هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (لینی.وارنر)



پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: دیروز ۱۸:۱۶:۱۶
#1
ریونکلاو

vs

گریفیندور

توصیه: روی علامت شوم، دست به پیاده‌سازی اختراع نزنید!



- چرا من؟ چرا ربکا نه؟ چرا پنه‌لوپه نه؟ چرا دروئا نه؟ چرا شیلا نه؟ چرا من تام؟ چرا؟ به من بگو چرا؟

لینی دو دستی یقه‌ی تامو چسبیده بود و از عصبانیت به جای پیکسی آبی رنگ، پیکسی قرمز رنگ شده بود.
تام قصد داشت قبل از هرگونه پاسخگویی اول لینیو از یقه‌ش جدا کنه، ولی ازونجایی که لینی حشره‌ای بود ریز، به ذهنش نرسید که چطور بدون آسیب زدن بهش این کارو انجام بده. به جاش تصمیم می‌گیره در همون حالت جوابشو بده.
- پنه یکم کسالـ...
- چرا من باید بیشتر از بازیکن اصلی تیم مسابقه بدم؟ ذخیره‌م خیر سرم. چرا خب؟ چرا؟
- تقصیر اوناس که...
- چرا حقوق حشره‌ایه من رعایت نمی‌شه؟ تا کی ظلم؟ تا کی بیگاری؟

تام دوست داشت جوابایی از آستینش در بیاره و تحویل لینی بده، ولی لینی اونقد سرگرم خالی کردن خودش بود که بهش مهلت پاسخگویی نمی‌داد. پس سکوت اختیار می‌کنه تا سوالات بی‌پایان لینی به پایان برسه.

- خب الان راحت شدی؟
- نشدم! به جاش زیر بارش له شدم.

لینی ضمن گفتن این حرف یقه رو ول می‌کنه و می‌ره یه گوشه کز می‌کنه. در همین حین که تو خیالات خودش غرق بود، ناگهان ایده‌ای به ذهنش می‌رسه!

روز مسابقه، رختکن تیم کوییدیچ ریونکلاو

لینی برای این که مجددا توی مسابقه شرکت کنه، شرط و شروطی وضع کرده بود که شاید هر تیم دیگه‌ای بود مخالفت می‌کرد، اما تیم ریونکلاو نه! چون تیمی بود بی‌برنامه و بی‌تمرین که به بازی روونا بختکی جلو رفتن و از هوش لحظه‌ای استفاده کردن ایمان داشت. البته تجربه ثابت کرده بود که ثمره‌ی این ایمان، چیزی جز شکست نیست. ولی به هر حال وقتم نکرده بودن که طی این دو بازی تغییری تو روششون اجرا کنن.

همه‌ی اینا گفته شد که تهش به این برسیم که اونا خیلی راحت پذیرفتن لینی همه‌کاره‌ی تیم بشه و همه گوش به فرمان اون باشن و به روش اون کوییدیچ بازی کنن.

پس لینی به جای تام سکان هدایت تیم رو برعهده گرفته بود و در حالی که همه دورش حلقه زده بودن، وسط رختکن بال‌بال می‌زد.

- می‌خوام همه‌تون جلو بیاین تا علامت ریونکلاو رو دستتون حک کنم. این هماهنگی قراره به ما انگیزه مضاعف بده تو بازی کردن.

ریونکلاوی‌ها نگاهی به هم می‌ندازن. به نظرشون تنها حک شدن یک علامت روی دستشون، نمی‌تونست انگیزه براشون به همراه بیاره. اما مخالفتی نمی‌کنن و ساعد دستشون رو جلو میارن. لینی ابتدا با ادعای این که "نمی‌خوام دستتون بسوزه" مایعی رو روی دستشون می‌ماله و بعد مشغول انجام طلسمی برای ایجاد علامت ریونکلاو می‌شه.

- این کجاش عقاب ریونکلاوه؟ به نظرم بیشتر شبیه پیکسیه!
- نه عقابه! فقط من چون پیکسیم و نقاشیم خیلی خوب نیست، اینطوری در اومده!

ریموند قانع نشده بود، اما اهمیتی هم نمی‌داد. طبق گفته‌ی لینی این علامت تنها تا چند ساعت روی دستشون می‌موند و بعد خود به خود ناپدید می‌شد. پس چرا باید سر نقاشی بد لینی بحث می‌کرد؟

- هی رو علامت شومم نزن!

آیلین اینو آروم تو گوش لینی می‌گه. لینی هم ربکا رو می‌کشونه پیش خودشون و رو به هر دوشون زمزمه می‌کنه:
- نگران نباشین کارکرد علامت شومتون دچار اختلال نمی‌شه! اما این حتما باید روی همین نقطه باشه تا کارایی خودشو داشته باشه.

آیلین و ربکا هم قانع نشده بودن، ولی با دیدن لینی که دستشو دراز کرده بود و علامت ریونکلاو خودش درست روی علامت شوم قرار گرفته بود، ساکت می‌شن. چون مطمئنا لینی کاری نمی‌کرد که علامت شومش خراب بشه.

