هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: قرعه های اسرار آمیز هکتور
پیام زده شده در: ۲۱:۲۹:۵۰ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۹
#1
گابریل عزیز! دو امتیازی که ندارم. معجونش زوج باشه در نمیاد. یک و سه و پنج دارم. کدومو بدم؟

صندوق اسرار آمیز دراکو مالفوی!


تصویر کوچک شده




صندوق اسرار آمیز ایزابلا تینتوئیستل!


تصویر کوچک شده




ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۳:۱۷:۱۸ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
#2
سوالات امتحانی درس معجون سازی


با توجه به تمام نکاتی که در طول این ترم بهتون گفتم، یکی از تکالیفی که در طول ترم دادن رو انتخاب کنید و دوباره بنویسید.

نکته1: محدودیتی در انتخاب تکلیف کدوم جلسه از این سه جلسه ندارید.
نکته 2: حتما حتما حتما بالای پستتون بنویسید تکلیف کدوم جلسه رو بازسازی کردین.
نکته 3: اگر قبلا اون تکلیف رو نوشتید لینکش رو در انتهای پستتون قرار بدین.
نکته 4: هر کدوم از این موارد رعایت نشه متاسفانه برخلاف میلم نمیتونم بهتون امتیازی بدم.

سوالی بود توی پیام شخصی میتونید بپرسید.

موفق باشید!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۳:۱۲:۰۳ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۹
#3
امتیازات جلسه ی سوم معجون سازی:


اُفلیا راشدن: 17 امتیاز

پستت در مجموع پست خوبی بود. اینکه ماجرا رو شروع کردی و تقریبا تا جای خوبی پیش بردی خوب بود. ولی به این نکته دقت کن ک توی داستان های دو پستی سوژه سریع تر از معمول پیش میره که بخش های اصلی سوژه پر رنگ تر بشن و بیشتر بهشون پرداخته بشه.

هیزل استیکنی: 17 امتیاز

پست تو هم خوب بود ولی انتظار سوژه جالب تری رو ازتون داشتم. پستت کمی مبهم بود. من اخرش نفهمیدم کاربرد معجون چی بود. فقط حدس میزنم معجون مرکب بوده. ولی جالب تر بود اگه بیشتر در مورد ساخت و تهیه مواد و اثراتش میگفتین.

مانامی ایچیجو: امتیاز 18 امتیاز

پستت خیلی خوب بود. طنز پستت هم خوب بود. فقط نمیدونم چرا همه ماجرای پیدا کردن دستور رو این همه طولش دادن. کمی سرعت پستت کم بود. انتظارم این بود که سریع تر پیش بری و بخش های بعد از کشف دستور پررنگ تر بشن.

الکساندرا ایوانوا: 18 امتیاز

پستت از لحاظ طنز واقعا عالی بود. تنها دلیل کم شدن امتیاز اینه که همونطوری که از بقیه هم ایراد گرفتم انتظار داشتم بخش اثراتش تو پستت پررنگ تر باشه. و اینکه خلاقیت بیشتری توی بخش اثر معجون انتظار داشتم.

لاوندر براون:17 امتیاز

پستت خوب بود حتی با اینکه طولانی بود ولی خوب بود. ولی خلاقیتش کم بود. بعضی از صحنه ها هم مبهم بودن و به خوبی نوشته نشده بودن. بهتر بود کمی کمتر مینوشتی و باقیش رو میسپردی به نفر دوم.

فلور دلاکور: 17 امتیاز

پستت خوب بود فلور. مخصوصا اخرش و رمز خروج داشتن تالار. ولی همونطور که گفتم انتظار داشتم پست لاوندر کوتاه تر باشه که تو بتونی به بخش های بیشتری بپردازی. لازم بود بیشتر بنویسی تا بیشتر بتونم در موردش قضاوت کنم.

نیوت اسکمندر: 14 امتیاز

نیوت به نظرم هنوز اول راهی و باید در مورد خیلی از موارد یاد بگیری. حد و مرز هایی که وجود داره، شخصیت ها و... مثلا انقدر ساده و راحت در زدن و وارد شدن نیوت و زاخاریاس به خانه ریدل ها، شخصیت هایی که از لرد و لیسا نوشتی، بخش هایی از پستت که مربوط به بدست آوردن موی لرد بود. اینا مواردی هستن که باید بدونی چطور باید نوشته بشن. ممکنه این سبک نوشتن ها طرفدارهایی داشته باشه ولی من مخالف سرسختشونم و شدیدا منع میکنم بقیه رو از این سبک.

