هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۰:۰۳ پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۸۵
#1
یه بار دیگه به مدیران وجناب اقا یا سرکار خانم هارولد سلام عرض میکنم.
ببین عزیز جان من اگه وکالتی از جانب ارباب داشتم میمودم بنویسم که :
اگه پیام قبلیم بی ربطه اونو پاک کنید؟در اون چیزی که به ذهن شما متبادر شده مبنی بر تبانی خوب 100%دیگه نیازی به این نوشته در اول پست قبلم نبود چون برنامه ریزی شده بوده این صحبتها!از طرفی من مواقعی که باید حرفی میزدم زدم که بر خلاف نظر شما شاید اکثرا هم با بعضی نظرات مدیران مخالف بوده است.
و دلیل دیگر و از همه مهمتر اینکه اینجا تایپیک مدیران است و حداقل من یکی به خودم اجازه نمیدم در اینجا صحبتهای کشداری انجام بدهم چون مضمون تایپیک از نامش پیداست!!!حرف خیلی دارم برای نوشتن خطاب به شما......ولی به همین بسنده میکنم چون اولا معلوم نیست از نظر مدیران این حرفای من جایش اینجا باشد یا نه!که من تازه بخوام کشش هم بدهم ثانیا نمیخوام این ذهنیت به اذهان متبادر بشه که من دارم از طرف مدیران حرف میزنم ثالثا و از همه مهمتر اینکه اصلا معلوم نیست نظرات من با نظرات مدیران یکی باشد به هر حال از از قدیم گفتند که:صلاح کار یا مملکت خویش خسروان دانند.موفق باشید.


ویرایش شده توسط جرج ویزلی در تاریخ ۱۳۸۵/۷/۶ ۰:۵۹:۳۲


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۱:۳۰ چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۸۵
#2
سلام.با اجازه مدیرها من یه چیزائی میخوام خطاب به جناب اقا یا خانم دینگل بگم که نمیدونم جاش اینجا هست یا نه اگه مشکلی داره پاکش کنید:
ببین جناب دینگل من جوابم به افاضات متبرکه یتان را در تایپیک بحث در مورد کتاب پنج دادم فقط یه چیزی بگم ببینید:در اینجا اگر با یک شخص خاص مشکل داشته باشید و در مورد اون شخص صحبت یا اهانتی بکنی حالا به حق یا ناحق که به نظر من صحبتاتون در مورد کریچر با توجه به جواب ارباب
ناحق بوده است میتوانید به فعالیتتان در سایت ادامه بدهید چون معمولا به خصوص مدیران روحیه شکیبائی دارند اینو به خاطر این میگم که منم از این برخوردها با بعضی مدیران یا ناظران در نحوه برخورد یا همینجا داشته ام که البته سعی کردم منطقی باشه نه مثل صحبتهای شما..!و در یک مورد که اشتباه از جانب من بود علنا معذرت خواستم.پس یه جوری پیش نرید که مانند اون قضیه من مجبور به معذرت خواهی بشوید چون زود قضاوت کرده اید اصلا شما به رویه تان هم ادامه بدهید گفتم که تا اینجائی من میدونم و دیدم میتونید به فعالیتتان ادامه بدهید ولی شما اصلا پا را فراتر از این حرفها گذاشتید و با اون حرفاتون در تایپیک بحث در مورد کتاب 5 علنا رولینگ/هری/طرفداران/فیلمها را زیر سوال برده اید یعنی اصلا دارید صورت مساله را پاک میکنید!خوب اگر نظراتتان اینگونه است چرا کارتتان را حروم میکنید و میائید اینجا که در واقع زیر مجموعه ای از شاهکار رولینگ است
که وقتی شما با خود منبع اصلی یعنی هری و کتاباش مشکل دارید 100%
با اینجا هم کنار نخواهید امد!موفق باشید.