بالاخره آخرین نفر هم علامت ریونکلاو خودش رو دریافت می‌کنه و با فرا رسیدن زمان مسابقه، همه پشت سر لینی از رختکن خارج می‌شن.

زمین بازی

این مسابقه هم درست مثل مسابقات قبلی به دلیل شیوع جرونا بدون تماشاچی برگزار می‌شد. پس لینی به خودش زحمت نمی‌ده تا محیطِ اطرافِ عاری از تماشاگر رو نظاره کنه. به جاش در حالی که افکار شیطانی‌ای در سر می‌پروروند، به عملی کردن نقشه‌ش می‌پردازه و مشغول مالش علامت ریونکلاوش می‌شه.

- یه مسابقه‌ی دیگه و یه گزارشگری توپِ دیگه از یوآن که در حال نزدیک‌تر شدن به آرزوهاشه! اعضای تیم کوییدیچ ریونکلاو از رختکن خارج شدن و دارن به وسط زمین مسابقه می‌رن و... تغییر شکل می‌دن؟

مالش علامت ریونکلاو همانا و آغاز تغییر شکل اعضای تیم نیز همانا!

درسته که لینی به خاطر ظلمی که در حقش روا شده بود و بعنوان بازیکن ذخیره تو تمام مسابقات شرکت کرده بود، دنبال انتقام بود، اما از طرف دیگه ریونکلاوی بود و موفقیت تیمش هم براش اهمیت داشت. پس دست به اختراعی شگرف زده بود تا همزمان با یه تیر دو نشون بزنه. انتقام و پیروزی!

طلسمی که لینی برای حک کردن علامت ریونکلاو ازش استفاده کرده بود، ترکیبی بود از طلسم علامت شوم و معجون تغییر شکل به حیوانات. حاصلش هم این بود که اگه لینی علامت ریونکلاوش رو لمس می‌کرد، معجون با ایجاد سوزشی از طریق پوست جذب می‌شد و وارد سیستم بدنشون می‌شد. حالا به چی تغییر شکل داده بودن؟

- ما چرا پیکسی شدیم؟

لینی خوش‌حال از کرده‌ی خودش برمی‌گرده و با شیش پیکسی آبی رنگ مواجه می‌شه. شیش مویی که از دو پسردایی، سه دختر عمه و یک دختر خاله‌ش قرض گرفته بود.
- ایـــنــــه! اختراعم جواب داد. پیش به سوی پیروزی!

اعضای تیم کوییدیچ گریفیندور که به تازگی وارد زمین شده بودن، با دیدن هفت پیکسی که تشخیصشون از هم آسون نبود، شوکه و البته معترض می‌شن.
- چه خبره اینجا؟ این خلاف قوانینه!

مروپ لیست قوانین مسابقات کوییدیچ جادوگران رو بیرون میاره.
- از اونجایی که حضور جانورنماها در قالب جانورشون تو مسابقات همیشه مجاز بوده، الان هم مجازه!
- اما ما نمی‌تونیم اینا رو از هم تشخیص بدیم! کجا گفته هر هفت تا عضو می‌تونن مثل هم باشن؟

این‌بار نوبت لینی بود تا معرض شه.
- کجامون شبیه همه؟ ما هرکدوم یه پیکسی متفاوتیم. خانوم داور شما که نمی‌خواین با یکی دونستن چهره‌ی تمام پیکسی‌ها حقوق حشرات رو نقض کنین؟

مروپ چشماشو تیز می‌کنه و با دقت به هفت پیکسی‌ای که جلوش بودن نگاه می‌کنه. تفاوت‌هایی جزئی داشتن ولی با دقت فراوان می‌شد بهش پی برد.

- خودت داری می‌گی جزئی! وسط مسابقه کی وقت کنیم ببینیم کی به کیه؟

ماروولو که تمام مدت تنها در نقش شاهد ماجرا گوشه‌ای ایستاده بود، حالا وارد معرکه می‌شه.
- زمون سالازار ازین خبرا نبود! حتی اگه حریفشون اژدها هم میاورد تو زمین مثل مرد تا آخرین نفس می‌جنگیدن. سالازار اگه می‌دونست نوادگان گودریک اینقد ترسو قراره باشن که قبول نمی‌کرد با اون مردک این مدرسه رو بزنه! شما چطور...

مشخص بود که حرفای ماروولو تمومی نداره و به همین جهت مروپ با اشاره سرش می‌فهمونه که همه سرجاهاشون برن و برای شروع مسابقه آماده باشن. این وسط هیشکی به اعتراضای خود اعضای تیم ریونکلاو که حق رو به اعضای تیم گریفیندور می‌دادن و خواستار به تعویق افتادن مسابقه بودن محل نمی‌ده!

