هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: مرکز ثبت آمار فنی کاربران
پیام زده شده در: ۲۱:۵۱ چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳
#1
1. استفاده روزانه از سایت جادوگران به ساعت:

سه تا چهار ساعت

2. مرورگر (یا مرورگرهای) محبوب و مورد استفاده شما جهت مشاهده سایت:

گوگل کروم

3. آیا از «Tablet» جهت بازدید روزانه از سایت استفاده می کنید؟

گاهی اوقات. فقط جهت بازدید.

4. آیا از «تلفن همراه» جهت بازدید روزانه از سایت استفاده می کنید؟ (اگر پاسخ «بله» است، لطفاً ذکر کنید که سیستم عامل تلفن همراه شما چیست)

خیر

5. سایز مرورگر خود را در حالت maximize گزارش کنید:

634*1366 px

6. سرعت دانلود و آپلود خود را گزارش کنید:
دانلود: 0.84 mbps
اپلود: 0.48 mbps

7. به طور میانگین، سرعت باز شدن قالب فعلی وبسایت (به ثانیه) را برای موارد زیر بررسی کرده و گزارش نمایید:

گوگل کروم:
صفحه اصلی سایت: 4/5
صفحه اصلی انجمن ها: 4
صفحه یک انجمن (شامل لیست تاپیک ها): 6
صفحه یک تاپیک: 4
-------------------------
بسیار بهتر از قبلیست این قالب. تشکر!


شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!


پاسخ به: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
پیام زده شده در: ۲۲:۴۸ پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲
#2
وقتی سالی را که گذشت نگاه میکنم چشمانم اشکبار همراهی ام میکنند.
-----------------------------------------------------------
روز اول ورودم درس اول را دشت کردم: رون، مواظب رفتارت باش!
به خیال خودم داشتم با بارتی کراوچ کل کل میکردم. هردومون تازه وارد بودیم. من خیلی سفید و او خیلی سیاه. تا اینکه لردولدمورت مرا متوجه اشتباهم کردم: همیشه یه خط قرمز کوچک بین شوخی و توهین وجود دارد.
از همون روز فهمیدم که این لرد با لرد کتاب فرق داره. شخصیتی بزرگ و پر از احساس. میتواند سفید خوبی باشد.
چند روز گذشت. با بارتی میپریدم. تو چت باکس میخندیدیم و گفت و گو میکردیم. تا یه تازه وارد دیگه وارد شد:اما دابز. ساحره ی خوبی بود. حالا دیگه شده بودیم یه اکیپ تو چت باکس. منو و بارتی و اما و ایلین.
موقع انتخابات وزارت فعالیت جدی من شروع شد. مصاحبه و تبلیغ و تحلیل. با اما دابز مصاحبه ای داشتم که بعد ها در انتخابات و و مسابقه و کودتا به کارم امد.
از قدیمیا زیاد شنیده بودم.ارزشی شون. پست های قشنگشون و...
تا بالاخره در تابستان نشاط را در سایت یافتم. جیمز سیریوس پاتر.
بعد از لرد بیشتر از همه به اون مدیونم. شب ها خستگی رو تحمل میکرد و تا یک شب با من پست زدن، مخصوصا در هاگوارتز رو یاد میداد. این چندتا پست اخری که زدم منو شرمنده کرده. زیاد خوب نبودن. بالاخره شاگرد جیمز باید بهتر از این ها پست بزنه.
بعدش یه دوره ی دیگه برای من شروع شد. ورود الستور مودی یکی از بهترین دوستانم در سایت مرا به تکاپو انداخت. چطور اینقدر خوب پست میزد؟ بعدش دعوام با پرسی شروع شد. چقدر حرص خوردم! محفل خواب بود و الان چندتا پتانسیل خوب داشتیم:من،الستور، مینروا و ویلبرت اسلینکرد.
همین موقع ها بود که بارتی مجبور شد سایت رو ول کنه تا به درساش برسه. اما دابز هم شناسه اش بسته شده بود. از اون دوستای قدیمی فقط من موندمو و ایلین. اما الان دوستای جدیدی داشتم.
بعدش هم مورفین فعالیت جدی اش را شروع کرد. هم با خودش و هم با پستاش خیلی حال می کردم.
چند وقت بعد البوس وارد کار شد. وقتی با اون چت میکردم گرمایش از پشت مانیتور معلوم بود! احساس راحتی با اون کار رو برای من اسون کرد.
و حالا اینجا هستم...

