هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (لینی.وارنر)



پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
پیام زده شده در: ۱۷:۱۳:۲۶ دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۹
#1
بلاتریکس به روش‌هایی که می‌تونست بلاتریکس بودن خودشو ثابت کنه فکر می‌کنه. اون در انواع و اقسام شکنجه‌ها ماهر بود، چه بدون چوبدستی و چه با چوبدستی. حتی آواداکداورا گفتناش هم محشر بود. بدون چوبدستی هم دست کمی نداشت و نگاه‌های ترسناکش هرکسی رو به لرزه می‌نداخت.

اما بلاتریکس در اون لحظه حس می‌کنه که شاید استفاده از این روش‌ها برای اثبات بلاتریکس بودنش مناسب نیست. فکر کنین کسی که نامه اعمالتون بهش وابسته‌س رو شکنجه کنی!
- چرا که نه.

بله بلاتریکسه دیگه، اگه فکر کردین کوتاه میاد خواب دیدین. ساحره بهتر بود هرچه سریع‌تر متوجه اشتباهش بشه! از این رو بلاتریکس تصمیم می‌گیره قبل از اعمال خشونت یه فرصتی به ساحره بده. حالا که بیشتر فکر می‌کرد اصلا حتی یه تکون چوبدستیش کافی بود تا صد نفر از ترس سکته کنن!

پس بلاتریکس چوبدستیشو می‌کشه و وانمود می‌کنه طلسمی خوفناک قراره سمت ساحره شلیک کنه. اما در مقابل واکنش ساحره اینطوریه که دستی به عینکش می‌کشه و با دقت بیشتری منتظر ادای طلسم می‌شه.

- خب؟ منتظرم! همیشه وقتی می‌خواین طلسمی اجرا کنین نیاز به این همه تفکر و تمرکز دارین؟ خیلی سیاه به نظر نمی‌رسین.

صبر بلاتریکس هم حدی داشت که با این جمله تموم می‌شه و اختیار از کف می‌ده!




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۳:۲۱:۰۶ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹
#2
ایوا نمی‌دونست چرا این همه بلا باید سرش میومد. تو اون سوژه کشته شده بود و تو این سوژه ممکن بود حتی بلایی بدتر از مرگ سرش بیاد.
با درموندگی به سمت لرد برمی‌گرده.
- ارباب من که براتون همه چی می‌خورم، معجون بخورم برم؟

لرد که سلامت مرگخوارانش رو کف دست هکتور گذاشته بود، به ایوا جوابی نمی‌ده، اما سوالی مهم از نامه می‌پرسه.
- اگه ایوای ما معجونو بخوره، خدمات اجتماعی مربوط به این رهگذر...

اشاره‌ای به هکتور می‌کنه که با اشتیاق آماده بود معجونش رو با دستور لرد تو حلق ایوا بریزه.
- تموم می‌شه؟

نامه شروع به ور رفتن به گوشه‌هاش می‌کنه، به این معنا که مشغول تفکر بود. بالاخره جواب می‌ده:
- بله تمومه.

پس لرد به سمت ایوا و هکتورِ مشتاق برمی‌گرده.
- بخور ایوا.

به محض صادر شدن دستور، هکتور معجون رو با جاش می‌ندازه تو دهن ایوا و ایوا معجون و جاش رو درسته قورت می‌ده.




پاسخ به: چکش سازی دیاگون
پیام زده شده در: ۲۳:۰۶:۵۶ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹
#3
لرد شدیدا تمرکز کرده بود تا بتونه انتخاب درستی داشته باشه. البته یادآوری‌های گاه و بی‌گاه رودولف که پلاکس رو خواستگاری می‌کرد، تمرکز کردن رو براش سخت کرده بود.

- دو دقیقه آروم بگیر انتخابمونو بکنیم.

رودولف سکوت اختیار می‌کنه، اما تمام رویاها و انرژی‌های مثبتش رو روی پلاکس متمرکز می‌کنه.
لرد بعد از مقادیری تفکر، بالاخره تصمیمشو می‌گیره.
- ما متاسفیم بلا. اما باید صاحب ابرچوبدستی بشیم. مرگخوار خوبی بودی برای ما.

