هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: :: میتینگ " غیر رسمی " نمایشگاه کتاب 94 ::
پیام زده شده در: ۲۱:۱۶ چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
#1
بنده از طرف کانون وزرای بازنشسته بخاطر اینکه جمع رو معذب کنم میام D:


آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�


پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۱:۳۵ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲
#2
تصویر کوچک شده راوانکلاو - هافلپاف



شب بود، پس بدیهیست که همه جا تاریک بود، شب ها معمولا ماه در آسمان میتابد اما آن شب ابری بود، پس طبیعیست که ماهی در آسمان نبود، تنها روشنایی داخل تالار راوانکلاو را، آتش شومینه تامین میکرد، چند سایه ی مخوف، که بگذارید از همین اول بهتان بگویم که اعضای تیم کوئیدیچ راوانکلاو هستند، روبروی شومینه نشسته بودند. این اعضا شامل فلور دلاکور، دافنه، فلیت ویک، لودو و لینی میشدند.

لودو: ببینید بچه ها، به نظر من کوئیدیچ یه بازی کاملا روانیه، یعنی با روان آدم بازی میکنه، یه چیزی مثل شطرنجه و به نظرم اولویت اول اینه که از نظر روانی بر تیم حریف غلبه کنید، ببینید اصلا ما کلا نقطه قوتمون توی روانمونه، به اسم گروه دقت کنید، روان که لاو، یعنی روان رو که عشقه، حالا بعد از منچستر بگو ببینیم چند چندیم، نمیدونم متوجه حرفم میشید یا نمیشید، اما ما این سری برای بازی فقط میخوایم تمرین روانی کنیم، برای شروع من ازتون میخوام که همگی چشماتون رو ببندید ... الان چشماتون رو بستید؟! ... اینجا خیلی تاریکه من نمیتونم ببینم اما امیدوارم که بسته باشید ... ببینید ما برای بردن بازی فردا احتیاج به انگیزه داریم، بعد من معتقدم که بیشتر انگیزه ها اون اولین روزی شکل میگیره که آدم وارد عرصه ای میشه، میخوام همتون به اولین روزی که فهمیدید میخواید یه بازیکن کوئیدیچ شید، فکر کنید و کسی هم حرفی نزنه، فقط فکر کنید، اگر حرف بزنید من میفهمم چون اینجا فقط تاریکه، اما تاریکی که باعث نمیشه من صدای شما رو نشنوم میشه؟! ... نه مسلما نمیشه، حالا ازتون میخوام که به این قضیه کاملا فکر کنید ...

چند دقیقه بعد ...

لودو: خب بچه ها همتون فکر کردید؟! .. آره ..، خب سکوت علامت رضاست، پس ادامه میدیم، ببینید الان همه شما انگیزه کافی رو دارید، الان کافیه که ما فردا انگیزه رو از حریف هم بگیریم، حالا چطوری میتونیم انگیزه رو از حریف بگیریم؟ خب اینکه اصلا کاری نداره دیگه، ما میایم مسخره اشون میکنیم، مثلا اسم گروهشون هافلپافه، من روی چند تا اسم کار کردم که مسخره اشون کنیم، مثلا بهشون بگیم، هاف لُپ اوفه، یعنی نصفه لُپت اوف شده، این ته مسخره است دیگه، .. هه .. هه .. اصلا کاملا روحیه اشون نابود میشه. یا مثلا میتونیم بگیم ها فِل پا فه، یعنی اینکه، آهان احساس میکنی پات مثل فه شده، هه هه هه آهان احساس میکنی پات مثل فه شده، دیگه این آخر مسخره کردنه، اصلا نابودشون میکنه .. ببینید ...

در همین لحظه چراغ تالار روشن میشه و لودو، هوکی رو میبینه که در آستانه در وایساده و بقیه بچه ها رو میبینه که روی مبل ولو شدن و دارن سرود: خُر پُف .. خرُ پُف رو به صورت هماهنگ اجرا میکنند.

هوکی: تو باز داشتی سخنرانی میکردی؟!
لودو: نه نه اصلا اونجور که فکر میکنی نیست، داشتیم براشون در مورد فواید خواب خوب قبل از بازی میگفتم، تو چرا اینقدر داغونی؟! چرا پای چشمات اینقدر سیاهه؟! چرا عرق کردی اینقدر؟!
هوکی: میزونم فقط باید یه کم بخوابم و استراحت کنم اگر نه از همیشه بهترم.

