هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: اتاق مدیریت
پیام زده شده در: ۱۷:۱۸ جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۲
#1
استرجس عزیز،

متوجهم. اعتراضی نیست. شاید اینطوری باعث بی نظمی بیشتر بشه فقط. حالا این بار که گذشت دیگه، فقط پس با توجه به این که دولورس دیگه مسئولیتی در مقابل هاگوارتز ندارن و شما قراره کاراشون رو انجام بدید، اگه ممکنه برای جلسه ی بعدی هم جای ایشون تدریس کنید که دیگه امتیازی از گروه ما کم نشه. چون با توجه به این اطلاعیه دیگه نمیان و کاری برای هاگ انجام نمیدن.

باز هم ممنونم.


به شر و بدبختی باشید همچنان.



Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change


پاسخ به: اتاق مدیریت
پیام زده شده در: ۱۱:۰۶ جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۲
#2
استرجس پادامور عزیز!

ما اصلا مشکلی با تدریس راون نداریم ! نمیگیم بیاین از راون امتیاز کم کنید! میگیم شرایطی که یه بار انجام شده دوباره هم میتونه بشه!
شما چرا بحث تموم شده رو بازش میکنی اخه؟ میگم راه حل بهتر این بود که بیاین بگین اگه ناظرین موافقن با توجه به شرایط اضطراری و نبودن ناگهانی دولورس، این کار انجام بشه! یا اصلا همچین قانونی تصویب بشه!
در هرصورت لازم به همچین کاری نیست. ما از اول هم با امتیاز دادن به راون مشکلی نداشتیم که اگه داشتیم تو زمان خودش که اون پستو تو تالار زدید مخالفت میکردیم.

من بحثی ندارم دیگه. پست قبلیمو هم پاک کرده بودم، منتهی الان اومدم دیدم جواب دادین. بی زحمت برش گردونین اگه میخواین.

افقط یه چیزی! این جلسه که گذشت و امتیازم کم میشه خب طبق گفته خودتون! ولی برای جلسه ی اینده و مسابقه ی دوئل که دولوروس مسئولشه، لطف کنید از الان یه فکری بکنید پس. چون ممکنه اصلا ایشون یه مشکلی براش پیش اومده باشه هرگز دیگه نتونه بیاد سایت. ما که خبر نداریم! منطقی هم نیست که همینطوری تا ابد امتیاز کم بشه از گروه. لطفا یه تبصره ای چیزی بذارین واسه جلسه ی بعدش و مسابقه.. .

ممنون.



ویرایش شده توسط سلسیتنا واربک در تاریخ ۱۳۹۲/۵/۲۵ ۱۱:۱۴:۲۲

Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change


پاسخ به: اتاق مدیریت
پیام زده شده در: ۹:۱۸ جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۲
#3
استرجس سلام.



چرا صحبت غیر منطقی میکنی استرجس؟ میخوای اینقدر بکشمت که سه تا سایز بزرگ کنی ؟ میخوای بدم تسترال های ارباب تیکه تیکت کنن؟ جوری که دست جدا از پا ، پا جدا از سر..سر جدا از زبون؟
خب شاید دولوروس الان رفته باشه تو مرلینگاه گیر کرده باشه کسی هم نباشه درش بیاره! شاید دولوروس رفته مهمونی و اونجا توسط عوامل توطئه گر گروه خودت یه بلایی سرش اوردن...شاید دولورس این اتفاق نصیبش شده و در ماموریتی که هنوز شروع نشده، در راه ارباب کشته شده؟! شاید دولورس حواسش نبوده قلم پرش رفته تو چشمش و دیگه جایی رو نمیبینه..شاید دولوروس دور از جون ارباب، دوباره خرت و پرت زیاد خورده افتاده یه گوشه واسه خودش مرده و هنوز ما خبر نداریم . . . بعد کلاسش چی میشه؟!
چطور شونصد روز پیش یکی دیگه اومد جای یکی دیگه از یه گروه دیگه تدریس کرد چیزی نشد؟! رفتین وسط انجمن ها هم پی ام دادین اجازه گرفتین! خب الانم همین کارو بکنید دیگه. برین از بقیه گروه ها اجازه بگیرین! یه کاریش بکنین . تو که تدبیرت خوب کار میکنه استرجس...اوووه نه....دکمه ی تدبیر خاموشت. الان روشنش کردم...خب حالا یه تدبیری بیندیش .

کله سحرتون به شر و بدبختی.




Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change


پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۳:۴۰ جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۲
#4
از جذاب ترین، سیاه ترین و قدرتمند ترین جادوگر تاریخ ( کپی رایت بای : بلا )
به بدبخترین، ضعیف ترین و پشمک ترین مشنگ زاده ی صد سال اخیر :
میبینم که به تکاپو افتادی. این دومین باره که اینطوری هستی! بار اول رو یادته؟ وقتی که در دستان قدرتمند ارباب کشته شدی و ریش هایت زیر پای بلا کشیده میشد و جنازت تکون تکون میخورد. اوه عجب روزای خاطره انگیزی.خب جوجه فکلیت دست ماست.یعنی بود. الان احتمالا چیزی ازش نمونده. با طناب بسیتمش کردیمش تو دماغ ایوان. لابد الان به علت چسبیدن یه سری مواد چسبناک سبز به پر هاش، صد بار خودکشی کرده. به هر صورت البوس، ما میخواستیم یک بار در تمام زندگیت بهت رحم کنیم و یه جوجه خروس به جاش برات بفرستیم. ولی به خاطر این ادبیات شرورانه که ربطی به گروهت نداره تنبیه میشی! محفلی هارو چه به کشتن یک موجود زیبا؟ تو به چه حقی از کلمات و رفتار هایی استفاده میکنی که متعلق به گروه سیاهاست؟ تقلید کار ِ بی خلاقیت. کروشیو.


رون که در حال گاز زدن سیب سرخی بود، ناگهان به شدت به صندلی گوشه ی سالن برخورد کرد. دامبلدور بلافاصله نامه را زمین گذاشت و با نگرانی به رون نزدیک شد. دستش را گرفت و سعی کرد بلندش کند.
- اوه فرزندم. . . منو ببخش. فراموش کرده بودم که نامه های تام پر از اینجور طلسم هاست. باید رو به دیوار میخوندمش. حالت خوبه ؟

رون به سختی لبخندی زد و سعی کرد خودش را از تیررس نگاه وی که دوباره نامه را برداشته بود دور کند. دامبلدور که خیالش راحت شده بود، ادامه ی نامه را خواند:

ریش دراز. ارباب با هوش فوق العادش حدس میزنه که الان نامه ی مارو قطع کردی و داری دست یکی از یارانت رو میگیری که از روی زمین بلندش کنی . لابد دوباره نامه های مارو به جای این که رو به دیوار بخونی رو به اونا خوندی و مورد اصابت طلسم ما قرار گرفتن . ما امیدواریم که با این مغز فراموش کار فندقی فسیل شدت، یادت باشه که تو قسمت قبلی ناممون چی گفتیم...اگه نبود هم به ما مربوط نمیشه. مشکل خودته . . داشتیم میگفتیم که اصلا باور نمیکنیم که بخوای به نجینی ما اسیب بزنی. چون اصلا در حیطه ی توانایی هات در موقع خلق، تعریف نشده. نارسیسا میگه که این جشن احتمالا تولد اون جغجغه جیمز باشه. خواستیم بگیم که حضور پیدا میکنیم تا ببینیم که نجینی مارو تو قفس طلایی بالای مجلس گذاشتین.ما میدونیم که همه ی اینا برای جذب مهمونه. تا روزی که بیایم و حسابتو بابت این تقلید های رفتاری برسیم، مواظب نجینی ما باش. کاری نکن که کاری کنم که جای پشمک رو صورتت فلس در بیاد.

پ.ن : نجینی شب ها جاشو خیس میکنه. مواظب مار زیبای ارباب باشید .


دامبلدور متعجب نامه را روی میز گذاشت و عینکش را روی صورتش جا به جا کرد. سالن در بهت عجیبی فرو رفته بود. همه در فکر بودند که طبق معمول صدای جیغ جیمز ، بند فکریشان را پاره کرد.
- جیــــــــــــــــــــــغ . . . پرفسور پرفسور پرفسور ...پرفسور پرفسور پرفسور . . .
- چیه جیمز؟
- میخواین برام جشن بگیرین پرفسور؟ اخ جون تولد..خب من چه چیزایی لازم دارم؟! هوم بذارین ببینم...جیـــــــــغ..یه یویوی نو، یه کلاه گیس شبیه مال ولدک ، یه سیستم تهویه هوا برای اتاقم برای جلوگیری از اسیب هایی که نویل بهم میزنه . . .یه دفتر نقاشی ِ ستاره ای با عکس ِ ادم فضایی . . . نه نه این اخری رو عمو مورفین گفته برام میخره..اگه اطلاعات محفلو بدم که تو وزارت خونش ثبت کنـه. . .