ویرایش شده توسط جرج ویزلی در تاریخ ۱۳۸۵/۷/۵ ۲۱:۳۵:۵۲


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۹:۱۳ سه شنبه ۴ مهر ۱۳۸۵
#3
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت مدیران گرامی.امیدوارم طاعات و عباداتتان مقبول درگاه احدیت قرار گرفته باشد(هرگونه شایعه پاچه خواری را به شدت تکذیب میکنم.
غرض از مزاحمت:من 3 فقره مطلب که 2 تاش در حد یک جمله هستند و یکیش یه مقاله مانند میباشد فرستاده ام.
خواهشن رسیدگی فرمائید.
پیشاپیش از بذل توجهتان ممنوم.(بازم تکذیب میشود )


ویرایش شده توسط جرج ویزلی در تاریخ ۱۳۸۵/۷/۴ ۱۹:۲۸:۱۲


Re: دفتر ناظران تالار اصلی
پیام زده شده در: ۱۷:۴۲ یکشنبه ۲ مهر ۱۳۸۵
#4
سلام خسته نباشید.
عنوان تایپیک:هاگرید و جادو در حضور مشنگها
متنی که در اول تایپیک قرار میدهم و توضیحات:سلام.در مورد تایپیک:من الان داشتم کتاب 1 را یه بار دیگه میخوندم و یه مساله ای برام پیش امد اونم اینکه در کتاب هری و سنگ جادو در فصل 4 /انتشارات تندیس گفته شده که هاگرید دادلی را جادو کرد و باعث شد اون یک دم خوک دربیاورد حال سوال اینجاست:پس چرا ماموران قسمت جلوگیری از انجام جادو در حضور یا بر علیه مشنگها با هاگرید برخورد نکردند؟خوب شاید بعضی بگویند هاگرید توانسته طوری اینکار را بکند که متوجه نشوند در این صورت هم بازم یه سوال میمونه اونم اینکه پس چرا حد اقل نیامدند ذهن دورسلی ها را از جادوئی که در جلویشان اتفاق افتاده بود پاک کنند؟این یعنی پاک کردن ذهن مشنگها از رویت اتفاقات جادوئی جزو خط قرمزهای وزارت خونه هست و از طرفی هم هاگرید یه جادوگر واقعا ماهر نیست پس نمیشود گفت که وزارت خانه نتونسته از این موضوع با خبر شود بنابراین:ایا این جزو سوتیهای نویسنده بوده است؟ یا دلیلی منطقی بر این امر وجود دارد؟باتشکر.



Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست براي عضويت در باند مرگخواران)
پیام زده شده در: ۵:۰۲ یکشنبه ۲ مهر ۱۳۸۵
#5
سلام.راستش من برای گرفتن شخصیت در اسلای درخواست دادم امیدوارم پذیرفته بشم.پس درخواستم را برای مرگخوار شدن فعلا با اجازه ارباب میگذارم:
1-خوب من معرفی شخصیتی که برای اسلای عرضه کردم عینا میگذارم :(ولی قبلش یه نکته کلی بگم:من برای معرفی انتونین دالاهوف چند تا از فصلهای هری و محفل ققنوس را خواندم راستش با توجه به چیزی که من خواندم به نظرم بهترین الگو برای یک مرگخوار خود انتونین دالاهوف و بلاتریکس لسترنج است.پس من هم سعی میکنم خط مشئی شبیه به اون دو داشته باشم.)
این تمام اطلاعاتی است که من تونستم راجع به این شخصیت پیدا کنم.
نام:انتونین
نام خانوادگی:دالاهوف
سن:در کتاب ذکر نشده ولی بنا بر شواهد احتمالا میانسال
گروه:اسلایترین
فرقه:از بهترین مرگخواران و وفادارترین افراد به لرد ولدمورت
تخصص: شکنجه دادن دشمنان لرد ولدمورت و ماگل ها
جستجوهای من در کتاب:
اقتباس عینا از متن کتاب:
الف-کتاب 5_هری پاتر و محفل ققنوس/جلد 3/صفحه 297/انتشارات تندیس:
هری بلافاصله صورت کشیده رنگ پریده و کج و معوجش را شناخت زیرا عکس او را در پیام امروز دیده بود.او انتونین دالاهوف بود.جادوگری که برادران پریوت را کشته بود.
ب-کتاب 5_هری پاتر و محفل ققنوس/جلد 3/صفحه 307/انتشارات تندیس:
دالاهوف که از جادوی بدن بندش کاملا ازاد شده بود موذیانه به او نگاه میکرد
ج-کتاب 5_هری پاتر و محفل ققنوس/جلد 3/صفحه 311_312/انتشارات تندیس:چشم سحر امیز مودی بر روی زمین میغلتید.صاحب ان کنارش افتاده بود و از سرش خون بیرون میزد.مهاجمی که به او حمله کرده بود اکنون به سراغ هری و نویل می امد صورت کشیده دالاهوف از شادی کج و معوج شده بود.نتیجه گیری:الف_شکل ظاهری:صورت کشیده رنگ پریده که در اثر خندیدن کج و معوجیش کاملا مشخص میشود با چشمانی با حالتی موذیانه
ب_مبارزات و مهارتهای فردی:او در کتاب 5_محفل ققنوس_در تالار اسرار
مودی و هرمیون را به شدت زخمی کرد.با هری چند بار رو در رو شد و با سیریوس بلک جنگید که کمک هری به سیریوس باعث شد سیریوس بتونه پیروز بشه.در کل بسیار ماهرانه/سریع و سرسختانه مبارزه میکند.
توضیح کلی:وی یکی از پنج مرگ خواری بود که گیدون و فبیان پریوت را به قتل رساندند او همچنین عده زیادی از ماگل ها و دشمنان لرد ولدمورت را شکنجه داد. دالاهوف بعد از اعتراف کارکاروف در دادگاه، دستگیر شد و به آزکابان فرستاده شد ولی در ژانویه ی 1996 او توانست به همراه دیگر مرگ خواران از آزکابان فرار کند دالاهوف در نبرد سازمان اسرار جنگید و هرماینی را به شدت مجروح کرد ولی از کشتن او باز داشته شد.
2-من از دو بعد این سوال را پاسخ میدم:الف-از دید شخصیتم:میگن که به عمل کار براید به سخنرانی نیست تجلی عینی این مثل منم من در زمان ارباب افتخار داشتم جزو پیشمرگانشان باشم و در زمانی هم که مانند یک خورشید پشت ابر پنهان بودند یعنی در زمان غیبتشان که بیعقلان فکر کردند ایشان دیگر برنمیگردد من انوار سیاهشان را در پس چهره ابر دریافتم و میدانستم که خورشید همیشه پشت ابر نخواهد ماند پس حاضر شدم با کمال میل به درون ازکابان بروم و منتظر ایشان بمانم و وقتی ارباب بازگشت من تمام نفرت سالیان زندانی بودنم در ازکابان را جمع کردم و دیگر نتوانستم دوری ارباب را طاقت بیاورم و از ازکابان فرار کردم تا به خیل هواداران راستینشان بشتابم و باز هم افتخار پیشمرگیشان را دارا باشم.
ب-از دید خودم:کسی که افتخار پیدا میکند به عضویت مرگخواران در بیاید
دو بعد شخصیتی در وجودش ناخود اگاه شکل میگیرد که من هم میخواهم به این افتخار نایل شوم:ابهت و قدرت
3-یک محفلی لیاقت اسون مردن را ندارد حتی اگر به قیمت جانم هم تمام شود هرگز از اواکادرا استفاده نخواهم کرد فقط و فقط کرشیو!!!
4-هوا سرد است و سوزی عجیب دارد همه در خانه هایشان ارمیده اند ولی در این بین مردی مشغول انجام وظیفه است انجام وظیفه ای که این مرد درست انجام دادنش برایش از جانش صدها برابر بیشتر ارزش دارد.
دالاهوف به سرعت میدود و از طلسم هائی که از پشت سر به سویش پرتاب میشود جا خالی میدهد بعضی وقتها هم برمیگردد و طلسمی نثار محفلیان میکند که انها را عقب مینشاند و دوباره به راه خود ادامه میدهد(با خود فکر میکند کاش که هورکراکس که از جانش هم عزیزتر است دنبالش نبود و میتونست برگردد و درس خوبی به این بزدلان بدهد حتی اگر به قیمت جانش هم شده!!!).
دالاهوف داخل کوچه ای میشود و به سرعت میدود ولی ناگهان سر جایش خشک میشود کوچه بن بست است ذهنش به شدت کار میکند حتی تصور انجام ندادن ماموریت در ذهنش نمیتواند بگنجد به ارامی برمیگردد.
یکی از محفلیان به او میگوید چوب دستیت را بنداز و هورکراکس را خیلی ارام بگذار روی زمین.
دالاهوف در ذهنش به شدت مشغول کلنجار رفتن با خودش است زیرا از یک طرف ماموریتی به او واگذار شده که از جان خودش و تمام اقوامش هم مهمتر است برای او و در این راه حاضر است هرکاری بکند و از طرفی حتی نمیتواند تصور کند که به حرف یک محفلی گوش کند چه برسد به انجام ان ولی اخر سر با خودش کنار میاید و میگوید:باشه قبول میکنم و خم میشود تا هورکراکس را بر روی زمین بگذارد ولی ناگهان چشمهایش به پشت سر محفلیان خیره میشود و میگوید:نه ارباب اشتباه کردم.
محفلیان مانند اینکه جن زده شده باشند در حالی که دست و پایشان میلرزد بر میگردند تا ارباب لرد ولدمورت کبیر را ببینند ولی وقتی برمیگردند هیچ چیزی نمیبینند و سریع دوباره به سوی دالاهوف برمیگردند ولی دیگر خیلی دیررررررررر شره است زیرا برای دالاهوف چند ثانیه خلاصی از جا خالی دادن به طلسم های انها یا غفلت انها از او کافی میباشد تا غیب شود..
5-اولا حتی گنجاندن همچین فکری در مخیله امکان پذیر نیست ولی اگر 1%
همچین احتمالی بدهیم:1-تمام سعیم را حتی تا پای فدا کردن جانم میگذارم تا اشتباهم را جبران کنم ولی اگر موفق نشوم فقط یک راه میماند:2-با پاهائی سست و لرزان به پیش ارباب میروم زانو میزنم و چوب دستیم را به سمت خودم میگیرم و میگویم:کرشیو/و تا زمانی که خود ارباب طلسم را باطل کند شکنجه را به جان خواهم خرید.
6-از دو جنبه میشود پاسخ داد:1-جدی:فقط و فقط و فقط میتوانم بگویم:
JUST SHOT UP و بعد چوبدستیم را به سمتش میگیرم و فریاد میزنم:کرشیو/اواکادرا/کرشیو/اواکادرا و...2-طنز:دامبل:اقای دالاهوف میتونم انتونین صداتون کنم راحت تر باشیم؟بالاخره من جاب بابابزرگت یا پدر جدت هستم دالاهوف:نه دامبل:خوب باشه اقای دالاهوف ببین پسرم اگر میخواهی رستگار بشی باید به خیل دستمال یزدیهای من بپیوندی ok?دالاهوف:نه دامبل:ببین پسرم مگه نمیخوای تو بهشت بری؟دالاهوف:نه دامبل:زیره لب میگه:بابا تو ادم بشو نیستی!
دالاهوف:بله؟ دامبل:هیچی عزیزم میگم اخه چرا تو نمیای جزو یارای من خدائی قول میدم چند تا ...برات جور کنم هواتو دارم حلال میای یا نه؟ دالاهوف:نچ دامبل: پاشو برو از جلوی چشام دور شو مرتیکه.....
من اگر قبول بشم تمام تلاشم را برای گروه خواهم کرد.



شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۳:۰۳ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۸۵
#6
این تمام اطلاعاتی است که من تونستم راجع به این شخصیت پیدا کنم.
نام:انتونین
نام خانوادگی:دالاهوف
سن:در کتاب ذکر نشده ولی بنا بر شواهد احتمالا میانسال
گروه:اسلایترین
فرقه:از بهترین مرگخواران و وفادارترین افراد به لرد ولدمورت
تخصص: شکنجه دادن دشمنان لرد ولدمورت و ماگل ها
جستجوهای من در کتاب:
اقتباس عینا از متن کتاب:
1-کتاب 5_هری پاتر و محفل ققنوس/جلد 3/صفحه 297/انتشارات تندیس:
هری بلافاصله صورت کشیده رنگ پریده و کج و معوجش را شناخت زیرا عکس او را در پیام امروز دیده بود.او انتونین دالاهوف بود.جادوگری که برادران پریوت را کشته بود.
2-کتاب 5_هری پاتر و محفل ققنوس/جلد 3/صفحه 307/انتشارات تندیس:
دالاهوف که از جادوی بدن بندش کاملا ازاد شده بود موذیانه به او نگاه میکرد
3-کتاب 5_هری پاتر و محفل ققنوس/جلد 3/صفحه 311_312/انتشارات تندیس:چشم سحر امیز مودی بر روی زمین میغلتید.صاحب ان کنارش افتاده بود و از سرش خون بیرون میزد.مهاجمی که به او حمله کرده بود اکنون به سراغ هری و نویل می امد صورت کشیده دالاهوف از شادی کج و معوج شده بود.نتیجه گیری:الف-شکل ظاهری:صورت کشیده رنگ پریده که در اثر خندیدن کج و معوجیش کاملا مشخص میشود با چشمانی با حالتی موذیانه
ب-مبارزات و مهارتهای فردی:او در کتاب 5_محفل ققنوس_در تالار اسرار
مودی و هرمیون را به شدت زخمی کرد.با هری چند بار رو در رو شد و با سیریوس بلک جنگید که کمک هری به سیریوس باعث شد سیریوس بتونه پیروز بشه.در کل بسیار ماهرانه/سریع و سرسختانه مبارزه میکند.
توضیح کلی:وی یکی از پنج مرگ خواری بود که گیدون و فبیان پریوت را به قتل رساندند او همچنین عده زیادی از ماگل ها و دشمنان لرد ولدمورت را شکنجه داد. دالاهوف بعد از اعتراف کارکاروف در دادگاه، دستگیر شد و به آزکابان فرستاده شد ولی در ژانویه ی 1996 او توانست به همراه دیگر مرگ خواران از آزکابان فرار کند دالاهوف در نبرد سازمان اسرار جنگید و هرماینی را به شدت مجروح کرد ولی از کشتن او باز داشته شد

