هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: اتاق مدیریت
پیام زده شده در: ۱۰:۴۹ دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۲
#1
درود


يا سالازار بزرگ. جد كبير لردك

من اعتراض خودم رو نسبت به رد صلاحيت شدنم(!) براي تدريس كلاس ورد هاي جادويي اعلام ميكنم.

ميشه بدونم چه عنصري كم داشتم كه نميتونم اين كلاس رو تدريس كنم؟


ممنون ميشم پاسخ بديد.




ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه


پاسخ به: بررسی پست های محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۲۰:۱۴ شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۲
#2
درود

پرسي زحمت دارم.
نقد اگر ميشه.

بفرما


ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۰:۱۳ شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۲
#3
درود

دوست بالايي لبخند قشنگك؛

فكر نمي كني اين طرح يك سري مسائل رو پيش بياره، كه حالا اگر نظر دلورس هم باشه، خودش ميگه.


ولي من مخالفم، فعلا!


با سپاس
شكلبوت


ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه


پاسخ به: کافه محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۲۰:۰۱ شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۲
#4

- كروسيو

براي هزارمين بار فرياد طلسم شكنجه، در كل عمارت ريدل، طنين انداز مي شود. لرد ولدمورت در حالي كه خشم از چشمانش مي بارد تك تك مرگخوارانش را خصوصا لوسيوس مالفوي كه مسئول اجراي نقشه بوده است، ده ها بار زير شكنجه گرفته و با نفرين هاي مختلف ان ها را شكنجه مي كند.

تمامي مرگخواران در حالي كه خون گرم از سر و صورتشان بيرون مي ايد و با بدترين وضع ممكن، بر روي زمين افتاده اند، شاهد شكنجه دوباره، لوسيوس هستند.

- ارباب.... توضي....ح...مي..

لوسيوس نتوانست حرفش را به پايان برساند، زيرا باري ديگر نفرين شكنجه در وجودش جاي گرفت و جسم و روحش را شكنجه داد. لحظه اي بعد، او نيز همانند بسياري ديگر، بيهوش روي زمين افتاد.


لرد سياه، در حالي كه زير لب، فحشي را زمزمه مي كرد، بر روي صندليِ شاه گونه اش نشست و با تفكر دستي بر چانه، كشيد و با بي تفاوتي به مرگخوارانش نگريست.

- اهووووم، اگر اونا نتونستند خودشون رو محضر ما برسونند، پس حتما مشكلي پيش اومده!
فكر مي كني چه مشكلي باشه، بلا؟

ارامش لرد ولدمورت با وجود خراب شدن نقشه هايش و بيهوش شدن و زخمي شدنِ خادمانش، تحسين بر انگيز بود.

بلاتريكس بر روي صندلي كنار لرد ولدمورت كه قبلا جايگاه سوروس اسنيپ بود، نشسته بود و با وقار و خباثت هميشگي اش به لرد نگاه مي كرد. او از خشم اربابش در امان بود؛ زيرا ماموريتي را با موفقيت پشت سر گذاشته بود. و حالا مي توانست با ارامش، پاسخ اربابش را بدهد.

بلاتريكس كمي جابه جا شد و گفت:
- من مطلع نيستم ارباب اما شايد محفلي ها متوجه حضور ان سه نفله شده باشند.

لرد لبخندي به لب اورد و زير لب، زمزمه كرد:
- بايد پسشون بگيريم و نقشه رو هم اجرا كنيم.

و متفكرانه و با چشماني كه شرارت، خباثت و نفرت از ان مي باريد، به قاب عكسي كه نمايانگر ظلسم جادوگران به مشنگ ها بود و دقيقا روبروي لرد سياه و در بالا ترين نقطه ديوار قرار داشت، خيره شد؛ تا نقشه هاي پليد بعدي اش را يكي پس از ديگري طرح ريزي و اجرا كند.





ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه


پاسخ به: تاثیرگذارترین قسمت کتاب...
پیام زده شده در: ۱۹:۴۵ سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۲
#5
درود


قسمتي كه خاطرات اسنيپپ برملا ميشه.

واقعا تاثير گذار بود و به نوعي كل داستان رو رقم زد.
به نظرم رولينگ هوشمندانه و زيبا، اين قسمت رو خلق كرد.


با سپاس
شكلبوت


ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه


پاسخ به: قدرتمند ترین جادوگرهای زنده ی حال حاضر چه کسایی اند؟
پیام زده شده در: ۱۹:۲۶ سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۲
#6
درود

1_ مك گونگال

قدرتمند بود و به قول الفياس كمك كننده!

2_ كينگزلي شكلبوت

باهوش بود و خيلي خوب از قدرتش استفاده ميكرد. از نظرم قوي ترين شخصيت زنده است.

