هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
پیام زده شده در: ۱۱:۴۰ دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶
#1
هوا بسيار تاريك بود. سردي هوا خبر از آمدن كريسمس مي داد و فعاليت بيش از پيش ويزلي ها و ديگران همچون جن خانگي اي () نمايان بود. سيريوس و هري توي آخرين اتاق خونه شماره 12 نشسته بودند و به عكس دسته جمعي زماني كه سيريوس دانش آموز بود نگاه مي كردند.
- اين كيه؟!
- اين يكي از دوستانه قديميه كه به دست لرد ولدمورت كشته شده.
- اين يكي ...
بــــــــــــــــــــــامــــبــــــــــــــــــــــ ....
صدايي آزار دهنده به گوش اون دوتا خورد و ديدن كه يكي با شكستن شيشه اتاق وارد اتاق شده.
- كيستي؟!
- خودي ام... ديدام بابا
- اون چيه تو دستت؟! اجاق گازه؟!
- نه بابا بي كلاس... اسمش كامپيوتره!
هري كه تا اون موقع حرفي نزده بود صداش در مياد و ميگه: آره... توي خونه دورسلي هاي هم از اينا بود. هر وقت ميرفتن بيرون من يواشكي مي رفتم هري پاتر بازي مي كردم تازه توي اينترنت هم يه سايت بود اسمش بود جادوگران با اون كلي حال مي كردم
در بين حرف زدن يه دفعه آلبوس دامبلدور و ليموس لوپين مي پرن توي اتاق و چوپ دستي شون رو به سمت ديدالوس ديگل مي گرين.
- كيستي؟!
- ديدالوس ديگل، عضو ارتش سفد، اگه خدا بخواد چند روز ديگه عضو محفل هم ميشم
- اسم رمز ورود؟!
- ديدا جيگر 2007
- خوب درسته... اين چيه دستت؟! مايكروفره؟!
- نه بابا رايانه است.
- آها، آخه من فقط با لپ تاپ كار مي كنم اين دسكتاپا زياد آشنا نميزنن
همگي به طبقه پايين جايي كه همه اونجا هستن ميرن و رايانه رو راه مي ندازن. و بعدش ديدالوس بلند ميشه و بعد از صاف كردن گلوش مي گه:
خوب دوستان و اعضاي محفل ققنوس يا ارتش سفيد. چند وقتي است كه من مطلع شدم ، گروهي با نام مرگخواران و به پشتيباني از اسمشونبر دارن سايتهاي معتبر و طرفدار ماگل ها يا محفل و هري پاتر رو هك مي كنن و با استفاده از اطلاعاتشون خرابكاري به بار مي آورند. طبق اخرين تحقيقات بنده اينها همون مرگخوارهاي خودمونن.
در اين بين آلبوس ميگه: ولي آخه ولدي كه ياد نداره كامپيوتر روشن كنه
- چرا... به تازگي مدرك ICDL اش رو گرفته.
ملت:
- خوب پس چيكاربايد بكنيم؟!
- به نظرم بهتره كه اول بتونيمه امنيت اونحاهايي كه هك شدن رو تأمين كنيم و بعد هم امنيت حاهايي كه شايد در آينده هك بشن.
- خوب از كجا بايد بفهميم كه كجاها امكان هك شدن رو دارن.
ديدا بلافاصله چوبش رو به سمت ديوار مي گيره و زير لب چيزي مي گه و ناگهان چيزي مثل يه تخت وايت بورد روي ديوار ايجاد ميشه كه روش نوشته هايي داره.
- خوب همينطور كه اينجا مي بينيد، بيشتر جاهايي كه مورد حمله قرار گرفتن جاهايي بودن كه بر ضد اونا بودن و يا اخبار هاي درستي از هري پاتر رو پخش مي كردن و جاهاي ديگر هم بانكها بودن.
- آها... پس اين سايت ديوانه ساز هاي ايراني رو هم اونا اينجوري بهش گند زدن؟ (نويسنده: )
- خوب آره... طبق محاسباتي سر انگشتي بنده به اين نتيجه رسيدم كه آخرين هدفشون جادوگران دات او آر جي هست!
در اين بين هري كه از اون موقع سرا پا گوش وايستاده بود و لام تا كام صحبت نكرده بود ميگه: عمراً بتونن اونجا رو هك كنن... اونجا طوري كه كسي تا 20 قدميش بره نفله ميشه... مخصوصا كاربراش خيلي اسمي هستن . (نويسنده: )
- خوب اينا فعلا زياد مهم نيست و مهم اينه كه ابتدا ياد بگيريد چجوري با اين ماسماسك كار كنيد. از هفته ديگه يك روز در ميون در روز هاي زوج كلاس رايانه كار داريد با بنده در اتاق زير شيرواني. اوكي؟!
ملت : خايله خوب
=-=-=-=-=-=-=-=-
مي دونم گند زدم ولي امروز وقت زيادي براي فكر كردن نداشتم... ايشالله پست بعدي جبران خواهم كرد

تمامی پست های باقی مانده و نقد نشده در محفل ققنوس تا نیمه شب امشب نقد خواهند گردید.با احترام.


