هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۳:۴۶ پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۰
#1
نام : مرلین کبیر
سن : به اندازه ی کل تاریخ جادوگری
گروه : گریفندور
چوب: 5 قسمتی و جنس هر قسمت متفاوت. چوب درختانی که در آن به کار رفته :
بلوط ، گردو ، دندان اژدها،افرا ، سپیدار
پر ققنوس و خون کبد اژدها در هسته ی چوب جادوی من استفاده شده.

من قرن ها قبل از هاگوارتز و این چیزایی که رولینگ ماگل لو داد از دنیای جادوگری زندگی می کردم.

=====
پ.ن : شخصیت مرلین کبیر قبلا تو سایت بود.
الانم که دست کسی نیست.
امیدوارم تایید شه.


هنوز از واگذاری این شخصیت، به کس دیگه ای یک ماه نگذشته. پس شما نمیتونین این شناسه رو بگیرین.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۷ ۰:۵۵:۰۴

تصویر کوچک شده


Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱:۴۱ پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۰
#2
سلام
در لیست شخصیت ها ، آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور گرفته نشده.
آبرفورث اول سایت هم که خود من بودم و الان دست یکی دیگس و فکر نکنم بشه نقشمو بر گردونین.
دامبلدور رو هم که به هر کسی نمیشه بدین.

به هر حال من معرفی می کنم داداشمو

سالهای زیادی من فقط آلبوس دامبلدور بودم. هیچکس نام کامل مرا نمی دانست.
جز برادرم آبرفورث.
تا اینکه در سال پنجم هری پاتر مجبور شدم نام کاملم را برای دفاع از هری به زبان بیاورم.
من جادوگر سیاه زمان خود ، یعنی دوست صمیمیم گریندل والد رو نابود کردم.
چندین خاصیت از خون اژدها کشف کردم.
با تمام پیشنهادات کاری از جمله به عهده گرفتن مسئولیت وزارت جادو ترجیح دادم مدیریت مدرسه ی هاگوارتز رو به عهده بگیرم. چون معتقدم اگر به بچه های جادوگران درست آموزش داده شود و در مسیر درستی هدایت شوند ، شاهد تام ریدل دیگری نخواهیم بود.
هر چند من همان کسی هستم که تام کوچک را از پرورشگاه به هاگوارتز آورد ، اما اعتراف می کنم در کنترل او کوتاهی کردم.
شاید جسم من دیگر در دنیای جادوگری نباشد اما در قلب تمام کسانی که به من وفادارند زندگی می کنم. کسانی مثل هری
من زندگی خود را فدا کردم تا هری ، تام ریدل گستاخ را شکست دهد. ولدمورت همیشه برای من همان تام ریدل کوچولو خواهد ماند.


همون طور که خودتون هم اشاره کردین، شناسه دامبلدور داده نمیشه. پس شخصیت دیگه ای رو انتخاب کنید.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۶ ۱۱:۳۶:۱۴

تصویر کوچک شده


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۰:۴۷ پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۰
#3
با نزدیک شدن غروب ، جنگل ، در هاله ای از تاریکی فرو می رفت. گویی مرگ تشنه ی بلعیدن آن است.
صدای خش خش برگها ، سکوت جنگل را آشفته می کرد.
_ هری بهتره همینجا استراحت کنیم.
_ منم با هرمیون موافقم. من یکی که واقعاخسته شدم.
هری بدون آنکه چیزی بگوید ، طلسم هوسیوس لیتلیوس را بر زبان جاری کرد...
رون ، بدون توجه به هری و هرمیون وارد کلبه شد.

=======
========
==========
پ. ن : هوسیوس لیتلیوس (house little)


تایید شد!
به خوبی تو یه متن کوتاه کلمات مورد نیاز رو به کار بردین.


ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور** در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۶ ۰:۴۹:۲۹
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۶ ۱:۰۸:۰۸
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۶ ۱:۱۱:۵۳

تصویر کوچک شده


Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
پیام زده شده در: ۲۲:۱۶ یکشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۶
#4
مسافری در تونل توهمات

جلوی خرابه ها ایستاده بود و به یاد گذشته گریه میکرد.
خرابه های هاگوارتز .
هنوز طلسمهای عجیب آلبوس دامبلدور چند جایی از مدرسه رو سر پا نگه داشته بود. رفت سر قبر سفیدی که بزرگترین جادوگر تمام اعصار در اون آرمیده بود. بعد از اینکه اشکاشو پاک کرد ، متوجه یه چیزی شد. تابوت خالی بود و دامبلدوری نبود. همون لحظه یه چیزی محکم خورد تو سرش و بیهوش شد.
....
وقتی چشماشو باز کرد دید تو تالار اصلیه و همه بچه ها مشغول غذا خوردنن. رون و هرمیون و جینی با همون سن 15 - 16 سالگیشون کنار بچه هاشون داشتن غذا میخوردن و آلبوس سوروس کنار مادرش جینی بود. با تعجب رفت جلو تا از اونا بپرسه میشناسنش ، ولی پاش به میز گیر کرد و با سر خورد زمین و بیهوش شد.
....
چشماشو باز کرد . همه چی رو تار میدید. وقتی تونست درست ببینه، فهمید بالای برجه و اسنیپ چوبشو به طرف هری گرفته تا بکشش. با یه جهش پرید تا چوب جادو رو از اسنیپ بگیره ، اما طلسم به خودش برخورد کرد ، اما نمرد. باز هم بیهوش شد.
....
بهوش که اومد یه آینه جلوش بود که خودشو توش نمیدید. فهمید آینه نفاق انگیزه. تمام دوستانش رو توش میدید که لبخند می زنن و هر کدوم یه دستکش پشمی میخوان بهش بدن.ناگهان آینه روی اون افتاد. انگار کسی آینه رو هل داد. و دوباره بیهوش شد.
....
چشماشو باز کرد . باز هم همه چی رو تار میدید. وقتی تونست درست ببینه، فهمید دوباره بالای برجه و اسنیپ چوبشو به طرف هری گرفته تا بکشش. با یه جهش پرید تا چوب جادو رو از اسنیپ بگیره ، اما طلسم به خودش برخورد کرد ، اما نمرد. باز هم بیهوش شد.
....
وقتی چشماشو باز کرد دید دوباره تو تالار اصلیه و همه بچه ها مشغول غذا خوردنن. رون و هرمیون و جینی با همون سن 15 - 16 سالگیشون کنار بچه هاشون داشتن غذا میخوردن و آلبوس سوروس کنار مادرش جینی بود. با تعجب رفت جلو تا از اونا بپرسه میشناسنش ، ولی پاش به میز گیر کرد و با سر خورد زمین و بیهوش شد.
....
دوباره که بهوش اومد کنار تابوت آلبوس دامبلدور بود. تابوت خالی بود. به سرعت به طرف دریاچه رفت. خواست صورتش رو بشوره تا از این خواب بیدار بشه ، اما.... اون..... اون خود آلبوس دامبلدور بود. همه چیز رو دوباره بررسی کرد.
با خودش گفت :
" اسنیپ هیچوقت نمی خواست من بمیرم. برای همین طلسم بیهوشی رو خوند نه طلسم مرگ رو . وگرنه من باید میمردم. با این حال آلبوس خودشو فدای من کرد. یعنی خودم در نقش آلبوس فدای هری واقعی شدم.
دستکشای پشمی!!!
فقط آلبوس دوست داشت یه جفت دستکش پشمی هدیه بگیره. "
....
هری پاتر از خواب بیدار شد. تو خواب واقعا گریه کرده بود. اشکاشو حس میکرد. دامبلدور دیگه زنده نبود و هری هم دامبلدور نبود ، اما هاگوارتز وجود داشت و همه چیز عالی بود.