زاخاریاس اسمیت: 15امتیاز

مشکل شخصیت ها و اینکه خیلی راحت رفتن تو خانه ریدل ها و کسی هم نفهمیده در مورد پست تو هم وجود داره. قطعا وقتی مروپ یه محفلی رو توی خانه ردیل ها ببینه خونسرد نمیگه باشه هر کاری خواستی بکن. حتی اگه لرد هم اینو بگه بهش شک میکنن. در مجموع این شخصیت های ابر قهرمانی طور هم نوشتن در موردشون سخته و هم خیلی زود سوژه هاشونو از دست میدن. همین که مثلا خیلی راحت نیوت همه چیز رو درست کرد و با زاخاریاس به خوبی و خوشی فرار کردن تقریبا شبیه آخر فیلم هندی بود. همین به نظرم از کیفیت پست تو و نیوت کم کرده بود.

سوروس اسنیپ: 16 امتیاز

سوروس به نظرم پستت جای کار داشت. کم بود و جا داشت بیشتر بهش بپردازی و به سوژه یه سر و شکلی بدی. الان سوژه هنوز شروع نشده پاس دادی به نفر بعدی. و نگم دوباره که خلاقیت پستت کم بود!

ماتیلدا گرینفورت: 17 امتیاز

پستت خوب بود ماتیلدا. سوژه ی جالبی هم برای شوخی انتخاب کرده بودی. ولی اگر توی پستت کمی بیشتر در مورد جنگل ممنوعه میگفتی جالب تر بود. مثلا میشد ماتیلدا اونجا با یه جونور درگیر بشه و در موردش بنویسی. این مورد کمبود خلاقیت در مورد پست تو هم صدق میکنه.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۰:۲۴:۵۷ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
#4
در همون زمان هم هکتور در فکر بود که چطور میتونه از دارایی های مهم و با ارزشش محافظت کنه. از دارایی هایی که همه ی زندگیش رو صرف اون ها کرده بود و با از بین رفتن اون ها قطعا علم بشریت دچار خلا میشد.

- خاکشون کنم؟ نه نه... خاکی میشن. بذارم بالای درخت؟ نه اونم نمیشه. فهمیدم همشونو بغل میکنم!

هکتور بعد از گفتن این جمله پنجاه و پنج تا پاتیلش رو روی هم میذاره و صاف میذارتشون روی سرش. ارتفاع سرش حالا کمی کمتر از خانه ی ریدل ها بود.

با اولین ویبره ی هکتور برج پاتیل ها به شکل ترسناکی به لرزه در اومد ولی نریخت! هکتور در این زمینه بسیار مهارت داشت.

- حالا دیگه پاتیل هام در امانن!
- هک این پاتیل ها خالین دیگه؟
- یکیشون خالیه. میخوای معجون بپزم؟

خب گویا مرگخوار ها علاوه بر اژی باید مراقب برج پاتیل ها هم میبودن!

- ماما اینا خوبه از اینا میخوام!

برج ویبره رونده اژی رو بیدار کرده بود و اژی حالا دلش برج پاتیلی میخواست!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۱۴:۵۷:۲۲ شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹
#5
خـــــــــش! خــــــــــش! قیــــــــــژ!
خـــــــــش! خــــــــــش! قیــــــــــژ!


هکتور پونصد و بیست عدد پاتیل، پنجاه و سه هزار معجون و سی و شش عدد ملاقه رو به همراه دویست و بیست چمدون حاوی مواد اولیه معجون هاش کشون کشون با خودش میبرد. برای همین مسیر ده دقیقه ای تا آژانس رو در مدت دو روز طی کرد!

- بلاخره رسیدم!

هکتور همه ی زندگی و وسایلش رو با قفل و زنجیر به تیر چراغ برق جلوی آژانس بست و ویبره زنون وارد وارد آژانس میشه و به محض ورودش نصف شیشه های آژانس میشکنه و خاکسترشون به دست باد سپرده میشه.