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۹ ۱۲:۰۱:۳۰

تا هری هست زندگی باید کرد
=-=-=-
ما برتري گريفندور را نشان خواهيم داد!!!
تصویر کوچک شده


Re: خوابگاه هاي گريفيندور
پیام زده شده در: ۱۲:۳۹ یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۶
#2
خوب يه سوژه ديگه راه افتاد كه اينو تكميل مي كنه... خودم ميگم كه منظورم رو بفهميد!!!
~~~~~~~~~~~~
ديدا: البته دو راه براي پيدا كردن قدح داريم. (شايد هم بيشتر) يكي اينكه از اتاق پروفسور دامبلدور اون قدح رو برداريم و بعد از انجام كار اون رو سر جاش بزاريم و يا ... .
ملت:
- خوب يكي ديگه اينه كه بريم اتاق نيازمندي ها
- ديدا جون هري پاتر زياد مي خوني؟
- تابلوئه؟!
در همين حال كه بر و بچه ها در حال تصميم گيري بودن كه چجوري به سمت اتاق نيازمندي ها برن و از دست گروهك هايي كه بر خلاف اونا عمل مي كردن راحت باشن پروفسور مك گونگال به طرف اونها مياد و ميگه: جسيكا پاتر... با من بيا
جسي:
ملت:
بعد از اينكه جسي با پروفسور ميره به سمت اتاق مديريت، اونجا افراد زيادي رو مي بينه و همچنين مي بينه كه استر هم اونجاست. با خودش فكر مي كنه كه لابد استر فهميده جسي بيهوشش كرده و رفته شكايت و مديريت الان مي خواد اخراجش كنه ولي ...
پس از چند دقيقه جسي با حالتي كه نمي شد تشخيص داد چه حالتي هست به سمت بقيه بچه ها رفت.
ملت: چي شد جسي؟
- ها؟! ... هيچي... خب كجا بوديم؟!
بچه ها با اينكه متوجه حالت غير عادي جسي شده بودند به روي خودشون نياوردن و از اون بين ديدا مي گه: خوب ما تصميممون رو گرفتيم...
سينيترا تكميل مي كنه: مي خوايم بريم...
لارتن: به اتاق نيازمندي ها.
جسي : ها؟! آخه چرا؟!
- مثل اينكه مأموريت مخوفمون از يادت رفته
- آها... چيزه ... چرا... ولي خوب چرا بايد از كار استر سر در بياريم؟ خب اگه خودش مي خواست كه بهمون مي گفت ديگه
- اين حرف ها ازت بعيده جسي... به هر حال ما بايد سر در بياريم و هيچ كس هم نمي تونه مانع كارمون بشه
- خوبه ... باشه
همگي به راه افتادن و از تالار گريفندور خارج شدن. در دو گروه سه يا چهار نفره به سمت اتاق نيازمندي ها مي رفتند كه يك دفعه سيريوس و پرسي از راه رسيدن.
پرسي بسيار خوشحال به نظر مي رسيد و با شوق و ذوق بسيار زياد گفت: كجا داريد مي ريد؟
- چيه؟ چي كار داريد؟ همون بلايي كه توي خوابگاه سرمون در آورديد بس نبود؟
- بابا بي جنبه ها... حالا كار ديگه اي داريم
- چي كار؟
- خوب من به قولي كه داده بودم عمل كردم و يه استخر سر باز مختلط راه انداختم فقط براي گريفي ها!
ملت پسر: كاملا مختلطه؟!
ملت دختر: و بعد
- ولي ما فعلا كار داريم نمي تونيم بيايم... باشه براي بعد
جسي كه قيافه اش داد ميزد مي خواد يه جوري مانع اين مأموريت مخوف بشه با قيافه اي خندان ميگه: چرا كه نه؟! بچه ها شما دوست نداريد بيايد؟ مختلطه ها اصلا بليطش هم با من
ملت: نچ :no:
با حالتي اندوهگين جسي هم پشت سر باقي راه افتاد به سمت اتاق نيازمندي ها و وقتي رسيدن ديدا تونست يه اتاق خوب رو ظاهر كنه كه توش قدح انديشه هم داشت.
با آرامي ديدا موادي كه توي ظرف بود رو به قدح انتقال داد و بعد هم با هم به قدح نگاه كردند و حس كردند كه در هوا معلق هستند. بعد از چند لحظه كه پاهاشون به زمين رسيد ديدن كه استر توي اتاقش نشسته و داره يه نامه رو باز مي كنه، همه حمله كردن تا محتويات يادداشت رو بخونن و بعد در مقابل چشمان باز شده () ملت اين يادداشت نمايان شد:
" استرجس پادمور براي ايجاد نظم و بهتر شدن روز افزون جادوگران شما به سمت وبمستر منصوب شديد. البته در اين راستا افراد ديگري هم به كمك شما خواهند آمد از قبيل جسيكا پاتر كه به درجه نظارت (ناظر) منصوب شده است.
*** با تشكر مديريت "
همه بعد از خوندن يادداشت به سمت جسي برگشتند.
ملت: شيريني ...
جسي:
~~~~~~~~
باقيش ديگه با شما!!!