لینی که با دیدن آشفتگی ریونکلاویا انتقام خودشو گرفته بود، حالا زمان رو مناسب می‌دونه تا نقشه‌ش رو در جهت پیروزی جلو ببره. پس قبل از شروع مسابقه جوری که فقط هم‌تیمیاش بشنون فریاد می‌زنه:
- از این برتری که نمی‌فهمن کی به کیه استفاده کنین. هرکدومتون هروقت تو هر رولی خواستین بازی کنین.

ریونکلاوی‌ها که تا اون لحظه معترض بودن، با شنیدن این حرف آروم می‌شن. به نظر ایده خوب و مفرحی میومد!

- با سوت داور مسابقه شروع می‌شه و ببینین چی تو زمین داریم! پیکسی بلاجرکوب، پیکسی گلزن، پیکسی کوافل‌گیر! من که ازینجا نمی‌فهمم کی به کیه، پس به همین روش گزارشگری مسابقه رو ادامه می‌دم!

تام_پیکسی که به خاطر اعضای بی‌قرار بدنش، تا به الان مجبور به دروازه‌بانی شده بود، تصمیم می‌گیره اولین کسی باشه که از فرصت استفاده می‌کنه. کوافل رو می‌گیره و به سمت دروازه حریف خیز برمی‌داره. حالا که پیکسی بود اعضای بدنش اونقد کوچیک بودن که کسی متوجه پرتاب شدنشون نمی‌شد. پس با نزدیک شدن به دروازه دستشو تو چشم لاوندر پرتاب می‌کنه و کوافلو تو دروازه!

- گل! یک لحظه غفلت لاوندر کافیه تا اولین گل بازی به نام ریونکلاو و پیکسی گلزن ثبت بشه.

لاوندر که نفهمیده بود از کجا خورده، با این خیال که گرد و غباری تو چشمش رفته اعتراضی سر نمی‌ده. این حرکت تام_پیکسی باعث شده بود تا بقیه اعضای تیم هم الگو بگیرن و فرصت پیش اومده رو غنیمت بشمارن.

جوزفین_پیکسی با ادعای این که مهاجمه به همراه ربکا_پیکسی سمت الکساندرا حرکت می‌کنه. الکساندرا هم با این خیال که مهاجمای تیم رقیب به دنبالشن، کاری به جز تلاش برای سد کردن راهشون انجام نمی‌ده. اما جوزفین_پیکسی در آخرین لحظه چماق مینیاتوری‌ای رو از جیبش در میاره و بلاجری که یکراست به طرفشون میومدو و به سمت الکساندرا هدایت می‌کنه.

- اوه چیزی نمونده بود الکساندرا با بلاجری که از سمت پیکسی بلاجرکوب میومد آسیب ببینه، اما به موقع واکنش نشون می‌ده و بلاجرو قورت می‌ده! درسته که آسیب ندید، اما خب این حرکت خطا بود و یه ضربه برای ریونکلاو به ارمغان میاره و گل! 40 به 10 ریونکلاو جلو میفته!

کوافل به دست مهاجمای گریفیندور میفته و با یه سری حرکات تاکتیکی به سرعت خودشونو به دروازه ریونکلاو می‌رسونن. این‌بار نوبت ربکا‌_پیکسی بود تا خودی نشون بده.
- تام! نذار گل بزنن و تا کوافلو گرفتی پاس بده به من!

ربکا_پیکسی این حرفو رو به ریموند_پیکسی که نزدیک دروازه بال‌بال می‌زد می‌گه. سرکادوگان هم گول می‌خوره و فکر می‌کنه ریموند_پیکسی همون تام_پیکسیه. پس کوافل رو به سمت دورترین حلقه از ریموند_پیکسی پرتاب می‌کنه. مسلما ریموند_پیکسی با هر سرعتیم حرکت می‌کرد نمی‌تونست این کوافلو بگیره، اما تام_پیکسی که پشت میله‌ی همون دروازه قائم شده بود چرا.

- چهل دقیقه از شروع بازی گذشته و حالا گریفیندور محتاطانه‌تر در مقابل این هفت پیکسی که معلوم نیست کدومشون چه پستی تو بازی داره بازی می‌کنن. اما به هر حال اونقدر تیم قوی‌ای هستن که بتونن حرکات ریونکلاوو تلافی کنن و چند تا گل بزنن. حالا به نظر میاد فلور اسنیچو دیده، چون ناگهان سرعتشو زیاد کرد و... اوه! هفت تا پیکسی دنبالش رفتن؟

به محض اعلام یوآن، هر هفت پیکسی مسابقه تصمیم می‌گیرن جریان بازی رو رها کنن و برای گرفتن اسنیچ راهی بشن. مشخصا گریفیندور به این حرکت معترض می‌شه.
- کجا کجا؟ چند تا جستجوگر دارین مگه شما؟

اما ریونکلاو هم پرروتر و البته باهوش‌تر از این حرفا بود.
- کی گفته پرواز هفت تا بازیکن یه تیم به یه سمت خلافه؟ فقط مهمه که اسنیچو جستجوگر بگیره و تمام! غیر از اینه؟

نبود!
پس شیش بازیکن دیگه‌ی تیم گریفیندور تصمیم می‌گیرن جستجوگرو تشخیص بدن و فقط اونو از مسیر خارج کنن. اما کدوم یکیشون جستجوگر بود؟
- اولی!
- نه وسطی!
- بابا دومی از چپ جستجوگرشونه!
- ولی من مطمئنم آخری آیلینه!
- صحیح می‌فرمایید.

