هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: دفتر خانه ریدل(ارتباط با ناظر)
پیام زده شده در: ۱۹:۰۹:۱۲ شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹
#1
من آمده ام! های وای! من آمده ام!
من آمده ام که معجون بنیاد کند! من آمده ام واااااااااااااااااااااااااای!

ناظرین محترم خانه ریدل ها!

من دیدم از اونجایی که روز به روز دارم توی ساخت معجون قله های موفقیت رو فتح میکنم، وقتش رسیده کارم رو گسترش بدم و شعبه خانه ریدل ها رو تاسیس کنم. این شد که اومدم اینجا یه گوشه کناری ازتون اجاره کنم ملتو معجون کنم.

البته از اونجایی که میدونم بدون پوشش مناسب امکانش نیست. با پوشش مناسبی اومدم. یه تاپیک قراره بزنیم فردی وارد تاپیک میشه از ۱ تا ۴ یه جعبه برمیگزینه.
حالا توی جعبه ها چیه؟! توی هر جعبه یه چالش داره. مثلا برو یه تاپیک که فلان مدته خاک گرفته پیدا کن پست برن، برو سوژه جدید بده، برو ۶ تا پست ادامه دار بزن و... البته جزئیاتش خیلی بیشتره که با یک پاتیل پرنده پر معجون براتون ارسال کردم. بزنم شعبه دوم آزمایشگاهمو؟

دماغتان پر مو ب... عه نه این مال اینجا نبود!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۲۲:۴۱ چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹
#2
سوژه دوئل زاخاریاس اسمیت و ربکا لاک وود: آزمون ورودی!


توضیح:

شما مرگخوار/ محفلی نیستین. قصد دارین بشین. برای این کار یه آزمون ورودی وجود داره. می تونه یه سوال و جواب باشه(مثل مصاحبه کاری) یا آزمون باشه یا یه جور ماموریت که باید انجامش بدین. توضیح بدین که چیه و آیا موفق می شین یا نه.

نکته 1: سوژه رو درباره شخصیت خودتون بنویسین.
نکته 2: لازم نیست حتما برای عضویت در گروهی که الان توشین تلاش کنین. مثلا اشکالی نداره که ربکا توی آزمون ورودی محفل شرکت کنه.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل دو هفته ( تا 23:59 پنجشنبه دوم مرداد) فرصت دارید.


هیکلتان پر مو و دماغتان چاق باد!


می زنیم صافت می کنیم! بالاخره یه روزی این کارو می کنیم!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۸ ۲۲:۲۸:۳۷

ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !
پیام زده شده در: ۱۸:۲۲:۱۹ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
#3
- ببین هلو انجیری مامان! اینجا بهشت مامانه! و هر جا مامان باشه گلابی مامان هم باید بمونه همونجا!
- ما اینجا راحت نیستیم!
- الان یعنی کنار مامان راحت نیستی؟ مامان رو فروختی به یه مشت گوشت؟
- اینجا مگه گوشت هم هست؟
- فیجوآی مامان یا میمونیم همینجا یا مامان رو میبری یه خانه سالمندان خوب با امکانات کامل که خود مامان در نظر گرفته!

لرد میدونست که شنیدن اسم میوه های عجیب و غریب با اون قیافه یعنی اوضاع در مرحله ی بحرانی بود. بنابراین از تسترال دامبلدور پایین اومد.
- بسیار خب. میمونیم.

صاحب مغازه که از وضعیت موجود بسیار راضی به نظر میرسید، طوماری از جیبش در آورد و مشغول خواندن شد.

- بازدید کننده محترم، با تشکر از بازدید شما، لیست تورهای سیاحتی میوه گردی بدین شرح اعلام می گردد. تور هلو گردی در جزایر هلولولو، تور آلو گردی همراه با یک وعده خورشت آلو با گلابی اضافه، تور سیب آب پز با دورچین اسفناج و کلم بروکلی...