تا هری هست زندگی باید کرد
=-=-=-
ما برتري گريفندور را نشان خواهيم داد!!!
تصویر کوچک شده


Re: خوابگاه هاي گريفيندور
پیام زده شده در: ۸:۴۴ شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۶
#3
خوب... ميدوني؟... يه ذره زود تموم نشد؟!
هيجان زيادي هم براي تموم شدن نداشت... خوب ميشد جالبتر هم نوشت... حالا يه چيزي ... من هم يه جور ديگه مي نويسم خودتون بين پست من و سارا اونز يكي رو انتخاب كنيد. (البته ماله من رو بايد يكي ادامه بده!)
خوب اين هم ماله بنده:
=-=-=-
همونطور كه ديدا گفته بود، با جسي به سمت خوابگاه پسران راه افتادند ولي از آن سو، سيريوس و پرسي هم دنبالشون راه افتادن و تعقيبشون كردن. 10 دقيقه بعد از اينكه ديدا و جسي توي كمد اتاق استر پنهان شدن، استر با حالتي بين غم زده و خوشحال اومد و يكراست خودش رو انداخت رو تخت.
ديدا در اين لحظه از درز لاي در كمد نگاه مي كرد ببينه كه كي استر به خواب ميره و 20 دقيقه بعدش استر به خوابي رفت كه ديدا تو كل عمرش نديده بود!
ديدا و جسي آروم آروم از كمد بيرون اومدن... جسي تونست يك ظرف از اطراف كش بره (با طلسم معروف اكسيو ظرف!) و بعد كار سخت ديدا شروع شد. ديدا غبار هاي سفيد رنگي رو از سر استر بيرون مي كشيد و جسي كه نمي دونست اينها چي هستن و از اينكار چندشش ميشد هواي در رو داشت كه مثل دفعه ي پيش تابلو نشه. بعد از اينكه كار ديدا تموم شد و خواست به همراه جسي بيرون بره، با باز كردن در صداي وحشتناك طرقه و نور هايي خيره كننده اتاق رو پر كرد. استر بلافاصله بيدار شد ولي توي اون نور ها درست نمي تونست چيزي رو ببينه. جسي و ديدا هم براي اينكه لو نرن مكررا به سمت طلسم بيهوشي مي فرستادند كه در آخر طلسم جسي به استر برخود كرد و اون رو تختش ولو شد.
همينكه از اتاق بيرون رفتن، بيرون در اتاق سيريوس و پرسي رو ديدن كه به طرز وحشتناكي مي خنديدند. جسي خواست طلسم خفه كننده ( ) براي اونا بفرسته ولي ديدا نذاشت و به سرعت به پيش ديگر دوستانشون رفتند.
در بين راه ديدن كه همه افرادي كه از اومدن با او طفره رفتن اونجا هستند و حتي سيني هم از ديدن بارش شهاب سنگش برگشته بود!
لارتن با حالتي خوشحال: خوب چي شد؟!
و جسي تمام چيزها رو توضيح داد.
سيني هم بعد از تمام شدن حرف هاي جسي نگاهي به محتويات ظرف انداخت و گفت: خوب... حالا با اينا چيكار كنيم؟!
- خوب فكر كنم بهتره كه يه توضيحي بدم اين چيه.
ديگران با سر تصديق كردند.
- در اين ظرف خاطرات اخير استر جمع اوري شده و براي ديدنشون بايد يه قدح انديشه داشته باشيم.
ملت:
ديدا: البته دو راه براي پيدا كردن قدح داريم. (شايد هم بيشتر) يكي اينكه از اتاق پروفسور دامبلدور اون قدح رو برداريم و بعد از انجام كار اون رو سر جاش بزاريم و يا ... .
ملت:
=-=-=-
خوب اين بود پست من... البته راه حل دوم چيزيه كه توي كتاب 5 به بعد پيدا شد و خيلي هم ازش استفاده شد... .


تا هری هست زندگی باید کرد
=-=-=-
ما برتري گريفندور را نشان خواهيم داد!!!
تصویر کوچک شده


