هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (لینی.وارنر)



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: دیروز ۲۳:۱۰:۳۸
#1
سوژه دوئل دراکو مالفوی و رز وکس: وسیله!

توضیح: شما یه وسیله پیدا می کنین که نمی دونین چیه و به چه دردی می خوره. می تونه جادویی یا مشنگی باشه.
بگین چیه و چه استفاده ای ازش می کنین. چون نمی دونین چیه، می تونین ازش استفاده ای بجز کاربرد اصلیش بکنین.

دقت کنین که سوژه شما بخش توضیحه. سوژه باید همینجوری نوشته بشه.
سوژه رو درباره شخصیت خودتون بنویسین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل سه هفته( تا 23:59 یکشنبه 7 دی) فرصت دارید.

...............................

سوژه دوئل سرکادوگان و آموس دیگوری: فرصت!

توضیح: شما اتفاقی یک صحنه جالب از سوتی یا راز شخصی که باهاش لج هستین یا ازش خوشتون نمیاد می بینین! بگین چیه و ازش چطوری استفاده می کنین!

سوژه رو می تونین در مورد هر شخصیتی که دوست دارین بنویسین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل سه هفته( تا 23:59 یکشنبه 7 دی) فرصت دارید.

.............................

سوژه دوئل هری پاتر و آموس دیگوری: میراث!

توضیح خاصی نداره. ارثی که شما برای فرزند یا فرزندانتون می ذارین و یا ارثی که از پدر(یا شخص دیگه ای) به شما می رسه. این ارثیه می تونه مادی یا معنوی یا هر چیز دیگه ای باشه.

سوژه رو در مورد شخصیت خودتون بنویسین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل دو ماه( تا 23:59 پنجشنبه 16 بهمن)، فرصت دارید.


شاول شوید.




پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲۳:۴۸:۳۲ جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹
#2
لینی با شنیدن این دیالوگ تو شوک فرو می‌ره و همه‌ی آرمان‌هاش زیر سوال می‌ره. حق با نگهبان بود. اون دسته‌ی بزرگی از موجودات رو نادیده گرفته بود و حقوقشون رو زیر سوال برده بود، حتی اگه غیر زنده بودن!

چطور می‌تونست همیشه دم از حمایت از حقوق حشرات بزنه وقتی خودش حقوق جارویی رو زیر سوال برده بود؟ این تفکرات به قدری براش سنگین بود که جسم و روح حشره‌ایش نمی‌تونه تحملش کنه.

- هی لینی! خودتو نباز. اون فقط یه جاروئه. مذاکره رو ادامه بده.

رکسان وقتی حرکتی از جانب لینی نمی‌بینه با احتیاط جلو میاد و ضربه‌ای به بالش می‌زنه. در نتیجه‌ی این حرکت لینی با صدای تقی کج می‌شه و میفته، انگار که مجسمه بود!

- از شدت شوک تاکسیدرمی شده. حساس نشین.

هکتور که با این اخلاق لینی آشنا بود، اینو می‌گه و بدو بدو راهشو از میون جمعیت باز می‌کنه تا لینیو برداره و بذاره تو جیبش. حشرات می‌تونستن برای ساخت معجون بسیار مفید واقع بشن، حتی تاکسیدرمیشون!

رکسان از وقفه‌ی ایجاد شده در راه ساخت مجسمه‌ش راضی نبود. پس با دیدن جارو که حالا دیگه تشریف آورده بود و چیزی نمونده بود تشریفشو ببره، شروع به هل دادن مرگخوارا می‌کنه.
- زودباشین دیگه خود وزیر اینجاس، برین باش صحبت کنین. گابریل؟ تو که سر و کارت با مواد شوینده و ابزار شوینده‌س یه کاری کن خب!

و همه‌ی نگاه‌ها به سمت گابریل برمی‌گرده.




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۴:۳۹:۰۵ جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹
#3
هکتور مرگخواری بود فرصت‌طلب که حتی کوچیک‌ترین اشاره‌ها رو هم برای معجون‌پراکنیش غنیمت می‌شمرد چه برسه به این که عملا تو جمله‌ای "استفاده از معجون هکتور" به کار بره. پس عجیب نیست که به محض شنیدن اسمش بساط معجون‌سازیشو همون وسط پهن کنه.

مرگخوارا با رعایت حفظ فاصله و محفلی‌ها که چندان از اثرات معجون‌های هکتور آگاه نبودن در فاصله نزدیک‌تری، حلقه‌ای دور هکتور تشکیل می‌دن.

- لیموشو بدم؟ هلوشو بدم؟ کدومو بدم؟

محفلی‌ها با دقت مشغول بررسی انواع و اقسام شیشه‌های رنگارنگی که جلوی هکتور بود می‌شن.