3_ هري پاتر

توضيح نميخواد.

4_ هرميون گرنجر

اينم همينطور.


ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه


پاسخ به: رده بندی کتابهای تخیلی!!
پیام زده شده در: ۱۹:۱۶ سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۲
#7
درود

خب مسلما همه ما به هري پاتر راي مي ديم ولي اگر واقع بين باشيم؛ مي بينم هستند داستان هايي كه همون حس رو به اون زيبايي منتقل كردند و شايد در مواردي از هري پاتر سر ترند.


امّا از نظر من داستاني كه بايد رتبه 1 رو بگيره:

مشتركا هري پاتر هست و ارباب حلقه ها

پس :

1_ هري پاتر
1_ ارباب حلقه ها

2_ حماسه هاي دارن شان ( دارن شان، حماسه لارتن كرپسلي، ديموناتا)

3_ پرسي جكسون

4_ ناهمتا
4_ نارنيا

5_ خاطرات يك خون اشام


با سپاس از نظرسنجي
كينگزلي شكلبوت


ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه


پاسخ به: داستان های پنــچ کلمه ای!
پیام زده شده در: ۱۹:۰۵ سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۲
#8
درود


جرقه های آتش در هوا چشمان لرد ولدمورت را به خود معطوف کرد. اکنون زمان کشتن او فرا رسیده بود.
- لوسیوس زندانی رو بیار.
- اطاعت میشه ارباب!

آتش خشم تمام وجودش را فرا گرفته بود. نقشه باید بی کم وکاست اجرا میشد حتی اگر مجبور به قربانی کردن خادمین خود می شد. سال ها بود که انتظار چنین فرصتی را می کشید. دیگر اجازه نمی داد هیچ چیز مانع او شود حتی...
- نه خواهش می کنم...نه!

افکار لرد با صدای فریاد زندانی پریشان شد. زندانی با لابه و زاری به پای لرد افتاد. بدنش از شدت وحشت همچون بیـد به لـرزش افتـاد. چهـره ی خون آلودش نشانه ی عذابش بود و ترس.

چهره زنداني با دیدن چوب دستی که به سویش نشانه رفته بود چون مردگان رنگ باخت و ناله ای از سر یاس سر داد. چشمانش لبریز از خواهش و تمنا شده بود.
- س...سرورم به من.....

اما هنـوز لب باز نکرده بود که دردی جانکاه تمام وجودش را در برگرفت.
- نــــــــــــــــــــــــــــــــه...خواهش...
- دالاهوف، میدونی معنی خیانت به لرد ولدمورت یعنی چی؟

نگاهش با سردی به پیکری که پیش رویش بر روی زمین افتاده بود، دوخت.
- نابودی و نیستی، دالاهوف!
-... .( سکوت)
- برادرت، آنتونین برخلاف تو ترجیح داده با دشمن من هم پیمان بشه... دشمن قسم خورده ی من!

نگاه خیره ی لرد حین ادای عبارت آخر حالتی مرگبار یافته بود. بدن مرد از ترس دچار رعشه شده بود و صدای به هم خوردن دندان هایش به گوش میرسید. لرد سیاه با صدایی ارام ولی دلهره اور به صحبت هایش ادامه داد.
- و تو با وجود اینکه می دونستی باید به سرورت خبر بدی... سکوت کردی.
- س...ر..ورم من...
- ساکت!
-سکوت تو به اندازه خیانت برادرت غیر قابل بخششه!

لرد عبارت آخر را فریاد زد. به دنبال آن سکوتی مرگبار بر فضا حاکم شد. ثانیه ها به قدر قرنی در گذر بودند. لرد سیاه چنان به لرزش بدن زندانی می نگریست که گویی از این نمایش وحشت غرق لذت شده است. در گوشه ای از ان اتاق دهشتناک، لوسیوس مالفوی آرام و بی صدا گوش به فرمان لرد سیاه بود. برای لحظه ای این گمان در مالفوی شکل گرفت که چرا لرد سیاه کار را تمام نمی کند. چوبدستی اش را کشید و به سمت دالاهوف نشانه رفت. آیا لرد سیاه قصد بازی کردن با قربانیش را داشت یا... مکثی کرد و چوب دستیش را پایین اورد.

لرد سیاه به سمت قربانی چرخید و به آرامی به سویش حرکت کرد. با هر قدمی که لرد سیاه بر می داشت دالاهوف بیشتر خود را جمع می کرد.
- با این حال... من تصمیم گرفتم فرصت دیگری به تو بدهم.

با گفتن این جمله، صورت مار مانند لرد سیاه حالتی ترسناک و شیطانی به خود گرفت.
- با این فرصتی که بهت می بخشم، باید وفاداری خودت رو ثابت کنی!