Re: خوابگاه هاي گريفيندور
پیام زده شده در: ۱۳:۲۲ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶
#4
مجبور شدم به پرسی گفتم،اون و سیریوسم مدتیه دارن دنبال یه دلیل قانع کننده واسه این مطلب میگردن که چرا رفتار استر این طوری شده...اونا قول دادن به کسی چیزی نگن ولی...فقط یه مشکلی این وسط هست...اونم اینکه ما باید چطوری یه راهی پیدا کنیم که بتونیم سر از این موضوع در بیاریم؟!
لارتن در همین موقع میگه:حالا خیلی لازمه بفهمیم!شما بذارید به حساب اینکه ...
ولی با توجه به نگاه های این طوری ملت لارتن دیگه حرفی نمیزنه و همه در افکارشون غرق میشن.
پس از چند دقیقه فکر کردن لارتن یه دفعه با یه همچین قیافه ای : می گه: یافتم! یافتم!
جسی : چی رو یافتی؟ یعنی فهمیدی چجوری از ماجرا سر در بیاریم.
لارتن: خوب ... اِ ... آره ... چند وقت پیش بود که ...
فلش بک 3 روز پیش (لارتن در حال تعریف خاطره برای دیگران):
لارتن در حالیکه در سرسرا به سرعت راه میرفت چشمش به رون ویزلی افتاد.
لارتن : هِی ... رون ... می دونی هرمیون گرنجر کجاست؟
رون (با ای هوا رگ غیرت): چیکارش داری؟
-خوب ازش یه سوال در مورد امتحان معجون سازی فردا دارم.
-آها... خوب فکر کنم کتابخونه باشه، و گرنه باید کلاس داشته باشه ... اصلا به من چه؟! من از کجا بدونم؟!
همینطور که رون از لارتن دورتر می شد لارتن زیر لبش ناسزایی گفت ( ) و به سمت کتابخونه راه افتاد. به کتابخونه رسیده بود و دنبال هرمیون بود که چشمش به میزی افتاد که روش پره کتاب بود! حدس زد که همین میز، میزیه که هرمیون پشتش نشسته. یه کم اون ورتر رفت تا ببینه کی پشت میز نشسته که در کمال تعجب دید پسری پشت اون میز نشسته و کتابی با نام "چگونه مخ دوستمان را هک کنیم؟" در دستش بود.
لارتن:
پایان فلش بک:
سینیسترا: خوب؟ بعدش؟ اصلا این چه ربطی داشت به موضوع؟!
لارتن: خوب همونطور که گفتم اون پسره داشت کتاب "چگونه مخ دوستمان را هک کنیم؟" رو می خوند...
جسی می پره وسط حرفش و میگه: آها... فکر کنم فهمیدم! منظورت اینه که بریم اون کتاب رو بخونیم تا بتونیم از ماجرایی که توی ذهن استر می گذره با خبر شیم؟
لیلی: نه بابا... کی حال داره بره کتاب بخونه؟! به نظرم بهتره که از همون پسره کمک بگیریم!
لارتن در حالی که با سر حرف های لیلی رو تصدیق می کنه، می گه: درسته... من هم همین رو می خواستم بگم!
الیور: ای بابا... چی حالا برای خودتون می برین و می دوزین؟ ما که اون پسره رو نمیشناسیم!! حالا از کجا بیاریمش؟
دوباره همه به فکر فرو رفتن تا یه راه حلی برای مشکل جدیدشون پیدا کنن.
ملت:
سینیترا با حالتی بسیار شاداب (بیشتر شبیه به ارشمیدس بود وقتی توی حموم فکر می کرد و راه حل رو پیدا کرد) از جمع خارج میشه و به سمت کتابخونه می دوئه. در بین راه که همینجوری داره می دوئه ، پروفسور اسنیپ به مانند کنترل نامحسوس جلوش رو ثبت می کنه و می گه: اوهو ... یه گریفندوری با این سرعت کجا می دوئه؟
سینیترا که از کرده خود بس پشیمان شده بود می گه: ببخشید پروفسور - اِ ... دیگه تکرار نمیشه
- خوب باشه حالا این دفعه می بخشمت و فقط 15 امتیاز از گریفندور کم می کنم!
بد از اینکه اسنیپ میره دوباره سینیترا با سرعتی بالا به سمت کتابخونه میره و به اولین میزی که پر از کتابه یورش می بره!
پشت میز رو که نگاه می کنه همون طور که لارتن شرح داده بود پسری بلند قد رو می بینه که کتاب های عجیب قریب می خونه. با کمال ادب و نزاکت به اون پسره می گه: ببخشید آقا... اِ... میشه اسمتون رو بدونم؟
پسره: و بعد از کمی فکر کردن: بِ...بِ ... بله... مَ...مَ ... من اسمم دیدالوسه ... دیدالوس دیگل
- خوب ... میشه من شما رو دیدا صدا بزنم؟!
- شما هر چی می خواید من رو صدا بزنید
کمبود محبت از چشم های دیدا نمایان بود، سینی در همون نگاه اول فهمید که دیدا هیچ دوستی نداره و بعد از کمی بازی بهش می گه: خوب دیدا ... ما به کمکت نیاز داریم؟
- ما؟!
- خوب من و دوستام دیگه!
- آها... باشه من در خدمتم
سینیترا بعد از شنیدن این حرف دست دیدا رو گرفت به سرعت دنبال خودش کشید به پیش دوستانش...
ملت هنوز :
سینیترا سکوتشون رو میشکنه و میگه: پیداش کردم...
بعد از چند لحظه داستان رو برای دیدالوس شرح میدن و اون که دیگه تقریبا از همه چیز خبر دار شده می گه: آها... که موضوع از این قراره... من می تونم کمکتون کنم ولی ...
ملت: ولی؟
- ولی باید وقتی که استر توی اتاقش ما هم اونجا باشیم.
(روز از نو روزی از نو )
دیدا: کدوم یکی از شما حاضر با من بیاد اونجا؟
ملت:
-=-=-=-=-=
خوب دوستان می بخشید می خواستم خودم رو هم قاطی کنم اگر خراب نکردم که به نظرم بهتره بعد چند تا مراقب برای پرسی و سیریوس هم بزارید ولی اگر خراب کردم که این پست رو ندادیده بگیرید و ...
البته فکر کنم یکم جادو جنبل بازی جدید داشته باشیم جالب میشه...