در این حینی که شیش بازیکن گریفیندور سخت در تلاش بودن تا آیلین_پیکسی رو پیدا کنن و بلاجری حواله‌ش کنن، و فلور هم درگیر این بود که به کدومشون باید تنه بزنه تا اسنیچی که نوک انگشتای هر هفت نفرشون بود رو بگیره، یه پیکسی از جمع جلو می‌زنه و اسنیچو تو مشتاش می‌گیره!

- و اینه! پیکسی اسنیچ به دست‌آور، اسنیچو به دست میاره و مسابقه با نتیجه 310 به 200 به نفع ریونکلاو تموم می‌شه! به نظرم اگه گریفیندور به جای زوم کردن رو این که کدومشون آیلینه، می‌رفت چهارتا گل به دروازه خالی می‌زد بهتـ... آخ!

ضربه‌ای به پس کله‌ی یوآن می‌خوره و نطقش رو کور می‌کنه. یوآن برمی‌گرده و با یک جفت چشم سرخ عصبانی مواجه می‌شه که متعلق به کسی نبود جز لرد.

- کسی به نظر تو اهمیت نمی‌ده! خسته نشدی اینقد فکر کردی که چی می‌تونه بهتر باشه؟ میکروفونو بده ما ببینیم.

یوآن که هنوز تو شوک ضربه بود، بی‌اختیار چوبدستیشو (که با طلسمی همچون میکروفون عمل می‌کرد) به لرد تحویل می‌ده.

- کدوم یکیتون پیکسی مرگخوار ماست؟ زود خودتو نشون بده و بگو چرا به علامت شومت توجه نکردی؟ ده بار احضارت کردیم نیومدی که نیومدی. بیا جلو! همین‌جا جلوی همه نیشتو می‌کنم تا بفهمن بی‌توجهی به احضار لرد یعنی چی!

هفت پیکسی که تو بازی اتحاد بی‌نظیری از خودشون نشون داده بودن و تا لحظاتی پیش دوشادوش هم در حرکت بودن، ناگهان سوت‌زنان از هم جدا می‌شن و هرکدوم به سویی می‌گریزن. به جز لینی که همونجایی که قبلا بال می‌زد، می‌مونه.

به نظر اختراعش باعث ایجاد اختلال تو عملکرد علامت شومش شده بود چون حتی ذره‌ای احساس سوزش نکرده بود!

- ارباب ببخشید. می‌بخشین؟

لرد با ذکر "رودولف شده سر ما" به سمت وسط زمین پرواز می‌کنه تا حق لینیو کف دستش بذاره و این برد رو کوفتش کنه!




پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۲:۵۸:۵۱ چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹
#2
امتیازات جلسه سوم (آخر)



هافلپاف

رودولف لسترنج: 2 + 4 + 2 + 1 = 10
خیلی به سختی راضی شدم امتیاز کاملو بدم. زودباش برو تا پشیمون نشدم.

گابریل تیت: 1 + 4 + 2 + 1 = 9
یک امتیاز کم کردم چون خواسته بودم یکم بیشتر در مورد ظاهر جانورتون توضیح بدین.

پومانا اسپراوت: 2 + 4 + 2 + 1 = 10
خوب بود.

نیوت اسکمندر: 1 + 4 + 2 + 1 - 2 = 7
همونی که به گابریل هم گفتم. + دو امتیاز از جمعت کم کردم چون اصلا مشخص نبود مرغ طوفانت کوچیک شده یا بزرگ؟ در حالی که مبحث اصلی این جلسه همین بود.

ایزابلا تینتوئیستل: 0.5 + 1 + 1 + 2 + 0.5 = 5
خیلی کوتاه جواب دادی و با توجه به امتیاز سوالا انتظار داشتم بیشتر توضیح بدی. از طرفی اصلا سایز جانورت رو مشخص نکرده بودی که اصلی‌ترین نکته تو این جلسه بود.

زاخاریاس اسمیت: 2 + 4 + 2 + 1 - 2 = 8
دو امتیاز از کلش کم کردم چون هدف این جلسه پاسخگویی براساس سایز تغییر یافته‌ی جانور بود.

رز زلر: 2 + 4 + 2 + 1 - 1 = 9
قرار بود جانور سایزی متفاوت از اصلش داشته باشه که مال تو همون ابعاد بود. اما اینقد خوب و کامل توضیح داده بودی که برخلاف بقیه فقط 1 امتیاز از کلش کم کردم.