========
===========

حتما نقد شود لطفا


تصویر کوچک شده


Re: چه چیزی بدتر از مرگ وجود داره؟
پیام زده شده در: ۴:۵۱ جمعه ۲۱ دی ۱۳۸۶
#5
بدتر از مرگ اینه که نخوای زنده باشی و زندگی کنی.
وقتی آدم از زندگی کردن متنفر بشه ، زندگیش میشه جهنم که از صد بار مردن هم بدتره.
زندگی بدون عشق یعنی بی هدف بودن. وقتی هدفی نداری و دلیلی واسه بودن (البته این در صورتیه که خدا فراموش بشه) حتما بدتر از مرگه.
وقتی دوستی نداشته باشی و تنها باشی یعنی عذاب الیم ، که باز هم به نظر من بدتر از مرگه.

همه اینا بدتر از مرگه. ( به نظر من)


تصویر کوچک شده


Re: سئوالی که دوست داشتید در پایان کتاب 7 پاسخ داده شود ولی نشد چه بود؟
پیام زده شده در: ۰:۰۰ دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۶
#6
سوالی که بی اندازه ذهن منو مشغول کرده اینه که :
در مدتی که هیچکس از تام ریدل خبر نداشته اون کجا بوده و چجوری تا این حد در جادو پیشرفت کرده تا شده ولدمورت ؟؟؟؟؟
به هر حال جادوهایی که لرد بلد بود پیش پا افتاده نبود که توی هر بقالی پیدا بشه و حتما برای چنین جادوهایی باید یک استاد یا یک کتاب وجود داشته باشه. شاید بگین از کتابهای قسمت ممنوعه کتابخانه هاگوراتز یاد گرفته که باز هم جور در نمیاد. چون کارایی که لرد میتونست انجام فراتر از این حرفا بود.
به هر حال واسه هیچکس روشن نیست که تام ریدل تو مدتی که دیده نشده کجا بوده یا پیش چه کسی بوده که تا این حد در جادو اون هم جادوی سیاه که ممنوعه پیشرفت کرد ؟؟؟؟؟


تصویر کوچک شده


Re: بهترين نويسنده در ايفاي نقش
پیام زده شده در: ۷:۱۲ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۶
#7
کاندیدا ها خیلی خفن هستن.
ولی سینیسترا خیلی وقته که باید این رنک رو بگیره. قبلا که فعالیتش توپ بود و زیاد میپستید ، ولی حالا مثل خیلیای دیگه از جمله خودم تو سایت دیده نمیشه ( من اگه خودم تو سایت دیده نمیشم چطوری میدونیم که سینی هم دیده نمیشه ؟؟!!)
به خاطر همه پستهای خوبش و اینکه اولین نفر بعد من پرفسور سینیسترا بود که عضو شد و هم دوره ایم رای من :
سینیسترا.


تصویر کوچک شده


دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۲:۳۵ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
#8
مجوز تاپیک

سلام به وارونه کنندگان و وارونه دوستان دنیای رولینگ.
بزنید دنیای رولینگو وارونه کنید. تا حالا دیدیدن ولدمورت بگه عزیزم دوست دارم ( تو کتاب) یا آلبوس آواداکداورا بگه؟؟؟؟
ولی اینجا همه بر عکس میشه. همه چی.
البته لازم نیست متقابل باشه. یعنی اگه ولدمورتو مهربون کردین حتما لازم نیست آلبوس رو سیاه کنین. که البته اینا به سوژه ای که انتخاب میکنین بستگی داره.
با پیشنهاد من و صلاح دید ناظران عزیز و محترم این تاپیک تک پستیه.
البته اگه خیلی طولانی شد پستتون توی دو پست پشت سرهم و حد اکثر سه پست میتونین یه دنیای وارونه رو به ملت نشون بدین.
فکر نکنم توضیح دیگه ای لازم باشه.

