هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۹:۳۸ پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷
#1
اما دست لرد که سفت و سخت جاش نبود و قطع شده بود. در نتیجه همین که شال افتاد روش از جاش جدا شد و قل خورد و رفت وسط سالن.

- دست ما! اون دست ما بود!

بلا و مرگخوارا، هنوز داشتن دور تا دور سالن می دویدن و بلا هنوز داشت انواع طلسم ها رو ارسال میکرد و مرگخوارا جا خالی میدادن. در یه لحظه، مرغ عشق هایی که روی موهای بلا لونه کرده بودن شروع به پرواز کردن و اومدن جلوی چشم بلا. بلا دو سه تا طلسم رو کورکورانه سند کرد، ولی قبل از اینکه بتونه بازم جلوی چشمشو ببینه، پاش رفت روی دست لرد که شال روشو پوشونده بود و به شکل یه استوانه در اومده بود. دست لرد که بسیار ورزیده بود زیر پای بلا قل خورد و حالا مرگخوارا میدویدن و بلا با قل دادن دست لرد زیر پاش دنبالشون حرکت میکرد و طلسم های نامتعادل ارسال میکرد.
همون طور که جمعیت مرگخوارا داشت از کنار لرد عبور میکرد، جریان هوای ناشی از عبور طلسم ها و دویدنِ کپه ی مرگخوار، پارچه ی روی سر لرد رو کنار زد و مرگخوارا متوجه حضورش شدن و به شکل همزمان ترمز گرفتن. اما از اونجایی که دست لرد ترمز نداشت، بلا همون طور روی دست لرد قل خورد و یه راست رفت توی دیوار.
مرگخوارا آروم اومدن جلوی صورت لرد ایستادن.

- ارباب؟ شما هنوز نمیبینین دیگه؟
- حرکتم نمیتونین بکنین؟
- خشمگین هم نمیتونین بشین و آوادا بزنین؟
- لینی بیا دقت کن تو صورتشون ببین تغییری کرده؟
-
- نه تغییری نکرده. ادامه بدین.

بلا که تازه از جاش بلند شده بود، دوباره شروع به دویدن به سمت مرگخوارا کرد.

- که ارباب فلج شده و شما با خونسردی ادامه میدین؟

رودولف یه بار دیگه لرد رو زد زیر بغلش تا به عنوان سپر انسانی در مقابل طلسم های بلا ازش استفاده کنه. و مرگخوارا دوباره در رفتن و پراکنده شدن رو از سر گرفتن.



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲:۵۲ چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷
#2
سلام.
فارغ از گریف و هافل و مرگخوار و محفل، فارغ از نظارت و مدیریت و حتی حمایت و اتحاد، یه چیزی وجود داره به اسم حق.
و در مقابل حق آدمای مختلفی وجود دارن.
وقتی یه فردی اشتباه میکنه و به حق بهش گوشزد میشه، بازم چند رویه وجود داره.
یه عده اشتباه قبول میکنن و در صدد اصلاحشن. یه عده اشتباهو قبول میکنن ولی در جبهه ی مظلوم و مورد جفا قرار گرفته فرو میرن، و یک عده علاوه بر انجام حالت دوم گارد هم میگیرن و به ترفند بهترین دفاع حمله ست رو میارن. در حالی که اصلا نیازی نیست دفاعی صورت بگیره! چون اصلا بهشون حمله ای نشده!!!
در مورد گریفندور و اعضاش و ناظرش... من با خود سر کادوگان چند ماه پیش در این باره صحبت کردم. من و لینی. گفتیم که گریفندور نیاز نیس در مقابل هر حرف و هر حرکت مدیرا جبهه بگیره. کسی با گریفندور مشکل و خصومت شخصی نداره. این یه مسئله ی حل شده بود از دید من و خود ایشون تا جایی که گفتن.
پس من هم به این مشکل و این بحث دیگه از اون دید نگاه نمیکنم.
امیدوارم خود گریفیا هم نگاه نکنن. دارم مجدد میگم که همه ی اعضای گریفندور بخونن و بدونن.

