هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: پادگان ققنوس
پیام زده شده در: ۱۱:۰۲ پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲
#1
بعد از چند لحظه سكوت،ناگهان موجودات جيغ وحشتناكي كشيدند و به سوي افراد حمله بردند.
بلاتريكس با خوشحالي گفت:ببين لرد نيروي كمكي آورده...اما چرا دارن به ما حمله مي كنن ؟چي...؟
هيولا ها از دهان خود گوي هايي پرتاب مي كردند كه در صورت بر خورد منفجر ميشد.مبهم و سياه بودند و بسيار وحشتناك.طلسمي روي آنها اثر نداشت.
آن موجودات به تمام انسان هايي كه در آنجا بودند حمله بردند.گلوله هاي انفجاري به زمين مي خوردند و با صدايي مهيب منفجر ميشدند.كف زمين پادگان كاملا سوراخ شده بود.محفليون و مرگخواران با دادن تلفات زياد با وحشت از قلعه گريختند.
در بيرون از قلعه،محفليون و مرگخواران درمانده ايستاده بودند و نمي دانستند چكار كنند.
لرد سياه نيز در حالي كه به سمت پيتر كروشيو مي فرستاد فرياد مي كشيد:آخه اينا چه موجوداتي بودن آوردي ديوانه؟
همه نا اميد بودند.آلبوس نيز در فكر فرو رفته بود.
بعد از چند دقيقه،آلبوس گلويي صاف كرد و روبرو جمعيت ايستاد و گفت:
من اين موجودات رو تو كتاب ها ديده ام.اگه جمعيت زيادي از اينها جمع بشن خيلي خطرناك ميشن.كه معمولا اين اتفاق نميوفتهچون موجودات منزوي هستند.مگر اينكه...
در اين لحظه همه چشم غره وحشتناكي به پيتر كردند.
او ادامه داد:اگه دور هم جمع بشن،شروع به ازدياد خودشون مي كنن.پس بنا براين بايد سريعا كارشون رو تموم كنيم وگرنه جامعه جادوگري رو از بين خواهند برد.موجودات فوق العاده باهوشي نيز هستند.تنها راه نابودي اونها آتشه.
لرد كه به تازگي دست از شكنجه پيتر دست برداشته بود ادامه داد:طلسم آتش افكن مگه (تورِز ) نيست؟
دامبلدور ادامه داد:دقيقا همينطوره.و اما الان ما بايد دست از مجادله با يكديگه برداريم.شرايط حساسه.ما..ما بايد با هم متحد بشيم..
دهان تمام افراد باز مانده بود.


ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۱۹ ۱۱:۱۸:۳۵


پاسخ به: خادمان لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
پیام زده شده در: ۲۲:۲۳ چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲
#2
سابقه ی عضویت در گروه مرگخواران؟
نه،متاسفانه تا بحال چنين افتخاري نصيبم نشده ارباب.


سابقه ی عضویت در محفل؟

تا جايي كه من ميدونم دكتر من منو به عنوان يه انسان پذيرفته،پس فكر نكنم كه نيازي باشه كه به باغ وحش برم.

مهم ترین تفاوت بین دو جبهه ی سیاه و سفید؟
دامبل بدليل اينكه طرفدار رئال بوده به محفليون لباس سفيد مي پوشونه.البته به دليل تحقير اين تيم توسط دورتموند انتظار ميره كه فردا رنگ محفلي ها به قرمز(بايرن) تغيير كنه.محفليون به هيچ چيز وفادار نمي باشند.
وهمچنين،بالاتر از سياهي رنگي نيست!

نظر شما درباره کچلی و جادوگران کچل؟

باعث ميشه سر آدم خنك بمونه.در صورت داشتن موي زياد مغز در اثر گرما آب پز ميشه.(نمونش همين عله پاتر)اما نداشتن مو به سلامت مغز كمك خواهد نمود.
بهترین و مناسب ترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟
يه چند بار اسم شما رو جلوشون بياريم خودشون قالب تهي ميكنن
يه راه ساده تر،يه گلوله خالي كنيم تو مغزشون.

