هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (لردولدمورت)



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۰۸:۴۴ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
#1
جادوگران، ساحره ها، جانوران و موجودات جادویی!


دفتر دوئل به مدت یک هفته تعطیل(قفل) می باشد.
اعلام نتایج دوئل هایی که توی این مدت زده می شن به بعد از این یک هفته موکول می شه.


صبور باشید!


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱:۰۲:۵۰ جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸
#2
خلاصه:

لرد سیاه قصد داره مالکیت خانه گانت ها رو به یکی از مرگخوارها واگذار کنه. تاتسویا به عنوان پرستار انتخاب می شه و به همراه شمشیر لوس و بهانه گیرش کاتانا به خانه گانت ها می ره.
نجینی غذا می خواد. تاتسویا براش پیتزا سفارش می ده. مشنگی که پیتزا رو آورده، خونه رو ترک می کنه...
ولی مشکل این جاست که نجینی شوهر پیتزا فروش می خواد! برای همین می ره و پیتزا فروش رو به خانه ریدل ها میاره.

...................

-فس!

لرد سیاه "فس" نجینی را نشنیده گرفت. برای این که به نفعش بود که نشنیده بگیرد!
-ما نمی فهمیم این پیتزا فروش این جا چه می کند. ما مطمئنیم که تاتسویا قصد ازدواج با او را دارد!

نجینی مصرانه تکرار کرد.
-فس!

لرد سیاه متوجه شد که اگر جواب ندهد، این فس ها تا ابد ادامه خواهند داشت.
-دخترم...یعنی چی که من می خوام ازدواج کنم؟! تو قصد ازدواج نداری. اصلا آمادگی نداری. سن و سالت کمه. اهداف دیگه ای برای آینده داری. قصد داری تحصیل کنی. دنیا رو بگردی. مار بزرگی بشی...گودزیلا بشی اصلا.

نجینی آنقدرها بلند پرواز نبود. ساعتی یک پیتزا برایش کافی بود. برای همین، لرد سیاه چاره ای دیگر اندیشید!
-خب...اینجوری که نمی شه. داماد ما باید قابلیت های ویژه ای داشته باشه. ما ناسلامتی اربابی بزرگ هستیم و نمی تونیم هر کسی رو وارد خانواده مون کنیم. مثلا...ایشون گواهینامه جادوی فوق پیشرفته داره؟

-نه فس!
-نیمه پیشرفته؟
-نه فس!
-پیشرفته؟ معمولی؟ عادی؟ مبتدی؟ بازم نه فس؟ پس چی داره؟ مشنگ که نیست...

با نگاه بعدی نجینی، لرد سیاه متوجه شد که کاندیدای دامادی اش، دقیقا مشنگ است!


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۰۴:۱۴ پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸
#3
خالی!


نقل قول:
سلام ارباب! همواره خوب باشین ارباب! ویروسی نشین ارباب!
سلام! ما فعلا خوبیم!
بعد از صحبت با شما توهم بیماری زدیم. کمی عطسه نمودیم...کمی احساس گلو درد کردیم. بعد فهمیدیم همش تلقینیه و ما جوگیر شدیم! وقتی به این حقیقت نایل شدیم، خوب شدیم.


بررسی پست شماره 518 خاطرات مرگخواران، رکسان خالی:


گرفتن سوژه های سایت کار خیلی خوبیه. الان این سوژه ای نیست که خیلی روش کار کرده باشیم یا جایی توضحیش داده باشیم. سوژه موقتیه. مربوط به حرفای واقعی توی پیام شخصیمونه.
ولی همینم خیلی خوبه. اولا باعث می شه برای استفاده از سوژه ها تمرین کرده باشی. همین کار، خیلی قوی ترت می کنه. باعث می شه سوژه ها رو راحت تر شناسایی کنی. راحت تر درباره شون بنویسی. خودتو بهتر بشناسی و بدونی چه سوژه ای بیستر به شخصیتت میاد.
از طرفی، این سوژه ای نیست که اگه کسی درباره اش چیزی ندونه، کلا متوجه ماجرا نشه. لزومی نداره درباره اش توضیحی داده باشیم. همینم خیلی راحت می تونه جای خودشو پیدا کنه.


نقل قول:
- یاران ما... این خونه پر از خالیه...
این جمله برای شروع خیلی خوب بود. و دقیقا مثل توضیح بالا، هم برای کسی که رکسان رو می شناسه خوبه، و هم کسی که نمی دونه لقب رکسان چیه. جمله جالب و طنز و جذب کننده اس.