آرتمیسیا لافکین: 2 + 4 + 2 + 1 = 10
تا اینجای کلاس توضیحات تو از همه کامل‌تر بود! راضیم ازت. + تکالیفی که گفتی رو دیدم. خوشبختانه اون امتیاز هوریس اصلا برای گروهش محاسبه نشد چون دیر ارسال کرده بود، اما مرسی که گفتی!

آگلانتاین پافت: 2 + 3 + 2 + 1 = 9
سوال دو 4 امتیازی بود، انتظار داشتم بیشتر توضیح بدی.

سدریک دیگوری: 2 + 4 + 2 + 1 = 10
که وسط کلاس می‌خوابی هان؟

رکسان ویزلی: 2 + 4 + 2 + 1 = 10
کامل و عالی!



ریونکلاو

هیزل استیکنی: 2 + 4 + 2 + 1 = 10
از ایده‌ی بزرگ کردن غذاش خیلی خوشم اومد!

آیلین پرنس: 1 + 4 + 2 + 1 = 9
به توضیحات گابریل تیت مراجعه کن + خیلی خوب بود که زدی کشتیش! سر همین جواب بقیه سوالاتم قبول کردم.

اُفلیا راشدن: 2 + 4 + 2 + 1 = 10
جواب سوال سه از همه بهتر بود.



گریفیندور

جیمز پاتر: 1 + 2 + 1 + 1 = 5
خیلی کم توضیح دادی. با توجه به امتیاز سوال انتظار بیشتری دارم. از طرفی به سایز جانورت که موضوع اصلی این جلسه بود توجه زیادی نکردی.

پروتی پاتیل: 1+ 4 + 2 + 1 = 9
توضیحات گابریل تیت رو بخون. جدا از اون همه چیزو عالی توضیح داده بودی!

گلرت گریندل‌والد: 1 + 4 + 2 + 1- 2 = 7
توضیحات گابریل تیت + خوب نوشته بودی ولی من خواسته بودم سایز جانور متفاوت از اصلش باشه در حالی که داکسی تو همون اندازه‌ای بود که باید می‌بود. سر همین 2 امتیاز از کل کم کردم.



اسلیترین

دومینیک ویزلی: 2 + 4 + 2 + 1 = 10
خوب و کامل بود.

مانامی ایچیجو: 2 + 4 + 2 + 1 = 10
جالب بود، خصوصا وقتی تا اومدی انتخاب کنی همه قفسا ته کشید.

مرلین: 2 + 4 + 2 + 1 = 10
عالی بود!




پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۲۰:۲۴:۳۴ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۹
#3
لینی بالاخره از مشت غول خنگ رها شده بود و سرگردون تو سرزمین کوچولوها ازینور به اونور می‌رفت. ازونجایی که ریونکلاوی بود و باهوش، فهمیده بود که غول‌های این سرزمین به سه دسته تقسیم می‌شن. زبون‌بفهمِ خنگ، زبون‌نفهمِ باهوش و زبون‌نفهمِ خنگ.

بله درست دیدین، دسته‌ای با عنوان "زبون بفهمِ باهوش" وجود نداشت. می‌پرسین چرا؟ چون لینی باید زجر و بدبختی می‌کشید خب!
از طرفی دسته‌ی آخر، یعنی "زبون‌نفهمِ خنگ" هم در نوع خود بسیار دیدنی بودن. طوری که لینی به محض پی بردن به این حقیقت باید بالش رو می‌ذاشت رو هوا و از معرکه می‌گریخت. چیزی بعنوان قابلیت معاشرت اصلا و ابدا برای اونا تعریف نشده بود.

اما انتخاب بین زبون‌بفهمِ خنگ و زبون‌نفهمِ باهوش برای لینی کمی سخت بود. دسته‌ی اول از این نظر که مکالمه با اونا آسون بود، برتری نسبی خوبی داشتن. اما گیرایی پایین اونا می‌تونست حشره‌ی باهوشی همچون لینی رو کلافه کنه.

دسته‌ی دوم مکالمه‌ی ساده‌ای رو تقدیمت نمی‌کردن، اما گیرایی بالای اونا می‌تونست نکته‌ی مثبت خوبی باشه.

شاید فک کنین لینی برای حفظ تعادل گاهی با این دسته و گاهی با اون دسته ارتباط برقرار می‌کرد، که در این صورت نه‌تنها اشتباه کردین که به هوش بالای لینی هم توهین کردین. لینی حشره‌ای بود مرگخوار، ریونکلاوی و باهوش. حالا شاید صفت آخر در واقع مساوی با صفت دوم باشه، اما ازونجایی که از قدیم گفتن تا سه نشه بازی نشه، نویسنده اصرار داشت صفت‌ها رو به سه تا افزایش بده. اصلا هم قصدش تاکید بر این هوش یا افزایش شمار ویژگی‌های خوب لینی نبود.

باری به هر جهت، تصمیم لینی در هنگام مکالمه بدین شکل بود که همزمان با دو غول رو به رو باشه که یکی از دسته‌ی اول و دیگری از دسته‌ی دوم باشه. اینطوری غول دسته‌ی اول در نقش مترجم حضور می‌داشت و غول دسته‌ی دوم در نقش مغز متفکر.

