هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: داستان های گروهی(فصل 1)(هری پاتر کاراگاه وزارت خانه)
پیام زده شده در: ۲۱:۳۹ چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳
#1
هری در خونش رو با عصبانیت باز کرد تا لوازم مورد نیاز برای ماموریتش رو بردارد. در آستانه درب لحظه ای درنگ کرد و نگاهش را به فضای ساکت و تاریک اتاق نشیمن دوخت.
چقدر خانه خالی و بی روح به نظر می رسید. ديگر خبرى از ليلى که سعى مى کرد زودتر از بقیه خود را در آغوش پدرش بياندازد، شلوغ کارى هاى پسرانش و لبخند گرم همسرش نبود و او اين را خوب مى دانست. به دیوار پشت سرش تکیه داد.چشمانش را بست.چی شد که اینگونه شد؟ تصاویر پیش چشمانش عقب و جلو می شدند. اگر او رئیس انها را به زندان نمی انداخت خانواده اش اکنون در کنارش بودند.اما نه..او مجبور بود چون اون در قبال مردم جادوگر وظیفه ای داشت.
به سرعت تمام وسایل مورد نیازش رو جمع کرد و در خونه رو باز کرد و به طرف قرارگاه گروه جادوگران سیاه رفت. هوا سرد و غمگین بود انگار اسمان هم غم را در دل هری احساس می کرد.اما هری با تمام غم موجود در قلبش باز هم حاضر شد مثل گذشته دردسر را به جان بخرد اما نه برای دوستانش بلکه برای خانواده اش نگران بود..اگر انچه که در فکرش بود نمیشد چی؟آن وقت او هرگز نمیتوانست خانواده ی خود را ببیند. نگرانیش چند برابر شد.
سرش را به شدت تكان داد، سعي مي كرد افكار منفي را از ذهني دور كند تا بتواند بيشتر فكر كند، ولي اين كار تقريبا غيرممكن به نظر مي رسيد. در دوردست ها رعدی غرید. هری اما نشنید. در گوشش صدها صدای شیطانی فریاد میزدند. مثل این بود که ابرهای سیاه در آسمان جلوی چشمش می رقصیدند و جنگ افکارش را منعکس میکردند. هري به سوي مرگ مي رفت اما خود نيز نمي دانست كه در چه راهي قدم گذاشته است.
با توجه به خطرهایی که در انتظارش بود ، هری به این فکر کرد که بهتر است اول به کوچه دیاگون رفته و لوازم مورد نیاز نبردش رو بخره.با یک حرکت چوب جادو ، ناپدید و ناگهان در کوچه دیاگون جلوی مغازه فرد و جرج ظاهر شد. با توجه به بودجه كم وزارت خانه مجبور بود از لوازم شوخي فرد و جورج به عنوان مهمات استفاده كند.
نگاه غم زده اش به وضوح جرج را نگران کرده بود.نمی خواست بفهمد!بفهمد که چه؟هری دوست نداشت کسی بی لیاقتیش را در نگه داری از خانواده ببیند!
جرج با هری احوالپرسی کرد.... اما هری نتوانست کلمه ای با او حرف بزند چون ممکن بود از قضیه بو ببرد.
آخر جرج طاقتش به سر آمد
با نگرانی پرسید:هری چی شده؟
هري نمي توانست چيزي را پنهان كند زيرا حتي اگر هم دروغ ميگفت از چشمانش مي شد همه چيز را فهميد و به دل خسته ي هري پي برد.
- نه اونطوری..خب..
نفس عمیقی کشید.این نشان از بی عرضگیش نبود!
- جينى و بچه ها رو گ..گروگان گرفتن و..و من مى خوام نجاتشون بدم.
هرى لحظه اى مکث کرد، شايد منتظر بودن تا جرج دلداريش بدهد اما جرج همچنان با بهت او را نگاه مى کرد. هرى ادامه داد.
- تنهايى بايد اين کارو انجام بدم..نمى تونم تو رو به خطر بندازم جرج.
جرج بلاخره سکوت را شکست.
- متوجه هستی که جينى خواهر منم هست؟ يعنى مى خواستى اين موضوع رو به من نگى؟
-نه..راستش نمي خواستم نگران بشي و..
هري با نگاهي به جرج فهماند كه ديگر لطفا ادامه نده زيرا نمي تواند خود را نگه دارد و ممكن است اشكهايش سرازير شود.
جورج دستانش را روي شانه هري گذاشت و با حالتي دوستانه گفت:
-ناراحت نباش هري با هم پيداشون ميكنيم ما دوستاي خوبي داريم . مطمئن باش به كمك هم همه چيو حل ميكنيم
هري بر خلاف ميلش دست جرج را از شونه اش برداشت و گفت:من انها را به اين روز انداختم پس خودم هم درستش مي كنم.نمي خوام جون ديگران را هك توي خطر بيندازم
جرج هري را مي شناخت و مي دانست كه اصرار بي فايده است و هري راضي نمي شود.
براي همين كاملا كنار رفت تا هري بتواند وسايل مورد نيازش را بخرد چون بايد زود تر راهي مي شد
سردرگم به اطراف نگاه کرد.چه می خواست؟
بايد وسايلي را بر مي داشت كه شمن را سر درگم و پريشان كند.

