هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
پیام زده شده در: ۱۵:۵۴ جمعه ۳۱ تیر ۱۳۸۴
#1
مانیا خیلی بی حوصله توی ردا فروشی نشسته و داره قهوه میخوره و به روزای خوش زندگیش فکر میکنه
(روزای خوش زندگی:
پرمیس و مانیا نشسته ن و دارن میگن و میخندن و فال قهوه میگیرن...مانیا داره سر رودی داد میزنه و ازش میخواد که پرده ها رو بذاره سر جاش...پرمیس داره دنبال کاری میکنه و مانیا با شور و شعف بهشون میخنده...مانیا و پرمیس زیر زمین گیر کردن و بابا سالازار میاد نجاتشون میده...)
ناگهان صدایی افکار مانیا رو بهم میریزه.زاخی و کتی دست در دست هم وارد مغازه میشن
مانیا حتی زحمت از جا بلند شدن رو به خودش نمیده و همون طوری که نشسته میگه:بله؟
کتی:مانیا حالت خوبه؟
مانیا؟:نه...
و بعد خودش رو میندازه بغل کتی و شروع میکنه به گریه کردن
کتی:
مانیا:
زاخی:چی شده مانیا؟
مانیا(با صدای بسیار ناجوری آب بینیش رو میکشه بالا):اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
زاخی و کتی:
مانیا:دیگه هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارم اصلا مغازه برای خودتون...
شون با عجله وارد مغازه میشه و یه هفت هشت تا سیبیل فرچه ای پشت سرش
شون:(اشاره به زاخی)خودشه بگیرینش
زاخی:باز چی میگی تو؟
شون:این مانیا رو گریه انداخت...
مانیا:کی همچین حرفی زده؟
شون:اِاِاِاِاِاِ ببخشید من فکر کردم...
زاخی:تو خیلی بیجا...(سانسور)
شون:بگیریدش به من توهین کرد
اونا هم میریزن زاخی رو میگیرن و میبرن
کتی:ای وای نه کجا؟
بعد اونم میره دنبالشون
شون:مانیا من الان برمیگردم...
و به سرعت دنبال کتی و سیبیل فرچه ای ها میدوه
در همون لحظه در به شدت باز میشه و توماس وارد میشه
مانیا این دفعه زحمت بله گفتن رو هم به خودش رو نمیده و فقط میگه:هوم؟
توماس:وای مانیا چی شده؟چرا گریه کردی؟
مانیا میاد جواب بده که لارا و ساتانیکا و وارد میشن
ساتانیکا:بذار ما هم بشنویم
مانیا در حالی که سعی میکنه جلوی گریه اش رو بگیره:رودی رفت از پرمیس و الیور هم که خبری نیست کاری با اینکه خیلی اذیتم میکرد ولی دیگه ازش خبری نیست...و از همه مهم تر من بدون بابا سالازارم زنده نیستم
و غش میکنه روی زمین
لارا:ای وای آب قند
ساتانیکا که داره به شدت دنبال قند میگرده:وای لارا بدو بریم قند بخریم
توماس:آه...وای منم برم از یه جایی آب پیدا کنم...
==========
حدود یک ساعت بعد همه(کتی،زاخی،توماس،شون،ساتانیکا،لارا)با دهان باز به در بسته ی ردا فروشی و تابلویی که روش زده شده نگاه میکنن:سرقفلی این مغازه واگذار میشود
===
فکر کنید این نمایشنامه(یا هر چیزی)مثل یه خداحافظی میمونه من ممکنه که پشیمون بشم و اون تابلو رو بردام ولی هنوز هیچی معلوم نیست!
شما هنوز اینجا به جنگ و جدل و بحث بپردازید!


تصویر کوچک شده


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۴:۵۶ جمعه ۳ تیر ۱۳۸۴
#2
هوم...ببخشید پاتریشا منم توی این کلاسا شرکت میکنم ببخشید که نتونستم بیام تا الان(خودتون بفهمید چی میخوام بگم)
میشه یه اسب تک شاخ نر بیاری؟
(دفعه دیگه نمایشنامه مینویسم)


تصویر کوچک شده


Re: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۴:۴۵ جمعه ۳ تیر ۱۳۸۴
#3
مانیا نفس نفس زنان سر کلاس میرسه
مانیا:خیلی خلی ببخشید من اصلا نتونستم بیام سر کلاس میشه درس رو یه بار دیگه توضیح بدین؟......


تصویر کوچک شده


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۴:۴۳ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۴
#4
خب درسته ولی الان که سیستم رنکینگ نیست که برای افزایش پست بیان پست بزنن
چون فایده ای نداره
مثلا الان چه فرقی میکنه که من دو تا پیام داشته باشم یا هزار تا؟


تصویر کوچک شده


Re: روش جدید ایفای نقش: کمیته تحمیل
پیام زده شده در: ۱۴:۳۵ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۴
#5
ااا اینطوری که نمیشه اونوقت اعضای کمیته فقط به انتخاب کرام میشه
اگه همه مدیرا با هم تصمیم بگیرن بهتره(البته به نظر من)
منم اعلام آمادگی میکنم هر چند خیلی وقته تو رول پست نمیزنم ولی به هر حال یادمه یه نفر اون اوایل که اومده بودم گفته بود خوب مینویسم

