هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (لینی.وارنر)



پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۲:۵۳:۴۲ سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹
#1
اما چشم رودولف به اقصی نقاط اتاق بود و با دیدن هر ساحره جونی تازه پیدا می‌کرد و کشتن رودولف برای بلا، به سان کشتن لرد با تمام جان‌پیچ‌هاش بود!

در حالی که بعضی مرگخوارا با هم درگیر بودن و بعضی دیگه هم به زور سعی می‌کردن به محیط جدید عادت کرده و بخوابن، ناگهان چراغ اتاق روشن می‌شه و حتی معدود مرگخوارانی که به خواب رفته بودن هم از خواب می‌پرن.

اما کسی که از دل روشنایی بیرون میاد، از وضعیت موجود بدتر بود.

- برین یه جا دیگه بخوابین. من می‌خوام اینجا بخوابم.

تسترال بود که با پررویی تمام کنار در وایساده بود و منتظر بود تا مرگخوارا اتاقو تخلیه کنن.

- تو مگه نگفتی امشب می‌خوای اتاق تام بخوابی؟
- خوابیدم و در ادامه خوابم برای تنوع لازم دیدم به این اتاق نقل مکان کنم.
- ولی این اتاق که صاحب نداره. لرد بهمون دادش.
- ارباب فرمودن همه اتاقا برای منه. الانم لازم دونستم این اتاق برای من باشه.

مرگخوارا از شنیدن این همه "لازم دونستن" تسترال کلافه می‌شن و در حالی که دوباره تشک به دست بودن اتاقو تخلیه می‌کنن. اما همگی تو ذهنشون یه چیزو خوب می‌دونستن، اونم پیدا کردن راهی برای پایان دادن به حکومت تسترال بود!




پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۸:۴۱:۱۳ یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹
#2
لینی که تمام مدت، ساکت و آروم یه گوشه واسه خودش بال می‌زد، بالاخره اختیار از کف می‌ده و پا به معرکه می‌ذاره. البته که این کارو همراه با ایده‌های درخشانی که از مغز ریونکلاویش تراوش کرده بود انجام می‌ده.

- دست نگه‌دارین!

داورا و دامبلدور که عمیقا سرگرم تفکر برای انتخاب بین گردن زدن و معجون‌های سمی بودن، دست نگه‌می‌دارن و به دنبال منبع صدا می‌گردن.
- کی بود؟ چی گفت؟
- من بودم! اینجام.

اونا فقط صدا رو داشتن و خبری از تصویر نبود.
- نکنه وجدانمون داره با ما حرف می‌زنه فرزندانم؟

لینی بال‌بال‌زنان جلو میاد تا این‌بار دیگه کسی نتونه وجودش رو انکار کنه.
- وجدان چیه مرد حسابی، منم! مرگخوار پیکسی. می‌خوام مطلبی رو عرض کنم خدمتتون.

چهره‌ی طلبکار لینی اصلا برای دامبلدور و داورا خوشایند نبود.
- چرا قیافه می‌گیری حالا؟ عرض کن خب.

لینی ناگهان تمام قدرت خودشو جمع می‌کنه تا چهره‌ی معصومی به خودش بگیره و می‌گه:
- آیا این بود آرمان‌های محفل ققنوس؟ بی احترامی به مرده؟ حتی ما مرگخوارا هم به مرده بی احترامی نمی‌کنیم. ارباب دیگه رفته، به جسدش رحم کنین.

اشک تو چشمای دامبلدور جمع می‌شه و قلبش ناگهان به درد میاد و به یاد آرمان‌های بزرگی که در سر داشت میفته. اما داورا به نظر نمیومد حتی ذره‌ای تحت‌تاثیر قرار گرفته باشن.




پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۲۰:۴۷:۵۶ شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹
#3
اما بالاخره آخرین تلاشش رو هم که باید می‌کرد.
- مطمئنم اگه با ژست دیگه‌ای و نگاه مثبت دوباره این شعرو بخونی و تکرارش کنـ...

نگاهی که لرد بهش می‌ندازه باعث می‌شه همه آبا و اجداد منیجر جلو چشماش بیان بنابراین سریعا تغییر موضع می‌ده.

- نکنیم! تکرار نکنیم. تکرار کنیم که چی بشه اصن؟

همچنان نگاه لرد دست از سرش برنداشته بود.