بعد از اینکه وسایل مورد نیازش را برداشت ، با جرج خدافظی رسمی کرد. دو نفر به هم نگاهی انداختن چون میدونستن که این ماموریت خطرناک خواهد بود.هری به آهستگی از مغازه جرج خارج شد و خودش رو در کوچه دیاگون پیدا کرد.به طرز عجیبی کوچه خالی از آدم ، بسیار تاریک و بهم ریخته به نظر رسید. هری تجربه به اندازه کافی داشت تا متوجه بشه که خطر در انتظارش است.






پاسخ به: داستان های گروهی(فصل 1)(هری پاتر کاراگاه وزارت خانه)
پیام زده شده در: ۱۵:۱۹ جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۳
#2
هری در خونش رو با عصبانیت باز کرد تا لوازم مورد نیاز برای ماموریتش رو برداره .
در آستانه درب لحظه ای درنگ کرد و نگاهش را به فضای ساکت و تاریک اتاق نشیمن دوخت.
چقدر خانه خالی و بی روح به نظر می رسید. ديگر خبرى از ليلى که سعى مى کرد زودتر از بقیه خود را در آغوش پدرش بياندازد، شلوغ کارى هاى پسرانش و لبخند گرم همسرش نبود و او اين را خوب مى دانست.
به دیوار پشت سرش تکیه داد.چشمانش را بست.چی شد که اینگونه شد؟
تصاویر پیش چشمانش عقب و جلو می شدند. اگر او رئیس انها را به زندان نمی انداخت خانواده اش اکنون در کنارش بودند.اما نه..او مجبور بود چون اون در قبال مردم جادوگر وظیفه ای داشت.
به سرعت تمام وسایل مورد نیازش رو جمع کرد و در خونه رو باز کرد و به طرف قرارگاه گروه جادوگران سیاه رفت.
هوا سرد و غمگین بود انگار اسمان هم غم را در دل هری احساس می کرد.اما هری با تمام غم موجود در قلبش باز هم حاضر شد مثل گذشته دردسر را به جان بخرد اما نه برای دوستانش بلکه برای خانواده اش نگران بود...
اگر انچه که در فکرش بود نمیشد چی؟؟؟آن وقت او هرگز نمیتوانست خانواده ی خود را ببیند. نگرانیش چند برابر شد.
سرش را به شدت تكان داد، سعي مي كرد افكار منفي را از ذهني دور كند تا بتواند بيشتر فكر كند،ولي اين كار تقريبا غيرممكن به نظر مي رسيد.
در دوردست ها رعدی غرید. هری اما نشنید. در گوشش صدها صدای شیطانی فریاد میزدند. مثل این بود که ابرهای سیاه در آسمان جلوی چشمش می رقصیدند و جنگ افکارش را منعکس میکردند.
هري به سوي مرگ مي رفت اما خود نيز نمي دانست كه در چه راهي قدم گذاشته است
با توجه به خطرهایی که در انتظارش بود ، هری به این فکر کرد که بهتر است اول به کوچه دیاگون رفته و لوازم مورد نیاز نبردش رو بخره.با یک حرکت چوب جادو ، ناپدید و ناگهان در کوچه دیاگون جلوی مغازه فرد و جرج ظاهر شد.