- من اومدم!

مسئول آژانس نگاهی به در پودر شده ی آژانسش میکنه.
- بله متوجه شدیم!
- بلیت منو بدین من برم!
- تشریف داشته باشین الان میدیم خدمتتون!
- مگه میدونید من کیم که بلیتمو میخواین بدین؟

مسئول مذکور نگاهی به در و پاتیل و بند و بساط دم در و بعدش به هکتوری که حتی یک لحظه هم آروم و قرار نداره میکنه.
- بله! کاملا واضحه!
- من خیلی معروفم. بهترین معجون ساز دنیا بودن این مشکلاتم داره. هر جا میری همه میشناسنت. میخوان باهات عکس بگیرن و امضا بدی. یا اینکه سفارش معجون دارن. از الان بگما من وقت ندارم معجون براتون بسازم همینجوریش هم دو روز از بقیه عقبم. ولی حاضرم امضا بدم. خانوم شما، بله بله شما! بیاید بهتون امضا بدم!

هکتور به سمت زن میره تا بهش امضا بده!

بــــــــــــــــــــــــوم!

زن هم به هزاران قسمت نامساوی تقسیم میشه و حتی یکی از چشم هاش بعد از پروازی طولانی توی دهن باز مونده از تعجب مسئول آژانس فرود میاد!

- عه؟ این چرا ترکید؟ حالا این همه ذوقم لازم نبود.

رئیس آژانس تصمیم میگیره قبل از اینکه دل و روده بقیه کارمنده و خودشو از کف زمین جمع کنه هر چه زودتر بلیت هکتور رو بده بهش.
- بفرمایید اینم بلیتتون.
- بذار ببینم بلیت کجاست. چینی و لوستر فروشی تسترال سواران کبیر به جز اعظمشون!

گویا زیاد هم جای دلپذیری برای هکتور نمیشد.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۳:۲۹:۲۲ شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹
#6
اژی با شنیدن اسم مرکز مشاوره بعد از چند تایی جرقه زدن، جیغش به هوا بلند شد.
- نمیخوااااااااااااااااام!
- اژی مامان برای تو میخوایم تغییر بدیم.
- گفتم نمیخوااااااااام، یا یه جای دیگه رو تغییر بدین یا "تغـ"تون رو عوض کنید.
- اما اژی مامان...
- الان دارم ناراحت میشما!

گویا مرگخوارها چاره ای نداشتن. باید به ساز اژی میرقصیدن.

- واقعا چرا ارباب باید توی این موقعیت بخوان ما رو تنها بذارن؟
- لینی معجون رهاسازی سوزن گیر کرده بدم؟
- نه یکی بیاد منو توجیه کنه که واقعا چرا ارباب باید توی این موقعیت بخوان ما رو تنها بذارن؟

مرگخوار ها از لینی به ستوه اومده بودن. بنابراین بلاتریکس در اقدامی حرفه ای شیشه ای رو وارونه روی لینی قرار میده و بعد از اون لینی فقط تصویر بود و صدایی ازش به گوش نمیرسید.
- خب حالا به ادامه ی کارتون برسید! داشتیم چی میگفتیم؟
- .... .... ..... ..... .... .... ...؟

اژی با لبخند ژکوندش به بلاتریکس خیره شده بود!

- .... .... ..... ..... .... .... .... ...؟
- موهای اینو بزنیم از ته بدیم ماما بذاره رو سرش!
- .... .... ..... ..... .... .... .... ...؟


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱:۵۳:۴۲ شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹
#7
نتیجه دوئل(هاگوارتزی) مانامی ایچیجو و گابریل تیت:


امتیازهای داور اول:
مانامی ایچیجو: 26 امتیاز – گابریل تیت: 24 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
مانامی ایچیجو: ۲6.۵ امتیاز – گابریل تیت: 25 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
مانامی ایچیجو: ۲3.5 امتیاز – گابریل تیت: 23 امتیاز

امتیازهای نهایی:
مانامی ایچیجو: 25.33 امتیاز - گابریل تیت: 24 امتیاز


برنده دوئل: مانامی ایچیجو!

..................