- بله می‌ریم که داشته باشیم کالای بعدی رو!

منیجر اینو می‌گه و دستشو به سمت سایر دست اندرکاران دراز می‌کنه بلکه یکی یه کالایی بندازه کف دستش تا تبلیغ کنه.
دست اندرکاران هم که هول شده بودن، دست تو جیبشون می‌کنن و اولین چیزی که به دستشون می‌رسه رو می‌ندازن تو دستش.

منیجر یکی یکی شروع به بررسی کالاهای پرتابی می‌کنه.
- جاکلیدی خرسی شکل... کی اینو داد؟ چند سالته تو مرد؟

یکی از دست اندرکاران به سرعت در بین جمعیت ناپدید می‌شه.

- سیگار... سلامت مردم چی پس؟ مسواک؟ کی مسواکشو تو جیبش نگه می‌داره آخه؟

صبر لرد در حال لبریز شدن بود و منیجر هم اینو به خوبی احساس می‌کرد. باید به سرعت راهی برای آروم کردن لرد پیدا می‌کرد...


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۵ ۱۸:۴۱:۴۷



پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۲۰:۲۲:۴۴ شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹
#4
بلاتریکس که دیگه طاقت این همه وقت تلف کردنو نداشت، نگاه ترسناکی به رودولف می‌ندازه. رودولف اول وانمود می‌کنه متوجه نگاه خشمگین بلا به خودش نشده، اما سنگینی این نگاه بیشتر از چیزی بود که بتونه به انکار کردنش ادامه بده. پس تسلیم می‌شه!
- چیه خب من که دارم میام.
- مهم اینه که تو حرکت ما وقفه ایجاد شده. حلش می‌کنی یا خودم حلت کنم؟

رودولف لعنتی به بخت بد خودش می‌ندازه و به سمت جمعیت مرگخوارا و پاتیلی که ادعای سنگینیش می‌شد می‌ره.
تو راه کلی فکر می‌کنه که چطور می‌تونه مشکل سنگین بودن پاتیل رو حل کنه و هکتورو به حرکت وادار کنه؛ و به محض رسیدن به هکتور و پاتیلش راهکار نابی به ذهنش می‌رسه.

هکتور با دیدن رودولف که به سمت پاتیلش در حرکت بود ویبره شدیدی می‌زنه.
- هی می‌خوای با پاتیلم چی کار کنی؟

رودولف پاتیلو برمی‌داره و مث کلاه می‌ذاره رو سرش.
- می‌ذارم رو سرم! خب این مشکلم که حل شد. حالا راه بیفتین تا بلا نزده حلم کنه.

مرگخوارا که موجودات سوء استفاده کننده‌ای بودن بلافاصله شروع می‌کنن به سوء استفاده از موقعیت.

- آخ کمرم شکست از بس این کوله‌پشتی سنگینو حمل کردم. دیگه نمی‌تونم راه بیام!
- حس می‌کنم پاهام سنگین شدن و منو همراهی نمی‌کنین.
- بالام به تنم سنگینی می‌کنن. دیگه چطوری بال بزنم و همراهتون بیام؟

قبل از این‌که همه چیز و همه کس رو کول رودولف سوار شن، بلاتریکس نگاه خشمگینشو این‌بار روی تک‌تک مرگخوارای ناراضی می‌چرخونه و طولی نمی‌کشه که همه به این نتیجه می‌رسن که خیلیم سبکن و بهتره به حرکتشون ادامه بدن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۳:۰۹:۵۴ دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
#5
× رول‌های نتیجه توسط لرد ولدمورت نوشته شده ×


لطفا برای پست های دوئل با امتیاز 26 و بالاتر، درخواست نقد نکنید.


نتیجه دوئل اگلانتاین پافت و سر کادوگان:

امتیازهای داور اول:
اگلانتاین پافت: 27 امتیاز – سرکادوگان: صفر امتیاز

امتیاز های داور دوم:
اگلانتاین پافت:26.5 امتیاز – سرکادوگان: صفر امتیاز

امتیاز های داور سوم:
اگلانتاین پافت:26 امتیاز – سرکادوگان: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
اگلانتاین پافت:26.5 امتیاز – سرکادوگان: صفر امتیاز


برنده دوئل: اگلانتاین پافت!