این‌چنین می‌شه که لینی اولین مشکل، یعنی برقراری ارتباط با غول‌های سرزمین کوچولوها رو حل می‌کنه. اما این تنها اولین مشکل بود. مشکلات بزرگ دیگه‌ای وجود داشتن از جمله دیده نشدن هیکل ریزش توسط غول‌ها، له شدن توسط اونا، شوتونده شدن توسط اونا، بارکشی ازش توسط اونا و هزاران هزار مشکل دیگه که ثابت می‌کرد...

لینی واقعا تبعید شده!




پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۹:۴۰:۱۱ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۹
#4
مدت طولانی‌ای بود که اژی در حال رقصیدن بود و هر از گاهی یه پشتکی هم می‌زد و بیش از پیش مرگخوارا رو تو شوک می‌برد.
به نظر میومد جنگ تام با بیگ مسعود همچنان در جریان بود و هر از گاهی با برخورد به دکمه‌های اژی، اژی حرکات نمایشی تحویلشون می‌داد!

آگلانتاین هم به هر حال نفسی داشت خب، اینقد خونده بود که دیگه نفسش بالا نمیومد. خصوصا که از ترسش صداش هم بالا رفته بود و همین، فرآیند اتمام نفس رو با سرعت بیشتری در جریان انداخته بود.

ناگهان اژی دست از رقصیدن برمی‌داره.
- خب حس می‌کنم انرژی لازم برای بازی با عروسکم رو کسب کردم.

آگلانتاین که از نفس‌تنگی رو به سرخی نهیده بود، سعی می‌کنه از باقی‌مونده‌ی نفسش برای نجات خودش استفاده کنه.
- دست و پای من خیلی محکم به بدنم چسبیدن. سخته جدا کردنشون. گزینه‌های بهتری برای کنده شدن در دسترسه‌ها.

اژی نگاهشو از آگلانتان برمی‌داره و بین مرگخوارا جا به جا می‌کنه. مرگخوارا که به شدت احساس خطر می‌کردن سعی می‌کنن خودشونو یجوری از محدوده‌ی دید اژی دور کنن.

- تام! همون که خوردیش. به نظرم تفش کن، بالا بیارش یا دفعش کن، بعد یه عروسک مناسب برا کندن و چسبیدنه.

مرگخوارا نفس راحتی می‌کشن!
به نظر میومد برای لحظه‌ای تام سکان هدایت اژی رو به دست گرفته بود، اما دیالوگ پایانی ورق رو به سمت بیگ مسعود برمی‌گردونه. چه کسی پیروز خواهد شد؟




پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۳:۴۲:۴۸ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
#5
حس مادربزرگانه‌ی مروپ دوباره قلمبه می‌شه.
- ببینین با نوه‌ی مامان چی کار کردین! باید چک کنم چه چیزی درمانگر این وضعه که بدیم این بچه بخوره.

مروپ ضمن گفتن این حرف دستی به سر اژی می‌کشه و بعد مشغول خالی کردن محتوای گونیِ میوه‌هاش می‌شه.

اژی که همزمان هم مورد توجه قرار گرفته بود و هم محبت، یه لحظه وجودِ له و لورده‌شو فراموش می‌کنه و با خوش‌حالی منتظر اون چه که قرار بود بخوره می‌شه. اژی بچه اژدهایی بیش نبود و فکر می‌کرد مامانِ ماماش با یک خوراکی می‌تونه هر بلایی سرش اومده رو خوب کنه.

اما اژی با دیدن میوه‌های رنگارنگی که از گونی بیرون می‌ریخت نا امید می‌شه. اژی نمی‌دونست کی و کجا و چند بار اینو شنیده بود، ولی می‌دونست ماما میوه دوست نداره و اونم باید دوست نمی‌داشت پس!

- اژی مثل ماما میوه دوست نداره. یجور دیگه درستم کنین.

مروپ که هر میوه‌ای در میاورد یکی دو جمله هم در مورد خاصیتش به اطلاع حضار می‌رسوند تا به میوه‌ی مد نظرش برسه، با شنیدن این حرف متوقف می‌شه.

- هم بچه‌ت میوه نخوره هم نوه‌ت. این جا دیگه جای من نیست. می‌رم خونه سالمندان.

مروپ چمدونش رو که قبلا زیر بال‌های اژی جاسازی کرده بودو بیرون میاره. لرد یه نگاه به اژی که خراب شده بود می‌ندازه و یه نگاه به مروپ و چمدونش. وضعیت جالبی نبود!




پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۱۶:۳۱:۳۴ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
#6
تا چشم کار می‌کرد غول‌های با شاخ و دم بودن که از این سو به اون سو می‌رفتن. به جز یکیشون که لینی رو تو مشتاش گرفته بود.

- من اشتباهی اینجا اومدم. بذار برم. سرزمین کوچولوها از کدوم‌وره؟ بگو دیگه بهم. بگو.
- گومومبی موگا باما!
- نگو که زبون آدمیزادم بلد نیستی.
- آبیم گومی بو!