نقل قول:
لرد راست میگفت. هر جا رو نگاه میکردی، پر از ویروس بود. اونقدر اجتماعشون توی خونه ریدل زیاد شده بود که با چشم غیر مسلح هم دیده میشدن؛ توی بشقاب، با سلول غذای چسبیده به کف بشقاب، که گابریل موفق به پاک کردنش نشده بود، فوتبال بازی میکردن، کمد لباسا رو بیرون میریختن، و توی فنجون چایی برای خودشون دوش آب گرم میگرفتن.
ویروسا توی خونه ریدل حکومت میکردن!
این جاش عالی بود. اینجور سوژه ها رو پیدا کردن، دیدن، و نوشتن، احتیاج به تیز بینی خاصی داره. و البته شجاعت! در نظر گرفتن شخصیت مستقل برای ویروس ها عالی بود.


نقل قول:
- پیتزا!

گابریل اینو گفت و دو قطره از مایع رو روی سرشون ریخت. همچنان که دو ویروس، توی اون دو قطره دست و پا میزدن، رئیس ویروسا، توجهش جلب شد.
- فرمان حمله دادن! همرزمان، آماده!
صحنه رو خیلی خوب نوشتی. همون "پیتزا" گفتن گابریل، خیلی بامزه بود. یه حالت فرمان حمله داشت.


نقل قول:
- توی موهام آخه؟
- نه! بچه رو ول کردن بشین، منو گرفتن بشین!
- فس... پیتزای من؟ پاپا!
دیالوگا خیلی خوب بودن. کوتاه بودن، ولی شخصیت داشتن. وقتی می گم دیالوگ های پشت سر هم باید هدف داشته باشن یعنی همین. شخصیت داشتن، یه هدفه.


نقل قول:
- بخور رکسان مامان... بخور واست خوبه!

رکسان، با انزجار، نگاهی به قاشق پر از شربت تلخ انداخت. خواست پسش بزنه، ولی وقتی نگاه خشمگین مروپ رو دید، وانمود کرد لذت بخش ترین چیز دنیا رو میخوره، و شربت رو تا آخر سر کشید. قیافه خشمگین مروپ، جای خودشو به چهره دلسوز مادرانه ای داد. مروپ دستشو روی پیشونی رکسان گذاشت.
مروپت به شکل عجیبی خوب بود. در حدی که انگار از خود مروپ پرسیدی چطوری بنویسمت. می تونست مادرانه باشه...می تونست خشمگین باشه. ولی اجرای هر دوی اینا با هم خیلی خوب بود. خیلی دقیق بود.


نقل قول:
و صدای سرفه های شدید مرگخوارا که از بیرون میومد، نشون میداد اگه رکسان بر اثر بیماری نمیره، قطعا بعد از بیرون رفتن از اتاق، کشته میشه!
آخرش هم خوب بود.


یه سوژه خیلی ساده...یه پست خیلی ساده...
ولی دقیق و حساب شده.
شخصیت هات عالی بودن. خیلی قوی بودن. حتی لردی که نقش خیلی پررنگی نداشت. شخصیت ها نیومدن که فقط توی صحنه حضور داشته باشن. هر کدوم وظیفه ای دارن.
طنز پست خوبه، چون ایده اصلی پست خوبه.
قسمت ویروسا اونقدر خوب بود که از یه طرف ترجیح می دادم طولانی تر بشه...ولی ازطرفی هم نمی خواستم سادگی قشنگ پست از بین بره. برای همین، هر دو حالتش هم خوب می شد. هم این که به همین شکل ساده و کوتاه باشه و هم این که بیشتر درموردشون بنویسیم.

شکلک هات درست و به جا هستن.


این که چند تا شخصیت رو انتخاب کردی و درباره شون نوشتی، حرکت خوبی بود. خیلی وقتا احساس می کنن بهتره شخصیت های بیشتری رو وارد کنن. اینجوری به هر شخصیت یکی دو خط توضیح می رسه که شاید چندان کامل و جالب نباشه. برای هر موقعیت و هر سوژه ای باید مناسب ترین شخصیت ها رو انتخاب کنیم. شخصیت هایی که به درد اون سوژه می خورن.

خوب بود خالی.


سریع دور شو تا ویروس آلودمان نکرده ای!