- این چطوره؟ رنگش خیلی شبیه استفراغه. احتمالا حال به هم زنه.
- ولی بوی خیلی خوبی می‌ده! بعید می‌دونم باعث بشه بالا بیاری!
- این هم بوش بده هم رنگش! نظرتون؟
- دوست دارین این وسط اسم معجون رو هم بپرسین؟

مرگخوارا که می‌دونستن قرار نیست رنگ و بوی معجونای هکتور مشابه عملکردش باشه، همچنان ترجیح می‌دن انتخاب رو به محفلیا واگذار کنن. این وسط تام از قافله عقب مونده بود، چون دستش طی هیاهوی پهن شدن بساط هکتور، کنده و زیر در افتاده بود. تام دستشو برمی‌داره، اما در آخرین لحظات متوجه حرکات عجیبی از سمت فنریر می‌شه.

- هی بچه‌ها! فک کنم نیازی به معجون نباشه، چون فنریر خودش داره بالا میاره!

با شنیدن این حرف ناگهان همه دست از انتخاب معجون برمی‌دارن و سعی می‌کنن از بالا و سوراخ و پایین در، نگاهی به فنریر بندازن.
حق با تام بود! به نظر تغییر شکل دامبلدور یا لرد یا شایدم هردوشون، با معده‌ش سازگار نبوده و چیزی نمونده بود که جفتشونو بالا بیاره!




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۶:۰۴:۱۸ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹
#4
بلاتریکس که همراه جمعیتِ کلاغ پر پر کن در حرکت بود و برای لحظاتی از لرد غافل شده بود، با شنیدن صدای فریاد مروپ مثل برق از جا می‌پره و ناخود آگاه به سمت خانم شاکری و مروپ روونه می‌شه.

- پسرمو پس بده!
- پسر چیه! لامپ کم مصرفه!

هیچ‌کدوم بی‌راه نمی‌گفتن. لرد، هم لرد بود و هم لامپ کم‌مصرف.
مرگخوارا که حرکت سریع بلاتریکس رو دیده بودن، سعی می‌کنن با بیشترین سرعتی که در توان داشتن واکنش نشون بدن و برن جلوی بلاتریکس رو بگیرن، اما دیگه دیر شده بود و بلاتریکس به خانم شاکری رسیده بود.
- حتی اگه لامپ کم مصرف هم باشه مال مائه خب؟

بلاتریکس از اون نگاهایی انداخته بود که به هرکی می‌نداخت از ترس تسلیم می‌شد، اما خانم شاکری درکی از این نوع نگاه نداشت. پس توجهش رو از شکلک برمی‌داره و به جمله جلب می‌کنه.

- از اول می‌گفتین خب. یه گوشه افتاده بود فک کردم صاحب نداره!

خانم شاکری لامپو کف دست بلاتریکس می‌ذاره و پشت در خونه‌ش محو می‌شه. در کمال تعجب و حیرت همگان، نه نیازی شد بلاتریکس چوبدستی بکشه و نه خانم شاکری مقابله کرده بود!

همه هم‌چنان هاج و واج در حال پردازش اتفاق رخ داده بودن که ناگهان هکتور پای کلاغ که در حال پیوستن به آسمون بودو می‌گیره.
- خب کجا بودیم؟




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۸:۵۷:۴۳ چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹
#5
سلام.

پلاکس بلک
مسئله‌ای که مطرح کردی کاملا مرتبط با ایفای نقشه. پس لطفا پیشنهادت رو به انجمن ویزنگاموت ببر و تو این تاپیک مطرح کن تا مدیرای ایفای نقش و جادوکاران ویزنگاموت بررسیش کنن.
شکلک‌ها هم به نام شخص خاصی ثبت نشدن، صرفا هرکس متناسب با شخصیت‌پردازی‌ای که کرده شاید یه شکلک رو بیشتر مورد استفاده قرار بده. پس در واقع این شخصیت‌پردازی هر عضوه که مهمه نه شکلکی که به همراه اون میاد.


کتی‌ بل
انجمن جادوگر ماه برای انتخاب بهترین اعضا تو بخش‌های مختلف و در بازه‌های زمانی خاص مثلا ماهیانه بود. این انجمن بعد از بررسیای زیاد غیر فعال شد و دیگه ترین‌هایی توی سایت برگزار نمی‌شه. چند تا از کاربرا چندین بار خواستار بازگشتش شدن، که آخرین بار به همین یکی دو ماه پیش برمی‌گرده که ترین‌ها برای گروه‌های چهارگانه و دو جبهه برگشت، ولی بعد از دو دوره برگزاریش، اعضا ازش استقبال نکردن و دوباره این نتیجه گرفته شد که ترین‌ها حذف بشه.
می‌فهمم که شما تازه اومدی و شاید برات جالب به نظر برسه، ولی بارها و به شیوه‌های مختلف سعی شده ترین‌ها احیا بشه اما هربار شکست خورده. بنابراین هیچ قصدی برای فعال کردن دوباره‌ش نداریم.