ویرایش شده توسط دیدالوس دیگل در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۵ ۱۳:۳۴:۲۲

تا هری هست زندگی باید کرد
=-=-=-
ما برتري گريفندور را نشان خواهيم داد!!!
تصویر کوچک شده


Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
پیام زده شده در: ۷:۲۷ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶
#5
- اين هفته از هميشه سرد تر بود!
اين را هري پاتر در حاليكه خودش را لاي پتو پيچانده بود با صدايي لرزان به رون ويزلي و هرميون گرنجر مي گفت. وضع اتاق بسيار بهم ريخته بود و در نگاه اول بيشتر به انباري شباهت داشت تا اتاق. رون و هرميون هم مانند هري پاتر خود را لاي پتو پيچانده بودند (سوء تفاهم پيش نياد: پتوش گلبافت نبود!) تنها چيز جالبي كه در اتاق به چشم مي خورد سپر مدافع هري (گوزن نر) بود كه دور آن سه مي چرخيد و از خودش گرما ايجاد مي كرد.
در بيرون از اتاق آن سه نفر در حال افراد محفل جلسه اي برگزار كرده بودند و حالا كه فرد و جرج هم توانسته بودند در محفل شركت كنند، سر و صداي بر خاسته از محفل بيش از پيش شده بود. در اين زمان آلبوس دامبلدور كه كنار شومينه نشسته بود، با صدايي رسا همه را ساكت كرد و سپس شروع كرد به سخن گفتن: خب... اِ... همينطور كه خودتون هم متوجه شديد، چند وقتي است كه از سريوس خبري نيست!
در اين هنگام آرتور ويزلي با صدايي كه سرماخوردگي در آن تابلو بود به نمايندگي از همه اعضا گفت: خوب آلبوس... اِ... شما خودت براش مأموريت گذاشتي كه ...
دامبلدور با در آوردن چوب جادويش از ردايش باعث وحشت و ساكت شدن ارتور ويزلي ميشود و چوب را به سمت او مي گيرد، و سپس در يك حركت سريع به صورت زير لبي طلسمي اجرا مي كند كه از سر چوب جادو غباري سفيد رنگ بيرون مي آيد و از بالاي سر آقاي ويزلي به سمت راه پله ها مي رود.
- مالي ... چندبار بهت بگم كه قبل از شروع جلسه طلسم مقابله با گوش هاي گسترش يابنده رو اجرا كن!
خانم ويزلي هم با برگرداندن سرش به سمت راه پله هري، رون و هرميون را مي بيند كه به سمت اتاق هري فرار مي كنند.
و دامبلدور دوباره ادامه ميدهد: درسته ... من بهش مأموريت دادم ولي بايد تا 2 روز پيش بر مي گشت و همچنين يكي از جاسوساني كه در بين مرگخواران دارم بهم خبر داده كه سيريوس بدست لردولدمورت در غاري كه اينفري ها ازش مراقبت مي كنند دستگيره. (ياد داستان هفت خوان رستم افتادم!)
همهمه بلند ميشه و هر كس چيزي مي گويد. در اين بين فردي كم صحبت كه البته قبلا قابليت ها و لياقت خودش را به همه نشان داده بود، شروع به سخن گفتن مي كند: خوب فكر كنم من يه راه حل خوب براي آزاد كردن سيريوس داشته باشم ...
دوباره همهمه شروع ميشود ولي اين بار حرف همه يكي است: ايولا ... خوب بگو ببينيم چيه؟!
- خوب من قبلا از برخي شنيده بودم كه يكي از نقاط ضعف اسمشونبر اينه كه به موجودات كوچيك مثل جن هاي خونگي توجهي نمي كنه و جادوي اونها رو در نظر نمي گيره ...
حرف او با صداي مودي قطع ميشود: اي بابا ... ما مي خوايم سيريوس رو آزاد كنيم اون موقع شما از جادوهاي بي نظير اين موجودات زشت و كريه المنظر تعريف مي كني؟
دامبلدور با صدايي بلند به مودي پاسخ مي دهد: ديدالوس ديگل درست ميگه ... اين نقطه ضعف مي تونه توي آزاد كردن سيريوس به ما كمك كنه... فكر كنم نقشه ات رو فهميدم ديدالوس؛ اما بهتره كه خودت توضيح بدي كه بقيه هم بفهمن
ديدالوس ديگل با لبخندي مليح بر روي لب هايش شروع به حرف زدن مي كند: خوب ... جن هاي خونگي مي تونن در جاهايي كه جادوگرا نمي تونن غيب و ظاهر بشن و در ضمن كسي يا چيزي رو هم غيب يا ظاهر كنن! خوب همونطور كه خودتون هم فهميديد ما مي تونيم با فرستادن جن خونگي يكي از افراد به اونجا سيريوس رو برگردونيم.
آقاي ويزلي دوباره با صداي گرفته مي گويد: خوب ... پس مالي ... برو كريچر رو بيار تا بفرستيمش...
كه دامبلدور صحبتش را قطع مي كند: نه، كريچر از سيريوس متنفره و در ضمن ما كه صاحب كريچر نيستيم كه بهش دستور بديم ... بايد جني باشه كه صاحبش رو دوست داره و به حرفش گوش ميده...
ناگهان سر همه به سمت ريموس لوپين چرخيد!
پس گفتن اين كلمات و پايان يافتن نقشه اعضاي محفل توانستند با استفاده از جن خانگي ريموس لوپين، سيرويس بلك را از آنجا نجات دهند!