بزنید دنیای جادو رو وارونه کنید.
با خلق یک دنیای جدید در نقطه مقابل دنیای رولینگ تبحر خودتونو در رول به نمایش بزارین.


تصویر کوچک شده


Re: محل تمرین دوئل محفل
پیام زده شده در: ۹:۲۱ جمعه ۶ مهر ۱۳۸۶
#9
مسابقه 4:چو چانگ - آبرفورث دامبلدور

_: میدونی فردا کلاس دوئل کجا برگزار میشه؟
_: نه!!
_: تو هاگزمید.
همه گریفی ها و اسلی ها از کلاس دوئلی که فردا میخواست تشکیل بشه صحبت میکردند. چوچانگ راونکلاوی بود ، پس زیاد به این گفتگوها اهمیت نمی داد ، چون تو کلاس دوئل فردا فقط اسلی ها و گریفی ها شرکت میکردن ؛ ولی با شنیدن پچ پچ های دو ساحره از اسلی حس کنجکاوی ( همون فضولی مفرط) تمام وجودشو فرا گرفت.
این یکی : پچ پچ ... من شنیدم یه دوئلر (دوئل کننده دیگه!) معروف قراره سر کلاس دوئل بیاد و با یکی از بچه های کلاس یه دوئل واقعی بکنه.
اون یکی: نهههه!!! جدی میگی؟! حالا طرف کی هست؟
این یکی : اسمشو نمیدونم. حتما سورپرایزه . ولی شنیدم طرف از اعضای محفل اولیه بوده. بعد دوئلی که با یه ساحره مرگخوار انجام میده ، با خودش عهد میبنده با هیچ ساحره ای دوئل نکنه.
اون یکی : چرا ؟ بد جوری شکست خورده ؟
این یکی : نه خنگه ! اگه شکست خورده بود که زنده نبود الان. کسی چیزی نمیدونه. اگرم کسی هم هست که بدونه تا حالا هیچی نگفته.
چو چانگ : (خیلی بد جنسی چو )