نتیجه دوئل آرتمیسیا لافکین و هوریس اسلاگهورن:


امتیازهای داور اول:
آرتمیسیا لافکین: 24.5 امتیاز – هوریس اسلاگهورن: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
آرتمیسیا لافکین: ۲5 امتیاز – هوریس اسلاگهورن: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
آرتمیسیا لافکین: ۲4 امتیاز – گهوریس اسلاگهورن: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
آرتمیسیا لافکین: 24.5 امتیاز - هوریس اسلاگهورن: صفر امتیاز


برنده دوئل: آرتمیسیا لافکین!

...............

- آرتمیسیا لافکین!

آرتمیسیا از جاش بلند شد و سریع خودش رو به میز رسوند.

- خانوم لافکین؟ شما برای مصاحبه ی اولیه پذیرفته شدین. این فرم رو پر کنید و برای آزمون پیش از مصاحبه برید به اتاق در آبی! بعدش که آزمونتون تموم شد برای مصاحبه برید به اتاقی که درش بنفش مایل به قرمزه!

آرتمیسیا تلاش می کرد تمام ین موارد رو خیلی سریع به ذهنش بسپره که اشتباه نکنه. فرم ها رو از مرد پشت میز گرفت و راه افتاد.
- گفت اول میرم اتاق در آبی بعد میرم اتاق قرمز مایل به بنفش. نه... نه... گفت آبی مایل به سبز... نه اینم نبود... بنفش داشت!

بعد از کلی فکر به اتاق در آبی رسید و موقتا بیخیال فکر کردن به رنگ در دوم شد. نفس عمیقی کشید و دستگیره در رو چرخوند و در رو باز کرد. رو به روش اتاقی بزرگ قرار داشت، بدون پنجره و هر گونه روزنه ای. فقط یه میز و صندلی وسط اتاق قرار داشت که روی میز سه تا کاغذ و یه قلم پر قرار گرفته بود.
نیم ساعت بعد بلاخره همه ی سوال ها رو جواب داد و با رضایت کامل داشت جواب هاش رو چک میکرد. تقریبا همه سوال ها رو چک کرده بود که صدایی تمرکزش رو به هم ریخت!

وییییییییییزززززززززززززززز!

- صدای چی بود؟

وییییییییییزززززززززززززززز!

- صدای چی بووووود؟

وییییییییییییییییییییییییییییییزززززززززززززززز!

- صدای چی بووووود؟

وییییییییییییییییییییییییییییییزززززززززززززززز!

تالاپ!

سوسک سیاه و زشت و بالداری با ابعادی شبیه موش خرمایی صاف وسط کاغذ هاش فرود اومد و در حالی که دو تا دست جلوییش رو به هم میمالید با لبخندی ژکوند زل زد به آرتمیسیا!

آرتمیسیا خیره شد به سوسک مذکور! سوسک هم خیره شد به اون!
دقایقی طولانی آرتمیسیا و سوسک زل زده بودن تو چشم های هم. تا اینکه بلاخره...

-سوووووووووووووووووووووووووووسک!
- کوفت سوسک چه خبرته بابا!
- تو... تو حرف میزنی؟
- پس میخوای نزنم؟ با این هیکلم!
- سمت من نیا! زشت ایکبیری!
- عفت کلام داشته باش. ترس ندارم که به این گوگولی ای!
- نمیخوام! من میخوام برم!

آرتمیسیا این رو میگه و با عجله به سمت در میره و دستگیره رو میچرخونه.... ولی در باز نمیشه!

- قفله!
- چرا قفله؟ بازش کن میخوام برم!

سوسک با یکی از شاخک های متعددش به تابلویی بالای سر آرتمیسیا اشاره میکنه!

نقل قول:
برای امنیت هر چه بیشتر امتحان و جلوگیری از تقلب دادن و تقلب رساندن به شما داوطلب گرامی، در از زمان برخورد دست شما با ورقه های امتحانی به طور خودکار قفل خواهد شد و پس از اتمام زمان امتحان باز می شود.
زمان باقی مانده تا پایان امتحان: سه روز و بیست و سه ساعت و پنجاه و نه دقیقه!


- این... این...
- خیلی وقته خرابه! ولی بگیر نگیر داره.

آرتمیسیا باورش نمیشد. ناامیدانه در رو به سمت خودش کشید ولی انگار هیچ فایده ای نداشت. سوسک ویز ویز کنون کنار پای آرتمیسیا فرود اومد.