ملت محفلی:

مالی ملاقه اش را بر فرق سر جیمز کوبید.
- ساکت شو بچه. کدوم تولد؟ چه تولدی؟ پرفسور منظور از این نامه چیه؟ ما که حرفی از جشن نزده بودیم . .

- حتما دوباره مورفین از موادش تو غذاشون ریخته. دسته جمعی توهم زدن.

دامبلدور بی توجه به هری که از ان دنیا اظهار فضل میکرد، دستی به ریش هایش کشید وبه فکر(!) فرو رفت .


همان لحظه، خانه ی ریدل:


فلور برای دوازده هزارمین بار در ایینه به خود نگاه کرد. رژ لب سرخش را پررنگ کرد و دستی به موهای لختش کشید. در همین لحظه رز وارد شد .
- فلور، ارباب احضارت کرده. فکر کنم میخواد بفرستت مهمونی.

فلور لبخندی زد. میتوانست به یک جشن با شکوه برود، لباس های با شکوه بپوشد، زیبایی با شکوهش را به نمایش بگذارد و در نهایت یک قتل با شکوه راه بیندازد و برگردد. برای بار اخر ایینه را نگاه کرد و سپس از اتاق خارج شد.




Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change


پاسخ به: دفتر اساتید هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۰:۳۵ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲
#5
جد عزیز ، بابت ویرایش امتیازات ممنونم.

به بچه ها سفارش میکنم دندون مصنوعی هاتون رو امشب مسواک بزنن.

شب به شر و بدبختی


Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change


پاسخ به: دفتر اساتید هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲:۴۸ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲
#6
سالازار عزیز، تکلیف جلسه ی دوم من امتیاز دهی نشده تو کلاستون. میشه لطفا بررسی کنید.

http://www.jadoogaran.org/modules/new ... wtopic.php?post_id=269074


Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change


پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان(بمب جادویی)
پیام زده شده در: ۲۲:۰۳ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۲
#7
استخوان کتف ایوان به شدت تکان تکان خورد و طی یک حرکت سرعتی، لای موهای فلور پیچید. فلور با عصبانیت استخوان را از سرش جدا کرد و روی میز انداخت.
- استخوناشونم مثل خودشون بی فرهنگه. نگاه کن موهای قشنگمو بهم ریخت. اسکلت خشک شده

استخوان ایوان درحالی که به نظر میرسید خوشحال است، تکانی به نشانه ی خنده ی مرموزانه به خود داد و بعد به جایشگاهش بازگشت. نوری که از پنجره بیرون میزد ، محوطه ی تالار را روشن کرده بود . دامبلدور کمی جا به جا شد تا چشمانش را در تابش مستقیم دور کند. سپس گفت:
- خب این حرکت نشون میده که کارمون کمی سخته. همیشه بهتره که از کسی شروع کنیم که توانایی دفاع از خودش و حرف زدن نداشته باشه. این سیاست تمام گروه های بزرگ ، با افتخار ، شجاع، موفق. . .

- محفل؟ گروه بزرگ و با افتخار؟ ریش دراز، راستشو بگو، دست به چیز های مورفین زدی؟ نچ نچ نچ فرزندم، این کار ها از تو بعیده ، تو مثالا رییس یک گروه سفید هستی. تو برای بقیه الگویی. کروشیو. . .

یکی از ققنوس های روی دیوار خودش را جلوی دامبلدور انداخت و مورد اصابت طلسم قرار گرفت. دامبلدور با اشق به یار محفلی خود نگاه کرد.
- تو باعث افتخار گروه هستی عزیزم.یادم باشه دفعه ی بعدی که خواستم احیات کنم، برای غذای مقوی بیاریم. خب داشتم میگفتم، این سیاست تمام گروه های بزرگی مثل ماست. خب بی زبون ترین عضو این گروه الان استخوون ایوانه! بنابرین این روش جواب نداد...فقط میخواستم الان اعلام کنم مشکل از اینه که مرگخوارا کلا اینقدر غیر عادی هستن که هیچ ایده ی نابی روشون تاثیر نمیذاره. ایده ی من هیچ اشکالی نداشت .

رون دستی به موهای سرخش کشید.
- خب حالا چی کار کنیم پرفسور؟ کسی راه حلی داره؟ چطوری میتونیم راضیشون کنیم؟ اوه نگاه کنید، سالازار از اتاق رفت بیرون. اگر به خانه ی ریدل خبر ببره چی؟

همه با نگرانی به در نگاه کردند. هرمیون سریع جواب داد.
- این اتفاق نمیفته رون عزیزم، همین الان از من پرسید که نهار چی میدیم؟ و من گفتم که مالی داره سالاد کلم درست میکنه.اونم گفت مگه من تسترال گیاه خوارم که از این چیزا بخورم. فکر کنم رفته مالی رو قانع کنه. نگران نباشید برمیگرده.

