هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۴:۴۴ یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۴
#1
اسمم سو لیه (sou lee)
عضو گروهه ریونکلاوم
و 16سالمه
دورگه ام(مادر ماگل و پدر یک اصیل زاده)
نیمبوسم از پر عقاب و چوب درخت بلوطه 24 سانته و بسیار انعطاف پذیر اما تو دستم خوب جا نمیگیره و راحت نیست!
سپر مدافعم هم یه جوجه تیغی به اسم پیته!

ویژگی های ظاهری:دختری قد بلند و اندامی متناسب با پوستی سفید و چشمانی مشکی و موهای بلند خرمایی رنگ و صاف و لخت! چشمان ریزی دارد اما به دلیل مشکی بودن آن و ریز بودن صورتش خیلی معلوم نمیشه!!

ویژگی های اخلاقی:دختری مهربان و مودب اما شیطون و پرسر و صدا! درسش خیلی خوبه! بیشتر اوقات در حال جویدن ادامسه اما هیچ وقت نمیذاره که ادامس جویدنش در حرف زدنش تاثیر بذاره!
بسیار احساسیه و زود ناراحت میشه!!اما چون همه دوسش دارن معمولا ناراحتش نمیکنن!!
کتاب زیاد میخونه طوری که هر موقع که گمش کنی میتونی بری تو کتابخونه دنبالش بگردی! همچنین ورزشه ماگل هارو دوست داره اما عاشق کوییدیچه و یکی از ارزوهاش عضویت توی تیمشه!

خلاصه ای از زندگی:سو لی در خانواده ای بسیار بافرهنگ به دنیا اومده و مادر پدری پیر اما باسواد داره!به دلیل از دست دادن خواهر کوچکش در سن 11 سالگی خیلی افسرده شده بود اما کم کم با مشاوره حالش بهتر شد ! اما هنوز هم گاهی اوقات صدای هق هق هاش از توی دستشویی دخترونه شنیده میشه!
مادرش با اومدنش به هاگوارتز مخالف بود چون فکر میکرد که باعث از دست دادن تنها دخترش میشه اما با کمک پدرش موفق شد تا مادرش رو راضی کنه!بعضی از بچه ها میگن که خیلی لوسه چون هر روز و هر لحظه مادرش با اون تماس برقرار میکنه !به همین دلیله که اعتماد به نفس ضعیفی داره!!


تایید شد.
به ایفای‌نقش خوش برگشتین.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۴/۱۱/۴ ۱۵:۰۴:۲۱

فدای سرت عزیزم
نباشه غمت...


پاسخ به: جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها - فیلمی جدید از رولینگ
پیام زده شده در: ۲۳:۳۲ شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۴
#2
مطمئنم که عالیه
فیلمی که نویسندش رولینگ باشه و برادران وارنر کمپانی سازندش باشه بد نمیشه:)
من به این موضوع ایمان دارم
و برای اکرانش لحظه شماری میکنم:)))


فدای سرت عزیزم
نباشه غمت...