هوکی به سمت خوابگاه دختران میره و توی تختش ولو میشه.

در افکار هوکی ...

قاه قاه قاه ...
- این جن خونگیه بی خاصیت یه توپم نتونست بگیره ...
هوکی: فقط یه شانس دیگه بهم بدید ..
- باشه بگیرش ...

کوافل پرتاب میشه، هوکی شیرجه میره اما به کوافل نمیرسه و گل میشه ... هوکی گریان و نالان به سمت جنگل ممنوعه شروع به دویدن میکنه و هوکیه هم به دنبالش ...

هوکیه: هوکی ؟! هوکی؟!
هوکی: چی میخوای دست از سرم بردار ...
هوکیه: هوکی کجا داری میری؟!
هوکی: آخه چرا من باید اینقدر بد شانس باشم، چرا دستای من باید اینقدر کوچیک باشن که به کوافل نرسن؟!
هوکیه: سوئیتی مشکل تو دستات نیستن تو کلا همه ضربه ها رو جهت عکسش پریدی ..
هوکی: منو مسخره میکنی؟!

همون لحظه هوکی یه خنجر از توی شورتش در میاره و شروع میکنه فرو کردن تو بدن هوکیه، هوکیه خونین و مالین میفته کف زمین و همینجور زیر لب یه چیزی رو زمزمه میکنه، هوکی گوشش رو میبره نزدیک تر تا ببینه هوکیه چی داره میگه ...

هوکیه: تو فکر میکنی مردی، اما بدبخت تو مرد نیستی شخصیتت توی کتاب زَنه ...

هوکی بلند میشه رو به آسمان نگاهی میکنه و فریاد میزنه: نـــــــــــــــــــــــــــــه ....

اما راه حل رسیدن به تیم کوئیدیچ رو پیدا میکنه، باید تمام کسایی که توی راوانکلاو خواستار پست دروازه بانی هستند رو سر به نیست کنه و باید جوری اینکار رو انجام بده که به نظر بیاد تصادف یا حادثه بوده ...

نفر اول در حالی که به 46 قسمت نامساوی تقسیم شده در تختش پیدا میشه، کاملا تصادفی به نظر میاد و پرونده مختومه میشه و نفر دوم در حالی که توی سالن اصلی جلوی دیدگان هزاران دانش آموز و ده ها معلم داشته غذا میخوره، هوکی میره و سرش رو میبره، و چون همه با خودشون فکر میکنند، که هیچ کس جنایتی رو به این احمقانگی انجام نمیده پس فکر میکنند که اشتباه دیدند و کاملا تصادفی سر یه آدم قطع شده، اتفاقه دیگه ...

خروج از افکار هوکی

هوکی روی تخت این دنده اون دنده میشه: اما این سری ثابت میکنم که من تواناییشو دارم بهترین دروازه بان کوئیدیچ بشم، راه حلشو پیدا کردم، فردا من بزرگترین دروازه بان کوئیدیچ در تمام اعصار خواهم بود.

فلش بک >>>>>>

هوکی توی سینما نشسته و داره فیلم مرد عنکبوتی رو میبینه، همون موقع یه لامپ به مثابه اینکه یافتم یافتم بالای سرش ظاهر میشه.

هوکی: من اگر مرد عنکبوتی بشم دیگه هیچ کوافلی از من رد نمیشه.

فلش فوروارد داخل فلش بک >>>>>

در حالی که لودو داره برای اعضای تیم از شعار روان که لاو حرف میزنه، هوکی توی جنگل ممنوعه به دنبال عنکبوتی میگرده که بتونه نیشش بزنه، یه عنکبوت کوچولو موچولو پیدا میکنه و میندازه رو دستش.
هوکی: خوب فسقلی یه نیش کوچولو به عمو بزن، اینقدر کوچیکی که اصلا فکر نکنم دردم داشته باشه.

همون لحظه یه نیش سی سانتی از بدن چند میلیمتری عنکبوت میاد بیرون و کار هوکی رو میسازه ...

پایان فلش بک <<<<<<

صبح فردا - روز مسابقه - زمین کوئیدیچ هاگوارتز

لودو: هوکی مطمئنی خوبی؟!