و منظور از حذف مطالب قدیمی رو هم متوجه نشدم. منظورت حذف رول‌های قدیمی سایته؟ به هر حال هرچی که هست، دلیلی نداره بخوایم تاریخ و گذشته‌ی خودمون رو پاک کنیم و زحمات گذشتگان رو از بین ببریم. ضمن این که خیلی از اعضا هستن که برمی‌گردن و این پست‌ها رو مطالعه می‌کنن.




پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۱۳:۵۳:۳۸ شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹
#6
مرگخوارا با بیشترین سرعتی که در توان داشتن در حرکت بودن و برای تامی که تازه سر هم شده بود، رسیدن به اونا ساده نبود. برای همین تام هر از گاهی به روش پرتاب رو می‌آورد و اعضای بدنش رو به جلو پرتاب می‌کرد، بعدم خودشو، تا این که مسافت طولانی‌تری رو در زمان کم‌تری طی کنه.

نویسنده با دیدن چشم‌غره‌های خواننده متوجه می‌شه ملت اونقد علاقه‌ای ندارن تا بدونن تام چطور و در چه بازه زمانی قصد رسوندن خودش به سایرین رو داره، پس بیخیال تام می‌شه و دوربین به سمت مرگخوارا برمی‌گرده که حالا دیگه به شهر رسیده بودن.

شاید فکر کنین در این لحظه مرگخوارا باید خیلی شاداب می‌بودن، چون بزودی به غذا می‌رسیدن. اما اشتباه کردین! تو چهره‌ی مرگخوارا هرچیزی دیده می‌شد به جز خوش‌حالی.

- چرا همه جا تاریکه پس؟
- مگه مشنگا مرغن که همه این ساعت بستن رفتن خونه‌شون؟
- پس تکلیف شکم گرسنه‌ی ما چی می‌شه؟
- خونه!

دیالوگ آخر به نظر هماهنگ با سایر دیالوگا به نظر نمی‌رسید. پس مرگخوارا با قیافه‌هایی طلبکار به سمت مخاطب برمی‌گردن.

لینی که تو هوا مشغول بال‌بال‌زدن بود با دیدن نگاه سنگین مرگخوارا انگشتشو به سمت تنها روشنایی‌های موجود تو اون خیابون می‌چرخونه.
- خونه! در یه خونه‌ای رو می‌زنیم و ازشون می‌خوایم در ازای دریافت طلا برامون غذا بپزن. حتما یکی هست برامون این کارو بکنه.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۵۸:۴۲ سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹
#7
× رول نتیجه توسط لرد ولدمورت نوشته شده ×


نتیجه دوئل پلاکس بلک و لاوندر براون:


امتیازهای داور اول:
پلاکس بلک: 26 امتیاز - لاوندر براون: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
پلاکس بلک: 23 امتیاز - لاوندر براون: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
پلاکس بلک: 25 امتیاز - لاوندر براون: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
پلاکس بلک: 24.66 امتیاز - لاوندر براون: صفر امتیاز


برنده دوئل: پلاکس بلک!

......................................................

نتیجه دوئل پلاکس بلک و شیلا بروکس:


امتیازهای داور اول:
پلاکس بلک: 26 امتیاز - شیلا بروکس: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
پلاکس بلک: 23 امتیاز - شیلا بروکس: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
پلاکس بلک: 25 امتیاز - شیلا بروکس: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
پلاکس بلک: 24.66 امتیاز - شیلا بروکس: صفر امتیاز


برنده دوئل: پلاکس بلک!


.........................................

پلاکس مثل همیشه زود رسیده بود.

نگاهی به ساعتش انداخت.
هنوز دو ساعت تا شروع مسابقه نقاشی اش فرصت داشت.
- خوبه... به اندازه کافی وقت دارم که نگاهی به اطراف بندازم و چند تا سوژه خوب پیدا کنم.

اسمش را در دفتر مسابقه ثبت کرد و به دنبال سوژه های جذاب، به راه افتاد.

طولی نکشید که به درخت سرسبزی رسید.
- هی... چه درخت عجیبی. می تونم اینو ثبت کنم. به میمونم روش نشسته.

- اممم... من می تونم با این که درخت باشم کنار بیام، ولی در مورد پیشی نمی تونم قولی بدم. اون یه شامپانزه آزاده.

