هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۳:۱۵ سه شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۰
#1
وزیر برای آنتونین که با شنیدن فریاد لرد حالت تهاجمی اش را از دست داده بود، شکلکی درآورد.
ایوان: کیا میرن شکار تک شاخ؟
لینی،لونا،رز،آستوریا و بلا: ما ها که جنسمون لطیفه، واسه اینکارا ساخته نشدیم.
ملت جادوگر: نخیرم چرا پس موقع جیغ زدن و کروشیو کردن و حقوق گرفتن اداعاتون میشه؟!

ایوان قبل از اینکه دعوای بین جادوگرا و ساحره ها بالا بگیرد، به میان بحثشان پرید.
-خب...عیب نداره...شما برین تو بخش آشپزی.
ساحره ها:
ایوان: طویله ی تسترال ها؟
ملت:

بعد از سر و کله زدن های فراوان، تصمیمات زیر اتخاذ شد:
ایوان، آنتونین، روفوس و آندرومدا به عنوان تسترال تازه وارد به طویله معرفی شدند؛ سوروس، دراکو و لوسیوس مسئول شکار تک شاخ شدن و مسئولیت آشپزی به چهار ساحره ی باقی مانده واگذار شد؛ در این میان، وزیر با خوشحالی مشغول بستن چمدان ها و آنی مونی در حال گزینش چهار ساحره بود.
آنی مونی: شما چهارتا ! میتونین به من بگین چجوری تخم هیپوگریف نیمرو میکنن؟
ساحره ها: چیکار میکنن؟!!
آنی مونی:



Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
پیام زده شده در: ۱۰:۴۵ سه شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۰
#2
1. سابقه ی عضویت در گروه مرگخواران؟

نه.

2. سابقه ی عضویت در محفل؟

نـــــــــــه.

3. مهم ترین تفاوت بین دو جبهه ی سیاه و سفید؟

رهبر اونا باید بیاد پیش ارباب ما آموزش چوبدستی دست گرفتن، ببینه.

4. نظر شما درباره کچلی و جادوگران کچل؟

کچل فقط ددی.

5. بهترین و مناسب ترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟

استفاده از نیش مبارک من.

6. در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟


7. به نظر شما چه بلایی سر موها و دماغ لرد سیاه آمده است؟

خیلی هم خشنگه.(قشنگه خشن::) خیلی هم جذابه...خیلی هم هیچیش نشده.

8. یک نمونه از کارهای بی رحمانه و سنگدلانه و سیاهانه خود را شرح دهید.

کاره بی رحمانه که زیاد انجام دادیم....اما میترسم بگم، خرج خشکشویی ملت بره بالا.

9. نظر خود را بصورت کاملا خلاصه درباره این واژه ها بین کنید:

ریش:

طلسم های ممنوعه:

الف دال: ددی بچه که زدن نداره... .


فرزند مخوف و مرگبار ارباب!
فعالیتت کمه دخترم!

میدونی که ارباب نمیتونه بدون فس فس های شبانه شما به خواب فرو بره و این مرگخوارا بدون شما لقمه ای از گلوشون پایین نمیره.(همین دیشب لقمه تو گلوی روفوس گیر کرد و خفه شد و مرد!)

بیا که ارباب به نیشهای سهمگینت احتیاج داره.

هوای سوروس رو هم داشته باش که بشدت دلتنگت بود!

تایید شد.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۰/۶/۱۵ ۲۲:۲۵:۰۸


Re: زز ... با زار
پیام زده شده در: ۱۴:۱۴ سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۰
#3
پست آخر

روز بعد لرد سیاه پس از پایان سخنرانیش،هر سه مالفوی را احضار کرد.
-بهتون تبریک می گم که با مشکل زن زلیلی تون کنار اومدین.
مالفوی ها:

چند روز بعد دراکو و لوسیوس برای عذر خواهی به خانه هایشان رفتند و نتایج زیر حاصل شد:

روز عروسی رز و اسکور،دراکو با صندلی چرخ دار وارد شد و لوسیوس با دستی شکسته؛نارسیسا پس از دریافت سه گوشواره و چهار دستبند و شش گردنبند برلیان،بلاخره راضی به اشتی با لوسیوس شد ولی آستوریا بعد از دریافت سه انگشتر و چندین هدیه ی دیگر باز هم به هیچ وجه کوتاه نیامد و به همین دلیل در شب عروسی،صندلی چرخ دار دراکو را پانسی حمل می کرد.
رز با دیدن صحنه ی حمل صندلی دراکو به وسیله ی پانسی این شک را به دلش راه داد که ممکن است اسکورپیوس نیز پس از قهر با او به سراغ زن دیگری برود در نتیجه مجلس را به هم زد و به آستوریا ملحق شد!