...به اینده نگاه میکنم. چه در پیش دارم؟ باید خود را اماده کنم... شاید بتوانم برای دیگران الگو بشم.
باید سعی کنم.

چقدر زود گذشت!


شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!


پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۷:۲۸ پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲
#3
سام علیک!
گفتم ببینم اولین سوژه ی جدیدی که دادم چطوره؟


شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!


پاسخ به: کافه محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۷:۱۷ پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲
#4

-----------------------------------------------------
سوژه جدید

خانه ی گریمولد بود و همیشه شلوغ. خوشی تو این خونه ی کوچیک موج میزد. به هر طرف که نگا میکردی طراوت و شادابی میدیدی. اما چند روزی بود که صاحب خانه، دامبلدور، غم زده کنار شومینه نشسته بود. ارتور که این وضعیت نگرانش کرده بود ضربه ی به پشت دامبلدور زد و کنار او نشست.
- چی شده البوس؟ چند روزه غم زده شدی. دیگه از اون البوس قبلی خبری نیست.
دامبلدور اهی کشید و گفت:
- اعضا رو جمع کن ارتور.
ارتور شانه هایش را بالا انداخت و بلند شد:
- همه توی اشپزخونه جمع شید. دامبلدور میخواد یه چیزی بهمون بگه.
سیریوس روزنامه اش را کنار گذاشت، جینی دست از بازی با جغدش برداشت... خلاصه همه ی اعضا در اشپزخانه جمع شدند.
بعد از ان دامبلدور از روی صندلی پاشد و شروع کرد:
- چند روزی هست که به علت پرداخت نکردن قسط کافه، شهرداری اونجارو پلمپ کرده.به من سه روز فرصت دادن تا ایدهی جدید برای کافه در نظر بگیریم و امروز روز اخره. واگر نه کافه رو باید بفروشیم.
همهمه شروع شد. ولی دامبلدور باید وضعیت را کنترل میکرد.
- خواهش میکنم بچه! ساکت باشید. ازتون میخوام که هرکی هر نظری داره بگه تا شاید بتونیم کافه رو برگرونیم.
اولین شخصی که دستش را بالا برد، طبق معمول هرمیون بود.
- بله خانم گرنجر؟
- باید کاری کنیم که مردم جذب بشن.
رون از گوشه ی دیگری فریاد زد:
-چشم بسه غیب گفتی؟
و همین یه جمله دوباره فضای اشپزخانه را شادمان کرد. حتی دامبلدور هم پس از چند روز دوباره لبخند زد. اما ارتور انجا نبود که از تیکه ی پسرش شادمان شود. چند ثانیه پیش به قصد یافتن جیمز و تد به طبقه ی بالا رفته بود و انان را در اتاق کامپیوتر یافته بود.
- هی پسرا! دامبلدور داره حرف میزنه. نمیخواین بیاین پایین؟
جیمز همان طور که به مانیتور خیره شده بود گفت:
-نه. ما داریم روی پروژه ی مدرسمون کار میکنیم.
ارتور که در حال پایین رفتن از پله ها بود با صدای نسیتا بلندی گفت:
- چه موضوعی هست؟
- عجیب ترین رستوران های دنیا.
ناگهان ارتور برگشت.
------------------------------------------------------
فک کنم سوژه مشخص باشه! ارتور برمیگرده و یه ایده میده...


شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!


پاسخ به: ققنوس نیوز
پیام زده شده در: ۱۹:۴۲ پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲
#5
ایفای نقش در خواب!


مردم در شوک هستند.


پس از ترور امبریج مردم و جامعه ی جادوگری در شوک به سر میبرند. پس از انتخاب تد لوپین به عنوان وزیر هیچ بیانه ای از سوی ایشان صادر نشده بلکه معاونان دولت قبلی اعلام کردند همه چی ارومه و ریلکس باشید و از این حرفا.

ولی ملت گوش نکنید. شما حق رای دارید. حتی سیاه سوخته ها هم از این که یکی از بزرگرین محفلی ها وزیر شده ناراحتند و خواستار برگزاری انتخابات سالم هستند.