در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟


فاوكس رو ميدم بهش نوش جون كنه.

به نظر شما چه بلایی سر موها و دماغ لرد سیاه آمده است؟
بِلا اومده؟بلاتريكس اومده؟از كجا اومده؟با صداي چي؟
كفش بِلّا آوردين؟
چي؟
یک نمونه از کارهای بی رحمانه و سنگدلانه و سیاهانه خود را شرح دهید.
رد شدن با تانك از روي عله پاتر،آسفالت كردن كل خانواده ويزلي(از ويزلي ها متنفرم مخصوصا جيني و رون)


نظر خود را بصورت کاملا خلاصه درباره این واژه ها بین کنید:

ریش: ببخشيد كه طولاني شد.دامبلدور،در واقع،از شما نيز بي مو تره ،اون در هنگام فرار از باغ وحشش،يه مردي رو كه پشمك مي فروخت رو گير آورد و پشمك هاشو دزديد و با آب دهان به سر و صورت خودش چسبوند تا شناسايي نشه.اينو خودم فهميدم.
طلسم های ممنوعه: كاربردي ترين طلسم ها
الف دال:ارتش ديوانگان
ارباب :فقط لرد سياه

بین کل کل و توهین یه مرز خیلی باریک و حساسی وجود داره.اون مرز رو حتما باید رعایت کنین.مثلا باغ وحش گفتن به محفل جالب نیست.دیوانه گفتن به الف دالیا جالب نیست.اینا رو سعی کنین رعایت کنین.

پستاتونو خوندم.بد نبودن.ولی هنوز تجربه و پختگی لازم رو نداشتن.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۱۸ ۲۲:۳۷:۵۸
ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۱۸ ۲۳:۵۸:۲۷
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۱۹ ۳:۴۴:۱۸
ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۱۹ ۱۰:۰۹:۴۸


پاسخ به: چگونه ولدمورت بدون کمک گرفتن از جارو یا هر وسیله ی دیگری میتواند پرواز کند؟
پیام زده شده در: ۱۸:۱۲ چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲
#3
تا چشم محفلي هايي امثال بيل ويزلي،بيل مكانيكي،كلنگ ويزلي،دمبل،... در بياد.
راستي چرا محفلي ها هميشه اسم اشيا رو رو خودشون ميذارن؟؟



پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۸:۰۶ چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲
#4
اين ريزبيني ها رو ول كنيد.اين ها ايراد هاي خيلي كوچكي هستند.بزرگترين ايراد اين انجمن اينه كه:
پستها دكمه لايك و تشكر ندارن.پس ما چطوري ميتونيم از پست يك نفر حمايت كنيم؟



پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
پیام زده شده در: ۱۲:۵۶ دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۲
#5
بارتي:خب حالا يكي يكي بياين حافظتون رو فرمت بكنم.
محفلي ها و مرگخواران با ناراحتي يك به يك در صف ايستادند تا حافظه شان اصلاح شود.
بعد از اصلاح حافظه ملت،ناگهان بلا از ميان جمعيت گفت:اين كچل ديگه كيه؟اين مرتيكه پشمك ديگه كيه؟ من كيم؟؟؟
باقي ملت نيز چنين خزعبلاتي گفتند.
لرد كه از خشم مي لرزيد فرياد زد:بارتي تو چه غلطي كردي؟؟
بارتي ترسان و لرزان پاسخ داد:انگار ....ي...يكمي زيادي حافظشون رو فرمت كردم!!يعني درايو هاي بخش c رو فرمت كردم!
لرد فرياد زد:حالا چه خاكي بر سرمون بريزيم؟چطور حافظشون رو برگردونيم؟بايد درايو هاي بخش e رو فرمت مي كردي.حالا ما سيستم عامل حديد از كجا بياريم؟؟؟از حافظشون بكاپ گرفتي؟
بارتي ترسان و لرزان گفت:ن....ن...نه!
و فوري از طلسم سبز رنگ جاخالي داد.
لرد و دمبل و بارتي ماندند و يك مشت محفلي و مرگخوار كه حتي نام خودشان هم يادشان نبود!


ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۱۶ ۱۳:۰۸:۱۳
ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۱۶ ۱۳:۰۹:۳۶


پاسخ به: نحوه برخورد،فکر کردی کی هستی!؟
پیام زده شده در: ۱۳:۱۷ شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۲
#6
جهت منفجر كردن محفل كاري باشه در خدمتم.حالا شايد اين سوال واستون پيش بياد كه چه ربطي به موضوع داشت.جواب من اينه كه:به شما چه؟؟؟عايا شما وكيل وصي اين سايت. هستيد؟؟؟؟؟؟؟؟
يكي به خودم توضيح بده كه چي گفتم!!


ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۷ ۱۳:۵۸:۰۰


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۴:۰۹ پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲
#7
ناگهان،موهاي بلاتريكس همگي به زمين ريختند.
بلاتريكس با عصبانيت عربده كشيد:اي احمق!اون ديگه چه طلسم كوفتي بود رو من انجامش دادي؟؟
لودو با ترس و لرز گفت:من،اِ،اون طلسم كچلي دائمي بود!من..من يادم رفته بود!
ده ثانيه بعد،لودو داشت دور خانه مي دويد و از طلسم هاي سبز رنگ بلاتريكس كه به سوي او شليك ميشد جاي خالي مي داد.
در حين تعقيب و گريز،هوگو فرياد زد:عمرا الان كسي تو رو بشناسه.و سريعا از مقابل پرتو نور سبز رنگ جا خالي داد.
دافنه نيز ادامه داد:اين كارا همش واسه اربابه.
بلاتريكس ايستاد،اما هنوز عصباني بود.لودو با ترس گفت:يه كاري هم واسه موهات مي كنيم.شايد كلاه گيسي چيزي...
بلا كه صدايش از خشم و ناراحتي مي لرزيد جواب داد:اگه پاي ارباب در ميان نبود هر سه تا تون رو قيمه قيمه مي كردم.راستي،اگه بعد از عمليات يه فكري به حال موهاي من نكنيد زنده بگورتون مي كنم....





پاسخ به: اگه یه روز براتون یک نامه از یک مدرسه جادوگری بیاد چی کار می کنید ؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۷:۰۹ سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲
#8
١.نيشم باز ميشه.
٢.براي احتياط يه هفته صبر ميكنم تا صد ها نامه از شومينه سرازير بشه تا مطمئن شم.
٣ چون گاليون ندارم به ناچار شاخه اي را شكسته و توش موي خودم رو جاسازي مي كنم.
٤ مي رم يه چند تا بانك مي زنم بعد با پولش مي رم انگليس.
به همين آسوني!


هه هه هه هه اگه بشه چي ميشه،فكر كنم اگه برم جادو ياد بگيرم جمعيت جهان از ٧ ميليارد به ١نفر كاهش پيدا مي كنه
يو ها ها ها(افكت قهقهه شيطاني)


ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۳ ۱۷:۱۶:۱۳


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۵:۳۹ شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۲
#9
پست پاياني
بلا:هومم،عجب كلاه گيس مزخرفي!و كروشيويي نثار فروشنده بخت برگشته كرد
مرگخواران از فروشگاه بيرون رفتند.با ناراحتي در راه بازگشت به خانه بودند كه ناگهان چشمشان به پوستري افتاد:
كلينيك تخصصي كاشت مو و عمل زيبايي!
ايوان با هيجان گفت:اوه،ارباب رو مياريم اينجا،اون مشنگا گاهي كار هاي خيلي شگفت آوري انجام مي دن!
هرسه،با صداي پاقي ناپديد شدند و در قصر مالفوي ها رو بروي ولدمورت ظاهر گشتند.
ولدمورت كه غافلگير شده بود،گفت(كروشيو!شما احمقا مگه تستراليد!بناليد بينم چي كار داريد!كلاه گيسو آورديد!؟)
بلا:امم،راستش نه،سرورم!اما يه چيز بهتر واستون پيدا كرديم.
ولدمورت كه كنجكاو شده بود،پرسيد:چي مثلا؟
بلا:يه كلينيك مشنگ هست كه توش كاري مي كنن كه آدما مو در بيارن!بخواهيد يكي دو تا عمل زيبايي هم انجام بديد.من شنيدم رو مشنگا معجزه مي كنه!
ولدمورت: باشه،فردا ميريم اونجا!
فردا،مرگخواران دسته جمعي به كلينيك رفتند.منشي را تحت طلسم فرمان قرار داده و اول از همه رفتند تو!
دكتر:چه كاري مي تونم براتون انجام بدم؟
بلا:ما براي كاشت مو اومديم!
دكتر:شما كه ده برابر من مو داريد!!؟
ناگهان ولدمورت از ميان جمعيت مرگخوار بيرون رفت.و گفت:من ميخوام مو بكارم!
دكتر پس از يك نگاه متفكرانه،گفت:ميتونم يه چند تا عمل ديگه انجام بدم و دماغ براتون بذارم و كارهاي ديگه!همراه با كاشت مو،اما ده ساعت طول ميكشه،و هزينش هم ميه ده هزار اوشلوق!
بلا:ما پولشو داريم.و ده عدد گاليون از جيب خود خارج كرد و روي ميز انداخت.
دكتر:اوه،شما اينهمه سكه طلا رو از كجا آوردين؟؟
بلا:به تو يكي مربوط نيست!
بعد از ده ساعت عمل،ولدمورت از اتاق عمل خارج شد.
قيافه تمام مرگخواران از ديدن قيافه جديد ولدمورت به شكل در آمده بود!
خوش قيافه ترين مردي رو كه بتونيد تصور كنيد،از اتاق خارج شد.
ولدمورت:سلام مرگخواراي عزيزم.راستي من يه خورده تو رفتارام تجديد نظر كردم.
در همين لحظه بلاتريكس از هوش رفت.
ولدمورت:مي خوام سري به محفليا بزنم و آلبوس عزيزمو ببينم و بهش پيشنهاد مرگخوار بودن بدم.
مرگخواران كه هنوز در شوك به سر مي بردند با تكان سر حرف لرد را تاييد نمودند.
در محفل
ناگهان،در باز شد و مردي بسيار خوشتيپ وارد محفل شد.
ولدمورت كه حالا بسيار خوشتيپ شده بود:سلام محفلي هاي عزيزم،من ولدمورت هستم،ميخواهيد با من باشيد؟
محفل به هم ريخت.
از قضا در آن روز،رون،هرميون و هري نيز در محفل بودند.
هرميون همان لحظه گفت:آره،آره حتما!!
ولدمورت پاسخ داد:در اون صورت بايد هري رو برام بكشي.
در همان لحظه،هرميون آوراكداورايي نصيب هري كرد.اين بار هري افتاد و عين آدم مرد!
دامبلدور نيز سر رسيد.با ديدن ولدمورت با خود فكر كرد:اين كه از اون هري استخواني خيلي خوشگلتره!بهتره طرف اونو بگيرم.
بعد،رو به جمعيت گفت:از امروز،تمام محفلي ها مرگخوار هستن!محفل منحل شد!
پايان!



ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۱ ۱۵:۲۹:۲۹
ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۱ ۱۵:۳۱:۲۱
ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۱ ۱۵:۳۵:۳۷
ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در تاریخ ۱۳۹۲/۲/۱ ۱۵:۳۷:۱۷


پاسخ به: جادوی حقیقی چیست ؟
پیام زده شده در: ۱۵:۱۳ شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۲
#10
بدون شك پول!ثروت!خيانت!قدرت!







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.