معرفیت عالیه و حرف نداره....ولی چیزی که هست اینه که چرا با شناسه جرج ویزلی اومدی معرفی کردی خودتی؟!!!....باید یه شناسه ی جدید بسازی بعد بیای معرفی کنی برادر...بعد تاییدت میکنم و این شناسه جرج ویزلی رو هم میبندم اون وقت


ویرایش شده توسط جرج ویزلی در تاریخ ۱۳۸۵/۶/۳۱ ۱۵:۱۳:۰۱
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در تاریخ ۱۳۸۵/۶/۳۱ ۱۵:۱۶:۱۸
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۵/۷/۲ ۱۹:۴۵:۳۹


Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۳۶ چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵
#7
سلام.اول بگم چرا یه شخصیت ساختگی را معرفی میکنم چون در کتاب راجع به شخصیت های ریونکلاو چیز زیادی ننوشته و پیدا کردن اطلاعلت راجع به اونها مثل پیدا کردن سوزن در انبار کاه است.
نام:نئو
سن:18
رنگ مو و چشم:مشکی
اخلاقیات:مهربان/عصبانی/خندان/عبوس/طنز نویس/جدی نویس و..
گروه:ریونکلاو
علاقه مندیها:کمک به دیگران
در کل اخلاق و علاقه مندیهای ثابتی نداره ولی هیچ وقت در برخوردهای
ناخوشایند پیش قدم نمیشه.


کریچر:اسامی ساختگی و همچنین افرادی که از گروه ها ی دیگه به ریون می یان تائید نخواهند شد


ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۸۵/۶/۲۹ ۲۳:۴۶:۴۱


Re: سازمان معجون سازان قرن
پیام زده شده در: ۶:۲۹ چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵
#8
سوال اول:خواص پودر حجر القمر کدام است؟

یک)خواص اعتدال بخش دارد

دو)خاصیت گند زدایی دارد*********

سه)به عنوان سفت کننده ی معجون کاربرد دارد

چهار)با عث افزایش خاصیت ماندگاری و اثر بخشی معجون میشود
________________________________________________
سوال دوم:سریعترین راه برای درمان مسمومیت چیست؟

یک)استفاده از سنگ حجر القمر********

دو)شست وشوی معده
سه)استفاده از سنگ بیزوار

چهار)هیچ کدام
_________________________________________________
سوال سوم:خواص معجون صلح چیست؟

یک)باعث ایجاد صلحی پایدار در طول تمام دوران میشود

دو)باعث صلح بین دشمنان شده و جنگ را از بین میبرد

سه)باعث ارامش میشود و هیجان را تسکین میدهد********

چهار)همه ی موارد
_______________________________________________
سوال چهارم:مهمترین فاکتور در معجون سازی چیست؟

یک)محل ساخت و تهیه ی معجون

دو)انتخاب مواد اولیه

سه)وضع آب و هوا

چهار)یک و دو**********

________________________________________________
سوال پنج:اگه بخواین مواد اولیه معجونی رو که تهیش سخته بدست بیارین چی کار میکنین؟

