هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۳۲ سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶
#1
با اجازه از محضر ننه روناا

نام : سلوینیا

سن : نامشخص

گروه : راونکلاو

چوب دستی : پر ققنوس و چوب خاس 27 سانتی متری,وفادار و انعطاف ناپذیر


نژاد:
دو رگه از نژاد کمیاب vampire_fairy


معرفی:

سلوینیا دختری دورگه ،با پوستی سفید و رنگ پریده با چشمانی نافذ و به رنگ خون! به شدت مرموز بوده و تابه حال کسی موفق به دیدن چهره کامل او نشده است.

تمام خصوصیت های ومپایری و الفی رو به طور توامان و مکمل در وجودش دارد .هیچگاه نمی توان تشخیص داد که برخوردش چگونه خواهد بود، طبع شوخی دارد اما می تواند در عین حال بسیار خطرناک و بی رحم باشد.
او می تواند با هر آدمی با هر تیپ شخصیّتی بجوشد. رفتاری روان شناس مآبانه دارد و به راحتی می تواند حقیقت را از زبان بدن، حالات شخص، کلمات و طرز بیان فرد مقابلش بفهمد.

با هوش بوده و بزرگ ترین تواناییش راضی کردن سخت ترین ادم ها فقط با حرف زدن هست به طوری دشمنانش رو هم با حرف زدن قانع می کند . استعداد خاصی هم در جاسوسی و مظلوم نمایی دارد. در اکثر مواقع کم صحبت و کم رو و بعضا لوس تشریف دارد!
برای شنلش از رنگ های تند و سیاه بیشتر استفاده می کند و معمولا لباس های چرم و شیک می پوشد.

به خاطر رگه خوناشامی میتواند بصورت طبیعی تا هزار سال یا بیشتر عمر کند. توانایی تغییر شکل و همچنین توانایی ذهن خوانی و نفوذ به افکار و خاطرات اشخاص را به طور ذاتی در وجودش دارد.

سلوینیا قابلیت نامرئی شدن و استتار فوق العاده دارد و همچنین دارای قدرت افسونگری و ساحرگی که از یکی از اجداد خود که دورگه ومپایر- جادوگر بود به ارث برده است .

از عادت هایش جویدن ناخن و گاز گرفتن هرموجود زنده دم دست است که موقع تمرکز روی موضوعی ناخودآگاه انجام میدهد.



تایید شد.
خوش برگشتی!


ویرایش شده توسط سلوینیا در تاریخ ۱۳۹۶/۶/۱۴ ۱۷:۳۷:۲۴
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۶/۶/۱۴ ۱۷:۴۱:۲۴

Yeah...We will return to peak...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۸:۳۳ سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶
#2
اهمممم اهمممممم
سلام و درود بر محضر کلاه اعظم خانم اینا

کلاه جان لدفا این پیر خرابات را از رهنمودهای خود مستفیض بفرما و بوگو چگونه نقش خود را پس از سالها دوری از زن و فرزند باز پس گیرد؟

موتوشکرم

پ.ن : الحق که دل تنگ این باکس ایموجی بودم



Yeah...We will return to peak...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۱۵:۳۷ سه شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴
#3
سلام و درود به پیشگاه ریش سفید شپشو
عایا شوما همون وزیر دیگر سابق هسدید که با تغییر چهره و با یک حرکت انگولاساکسونی به منصب دامبلی رسیدین یا خیر؟ با رسم شکل توضیح دهید 😁😁
موتوشکرم :D

امضاع : یک عدد خوناشام تشنه خون سیپید í ½ðŸ‘¿ðŸ‘¿ðŸ‘¿ðŸ‘¿ðŸ‘¾ðŸ‘¿ðŸ‘¿ðŸ‘¿ðŸ˜¡ðŸ˜¡ðŸ˜¡


Yeah...We will return to peak...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۱۷:۲۸ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳
#4
با نام و یاد ننه رونااا

1- یک رول بنویسید و توصیف کنین آیا قدرت آن را دارین که از چیزی که از همه بیشتر به آن دلبستگی دارید دل بکنید؟

هميشه چنين است؛ جرأت از یک کلام آغاز ميشود..
به همين سادگی..
من آن چيزی را که می بایستی می کردم، کردم..
هر چيز دیگری مزه ای جز خاکستر نمی داشت..
این است آنچه که بر ما گذشته است..