هوکی افقی روی زمین دراز کشیده، پوستش سفید شده، چشماش زده بیرون و لباش سیاه شده: آره، یه کم دیگه مونده تبدیل به مرد عنکبوتی بشم.

لودو: تبدیل به چی ب ...

همون لحظه داور مسابقه دو تا کاپیتان رو دعوت میکنه که با هم دست بدن.
داور: همونطور که میدونید استقبال از مسابقات کوئیدیچ این چند ساله خیلی کم شده بچه ها، دیگه کسی نمیاد مسابقات رو ببینه، اسلیترین هم تیم نداده، داریم ورشکست میشیم خلاصه، ما هم تصمیم گرفتیم یه کم مسابقات رو هیجان انگیز تر کنیم. یه سری عنکبوت غول پیکر سمی میخوایم وسط زمین مسابقه ول کنیم.

مروپی: اما این خیلی خطرنا...
داور: نه عزیزم اینا همش عوام فریبیه، این عنکبوتا اصلا با شما کاری ندارن، اینا کلا سیستمشون اینه اگر کسی رو قبلا نیش زده باشن، علامت گذاری کرده باشن، میرن سراغش دخلشو میارن، با کس دیگه کاری ندارن که ، اینا فقط برا اینه تماشاچیا ببینن حال کنن.

همون لحظه عنکبوتها آزاد میشن و با دو همگی میرن سر وقت هوکی و شروع میکنن خوردن هوکی، تماشاچیا شروع به جیغ و داد و فریاد میکنند.

داور:
مروپی و لودو:

لودو سریع با مروپی دست میده و میره پیش تیمش: خوب ما دروازه بانمون رو از دست دادیم اما خیالتون راحت باشه، هنوز از نظر روانی ما مسلطیم زود باشین مسخره اشون کنید.

لینی: هعی رز، هاف لپ اوفه ... یعنی نصف لپت اوفه .. هه هه هه ..
رز گریه کنان میره پیش داور و داور مسابقه به خاطر شعار های نژاد پرستانه لینی رو از بازی محروم میکنه و 100 امیتاز به تیم هافلپاف میده، نتیجه در شروع بازی 100 بر هیچ ...

لودو: بچه ها اوضاع وخیمه، هنوز بازی شروع نشده دو تا تلفات دادیم و صد امتیاز عقب افتادیم، دافه، فلور، غیر آسلامی ترین لباساتانون رو بپوشید و بپرید روی چوبدستی شروع کنید به رقص عربی ما باید از نظر روانی بر حریف پیروز بشیم ...

چند دقیقه بعد

دافه و فلور با لباس های غیر آسلامی روی چوب جارو مشغول رقص عربی هستند و لودو و فلیت و مرلین و داور مسابقه با هم نشستند دارند تماشا میکنند و تخمه میشکنند ..

مرلین: به به .. من آسلام دوباره زنده شد برام
لودو: به به
فلیت: من اصلا جوون شدم دوباره ..
داور: جان جان ...

در همین لحظه رز ویزلی پرواز کنان پیش داور میاد: داور جان و اسنیچ رو گرفتم یه چیزی حدود 1000 تا هم گل زدیم این سوت پایانو بزن بی زحمت.
داور: سووووت ... پایان بازی هافلپاف برنده ..
لودو: چی شد، کی برد؟! ما از لحاظ روانی سر بودیم ...
مرلین: هیس بابا هیچی نگو رقصو نیگا کن.

کف سوت دست هورا


ویرایش شده توسط هوکی در تاریخ ۱۳۹۲/۱۲/۱ ۲۲:۰۳:۴۲
ویرایش شده توسط هوکی در تاریخ ۱۳۹۲/۱۲/۱ ۲۲:۳۷:۵۲

آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�


پاسخ به: هالی ویزارد
پیام زده شده در: ۱۷:۱۴ جمعه ۶ دی ۱۳۹۲
#3
تبلیغات

فضله ی موش ، پزشکان اخیرا 1450 خاصیت را در فضله ی موش پیدا کرده اند، با کرم های فضله موش 100 سال جوانتر شوید.

یک ساحره جیگر: من از وقتی از فضله ی موش استفاده میکنم پوستم شاداب تر شده و دیگه از موش هم نمیرسم ...
شوهر همون ساحره: این کرم ها واقعا عالیه، من دیگه به جای اینکه موش ها رو بکشم، بهشون غذا میدم، آخه میدونی اینها بعدا تبدیل به فضله موش میشه.

