هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۲:۱۸ جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۲
#1



با درود و عرض ادب خدمت گل های سایت
چرا این شکلک بعضی وقتا کار می کنه، بعضی وقت ها کار نمی کنه؟
رسیدگی کنین اگه میشه.

با تشکتر


تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق مدیریت
پیام زده شده در: ۱۵:۲۴ دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۲
#2
ایول دعوا

من قصد ورود به این قضیه رو نداشتم، ولی شما خاطر مامان هلگا رو مکدر کردید! شما دل مامان هلگا رو خون کردید!
گریه ی حضار:

دوستان من، بیایید با طبیعت آشتی...، هان؟ نه، چیزه! بیایید واقع بین باشیم.
اولا که خدایش سالازار در عین دموکراسی عمل کرد و داور دوم رو اورد. قطعا امکان اعتراض برای هر قضاوتی وجود داره و اگه نباشه بی عدالتیه.
برای راون هم قطعا باید می بود این امکان، ولی دلوروس ظاهرا انجامش نداد و به سالازار واگذارش کرد.
حالا شما اگه بازم اعتراض داشتین همون موقع میرفتین پیش سالازار. هر چند من صلاحیت ندارم در این مورد حرف بزنم و فقط نظر میدم. حکم اصلی با سالازاره.
بعدم سوروس جان، خداییش حق اعضای تیم ما و شما هیچ کدوم 10 نبود. البته بازم به نظر من. خداییش اول از همه پست خودم که آخرشو فوق العاده بی حوصله نوشتم، پست آیلین که به نظر من طنز چندان جالبی نداشت و پست جاگسن که 20 صفحه پی دی اف بود!
خدای نکرده بی احترامی نشه به این دو تا بزرگوار، اینا هر دوشون از بهترین نویسنده ها هسن و من عددی نیسم که بخام نظر بدم.
ولی با تمام احترامی که برای سالازار قایلم و تاج سرمونه، روایات هم میگن با مامان هلگا هم راز و نیاز داشته، به نظر من امتیازات رو خیلی با دقت نداد
بابا تیم ملی ایتالیا هم سه تا 10 نمیگیره!

من با این که نظرم به وزیر دیگر نزدیک نبود، ولی نتایجو می پذیرم. قطعا من دارم اشتباه می کنم.

در کل دوستان یه کم هم آروم تر! داد و بیداد و دعوا به درد نمیخوره.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق مدیریت
پیام زده شده در: ۱۸:۳۳ جمعه ۱ شهریور ۱۳۹۲
#3
درود بر سالاد خودم

ممنون از سرعت عملتون در اعلام امتیازات کوییدیچ. خداییش خوندن پست جاگسن یه هفته ای زمان می خواست خودش!
من حس می کنم زیادی با رفأت آسلامی امتیاز دادین.
تقاضا دارم که اگه میشه یه تجدید نظر یا یه داور دوم یا اگه صلاح هم نمی دونین یه تو دهنی به اینجانب اعمال کنین.

با تشکتر


تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق خون!
پیام زده شده در: ۱۲:۱۹ جمعه ۱ شهریور ۱۳۹۲
#4
ملت یه کم صاف نشستن و به ریگولس خیره شدند. سکوت کامل بر آشپزخونه حکم فرما شد و همه منتظر بودند که ریگولس فکرشو بگه.
- د پس بگو لامصب! من اعصاب ندارمـــا. اونجا میرم باید از دست اون وزیر عملی بکشم، اینجا هم که میام از دست شمـــا. ای خــــــدا، بکش راحتم کن!

ارنی همینجور که با شدت و عصبانیت دیالوگ می گفت به صورت پی در پی سرش رو توی میز مستطیل شکل آشپزخونه می کوبید و ملت با قیافه های نگاهش می کردند.

ریگولس که از وحشی بازی ارنی ترسیده بود گفت:
- باشه بابا. چل بازی در نیار، می خواستم هیجان به اوج خودش برسه خب!