***فردا 10 صبح _ هاگزمید ***

همه بچه گریفندوری ها و اسلیترینی ها به همراه پرفسور اسنیپ و پرفسور مک گنوگال به دهکده جادوگر نشین ( و جادوگر نشان) هاگزمید آمده بودن. ملت هاگوارتزی در صف های مثلا منظم انتظار دیدن دوئلر مجهول الهویه رو می کشیدن. اسنیپ و مک گنوگال فقط منتظر سوتی گرفتن از گروه مقابل بودن تا امتیاز کم کنن. اسنیپ تا چشمش به هری افتاد گفت :
ای پسره بوقی. تو اینجا چی کار میکنی؟ مگه قرار نبود بری دنبال جان پیچ ها. ها؟ ها؟ ها؟ چون به حرف دامبلدور گوش نکردی 100 امتیاز از گریفندور کم میشه.
مک گنوگال که حسابی حرصی شده بود با خودش گفت :
نامردم اگه امروز 200 امتیاز از اسلی کم نکنم. سیاه روغنی ( موهای خز اسنیپو میگه)
ای وای فضاسازی یادم رفت. الان میگم.
صبح دل انگیزی بود. پرتوهای نور خورشید بدجوری ملتو نوازش میکرد.(آقا این نوازش میکرد ایهام داره. هم میتونه از خوبی نوازش کنه و هم از گرمای زیاد. ادات ایهام هم کلمه بدجوری هست. ) خلاصه که روز خوبی شروع شده بود دیگه داور. به فضاسازی پیله نکن. تا همینجاشم کافیه.
برو بچز هاگزمید ( مردم هاگزمید دیگه !) هم جمع شده بودن تا به تماشای یه دوئل واقعی بنشینن.
صدای پاقی شنیده شد و پس از کنار رفتن گرد و خاک حاصله ( برو از لغت نامه معنیشو پیدا کن) بچه های هاگوارتز یک صدا گفتند :
پرفسور دامبلدور!!!
اسنیپ بعد از دست دادن و احوالپرسی (چون نمیخوام بلاک بشم نمی گم که مک گنوگال هم دست داد) رو به بچه ها کرد و گفت :
ایشون دامبلدور هستن ولی نه اون دامبلدوری که همه میشناسیم. معرفی میکنم : آبرفورث دامبلدور _ برادر پرفسور دامبلدور
آبرفورث با یک شنل آبی رنگ ابریشمی ( دوئلر معروفم ، بچه پولدارم هستم . حسود حسود بترکه) بدون کلاه بوقی برادرش، بین اسنیپ و مک گنوگال ایستاده بود و به همه ابراز احساسات مکیرد.
خب فضاسازی که زیاد نکردم. ( همونقدر فضاسازیم زیاده) یکم آبرفورث سازی کنم.
آبرفورث جوونتر از برادرش نشون میداد، اما این دلیل نمیشه که سنت خانوادگی رو زیر پا بزاره و ریش بلندی نداشته باشه. چون بچه مایه دار می نمود دیگه عینک نداشت . از همین لنزا که کلاسشم بیشتره گذاشته بود. ( پایان ظاهر سازی)
اسنیپ با اهم اهمی شروع به نطق کرد :
شما ها دیگه بزرگ شدین. کلاس هفتمی هستین و واسه خودتون خرسی شدین. من به عنوان مدرس درس دوئل لازم دیدم در این جلسه یک دوئل واقعی با یک دوئلر واقعی انجام بشه تا با نکات ریز این امر خطیر و مهم بیشتر آشنا بشید. حالا کی حاضره با ایشون ( اشاره به آبرفورث) دوئل کنه؟
هری قصه ما نه گذاشت و نه برداشت ، هنوز حرف اسنیپ تموم نشده بود دستشو بالا برد. اسنیپ که انتظار داشت از بچه های خودش کسی پا پیش بزاره حسابی تو ذوقش خورد.
مک گنوگال تو دلش به اسنیپ این ادا رو در آورد :
آبرفورث با تیریپی بابابزرگی گفت :
اوه . هری پسرم. بیا جلو ببینم چیا از آلبوس یاد گرفتی!؟!؟
هری با ترس و لرز جلو رفت. خب خیلی ضایع بود اگه معلوم میشد هیچی از آلبوس یاد نگرفته.
هری رو در روی آبرفورث قرار گرفت و در دل گفت :
اگه میدونستی چه آشی برات پختم ، عمرا دوئل نمیکردی.
آبرفورث و هری در دایره ای بزرگ که در این 45 دقیقه توسط بچه محصل ها ( گریف و اسلی ) و ملت هاگزمید درست شده بود در مرکز هاگزمید دوئل رو شروع کردن.

***شروع دوئل 10 : 45 صبح ***

هری : آکسیو چوب حریف.
آبرفورث سریع چوبشو می قاپه و میگه:
عجب پر رویی هستی . همین اول میخوای چوب منو بگیری تا ببازم. پس بگیر .
_: استیوپفای
هری با یه پرتگو طلسم آبرفورث رو دفع میکنه میگه : ایندمریوس.
آبرفورث سریع خودشو کنار میکشه ، اما شنلش دیر میجنبه و سوراخ میشه. آبرفورث حسابی از سوراخ شدن شنل گرون قیمتش قاط میزنه و متوجه نمیشه که طلسم ایندمریوس از طلسمهای دامبلدور نیست و با تمام قدرت سه تا طلسم به طرف هری روونه میکنه.
_: سکتو سمپرا ، استیپوفای ، وردیوس آلبوسیوس
هری در حرکتی انتحاری ، چست و چابک عمل میکنه و از هر سه طلسم جون سالم به در میبره.
اینجاست که همه ملت حتی خود آبرفورث از مهارت بی حد و مرز هری کف میکنن. هری تا میاد مهارتشو در دوئل بیشتر نشون بده که با نگاه های متعجبانه _ خشمگینانه ملت تماشاچی و آبرفورث متوجه میشه که ساعت یازده شده .
موهای هری شروع به رشد میکنه. دستاش ظریف و دخترونه میشه. خلاصه که هیکل یه ساحره رو پیدا میکنه. ( از توصیفات بیشتر معذوریم)
ملت هاگوارتز که ساحره رو میشناسن فریاد میزنن : چو چانگ !!! (علامت تعجب به توان 10)