لرد انتخابش رو کرده بود. رودولف و پلاکس از خوش‌حالی سر از پا نمی‌شناختن. بالاخره انتقام جفشون در یک حرکت گرفته می‌شد.

- سرورم مردن به دست شما افتخاره، ولی وقتی منو کشتین می‌فهمین من صاحب ابرچوبدستی نبودم.

و نگاه خشمگینی به پلاکس می‌ندازه.
- وقتی روح شدم می‌بینمت.

رنگ از رخ پلاکس می‌پره. در واقع قرار بود بپره، ولی چون روح بود همینطوریم رنگش پریده بود. پس اتفاق خاصی نمیفته.

- من کشتمش بابا. وسط درگیری شاخه‌م شکست افتاد رو کله این بنده مرلین.

درختی که کنارشون قد علم کرده بود لب به سخن گشوده بود. اگه می‌دونست این حرفش به چه معناس، مطمئنا هیچ‌وقت اینو نمی‌گفت!

لرد دوباره باید انتخاب می‌کرد. پلاکس راست می‌گفت یا درخت؟




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۲:۴۷:۳۴ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹
#4
مرگخوارا نمی‌دونستن چرا بین این همه رهگذر، هکتور باید به تورشون می‌خورد. لعنتی به بخت بدشون می‌فرستن و دست به دعای مرلین می‌شن.

- کی داوطلبه؟

مرگخوارا چند قدم عقب می‌رن.

- یعنی همه‌تون داوطلبین؟

مرگخوارا باز هم عقب می‌رن و لب به اعتراض می‌گشاین.
- هکتور عقب رفتن به معنای پا پس کشیدنه نه داوطلب شدنا.
- آره گفتیم که بدونی.
- خلاصه حواست جمع باشه.

هکتور اما کوتاه بیا نبود که.
- می‌خواین یهو چند تا معجون درست کنم به خورد همه‌تون بدم؟

نفس مرگخوارا دوباره در سینه حبس می‌شه. هرچی می‌گذشت اوضاع خطرناک‌تر می‌شد! اگه بیشتر معطل می‌کردن، به جای یه مرگخوار، چندین مرگخوار فدای تست معجون می‌شدن. اما کدوم مرگخواری حاضر به فداکاری در راه سایرین بود؟





پاسخ به: چکش سازی دیاگون
پیام زده شده در: ۲۰:۴۶:۵۱ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹
#5
روح پلاکس که از بهشت رونده شده بود، نزدیک بود تبدیل به روح سرگردان بشه که با شنیدن صدای اربابش، از سرگردونی در میاد و یکراست به سمت لرد و مرگخوارا میاد.

- سلام خوش‌حالم دوباره به جمعتون پیوستم.

و از خوش‌حالی می‌زنه پشت کمر یکی از مرگخوارا، اما دستش از وسط بدنش رد می‌شه. به نظر مرگ باعث ایجاد اختلال شخصیتی در پلاکس شده بود!
پلاکس جهت ضایع نشدن، پروازی به سمت ایوا می‌کنه و می‌زنه پشت کمرش. این‌بار دستش رد نمی‌شه و به جاش ایوا دو متر به جلو پرتاب می‌شه و یکراست از وسط بدن لرد عبور می‌کنه و ازونور مرگخوارا در میاد.
لرد و مرگخوارایی که مورد اصابت روحِ ایوا قرار گرفته بودن لرزش خفیفی می‌کنن.

- پلاکس بیا اینجا به ما بگو کی تو رو کشت.

پلاکس اینجا میاد.
- ارباب من فقط یادمه درگیری شروع شد و بلافاصله دیگه زنده نبودم. بعدش همه جا نورانی شد، اما یهویی پرت شدم و صدای شما رو شنیدم و اینجا اومدم.
- اینو که خودمونم می‌دونستیم. بیشتر فکر کن پلاکس!

پلاکس بیشتر فکر می‌کنه و ایده‌ای به ذهنش می‌رسه.
- ارباب من دچار شوکِ پس از حادثه شدم حافظه‌م پریده. ازین پتو نارنجیا که دور قربانیا می‌ندازن برام بیارین. شاید اینطوری آروم شم و حافظه‌م برگرده.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۰:۳۲:۱۲ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹
#6
هکتور با هر ویبی که می‌زد، یه مشکل رو از نظر می‌گذروند و تا الان هزاران ویب زده بود و این به این معنا بود که هزاران مشکل رو مطرح کرده بود و هنوزه که هنوزه لیستش به نصف هم نرسیده بود، چه برسه به انتها.