در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۲۳:۳۷:۴۱ دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۸
#4
خلاصه :

میزان سیاه بودن مرگخوارها در بازرسی وزارتخونه تایید نشده. لرد سیاه همشونو اخراج کرده. مرگخوارای گرسنه به یه گله گوسفند می رسن. فنریر مسئول تهیه(شکار) یک گوسفند می شه.

.................

فنریر موهایش را فر و سفید کرد و کاملا به شکل پشم در آورد. سعی کرد حالت معصومانه ای به نگاهش بدهد. دمش را هم گرد کرد و به طرف گله گوسفندان رفت و تحقیر آمیزترین صدای زندگی اش را تولید کرد.
-بععععع!

گوسفند ها برای یک ثانیه دست از خوردن علف برداشتند و برگشتند که ببینند این چه گوسفندیست که "بععع" ای به این نامتوازنی تولید کرده.

و با گوسفندی بسیار زشت و پوزه دراز مواجه شدند.

-الان وقت بع کردنه؟
-همین بود مادربزرگ شنل قرمزی رو خورد و ما رو مضحکه همه کرد.
-همینا رو باید گرفت و کله پاچه کرد...چه نگاه ابلهانه ای داره!
-چته؟...چرا می نگری؟ بچر خب!

فنریر باید می چرید. باید به گوسفندان نزدیک می شد و در فرصت مناسبی یکی از آن ها را از گله دور می کرد.


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: افسانه لرد ولدمورت
پیام زده شده در: ۰:۱۶:۳۴ دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۸
#5
خلاصه:

مرگخوارا علائم افسردگی رو در اربابشون دیدن و سعی دارن حالش رو عوض کنن. لرد سیاه تحت تاثیر رفیق ناباب(اگلانتاین پافت که حالا بیهوشه) غرق در دود و دم شده!

....................

-ارباب...این مسیری که در پیش گرفتین به پرتگاه ختم می شه. به خودتون بیایین!

رکسان ویزلی بود که لرد سیاه را از لابلای دود پیدا کرد و به خودش جرات داد و شانه های لرد را گرفته و به شدت تکان داد!

همان یک ذره عقلی که برای لرد باقی مانده بود هم دود شد و به هوا رفت.
-یاران ما...ما بی عقل شدیم!

بلاتریکس فورا خودش را رساند. از فرصت استفاده کرد و دست لرد را گرفت.
-نه ارباب...این چه حرفیه. شما فقط کمی غمگین هستین. اینجا موندن براتون خوب نیست. باید از خونه خارج بشین. طبیعت حالتونو بهتر می کنه.

-ما اینو می بینیم حالمون بد می شه. اینو از جلوی چشممون دور کنین. بیاد، ولی یه جوری بیاد که ما نبینیمش. صداش رو هم نشنویم.

اشاره لرد به رودولف بود!

-ولی این یکی رو بیارین. از دکورش خوشمون اومد. جلوی چشممون باشه.

اشاره دوم به اگلانتاین بود.


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۲۳:۱۷:۰۲ یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸
#6
هری، پسری بود که زنده ماند!
قهرمان دنیای جادوگری.
امید آینده دامبلدور و محفل ققنوس...

با شجاعت پا به درون تونل گذاشت. از هیچ جانوری که قرار بود با او روبرو بشود نمی ترسید.
کاملا آماده بود.

در تونل با صدای مهیبی، پشت سرش بسته شد.
و به محض بسته شدن در، چهره مصمم هری، ناگهان تغییر کرد.
-مامان! نگفته بودن قراره تاریک باشه!

کمی صبر کرد تا چشمانش به تاریکی عادت کنند. ولی ناگهان چهره سفید برفی دامبلدور را به یاد آورد.
-من فرزند روشناییم. نباید به تاریکی عادت کنم خب. یه لوموس موقت بدین حداقل نامردا! هیچی نمی بینم. الان می خوام اشکامو پاک کنم. ولی دستم کجاست؟ گیرم دستمو پیدا کردم...چشمم کجاست؟ تو اون فاصله ممکنه اشکام راهی گونه هام شده باشه و نتونم پیداشون کنم. من پدر و مادر نداشتم که اینا رو بهم...کی اونجاست؟

در تاریکی مطلق، چیزی نمی دید. ولی می دانست که دیر یا زود باید با ترسش روبرو بشود.
مدتها از زمانی که در هاگوارتز با بوگارتش مواجه شده بود می گذشت. تقریبا مطمئن بود که حالا دیگر بزرگترین ترسش، دیوانه سازها نیستند.
-اممم...کی اونجاست؟ جناب بوگارت؟ من به مذاکره معتقدم! اصلا خیلی خوبه که این جا تاریکه. شما رو نمی بینم.