Re: ثبت نام جوخه بازرسی
پیام زده شده در: ۱۲:۵۱ چهارشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۰
#4
1- چرا جوخه بازرسی رو انتخاب کردید ؟

همینجوری...واسه تمدد اعصاب.
2- آیا حاضرید در راه جوخه له بشید ؟ رنده چطور ؟

اگه شما میتونین جواب ددی رو بدین،بله!
3- بستن دست و پا ، کوبیدن تو صورت ، انداختن توی آب جوش ، کندن دونه دونه موها ، له کردن دست و پا ، دراوردن چشم از حدقه ، ریختن سرب داغ در حلق ، ... ، نقص عضو و...
کدوم یکی از حرکات بالا رو بیشتر میپسندید؟ چرا ؟ و ترجیح میدید این بلاها رو سر چه کسایی بیارید ؟


نیش زدن.هرکی ددی جونم بگه.
4- لطفا این جمله رو ادامه بدید .
شیر سماور ، اگزوز خاور ، ....


فیسوس هیوس هوَر...ایوان زبون مار هارو میفهمه؟!
5- نظرتون رو راجع به این شعر بنویسید .
دستا همه بالا ، مربا بده بابا ، عروس با ناز و عشوه ، ولی شیطونه والا !


نه...نه...من هنوز قصد ادامه ی تحصیل دارم!
6- گربه های پروفسور آمبریج ! من شنیدم که دیوانه وار عاشق این گربه هایید ! چه چیزی باعث شد که شما عاشق این گربه های ملوس شید ؟

شنیدم خیلی خوشمزه ان.
7- چرا پرفسور آمبریج اغلب از لباس های صورتی رنگ استفاده میکنن ؟

احتمالا نمیدونن من نسبت به این رنگ حساسیت دارم و گرنه استفاده نمی کردن.
[b]8- پاتر و چانگ رو توی یک اتاق خالی تصور کنید ! در حال انجام چه کارهایی میتونن باشن ؟
الف - تمرین طلسم اکسپلیارموس
ب - تمرین طلسم اکسپکتوپاترونوم
ج - تمرین طلسم الوهومرا
د - مناجات شبانگاهی ، قراعت دعا و راز و نیاز جهت رسیدن به اجردنیوی و اخروی و قدرت برای مبارزه با سیاهی.[/b]*

9- شما و پاتر توی یه اتاق تنهایید . شما یه خنجر توی دستتونه و اون فاقد هرگونه سلاح ... چطور از خجالتش در میایید ؟ لطفا توضیح بدین !

نیش دارم ماشاالمرلین اندازه قد پاتر.توضیح بیشتر میخواین؟
10- آیا پیشنهادی برای بهتر شدن جوخه بازرسی دارید ؟

نوچ.


ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۲۹ ۱۳:۰۲:۲۹


Re: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۲:۲۱ چهارشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۰
#5
لوپین پس از نتیجه گیری در مورد تصمیمش،گرفت خوابید!
در افکار لوپین:الان می گیرم می خوابم، یه دو ساعت دیگه میرم محفل، پیش دامبلدور.
-ریمـــــــــــــوس.
-اَه...این دورا ها...تو فکر هامم دست از سرم بر نمی داره...باشه بابا الان میرم پیش آلبوس.

محفل ققنوس:

-آره ریموس جان تو آشپزخونس...ولی از من میشنوی نرو اونجا...داره غذا می خوره و شیش ماهه که ریشش رو کوتاه نکرده.
-میدونم مالی...ولی مجبورم،پای زندگیم در میونه.

مالی ویزلی شانه هایش را بالا انداخت و در آشپز خانه را برای او باز کرد.

یک ربع بعد:
-خلاصه، سرت رو درد نیارم آلبوس جان...دورا عصبانی شد در چه حدی...

آلبوس که مشغول پر کردن خندق بلایش بود،حرف لوپین را قطع کرد.
-ریموس...آخر حرفات قراره به حقوق گرفتن برسه؟
-اِ...فهمیدی؟!یعنی انقدر ضایع بود؟!
-آره خیلی.بودجه نداریم، حقوق بدم بهتون. حالام برو بیرون درم پشت سرت ببند.

و به غذایش حمله ور شد و لوپین را به این نتیجه رساند که ایستادنش آنجا، بجز بهم خوردن حالش، در اثر شکل مفتضح غذا خوردن او فایده ی دیگری ندارد.

درون افکار لوپین: اَه...حالا چی کار کنم...شاید...شاید بتونم برم با اون مرگخواره صحبت کنم...به هر حال یه زنه...شاید دلش به حالم سوخت... .

شهرداری هاگزمید:

-بله...زنمم گذاشته رفته...دامبلدورم بهم حقوق نمیده...حتما شمام یه همچین شرایطی رو تجربه کردین دیگه...به هر حال لرد هم یه وقتایی...