........................................

- پافت!

کسی جواب نداد.

منشی برای دومین بار با صدای بلند تری گفت.
-خانم اگلمنتاین پافت!

تام جاگسن سرش را از پنجره شرکت حقوقی رسیدگی به حقوق پایمال شده تابلوی های جادویی، داخل سالن انتظار کرد.
-خودشو ساحره جا زده؟ اسمشو اگلمنتاین نوشته؟ اصلا تعجب نکردم. ازش بر میاد. بزنین...بکشین...ریشه کنش کنین.

منشی در حالی که سر تام را از پنجره به طرف بیرون هل می داد سعی می کرد پنجره را ببندد.
-آقای محترم، این چه کاریه...اصلا چطوری سرتو از پنجره طبقه دهم کردی تو؟ روی جارو هم که نیستی. برو بیرون مزاحم نشو.

تام به بیرون هدایت شد و منشی با عصبانیت به طرف اگلانتاین برگشت.
-شما پافت هستین؟ اسمتونو اشتباه خوندم. ولی چرا جواب نمی دین؟ جناب کادوگان دو ساعته منتظرن برای مصاحبه برین تو.

-این پیپو بکشم...بعد می رم.

خونسردی اعصاب خرد کن اگلانتاین، باعث تعجب منشی شد.
-شما انگار متوجه نیستین. این یه شرکت معتبره. خیلیا آرزوشونه بتونن برای یه مصاحبه شغلی وقت بگیرن. اون وقت شما پیپ می کشین؟

سر تام این بار از کانال تهویه هوا وارد شد.
-متوجه نیست...حقوق همه رو پایمال می کنه. آتیشش بزنین. بدینش من از همین کانال ببرمش بیرون. خیلی کثیفه. سوسک داره.

سوسک بزرگی سرش را بیرون آورد و حرف تام را تایید کرد.
وجود داشت.

منشی با نگرانی به اتاق کادوگان نگاه می کرد. می دانست به زودی باید با خشم غیر قابل کنترل رئیسش مواجه شود.
-آقای محترم. یه ذره عجله کنین. من رئیسو تازه به میخ آویزون کردم. الان عصبانی می شه خب.

-پیپ تموم بشه...می رم.

منشی با دقت به پیپ نگاه کرد.
-این که...خاموشه!

اگلانتاین با خونسردی تایید کرد.
-البته که خاموشه. من مراقب سلامتیم هستم.

منشی جغد شیک و کراوات زده ای را برداشت و به مقصد نگهبانی فرستاد.

چند ثانیه بعد، تام جاگسن با ردای نگهبانی و باتوم وارد اتاق شد. بدون معطلی یقه اگلانتاین را گرفت.
-بیا برو بیرون ببینم مردمو معطل خودت کردی! پیپ می کشه. یالا پاشو راه بیفت.

منشی اخم هایش را در هم کشید و رو به تام کرد.
-شما که این جا کار نمی کنین.

تام اگلانتاین را کشان کشان به طرف در برد.
-همین الان سریعا استخدام شدم. نیم دقیقه پیش. الانم استعفا می دم. همین یه کارو می خواستم انجام بدم. قربون شما.

و در حالی که سوسکی روی شانه اش بود، اگلانتاین را کشان کشان از پله ها – و نه آسانسور – پایین برد.

برای اگلانتاین اهمیتی نداشت. او داشت روی زمین کشیده می شد و پیپش را می کشید.


......................................................

نتیجه دوئل تاتسویا موتویاما و تام جاگسن:


امتیازهای داور اول:
تاتسویا موتویاما: 27 امتیاز – تام جاگسن: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
تاتسویا موتویاما:26 امتیاز – تام جاگسن: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
تاتسویا موتویاما:28 امتیاز – تام جاگسن: 27 امتیاز

امتیازهای نهایی:
تاتسویا موتویاما: 27 امتیاز – تام جاگسن: 26.5 امتیاز


برنده دوئل: تاتسویا موتویاما!

.............................

-داره دیرت می شه!

مروپ گانت در حالی که روی بافتنی بی سرو تهش تمرکز کرده بود خطاب به تام گفت.
تام سراسیمه در حال حرکت از یک سوی اتاق به سوی دیگر بود.
-نیست...چیکار کنم؟ نمی تونم اینجوری برم که.