برا تهیه کرم های فضله موش با شماره های 00000009999 تماس بگیرید، همین الان تماس بگیرید تا یک کرم فضله ی موش رایگان جایزه بگیرید ...



عمر گل پونه

در حالی که اسامی بازیگران روی پرده نقش میبنده یک آهنگ ترکی نیز پخش میشه :

تو اعماق دوتا چشمت بگو پی چی میگردی، تویی که من بدبخت رو خفن عاشق خودت کردی

هوکی
هوکیه

بگو رفتی سقاخونه که اب توبه بریزن روت، اگر نه تو به من بگو تا 4 صبح کجا ها ول میگردی

با هنرمایی ایلغاز غازانگوزیان در نقش آن مرد
و غازان ایختاراختوخیاسیان در نقش سیبل ایلغاز غازانگوزیان

و با حضور توبراک در نقش توبراک

تیتراژ فیلم تموم میشه و ما چهره ی هوکی رو میبینیم که ناراحت پشت نیمبوس 2014 اش نشسته و داره با سرعت از خیابونا رد میشه.

یک آهنگ ترکی دیگه هم در حال پخشه:

فکر میکردم دوستم داری، اما من پی چی میکردم
تو اعماق دو تا چشمت، بگو که عاشقت هستم

هوکی خاطراتش رو به یاد میاره که دست هوکیه رو گرفته و داره کنار ساحل باهاش قدم میزنه، هوکیه برمیگرده به سمت هوکی و بهش لبخند میزنه،

توی همین افکاره که هوکی ناگهان تصادف وحشتناکی میکنه و سریع راهی بیمارستان میشه و بعد از چند روز از بیمارستان مرخص میشه و به خونه میره.

هوکی وارد خونه میشه: زن، بیا اینجا باهات حرف دارم.
هوکیه: چی شده؟!
هوکی: هوکیه یه حرف مهمی میخوام بهت بزنم.
هوکیه: چی شده؟!
هوکی: هوکیه من فهمیدم که زنم
هوکیه:
هوکی: فقط محض رضای خدا بگو، اون 5 تا بچه ای که با هم داریم از کدوم گوری اومدن؟
هوکیه:
هوکی: جواب منو بده، من طاقتشو دارم ..
هوکیه: هر 5 شکمشونو خودت زاییدی ..
هوکی: نه من دیگه طاقت اینو ندارم ...

هوکی اینو میگه و به سمت پنجره میدوئه و خودشو از اون بالا میندازه پایین و میمیره.

همون موقع ایغاز از توی کمد میاد بیرون.
هوکیه: واقعا که احمق بود، حالا دیگه میتونیم با خوبی و خوشی منو تو در کنار هم زندگی کنیم.
ایلغاز: نه من دیگه تو رو دوست ندارم، من میخوام با توبراک ازدواج کنم.

هوکیه همون موقع یه پیت نفت برمیداره میریزه رو خودش و خودشو آتیش میزنه و میمیره.
ایغاز هم میره دست توبراک رو میگره و همه با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی میکنند.



آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�


پاسخ به: ارتباط با ناظر دیاگون
پیام زده شده در: ۱۲:۲۶ جمعه ۶ دی ۱۳۹۲
#4
نقل قول:
6 نفر ساحره دارم. لینی، هلگا، هوکی(مونثه-گرچه جنه)، پادما، فلور، آپولین، این اوج ساحره سالاری اندیشه حکومتی منه


من یه عمر داشتم با یه شخصیت مونث ایفای نقش میکردم؟!
دچار بحران هویتی شدم

بیچاره زن و بچه ام


آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�


پاسخ به: جادوگر ماه
پیام زده شده در: ۱۷:۲۸ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۲
#5
ینده به شخصه هیچ زمان رابطه ی دوستانه ای که در حال حاضر بین مدیر و کاربر هست رو شاهد نبودم، و اینکه اینقدر با دید باز به نظر کاربرا بها داده میشه و بهشون احترام گذاشته میشه.
رای من دولوروس جین آمبریج


آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�


پاسخ به: دفتر توجیهات محفلیه (عضویت در محفل ققنوس)
پیام زده شده در: ۲۱:۲۹ یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲
#6
1- نظرتون درباره ی محفل ققنوس و انتظارتون از محفل ؟