آستوریا دوازده گالیونی که ریموس بابت رشوه روی میزش گذاشته بود را داخل کشویی انداخت و صحبت او را قطع کرد.
-آقای لوپین...صحبتتون تموم شد؟
-نه...ولی دیگه آخراش بود،چطور؟

آستوریا نفس عمیقی کشید و ناگهان منفجر شد:
-مرتیکه ی بوقی تو چه فکری راجب من کردی هـــــــــان؟فکر کردی با آه و ناله کردن من دلم میسوزه و برق و آب و گازت رو وصل می کنم؟به چه حقی به ارباب من توهین میکنی هــــــــــــــــــــان؟ارباب من مثه اون پشمکِ کثیف نیس...حقوق میده بهمون،خیلی هم میده...اضافه بر سازمانم میده...حالام تا نزدم نترکوندمت بدو بــــــــــــــیرون!

ریموس که در اثر جیغ های آستوریا به زیر میز او پناه برده بود،به آرامی گفت:
-باشه...میرم ولی میشه لطفا یعنی...لااقل گالیونامو پس بدی؟
-چــــــــــــــــــی؟منو به رشوه گیری متهم می کنی؟تو مگه به من پول دادی؟هــــــــــــان؟
-نه...نه...حالا که فکر میکنم می بینم نه.
و سینه خیز به طرف درب خروجی رفت؛اینجا هم برایش فایده ای نداشت...شاید بهتر بود با هری حرف می زد... .



Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
پیام زده شده در: ۱۵:۲۱ شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۰
#6
سیسوس ددی.فیشیوس توس (.) شیهاس.(سلام ددی.دلم براتون اینقده (.) شده بود.)

1. سابقه ی عضویت در گروه مرگخواران؟

نس.(نوچ)

2. سابقه ی عضویت در محفل؟

هـــــــــاس؟(چــــــــی؟)

3. مهم ترین تفاوت بین دو جبهه ی سیاه و سفید؟

هسشاس ددیس.(وجود ددی)

4. نظر شما درباره کچلی و جادوگران کچل؟



5. بهترین و مناسب ترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟

هیساشوس مسش فیساسوسیش.(بدینش به من؛دیگه کاریتون نباشه.)

6. در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟

هوسوس فیس؟!(با خودم؟!)

7. به نظر شما چه بلایی سر موها و دماغ لرد سیاه آمده است؟

هیسوفیاش سیسوهس؟(چی شده مگه؟)

8. یک نمونه از کارهای بی رحمانه و سنگدلانه و سیاهانه خود را شرح دهید.

هیسوشیاسی سیوس؟!(کدوم رو بگم؟!)

9. نظر خود را بصورت کاملا خلاصه درباره این واژه ها بین کنید:

ریش:

طلسم های ممنوعه:

الف دال: هیش شیسوش هس؟(اون دیگه چیه؟)



Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۱۰ چهارشنبه ۱ تیر ۱۳۹۰
#7
هس فیشیوس هاسین فش فیس هه...هاس سیاهس.
هس فیشیوس فیسیس فس هیاس هاس ددی هساس.شس فساشیس ددی هوس هرستس هفیوس هشاسیوس اسلیترین هیش هوسیافیس فوستا سیشسهه.

(ترجمه: بنده پرنسس تحصیل کرده،خوشگل،خوش خط و خال و...لرد سیاهم.
یه مدتی رفته بودم سفر فرنگ تا تحصیل کنم و مدارک خیلی زیادی برای ددی بیارم.حالام به خاطر ددی جون برگشتم تا تو گروه اسلیترین به مرگخواراش چهار تا چیز یاد بدم.)

پ.ن: میدونم این شناسه رو یکی قبل از من گرفته ولی حدود یکی دو ماهه که هیچ پست رولی نزده.


تایید شد!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۴/۱ ۱۷:۲۰:۳۴


Re: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۶:۲۴ سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۰
#8
باران - مبارزه - اشک - الستور - شب - خوردن - آسمان - محفل - خاکسپاری - جستجوگر

شب رعب انگیزی بود و باران بی امان بر سر و روی عزاداران فرو میریخت. ساعتی بعد،همه از مراسم خاکسپاری الستور مودی برگشته و برای خوردن شام سر میز نشسته بودند،اما فقط با غذایشان بازی میکرند.اشک از چشمان جستجوگر جوان سرازیر شد،مبارزه ی شب پیششان در محفل،لحظه ای از جلوی چشمش دور نمیشد،آری...او به طور ناخودآگاه خودش را مقصر می دانست،مودی بخاطر او کشته شده بود؛ولی دیگر کار از کار گذشته و الستور از میانشان گریخته و به آسمان پناه برده بود...!


تایید شد!
عالی بود ...


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۰/۳/۳۱ ۱۶:۳۸:۱۵






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.