همچنان ملت:
ارنی: :vay:

پرسی که کلافه شده بود، عینکش رو صاف کرد و گفت:
- ریگول جان، میگی فکرتو یا کلاً بیخیال فرصت دوباره و قدرت عشق و بقیه ی چرت و پرتای دامبلدور بشم و بزنم 32 تا دندونتو تو دهنت خورد کنم؟

- خب بابا! یه مشت آدم وحشی ِ بی اعصاب دور خودم جمع کردم.
بعد دستی به موهاش کشید و با شوق و ذوق گفت:
- من میگم به خونه ی ریدل حمله کنیم.

ملت:

- کریچر این دوستمونو خیلی دوستانه به اتاقش راهنمایی کن!

پس از خروج ریگولس از آشپزخونه موجی از شادی محفلیون رو در بر گرفت.

در عنفوان همین شادی ها بود که مینروا گلوش رو صاف کرد تا توجه همه رو جلب کنه و گفت:
- به نظر من هم حمله کردن کار اشتباهیه ولی قطعاً ما می تونیم بریم اونجا و یه چیزی بدزدیم!

مودی با عصبانیت گفت:
- یعنی چی بدزدیم؟! مگه ما دزدیم؟ اصلاً چیزی بدزدیم به چه دردی میخوره؟

پاداما گفت:
- فکر کنم منظور مینروا اینه که یکی از چیزای با ارزش مرگخوارا رو بدزدیم! یه چیزی مثل نجینی، یا بلاتریکس و یا شاید خود اسمشو نبر!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۶:۵۴ پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۲
#5
عجب!
آخه مگه آدم چقدر میره ناظر گروهو چک کنه؟
یه خبری می دادین!

ولی به نظر من این وضع الان هافل به همت بیشتری احتیاج داره.
سوروس جان اگه میشه این مسأله رو توی انجمن مدیران و با ایوان مطرح کنید و یه تصمیمی برای این مسأله بگیرید.

من که داشتم نگاه می کردم توی سایت، متوجه شدم که یه زمانی ظاهراً اعضایی که انتخاب شخصیت می کردند رو به گروهی که عضو کم داشته می فرستادن و بعد از 1 ماه اگه خوشش نیومد می تونست به هر گروهی که خواست بره.
به نظر من اینم ایده ی بدی نبوده.

مرسی از توجهتون و معذرت بابت اشتباهم.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۴:۰۴ پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۲
#6
درود بر مدیران عزیز که گل های سایت هستند.

متأسفانه شاهد بی توجهی خیلی خیلی زیاد به اوضاع گروه هافلپاف توی ایفای نقش هستیم.
بابا ببینید این هافلپاف چقدر وقته اینجوری یه گوشه افتاده و هیچ کس بهش محل نمیذاره.

الان ما دو تا ناظر داریم که اصلاً نیستن. واقعاً من نمی دونم با چه استدلالی مرلین رو ناظر کردین.

خواهشاً یه فکری بکنید.
این که یکی از گروه ها اینجوری ضعیف بشه به ضرر سایته.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۲:۳۳ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۲
#7
- مطمئنی ملت میان؟
- آره بابا، بشین همین جا من مطمئنم میان. ما هافلپافیــم! مطمئن باش ملت در آخرین لحظه حضور پر شور به هم می رسانند.

رز و ارنی جلوی در دفتر نظارت هافلپاف یک موکت زرد رنگ پهن کرده بودند و آماده برای ثبت نام از اعضای مشتاق(!) هافلپاف برای تیم کوییدیچ هاگوارتز بودند.

رز پاهاش رو که از چهار زانو نشستن درد گرفته بود، دراز کرد و گفت:
- حالا چرا باید اینجا بشینیم؟ نمی شد کلید دفتر رو از سوروس یا ایوان بگیری؟!