لرد داشت فکر می کرد چقدر در این یک هفته قراره بهش خوش بگذره!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۱۶:۰۴:۱۲ چهارشنبه ۴ تیر ۱۳۹۹
#4
- من نمیتونم بیام!

ملت مرگخوار وایسادن. دیگه ربکا داشت شورش رو در میاورد. حتی داشت به تلخی میزد! همه چشم های خشمگین به سمت ربکا چرخید!

- من یه خفاشم، آرزو دارم تو خونم باشی!

مرگخوار ها نگاهش میکردن بلکه از رو بره!

- من یه جا میخوام تنگ و تاریکه! کاشکی تو بیای خون بدی بهم!
اما گویا ربکا از رو نمیرفت! بنابراین مرگخوار ها از رو رفتن و به راهشون ادامه دادن!


- من گفتم نمیتونم بیام!

صبر و تحمل مرگخوار ها هم حدی داشت.
- زهر باسیلیسک و نمیام! درد کروشیو و نمیام! خستمون کردی! هی نمیام! هی سوال! هی چالش! ما رو به مسخره گرفتی؟

ربکا با دهانی باز و مبهوت خیره به مرگخوار ها بود!

- چیه؟ چته؟ چرا الان حرف نمیزنی؟ دیگه مشکل چیه؟
- من بودم، ربکا نبود!

همه کله ها به سمت هکتور چرخید که نیشش تا بناگوشش باز بود و پاتیلی پر از خرت و پرت رو دنبال خودش میکشید!
- پاتیلم سنگینه نمیتونم بیارم!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۴۵:۴۴ جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۹
#5
سوژه دوئل ربکا لاک وود و پیتر جونز: نفوذ!


توضیح:

شما دنبال چیزی هستین. می تونه یه گنج باشه، یا یه چیز با ارزش، یا هر چیزی که به هر حال می خوایین یا مجبورین به دست بیارین. می فهمین که چیزی که دنبالشین توی محفله(خونه شماره 12 گریمولد). باید به یه روشی وارد بشین. پیداش کنین. مخفیانه برین یا گولشون بزنین.
بگین که دنبال چی هستین...چطوری وارد محفل می شین(می تونین موفق نشین)...و اگه می بیننتون حضورتون رو چطوری توجیه می کنین، و بعدش چی می شه.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل سه هفته( تا 23:59 شنبه 24 خرداد) فرصت دارید.

دماغتان کچل و صاف باد!



وقتی دماغت کچل و صاف شد می فهمی دنیا دست کیه!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲ ۲۲:۵۹:۰۳
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۶ ۲۲:۱۵:۵۴

ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۵:۰۷ یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
#6
به درخواست هر دو طرف، سوژه دوئل یوآن ابروکرومبی و زاخاریاس هماهنگ رو تغییر می دیم.

سوژه دوئل یوآن ابروکرومبی و زاخاریاس هماهنگ: معامله!


توضیح:

شما توی جا یا موقعیتی گیر کردین. می تونین مرده باشین حتی.
یکی(یا چیزی) پیدا می شه که حاضره باهاتون معامله کنه و بهتون کمک کنه. می تونه دوستتون باشه یا دشمنتون یا یه غریبه.
توضیح بدین که کجا و در چه وضعیتی هستین. طرف ازتون چی می خواد. نتیجه چی می شه.



برای ارسال پست در باشگاه دوئل، دو هفته ( تا 23:59 دوشنبه دوازده خرداد) فرصت دارید.



دماغتان پر مو باد!


ویرایش: یه روزی می زنیم دماغت با صورتت هم سطح بشه. حالا ببین!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۲۸ ۲۳:۵۲:۱۱

ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۰۷:۵۰ یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
#7
سوژه دوئل پیتر جونز و اما دابز: نامرئی!


توضیح:

یه روز از خواب بیدار می شین و متوجه می شین که نامرئی شدین.
توضیح بدین که کجا می رین و چیکار می کنین.
این نامرئی شدن به خواست خودتون نبوده و می تونه مدتی طول بکشه که متوجه بشین که نامرئی هستین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل، دو هفته ( تا 11:59 دوشنبه 29 اردیبهشت) فرصت دارید.