پیشی با سر تایید کرد و پلاکس متوجه شد که این درخت نیست و فقط یک انسان سبز رنگ بسیار عادیست.
- اینو ثبت نمی کنم!

و به راهش ادامه داد‌. با دقت به اطرافش نگاه می کرد که هیچ سوژه ای از چشمان تیزبینش دور نماند.
_ هی! یه کرم فلوبر! خیلی جذابه. می تونی بی حرکت بمونی؟

فلوبر اهمیتی به پلاکس نداده و با حرکات موجی شکل به راهش ادامه داد.

پلاکس خیلی زود راه حل را پیدا کرد.
- اگه منم مثل این حرکت کنم، مثل این می مونه که یه جا ثابت وایساده.

روی زمین دراز کشید و شروع به حرکت به حالت کرمی و کشیدن تصویر کرم در حال حرکت کرد.

کرم فلوبر بسیار ظریف بود. پلاکس وقت زیادی را صرف کشیدن کرک های ریزش کرد‌.
وقت بسیار زیادی!
و وقتی به خودش آمد، لباس هایش در اثر ساییده شدن به زمین پاره شده بود و ساعتی از شروع مسابقه نقاشی گذشته بود.

به گرمی با کرم خداحافظی کرد و دوان دوان به محل مسابقه برگشت.
مسئول مسابقه هنوز جلوی در بود.

- من... ببخشید... حواسم به ساعت... کرم فلوبر... مسابقه تموم شد؟

مسئول با تعجب به لباس های خاک آلود و پاره پلاکس نگاه کرد.
- مسابقه کلا سه تا شرکت کننده داشت. دو تای دیگه نیومدن. تو که اسمتو به عنوان حاضر ثبت کردی خودبخود برنده اعلام شدی.

پلاکس نقاشی اش را بالا گرفت‌.
- نمی خوایین فلوبر در حال حرکتمو ببینین؟

مسئول به کاغذ نگاه کرد. شانه هایش را بالا انداخت و رفت.

پلاکس کاغذ را برگرداند.
- اِ... رفته که... حق داشت. در حال حرکت بود. برم پیداش کنم.




پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۱۸:۱۱:۵۶ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
#8
مدتی به فکر کردن درباره واحد شمارش میمون می‌گذره تا این که همه به این نتیجه می‌رسن که هیچ ایده‌ای در این مورد ندارن. برای همین هکتور دوباره توجهاتو به سمت خودش برمی‌گردونه.
- حالا هرچی! من نمی‌تونم تنهایی بیارمش. کمک می‌خوام!

هکتور طوری اینو مطرح کرده بود انگار قراره کسی اهمیت بده و برای کمک پا پیش بذاره!
اما خودشم می‌دونست که این اتفاق هرگز نخواهد افتاد، پس سریعا جمله‌شو تکمیل می‌کنه.
- به نظرم لینی خیلی برای این کار مناسبه. تیم خوبی می‌شیم.

مرگخوارا تا وقتی که پای خودشون میون نبود، با به زحمت افتادن یکی دیگه مشکلی نداشتن. پس مهر تاییدی بر حرف هکتور می‌زنن.
- باشه خب! دوتایی بیارین، فقط بیارین!

لینی که طبق معمول ساکت یه گوشه رو هوا بود و واسه خودش بال‌بال می‌زد، با شنیدن این حرف ناگهان از جا می‌پره.
- معجون‌ساز حسابی یه نگاه به هیکل من بنداز! پاتیلت که 10 برابر من قد داره، دومینیکم که با اون کله زخمی و میمونش دو نفر و یه نمی‌دونم چی چی حساب می‌شن، وزن دارن این هوا! من چطوری اینا رو کول کنم آخه؟

هکتور با شیطنت نگاهی به سرتاپای لینی می‌ندازه.
- فکر می‌کردم حشره توانمند و پر زوری هستی. خب اگه نیستی که هیچی پس!
- هستم اما...

هکتور اهمیتی به باقی جمله‌ی لینی نمی‌ده، به جاش یه پاشو تو هوا می‌قاپه و می‌کشدش سمت خودش.
- پس مخالفت نداریم. من اینورشو می‌گیرم، تو اونور!

و اینطوری می‌شه که یه ور پاتیل می‌ره تو دست هکتور و یه ور دیگه‌ش رو هیکل لینی سوار می‌شه.




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲:۳۳:۰۰ شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹
#9
سلام پلاکس.

مهم‌ترین موضوعی که وجود داره اینه که آیا فقط چون ما ایده‌ای برای ادامه‌ی سوژه نداریم اون پست رو خرابکاری می‌دونیم یا واقعا طرف زده سوژه رو خراب کرده؟ شاید برای همه و خصوصا تازه‌واردترها تشخیص این موضوع سخت باشه، برای همینه که ناظر انجمن باید در موردش تصمیم بگیره.