ارنی یک لحظه چشمانش رو تنگ کرد و به انتهای تالار خیره شد ولی دوباره به حالت عادی برگشت و گفت:
- یه لحظه فک کردم یکی از اون دور داره میادا! نه بابا تو هم دلت خوشه. اون شامپو که همچنان در نقش هویجه، سوروسم گفت نمیشه.
- حالا یعنی میخوان ناظر انتخاب کنن؟
- آره ولی خیلیم خوشحال نباش، دفعه ی آخری که میخواستن ناظر انتخاب کنن مرلین مک کینن دنبال آدرس میگشت، اومده بود تو هافل آدرس بپرسه و بره، ناظرش کردن!

یک هفته بعد، همان مکان

- ببین ارنی، من و خودت که از اولین ثبت نام کنندگان بودیم و حضور پر شور داشتیم. هوگو رو هم من امضاشو تقلید کردم ثبت نام کرده، النور و هانا تا حالا فقط جاروی آشپزخونه دستشون گرفتن ولی ثبت نام کردن. حتی اگه این سه تا رو هم حساب کنیم دو تا یار کم داریم!

ارنی چانه اش رو خاراند و پرسید:
- عجب، حالا کی بازی شروع میشه؟

- فردا شروع بازیه. اسلایترینی ها یک ماه پیش تیمشون رو دادن و هفته ای سه روز تمرین داشتند تا اینجای کار!

ارنی کمی به فکر فرو رفت و ساکت شد، اما چند لحظه بعد یهو فریاد زد:
- ولی ما هافلپافیم، ما می تونیم. ما می بریمشون. ما قهرمان میشیم! من می دونم ملت در آخرین لحظه میان، ما هافلپافیم...

رز با بی حوصلگی گفت:
- خیلیم زور نزن مستر جو گیر! باید حداقل 3-4 تا بازیکن پیدا کنی.
- غمت نباشه رز. بده من اون گوشی مشنگی رو! :pretty:

ارنی سریع گوشی تلفن همراهش رو از رز گرفت و شماره ای گرفت و گوشی رو روی اسپیکر گذاشت:
- الو؟ سلام قاسم جون.
- به، سلام داش ارنی، خوبی؟ خوشی؟
- مرسی داداش. میگم یه قرارداد توپ برات دارم. پاشو بیا تیم کوییدیچ ما.
- نمیشه داداش، به جون خودم راه نداره. من با 8 تا تیم لیگ برتری قرارداد بستم. دیگه بیشتر جا نداره. تازه با چند تا از مربیای تیمای مقابل هم هماهنگ کردم قراره گل به خودمون بزنم. خلاصه سرم شلوغه.
- ای بابا، پس ما چیکار کنیم؟
- یه داداش مرحوم دارم. روحه! داستانم تعریف می کنه. بچه خوبیه، اسمش بیدله. بگم بیاد؟
- آره داداش دستت درست. بفرستش بیاد. فعلاً خدافظ.

ملت:
رز:

ارنی لبخند خود پسندانه ای زد و گفت:
- چیه رز؟ کف کردی؟
- نه، یه فکر خفن به ذهنم رسید!

با گفتن این جمله به سمت خوابگاه دختران دوید و چند دقیقه بعد با چمدان بزرگی به تالار عمومی برگشت.

هانا نگاه حاکی از ترس به چمدون کرد و پرسید:
- رز این چیه؟!

رز که تازه فهمیدی بود خیلی ذوق کرده و سوتی داده گفت:
- اهمم، چیزه... من یه چیزی بتون نگفته بودم...چیزه، اهم اهم... من رولینگو دزدیدم!

ملت:

- خب خوشم نمیومد از نوشتنش خب.

النور با سختی فکش رو از کف زمین جمع کرد و گفت:
- حالا ما اینو چیکارش کنیم؟!

رز با شوق و ذوق توضیح داد:
- اینم میاریم تو تیم. مگه نمی دونین این هر چی بنویسه همون میشه. تازه می تونه هر چی بازیکن هم میخوایم برامون بیاره!

صبح روز بعد، زمین بازی کوییدیچ

همانند کل الیوم مسابقات کوییدیچی که چه توی سایت و چه توی کتاب انجام شده خورشید از پشت کوه ها می درخشیده و نور میومده تو ورزشگاه و از این چرت و پرتا.