ولی اشتباه می کرد...چون قرار بود بوگارتش را ببیند. به وضوح و از نزدیک!


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۳۸:۱۵ شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۸
#7
اول یه توضیحی در مورد پست های "خالی" که قبلا گفتم، بدم.
پست خالی، پست خوب یا بد نیست.
پستیه که نکته خاصی نداره. قابل نقد نیست. نمی شه چیز خاصی دربارش گفت.
این یه نمونه پست خالیه.
اگه بگردم خیلی پیدا می شه.
این پست، بد نیست...خوب هم نیست...پست نظارتیه. ربطی به کوتاه و بلندیش نداره. هدفش هم بیشتر همون خلاصه کردن سوژه بوده. ولی اگه اینو بخوایین نقد کنین، بیشتر از یکی دو جمله دربارش نمی تونین بنویسین. چون نه حرکت خاصی توش انجام گرفته. نه سوژه تغییری کرده. نه طنز خاصی داره. نه شخصیت پردازی قابل بحثی.
مطمئنم که بقیه نقد کننده ها هم با اینجور پست ها مواجه شدن. پست هایی که نمی شه چیزی درباره شون گفت. آدم با خودش فکر می کنه که طرف برای چی نقد اینو خواسته؟
حالا از کجا تشخیص بدیم پست خالیه یا نه!
لازم نیست تشخیص بدیم. اگه احساس می کنیم فلان پست احتیاج به نقد داره، درخواست می کنیم. نقد کننده هم هر چی بدونه می گه. کافیه در حالت کلی، پستی رو که می خواییم برای نقد بدیم، انتخاب کنیم. حساب شده باشه. پستی باشه که یا احساس کرده باشیم توش تغییری کردیم. یا نکته ای داره که می خواییم نظر نقد کننده رو دربارش بدونیم. مثلا طنزش. یا سوژه رو تغییری دادیم که می خواییم بدونیم خوب بوده یا نه. یا مثلا شخصیت ها رو خوب نوشتیم یا نه. یا یه محتوای خاصی داشته باشه.
پست خودم که بالا مثال زدم هیچ نکته ای نداره که لازم باشه کسی دربارش نظر بده. فوقش می تونه بگه طنزش بد نبود. همین.

.....................

سلام رکسان. ما خوبیم!


نقل قول:
ارباب، میخواستم اینو برام نقد کنین. میدونم پشت سر هم درخواست نقد کردن کمی بی فایدست و باید نکاتی که توی نقدهای قبلیتون گفتین جا بیفته، ولی این یکی رو سعی کردم سوژه رو برگردونم به مسیر اصلیش.
اون یه قاعده کلیه. همیشه استثنا داره. اگه احساس می کنین نقد لازم دارین یا به دردتون می خوره، درخواست کنین. یه موقعی بود(دو سه سال پیش) که بعضی از اعضا مثلا برای تک تک پست هاشون درخواست نقد می کردن. بدون استثنا. چون درخواست نقد دادن که براشون کاری نداشت. طرف هر پستی که می زد، یه درخواست نقد هم پشت سرش می زد. تعداد پست هاش هم دوبرابر می شد. اصلا مشخص نبود که می خونه یا نه. نقد کننده ها هم تند و تند و پشت سر هم فقط نقد می کردن.
اونجا بود که من قوانین نقدمو نوشتم که این نقدا حداقل کمی مرتب باشه و به یه دردی بخوره.