***فلش بک به اوایل پست (دیروز)***

چو چانگ :
چو به سرعت بر میگرده به تالار راونکلاو. میره به اتاقش و چمدونشو از زیر تخت میکشه بیرون. از ته ته چمدونش یه پلاستیک کوچیکو در میاره و با خوشحالی میگه :
میدونستم که یه روز به دردم میخوری. ( خطاب به درون پلاستیک)
چو ، چند تار موی هری رو که در زمان های فرند شیپ بازی از هری گرفته بود به یاد عشق قدیمیش نگهداری می کرد. سریع دست به کار شد و معجون تغییر شکلی با سرعت نور ساخت. خب همه میدونستن که هری نیست و به دنبال جان پیچ ها رفته. چو چانگ ، این ساحره جوان با نقشه ای شوم یک معجون تغییر شکل آماده کرد.
*** فردا 9:57 دقیقه صبح***
چو به سرعت از جمعیت دانش آموزا جدا شد و در پشت یکی از مغازه های هاگزمید که خلوت بود معجون رو خورد. بعد از سه دقیقه که تغییر شکل کامل شد ، چو در لباس هری ( بر گرفته از گرگ در لباس میش) به جمعیت پیوست.

***پایان کل فلش بک***

آبرفورث به ترتیب در دل و رو به چو چانگ :

پ.ن : چون پرفسور مک گنوگال نتونست 200 امتیاز از اسلی کم کنه ، معلوم شد که نامرده.
پ.ن در توضیح پ.ن قبلی : خب مک گنوگال ساحره است دیگه. نمیتونه مرد باشه که.

========
=========
معذرت میخوام که طولانی شد. ولی تا اونجاییکه یادمه تو قوانین دوئل نیموده بود که طولانی بودن پست کسر امتیاز به همراه داره.
این شکلک ها شاید زیاد باشه ولی نسیت به پست قبول کنین کاهی در میان کوهه.


ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۶/۷/۶ ۹:۳۵:۰۶
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۶/۷/۶ ۹:۴۲:۴۵
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۶/۷/۶ ۱۰:۰۱:۳۲

تصویر کوچک شده


Re: معجون عشق براي تو چه بويي مي ده
پیام زده شده در: ۳:۴۰ پنجشنبه ۵ مهر ۱۳۸۶
#10
معجون عشق چه بویی میده؟ یا من با چه بویی عشق میکنم ؟ یا عشق منو یاد چه بویی میندازه؟
اول این سه سوال رو جواب بدین تا من نظرمو بگم. سوالا خیلی باهم فرق دارن ( نمیفهمی مشکل از خودته )

خب بوی نم بارون. واقعا احساس تازگی میکنم.
بوی جنگل. فضای سبز.
بوی پاکی و صداقت بچه های کوچیک . شاید بگین که این که بو نداره ولی من میگم لازم نیست هر بویی رو با بینی ( همون دماغ ) حس کنیم. همون احساسی که با دیدن لبخند یه بچه بهتون دست میده یا وقتی که یه سوال رو در نهایت صداقت ازتون میپرسه میتونه بهترین بویی باشه که حس میکنین.
بوی هزاران گل کنار هم.

اینارو خیلی جدی گفتم. لطفا کسی شوخی نکنه در مورد این موارد.


تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.