در همین لحظه مورفین که از صدای بلند هرمیون بیدار شده بود، تلو تلو خوران روی زمین افتاد.
- بابا شتونه؟ ما هیچ جا خواب نداریم؟ نه تو اتاق خودمون خواب داریم، نه تو وژارت خونه خواب داریم، نه اینژا..اخه من شه وژیری هشتم؟ باید کودتا کنم..من این شرزمین رو به اتیش میکشم..من تموم قانون ها و شنت هارو تغییر میدم، اشلا شما ها چتونه؟ مشکلتون شیه؟ چرا نمیژارین یکم اشتراحت کنم؟ ما که مخالفتی نداریم. هر تحریمی میخواین بکنین.

ملت محفلی:

فلور سعی کرد لحنش را مهربانانه کند:
- یعنی مورفین جان، شما به لردتون خبر نمیدین نه؟!

مورفین به ارامی خودش را از روی زمین جمع کرد و درحالیکه سعی میکرد دوباره نیفتد، بدنش را روی صندلی بالا کشید. تالار در سکوت فرو رفته بود و محفلیان با اشتیاق منتظر جواب مورفین بودند. مورفین لبخندی زد و گفت :
- خب معلومه که خبر میدیم. مگه شما از لقب من خبر ندارین؟ من خبر الدوله هشتم! تام افتخاری این لقب رو به دایی عژیژش تقدیم کرده. خودش قول داده که اگر هرجا خبری بود بهش بدم، شهم چیزمو زیاد میکنه . . .! مگه میشه من خبر ندم بهش؟

هرمیون کلافه نگاهش کرد.
- ولی الان خودت گفتی که هرکاری خواستیم بکنیم.
- نه بابا. اون مال وقتی بود که من رو ژمین بودم ولی الان رو شندلی نشستم و دوباره غرور وژارتیم رو دارم. . . ا ِ ا ِ ا ِ؟ بلاتریکس تویی؟ شرا موهات قرمژ شده؟

محفلیان کلافه به یکدیگر نگاه کردد.صدای دینگ دنگ روشن شدن چراغ درایت هرمیون را به وجد اورد.
- خب این ظاهرا تعادل نداره. فکر کنم تحریمش کردن و بهش چیز ندادن! هوش و ذکاوت ذاتی من میگه که الان بهترین کسی که میتونیم رو مغزش کار کنیم همین مورفینه. باید با ترفندی راضیش کنیم که سکوت کنه و حرفی نزنه و تازه سالازارم هست. قبل از این که برگرده باید کارو تموم کرده باشیم.

- سالازار چی میشه؟
- یه کاریش میکنیم پرفسور. عجله کنید، یا مرلین، این که دوباره خوابش رفت. یکی بیدارش کنه، باید باهاش صحبت کنیم و قانعش کنیم!


Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change


پاسخ به: گفتگو با ناظر
پیام زده شده در: ۱۳:۱۲ جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۹۲
#8
نقل قول:
مرگ بر تو سلسیتنا


چی ؟ یه محفلی؟ اونم از نوع رییسش؟! مرگ؟ ارزوی مرگ برای کسی میکنه؟ اونم در اولین ملاقات؟ معمولا تلاششون بر اینه که اول با زبون خش ، خاش...میگن خوش فکر کنم با طرف کنار بیان. هرچند ما کنار اومدنی با شما نداریم ویزلی ِ کله قرمزی که رفتی موهاتو رنگ کردی از وقتی صاحاب ِ محفل شدی . :pretty:
نقل قول:

، من ارباب شما رو به زانو درآوردم ، مورفین که دیگه جای خود داره ، مردک از بس استعمال کرده داره میمیره دیگه ، کلاه وزارت رو سرش واینمیسته ، بعد تو میگی من عین اون نشم ؟!


