هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: چوبدستی ای رو که خودتون واسه خودتون درست کردید چجوریه؟چرا؟
پیام زده شده در: ۱۸:۲۴ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
#1
استاد
این چوبدستی را پدر بزرگ شما برای پدربزرگم درست کرد


زندگی
یک جادوگر است از دونوع
بد و خوب
مهم دیدن زندگی است که ایا ما
خوب ببینیم یا بد
گریفندور


پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۱۸:۱۴ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
#2
بوی چمن تازه می اومد
ترس تمام وجودم را گرفت امروز باید با ارشد گریفندور به خاطر کاری که کرده بودم دوئل میکردم
خوب شروع کنید این صدای دوستم مالفو بود(دراکو مالفوی)
به خودم اعتماد به نفس دادم و وارد شدم.
با ترسم غلبه کردم و بعد به هم احترام گذاشتیم و 10قدم عقب رفتیم و با گرفتن حالت مار افعی مبارزه را طلبیدم.
و تا او کاری کند وردی را که خودم ساختم را بر زبان اوردم اما اخرین کلمه را نگفتم چون نباید یک اصیل زاده یک اصیل زاده را بکشد حتی اگر ....
اما بعد گفتم استوپید فا و بعد ارشد گریفندور را ندیدم و مدیر مدرسه را دیدم به بعد از خلا سلاح شدن به دفتر رفتم و دیگه در بسته شد و و......


زندگی
یک جادوگر است از دونوع
بد و خوب
مهم دیدن زندگی است که ایا ما
خوب ببینیم یا بد
گریفندور


پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۸:۰۶ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
#3
1. تو یه رول کویدیچی، تو هر پستی که دوست دارین، بازی کنین. (20 نمره )
توضیح: مثلا منه هری پاتر، جستجوگری رو دوست دارم، تو رولم مینویسم دارم تو نقش جستجوگر بازی میکنم.

جستجوگری را دوست دارم و حال دارم در تیم اسلیتری ن در نقش یک جستوجوگر تست می دم


2. یه دلیل که باعث شد اسنیچ بزرگ و بلاجر کوچک، به این شکلی که ما امروز میشناسیم در بیان رو بنویسید ( 5 نمره )
توضیح: مثلا چون بلاجر میرفت تو حلق بازیکن اندازش تغییر کرد و اسنیچم چون کار چستجوگر سخت بشه کوچک شد. هرچی خلاقیتتون میگه لازم نیست دلیلتون منطقی باشه.

چون اسنیچ در یک بازی در حین ورود چوب جادوی یک نفر اشتباهی در دهان او پرت می شود ودر بدن او با تکان خوردن افسونی شکل میگیرد که امروز اینگونه است.
بلاجر بدبخت هم چون در دوئل کردن بد بود به سحری که حالا این قدییش کرده مبتلا میشود.

3. بهترین بازیکن رو تو پست مورده علاقتون بنویسید، دلیلشم بگین. ( 5 نمره )
توضیح: با سوال اول رابطه
مستقیم داره، مثلا منه هری پاتر که از جستجوگری خوشم میاد، توحید ظفر پور رو دوست دارم چون خفن و گولاخه! اینم هرچی خلاقیتتون میگه خودتونو به شخصیت ها محدود نکنین.

من عاشق نوروی کینگ (همون پدرم)هستم یک چستوگر عالی که در بازی انگلستان با امریکا در 20ثانیه اول توپ طلایی رو گرفت.