پاسخ به: داستان های گروهی(فصل 1)(هری پاتر کاراگاه وزارت خانه)
پیام زده شده در: ۱۵:۵۳ سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳
#3
هری در خونش رو با عصبانیت باز کرد تا لوازم مورد نیاز برای ماموریتش رو برداره .
در آستانه درب لحظه ای درنگ کرد و نگاهش را به فضای ساکت و تاریک اتاق نشیمن دوخت. چقدر خانه خالی و بی روح به نظر می رسید.
ديگر خبرى از ليلى که سعى مى کرد زودتر از بقیه خود را در آغوش پدرش بياندازد، شلوغ کارى هاى پسرانش و لبخند گرم همسرش نبود و او اين را خوب مى دانست.
به دیوار پشت سرش تکیه داد.چشمانش را بست.چی شد که اینگونه شد؟تصاویر پیش چشمانش عقب و جلو می شدند.
اگر او رئیس انها را به زندان نمی انداخت خانواده اش اکنون در کنارش بودند.اما نه..او مجبور بود چون اون در قبال مردم جادوگر وظیفه ای داشت.
به سرعت تمام وسایل مورد نیازش رو جمع کرد و در خونه رو باز کرد و به طرف قرارگاه گروه جادوگران سیاه رفت.





داستان های گروهی(فصل 1)(هری پاتر کاراگاه وزارت خانه)
پیام زده شده در: ۲۱:۱۲ دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳
#4
سری دومی که این کار رو میخواهیم انجام بدیم . سال پیش 3 فصل با هم نوشتیم و در بخش مقالات قرار دادیم . میتونید اینجا سه فصل رو پیدا کنید و بخونیدش :

حقیقت تلخ :

فصل 1
فصل 2
فصل 3


*****
توضیحات بیشتر ، با دقت بخونید :

نقل قول:


قضیه از این قرار هست که اینجا یک داستان رو شروع میکنیم ، هر فرد یک خط اضافه میکنه و در آخر یک داستان کامل میشه و به بخش مقاله ها ارسال میشه . نیازی به وقت زیاد هم نداره فقط چند قانون داره !

1-پست پشت سر هم نزنید .
2-سعی نکنید شخصیت خودتون رو وارد داستان کنید.
3-راحت باشید ، فک نکنید رمان ادبی داریم مینیویسم .





*****
هری پاتر ، کاراگاه وزارت خانه

سوژه :


هری پاتر بعد از شکست ولدمورت ، سال ها بعد خانواده ای تشکیل داد و مشغول به کار در وزارت سحر و جادو به عنوان کارگاه جادوگری شد . در یکی از برخورد هاش با یک گروه جادوگر سیاه ، جادوگران سیاه خانواده هری ( جینی و بچه هاش) رو به گروگان گرفته تا رئیسشون که در آزکابان هست آزاد بشه . هری به یک ماموریت تکی میره تا خانوادش رو نجات بده .


شروع :


هری در خونش رو با عصبانیت باز کرد تا لوازم مورد نیاز برای ماموریتش رو برداره ...








پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۱:۵۰ جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳
#5
هاگوارتز برگذار میشه ولی تعداد کلاس کم و جلسات کم براش در نظر گرفته میشه چون زمستون فعالیت کم هست و ما نمیخوایم که تمرکز کل ایفای نقش رو هاگوارتز باشه.