- من یه پیشنهاد واست دارم! سرتو بذار رو شاخکام خوابت بگیره!

انگار آرتمیسیا چاره ای نداشت. باید تا پایان زمان امتحان این موجود زشت رو توی این اتاق تحمل می کرد!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۶:۴۱:۱۱ پنجشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۹
#8
- این داره کجا میاد؟
- ماما!
- این بیاد سمت ما نصفش میکنیم! دورش کنید از ما! زشت بد ترکیب آتیش پراکن رو!
- ماما! غذا!
- اینو از ما دور کنید تا لهش نکردیم! دوباره تکرار نمیکنیم!

لینی درست وقتی که اژدها تلاش میکرد دماغش رو با ردای لرد پاک کنه اون رو بلند می کنه!

- ارباب ببینید چه گوگولیه!
- پیکس! فرزند ما رو بردن و ما اصلا حوصله نداریم! این موجود زشتو از جلو چشم ما دور کنید! مایل نیستیم ببینیمش!

لینی و مرگخوار ها یا حرف لرد رو نشنیدن یا نمیخواستن که بشنون. چون دور اژدها که اندازه کف دست بود حلقه زدن و داشتن فکر میکردن باهاش چی کار کنن.

- به نظر گرسنه میاد، به نظرتون چی بدیم بخوره؟
- باید به اژدهای مامان غذای سالم و مقوی بدیم! هویج برای بینایی بسیار مفیده. بهش پوره ی هویج با سس آلوورا بدیم!
- فکر نکنم خیلی سبزیجات دوست داشته باشه بانو!

ایوا با دیدن چهره ی مروپ بعد از شنیدن این جمله سعی کرد هر چه زودتر قضیه رو ماست مالی کنه!
- بیاید اول براش اسم انتخاب کنیم. کسی پیشنهادی نداره؟
- معجون؟
- نرمک؟
- مگولی؟

لینی که با حالتی مادرانه به اژدها خیره شده بود، پیشنهادی داد که کسی نتونه ردش کنه!
- اژی!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۴۴:۳۰ دوشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۹
#9
نتیجه دوئل(هاگوارتزی) پلاکس بلک و بیدل نقال:


امتیازهای داور اول:
پلاکس بلک: 27 امتیاز – بیدل نقال: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
پلاکس بلک: ۲۵.۵ امتیاز – بیدل نقال: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
پلاکس بلک: ۲۷ امتیاز – بیدل نقال: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
پلاکس بلک: 26.5 امتیاز - بیدل نقال: صفر امتیاز


برنده دوئل: پلاکس بلک!

..........................

نتیجه دوئل(هاگوارتزی) جیمز پاتر و نیوت اسکمندر:


امتیازهای داور اول:
نیوت اسکمندر: 25.5 امتیاز – جیمز پاتر: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
نیوت اسکمندر: ۲۳ امتیاز – جیمز پاتر: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
نیوت اسکمندر: ۲۵ امتیاز – جیمز پاتر: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
نیوت اسکمندر: 24.5 امتیاز - جیمز پاتر: صفر امتیاز


برنده دوئل: نیوت اسکمندر!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۰:۴۲:۰۳ جمعه ۱۴ شهریور ۱۳۹۹
#10
پست دوم از تدریس جلسه ی سوم درس معجون سازی


پست قبلی ابتدا خوانده شود!


پست دوم


هکتور کلا همیشه دیر نیم گالیونی اش می افتاد. همیشه دیر میفهمید کجا باید حرف بزنه و کجا حرف نزنه. اصلا کجا باید وانمود کنه حرف زدن بلد نیست.
مثل اون موقع که نمیدونست میتونه بگه کاغذ رمز رو بهش ندادن، یا مثلا کاغذ رو یه درخت مدافع حقوق درخت ها برد و اصرار داشت که خواهرزاده عموشه. هکتور همیشه دیر میفهمید باید چی کار کنه.

- ارباب میخواید برم بگم کاغذ رمزو رو کرم فلوبر خورد؟

ویبره زدن مشتاقانه هکتور همانا و برخورد لنگ ویبره رونده اش به در همان! قبل از اینکه لرد بتونه هکتور رو به چهل و دو قسمت مساوی تقسیم کنه، در باز شد و کله ی قرمزی در ارتفاع نیم متری زمین پیدا شد.
- پیاز ها رو بیارید بذارید تو آشپزخونه! مامانبزرگ مالی پیاز ها رو آوردن!