لینی لعنتی به بخت بد خودش می‌فرسته. چرا باید از بین این همه نقل و انتقال، اون به جای اشتباه فرستاده می‌شد؟ حداقل نمی‌شد اگه قرار نیست به سرزمین کوچولوها بره، به سرزمین کوچولوترها می‌رفت به جای سرزمین غول‌ها؟

- خیلیم درست اومدی مورچه. اینجا سرزمین کوچولوهاس.

ناگهان لینی از مشت یک غول به مشت یک غول دیگه انتقال داده می‌شه. اما برای لینی مهم‌تر از شوت شدنش از این دست به اون دست، مکانی بود که توش قرار داشت.
- اولا که مورچه عمه‌ته و من پیکسی‌ام. دوما تو چطوری زبون منو بلدی؟ سوما هنوز بت یاد ندادن بزرگ چیه کوچیک چیه که خودتو کوچولو می‌دونی؟
- اوه. تا اومدم ته جمله‌تو گوش بدم اولشو فراموش کردم.

یکی از غول‌ها زبونشو نمی‌فهمید و یکی دیگه‌شون خنگ بود. لینی در حالی که تو ذهنش ضجه می‌زد "به کدامین گناه؟" سعی می‌کنه پله‌پله جلو بره.
- سرزمین کوچولوها کجاس؟
- همین‌جا.
- تو کجات کوچولوعه آخه نره غول.
- ما بین نژاد خودمون کوچیک‌ترین سایزو داریم.
- یعنی بزرگ‌تر از شما هم هست؟
- البته! من در کنار اونا شبیه یه بچه‌م!

ذره‌ای امید ته دل لینی باقی‌مونده بود که شاید حداقل مقصدو اشتباهی اومده. اما همه‌چیز درست به نظر میومد.

لینی با غصه نگاهشو از غول زبون‌نفهم، به غول خنگ می‌ندازه و بعد سایر نقاط سرزمین کوچولوها رو از نظر می‌گذرونه. اون واقعا تو جهنم بود!




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۸:۰۴:۴۵ یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹
#7
سلام.


نیوت
لطفا هر صحبتی مربوط به ایفای نقش و خطاب به مدیران ایفای نقش داری، توی این تاپیک مطرح کن.


گابریل
منظورت دوستیِ افرادِ پشت شخصیت‌هاس یا دوستیِ شخصیت‌های ایفای نقش؟
اگه مورد اوله که فک نکنم همه علاقمند باشن تا بدونن کی با کی دوسته و لزومی هم نداره همه از دوستی‌های همدیگه مطلع باشیم.
اما مثالی که زدی مربوط به شخصیت ایفای نقش بود، پس فک کنم منظورت همین بود نه؟ این مورد خود به خود با فعالیت تو سایت و حضور فعال تو بخش ایفای نقش برای همه روشن می‌شه. یعنی وقتی رول‌های تاپیکا رو دنبال کنی و حتی چت‌باکس رو مطالعه کنی، همه دارن شخصیت ایفای نقششون رو به نمایش می‌ذارن و در این حین می‌تونی متوجه بشی کدوم شخصیت با کی دوسته یا با کی کل‌کل داره و... بعضیا حتی اینو وارد معرفی شخصیتشون هم می‌کنن.

با این حال اگه علاقمندی که تاپیک واحدی برای این کار باشه، لطفا درخواستت رو اینجا مطرح کن تا مدیرای ایفای نقش بررسی کنن.


motallemi
چنین بخشی همین حالا هم وجود داره، اما فقط زمانی دسترسیش برات فعال می‌شه که وارد ایفای نقش بشی. البته نکته‌ای که در موردش وجود داره اینه که اعضا در قالب شخصیت‌های ایفای نقششون با هم صحبت می‌کنن.




پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۷:۴۴:۳۳ یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹
#8
مرگخوارا به دنبال راه حل یا شخصی که وسطش بندازن، نگاهاشونو بین هم رد و بدل می‌کنن. این وسط یه لحظه نگاه لینی و بلاتریکس به هم گره می‌خوره. لینی برحسب عادت یا شاید هم احساس خطر، سریع نگاهشو از بلاتریکس برمی‌داره تا به یکی دیگه بدوزه. اما سنگینی نگاه بلاتریکس بیشتر از اون چیزی بود که بتونه نادیده بگیره.