در هرصورت ما در تموم عمرمون یک بار دچار رافت قلبی شدیم ! گفتیم رافتمون رو شامل حال شما کنیم ! چون تو خانه ی ریدل هیچ کس اساسا دل نداره که رافت قلبی و دلی شامل حالش بشه! برای ما هم اشتباه شد. اییلین برامون تخم ققنوس شانسی خریده بود ، کاکائوشو زوزوری ازم گرفتن خوردن، پشت کاکائوش این رافت قلبی نهفته بود. یه کاغذ راهنما توش بود سرهمش کردیم. :zogh:

اوه پرسی پرسی پرسی..الان منظورت این بود که مث مورفین نشدی؟ یعنی خب تو هرگز نمیتونی مثل اون وزیر مملکت باشی دقیقا ولی از جهاتی بهش شباهت پیدا کردی. با توجه به این که هنوزم داری میگی من ارباب شمارو به زانو دراوردم. خب اگه الان یه درصد شک داشتم مطمان شدم. مورفین میتونست حمایتت کنه...از وقتی وزیر شده مواد اعلا داره بهش میرسه..میتونست به عنوان وزیر مملکت محموله های خوب بهت برسونه که تا این حد دچار توهمات دیداری شنیداری و البته صد در صد گفتاری نشی...ولیییییی متاسفم، ارباب اجازه ندادن! هرچی باشه تو یه محفلی هستی و مهم تر از اون یه " ویزلی" با موهای رنگ کرده ! پس متاسفم. تنها راهت اینه که بری خودتو ببندی به پنجره و ترک کنی. ما هم هرروز برات نفرین..اهم یعنی دعات میکنیم! بلاخره رییس محفل باید خوب بشه که ارباب عزیزمون تفریحی داشته باشن !


نقل قول:
مرسی از اینکه به فکر من و محفلی که نابود نشه ، شما بی زحمت برو سر اربابتو شونه بکش


ارباب اجازه نمیدن جز دخترشون نجینی احدی بهشون نزدیک بشه! حقیقتا کله زخمی هم وقتی میخواست جونشو به ارباب تقدیم کنه مجبور شد از راه دور این کارو انجام بده و وبقیه ماجرا رو هم که میدونی! اسمش شد پسری که از راه دور با طلسم اواداکداورا ی ارباب برای همیشه از روی زمین محو شد.


روز به شر و بدبختی ویزلی.



Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change


پاسخ به: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
پیام زده شده در: ۱۴:۵۲ شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۲
#9
1- دمنتور یا دیوانه ساز یعنی چی؟ این واژه ها از کجا می آیند؟ دمنتور ها از چی درست شده اند و یا چی هستند؟ خلاصه در مورد دمنتور هرچه می دانید و نمی دانید را بگویید. 10 امتیاز.

دمنتور نمیدونم چیه ولی اون "یا"یی که وسطش گذاشتی باعث میشه جواب سوالتو بدم. البته پیشنهاد میدم که برید و جواب این سوال رو از ارباب عزیزمون بپرسید. ایشون به طور عملی تجربش کردن. ولی از اونجایی که ارباب سرشون شلوغه احتمالا وقت ندارن برای ملاقات..حتی برای شما جد بزرگوار. :pretty:

بذارین درمورد خودم بگم. چند روز پیش که رفته بودم برای دریافت حقوق متوجه اصلیتم شدم. ارباب حقوقمو که ندادن هیچ فاکتوری بلند بالا تهیه کردن که نتیجه اش این شد که من باید مبلغ خیلی زیادی رو هم به مارصندوق ارباب واریز کنم. از اونجایی که ما نمیتونیم راز های مخوفانه ی گروه رو در ملا عام اعلام کنیم لینک دادیم که برین خودتون ببینین و به تعریف دیوانه ساز پی ببرین! دیوانه ساز در معنای اول یعنی معنای لغوی اش کسی که دیوانه میکند و قدرت دیوانه ساز ها از سطوح پایین شروع میشود که مزاحمت برای مادر و پدرشان است و در پاسخ به اعمالشان از جملاتی مثل : دیوانه ام کردی بچه و از این قبیل استفاده میشود و به سطوح بالا تری میرسد که " دیوانه کردن لرد سیاه است" که از جملاتی مثل : اواداکداورا" در مقابلش استفاده میشود.از دادن توضیحات اضافه معذوریم. شمارو به لینک داده شده ارجاع میدیم.