ملت اسلایترینی تمام صندلی های جایگاه، جایگاه ویژه، VIP و حتی VVIP رو اشغال کرده بودند و جایی برای هواداران هافلی نمونده بود. هر چند که هواداران پر شور هافلی وجود خارجی نداشتند و به زور همین تیم رو هم تشکیل داده بودند ولی بالاخره نمیشه از کار شکنی های سازمان لیگ و دپارتمان داوری چشم پوشی کرد!

در حالی که اسلایترینی ها داشتند شعارهای بی ناموسی بر ضد اعضای تیم هافل می دادند در های رختکن باز شد و دو تیم به زمین اومدن.

تیم سبز و نقره ای پوش اسلایترین با آرایش عجیبی وارد زمین شدند. لرد ولدمورت چند قدم جلوتر از بقیه راه می رفت، پشت سر او جدش، سالازار اسلایترین، تلو تلو می خورد. کمی عقب تر آیلین و توبیاس توی آغوش همدیگه لاو تو لاو شده بودند و هر چند دقیقه یک بار هم دعواشون میشد، کراوچ ها هم به شدت مشغول دعوا بودند. جاگسن و سلستینا هم زیر بغل های وزیر رو گرفته بودند و به زمین آوردند.

با ورود طلایی پوشان هافل به زمین ملت دهنشون این هــــوا باز موند. چهره هایی که هیچ کس باور نمی کرد قرار بود برای تیم هافلپاف به میدان برن.
مشهور ترین اون ها الکساندرو دل پیرو و جی کی رولینگ بودند که با تشویق و کف و خون قاطی کردن حضار مواجه شدند.

در حالی که الکس و رولینگ در حال جواب دادن به ابراز احساسات ملت بودند، هلگا هافلپاف کبیر تیمش رو به سخت کوشی دعوت می کرد و بیدل دهنوی هم چند تا قرارداد با تیم های کوییدیچ دیگه می بست!

دقایقی بعد بازی شروع شد و همه ی بازیکنان به هوا رفتند.

صدای گزارشگر در ورزشگاه طنین انداخت و ملت با شنیدن صدای جواد خیابانی یکی یکی کله هاشون رو به نیمکت های خودشان کوبیدند.

- با نام و یاد خدا. سلام جادوگران و ساحرگان عزیز. بازی هافلپاف و اسلایترین رو برای شما گزارش می کنیم. بازیکنان دو تیم وارد زمین شدند و نکته ی جالب توجه حضور رولینگ در پست جستجوگر برای هافلپاف هست. قطعاً کسی که کتاب رو نوشته رولینگه و کسی که رولینگه کتاب رو نوشته!

ملت: :vay:

رولینگ از جیبش کتاب «هری پاتر و سنگ جادو» رو در آورد و روی قسمت هایی از اون خط کشید و چیز هایی بهش اضافه کرد.
به طور خیلی خودجوش با نوشتن رولینگ، دو تا توپ بازدارنده پیدا شدند و به همراه اون دو تا توپ اصلی همگی دسته جمعی به سمت آیلین رفتند که کوافل دستش بود و دک و پوزش رو پایین آورند.

رولینگ:
هافلیون:
توبیاس:

بارتی کراوچ پسر به سمت کوافل که از دست آیلین افتاده بود رفت و اون رو گرفت و به سمت ارنی رفت، اما همین که می خواست شوت بزنه سوت داور به صدا در اومد.

- و گل برای یوونتوس! نه، ظاهراً دوستان اشاره می کنن که گند زدی و گل به نفع هافلپاف بوده. خیلی عجیبه. اگه این توپ گل شده، پس اون که دست کراوچ ـه چیه؟ احتمالاً اون گوی زرینه! و بله، اسلایترین پیروز میشه! آفرین بارتی، خیلی خوب گرفتیش بارت.