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱:۵۴ شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۴
#3
در حیاط نزدیکای جغددونی
هرماینی : هری معلومه که تو کجایی؟
هری : من تو جغددونی بودم خب! چی شده؟
هرماینی:هیچی نگو!فقط بدو بیا!
هرماینی دست هری رو میگیره و دنبال خودش با عجله میکشونتش!
هرماینی:هری!رون کار خودشو کرد!
هری:باز چی کار کرده؟
هرماینی:یادته یه بار به پروفسور دامبلدور گفت که چوبدستیشو بر میداره تا بتونه مالفوی رو از روی نیمبوسش پرت کنه پایین؟
هری : خب؟
هرماینی:هیچی دیگه!الان برداشته و چوبدستی خودشو برا ی پروفسور دامبلدور گذاشته!
هری:خب اینکه ایرادی نداره.وقتی خودش بفهمه که چوبدستی پروفسور فقط تو دست خودش همه رو شگفت زده میکنه از کارش...
هرماینی یکدفعه سر جای خودش می ایسته و میگه:هری گوش کن!من همه اینا رو میدونم!چرا تو فکر میکنی که فقط خودتی که همه چیو میفهمی؟
هری:اتفاقا تویی که اینطوری فکر میکنی.
هرماینی:نه خیرم!اصلا هم اینطوری نیست.میدونی چیه؟ من نباید با تو حرف میزدم.فکر نکن الانم که اومدم سراغت اون شوخی بیمزت یادم رفته.من فقط بخاطر این اومدم که جون پروفسورو نجات بدم!
هری:جون پروفسور؟وای بدو!
هرماینی:ای وای اره!
هری:جون دامبلدور در خطره و داری با من بحث میکنی؟
هرماینی:این تویی که اذیتم میکنی؟
هری :تا کی میخوای انقدر لجباز باشی؟
هرماینی:تا موقعی که تو انقدر از خود راضی نباشی!
هری:حالا کجا باید بریم؟
هرماینی:رون با ماشین پرنده ش دم دره!
هری:وای دوباره نه!
هرماینی:تا وزارت راه زیاده!نیمبوس هامونم که گرفتن ازمون!
تو ماشین پرنده متعلق به پدر رون که فعلا تا زمان پس گرفتن نیمبوس ها به رون داده شده!
هری:بگو ببینم.چه بلایی سر پروفسور اومده؟
رون:هری!ولدمورت برگشته و قصد گرفتن جون دامبلدور رو داره.
هرماینی: و احیانا بعدیشم تویی!همه اینا رو دابی بهم گفت!
هری:حالا باید چی کار کنیم؟
رون:خب معلومه.باید بریم کمکش!
هری:پس زودتر
در سفارتخانه سحر و جادو
رون:من که باید برم برای امتحانا اماده بشم!
و در همان زمان رون بیهوش شده و روی زمین میافتد!
هرماینی:من مواظبشم.تو برو.
هری:باشه.
دوِئل پروفسور دامبلدور و ولدمورت
هری (با صدای آروم):استاد!چوبدستیتونو اوردم!
دامبلدور:نه هری جون نمیخواد.اتفاقا دارم با این چوبدستیه حال میکنم
ولدمورت دیگه مثله سوسکه جلوم!
هری:ولی استاد؟!
دامبلدور:تو برو خونه!من حسابشو میرسم!
پس از گذشت دو ساعت دامبلدور در حال سوت زدن وارد تالار میشود.
هری:استاد؟حالتون خوبه؟
دامبلدور:اره هری!نگران نباش!
هری:چی شد؟
دامبلدور:موشش کردم دادمش به هاگرید تاکبابش کنه برای سگش!
هرماینی:واقعا؟
دامبلدور:اره!حالا همه برین بخوابین!همه جز هری!
هری:بله پروفسور؟
دامیلدور:موشش کردم و دادمش به هاگرید!اما اون چوبدستیمو دزدید و فرار کرد!
هری:چوبدستیتون که اینجاس!؟
دامبدور:منظورم چوبدستی رونالده.حالا اون قدرت بیشتری پیدا کرده!
هری:با چوبدستی شکسته رون؟
دامبلدور:دوست ندارم اینو بگم!ولی اره!از این به بعد باید بیشتر مواظب خودت باشی!
هری:
دامیلدور:
رون: :ball:
هرماینی:
بقیه بچه هایی که گوش ایستادن:
ولدمورت:


خب این پست شما جا موند.در نقد پستتون باید بگم زیاد شبیه اون چیزی که از نویسنده انتظار میره نیست.پست شما بیشتر یه سلسله دیالوگه که تقریبا بدون هیچ فضاسازی یا توصیف صحنه ای به کار رفته.و نکته مهم دیگه اینکه شخصیت هاتون البته به جز هری و رون وهرمیون چندان با چیزی که ازشون میشناسیم مطابقت ندارن.دامبلدورتون و حتی لردتون زیاد اون چیزی نیستن که باید باشن!

با اینهمه من تصور میکنم شما اگر بتونید با فعالیت تو ایفای نقش این مشکلات رو حل کنید با توجه به قوه طنزی که دارید بتونید یکی از طنز نویس های خوب سایت ما باشید.پس...

تایید شد.

گروهبندی و معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۴/۱۱/۵ ۸:۱۱:۳۳

فدای سرت عزیزم
نباشه غمت...


پاسخ به: جادو رو به خاطر خودش مي خواي يا به خاطر هري ؟
پیام زده شده در: ۱۸:۲۵ جمعه ۲ بهمن ۱۳۹۴
#4
جادو تنها امیدمه برای زندگی...
برای خودش میخوام چون غیرممکنا رو ممکن میکنه و مارو خشنود:)))


فدای سرت عزیزم
نباشه غمت...


پاسخ به: چه چیزی بدتر از مرگ وجود داره؟
پیام زده شده در: ۱۶:۴۸ جمعه ۲ بهمن ۱۳۹۴
#5
بدتر از مرگ دیدن جون دادن عزیزترین هامه...
بدتر از مرگ دیدن اشکاشونه...
بدتر از مرگ غم توی دلاشونه...
بدتر از مرگ زندگی توی دنیایی که ادم بداش تو لباس گوسفندن و ادم خوباش ادعای بد بودنشون میشه...
بدتر از مرگ اینه ک هر روز ارزوی مرگ کنی...
تا راحت شی از دنیای لعنتی...
مرگ اسونترین راهه برای ادامه زندگی...