اما نظارت سرکادوگان. وقتی عضوی انقدر در بین هم گروهی هاش محبوبه، نظارتش قطعا اتفاق بدی نیست. اگر موردی پیش میاد گفتن مدیر هم ایرادی نداره. پذیرفتن ایشون هم. و حمایت گروه از ناظر مقبولشون با احترام و منطق واقعا قابل تحسینه و اتحاد گروه رو نشون میده.

پس بحث من نه گریفندوره و نه نظارت سر کادوگان.


و اما پیروی اتفاقات اخیر و پست جناب دامبلدور و بحثای پیش اومده... من حرفم چیه؟

بحث من سو استفاده س. سو استفاده از نفوذ. سو استفاده از نظارت. از مدیریت. از قدرت. از مقبولیت.
اتحاد بده؟ خیر. من یه هافلی ام. همه از جو هافل و گه گاه اتحاد درونش اطلاع دارن.
ولی سو استفاده ی بزرگان و ناظران و افراد دارای نفوذ از این اتحاد بده؟ بله.
اینکه کسی به واسطه ی مشکل یا عقیده ی شخصیش سر یه موضوع کاملا خارج از ایفای نقش گروهی و گریفندور و هافلپاف و مرگخوار و محفلی، بخواد از اون اتحاد استفاده کنه در راستای علائقش، واقعا برای من یکی خجالت آوره. دیگران رو نمیدونم.
هاگوارتزه؟ فعالیت بین گروهیه؟ ماموریت مشترکه؟ اوکی. ریش سفید گروه بیاد اتحاد راه بندازه گروه بره بترکونه. بحث دوستیه؟ همچنین.
ولی درخواست رهبر یک گروه، یکی از اعضای قدیمی و قابل احترام سایت ، مبنی بر صف آرایی اعضای اون گروه جلوی یه اقدام یک مدیر؟ فقط خنده داره. همین. =))

من به درک تک تک اعضای این سایت احترام میذارم و معتقدم که هر کدوم خودشون میتونن فکر کنن.


به هر حال حرفایی بود که واقعا اگر نمیگفتم نمیتونستم.
امیدوارم این مشکل و مشکلای دیگه ی سایت حل بشه و دلخوری ای هم از جانب اعضای هیچ گروهی پیش نیاد.
موفق و شاد باشین‌.



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۲:۵۵ چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷
#3
خب بچه ها خسته نباشین.
مشرف فرمودین.
از تو دست و پا برین کنار بچه های شیفت شب بیان جم و جور کنن.

ارباب شما بفرمایین بالای مجلس بشینین البته.



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۲:۳۶ چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷
#4
لینی مرد.



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۲:۲۶ چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷
#5
همین الان خبر رسید رودولف از یه جایی استعفا داد و به یه چیزی تهدید کرد به خاطر یه اتفاقی.



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۲:۱۲ چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷
#6
زمان شما برای ارسال در انجمن ها به پایان رسیده است.



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۲:۰۵ چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷
#7
لینی این وسط دوباره مرد.



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱:۵۹ چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷
#8
خلاصه گفتگو با مدیران:




ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱:۴۹ چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷
#9
همزمان با اصلاح سوژه در خانه‌ی ریدل:
لینی کاملا اتفاقی به شیشه برخورد کرد و ضربه مغزی شد و مرد.



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






پاسخ به: دارالمجانین لندن
پیام زده شده در: ۱۰:۴۱ چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۶
#10
خلاصه:

لردولدمورت به دارالمجانین رفته تا سراغ مرگ خوارانش رو بگیره... غافل از اینکه اونا مرخص شدن. مسئولین دارالمجانین با دیدن ظاهر عجیب ولدمورت تصمیم به درمانش می گیرن و بستریش می کنن.
لرد که تحت درمانه و داروها کم کم دارن روش اثر می کنن تصمیم به فرار می گیره.