نکته بعدی درباره انجمن هاست.
بدون هماهنگی با ناظر، بهتره تغییرات خاص و اساسی در مورد سوژه ها و مسیرشون ندیم. شاید ناظر همون مسیر رو ترجیح می ده. نظر ناظر مهم تره.
مثلا من که گاهی برای اصلاح سوژه می فرستمتون، جایی می فرستم که مطمئن باشم مشکلی نداره.
مثلا هیچوقت کسی رو برای اصلاح یا تغییر سوژه به انجمن محفل نفرستادم. چون باهاشون هماهنگ نکردم. گفتم شاید برنامه ای برای اون سوژه دارن. شاید اصلا با این کار موافق نیستن. اونجا یه کمی باید با احتیاط بنویسین. تغییرات اساسی ندین. این تغییری که شما دادی خیلی اساسی نبود. طبق نقد قبلی خودم نوشتی. به نظر من درست هم پیش رفته. فقط گفتم که مواظب باشین. هر جایی نمی شه اصلاح سوژه کرد. همونطور که شاید من خوشم نیاد یکی بیاد تو خانه ریدل ها و مسیر سوژه ها رو تغییر بده یا حتی به نظر خودش اصلاح کنه. چون شاید "اصلاح" اون با چیزی که تو ذهن منه متفاوت باشه.


نقد شما رو الان می فرستم.


دور شو رکسان!


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: خانه ی سالمندان!
پیام زده شده در: ۱۷:۲۷:۵۵ شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۸
#8
-لرد؟
-لرد سیاه؟
-ارباب بزرگ، لرد ولدمورت کبیر؟
-اسمشو نبر؟

مرگخواران ایستاده و همگی به گوینده جمله آخر خیره شدند! جاسوس نفوذی فورا شناسایی و در جا منهدم شد.
و مرگخواران به فریاد کشیدن ادامه دادند.

رفتند و رفتند و رفتند...تا این که...

-بوی آش میاد!

مروپ فورا در گوشه ای از خیابان بساط آشش را بر پا کرد. ولی کراب گرسنه تر از این حرف ها بود. به سمت بوی آش آماده کشیده شد.
-اوخ! تهش می رسه به محفلیا!

ته بوی آش، به جای خوبی نرسیده بود. ولی مرگخواران با دیدن کلمه "آش رشته جادوی سیاه" امیدوار شدند.

-ما آش می خواهیم!

اعضای محفل، مشتریان خوبی پیدا کرده بودند که مطمئنا بعد از دیدن محتویات آش، حاضر به پرداخت هر چیزی در مقابلش می شدند.
-خوبه...ما هم آش می فروشیم!


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۶:۲۷:۳۹ شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۸
#9
نتیجه دوئل جودی جک نایف و پاتریشیا وینتربورن:


امتیازهای داور اول:
جودی جک نایف: 25 امتیاز – پاتریشیا: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
جودی جک نایف: 25 امتیاز – پاتریشیا وینتربورن: 27 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
جودی جک نایف: 25.5 امتیاز – پاتریشیا وینتربورن: 27 امتیاز

امتیازهای نهایی:
جودی جک نایف: 25 امتیاز - پاتریشیا وینتربورن: 27 امتیاز

برنده دوئل: پاتریشیا وینتربورن!

...................


-خانم جک نایف‌‌‌، نمی خوایین در این مورد توضیح بدین؟
- همه کنجکاون راز نقاب شما رو از زبون خودتون بشنون.
-حداقل یه راهنمایی بکنین. شایعاتی که در مورد یه نوع جادوی قدیمی وجود داره درسته؟
-مردم حق دارن بدونن.

جودی حرفی نزد‌. مثل‌ همیشه. فقط لبخند زد و وارد خانه اش شد.
مدتها بود که درگیر سوال ها و جواب های بی پایان مردم شده بود. مردمی که به دنبال نقابی به این مقاومت بودند.
تغییر چهره هر ساله برایشان سخت بود. تغییر ماهانه و حتی هفتگی، برای جادوگران و ساحره هایی که در آمد کمتری داشتند، سخت تر!
گذشته از هزینه های صرف شده، مردم دوست داشتند به چهره های خودشان عادت کنند. دوست داشتند همدیگر را بشناسند. ولی فرسودگی سریع نقاب ها این اجازه را به آن ها نمی داد.
کسی که عاشقانه دوستش داشتند ممکن بود روز دیگر، با چهره ای کاملا متفاوت در مقابلشان حاضر شود.

فقط یک نفر بود که سال ها با یک نقاب زندگی کرده بود‌.
پنج سال...
امروز درست پنج سال می شد که جودی جک نایف، چهره ای ثابت داشت. چهره ای که او را بشدت محبوب و مشهور کرده بود.

وارد خانه اش شد و در خانه را بست تا از سیل سوال و کنجکاوی خبرنگاران در امان‌ بماند.
به اتاقش رفت...
-چقدر کنجاون...خسته شدم. بهتره نقاب رو بردارم...و کمی استراحت کنم.