اصولا هیچ سوژه‌ای اونقد خراب نمی‌شه که نشه درستش کرد، ناظرا هم معمولا وقتی با چنین موردی مواجه می‌شن با یکی دو پست سعی می‌کنن سوژه رو دوباره احیا کنن و به مسیر درستش برگردونن. ولی اگه به فرض اصلاح سوژه مقدور نباشه، ناظر انجمن به صلاحدید خودش می‌تونه اعلام کنه اون پستِ خراب‌کننده نادیده گرفته بشه و از نفر قبلیش داستان ادامه پیدا کنه.

اگه جایی با این مورد برخورد کردین خودتون اقدامی نکنین. با ناظر انجمن، یا در صورتی که انجمنی ناظر نداشت با مدیرای ایفای نقش در میون بذارین تا اونا رسیدگی کنن.




پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۹:۱۶:۱۶ دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۹
#10
ریونکلاو

vs

گریفیندور

توصیه: روی علامت شوم، دست به پیاده‌سازی اختراع نزنید!



- چرا من؟ چرا ربکا نه؟ چرا پنه‌لوپه نه؟ چرا دروئا نه؟ چرا شیلا نه؟ چرا من تام؟ چرا؟ به من بگو چرا؟

لینی دو دستی یقه‌ی تامو چسبیده بود و از عصبانیت به جای پیکسی آبی رنگ، پیکسی قرمز رنگ شده بود.
تام قصد داشت قبل از هرگونه پاسخگویی اول لینیو از یقه‌ش جدا کنه، ولی ازونجایی که لینی حشره‌ای بود ریز، به ذهنش نرسید که چطور بدون آسیب زدن بهش این کارو انجام بده. به جاش تصمیم می‌گیره در همون حالت جوابشو بده.
- پنه یکم کسالـ...
- چرا من باید بیشتر از بازیکن اصلی تیم مسابقه بدم؟ ذخیره‌م خیر سرم. چرا خب؟ چرا؟
- تقصیر اوناس که...
- چرا حقوق حشره‌ایه من رعایت نمی‌شه؟ تا کی ظلم؟ تا کی بیگاری؟

تام دوست داشت جوابایی از آستینش در بیاره و تحویل لینی بده، ولی لینی اونقد سرگرم خالی کردن خودش بود که بهش مهلت پاسخگویی نمی‌داد. پس سکوت اختیار می‌کنه تا سوالات بی‌پایان لینی به پایان برسه.

- خب الان راحت شدی؟
- نشدم! به جاش زیر بارش له شدم.

لینی ضمن گفتن این حرف یقه رو ول می‌کنه و می‌ره یه گوشه کز می‌کنه. در همین حین که تو خیالات خودش غرق بود، ناگهان ایده‌ای به ذهنش می‌رسه!

روز مسابقه، رختکن تیم کوییدیچ ریونکلاو

لینی برای این که مجددا توی مسابقه شرکت کنه، شرط و شروطی وضع کرده بود که شاید هر تیم دیگه‌ای بود مخالفت می‌کرد، اما تیم ریونکلاو نه! چون تیمی بود بی‌برنامه و بی‌تمرین که به بازی روونا بختکی جلو رفتن و از هوش لحظه‌ای استفاده کردن ایمان داشت. البته تجربه ثابت کرده بود که ثمره‌ی این ایمان، چیزی جز شکست نیست. ولی به هر حال وقتم نکرده بودن که طی این دو بازی تغییری تو روششون اجرا کنن.

همه‌ی اینا گفته شد که تهش به این برسیم که اونا خیلی راحت پذیرفتن لینی همه‌کاره‌ی تیم بشه و همه گوش به فرمان اون باشن و به روش اون کوییدیچ بازی کنن.

پس لینی به جای تام سکان هدایت تیم رو برعهده گرفته بود و در حالی که همه دورش حلقه زده بودن، وسط رختکن بال‌بال می‌زد.

- می‌خوام همه‌تون جلو بیاین تا علامت ریونکلاو رو دستتون حک کنم. این هماهنگی قراره به ما انگیزه مضاعف بده تو بازی کردن.

ریونکلاوی‌ها نگاهی به هم می‌ندازن. به نظرشون تنها حک شدن یک علامت روی دستشون، نمی‌تونست انگیزه براشون به همراه بیاره. اما مخالفتی نمی‌کنن و ساعد دستشون رو جلو میارن. لینی ابتدا با ادعای این که "نمی‌خوام دستتون بسوزه" مایعی رو روی دستشون می‌ماله و بعد مشغول انجام طلسمی برای ایجاد علامت ریونکلاو می‌شه.