فرد سر قرمز بعد گفتن این جمله توی راهرو ها گم شد. حالا فقط لرد مونده بود و نگاه های لرد که حتی از وزن خانه ریدل ها با تمام ساکنینش هم سنگین تر بود.
- اممم چیزه ارباب من مطمئنم زیاد نیستن. حتما زود تموم میشه!

هکتور داشت زیر نگاه لرد تبدیل به پوستر می شد.

- من اول میرم تو ببینم خطری نباشه!

هکتور و بعد از اون لردی که هنوز تلاش می کرد با نگاه هاش هکتور رو له و لورده کنه وارد شدن.

- هک یادمون میمونه و مطمئن باش وقتی این ماجرا تموم شد کل آزمایشگاهتو تو دماغت فرو میکنیم.
- اربا...

- تام! همیشه میدونستم دلت روشنه و فرزند روشنایی هستی. بیا به آغوش روشنایی!
- هک!

هکتور قبل از اینکه تبدیل به پوره دگورث گرنجر بشه، دست به عمل میزنه.
- ما مامور سرشماری هستیم. اومدیم سر هاتونو بشمریم!

حدودا سه ساعت و نیم بعد و بعد از اینکه هکتور تونست دامبلدور رو قانع کنه که قصدشون فقط سرشماریه نه پیوستن به محفل بلاخره تونستن کارشون رو انجام بدن و از اونجا بیان بیرون. البته این سرشماری تلفاتی هم داشت و بانو مروپ حتما از بادمجونی که پای چشم هکتور کاشته شده بود خوشش می اومد!

- مقصد بعدی کجاست هکتور؟

هکتور سعی میکرد با یک چشم مقصد بعدی رو بخونه.
- بیست تا خیابون اونور تر، سمت راست راست، خونه ی... خونه ما ارباب!
- تو مگه خونه هم داری؟
- بله ارباب همه ی فک و فامیلم اونجا زندگی میکنن. همه ی هکتورک ها و دگی ها!

لرد دلش نمیخواست با دگی ها رو به رو بشه. همین یه دونه برای هفت پشتش بس بود ولی چاره ای نداشت. این خونه آخرین خونه بود و بعدش کار تموم میشد. اما خب دقایقی بعد و با باز شدن در خانه ی هکتور، لرد کاملا پشیمون شد.
- ما اینجا باید سرشماری کنیم؟

لرد بعد از دیدن حداقل صد سر که با چهره های مشابه هکتور رو به روی او ایستاده بودن و دقیقا مشابه هکتور بدون لحظه ای وقفه ویبره میزدن این رو گفته بود.

- اربابا این شما و این خانواده ی دگورث گرنجر!

به نظر میرسید سر شماری از این خونه سال های سال طول بکشه!

- هک ما میکشیمت!

تکلیف جلسه سوم:

به گروه های دو نفره تقسیم بشید و یکی از سه تا سوژه ای که لینکش رو میدم انتخاب کنید و یک دو پستی میزنید. عین کاری که من و لرد کردیم. یکی از سوژه ها رو برداشتیم و پست اول رو لرد زد و پست دوم رو من.
سوژه ها:
دستور العمل
حفره اسرار دوم
شوخی
نکته1: لازم نیست حتما هر دو نفر از یک گروه باشید.( مثلا لازم نیست هر دو گریفندور یا هافلپاف باشید. میتونید از سایر گروه ها همگروهی انتخاب کنید.)
نکته 2: بالای پستتون سوژه رو قید کنید.
نکته 3: بالای پستتون نام خودتون و همگروهیتون رو قید کنید. مثلا: لرد- هکتور
نکته 4: فقط از سه سوژه ی داده شده استفاده کنید. سوژه های غیر از این پذیرفته نمیشن.
نکته 5: به کسانی که نکات رو حتی یکیش رو رعایت نکنن امتیاز داده نمیشه.


ویرایش شده توسط هکتور دگورث گرنجر در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۱۴ ۰:۴۵:۵۴

ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.