پ.ن: ظاهرا لامبورگینی سفیدی دم در برای کمک به لرد دیده میشه.
_______________________

لرد به ماشین سفیدرنگ نگاه کرد. چطور جرئت کرده بود سفید باشه؟ لرد از هر چیز سفیدی متنفر بود. با تاسف سرشو از پنجره برگردوند. وقتی دوباره به بیرون نگاه کرد، دیگه ماشین نبود. پلک زد و یه قدم به شیشه نزدیک تر شد. ماشین دوباره اونجا بود. جلوتر رفت. ماشین دوباره نبود. لرد که از این وضعیت تعجب کرده بود و نمیدونست که تحت تاثیر دارو ها دچار توهم شده بازم به شیشه نزدیک تر شد. مانعی هم نداشت البته. از مزایا و فواید دماغ نداشتن این بود که یک ارباب حین توهم میتونست چند سانتی متر بیشتر از افراد عادی به شیشه ی پنجره نزدیک بشه!

- دچار توهم شدیم!

لرد شاید چوبدستی نداشت. ولی خب بالاخره هنوزم جادوگرِ خفنِ سیاهِ تاریخ بود. با هیجان به خاطر این کشف، اومد یه چرخ با شکوه و اقتدار بزنه و از پنجره دور بشه. اما متاسفانه داروها منجر به کاهش تعادل لرد سیاه شده بودن و در نتیجه لرد به شیشه برخورد کرد، شیشه شکست و لرد هم به سمت خیابون سقوط کرد.

- داریم پرواز میکنیم!

و چند لحظه بعد، چند شهروند از ارباب بی خبر که دم در یه مغازه تجمع کرده بودن، شاهد افتادن یه آدم سفید با لباس سیاه روی سرشون بودن. لرد از روی تپه ی انسانی له شده با خونسردی بلند شد. خاک رداشو تکوند و به اطرافش نگاه کرد و شروع به راه رفتن کرد.

- فرار کردیم!

حال لرد، اصلا خوب به نظر نمی رسید.

- تاکسی! تاکسی!
- بفرمایید جنـ... دماغتون کو؟
- یه راست بریم لیتل هنگلتون!

و راننده تاکسی، با ترس، یه راست به سمت لیتل هنگلتون راه افتاد.


مدتی بعد - خانه ی ریدل ها

مرگخوارا همه دور میز ناهار نشسته بودن. و با غصه با غذای توی بشقاب هاشون بازی میکردن. ماکتی از لرد درست کرده بودن و گذاشته بودن منتهی‌الیه میز، که توی اون داشت به هری پاتر آوادا میزد.
اوضاع در همین شرایط بود که زنگ در به صدا در اومد. رودولف به عنوان دربون به سمت آیفون رفت.

- کیه؟
- منزل ریدل؟
- بله بفرمایین.
- اربابتون هستم.

لرد برای ورود به خونه، زنگ درو زده بود. رودولف به سرعت به سمت در دوید و در رو روی لرد باز کرد تا وارد خونه بشه و وقتی وارد خونه شد، همه ی مرگخوارا جلوی پاش بلند شدن.

- چه عجیب. یه عکس متحرک از ما!

مرگخوارا:
لرد:
تصویر لرد:

طبیعتا بلا تنها کسی بود که جرئت کرد جلو بیاد.

- خوبین ارباب؟
- خوبیم! ولی حس میکنیم به سنی رسیدیم که باید کار کنیم! با سرمایه ی پدریمون، میخوایم مغازه باز کنیم!
- ولی ارباب. شما جادوگرید.
- ما چی هستیم؟
- جادوگر.
- نه نیستیم. ما فقط ارباب هستیم.

هیچکس نامه ی هاگوارتز دم دستش نبود که نشون لرد سیاه بده.

- یارانمون. جمع شید بریم مغازه مون میخوایم بفروشیمتون با شما امرار معاش کنیم.
- ولی ارباب شما...
- حرف نباشه.

لرد شاید فک میکرد جادوگر نیست. ولی هنوز هم ترسناک بود.
و فقط چند ساعت بعد، مرگخوارا با نظم و ترتیب، پشت ویترین مغازه ای نشسته بودن که لرد، با لبخند، پشت پیشخوانش ایستاده بود.



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!










هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.