درمورد تعریف دوم بذارید در مود خودتون بگم جد عزیز. چند روز پیش رو یادتون هست؟ زمانی که همه ی ما در اندوه از دست دادن سلامت روحی روانی شما بودیم. چقدر بررسی کردیم..چقدر تلاش کردیم..چقدر خرج کردیم که واسه سوروس شامپو بخریم که موهاشو بشوره بعد بره تسترال هارو بکشه که حال شما خوب بشه . هرگز نفهمیدیم که کی باعث بهم خوردن تعادل فکری شما شد. یادتونه فکر میکردین مردین؟ فکر میکردین که میخوان شمارو تحویل خانه سالمندان بدن؟ هی میگفتین من پیرمرد جنازه که جایی رو اشغال نکردم. چقدر براتون توضیح داد نارسیسا، چه شب هایی که بالا سرتون اواز میخوندم که اروم بخوابید و کابوس مرگ نگیرتتون ولی بی فایده بود. کارول رو یادتونه؟ همون روانشناس مشنگی که ساعت ها باهاتون حرف زد؟ ولی نتیجه ی همه ی اینا چی شد جد عزیز؟ این که کارول به دلیل مشکلات شدید روحی روانی که براش پیش اومد تو همون تیمارستان خودش بستری شد . نارسیسا به دلیل جلسات طولانی هم صحبتیش با شما از یک شخصیت وسواسی به یک شخصیت کر کثیف تبدیل شد که الان ساعت ها با سوروس میشینن و از موهاشون روغن طبیعی میگیرن. تسترال ها فکر میکنن که اسبن از بس که شما از تک شاخ های بهشت باهاشون حرف زدید. . . خلاصه تبریک میگم! شما موفق شدید یک جماعت رو دیوانه کنید. اینه که الان همه شمار به اسم سالازار کبیر ِ دیوانه ساز میشناسن.


2- آیا از ورد استفاده کرده اید؟ خاطره ی آن روز را بیان کنید(بدون رول) 10 امتیاز.


پس چی فکر کردین؟ فکر کردین تنها کاری که بلدم اینه که با صدای لطیف زیبا شور انگیز و سرشار از اصالتم چه چه بزنم یا تسترال های ارباب رو خواب کنم؟ به من میگن سلسی با موهای وزوزی.در زندگی قبلی ام این طلسم بعد از کروشیو ، تیکه کلام دومم بود که استفاده میکردم. البته من اکسپکتوپاترونوم رو جایگزین اواداکداورا کرده بودم چون از بس محفلی ها و متاسفانه در این اواخر مرگخوارا رو مورد اصابت این طلسم قرار میدادم که توسط لرد سیاه اخطار جدی دریافت کردم و از اونجایی که ایشون جذاب ترین جادوگر تاریخ هستند نمیشه به اخطارشون بی توجه بود. اولین بار یادم هست که در مقابل رودولف بود. وقتی که سعی میکردم اورا مجاب کنم که با تمام شپش های سرش از من دور شود. ولی او و رودی کوچولو های سرش متوجه نبودند که من شدیدا از ازدواج با او دچار پشیمانی هستم و من یگانه مرگخوا مورد علاقه ی اربابم و به طور پروانه واری(!) دور فرق سر ما میچرخیدند. که در نهایت بعد از این که من اورا یک " دیوانه ساز" اصیل تشخیص دادم که مرا به مرز دیوانگی رسانده بود، توسط این طلسم به درک واصلش کردم.
ولی در زندگی فعلی، از انجایی که قرار است هویت من به دلیل انجام کار های مخوف فعلا مخفی بماند و این طلسم ها مثل شمع کیک تولد آیلین که دیروز در اشپزخانه تالار برگزار شد، نور پخش میکند، ارباب فعلا مرا از استفاده از این طلسم منع فرموده اند . به جای دندون خنجری کاشتیم. ( هدیه ی ورود مجددم به تالار بود. از دندونای تسترال مورد علاقه ی ارباب استفاده شده در ساختنش) دیوانه ساز هارو تیکه پاره میکنیم. :pretty:

3- این ورد توسط چه کسی و چرا اختراع شد .5 امتیاز


به نظر میرسه توسط یک روان شناس ساخته شده باشه. از اونجایی که این روان شناس ها فقط با مطالعه های نارسیسا وار زندگیشون رو میگذرونن و هیچ گونه خشانتی در برخورد با بیماران روانیشون ندارن، این طلسم رو اختراع کردن بلکه بتونن از سلامت جسمیشون دفاع کنند. ولی بعد ها که جامعه ی جادوگری متوجه شد که ان ورد چقدر میتواند در کاربرد های دیگر مفید باشد، استفاده از این طلسم بسط داده شد و اکنون در جاهای مختلفی از قبیل ازکابان...باغ وحش خونه ی ویزلی ها، کلبه ی مخروبه ی پاتر و البته اتاق ارباب در مقابل من مورد استفاده قرار میگیرد.

4- سپر دفاعی شما چه شکلی است؟ چرا؟ 5 امتیاز


سپس دفاعی ما شبیه یک چنگ جادویی است. چرا که کلا صدای سحر انگیز ما دارای قدرت موهوم و عجیبیست که شنیدن ان خودش دیوانه میکند ! اما گاهی پیش میاید که به علت عواملی از جمله سرما خوردگی صدایمان قدرت و قابلیت خود را تا حدودی از دست میدهد. بنابرین این چنگ موجب تقویت خاصیت (!) ما شده و با ایجاد صدایی شبیه حنجره ی ما، هرگونه مزاحمت برای یک بانوی محترم را از بین میبرد و با صحیح و سالم به خانه ی ریدل و نزد لرد عزیزمون برمیگردیم.