خب استفاده از سوژه های هری پاتری و همچنین پایبند بودن به قوانین کتاسب چیزی بود که در پستت به وضوح مشاهده میشد و من به شخصه از آن لذت می برم.تنها موردی که در خلال نمایشنامه ات می تاون گفت اشتباه بود ، جن خانگی داشتن ریموس بود ، بهتر بود که فرد دیگری را برای این مورد انتخاب می کردی.علاوه بر آن بهتر بود کمی هم به شرح عملیات آزادسازی سیریوس می پرداختی.علاوه بر آن در برخی جاها اشکالات تایپی به چشم می خورد.البته نحوه معرفی خودت طرح جالبی بود و زیاد ارزشی نشده بود.امیدوارم با زدن پست در محفل ققنوس ، پستهای بهتری از شما شاهد باشیم.البته باید برای این امر تلاش کنی.موفق باشی.تایید شد.آرم شما بزودی آماده خواهد شد.با احترام.


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۵ ۱۳:۵۶:۲۹

تا هری هست زندگی باید کرد
=-=-=-
ما برتري گريفندور را نشان خواهيم داد!!!
تصویر کوچک شده


Re: کارگاه ساخت ورد جادویی
پیام زده شده در: ۱۲:۵۳ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۶
#6
نام ورد : لِسترانجيوِي
نام مخترع ورد : ريگولوس بلك
نوع ورد : سياه
درجه خطر : مي تواند بسيار مفيد در عين خطرناكي باشد!!!
* توجه : اين طلسم تحت پيگرد وزارت جادو است
نحوه پيدايش اين ورد : ريگولوس بلك، پسري 16 ساله و بسيار باهوش اما با فكري منفي و جزو مرگخواران نزديك به لرد ولدمورت بود. او كه به گفته برخي از افراد اتعدادي در سطح آلبوس دامبلدور در آن سن داشت، بسيار از شكنجه دادن و اذيت ماگل ها و ديگر جادوگران گندزاده لذت مي برد. او به ساخت وردهاي سياه بسيار علاقه داشت و حتي توانسته بود تا آن سن تعداد 8 ورد مخوف هم بسازد. در آن مواقع بود كه لرد ولدمورت به او گفت : بلك... مي دونم كه تو توي ساخت ورد هاي سياه دستي داري!... و همونطور كه خودت هم مي دوني راه هاي زيادي براي فرار از وردهاي نابخشودني قبلي ما ايجاد شده... من از تو مي خوام كه چند ورد جديد برامون اختراع كني! در ضمن توجه داشته باش كه با طلسم خلع سلاح قبلي هيچ كاري نمي تونيم بكنيم چون راه هايي براي مقابله با اون ساخته شده.
بعد از اين صحبت ها ريگولوس بلك تا 6 ماه بعد تعداد 3 ورد سياه ايجاد كرد كه اولين آن همين ورد "لِسترانجيوِي" بود.
اين ورد چگونه كار مي كند؟
براي انجام اين ورد بايد چوب را از پايين به بالا برد و بعد به تعداد 3 بار آن را چرخاند. سپس از سر چوب جادو نوري و اشعه اي سفيد رنگ بيرون مي آيد و به سمت كسي مي رود كه سر چوب به سمت آن نشانه رفته شده، سپس آن اشعه به بدن آن فرد منتقل مي شود و او را به سمت نزديكترين ديواري كه در پشتش وجود دارد پرت مي كند. بعد از بر خورد با ديوار اشعه به صورتي كه انگار موجودي متفكر است فرد را به ديوار مي چسباند و سپس چوب جادوي او را به سمتي دورتر پرت مي كند. در هنگامي كه اشعه در بدن فرد قرار دارد او توانايي اجراي هيچ گونه طلسمي را ندارد.
آيا اين ورد خطر هم دارد؟
اگر اين اشعه تا مدت 5 ساعت در بدن قرباني باقي بماند، باعث ميشود كه ديگر توانايي انجام برخي از طلسم ها مانند سپر دفاعي و از اين قبيل ورد هايي كه نياز به قدرت فراوان دارند، نداشته باشد!!


تا هری هست زندگی باید کرد
=-=-=-
ما برتري گريفندور را نشان خواهيم داد!!!
تصویر کوچک شده


Re: کارگاه ساخت ورد جادویی
پیام زده شده در: ۱۰:۳۷ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۶
#7
ببخشيد يه سوال داشتم:
مي بينم اينجا يه ذره خلوت شده و به برخي از پست ها جواب داده نشده براي همون فكر كردم كه شايد ديگه كسي ناظر اينجا نيست.
حالا مي خوام بدونم به پست هايي كه مي ديم مثل قبل پاسخ مي ديد يا نه؟
آخه من قبلا كه اينجا خيلي شلوغ بود هم دو تا ورد ساخته بودم كه امتياز 8/10 گرفته بود ولي الان مي بينم كه اصلا امتيازي در كار نيست توي اين پست هاي جديد!