- ... من همه‌ش از لینی می‌خوام برای مصارف مفید اعضای بدنش رو در اختیار من قرار بده. ولی نمی‌ده! اینطوری مشکل تهیه مواد اولیه معجون بوجود میاد که باید حل بشه.

لینی غرغرزنان وسط شونصدهزارمین مشکل هکتور می‌پره.
- خب اینطوری برای من مشکل پیش میاد که. منم حشره‌م، به اعضای بدنم برای ادامه زندگیم نیاز دارم. ارباب منم مشکل دارم اصلا.

قبل از این که لینی هم بخواد به این بازی کثیف بپیونده، توسط دست خدا به سمتی شوتیده می‌شه و با دیوار یکی می‌شه.

هکتور هم اهم اهمی می‌کنه و دوباره مشغول خوندن لیست بلند بالاش می‌شه.
- داشتم می‌گفتم... معجون‌های هکتور دست‌کم گرفته شدن و مردم از خوردنشون سرباز می‌زنن. برای پیشرفت علم معجون‌سازی هم که شده باید این مشکل حل شه و ملت به صورت داوطلبانه کاندید تست معجون بشن.

با شنیدن این حرف همه مرگخوارا نفس در سینه حبس می‌کنن و یه قدم به عقب برمی‌دارن.
- ارباب به نظرم مشکلات این یه دونه رهگذرو در نظر نگیریم.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۹:۳۳:۰۰ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹
#7
لرد واقعا هم به راهش ادامه می‌ده اما هنوز دو قدم برنداشته بود که صدایی به گوشش می‌رسه.

- میو میی میو میا میو می.

لینی که به تازگی از حالت لواشکی در اومده بود، پروازکنان بالا رفته بود و سرگرم صحبت کردن با گربه بود. لینی دلش نمیومد گربه‌ای رو بالای درخت تنها رها کنه!

- پیکس؟ مگه نگفتیم به راهمون ادامه می‌دیم؟ اون بالا چی کار می‌کنی! اگه خوردت نگی تقصیر ما بودا. ما مسئولیت نمی‌پذیریم.
- نترسین ارباب، بهش گفتم من حشره‌م نه پرنده و پذیرفت منو نخوره. حالا می‌خوام بهش بگم بیاد پایین. میو میو میا میو میو!

مرگخوارا با چهره‌های پوکرفیس و بعضا متعجب شاهد گفتگوی بین لینی و گربه بودن.

- با آبروی ما بازی نکن. بیا برویم تا مسخره خاص و عام نشدیم.
- بریم ارباب. گفت الان می‌پره پایین.

پایین پریدن گربه همانا و فرود آمدنش روی سر لرد نیز همانا.

- حداقل بش می‌گفتی دو قدم اونورتر فرود بیاد.

صاحب گربه در حالی که قلب‌های متعددی اطرافش می‌تابیدن، جلو میاد، بوسه‌ای بر لپ لرد می‌زنه، مگولیو از رو سرش برمی‌داره و همراه ده تا گربه دیگه ازونجا می‌ره!




پاسخ به: چکش سازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۹:۱۸:۵۳ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹
#8
مرگخوارا که چوبدستی رو داخل هیچ‌کدوم از اتاقای گریمولد پیدا نکرده بودن، تصمیم می‌گیرن ازونجا خارج بشن و به دنبال محل دفن هری بگردن.

به محض خروج از مراسم عزاداری، همگی نفس راحتی می‌کشن.
- آخیش. بالاخره خلاص شدیم. چقد سخت بود عزادار بودن.
- خب حالا هری کجا دفن شده؟
- ارباب طبق تحقیقاتی که من به سختی تو مراسم انجام دادم، فهمیدم هری تو قبرستون دره گودریک کنار مامان باباش دفن شده.