- این کجاش عقاب ریونکلاوه؟ به نظرم بیشتر شبیه پیکسیه!
- نه عقابه! فقط من چون پیکسیم و نقاشیم خیلی خوب نیست، اینطوری در اومده!

ریموند قانع نشده بود، اما اهمیتی هم نمی‌داد. طبق گفته‌ی لینی این علامت تنها تا چند ساعت روی دستشون می‌موند و بعد خود به خود ناپدید می‌شد. پس چرا باید سر نقاشی بد لینی بحث می‌کرد؟

- هی رو علامت شومم نزن!

آیلین اینو آروم تو گوش لینی می‌گه. لینی هم ربکا رو می‌کشونه پیش خودشون و رو به هر دوشون زمزمه می‌کنه:
- نگران نباشین کارکرد علامت شومتون دچار اختلال نمی‌شه! اما این حتما باید روی همین نقطه باشه تا کارایی خودشو داشته باشه.

آیلین و ربکا هم قانع نشده بودن، ولی با دیدن لینی که دستشو دراز کرده بود و علامت ریونکلاو خودش درست روی علامت شوم قرار گرفته بود، ساکت می‌شن. چون مطمئنا لینی کاری نمی‌کرد که علامت شومش خراب بشه.

بالاخره آخرین نفر هم علامت ریونکلاو خودش رو دریافت می‌کنه و با فرا رسیدن زمان مسابقه، همه پشت سر لینی از رختکن خارج می‌شن.

زمین بازی

این مسابقه هم درست مثل مسابقات قبلی به دلیل شیوع جرونا بدون تماشاچی برگزار می‌شد. پس لینی به خودش زحمت نمی‌ده تا محیطِ اطرافِ عاری از تماشاگر رو نظاره کنه. به جاش در حالی که افکار شیطانی‌ای در سر می‌پروروند، به عملی کردن نقشه‌ش می‌پردازه و مشغول مالش علامت ریونکلاوش می‌شه.

- یه مسابقه‌ی دیگه و یه گزارشگری توپِ دیگه از یوآن که در حال نزدیک‌تر شدن به آرزوهاشه! اعضای تیم کوییدیچ ریونکلاو از رختکن خارج شدن و دارن به وسط زمین مسابقه می‌رن و... تغییر شکل می‌دن؟

مالش علامت ریونکلاو همانا و آغاز تغییر شکل اعضای تیم نیز همانا!

درسته که لینی به خاطر ظلمی که در حقش روا شده بود و بعنوان بازیکن ذخیره تو تمام مسابقات شرکت کرده بود، دنبال انتقام بود، اما از طرف دیگه ریونکلاوی بود و موفقیت تیمش هم براش اهمیت داشت. پس دست به اختراعی شگرف زده بود تا همزمان با یه تیر دو نشون بزنه. انتقام و پیروزی!

طلسمی که لینی برای حک کردن علامت ریونکلاو ازش استفاده کرده بود، ترکیبی بود از طلسم علامت شوم و معجون تغییر شکل به حیوانات. حاصلش هم این بود که اگه لینی علامت ریونکلاوش رو لمس می‌کرد، معجون با ایجاد سوزشی از طریق پوست جذب می‌شد و وارد سیستم بدنشون می‌شد. حالا به چی تغییر شکل داده بودن؟

- ما چرا پیکسی شدیم؟

لینی خوش‌حال از کرده‌ی خودش برمی‌گرده و با شیش پیکسی آبی رنگ مواجه می‌شه. شیش مویی که از دو پسردایی، سه دختر عمه و یک دختر خاله‌ش قرض گرفته بود.
- ایـــنــــه! اختراعم جواب داد. پیش به سوی پیروزی!

اعضای تیم کوییدیچ گریفیندور که به تازگی وارد زمین شده بودن، با دیدن هفت پیکسی که تشخیصشون از هم آسون نبود، شوکه و البته معترض می‌شن.
- چه خبره اینجا؟ این خلاف قوانینه!

مروپ لیست قوانین مسابقات کوییدیچ جادوگران رو بیرون میاره.
- از اونجایی که حضور جانورنماها در قالب جانورشون تو مسابقات همیشه مجاز بوده، الان هم مجازه!
- اما ما نمی‌تونیم اینا رو از هم تشخیص بدیم! کجا گفته هر هفت تا عضو می‌تونن مثل هم باشن؟

این‌بار نوبت لینی بود تا معرض شه.
- کجامون شبیه همه؟ ما هرکدوم یه پیکسی متفاوتیم. خانوم داور شما که نمی‌خواین با یکی دونستن چهره‌ی تمام پیکسی‌ها حقوق حشرات رو نقض کنین؟

مروپ چشماشو تیز می‌کنه و با دقت به هفت پیکسی‌ای که جلوش بودن نگاه می‌کنه. تفاوت‌هایی جزئی داشتن ولی با دقت فراوان می‌شد بهش پی برد.