به چهره خودش درون آینه خندید...
دستی به صورتش کشید.
به صورت جودی.
و روزی را به خاطر اورد که جودی با هیجان در مورد کشف جدیدش به او گفته بود.

درست پنج سال پیش بود.

-پات این واقعا ترسناکه...باید کل صورت طرف رو با ظرافت جدا کنی و روی صورت خودت بدوزی. سه روز تموم باید اون جا بمونه تا با صورتت تطبیق پیدا کنه. برای دوختن، فقط باید از مویرگ های نازک خودش استفاده کنی‌. جنس سوزن هم از استخون خودش باشه. ولی مهم تر از همه، در تمام این مدت و سه روز بعدی، حواست باشه که طرف نمیره. خون باید تو بدنش جریان داشته باشه. وگرنه صورتش همون لحظه از بین می ره. این نقاب سال ها می تونه سالم بمونه. البته من باور نمی‌کنم. این حرفی بود که چمبرز پیر بهم‌ گفت.

پاتریشیا به جودی نگاه کرده بود. جودی چهره ای کاملا قابل قبول داشت و هنوز با هیجان در حال توضیح دادن در مورد این نقاب جادویی سیاه بود.
-فکرشو بکن!

پاتریشیا فقط فکر نکرده بود....عمل‌هم‌کرده بود‌.


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: نحوه برخورد،فکر کردی کی هستی!؟
پیام زده شده در: ۰:۰۲:۴۳ جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۸
#10
اون قسمت حرف گوش کنین اصلا مربوط به من نبود. کاملش اینه:
نقل قول:
نقدای من و بلا هم فرقی با هم ندارن. نظرمون با هم یکیه.
ولی حرف گوش کنین! این جودی که من می بینم، خیلی حرف گوش نمی کنه. به چیزایی که می گن دقت کنین، اهمیت بدین، بین درخواست هاتون هم فاصله باشه. یه مدتی بگذره که نکته هایی که گفتن جا بیفته. فرصت کنین اجراشون کنین.
من گفتم به نقدا توجه کنین. به حرفای نقد کننده ها گوش کنین.
این کجاش بده...کجاش عجیبه! این حرف رو از هیچ طرفی نمی شه اینجوری معنی کرد که اینجا فقط و فقط جای حرف گوش کناس!
یعنی یه حرف خیلی مثبت و درست رو به بدترین شکل ممکن برداشت و معنی کردی و اومدی اینجا به من نسبت دادی.
بعدم انتظار داری جواب ندم که با آرامش بری.
نمی شه خب!
خیلی نامردیه...خیلی بی انصافیه...


نقل قول:
نقدای خالیی که بچه ها میکنن... به یکباره روی من خالی شد!

چیزی که من تو پست نقدم گفتم:
نقل قول:
بلا یه حرف خوبی زده که این جا تکرارش می کنیم. این درباره پست جودی نیست. چون هنوز نخوندمش. کلی تره.
متوجهی؟...گفتم وقتی دارم اینا رو تایپ می کنم پست جودی رو هنوز نخوندم! مستقیم گفتم درباره پست جودی نیست. بعد می گی سر من خالی شد؟ این حرف درسته؟!
اون توضیحا درباره پست هایی بود که نمی شد نقدشون کرد. حرفی برای گفتن نبود. مگه پست شما نقد نشد؟ مگه حرفی برای گفتن نداشتم؟


در مورد شخصیتت هم من نیومدم بگم سلام جودی...شخصیتت خوب نیست.
خودت ازم خواستی. هم نقد خواستی و هم تمایلت رو برای مرگخوار شدن نشون دادی. منم مجبورم تو همچین حالتی راهنمایی کنم.
اشتباهت اینجاست که این جا سایت جادو نیست...سایت هری پاتره. برای همین هم اصلا مهم نیست که جادو رو کیا کشف کردن!
با همین شخصیت و به همین شکل هم می تونی بمونی و فعالیت کنی...هیج اتفاقی هم نمیفتاد. من فقط گفتم به نظر من جا نمیفته.

من از شما ناراحت نیستم...ولی طبیعیه که وقتی حرف یا رفتاری بهم نسبت داده می شه که انجامش ندادم، زیاد هم خوشحال نمی شم.

اگه حرف یا جوابی داری بده. ولی خواهشا هی عذرخواهی نکن.


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.