لرد با دیدن چهره‌ی ناراحت مرگخوار مذکور متعجب می‌شه. چرا که لحنش بسیار شادمان و چاپلوسانه به نظر می‌رسد.
- چهره‌ت چی می‌گه این وسط؟
- ارباب از بس اون تو برای کسب اطلاعات ادای آدمای غمگینو در آوردم، چهره‌م این شکلی موند.

لرد نگاهشو از مرگخوار ثابت‌الچهره‌ش برمی‌داره و رو به یارانش می‌ایسته.
- یاران ما! هم‌اکنون به سمت دره گودریک آپارات می‌کـ...
- اون چیه اونجا؟

لرد از متوقف شدن سخنرانیش شاکی می‌شه.
- کی جرات کرد وسط سخنان ما پارازیت بندازه؟
- ارباب ببخشید ولی یه مرد فقیری اونجاست که چوبدستی‌ای بسیار شبیه به ابرچوبدستی دستشه!

همه با شنیدن اسم ابرچوبدستی مثل برق از جا می‌پرن و به سمت پیرمرد سرازیر می‌شن.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۸:۰۰:۵۴ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹
#9
لرد دو دستش رو بالا میاره تا گربه رو بگیره و بذاره زیر بغلش، اما همونطور که لرد دو دست توانا داشت، گربه هم داشت!
گربه دو دستشو جلو میاره و پنجه‌ای به صورت لرد می‌زنه که باعث می‌شه سازه‌ی لرد-فنریر-مادام دچار لرزش و فروپاشی بشه و همگی با صدای پقی با مخ بخورن زمین. شانسی که میارن اینه که مادام در انتهای سازه قرار داشت، وگرنه تصور کنید اگه مادام روی بقیه سقوط می‌کرد چی می‌شد!

لرد که روی بدن گرم و نرم گرگ‌مانند فنریر فرود اومده بود، از جاش برمی‌خیزه.
- یارانمان. ما زخمی شدیم.

لینی به سرعت با راهکارهای ناب درمانی جلو میاد.
- تف ارباب. تف بزنین رو زخمتون زودی خوب می‌شه.

لرد اصلا از این ایده خوشش نیومده بود.
- ما تف نداریم.
- تف من چی ارباب؟ من تف کنم؟
- خیر.

صاحب گربه جلو میاد.
- مگولیِ من از ترس داره میو میو می‌کنه. پس چرا هنوز نجاتش ندادین؟





پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۴:۱۱:۴۰ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹
#10
لرد نگاهی به لیست بلند بالا می‌ندازه. انتخاب براش سخت بود. مرگخوارا نمی‌دونستن بین خوب و خوب‌تر لرد توانایی انتخاب نداشت، یا بین بد و بدتر. هرکدوم که بود، لرد در نهایت هیچ‌کدوم رو برنمی‌گزینه.

- ما راهمان را می‌رویم. هرچه آید خوش آید.

لرد با ذکر این حرف به سمت خروجی خانه سالمندان حرکت می‌کنه و مرگخوارا هم ابتدا نگاهی حاکی از تعجب بین هم رد و بدل می‌کنن، بعد شونه‌ای بالا می‌ندازن و به دنبال اربابشون به راه میفتن.

- ارباب باید به دقت اطراف رو نگاه کنیم تا اگه موردی از لیست رخ داد، انجامش بدیـ...
- کـــمــــک!

خیلی زودتر از اون چه که انتظارشو داشتن، مورد رخ می‌ده!

- کمک کنین! گربه‌م بالای درخت گیر کرده. نجاتش بدین.
- ارباب اینم جزء خدمات حساب می‌شه. باید کمکش کنین.

لرد به درخت بلندی که گربه در بالاترین نقطه‌ش نشسته بود و میو میو می‌کرد نگاه می‌کنه.
- گربه مگه رو درخت گیر می‌کنه؟ خودش خواسته بره، حالا هم خودش نمی‌خواد پایین بیاد.
- یعنی شما نمی‌خواین به من کمک کنین؟ مگولیِ من گیر کرده و هیچ‌کس برای نجاتش نمی‌ره؟ اگه می‌گی خودش نمی‌خواد بیاد، خب راضیش کن بیاد. اگه نه خودت برو بیارش.

به نظر میومد لرد چاره‌ای جز کمک نداره!








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.