با تموم شدن جمله ی خیابانی، همه ی ورزشگاه ساکت شدند و به او نگاه کردند. رولینگ خیلی نرم و مِلو به سمت جایگاه گزارشگر پرواز کرد و به خیابانی گفت:
- خداوکیلی الان نفهمیدی همه توپا دو تا شدن یا داری مسخره بازی در میاری؟

بعد از یک دقیقه سکوت برای این سوتی عظیم، بازی از سر گرفته شده بود.

اوضاع فوق العده داغونی شده بود.
دل پیرو با آواداکداورای ولدمورت کشته شد و النور به جای اون به بازی اومد. ولی تنها حرکتی که می تونست بکنه این بود که به سبک اینزاگی روی خط دروازه وایسه و هر توپی که میخواد گل شه رو لمس کنه.

بیدل دهنوی با بارتی کراوچ پسر تبانی کرد و در ازای دریافت پول 12 تا گل به خودشون زد.

آیلین و توبیاس باز هم دعواشون شد و از بازی بیرون رفتند تا وزیر گانت و سلسیتنا به بازی بیان.

با ورود وزیر، ارنی رفت و مشغول درست کردن بساط مورفین شد و باعث شد که 68 گل دیگه بخورن.
بازی 1020 به 340 بود که رولینگ دید اوضاع خوب نیست و توی دفترش چیزی نوشت. بلافاصله امتیاز اسلایترینی ها و هافلپافی ها عوض شد و جفت گوی های زرین در دستان پر قدرتمند جی کی رولینگ قرار گرفت!

ملت:
رئیس دپارتمان داوری:
رئیس سازمان لیگ:
استرجس:
ولدمورت:
جواد خیابانی:


تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق مدیریت
پیام زده شده در: ۱۴:۲۳ یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۲
#8
درود

اقا من یه خواهشی داشتم.
سه روز برای مسابقه ی کوییدیچ کم نیست؟
بابا ما هافلپافیما، به زور همین تیم رو هم جمع کردیم.
خواهش می داریم که وقت مسابقه رو چند روزی بیشتر کنید.

با تشکر


تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق مدیریت
پیام زده شده در: ۲۳:۵۵ جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۲
#9
درود

تیم کوییدیچ هافلپاف

دروازه بان: ارنی مک میلان (C)
مدافعان: رز ویزلی، بیدل دهنوی (مجازی)
جستجوگر:جی کی رولینگ (مجازی)
مهاجمان: هوگو ویزلی، هلگا هافلپاف (مجازی)، الکس دل پیرو (مجازی)
ذخیره ها: النور برنستون، هانا آبوت


ویرایش شده توسط ارنی مک میلان در تاریخ ۱۳۹۲/۵/۲۶ ۰:۰۲:۵۴
ویرایش شده توسط ارنی مک میلان در تاریخ ۱۳۹۲/۵/۲۶ ۰:۰۵:۲۸

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر اساتید هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۰:۴۲ سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۲
#10
آخ جون دعوا

پرفسور ویزلی، بیلشونو میگما، نه بیل باغبونشون! بی ادبا... منظورم پروفسور بیل ویزلی ـه.

اولاً که دوستان و عزیزان، اینقدر دعوا و کتک کاری نکنین، اینجا برای شوخی و خنده و مسخره بازیه، نه برای به رخ کشیدن سطح زبان و استفاده ی مکرر از علامت تعجب. (مخاطب عام ـه ها)

اعتراضی هم دارین با روی خوش بگین.
مثلاً شترق!، چرا این سوالو اینجوری دادی؟ هار هار هار!

حالا همه این ها یه طرف، سپاهان ـه ما... هان، نه، چیزه... . منظورم اینه که همه اینا یه طرف، ولی من وقتی شنیدم چوبدستی فلزی هم هست مخم سوتید.
من یه 10-15 باری کل این کتابا رو خوندم و فکر نمی کردم چوبدستی فلزی هم باشه. بعد دیدم میگین چوب ویکتور فلزی بوده، حال نداشتم برم کتابو باز کنم.
ولی یه سرچ تو نت زدم، اینو پیدا کردم. گفتم شماها هم ببینین.
چه پسر خوبیم من. :pretty:

بدرود و دو صد درود


تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.