حالا سوالی پیش می اید:
مردم چیکار کنند؟ فعلا از پست ایفای نقش بپرهیزید. انجمن های دیگر هم بزودی وزارت جدید را تحریم می کنند. و این نوید است که مردم در اخر وزارت خونه را فتح میکنند و انتخابات وزارت به نحو احسن انجام خواهد شد.

شوک این ترور و پاسکاری کلاه به قدری زیاد بوده که حتی لردولدمورت و البوس دامبلدور ساکت مانده اند. ولی تنها خبرنگاران شجاعند که دست از افشای حقیقت برنمیدارند.

رون ویزلی صحبت میکند. اگر این پیام را میشنوید عضو کودتای جدید وزارت هستید. در مخفیگاه های خود بمانید. بیانه های جدید بزودی صادر میشود.


شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!


پاسخ به: ققنوس نیوز
پیام زده شده در: ۱۴:۲۰ پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲
#6
تعطیلی دیاگون و هاگزمید!


تحریم ایفای نقش


لحظاتی پیش مطلع شدیم کوچه ی دیاگون و دهکده ی هاگزمید تعطیل شدند.

ناظر انجمن دیاگون، ایلین پرنس اعلام کرد:
نقل قول:
اومدم بگم کوچه تعطیله!برید خریداتونو از یه جای دیگه کنین!


بانو پرنس به خبرنگار ما توضیح دادند:

نقل قول:
طی صحبتا و این اعمالی که در رابطه با وزارت انجام شده من پست زدن در انجمن دیاگون را ممنون اعلام کرده و در صورت خوردن پست با فرد پست زننده برخورد میکنم.


و وقتی خبرنگار ما مدت تحریم را سوال کردن ایشان اینگونه جواب دادند:نقل قول:
تا وقتی که یک انتخابات درست و حسابی برگزار شود.


و پس از لحظاتی که از تعطیلی دیاگون گذشت پادما پاتیل ناظر انجمن هاگزمید اعلام کرد:
نقل قول:
به خاطر اتفاقات اخير هاگزميد بسته است.

هر كس تو انجمن هاگزميد پست بزند بى برو برگرد پاك مى شود.


از تاپیک های فعال این انجمن میتوان به "بزستان" اشاره کرد.
و این انجمن هم به جزو انجمن های تحریم شده پیوست.

هم اکنون از شما خوانندگان عزیز دعوت می کنم که جایی در ایفای نقش پست ارسال نکنید تا امبریج بداند وزارت سحر و جادو و سایت جادوگران الکی نیست که بتواند تکه تکه اش کند.


شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!


پاسخ به: ققنوس نیوز
پیام زده شده در: ۱۱:۰۴ پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲
#7
جادوگران در سراشیبی نابودی!


کلاه بر سر تد لوپین!


چندی پیش در یکی از کوچه های شهر لندن تد ریموس لوپین همراه با کلاه وزارت دیده شده.

هفته ی پیش دلورس امبریج توانست مورفین گانت را در اخرین سنگرش فراری دهد و کلاه وزارت را پس بگیرد. ولی بعد از چند روز کلاه به دست تد لوپین رسیده!

واضح و مبرهن است که این نقشه ای شیطانی برای نابودی تمام جامعه ی جادوگری است.

فرار مورفین گانت ار دست امبریج، مرگ احتمالی امبریج به دست لوپین همه ی این ها نشان دهنده ی تکه تکه شدن جامعه به دست افراد سیاستمدار است.

تبانی گانت با امبریج بخش بزرگی از ایفای نقش را مختل کرد و فقط وزارت خانه بود که پست میخورد. همچنین پلمپ ستاد رانده شدگان یعنی برکناری تعداد زیادی از معلمان هاگوارتز مانند تد لوپین، جیمز سیریوس پاتر، گودریک گریفندور و هلگا هافلپاف.

حال که امبریج در بیمارستان بستری است تد لوپین کلاه بر سر در کوچه ها میچرخد. خطری بزرگ در راه است. کم کم به بهانه سرکوب مخالفان تمام بخش ها مختل خواهند شد. برگزار نشدن انتخابات نیز مهری است بر این فرضیه.

احتمال شکار گرگنمای مشهور به دست گری بک وجود دارد. و سپس وزارت به لرد سیاه میرسد و سپس به البوس دامبلدور.

کلام اخر:

اگر جامعه ی جادوگری و ساحرگی تا چند روز دیگر اغتشاش نکند به زودی سایت در استانه ی نابودی در دهمین سالش قرار میگیرد.