سوال غلطه

2- چقدر به سرانِ محفل اعتقاد داری ؟ به چیشون اعتقاد داری دقیقا ؟

سوال غلطه

3- اگر یک طرف نجینی ( مار محبوب تام ) و طرف دیگه فوکس ( ققنوس محبوب دامبلدور ) باشه و در خطر باشن ، کدومشون رو نجات میدی ؟ چرا ؟

سوال غلطه

4- به نظرت قداست دامبلدور شکسته شده ؟

سوال غلطه

5- حدس میزنی اسم رمز ورود به دفتر دامبلدور چی باشه؟

سوال غلطه

6- انقدر شجاع هستی که تام رو ولدمورت صدا کنی یا هنوز هم بهش میگی اسمشو نبر ؟

سوال غلطه

ـــــــــــــ

گویند یکی از عوارض وزیر بودن و یا داشتن مدرک معادلش :)) اینست که هر سوالی جلوی آدم بگذارند غلط میبیند.

کما اینکه نیت ما خیر و قصد ما نیکوست



هوکی خجالت نمیکشی که الان که بعد از اینهمه مدت اومدی توی دفتر توجیهات و به ولدمورت پشت کردی و میخوای مشت محکمی توی دهانش بزنی ، اینطوری با جواب دادنت دفتر توجیهات رو به سخره گرفتی ؟! حداقل اسم رمز دفتر دامبلدور رو میگفتی ، اینو که دیگه مطمئناً میدونی ولی خب عب نداره ، این تو و این محفل و اونم مرگخوارا و لردِ کچلشون .

تایید شد
پرسی ویزلی



ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در تاریخ ۱۳۹۲/۳/۱۶ ۱۱:۵۳:۳۹
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در تاریخ ۱۳۹۲/۳/۱۶ ۱۷:۴۰:۲۱

آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�


Re: میزگرد جادوگری
پیام زده شده در: ۰:۴۰ دوشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۸
#7
همیشه نمایش نامه با اجرا تکمیل شده .. هیچ جا تعریف مشخصی از ایفای نقش نبوده .. ریگولوس عزیز ایا قوانین ابتدایی که شما وضع کردید چیزی به جز گرایشات ذهنی شما بوده ؟ یا با توجه به پیش فرض ها و تعریف های مشخص رول پلینگ اون رو وضع کردید ؟!

من رفتار ناظرین رو به هیچ عنوان تایید نمیکنم .. از قضا من و بلیز عزیز از کسانی بودیم که به این موضوع اعتراض هم کردیم .. اما خوب این هم برای من قابل قبول نیست که شما سبک رایج فعلی رو از ریشه غلط میدونید .. سبکی که شما مینویسید و سبکی که الان رایجه در حقیقت گرایشاتی از اصل موضوعه .. که باعث به وجود امدنش سلایق مختلف و تحوله

گاهی وقتا ساده بیان کردن موضوعات تاثیر گذاری بیشتری داره .. اما خوب بعضی ها عقیده شون بر اینه با اب و تاب دادن موضوع ایفای نقش مناسب تری انجام دادن .. به طور مثال به قول ابرکسس به جای اینکه بگن طرف انگشت کرد توی دماغش .. سعی میکنن یه سری توصیف صحنه و حالت و .. برای بامزه تر شدن پست ارایه کنن .. مثال ملموسش اینکه شما یک نفر رو میبنید که خیلی خشک یه گوشه وایساده و دست تو دماغش کرده

یه نفر دیگه هم کنارش وایساده و چون تمرکزش معطوف به بینیش شده چشماش لوچ شده و ابروهاش رفته تو هم و با شدت داره داخل دماغش رو پنجول میکشه .. خب اینجا سلیقه حکم میکنه .. که کی کدوم رو بپسنده .. دقیقا مثل بازیگر .. که این اختیار رو داره چجوری ایفای نقش کنه .. خیلی با میمیک صورت ور بره یا ساده بازی کنه ..

کسی نمیتونه بگه سبک من بر حقه .. این دو سبک باید در کنار هم همزیستی کنن و سایت باید این انعطاف پذیری رو داشته باشه .. و این متاسفانه از ضعف برخی ناظران هست که نتونستن با این موضوع کنار بیان ..