----------------------------------------------

دخترک با دستان مشت شده مستعصل در طول اتاق راه می رفت و فکر می کرد، به آنچه که در این مدت بر او گذشته بود و آنچه که در آینده ممکن بود بر او رخ دهد.

او هیچ وقت وابسته کسی یا چیزی نبود حتی زمانیکه بعد مدتها دوباره برگشت . حتی وقتی به خودش جرات داد و به او نزدیک شد. او وابسته کسی یا چیزی نبود حتی وقتی ایمان داشت که بالاترین سیاست صداقته ، حتی وقتی به او انگ دروغگو بودن زدند .

او وابسته نبود حتی وقتی بهش فهماندند که باید برای رسیدن به ان چیزی که میخواد باید سیاستش مغلطه کاری باشه ولی اون همه رو پس زد تا برعکسه این قضیه رو به بقیه ثابت کنه . او وابسته نبود حتی وقتی اون رو با حرفای سیاه از خودشون دور کردند و بلاکش کردند. او به خود و راهش ایمان داشت و به خزعبلاتی که ممکن بود پشت سرش زده بشه اهمیتی نمیداد.

او وابسته نشد و نخواست وابسته کنه چون از یک روز بعدش خبر نداشت و نمیخواست کسی رو عذاب بده. اون وابسته نبود حتی وقتی برای هفته ها مجبور بود تو بیمارستان سنت مانگو بستری باشه، حتی وقتی فهمید ممکنه فقط پنج سال از عمرش باقی مونده باشه، مثل کسی که به راهرو مرگ وارد می شه و می دونه که این لحظه ممکنه آخرین لحظات زندگيت باشه.

او دوست نداشت دوباره کسی با احساساتش بازی کنه و تحمل درد جسمی و روحیش براش از شکنجه های سیاه مرگخوار هم بدتر بود. اون آغوشش رو برای همه اتفاقات غیر منتظره گشوده بود حتی........... مرگ ......

دخترک به سمت پنجره رفت و آن را باز کرد با چشمان قرمز براق خود به آسمان خیره شد، سقفی که زیر آن تمام کسانی که زمانی برایش عزیز بودند در حال نفس کشیدن بودند.
دخترک چشمانش را بست و نفس عمیقی کشید . احساس تازگی میکرد. چشمانش را گشود و لبخندی زد. زندگی همچنان جریان داشت بی هیچ نقصان و کم وکاستی.

ولی نه ... او یک وابستگی داشت ...

دخترک به سمت گاو صندوق رفت و کلیدی را با وردی در دستش ظاهر کرد و شروع به باز کردن آن کرد. بعد از ده دور چرخاندن کلید ، بالاخره در گاو صندوق باز شد. دستش را دراز کرد و صندوق کوچکی را از داخل آن خارج کرد و تکانش داد. چقدر از دفعه قبل سبک تر شده بود!

فکر آشفته ای از ذهن دخترک گذشت. سریع در صندوق را باز کرد و بادیدن محتوای خالی صندوق خون به چهره اش دوید. همه ان چیزی که دخترک همیشه آن را ناموس خود خطاب میکرد، ناپدید شده بود. در حالیکه از خشم چشمانش می درخشید و دندانهای تیزش نمایان شده بود ، چوب دستیش را به دست گرفت و کروشیو زنان به در و دیوار به بیرون رفت.

او ابتدا به سمت اتاق برادرش ، لوسیفر رفت تا کروشیویی نثارش کرد چون تنها کسی که همیشه سربه سرش میگذاشت او بود.
- شت و پتت میکنم لوسیفر .. شوخی با ناموس من؟؟ :vay:

با لگد در اتاق رو باز کرد . طبق معمول اتاقش شبیه بازار شام بود. یادش آمد که برادرش چندروز قبل خانه را به مقصد لندن برای شرکت در همایش راهکارهای ساخت چوب دستی های فراجادویی ترک کرده است.
آهی کشید و وردی خواند و وسایل اتاق شروع به رقص در هوا کردند و هرکدام به سر جای خود پریدند. اتاق بسیار شیک و منظم شده بود ولی هنوز اثرونشانه ای از گمشده دخترک نبود.