یک)از قفسه ی اسنپ بر میدارم و بهش هفته ی بعد میگم

دو)حتما برادران ویزلی رو در جریان میذارم

سه)از اسنپ میدزدم. اگه لو رفت انکار میکنم بعدش میندازم گردن خودش

چهار)مخلوطی از این سه گزینه*********
سوال شش:بد ترین خاطره ی معجون سازیتونو بنویسین؟(حد اکثر هشت خط و حد قل 4 خط)؟
من به جای این یه نوشته طنز نوشته بودم در مورد درست کردن معجون میزارم:
قابله توجه ساحره های گرامی گل بلبل سنبل نازگل زیبا فریبا مغوا(بر وزنه مقوا و به معنی اغوا کننده )تمیز لطیف و سه
نقطه چون کار دیگه داره به جاهای باریک میکشه/در این قسمت به عنوان پیام بازرگانی یا میان برنامه یا هر دو انه قصد داریم طرزه درست کردن
معجون فعال کننده را به شما اموزش بدیم پس خواهشن یک word pad
باز کنید و مواد لازم را تایپ کنید:یک بسته رشته البته اشی یک
قابلمه اب یک کیلو سبزی اشی البته به صورته پاک نکرده تا مجبور شید خودتون پاکش کنید و راه های مسالمت امیز همزیستی با کرم اسکاریس
یا ترجیحا کدو سوسک مارمولک و هزارپا را یاد بگیرید و 1 کیلو یا 2 کیلو
یا 3 کیلو هرچه قدر بیشتر بهتر فلفله قرمز اتشین کشنده و هندی!
طرز تهیه:همه را در هم زن بریزید یا تو فر بزارید و میل کنید.
امیدوارم این غذا به فعال شدنه هر چه بیشتر کانونه خانواده تان کمک کند.
تا برنامه بعد به قول بوای فرهاد: کار ندارید ........؟
سوال هفت:اگه خواستین اسنپ رو ادیت کنین چی کار میکنین؟

الف)تو کفشش معجون ورم میریزیم تا پاش منفجر بشه

ب)رو دماغش معجون کوچکی میریزیم

ج)موادشو میدزدیم میریم بهش میگیم هری دزدیده

د)معجونامو نو به نخو احسنت خراب میکنی********



Re: جادوگر ماه
پیام زده شده در: ۱۲:۱۸ یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۵
#9
سلام.تا اونجائی که من دیدم تا به حال کوئیرل به بهترین نحو به مسئولیتهایش در قبال مدرسه/گریف و کارهای مدیریتی رسیدگی کرده
است.میخوام یه چیزی هم دقیقا برعکس نظر دوستان در مورد سخت گیری کوئیرل بگم: در یکی از تنها برخورد هام با ایشون نه تنها عامرانه و با سیاست مشت اهنی برخورد نکردند بلکه کاملا منطقی و خونسردانه جواب من رو دادند که این مساله در امضام هم مشهود است.
پس رای من هست:پروفسور کوئیرل
در اخر دلم نمیاد از لرد ولدمورت تشکر نکنم چون وقت زیادی برای سایت اختصاص میدهند و معمولا هم برخوردهای خوبی دارند.
با ارزوی موفقیت برای تیم مدیریتی جادوگران.


ویرایش شده توسط جرج ویزلی در تاریخ ۱۳۸۵/۶/۲۶ ۱۲:۲۵:۵۸
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در تاریخ ۱۳۸۵/۶/۲۶ ۱۲:۲۹:۳۰


Re: ناظر ماه
پیام زده شده در: ۲۱:۱۸ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۵
#10
به نظر میاد که هگر گل و بلبل با حداگثر قاطع ارا انتخاب میشه.
منم خوشحالم که نظری مانند بقیه دارم و به این شخص رای میدهم:هاگرید.
چون در انجمنهائی که من رفتم و ناظر بوده به نحو احسنت فعالیت کرده و
هر سوالی که ازش پرسیدم و در حیطه وظایفش بوده با حوصله تمام پاسخ داده به بهترین نحو راهنمائی کرده.در کل از هر نظر شایسته این عنوان است.


ویرایش شده توسط جرج ویزلی در تاریخ ۱۳۸۵/۶/۲۵ ۲۲:۳۲:۳۴






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.