ببخشید به خاطر تاخیر .





پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۵:۳۶ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۳
#6
من چون گویا از ایفای نقش خارج شدم و شخصیت سوروس به کسی دیگه داده شده ، لطفا این شخصیت رو بهم بدید .

نام شخصیت انتخابی:گیلدروی لاکهارت
گروه:گریفیندور
توضیحات:جادوگر و نویسنده مشهور که یکسال در هاگوارتز استاد بود. لاکهارت در حال حاضر مقیم بخش جانس تیکی (یک بخش دربسته برای بیمارانی که آسیب های جادویی پایدار دیده اند) سنت مانگو است. جایی که عادت دارد در آن پرسه بزند و گم شود


انجام شد. ولکام بک!


ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۸ ۱۱:۲۸:۲۴




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۷:۴۳ دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۳
#7
نقل قول:
با درود خدمت مدیران عزیز حقیقت نمی دونم این مشکل از منه یا چیز دیگه. چت برام بالا نمیاد.حس بدیه یه جورایی انگار آدم از سایت دور افتاده باشه! مرورگرم کروم و اپراست. ممنون میشم منو راهنمایی کنید. با تشکر.


دیدم که پیام فرستادی تو چت باکس در نتیجه فک میکنم که مشکلت حل شده باشه . اگر بازم مشکلی بود بگو بررسی کنیم .

نقل قول:
می شه بگید :چه طور می تونم برای امضام عکس بزارم؟


اتفاقا مدیران سفر نرفتن ، همه مشغول و درگیر تغییرات سایت هستن به همین دلیل سرمون خیلی شلوغ هست در نتیجه ممکنه در جواب دادن تاخیر داشته باشیم ، عذرخواهی میکنم از این بابت ، سعی میکنیم از این به بعد سریعتر جواب بدیم .

در مورد عکس گذاشتن در امضا ، در بخش پروفایل توسعه یافته ، به قسمت امضا که برید ، اون بالاش عکس چند تا آیکون هست که یکیش مربوط به گذاشت عکس میشه . روش کلیک کنید و لینک عکسی که میخواین رو کپی کنید .

فقط حواستون باشه به دلیل اینکه عکس های زیاد و حجیم باعث میشه که تاپیک ها دیر برای بعضی از اعضا با سرعت اینترنت پایین باز بشه ، نهایت یه عکس با کمترین حجم که میتونید استفاده کنید .








پاسخ به: .:: جشن تولد 10 سالگی سایت جادوگران ::.
پیام زده شده در: ۵:۵۱ دوشنبه ۲ دی ۱۳۹۲
#8
من احتمالا تا اون موقع بیام ایران یه سر بزنم . اگر وقت شد حتما تولد هم میام ولی به نظر من اگر بوف نگین رضا بذاریم بازم بهتره . 4 5 سال پیش خودم مدیریت کردم اونجا خیلی خوب هماهنگی کردن و اینکه خوبیش اینه که یه گوشه ای هست که زیاد تردد هم نمیشه دور و اطرافش در نتیجه میشه یه ذره شلوغ کاری هم کرد .

همچین فاصله ای هم نداره ، اگر به موقع بذارید همه میتونن با مترو یا تاکسی برگردن ، مشکلی نداره .






جادوگر ماه
پیام زده شده در: ۱:۵۲ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲
#9
انتخابات ترین های شهریور و مهر از تاریخ 24 تا 30 مهر ادامه خواهد داشت .

در همین تاپیک به برترین عضو سایت از هر نظر ( برترین جادوگر سایت ) از نظر خودتون در یک پست رای بدید .





ناظر ماه
پیام زده شده در: ۱:۵۱ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲
#10
انتخابات ترین های شهریور و مهر از تاریخ 24 تا 30 مهر ادامه خواهد داشت .

در همین تاپیک به بهترین ناظر از نظر خودتون در یک پست رای بدید .









هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.