نه ، الان دیگه ورد ها مثل قبل نقد نمیشن


ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۴ ۱۳:۳۲:۲۴

تا هری هست زندگی باید کرد
=-=-=-
ما برتري گريفندور را نشان خواهيم داد!!!
تصویر کوچک شده


Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۰:۱۵ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۶
#8
با سلام،
خوب من سه روز پيش اين پست رو زدم كه شما (پروفسور كوييرل) گفتيد اين رو براي يكي رزرو كرديد براي كسي و براي همون فرد پيام فرستاديد كه تا سه روز ديگر بايد خودش رو معرفي كنه و گرنه شخصيت "ريگولوس بلك" به من مي رسه! خوب الان بعد از سه روز من دوباره اين پست رو زدم:
-----------
پست من در بازي با كلمات وhttp://www.jadoogaran.org/modules/new ... id=157103#forumpost157103]كارگاه نمايشنامه نويسي[/url] ...
----------
نام : ريگولوس بلك
لقب: ر.ا.ب
گروه : اسلايترين
سن : 22
نسبت خانوادگي بلك: برادر كوچكتر سيريوس بلك
شغل :‌ بنا به دلايلي نا معلوم
اصالت: اصيل زاده
جنس :مذكر
علايق : خواندن روزنامه پيام امروز، جمع آوري عتيقه جات مربوط به سالاز اسلايترين، استفاده از جادوي سياه و همچنين ساخت ورد هاي سياه!!
چوب جادو:چوب جادو از جنس چوب درخت راش كه اليوندر پير براي او ساخته است، 30 سانتي متر طول، انعطاف پذير، هستيه موي دم تك شاخ مجارستاني!
سپر مدافع : شاهين نقره اي
جارو : نيمبوس 2000
توانايي ها : آپارات، غيب شدن، بسياري از طلسم هاي سياه و نابخشودني و اكلامانسي و راه هاي زيادي براي دفاع در برابر جادوي سياه، سازنده شخصي چند طلسم و ورد سياه
توضيح كلي : من در خانواده اصيل بلك متوليد شدم و در زمان كوچكي دعواهايي كه بر سر برادر بزرگترم سيريوس ايجاد شده بود را مي ديدم، او كه لكه ي ننگي در خانواده ما بود و در حال بردن آبروي ما بود از خونه رانده شد. سپس من تصميم گرفتم با ادامه راه باقي خاندان بلك اين لكه ننگ رو طوري بپوشونم و به همين دليل تمام سعي ام رو كردم تا وارد گروه اسلايترين شدم و به زودي جادوي سياه رو فرا گرفتم... فردي بسيار با استعداد بودم و در امتحانات سمج نفر اول شدم... در سن 16 سالگي تونستم به قدري پيشرفت كنم كه يكي از نزديكترين و بهترين مرگخواران ولدمورت بودم... جن خونگي ما به نام كراچر يكي از موجوداتي بود كه من خيلي دوستش داشتم و تمام راز هام رو به اون مي گفتم تا اينكه لرد سياه كه اونقدر بهش اطمينان داشتم از كراچر عزيزم سوء استفاده كرد و جون اون رو براي منافع خودش به خطر انداخت. براي همون من هم بر عليه لرد سياه بلند شدم و يكي از هوراكسس هاي اون رو دزديدم و حالا مي خوام برم به كمك آلبوس دامبلدور و عضو محفل ققنوس بشم.

ویرایش من 12 شهریوره که به اضافه سه میشه 15 شهریور در ساعت 7 ... تا فردا صبر کن.ممنون



من شما رو با شناسه دیگل در گریفیندور تایید کردم. کسی که این شخصیت رو میخواست بلیت ارسال کرده.ممنون


ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۴ ۱۱:۴۲:۵۷
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۴ ۱۸:۳۰:۴۰

تا هری هست زندگی باید کرد
=-=-=-
ما برتري گريفندور را نشان خواهيم داد!!!
تصویر کوچک شده


Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۵۸ یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۶
#9
خوب من قبلا براي ايفاي نقش ريگولوس بلك (ر.ا.ب) برادر كوچيكتره سيريوس بلك پست دادم كه معلوم شد اين نقش براي فرد ديگري رزرو هست، من يه فرد جديد رو مي زارم ولي اگر همونطور كه خودتون گفتيد (پروفسور كوييرل) تا سه روز ديگر اگر اون كاربر خودش رو معرفي نكرد من ترجيح ميدم به جاي "ريگولوس بلك" ايفاي نقش كنم.
با تشكر