مروپ به بافتن ادامه داد.
-یه رو...یه زیر...خوبه...پسرم عاشق این کیسه خواب می شه. ولی هیچوقت نمی فهمه براش تله گذاشتم. وقتی بره این تو، بند بالاشو می کشم و می بندم. اینجوری فقط سرش بیرون می مونه و خیلی راحت می تونم همه چیزایی رو که عاشقشه و روش نمی شه بهم بگه، به خوردش بدم. انواع کلم با سس عسل. تام مامان...یه بار دیگه اون کامواها رو به هم بریز که دست باقی مونده تو هم قطع کنم.

اشک در چشمان تام جمع شده بود.
-نیست که نیست. دست راست لعنتیم نیست. مطمئنم این تاتسویا وقتی خواب بودم اومده و با شمشیر لوس و پرحرفش دستمو قطع کرده.

-تاتسوی مامان این کارو نمی کنه. تو که هر روز یه جاییتو یه جا جا می ذاری. الانم داره دیرت می شه. دوئل شروع بشه بازنده اعلام می شی. برو با دست چپت هر کاری می تونی انجام بده و شجاعانه شکست بخور.

تام نمی خواست شکست بخورد. ولی دست راستش نبود. سعی کرد دست چپ را از جا در آورده و به جای راست نصب کند، ولی مغزش اعتراض کرد که به این شکل، قادر به برقراری ارتباط نیست.

ناچار، با دست چپش به سمت باشگاه حرکت کرد.


باشگاه دوئل:


-ببین تاتسویا...این فکر خوبیه ها. همه عادی دوئل می کنن. بیا متفاوت باشیم. با دست چپمون دوئل کنیم.

تام این جمله را گفت و شنلش را مرتب کرد. شنل کل شانه ها و دست هایش را پوشانده بود. تاتسویا نمی توانست جای خالی دست راستش را ببیند.
-اوممم...کاتانا از این وضع خوشش نمیاد. ولی راضیش می کنم.


نیم ساعت بعد!

فریاد تام، باشگاه دوئل را پر کرده بود.
-من چیکار کنم؟ یکی برای من توضیح بده که من الان دقیقا باید چیکار کنم؟

تاتسویا با دستپاچگی سعی می کرد جلوی خونی که از بازوی چپ تام فوران می کرد را بگیرد.
-من...یعنی کاتانا متاسفه. پیشنهاد خودت بود خب. معلومه که من با دست چپ خیلی نمی تونم حرکاتمو کنترل کنم. یهو چرخیدی...و کاتانا به جای چوب دستیت بازوتو قطع کرد. مهم نیست حالا. دست اصلیت که سر جاشه.

تام دوباره فریاد زد.


خانه ریدل ها


مروپ بافتن کیسه خواب را به پایان رسانده بود.
برای سومین بار، سیستمش را چک کرد.
-خب... عزیز دل مامان می ره توش... و... بکش!

دست بی حوصله ای از داخل کیسه خواب خارج شد و بند کوچکی را کشید. سر کیسه کاملا بسته شد.

-آفرین دست مامان... کارت عالی بود. الان بهت کرم می زنم. نرم و لطیف بمونی. قراره با همدیگه کل خانه ریدل ها رو تغذیه کنیم. بعدش می ریم بیرون و بقیه رو هم تغذیه می کنیم.


تام احتمالا هنوز داشت فریاد می کشید.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۵۷:۰۳ شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
#6
سوژه دوئل یوآن ابرکرومبی و زاخاریاس اسمیت: گمشده!

توضیح خاصی نداره. فرقی هم نمی کنه گمشده چی باشه یا کی باشه.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل دو هفته (تا 23:59 یکشنبه یازده خرداد)، فرصت دارید.

نیش بر بازنده و بال بر برنده!




پاسخ به: تابلوی اعلانات
پیام زده شده در: ۲۳:۰۳:۲۹ یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
#7
قهرمان ترم 23 هاگوارتز مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز



مجموع امتیازات هاگوارتز گروه‌ها تا پایان جلسه پنجم

ریونکلاو: 980
گریفیندور: 655
هافلپاف: 455
اسلیترین: 372



با توجه به پست اعلام قهرمان جام کوییدیچ هاگوارتز، تیم قهرمان یعنی اسلیترین، 100 امتیاز، و تیم دوم یعنی گریفیندور، 50 امتیاز اضافه دریافت خواهند کرد. هم‌چنین بازیکن برتر کوییدیچ نیز 20 امتیاز برای اسلیترین به ارمغان آورد.