- خودت داری می‌گی جزئی! وسط مسابقه کی وقت کنیم ببینیم کی به کیه؟

ماروولو که تمام مدت تنها در نقش شاهد ماجرا گوشه‌ای ایستاده بود، حالا وارد معرکه می‌شه.
- زمون سالازار ازین خبرا نبود! حتی اگه حریفشون اژدها هم میاورد تو زمین مثل مرد تا آخرین نفس می‌جنگیدن. سالازار اگه می‌دونست نوادگان گودریک اینقد ترسو قراره باشن که قبول نمی‌کرد با اون مردک این مدرسه رو بزنه! شما چطور...

مشخص بود که حرفای ماروولو تمومی نداره و به همین جهت مروپ با اشاره سرش می‌فهمونه که همه سرجاهاشون برن و برای شروع مسابقه آماده باشن. این وسط هیشکی به اعتراضای خود اعضای تیم ریونکلاو که حق رو به اعضای تیم گریفیندور می‌دادن و خواستار به تعویق افتادن مسابقه بودن محل نمی‌ده!

لینی که با دیدن آشفتگی ریونکلاویا انتقام خودشو گرفته بود، حالا زمان رو مناسب می‌دونه تا نقشه‌ش رو در جهت پیروزی جلو ببره. پس قبل از شروع مسابقه جوری که فقط هم‌تیمیاش بشنون فریاد می‌زنه:
- از این برتری که نمی‌فهمن کی به کیه استفاده کنین. هرکدومتون هروقت تو هر رولی خواستین بازی کنین.

ریونکلاوی‌ها که تا اون لحظه معترض بودن، با شنیدن این حرف آروم می‌شن. به نظر ایده خوب و مفرحی میومد!

- با سوت داور مسابقه شروع می‌شه و ببینین چی تو زمین داریم! پیکسی بلاجرکوب، پیکسی گلزن، پیکسی کوافل‌گیر! من که ازینجا نمی‌فهمم کی به کیه، پس به همین روش گزارشگری مسابقه رو ادامه می‌دم!

تام_پیکسی که به خاطر اعضای بی‌قرار بدنش، تا به الان مجبور به دروازه‌بانی شده بود، تصمیم می‌گیره اولین کسی باشه که از فرصت استفاده می‌کنه. کوافل رو می‌گیره و به سمت دروازه حریف خیز برمی‌داره. حالا که پیکسی بود اعضای بدنش اونقد کوچیک بودن که کسی متوجه پرتاب شدنشون نمی‌شد. پس با نزدیک شدن به دروازه دستشو تو چشم لاوندر پرتاب می‌کنه و کوافلو تو دروازه!

- گل! یک لحظه غفلت لاوندر کافیه تا اولین گل بازی به نام ریونکلاو و پیکسی گلزن ثبت بشه.

لاوندر که نفهمیده بود از کجا خورده، با این خیال که گرد و غباری تو چشمش رفته اعتراضی سر نمی‌ده. این حرکت تام_پیکسی باعث شده بود تا بقیه اعضای تیم هم الگو بگیرن و فرصت پیش اومده رو غنیمت بشمارن.

جوزفین_پیکسی با ادعای این که مهاجمه به همراه ربکا_پیکسی سمت الکساندرا حرکت می‌کنه. الکساندرا هم با این خیال که مهاجمای تیم رقیب به دنبالشن، کاری به جز تلاش برای سد کردن راهشون انجام نمی‌ده. اما جوزفین_پیکسی در آخرین لحظه چماق مینیاتوری‌ای رو از جیبش در میاره و بلاجری که یکراست به طرفشون میومدو و به سمت الکساندرا هدایت می‌کنه.

- اوه چیزی نمونده بود الکساندرا با بلاجری که از سمت پیکسی بلاجرکوب میومد آسیب ببینه، اما به موقع واکنش نشون می‌ده و بلاجرو قورت می‌ده! درسته که آسیب ندید، اما خب این حرکت خطا بود و یه ضربه برای ریونکلاو به ارمغان میاره و گل! 40 به 10 ریونکلاو جلو میفته!

کوافل به دست مهاجمای گریفیندور میفته و با یه سری حرکات تاکتیکی به سرعت خودشونو به دروازه ریونکلاو می‌رسونن. این‌بار نوبت ربکا‌_پیکسی بود تا خودی نشون بده.
- تام! نذار گل بزنن و تا کوافلو گرفتی پاس بده به من!