=--==-
نام : ديدالوس ديگل
گروه : گريفندور
سن : 24
شغل :‌ عضو سر سخت محفل ققنوس
اصالت: اصيل زاده
جنس :مذكر
علايق : خواندن روزنامه پيام امروز، كشته مرده ي هري پاتر!!
چوب جادو:چوب جادو از جنس چوب درخت گردو كه اليوندر پير براي او ساخته است، 27 سانتي متر طول، انعطاف پذير، هستيه پر طاووس
جارو : نيمبوس 2000
توانايي ها : آپارات، غيب شدن، اكلامانسي و راه هاي زيادي براي دفاع در برابر جادوي سياه، سازنده شخصي چند طلسم و ورد براي دفاع در برابر جادوي سياه
توضيح كلي: در خانواده اي اصيل به دنيا آمدم، در هنگام تحصيل بودم كه خبر رسيد پدر و مادرم كه دو تن از افرادي بودن كه در وزارت سحر و جادو كار مي كردند، بوسيله مرگخواران ولدمورت كشته شدن... از 18 سالگي درس رو ول كردم به اميد اينكه اگر كسي خواست در مقابل اسمشونبر قيام كنه من هم همراهيش كنم. تا اينكه خبر آمد كه نوزادي تونسته اون رو شكست بده.
بعد از چند وقت كه اسمشونبر دوباره ظاهر شد به كمك محفل كه در مقابل اون ايستادگي مي كردند رفتم و حاضرم جوونم رو براي هري پاتر و در راه كشتن اسمشونبر فدا كنم!!
=-=-=-
اطلاعات زيادي از اين فرد در دست نيست، اطلاعات بالايي تا حدودي ساخته ذهن بنده هستند و از چند جمله اي كه در كتاب اصلي هري پاتر آمده نشأت مي گيرند!! البته قول ميدم كه اين نقش رو خوب ايفا كنم!!
من فعلا تاییدت نمیکنم تا دو روز دیگه. چون نمیتونم اول با این شخصیت تاییدت کنم بعد این شناسه رو تغییر بدم. پس ممنون میشم صبر کنی.
بعد از این مدت با یکی از این دو شخصیت دوباره خودت رو معرفی کن چون من فراموش میکنم که برگردم به صفحات قبل.



تایید شد!


ویرایش شده توسط Harry_2007 در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۱ ۲۳:۰۱:۴۱
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۲ ۱۹:۰۲:۴۱
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۴ ۱۸:۲۹:۴۷

تا هری هست زندگی باید کرد
=-=-=-
ما برتري گريفندور را نشان خواهيم داد!!!
تصویر کوچک شده


Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۳۴ یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۶
#10
ببخشيد اون پست قبلي بايد باطل بشه، چون دين توماس قبلا توسط فرد ديگه اي تصرف شده!!
اين پست جديد اصليه است:
-=-=-

پست من در بازي با كلمات و كارگاه نمايشنامه نويسي ...

-=-=-==-

نام : ریگولوس بلك
لقب: ر.ا.ب
گروه : اسلايترين
سن : 22
نسبت خانوادگي بلك: برادر كوچكتر سيريوس بلك
شغل :‌ بنا به دلايلي نا معلوم
اصالت: خون اصيل (اصيل زاده)
جنس :مذكر
علايق : خواندن روزنامه پیام امروز، جمع آوري عتيقه جات مربوط به سالاز اسلايترين و استفاده از جادوي سياه!!
چوب جادو:چوب جادو از جنس چوب درخت راش كه اليوندر پير براي او ساخته است، 30 سانتي متر طول، انعطاف پذير، هستيه موي دم تك شاخ مجارستاني!
جارو : نيمبوس 2000
توانايي ها : آپارات، غیب شدن، بسياري از طلسم های سیاه و نابخشودنی و اكلامانسي و راه هاي زيادي براي دفاع در برابر جادوي سياه، سازنده شخصي چند طلسم و ورد سياه
توضيح كلي: من در خانواده اصيل بلك متوليد شدم و در زمان كوچكي دعواهايي كه بر سر برادر بزرگترم سيريوس ايجاد شده بود را مي ديدم، او كه لكه ي ننگي در خانواده ما بود و در حال بردن آبروي ما بود از خونه رانده شد، سپس من تصميم گرفتم با ادامه راه باقي خاندان بلك اين لكه ننگ رو طوري بپوشونم و به همين دليل تمام سعي ام رو كردم تا وارد گروه اسلايترين شدم و به زودي جادوي سياه رو فرا گرفتم... فردي بسيار با استعداد بودم و در امتحانات سمج نفر اول شدم... در سن 16 سالگي تونستم به قدري پيشرفت كنم كه يكي از نزديكترين و بهترين مرگخواران ولدمورت بودم... جن خونگي ما به نام كراچر يكي از موجوداتي بود كه من خيلي دوستش داشتم و تمام راز هام رو به اون مي گفتم تا اينكه لرد سياه كه اونقدر بهش اطمينان داشتم از كراچر عزيزم سوء استفاده كرد و جون اون رو براي منافع خودش به خطر انداخت. براي همون من هم بر عليه لرد سياه بلند شدم و يكي از هوراكسس هاي اون رو دزديدم و حالا مي خوام برم به كمك آلبوس دامبلدور و عضو محفل ققنوس بشم.

این شخصیت رو در زمان رزرو ها من به کسی دادم و گفتم صبر میکنم تا معرفی کنه. من برای ایشون یه پیام ارسال کردم تا سه روز فرصت دارن این شخصیت رو بگیرن در غیر این صورت به شما میدم. اگه میتونی صبر کن و گرنه بهتره یه شخصیت از از لیست انتخاب کنی. ممنون و موفق باشی


ویرایش شده توسط Harry_2007 در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۱ ۱۳:۳۸:۳۲
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در تاریخ ۱۳۸۶/۶/۱۱ ۱۷:۲۰:۱۵

تا هری هست زندگی باید کرد
=-=-=-
ما برتري گريفندور را نشان خواهيم داد!!!
تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.