در ضمن در مورد مراحل ورود به ایفای نقش هم کاملا با ابرکسس عزیز موافقم .. من خودم بار ها به این موضوع اعتراض کردم و هر بار برای مدت کوتاهی این مراحل حذف شدند اما بعد مجددا اضافه شدند و روز از نو ...


آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�


Re: تاثیرگذارترین قسمت کتاب...
پیام زده شده در: ۱۵:۴۸ یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸
#8
به نظر من تاثیر گذار ترین صحنه اونجاهایی هست که چو هری رو میبوسه واونجاهایی که هری با جینی نوشیدنی کره ای باز میکنه و اونجاهایی که رون با لاوندر راز و نیاز میکنه و اونجاهایی که هرمیون با ویکتور کرام میرقصه و اونجاهایی که بیل و فلور رو با هم توی خونه تنها میذارن و اونجایی که فلور به هری میگه خواهر پریزادش دلش برای اون تنگ شده و اونجایی که سدریگ و چو عاشق هم دیگه میشند و اونجایی که لاوندر میخواد به زور معجون عشق به هری بخورونه و اونجایی که همه میگن چشم های هری شبیه مادرشه و اونجایی که تانکس از ریموس خواستگاری میکنه و اونجایی که مالی ویزلی فلور رو بغل میکنه و اونجایی که رون هرمیون رو در اغوش میکشه و اونجایی که چو هری رو میبوسه .. فکر کنم نوار برگشت اول .. خب همینا پس ..


ویرایش شده توسط هوکی در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۸ ۱۵:۵۱:۱۳

آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�


Re: شرح امتيازات
پیام زده شده در: ۱:۴۱ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸
#9
امتیازات جلسه چهارم دفاع در برابر جادوی سیاه ..

مری فریز باود : 29

هافلپاف: 10


آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�


Re: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۱:۳۷ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸
#10
جلسه اخر دفاع در برابر جادوی سیاه

هوکی بعد از یک هفته تاخیر خرامان وارد کلاس میشه .. و وقتی با کلاس خالی مواجه میشه .. خنده ی بسیار وحشیانه و شیطانی ای سر میده و خوشحال از اینکه ملت رو سر کار گذاشته و نقشه ی زیرکانه اش با موفقیت همراه شده .. میاد بره خونشون پیش هوکیه و هوکیا که ناگهان ...

_استاد ؟!!

هوکی با نا امیدی برمیگرده و در کلاس خالی چشماش به دنبال منبع صدا میگرده و درست در ردیف اول با دانش اموزی به نام مری باود مواجه میشه .. هوکی همونجا زانو میزنه و زار زار میزنه زیر گریه .. تابلوی مدیر مدرسه (پرسی ویزلی) که گوشه ای از کلاس نصب شده هم با دیدن مری باود شروع به گریه کردن میکنه .. و کلا اشباح هاگوارتز هم میان دور هوکی و پرسی جمع میشن و شروع به گریه کردن میکنن و در تمام این مدت مری باود معصومانه شاهد این وقایاست ..

خلاصه اینکه هوکی یک ساعتی همینطور گریه میکنه و بعد به تکلیفی هم که مری باود داده 29 امتیاز میده و متوجه میشه بازم 10 دقیقه بیشتر وقت نداره .. تا برای تنها دانش اموز موجود در کلاس تدریس کنه ..

مری:

هوکی: خب ببین مری جان چیزی که میخوام امروز بهت درس بدم نفرین فراموشیوسه ... البته در کتاب این نفرین اسم دیگه ای داشت .. که به علت اینکه نه من حوصله شو دارم برم تو کتاب بگردم ببینم چی بود و نه اسمه چندان ساده ای بود .. من تغییرش دادم تا همگی دور همی راحت تر باشیم .. خب این نفرین واقعا نفرین خطرناکیه و باعث میشه شما حافظ تون به کلی پاک بشه و تنها راه مقابله با اون هم رسیدن به درجه ای از شناخت از خود و این صحبتها در حد فرا گولاخ هست.

تکلیف این جلسه :

خب همونطور که گفتم بهترین راه مقابله با این نفرین رسیدن به یک خود باوریه خیلی زیادی هست .. به منظور اینکه ما کمک کرده باشیم به این خود باوری تکلیف این جلسه رو با توجه به فرم زیر بنویسید ..

شناسه نمایشی :
گروه :
توضیح کوتاه در رابطه با شخصیت :



آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.