فدای سرت عزیزم
نباشه غمت...


پاسخ به: بهترین عضو تازه وارد
پیام زده شده در: ۱۸:۱۲ جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳
#6
عضو های تازه وارد ماهی توی این ماه داشتیم!!به نظرم همشون عالی هستن!!ولی آشا جون از همه ماه تره!!
من به آشا رای میدم!!اون بهترینه!!



پاسخ به: ناظر ماه
پیام زده شده در: ۱۷:۲۰ جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳
#7
به نظرم ویلیوت بولدر از همه بهتر تره!!ویلیووووت ماه ترین ناظره مااااااهه!!
یه دونس به خدا!!خیلی زحمت میکشه!!!
پس رای من ویلیوت بولدرهههههه!!!


فدای سرت عزیزم
نباشه غمت...


پاسخ به: ناظر ماه
پیام زده شده در: ۱۷:۱۶ جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳
#8
به نظرم ویلیوت بولدر از همه بهتر تره!!ویلیووووت ماه ترین ناظره مااااااهه!!
یه دونس به خدا!!خیلی زحمت میکشه!!!
پس رای من ویلیوت بولدرهههههه!!!



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۱۵ جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳
#9
نقل قول:

sarapotter نوشته:
نام:سو لی
گروه:ریونکلاو
ویژگی های ظاهری و اخلاقی:موهای بلند مشکی چشمای مشکی معمولا خیلی حرف میزنه!!تو درس معجون ها خیلی مهارت داره قدش 172 سانته به کوییدیچ خیلی خیلی زیاد علاقه داره و فکر میکنه که باید مدافع گروه باشه خیلی مهربونه و همین طور خیلی هم درس میخونه!
چوب دستی:از جنس چوب نارونه 28 سانته انعطاف پذیریش کمه مغزش از جنس پر ققنوسه
جارو:نیمبوس 2014
معرفی کوتاه:دورگه هستم!مادرم مشنگه !!تک فرزندم!!وقتی که برامون نامه اومد مادرم نذاشت که به اینجا بیام!!خیلی اصرار میکرد که من بمونم و به اینجا نیام!ولی پدرم برعکس!اون خیلی دوست داشت که من هرچه زودتر به اینجا بیام و موفق باشم!منم نمیدونستم که باید چی کار کنم.به همین دلیل هنوز هم بعضی اوقات به سرم میزنه که دیگه به هاگوارتز نیام!!چون وقتی اشکای مامانم رو میبینم از خودم متنفر میشم!!
ولی قول میدم که هیچ وقت این کارو نکنم!چون این جا و دوستام رو خیییییلی دوست دارم!درباره گروهم فکر میکردم تو هافلپاف بیافتم یا توی گریفندور ولی توی راونکلاو افتادم!!شاید دلیلش اینه که من خیلی کتاب میخونم!!


تایید شد!
منتظر باش تا مدیران دسترسی ایفاتو بدن.



مرسی!



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۴:۲۵ جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳
#10
نام:سو لی
گروه:ریونکلاو
ویژگی های ظاهری و اخلاقی:موهای بلند مشکی چشمای مشکی معمولا خیلی حرف میزنه!!تو درس معجون ها خیلی مهارت داره قدش 172 سانته به کوییدیچ خیلی خیلی زیاد علاقه داره و فکر میکنه که باید مدافع گروه باشه خیلی مهربونه و همین طور خیلی هم درس میخونه!
چوب دستی:از جنس چوب نارونه 28 سانته انعطاف پذیریش کمه مغزش از جنس پر ققنوسه
جارو:نیمبوس 2014
معرفی کوتاه:دورگه هستم!مادرم مشنگه !!تک فرزندم!!وقتی که برامون نامه اومد مادرم نذاشت که به اینجا بیام!!خیلی اصرار میکرد که من بمونم و به اینجا نیام!ولی پدرم برعکس!اون خیلی دوست داشت که من هرچه زودتر به اینجا بیام و موفق باشم!منم نمیدونستم که باید چی کار کنم.به همین دلیل هنوز هم بعضی اوقات به سرم میزنه که دیگه به هاگوارتز نیام!!چون وقتی اشکای مامانم رو میبینم از خودم متنفر میشم!!
ولی قول میدم که هیچ وقت این کارو نکنم!چون این جا و دوستام رو خیییییلی دوست دارم!درباره گروهم فکر میکردم تو هافلپاف بیافتم یا توی گریفندور ولی توی راونکلاو افتادم!!شاید دلیلش اینه که من خیلی کتاب میخونم!!


تایید شد!
منتظر باش تا مدیران دسترسی ایفاتو بدن.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۳/۵/۳ ۱۶:۰۸:۴۷

فدای سرت عزیزم
نباشه غمت...






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.