هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (erfanghorbanee@gmail.com)



پاسخ به: به نظرتون بهترین فیلم هری پاتر کدام شمارش بود؟
پیام زده شده در: ۱۶:۲۹ چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳
#1
به نظرم 1 و 4 بهتر بودن همه قسمتا خوب بودن و براشون زحمت زیادی کشیده شده بود ولی اگه به کتاب نزدیک تر بودن قطعا بهتر بود.



پاسخ به: اعضاي سایت خودشونو معرفی کنن
پیام زده شده در: ۱۷:۵۶ سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۳
#2
من عرفانم 16 ساله از رشت عاشق هری پاتر و ارتمیس و پرسی جکسون هستم



پاسخ به: دروازه ی هاگوارتز (مدیریت)
پیام زده شده در: ۲۰:۳۶ دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۳
#3
سلام میخواستم ببینم برای عضویت تو هاگوارتز چه شرایطی وجود داره و چی باید کرد؟؟؟؟؟



پاسخ به: اگه می رفتید کوچه ی دیاگون چی می خریدید؟
پیام زده شده در: ۱۹:۵۴ دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۳
#4
من اولین جایی که میرم مغازه شوخی ویزلی هاست بعد از اون شاید به جارو فروشی یه سر زدم البته نه واسه خرید ما عین شما پولدار نیستیم بعدم میرفتم یه کتاب در مورد جادو های باستانی گیر بیارم حالا شایدم واسه وسایل مدرسه یه جاهایی رفتم ولی اونایی که گفتم مهم ترن



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱:۳۶ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳
#5
نام: استوارت اکرلی
گروه: راونکلاو
چوبدستی: چوب افرا پر شیر دال و اشک ققنوس 29 سانت طول مناسب برای جادوهای قوی و تهاجمی
نژاد: دورگه
سن: 16
توضیحات: خب درمورد خودم باید بگم که یکم جوونم و تو هاگوارتز درس میخونم البته عاشق جادو کردنم بخصوص از اون خطرناکاش ورزش مورد علاقم کوییدیچ هست البته درسامو به خوبی میخونم که از نتیجه امتحانام میشه اینو گفت. دوستای زیادی ندارم به جز هم تیمی هام تو کوییدیچ که خیلیم شبیه دوست نیستن .
بسه دیگه ادم زندگیشو واسه همه تعریف نمیکنه که
بهتره منو قبول کنی چون چن تا ورد واسه روز مبادا یاد گرفتم البته بیشتر نفرینن میدونی که چی میگم امیدوارم امشب بدون کابوس بخوابی!!!!!

شب بخیر!!!!!


ویرایش شده توسط erfanghorbanee@gmail.com در تاریخ ۱۳۹۳/۵/۱۰ ۱:۴۶:۳۴


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۹:۲۶ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۳
#6
باشه کلاه عزیز مایکل کرنر چطوره؟



پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۵:۴۵ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۳
#7
سلام کلاه داداش خوبی؟ مردی دیگه نه؟!؟!؟!؟ خب من میخوام نقش فرد جرج ویزلی (پسر جرج ویزلی) رو ایفا کنم. درمورد خودم باید بگم که یه نوجوون کله شقم در عین حال درسخون بعضی اوقات واقعا درسخون!!!! من نمیگم خیلی شجاعم راستش معمولا برای کارای خطرناک داوطلب نمیشم ولی همچنین میتونم برای رسیدن به هدفم و کمک به به دوستام خطرناک ترین هارم انجام بدم!!!! خودم دوست دارم تو گریفندور باشم بخصوص به خاطر پدرم راستش فک کنم این یه جور تو خون ماست که خانوادگی همه گریفدوری باشیم از راونکلاوم بدم نمیاد ولی خب اولویتم گریفندوره به هر حال انتخاب با خودته راستی گفته بودم که خیلی بامزم یا خودتون میدونین؟



پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۲۲:۵۳ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳
#8
نزدیکای صبح بود که دو پیکر پوشیده در ردا در بارو ظاهر شدند. خانه در سکوت بود البته اگر صدا هایی که از اشپزخانه می امد را نادیده میگرفتید.هری در ارزوی رخت خواب گرمی بود که ساعت ها در ان دراز کشد.
او پس از اینکه توانست رون و هرمیون را راضی کند تا در مدرسه بمانند که خود وقت زیادی گرفت به سمت محوطه حیاط مدرسه حرکت کرد جایی که دامبلدور منتظر او بود.ان دو ابتدا به وزارت خانه اپارات کردند.دامبلدور چهره ای ارام داشت ولی هری میتوانست نگرانی را در ان چشم ها ببیند.
دامبلدور پس از یک ملاقات فوری با وزیر که حضور او در انوقت شب باعث تعجب هری شده بود (که البته هری چیز زیادی هم از حرف هایشان نفهمید) به بارو اپارات کردند .

-خب هری باید یه مدتی اینجا بمونی فعلا اینجا امن ترین مکان برای تو هست. من باید برم کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارند.
-صبر کنین پروفسور منظورم اینه که قرار بود بعد از اینکه هاگوارتز رو ترک کردیم همه چیزو بهم بگین. مثلا اون نامه از کی بود یا چی توش نوشته بود که شمارو نگران کرده؟
-بسیار خوب من وقت زیادی ندارم باید محفل رو اینجا جمع کنم.درمورد نامه باید بگم که از یه دوست قدیمی بود که تو اونو نمیشناسی ولی اون تورو اونقدر میشناسه و بهت اعتماد داره که از تو برای رسوندن نامه به من استفاده کرده.
-و نامه در مورد چی هست؟
-ظاهرا ولدمورت داره یه کارایی انجام میده تا تورو بدست بیاره و مدرسه هم جای امنی نیست راستش فکر میکنم چند تا از جاسوسای ولدمورت به هاگوارتز نفوذ کردن.چند روز پیش به یه دانش اموز برخوردم که تحت طلسم فرمان بود.
-ولی فکر نمیکنین که جای من تو مدرسه و کنار شما امن تر باشه؟
-هری یه چیزرو به یاد داشته باش حتی قوی ترینام میتونن شکست بخورن.

هری نمیتوانست ان حرف را باور کند او فکر نمیکرد که حتی خود ولدمورت هم شانسی برای اسیب زدن به دامبلدور داشته باشد.
در این فکر بود که ناگهان جغدی را در اسمان نسبتا روشن بالای سرشان دید که به ان ها نزدیک میشد.
جغد کاغذی را در دستان دامبلدور انداخت و به سمت جایی که از ان امده بود برگشت.
دامبلدور نامه را باز کرد وشروع کرد به خواندن:




دامبلدور عزیز

با درخواست شما برای محافظت از دانش اموز هری پاتر موافقت شد. تا چند ساعت دیگر یک ماشین از ارور های ماهر به محل فعلی شما فرستاده خواهند شد. بعلاوه فکر میکنم لازم است درباره موضوع دیشب با من ملاقات کنید. من فکر نمیکنم که نیازی به این کارها باشد به علاوه وزارت خانه به تمام نیرو های خود احتیاج دارد و من فقط به خاطر دوستی که با هم داریم قبول کردم وگرنه احتمال اینکه اونی که خودتان میدانید برگشته باشد نزدیک صفر است.




دوستدار شما
وزیر سحر و جادو


اول از همه اینکه هیچ وقت پستی که توسط ناظر ویرایش شده رو دوباره ویرایش نکن. من پست قبلی شما رو تایید کرده بودم و فرستاده بودمت برای تعیین گروه. ولی شما ویرایش من رو پاک کردی و ادامه ی داستانت رو نوشتی. در کارگاه نمایشنامه نویسی شما باید داستانت رو به طور کامل توی یک پست بفرستی نه دو پست.
بعضی اشکالات نگارشی و غیر اون داری که به یه نمونه ش تو ویرایش پست قبلی اشاره کرده بودم. در کل داستان خوبی نوشته بودی. تایید شد و حالا برو به سال اولیا از این طرف تا گروهت تعیین بشه.