سایه ای از آرامش بر چهره ی درد کشیده ی دالاهوف افتاد و او بی آنکه تلاشی برای برخاستن نشان دهد در همان وضعیت خود را روی زمین کشید تا لبه ی ردای سیاه اربابش را لمس کند.
- س..سرورم..ممن..

دستان لرزان دالاهوف برای گرفتن ردا بلند شده بود که صدای سرد لرد سیاه بار دیگر شنیده شد.
- لوسیوس ما رو تنها بذار!
- سرورم!؟

چشمان سرخ رنگ لرد سیاه حالتی خشم آلود و مرگبار به خود گرفته بود. لوسیوس گیج از رفتار اربابش با ترديد از در خارج شد.
- خب، دالاهوف، بذار ببينم... شاید بد نباشه برای اطمینان از اینکه دوباره به سرورت خیانت نکنی...

دست حامل چوب دستی به آرامی به سمت بدن یخ زده مرگخوار نشانه رفت. بلافاصله صدای جیغ وحشتانکی در امارت مالفوی طنین انداز شد.

لوسیوس مالفوی که در بیرون از اتاق در راهرو گوش به فرمان بود با شنيدن اين جيغ كه معلوم بود از درون وجود دالاهوف سرچشمه مي گيرد، بسيار جا خورد....


ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه


پاسخ به: هري پاتر و خاطرات گمشده
پیام زده شده در: ۱۱:۱۳ شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲
#9
درود

مقدمه داستان:

مقدمه

در آغاز از موارد بسيار ريز و كوچك شروع شد. در حقيقت اصلا از بريتانيا شروع نشد؛ منشاء پيدايش آن فاجعه بزرگ، آلمان بود. ابنبرگ آلمان، ميزبان اولين و بزرگترين تهديد دنيا بعد از لرد ولدمورت نابود شده بود؛ گزارش هاي بسياري از گوشه كنار شهر، به دست مامورين پليس رسيد و همه، حاكي از يك اتفاق عظيم بودند؛ اما وزير جادوگري كشور، اجازه نداد تا كشور هاي همسايه و قدرتمند تر، در مقابله با اين فاجعه، كمكي بكنند. اين حركت او، تنها باعث افزايش يافتن تعداد گزارشات و سرايت كردن اين پديده _كه وزير جادوگري المان انرا "خاموشي مغز" ناميده بود_ همانند يك بيماري به شهر هاي كوچك و بزرگ المان شد و كمي بعد نيز پايتخت كشور، برلين، مورد هجوم واقع شد.
فاجعه اي كه دنيا را مورد هجوم خود قرار داد؛ ماگل و جادوگر نمي شناخت! نيمي از مردم جهان، در مدت كوتاهي، به بدترين وضع ممكن دچار شده اند؛ بعضي ها ديگر كسي را به ياد نمي آوردند و بعضي نيز كه مقامي در كشور داشتند، با از دست دادن خاطراتشان، امنيت كشور را تهديد كردند.
بله، فاجعه بزرگ كه به "خاموشي مغز" معروف شد، دزدي خاطرات نام داشت.


ویرایش شده توسط کینگزلی شکلبوت در تاریخ ۱۳۹۲/۳/۱۸ ۱۲:۰۱:۰۴

ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه


هري پاتر و خاطرات گمشده
پیام زده شده در: ۱۱:۰۶ شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲
#10
به نام انكس كه قلم را افريد خط و زبان را نيز وسيله نوشتن قرار داد
به نام تصوير گر يگانه



درود بر جادوگران عزيز

بعد از مدت ها، دست به قلم بردم و با ايده اي كه امروز در ماشين و در راه بازگشت به خانه (رفته بوديم، شهرستان؛ ديدن داييم) به ذهنم رسيد، اين داستان را نوشتم.

البته اين تذكر را به دوستان عزيز بدهم كه اين عنوان داستان را بعد از مدت ها نوشته و ممكن است، ايرادات بسياري در آن خود نمايي كنند. اميدوارم مرا در تكميل و تاليف اين داستان يا در حقيقت فن فيكشن، تا اخرين فصل، ياري رسانيد.

نام داستان : هري پاتر و خاطرات گمشده

موضوع داستان : ادامه بر كتاب 7 پارت دو... در حقيقت اين داستان در مدّتي رخ مي دهد كه هري پاتر در وزارتخانه مشعول به كار شده است.


بزودي مقدمه داستان قرار مي گيرد.

منتظر هر گونه صحبت و نظر و يا حتي انتقاد(!)ي هستم.

با سپاس فراوان
كينگزلي شكلبوت


ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.