طبق پست ارسال شده از مجموع امتیازات دانش آموزان، دو دانش‌آموز سال‌اولی با بالاترین امتیاز، یعنی اما دابز و ربکا لاک‌وود، ضمن دریافت رنک دانش‌آموز نمونه، هرکدام 20 امتیاز به امتیاز گروهشان می‎افزایند.

هم‌چنین دانش‌آموز ارشد با بالاترین امتیاز، یعنی لینی وارنر، ضمن دریافت رنک دانش‌آموز نمونه، 15 امتیاز به امتیاز گروهش واریز می‌کند.

و در نهایت از طرف مدیریت مدرسه، کریچر بعنوان بهترین استاد این ترم شناخته می‌شود و ضمن دریافت رنک استاد نمونه، 20 امتیاز برای گروهش کسب می‌کند.

در نتیجه با احتساب این امتیازات، جدول نهایی امتیازت گروه‌های چهارگانه به صورت زیر خواهد بود:

ریونکلاو: 1015
گریفیندور: 725
اسلیترین: 512
هافلپاف: 455



بنابراین قهرمانی ترم 23 مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز، به گروه ریونکلاو می‌رسد.

تصویر کوچک شده
تبریک به گروه ریونکلاو




پاسخ به: تابلوی اعلانات
پیام زده شده در: ۲۳:۰۱:۵۷ یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
#8
قهرمان کوییدیچ ترم 23 هاگوارتز



مجموع امتیازات مسابقات کوییدیچ (1 و 2 و 3)

اسلیترین: 88
گریفیندور: 79
هافلپاف: 72
ریونکلاو: 69



بنابراین تیم کوییدیچ اسلیترین بعنوان قهرمان کوییدیچ ترم 23 هاگوارتز، علاوه بر گرفتن جام قهرمانی کوییدیچ، موجب افزوده شدن 100 امتیاز به امتیازات هاگوارتز این گروه می‌شود.

همچنین تیم کوییدیچ گریفیندور نیز بعنوان نائب قهرمان کوییدیچ ترم 23 هاگوارتز، باعث اضافه شدن 50 امتیاز به امتیازات هاگوارتز این گروه می‌شود.


* با توجه به پست ارسال شده از مجموع امتیازات بازیکنان کوییدیچ، خانوم فیگ(هوریس اسلاگهورن) بعنوان بهترین بازیکن مسابقات کوییدیچ شناخته می‌شود و ضمن دریافت رنک بازیکن نمونه، 20 امتیاز به امتیازات هاگوارتز گروهش می‌افزاید.

تصویر کوچک شده
تبریک به گروه اسلیترین





پاسخ به: تابلوی اعلانات
پیام زده شده در: ۲۳:۰۰:۳۷ یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
#9
امتیازات کسب شده توسط دانش‌آموزان و بازیکنان در ترم 23 هاگوارتز



امتیازات دانش‌آموزان سال‌اولی

* اما دابز: 333
* ربکا لاکوود: 323
ریموند: 284

مایکل رابینسون: 116
سپتیموس مالفوی: 112

پنه‌لوپه کلیرواتر: 102
رابستن لسترنج: 85
دیانا کارتر: 74

آگاتا تراسینگتون: 69
وین هاپکینز: 66
آگلانتاین پافت: 62

سو لی: 59
سوزانا هسلدن: 55
یولا بلک: 53
آیلین پرنس: 50

الیور ریورس: 27
تام ریدل: 26
الا وینکینس: 18
ریچارد اسکای: 14



امتیازات دانش‌آموزان ارشد

* لینی وارنر: 225
گابریل دلاکور: 198

سدریک دیگوری: 186
پالی چپمن: 144
آرتور ویزلی: 122
گودریک گریفیندور: 109
آستریکس: 104