مانيا جان منظور من اين بود كه اعضا توسط وزير معين شوند!!...البته ميتونيم افرادرو با نظر بقيه انتخاب كنيم و سپس اونها زير نظر وزير فعاليت كنن
كرام


ویرایش:اگه اینطوری باشه بهتره من فکر کردم همون هایی که کرام میگه باید بشن


ویرایش شده توسط مانیا ((Gray Girl)) در تاریخ ۱۳۸۴/۳/۳۱ ۰:۴۳:۰۳
ویرایش شده توسط مانیا ((Gray Girl)) در تاریخ ۱۳۸۴/۳/۳۱ ۰:۴۴:۳۳

تصویر کوچک شده


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۴:۳۰ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۴
#6
ااااااااااااااااااااا
من نفهمیدم چی شد
بیایم این همه پست تو داستان با سه کلمه بزنیم بعد همه پاک بشن؟


تصویر کوچک شده


Re: نحوه برخورد،فکر کردی کی هستی!؟
پیام زده شده در: ۰:۱۷ یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۴
#7
خب آخه گاهی اوقات نمیشه
ولی سعی خودم رو میکنم


تصویر کوچک شده


Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
پیام زده شده در: ۲۰:۴۲ شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۴
#8
مانیا عصبانی تر از همیشه وارد ردا فروشی میشه
مانیا:الیور.............
هیچ صدایی نمیاد
مانیا:الیوررررررررررررررررررررررررررررررررر
ناگهان صداهای عجیبی از داخل اتاق پری های خیاط میاد مانیا آروم آروم میره اون پشت....
=====
الیور:ببخشید
مانیا:
الیور با قیافه مظلومانه به مانیا نگاه میکنه:ببخشید
مانیا:تو خجالت نمیکشی؟
الیور:چرا؟
مانیا که سعی میکنه داد نزنه:چرا؟
الیور:بله چرا؟
در همون لحظه رودی وارد میشه
رودی:به به
مانیا:شما تا الان کجا بودین؟
رودی:با تو ا الیور
الیور:نه با من نیست با تو
رودی:خودت بگو مانیا مگه با این نبودی؟
مانیا:با تو بودم آقای رودلفس لسترنج
رودی:ایول یه باز شد تو اسم منو کامل بگی!!!!
مانیا با عصبانیت:میگم کجا بودی؟
رودی:ای بابا این پرمیس منو اول صبحی برداشته برده بازار
مانیا:خب چون به پرمیس ربط داره عیبی نداره
الیور و رودی:مااااااااااااا
مانیا:ای کوفت(سانسور)
الیور:خب بله میفرمودین
مانیا کف هایی رو که در اثر فحش دادن زیاد دور دهنش جمع شده بود و پاک کرد و گفت:ببین الیور تو خجالت نمیکشی؟
الیور:آخه چرا؟
مانیا:من باید...
که حرفش رو میخوره و به در نگاه میکنه
رودی:چی....؟
الیور:خب داشتی....
زاخاریاس با یه ردای صورتی چرک و دستمال گردن قرمز و عینک آفتابی اندازه کلش وارد میشه
زاخاریاس::fan:
رودی:ها؟
الیور:مگه من نگفتم که دیگه اینجا نیا؟
زاخاریاس:تو کی گفتی؟
الیور:هان؟نگفتم؟
زاخاریاس:نه
الیور:خب حالا میگم
زاخاریاس:چی میگی؟
الیور:میگم دیگه نیا اینجا...
در همون لحظه یه نفر با کلاه بوقی و یه نفر دیگه به سرعت دنبال هم میکنن و از صحنه خارج میشن!
زاخاریاس:کی بودن اینا؟
مانیا با بیخیالی:اولی کاری دومی پرمیس
الیور:خب زود باش برو...
که دوباره اون دو تا پیکر میان و زاخاریاس رو که سر راهش بود با خودشون میبرن!
مانیا:آخی...
رودی:جان؟
مانیا:هان؟هیچی
الیور:چی؟
مانیا:داشتم میگفتم تو خجالت نمیکشی در اون وضعیت باید با پری ها ببینمت؟
رودی:وای پری
مانیا:چی؟
رودی:منظورم همون بود
در همون لحظه پرمیس نفس نفس زنان میاد داخل
پرمیس:خب اینجا چه خبره؟
مانیا میره در گوش پرمیس یه چیزی رو میگه
پرمیس:نههههههههههه
مانیا:آررررررررره
پرمیس:صبر کن الان حسابش رو میرسم اشکالی که نداره؟
مانیا:نه اصلا...
پرمیس با شدت دنبال الیور میره الیور هم فرار رو بر قرار ترجیح میده
رودی که مجذوب این صحنه های اکشن شده:ایول پرمیس مانیا برم دو سه تا بوق بیارم؟
مانیا:لازم نکرده تو بمون اینجا پرده ها رو بذار سر جاش....رودی رودی؟
رودی غش کرده رو زمین افتاده....


تصویر کوچک شده


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۴:۴۳ شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۴
#9
فکر میکنم اینی که دنبالش میگردین این باشه

http://www.jadoogaran.org/userinfo.php?uid=6183


تصویر کوچک شده


Re: ثبت نام در هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۷:۱۵ جمعه ۲۷ خرداد ۱۳۸۴
#10
نام:مانیا اسلیترین
سابقه ی تحصیلی:یه بار هاگوارتز رو تموم کردم!
مدرسه:گروه اسلیترین همین هاگوارتز خودمون


تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.