سایتون بعد از ارباب مستدام باشه جد بزرگ. :pretty:


Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۴:۲۰ شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۲
#10

تكاليف

۱) نظرتان در مورد ازدواج ماگل ها و جادوگر ها چيست؟ توضيح داخل درس را حتما بخوانيد و علاوه بر آن مي توانيد نظر خودتان را هم بگوييد يعني نظر دالاهوف را نقد كنيد يا تاييد كنيد و دليل تاييدتان را بنويسيد و يا تكميل كنيد. (۱۰ نمره)


چرا باید وقت گرانبهامو بذارم و به همچین سوالی پاسخ بدم دالاهوف؟ اصلا اصل متن درس تو مشکل داره ! تو چطور میتونی به عنوان یک مرگخوار به اربابت خیانت کنی و چنین تاریخچه ای برای زندگیش بسازی؟! حیف که در حال حاضر حقوقم پرداخت نشده و نمیتونم نقش چایی شیرین رو بازی کنم وگرنه به ارباب میگفتم . فکر کنم بعدش تورو به خندان تحویل میداد.

از پشت اشاره شد که شما پرفسوری و اینجا کلاسه. بنابرین توضیحات مختصری میدم که بلکه چهار نفر خوندن شبهات برطرف شد. بر خلاف تو من اطلاعات دقیقی درمورد گذشته ی ارباب عزیزمون دارم. :pretty: کی گفته که مادر ارباب با یه ماگل ِ مشنگ ازدواج کرده؟

نقل قول:
در 31 دسامبر 1926 در دهکده زیبای لیتل هنگلتون در قصر باشکوه ریدلها متولد شدم.پدر و مادرم جزو اصیلترین خانواده های جادوگران بودند.پدرم لرد تام ریدل نام تام مارولو ریدل را برای من انتخاب کرد.نامی که همیشه به آن افتخار کرده ام.از


خب؟ حالا نظرت چیه؟ توضیحی داری پرفسور ؟ توجه شمارو به این لینک جلب میکنم. ---» ارباب لرد ولدمورت کبیر ادامه بده ! توضیحاتت رو میشنوم. میتونی اگه در ملا عام نمیشه پیام شخصیش کنی! قبل از این که به ارباب بگم. چطوری میتونی وقتی سندی به این معتبری وجود داره واسه خودت تاریخچه بسازی! کی گفته که پدر ارباب ماگل بوده؟ اصلا این چه سوالیه که از مورفین پرسیدی ؟ نکنه دیدی تو فضاست خواستی از این حالتش سو استفاده کنی؟نکنه خواستی جملاتی رو از دهنش بیرون بکشی و ثبت کنی که بعدا علیه گروه ازش استفاده بشه؟ اوه پرفسور با این که اصلا دلم نمیخواد این کار بکنم ولی مجبورم برم الان به ارباب گزارش بدم. ولی قبلش بذار برات توضیحی درمورد سوالی که پرسیدی بدم.
نظر من کاملا منفیه! هیچ جادوگری نباید با هیچ ماگلی ازدواج کنه. وگرنه حاصلش میشه احتمالا تولد مشکوکی مثل مالی ویزلی که جایی ثبت نشده ولی بلاتریکس درون من کشفش کرده. جدا از بی استعدادی و عدم وجود توانایی های ذاتی، بوی بد مشنگی، سرعت پایین ذهنی و . . . ، موجب ناهنجاری های شدید ژنتیکی میشه که برای بررسی این مورد شمارو به کتاب ها ارجاع میدم که برین ببینین این مالی چه اعجوبه ای بوده.


۲) دالاهوف با چه اصواتي در كلاس خميازه ميكشيد؟ سه مورد ذكر كنيد. (3 نمره)

تو فکر کردی من سرکلاس حواسم به خمیازه های پرفسوره؟ اونم وقتی که سرمو روی میز گذاشته بودم و داشتم صدای مورچه هایی که علیه ارباب توطئه کرده بودن رو میشنیدم؟ وقتی ماموریت به این مهمی دارم که در قبالش قراره حقوق بگیرم؟ اوه دالاهوف...دقیقا کی تورو پرفسور کرده؟!