دماغ های پر مویتان کچل باد!


هکولی...
این بود شعاری که بهت داده بودیم؟
لوله آزمایشو درسته با محتویاتش فرو می کنیم تو دماغت ها...
به پرو پای ما نپیچ...می پیچونیمت!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۱۴ ۲۳:۳۹:۳۱

ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۰:۳۶:۰۸ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
#8
قطره ی اول از آسمون صاف وسط پیشونی لرد فرود اومد! قطره ی دوم مستقیم در حلقوم لرد فرو رفت و سومی کنار قطره ی دوم.

- قطرک میگم ببین چه سرزمین بی آب و علفیه! هیچ پستی و بلندی هم نداره. صاف صافه.

قطره ی سوم در حالی که دستش رو پشت سرش گذاشته بود، گفت:
- بی خیال بابا مقطر. از هوا لذت ببر تازه بعد از یه عمر آسایش گرفتیم. از نور ماه لذت ببر!
- کدوم نور ماه؟ یادت رفت همین الان از ابر پیاده شدیم؟
- به نظر من که سخت میگیری اینجا که نورش خوبه. این زمین انقدر صاف و صیقلیه که نور این چراغ ها رو حسابی منعکس کرده. تا سر و کله ی مزاحم پیدا نشده ازش لذت ببر!

همین که این جمله از دهنش خارج شد، دسته ی جدید و بیشتری از قطره ها وسط پیشونی لرد فرود اومدن و با پیوستن به همدیگه رودخونه ای رو به مبدا پیشونی لرد و ایستگاه های دماغ، لب، چونه و کفش تشکیل دادن.

- هوووووووو! چه حالی میده!

گویا به قطره ها داشت خیلی خوش میگذشت. ولی به لردی که از تمام سرش آب میچکید، اصلا!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۲۲:۱۷:۵۶ جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
#9
- یاران ما؟
- بله!
- مدرک جعلی ساختین؟
- بله!
- به مسئول هتل دادین؟
- ارباب اومده!
- چی چی آورده؟
-مدرک جعلی!
- بده و بیا!
- با صدای چی؟
- خش و خش و خش!
- یاران ما!

طلسمی از سوی لرد که پس از جا خالی های متعدد صاف وسط شکم درخت فرود اومد، مرگخوار ها رو متوجه خودشون و لرد کرد.

- ما رو مسخره کردین؟
- نه ارباب!
- برای ما عمو زنجیر باف میخونین؟
- نه ارباب!
- مدرک جعلی رو ساختین؟
- بله!
- به مسئول هتل دادین؟
- بله!

لرد آماده شد تا طلسم بعدی رو هم روانه ی مرگخوار ها کنه!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۲:۰۱:۴۷ جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
#10
بعد از مدتی طولانی نگاه های معنی دار درخت و بلا به همدیگه بلاخره درخت صداش رو صاف کرد.
- اهم خب... پرنده ها بیاید آواز بخونید ببینم!

درخت صف پرنده ها رو مرتب میکنه و بعد از مقادیری پچ پچ و هماهنگی برگ هاش رو کنار میزنه.

- گروه سرود پرنده های قفسی تقدیم میکند!
- با شماره ی سه. یک... دو... سه...
- یه امشب شب عشقه، همین امشبو داریم، چرا قصه ی دردو واسه فردا نذاریم... عزیزان همه با هم بخونید! که امشب شب عشقه...
- این چی میگه؟
- کیه اهل جهنم که خونش تو بهشته؟
- این الان با ما بود؟
- اگه فردا برامون پر از صلح و صفا بود چه خوب بود که تو دنیا یه فردا مال ما بود!
- درخت؟
- یه درمونده ی امروز واسش فرقی نداره که فردا سر راهش زمونه چی میذاره!
- به ما گفتن درمونده؟ نجینی؟ شام جوجه سوخاری داری!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.