ربکا_پیکسی این حرفو رو به ریموند_پیکسی که نزدیک دروازه بال‌بال می‌زد می‌گه. سرکادوگان هم گول می‌خوره و فکر می‌کنه ریموند_پیکسی همون تام_پیکسیه. پس کوافل رو به سمت دورترین حلقه از ریموند_پیکسی پرتاب می‌کنه. مسلما ریموند_پیکسی با هر سرعتیم حرکت می‌کرد نمی‌تونست این کوافلو بگیره، اما تام_پیکسی که پشت میله‌ی همون دروازه قائم شده بود چرا.

- چهل دقیقه از شروع بازی گذشته و حالا گریفیندور محتاطانه‌تر در مقابل این هفت پیکسی که معلوم نیست کدومشون چه پستی تو بازی داره بازی می‌کنن. اما به هر حال اونقدر تیم قوی‌ای هستن که بتونن حرکات ریونکلاوو تلافی کنن و چند تا گل بزنن. حالا به نظر میاد فلور اسنیچو دیده، چون ناگهان سرعتشو زیاد کرد و... اوه! هفت تا پیکسی دنبالش رفتن؟

به محض اعلام یوآن، هر هفت پیکسی مسابقه تصمیم می‌گیرن جریان بازی رو رها کنن و برای گرفتن اسنیچ راهی بشن. مشخصا گریفیندور به این حرکت معترض می‌شه.
- کجا کجا؟ چند تا جستجوگر دارین مگه شما؟

اما ریونکلاو هم پرروتر و البته باهوش‌تر از این حرفا بود.
- کی گفته پرواز هفت تا بازیکن یه تیم به یه سمت خلافه؟ فقط مهمه که اسنیچو جستجوگر بگیره و تمام! غیر از اینه؟

نبود!
پس شیش بازیکن دیگه‌ی تیم گریفیندور تصمیم می‌گیرن جستجوگرو تشخیص بدن و فقط اونو از مسیر خارج کنن. اما کدوم یکیشون جستجوگر بود؟
- اولی!
- نه وسطی!
- بابا دومی از چپ جستجوگرشونه!
- ولی من مطمئنم آخری آیلینه!
- صحیح می‌فرمایید.

در این حینی که شیش بازیکن گریفیندور سخت در تلاش بودن تا آیلین_پیکسی رو پیدا کنن و بلاجری حواله‌ش کنن، و فلور هم درگیر این بود که به کدومشون باید تنه بزنه تا اسنیچی که نوک انگشتای هر هفت نفرشون بود رو بگیره، یه پیکسی از جمع جلو می‌زنه و اسنیچو تو مشتاش می‌گیره!

- و اینه! پیکسی اسنیچ به دست‌آور، اسنیچو به دست میاره و مسابقه با نتیجه 310 به 200 به نفع ریونکلاو تموم می‌شه! به نظرم اگه گریفیندور به جای زوم کردن رو این که کدومشون آیلینه، می‌رفت چهارتا گل به دروازه خالی می‌زد بهتـ... آخ!

ضربه‌ای به پس کله‌ی یوآن می‌خوره و نطقش رو کور می‌کنه. یوآن برمی‌گرده و با یک جفت چشم سرخ عصبانی مواجه می‌شه که متعلق به کسی نبود جز لرد.

- کسی به نظر تو اهمیت نمی‌ده! خسته نشدی اینقد فکر کردی که چی می‌تونه بهتر باشه؟ میکروفونو بده ما ببینیم.

یوآن که هنوز تو شوک ضربه بود، بی‌اختیار چوبدستیشو (که با طلسمی همچون میکروفون عمل می‌کرد) به لرد تحویل می‌ده.

- کدوم یکیتون پیکسی مرگخوار ماست؟ زود خودتو نشون بده و بگو چرا به علامت شومت توجه نکردی؟ ده بار احضارت کردیم نیومدی که نیومدی. بیا جلو! همین‌جا جلوی همه نیشتو می‌کنم تا بفهمن بی‌توجهی به احضار لرد یعنی چی!

هفت پیکسی که تو بازی اتحاد بی‌نظیری از خودشون نشون داده بودن و تا لحظاتی پیش دوشادوش هم در حرکت بودن، ناگهان سوت‌زنان از هم جدا می‌شن و هرکدوم به سویی می‌گریزن. به جز لینی که همونجایی که قبلا بال می‌زد، می‌مونه.

به نظر اختراعش باعث ایجاد اختلال تو عملکرد علامت شومش شده بود چون حتی ذره‌ای احساس سوزش نکرده بود!

- ارباب ببخشید. می‌بخشین؟

لرد با ذکر "رودولف شده سر ما" به سمت وسط زمین پرواز می‌کنه تا حق لینیو کف دستش بذاره و این برد رو کوفتش کنه!








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.