او آشفته به اطرافش نگاه می کرد که بویی احساس کرد. بوی دلچسب و مست کنده ای در هوا پیچیده بود و باعث میشد او احساس ضعف کند و خشم خود را فراموش کند . بو مثل دستی جادویی دخترک را به سمت خود میکشید.

او از اتاق خارج شد و به سمت بویی که از مطبخ بلند شده بود به راه افتاد . پاتیلی روی آتش در حال جوشیدن بود . دخترک منبع بو را یافته بود. ملاقه به دست به سمت پاتیل رفت و درش را برداشت ... دخترک بهت زده به محتویات پاتیل خیره شد و از آنچه جلوی چشمانش در حال رخ دادن بود احساس ناباوری میکرد. مادر دخترک تمام ناموس دخترک را داخل خورش انداخته بود ! گوجه سبز ها داخل غذا در حال جوشیدن بودند... :vay:


2- باریکه های آب بهم می پیوندند .. رودها بهم میپیوندند.. دریا ها بهم می پیوندند.. این شما را به یاد چه چیزی می اندازد؟


مویرگها بهم می پیوندند .. رگها بهم می پیوندند.. شاهرگها بهم می پیوند.. کلا همشون بهم می پیوندن.. و در آخر چیزی که مهمه اون چیزیه که درون این اینها جریان داره.. خــــــــــــــــــــون .. یه مایع لزج و قرمز رنگ ... مایع حیات اینجانب .. :selvin:


ویرایش شده توسط سلوینیا در تاریخ ۱۳۹۳/۵/۱۰ ۱۷:۳۳:۴۵
ویرایش شده توسط سلوینیا در تاریخ ۱۳۹۳/۵/۱۰ ۱۷:۳۶:۰۷

Yeah...We will return to peak...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خوش قیافه ترین بازیگر در فیلم های هری پاتر
پیام زده شده در: ۲:۳۴ یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۳
#5
از نظر ما زیبایی همشون درحد متوسط به پایین بود ..
نظر دیگه ای نداریم ..


Yeah...We will return to peak...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: جادوگر ماه
پیام زده شده در: ۲:۰۳ یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۳
#6
ماندانا شریفی به شدت مایلیم خونشون رو بچشیم درعوض این رای تمایل داریم جامی لبریز از خونشون رو تقدیم پیشگاه ما کنن :selvin:


Yeah...We will return to peak...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بهترین ایده پرداز
پیام زده شده در: ۲۰:۱۰ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳
#7
لودر اعظم
به خاطر تاپیک "دولودر"
و ابداع این شکلک که واقعا حق مطلبو ادا کردن :selvin:
نخندین خو ! ‏


Yeah...We will return to peak...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بهترین نویسنده ایفای نقش
پیام زده شده در: ۱۴:۲۸ چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳
#8
موعتاد مفنگی چیژ کش ..
هروئین .. نه .. چیز یعنی .. چی میگین بهش؟ آهاندش.. مورفین


Yeah...We will return to peak...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بهترین عضو تازه وارد
پیام زده شده در: ۱۴:۱۶ چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳
#9
ویکتوریا ویزلی..
دلیلشم به خودمون مربوطه .. شما فک کن به خاطر روابط فامیلی وپارتی بازی و این حرفا ..
به دور از شوخی ویکی هم تو سایت و هم بیرون ازسایت نوشته های فوق العاده ای مینویسه و قبولش دارم ..


Yeah...We will return to peak...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: اگه کلاه گروه بندی رو سرتون بگذارن تو کدوم گروه می افتید؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۱۲:۵۶ شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۳
#10
اگه یه گروه دیگه رو از مخلوط راون و اسلی تشکیل میدادن من مطمئنأ اونجا میفتادم ولی فعلا به خاطر جو آروم و صمیمی گروه راونکلاو سایت نسبت به بقیه و صد البته رنگ آبیش تا اطلاع ثانوی دوس داریم همینجا سکنی کنیم


Yeah...We will return to peak...

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.