ویرایش شده توسط erfanghorbanee@gmail.com در تاریخ ۱۳۹۳/۵/۵ ۱۷:۰۶:۳۵
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۳/۵/۵ ۲۳:۳۰:۴۲


پاسخ به: خوش قیافه ترین بازیگر در فیلم های هری پاتر
پیام زده شده در: ۱۷:۱۰ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳
#9
معلومه هرمیون بخصوص وقتی کوچیک بود خیلی خوشگل بود



پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۶:۴۶ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳
#10
تق تق
-پروفسور؟
-بیا داخل هری
- راستش یه موضوعی پیش اومده که فکر کردم بهتره شما زود تر از اون با خبر باشین.
-اه مشکلی نیست هری من خیلی به خواب اهمیت نمیدم لطفا بشین و یکم اروم تر صحبت کن اگه میشه!!!
-البته منظورم اینه که ببخشید خب من موقع خواب یه چیزی روی تختم پیدا کردم یه نامه
-خب روش نوشته بود از طرف چه کسی هست؟
-نه خیلی گشتم جز یه نوشته که میگفت باید با شما باز بشه چیز دیگه ای نبود.
-میتونم ببینمش؟
-البته همینجاست. من خیلی تلاش کردم ولی نتونستم باز کنمش.

هری پاکتی را از ردای خود بیرون اورد که نماد شیر گریفندور روی ان خودنمایی میکرد که دیدن ان دامبلدور را بیشتر متعجب و همچنین کنجکاو کرد.
دامبلدور ابتدا چند ورد ابتدایی را امتحان کرد. درست بود که هری قبلا ان ورد هارا امتحان کرده بود ولی همیشه امکان اشتباه وجود داشت.

-خب اینم که نشد بزار این یکی رو امتحان کنم.

پس از اینکه تلاش هایش بی نتیجه ماند او به فکر فرو رفت.

-هری میتونم چوب دستیتو داشته باشم؟
هری که از شنیدن ان جمله تعجب کرده بود گفت:
-اه حتما پروفسور فکر می کنین راهی برای بازکردنش باشه؟
-برای فهمیدنش باید منتظر موند.

دامبلدور میدانست که هری حوصله اش سر رفته بود. با خودش گفت:
اون پسر باید یکم صبر رو یاد بگیره قطعا در اینده بهش احتیاج پیدا میکنه.
سپس وردی باستانی و طولانی را با چوب دستی خود اجرا کردو دوباره همان ورد بار دیگر با چوب هری انجام داد.
کاملا مشخص بود فردی که نامه را طلسم کرده جادوگری قدرتمند است.
و بالاخره نامه باز شده روی میز مقابل دامبلدور بود.
هری میخواست نامه را بقاپد و خودش از درون نامه باخبر شود. او درباره نامه حس خوبی نداشت. ایا نامه درباره او بود؟
دامبلدور با صدایی بلند و رسا شروع به خواندن کرد ولی پس از چند کلمه اول صدایش قطع شد و چهره اش درهم رفت.هری میتوانست نگرانی او را حس کند چیزی درحال روی دادن بود.

-هری برو و وسایلتو جمع کن. ما امشب اینجارو ترک میکنیم.
-ولی
-وقت زیادی نیست هری باید عجله کنی!!! قول میدم همه چیزو برات توضیح بدم ولی الان....
هری که به ان مرد با ان ریش سفید بلند و چشمان نافذش اطمینان کامل داشت سوالاتش را سرکوب کرد و بدون حرف دیگری به سمت خوابگاه گریفندور حرکت کرد باید اول همه چیز را برای رون و هرمیون تعریف میکرد

و پیرمرد را در حالی که غرق در اندیشه های خود بود تنها گذاشت.





ادامه دارد...


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۳/۵/۴ ۱۷:۳۴:۰۷
ویرایش شده توسط erfanghorbanee@gmail.com در تاریخ ۱۳۹۳/۵/۴ ۱۷:۳۶:۵۶
ویرایش شده توسط erfanghorbanee@gmail.com در تاریخ ۱۳۹۳/۵/۴ ۱۷:۳۹:۱۹






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.