این وسط مکالمه‌ای بین لینی با خودش صورت می‌گیره. باید نگاهشو به بلاتریکس برمی‌گردوند یا نه؟

- مقاومت کن لینی. نگاهش نکن.
- درسته که مشکوکه، اما حقیقتا فضول هم هستم که بدونم علت نگاهش چیه.
- دوبله مقاومت کن. هم مقاومت کن فضولیت بهت غلبه نکنه، هم مقاومت کن که زیر سنگینی نگاهش له نشی.
- اما من فقط یه حشره کوچولوام. این همه انتظار ازم داری؟
- حشره‌ی اربابی تو! می‌تونی!
- درسته، می‌تونم!
- اما به نظرت چرا ارباب ما رو تو این موقعیت تنها گذاشت و رفت؟

سوال آخر کافی بود تا دوباره تنظیمات لینی به هم بخوره و فضولی بهش غلبه کنه. پس برمی‌گرده و با بلاتریکس که هم‌چنان باهاش چشم تو چشم بود رو به رو می‌شه.
- چیه خب؟
- دیدم چطور با جک و جونورا و حتی وسایل احوال‌پرسی می‌کنی و نگرانشونی! الان وقتشه تجربه‌هات رو برای اژی پیاده کنی. می‌دونم که مخالفتی نداری.

لینی مخالفتی داشت! اما مگه کسی جرات داره با اون نگاه مخالفتی هم بکنه؟




پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۱:۰۳:۱۲ یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹
#9
اژی با ناراحتی نگاهشو از نقطه‌ای که باید ماما اونجا می‌بود، اما نبود و به جاش سایه بود برمی‌داره. به جاش موضوعات قبل از حواس‌پرتی با سایه دوباره به ذهنش هجوم میارن و این‌بار به سمتی که باید اژدهای ماده می‌بود چشم می‌دوزه.

متاسفانه اونجا هم خبری از اژدهای ماده نبود!

اژی که گیج شده بود، نگاه متعجبشو هی از نقطه‌ی حضور احتمالی ماما به نقطه‌ی حضور قطعی اژدهای ماده می‌ندازه. اما هر دو عاری از ماما یا اژدهای ماده بودن. اژی طاقت این اتفاقات رو نداشت.

- ماما چرا نیست؟ همسرم کجا رفت؟ اون اژدهای ماده کو؟

مرگخوارا خودشونو به نفهمی می‌زنن.
- کدوم همسر؟
- مگه این طرفا اژدهای ماده هم هست؟
- فکر کنم اژی مامان خیالاتی شده.

این وسط تنها مرگخواری که قصد نداشت خودشو به نفهمی بزنه و در آرزوی دیدار دوباره‌ی ساحره‌ی با کمالات بود، رودولف بود. که خوشبختانه اونم توسط ضربه فنیِ بلاتریکس ناک‌اوت می‌شه.

- ولی من دختری با کمالات می‌خوام. عشقم داره لبریز می‌شه!

مرگخوارا قبل از مخالفت برای لحظه‌ای به فکر فرو می‌رن. شاید اگه اژدهای ماده‌ای پیدا می‌کردن، اژی با اون سرگرم می‌شد و دست از سر مرگخوارا برمی‌داشت و باقی روزهای نگه‌داری اژدها رو می‌تونستن در خلوت و آرامش سپری کنن.

- ولی اگه اینطوری نشه و مشکلاتمون دوبله شه چی؟ اصن چرا ارباب ما رو تو این موقعیت تنها گذاشت و رفت؟




پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۱۹:۲۱:۴۹ شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹
#10
بله غول!

تا چشم کار می‌کرد غول بود که از اینور به اونور می‌رفت. غول‌هایی که شونصد برابر یک انسان عادی قد و هیکل داشتن و اگه لینی برای آدما اندازه کف دستشون بود، برای این غول‌های عظیم‌الجثه اندازه چشماشون بود.

لینی مطمئن بود خطایی در سیستم حمل و نقل آژانس مسافربری رخ داده. برای همین سریعا به سمت در برمی‌گرده تا از لای سوراخ در برگرده بلکه بتونه به مقصد اولیه‌ش نقل مکان کنه. اما به طرز عجیبی سوراخ در که تا چند دقیقه پیش برای عبور باز بود، حالا بسته شده بود!

راه خروج لینی بسته شده بود، اما در که هنوز وجود داشت. سعی کرد با جثه‌ی کوچیکش دستگیره درو بگیره و بازش کنه. اما هرچقدرم که حشره زورمندی باشه، حتی اندازه سر سوزنی نمی‌تونه دستگیره رو تکون بده.

لینی به آخرین سنگری که به ذهنش می‌رسید پناه می‌بره. در زدن!
- درو باز کنین! بابا من قرار بود سرزمین کوچولوها برم نه غولا. اشتباه زدین. کی پاسخگوی این اشتباهه؟ منو برگردونین.

داد و هوار لینی قرار بود ادامه پیدا کنه، اما دستی که اونو از پشت تو خودش می‌گیره، مانع از این کار می‌شه.

- ولم کن غول بی‌شاخ و دم. من اشتباهی اومدم اینجا. بذار برم. درو وا کن برم.

اما غول ول کن نبود. لینی که از دست و پا زدن خسته شده بود، برای لحظه‌ای آروم می‌گیره و به کسی که گرفته بودش خیره می‌شه.

حالا که دقت می‌کرد، اتفاقا این غول‌ها خیلی هم با شاخ و دم بودن!








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.