پ.ن: بیانیه های افراد صاحب قدرت بزودی در همین مکان.


شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!


پاسخ به: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
پیام زده شده در: ۲۱:۰۲ چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲
#8
باز دوباره تو؟ نه!
----------------------------------
باز باران با ترانه
مینالد از غم یاری
میگویم، مینویسم
باعشق، شور، علاقه
محشری به پا است
کسی صدا میزند، میخواهد، میداند، میداند...
به سمت بی نهایت...تا اخرین نفس...
مینویسم... برای خود... برای خود...
خودم را خالی میکنم. احساساتم، دوباره روی کاغذ، روحم درون قلم. خودم، گرچه نشستم ولی در حال پروازم. هربار، هر زمان، هروقت که بخواهم خودم را خالی میکنم.

مهم نیست افراد چه میگویند. کارت را انجام بده. برای خودت نه برای دیگران. ولی...

...هستند دیگرانی که می مانند در جهان. روحشان رفته ولی خودشان اینجایند، کنارت نشسته اند. افرادی که در زندگی تو مهم بوده اند. رهبر تواند. آری

بنویس...


شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!


پاسخ به: نقدستان محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۹:۵۰ دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲
#9
رون با زمزمه ی "فضا سازی، فضاسازی"وارد دفتر دامبلدور شد. کاغذی را روی میز گذاشت و با همان زمزمه خارج شد.


شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۹:۴۷ دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲
#10
مروپ گانت شروع به قدم زدن به سمت چو کرد.
- خب چو. جرئتت رو تحسین میکنم ولی اینجا جاش نیست.
حالا مروپ گانت با فاصله ی کمی نسبت به صورت چو ایستاده بود. چانگِ کوچک نگاهی به چشمان مادر ارباب اینده اش انداخت. نفرت در ان موج میزد. نمیدانست این نفرت مربوط به خودش است یا نفرت مشهور مروپ به تام ریدل. نگاهی به نقاط دیگر صورت او انداخت. چین و چروک نداشت و برای یه زن با عمر زیاد این چیز عجیبی بود. به هر حال او مادر ارباب بود و این مستلزم عجیب بودنه.

- عزیزم الان یک دقیقه اس به من زل زدی! نمیخوای این کاروتموم کنی؟
صدای قهقهه ی مرگخواران بلند شد. مخصوصا بلاتریکس که از همان لحظه ی اول دشمنی اش را با چانگ شروع کرده بود.

- بانو گانت! فکر کنم مغزش کشش نداره!
و خنده ی دیگری سر داد. از همان قهقهه های معروفش که لرزه بر تن میندازد. درست مثل موقعی که سیریوس رو کشت. چو انجا بود. یادش امد که چطور بلاتریکس با بیرحمی طلسم هایش را به سوی بلک میفرستاد. او باید همچین فردی میشد.

بالاخره خودش را جمع کرد. سرش را بالا گرف و گفت:
- معذرت میخوام بانو گانت. محو صورت شما شدم!
ناگهان مروپ صورتش را با سرعت کنار کشید و شروع به کف زدن کرد و همزمان همین کف ها دوباره چو را متزلزل کرد.
- خوب بود چو! ولی خیلی ابتدایی بود. باید بهتر تعریف کنی.
و قهقهه ای دیگر! چو خسته شده بود از بس صدای قهقهه های مرگخواران را شنیده بود. سینه اش را سپر کرد. دوباره با جسارت گفت:
- نمیریم بانو گانت؟

مروپ خشکش زده بود. چو به او دستور داده بود؟ قطعا نه! ولی گانت ها مغرورند. زود به خودشان میگیرند. چو اشتباه بزرگی کرده بود. حالا دو تا دشمن درجه یک داشت. یکی مادر اربابش و اون یکی بهترین مرگخوار اربابش. خودش هم کمابیش فهمیده بود. مروپ با لحنی که هیچ شباهتی به گذشته نداشت گفت:
- دنبال من بیا.
شنلش را پیچ و تابی داد و به راه افتاد. چو نیز مانند بره ای به دنبال مروپ، ولی وقتی از کنار بلاتریکس میگذشت قلبش ریخت. صورت بلاتریکس لسترنج فقط یک چیز را نشان میداد:
خباثتی که نشون میداد بلاتریکس از او امتحان میگیرد!


شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.