ولی یه صداهایی میومد که مزاحم شنیدن اصوات مورچه ها میشد و تو این فاصله درمورد مقر فرماندهیشون حرف زدن که نذاشتی بشنوم و حیف که اینجا کلاسه و بعدا به حسابت میرسم دم در تالار. بنابرین تنها توصیفی که میتونم بکنم :

1. اصواتی مزاحم ماموریت بهم زن و برنامه ریزی شده .
2. اصواتی که در مقابلشان باید کروشیو خورد و به دیوار اصابت شد.
3. اصواتی که چرت مورفین بیچاره را به طور مداوم پاره میکرد.

۳) جاهاي خالي را با عبارات مناسب پر كنيد.

_ شماره حساب گرينگوتز پرفسور دالاهوف اقلابی است. به امضاش توجهی نکنید. قبل از این که من مرگخوار بشم و ایشون پرفسور، درست در بازه ای که بین محفل و مرگخوارا معلق بودن، با هم دیگه کاسه ای میگرفتیم دستمون و میرفتیم با صدای سحر انگیز ما پول زور جمع میکردیم از مردم. این پرفسور محترم زحمت کشیدن و این حساب مشترک رو باز کردن و همه ی پولای کاسه رو که با زور و کلی شکنجه از مردم جمع کرده بودیم و البته صدای ما هم سحر انگیز بود و واقعا از ته دلشون دوست داشتن که این پول رو بپردازن ( ) میریختن مثالا به اون حساب. بعدا که رفتیم چک کردیم دیدیم که اصلا حسابی نبوده و سلسی فریبی کردن ! همونجا بود که فهمیدیم این دالاهوف برنده ی کلاهبردارترین مرگخوار............. است. (۵ نمره)

_ دانش آموزاني كه با شنيدن عبارت ازدواج ماگل و جادوگر لب هايشان را گاز گرفتند ، گزارش این رفتار و این تدریس ننگ بارت رو به ارباب خواهند داد دالاهوف. چون همه ی اینا تحت نظارت مستقیم خانه ی ریدل و با روش های تربیتی جدید که نارسیسا محققش بوده تربیت شدند و کاملا به اصلیت خودشون وفادار ....هستند. (۵ نمره)
_ دانش آموزاني كه موافق ازدواج ماگل و جادوگر بودند یا یه ربطی به خاندان موقرمزی ها دارند، یا تحت طلسم های خائنانه ی تو هستند. (۵ نمره)

۴) اگر عاشق بشويد.. با يك ماگل ازدواج ميكنيد؟ نخیر ( ۲ نمره)

۵) نام ماگل ها و جادوگرهايي كه در كتاب هاي هري پاتر با يكديگر ازدواج كرده اند را بنويسيد.(تحقيق - نمره اضافي - با اين توضيح كه اگر دانش آموزي وقت ميگذارد و جواب را به دست مي آورد و علاقه ندارد بقيه از روي او كپي كنند ميتواند جوابش را در پيام شخصي براي من بفرستد و حتما در پستش هم يادآوري كند.)


اول از همه توجه شمارو به تولد مشکوک مالی ویزلی جلب میکنم! میخواستم راجع به دیگران هم صحبت کنم ولی بلاتریکس درونم نمیذاره. با توجه به مشکلات ژنتیکی که درمورد ایشون وجود داره احتمالا پدر ایشون جادوگر و مادرشون یک مشنگ ِ مشنگ زاده ی هفت طبقه مشنگه. از دیگر موارد دیگه اون ریش دراز پشمکه. نفر بعدی کله زخمیه که البته به سزای کارش رسید و دو سه سال پیش توسط ارباب عزیزمون به قتل رسید. نفر بعدی در کمال تاسف کله روغنیه که والدینش اینطوری باهم ازدواج کردن و البته الان ایلین متوجه اشتباهش شده و ارباب از روی بخشندگیشون بهش یه فرصت دیگه دادن. نیمفدورا و ریموس لوپین و احتمالا خواهر خیانت کار سابقم اندرومیدا...;کل خاندان ویزلی ها کل خاندان پاتر ها رو هم بهش اضافه کن. درمورد ویزلی ها حتی اگه یه لحظه شک کنی با من طرفی.

اصلا من چرا دارم جواب سوالات رو میدم پرفسور؟ تسترال های ارباب احتیاج به لالایی دارن. کار های مهم تری هست که باید بهشون رسیدگی کنم. بابت این تدریس ننگ بار بهت تسلیت میگم. خودت جونت ر بردار و مستقیم تقدیم ارباب کن. خیلی دوست داشتم بهشون گزارش ندم ولی نشد. قبل از این که تکلیف تموم بشه جغدم به طور ناخوداگاه پرواز کرد و رفت و احتمالا الان رو شونه ی ارباب نشسته.


Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.