رکسان ویزلی: 96
رودولف لسترنج: 95

فنریر گری‌بک: 75
تام جاگسن: 73
سر کادوگان: 49
اینیگو ایماگو: 47

هوریس اسلاگهورن: 25
ایرما پینس: 25
مروپ گانت: 25
ماندانگاس فلچر: 23
ملانی استانفورد: 23
دروئلا روزیه: 23
فرد ویزلی: 23
لیسا تورپین: 23
جینی ویزلی: 22
استرجس پادمور: 19



امتیازات بازیکنان کوییدیچ

* هوریس اسلاگهورن: 87
بلاتریکس لسترنج: 85
رابستن لسترنج: 83

سدریک دیگوری: 83
فنریر گری‌بک: 83
سر کادوگان: 81

هکتور دگوریث گرنجر: 80
آگلانتاین پافت: 79
دروئلا روزیه: 76
مرگ: 74
آرتور ویزلی: 66

دورا ویلیامز: 52
سو لی: 52
تام جاگسن: 48
لینی وانر: 30
ربکا لاک‌وود: 22




پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۲۱:۲۱:۲۷ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
#10
سوسک و لینی با تعجب نگاهی به هم می‌ندازن.
- تو چه فرشته‌ای هستی که خنده شیطانی می‌کنی؟
- خجالت بکش.

فرشته برای دومین بار شکست می‌خوره و موفق به تحت‌تاثیر قرار دادن دو حشره پیش روش نمی‌شه. فرشته بعد از مدت‌ها مامور راهنمایی ملت به بهشت یا جهنم شده بود و در اولین بازگشتش، موفق عمل نکرده بود.

- تقصیر منه که می‌خواستم یجوری خبر بدو بهتون بدم که خیلی غصه نخورین. به هر حال جفتتون جهنمی شدین! ازین طرف!

لینی هنوزم درکی از رفتار عجیب فرشته تو این مدت نداشت، اما به هر حال با جهنمی شدن هم مخالفتی نداشت. پس شونه‌هاشو بالا می‌ندازه و به سمتی که فرشته گفته بود حرکت می‌کنه.

سوسک اما از جاش تکون نمی‌خوره و به جاش می‌زنه زیر گریه.
- چرا من باید جهنمی شم آخه؟!

فرشته نگاه متعجبشو از لینیِ راضی برمی‌داره و به سوسکِ نالان برمی‌گردونه. بعدش پرونده بلند بالایی رو از غیب ظاهر می‌کنه.
- ترسوندن 124895734856 نفر تو دستشویی. ترسوندن 47745797534634634 تو سایر نقاط خونه. حرکت روی بدن 5362457457 نفـ...
- ولی من فقط یه زندگی سوسکی رو در پیش گرفته بودم نه بیشتر.
- بیا بریم بابا، غصه چیو می‌خوری؟ جهنم بهتره. بهشت چیه آخه؟ کسل‌کننده و لوس.

لینی دستی به گردن سوسک گریان می‌ندازه و اونو کشون کشون با خودش به جهنم می‌بره.

- به کجا چنین شتابان؟
- به جهنم!

فرشته پرواز بلندی می‌کنه و یکراست جلوی لینی و سوسک فرود میاد و راهشونو سد می‌کنه.

- فک کردین قراره برین جهنم بخور بخواب کنین؟ ما شغلی براتون تدارک دیدیم که بعنوان مجازات شبانه‌روز باید بهش مشغول باشین.

فرشته عینکی به چشمش می‌زنه و لیست دیگه‌ای بیرون میاره.
- لینی وارنر... شما باید در همین هیبت حشره‌ایت به شغل شریف تمیزکاری تمام نقاط جهنم مشغول بشی. اینم سطل آب و جارو!
- چی؟ فرشته حسابی اصن می‌فهمی چی می‌گی؟ این سطل و جارو ده برابر هیکل منن. چطوری حملشون کنم که حالا بخوام تمیزکاریم باشون بکنم؟ هان؟
- همینه که هست! برو مشغول شو!

فرشته بشکنی می‌زنه و یهو بادی می‌وزه و لینی رو با خودش به جهنم می‌بره. اما قبل از اینکه به طور کامل داخل جهنم پرتاب بشه آخرین فریادش به گوش می‌رسه.
- حداقل می‌ذاشتی ببینم شغل اون سوسکه چیه! شاید به توافق می‌رسیدیم شغل عوض کنیـ...

صدای لینی با بسته شدن درهای جهنم خفه می‌شه...








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.