زندگی
یک جادوگر است از دونوع
بد و خوب
مهم دیدن زندگی است که ایا ما
خوب ببینیم یا بد
گریفندور


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۸:۰۰ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
#4
(تکلیف اول)


روزی در سال 1400سال قبل از میلاد مسیح
دو فرشته به نام تاروت.ماروت
که در زمان حضرت سلیمان بودند به زمین امدند
شب بود و هوا هم گرگ و میش این دو فرشته به سمت خانه پیرمردی رفتند اما پیرمرد فقیر بود
اما چون قلب مهربانی داشت ان ها را به خانه اش دعوت کرد
ان دو فرشته که به شکل دو مرد شدند نشستند و به خانه پیرمرد که سقفش سوراخ بود خیره شدند
پیرمرد برای ان ها دو دانه خرما اورد و یکی را به تاروت و دیگری را به ماروت داد
اما تاروت و ماروت فرشته بودند و نمیتوانستند چیزی بخورند .چس ان ها رو به پیرمرد کردند و گفتند ای پیرمرد تو چرا نمیخوری؟
پیرمرد گفت من این 2خرما را در خانه داشتم و برای مهمانانم اوردنم تا با روی خوش فردا صبح به سوی راهی که میخواهند بروند.
تاروت و ماروت با دیدن همپین محبتی که از سوی پیرمرد بود شگفت زده شدند و به پیر مرد رو کردند و گفتند ما فرشته هستیم و از سوی خداوندیم
ما برای محبت تو میخواهیم به تو چیزی را یاد دهیم که تا امروز کسی ندیده!!!!!
ما به تو می خواهیمجادو و سحر را یاد دهیم و همان موقع برای او از نزدیک ترین درخت چوب دستی درست کردند و به او دادند و هنر های جادوگری را به او اموختند اما وقتی به اسمان رفتند خداوند از دست ان ها خشمگین بود بخاطر این عمل و خداوند ان دو فرشته را 3000سال در چاه اویزان کرد تا عبرت بگیرند.
و اما ان پیرمرد که منشا تمام جادوگران بود و اولین جادوگر دنیا به شمار می امد!!!

(تکلیف دوم)


این مثل در موردی گفته می‌شود كه یك نفر دیگران را از خوردن چیزی یا كردن كاری منع كند ولی خود در اولین فرصت آن منع‌ كردن‌ها را ندیده بگیرد و آن چیز یا كار را برای خود جایز بداند. این نكته هم گفتنی است كه در افسانه‌های آذربایجان گرگ و روباه دو دشمن آشتی‌ناپذیرند.

روباهی گرسنه به باغی رسید. دید دنبه بزرگی در تله گذاشته‌اند. روباه خوب می‌دانست كه اگر پوزه یا دست خود را به طرف دنبه دراز كند جا در جا گرفتار خواهد شد. در فكر چاره بود و این‌ور و آن‌ور می‌رفت كه از دور گرگی پیدا شد. روباه پیش رفت و سلام داد و گفت: "آ گرگ! چه عجب از این طرف‌ها؟..." گرگ گفت: "گرسنه‌ام دنبال شكاری می‌كردم". روباه گفت: "اینجا دنبه خوب و چربی هست بفرما بخور!" و با دست به تله اشاره كرد. گرگ و روباه نزدیك تله رفتند. گرگ گفت: "چرا تو نمی‌خوری؟" روباه جواب داد: از بدبختی روزه هستم. گرگ باورش شد و دستش را به طرف دنبه دراز كرد، تله صدایی كرد و دنبه بیرون پرید اما دست گرگ لای تله ماند روباه به سراغ دنبه رفت و نگاهی به آسمان كرد و صلواتی فرستاد و به خوردن مشغول شد. گرگ گفت: "آقا روباه پس تو روزه نبودی!" روباه گفت: "روزه بودم اما ماه و دیدم!"


زندگی
یک جادوگر است از دونوع
بد و خوب
مهم دیدن زندگی است که ایا ما
خوب ببینیم یا بد
گریفندور


پاسخ به: جادو رو به خاطر خودش مي خواي يا به خاطر هري ؟
پیام زده شده در: ۱۷:۳۱ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
#5
جادو فقظ برای ما اصیل هاست
به ریش مرلین اگه اون موقع این جادوگر های خیانتکارو از بین می برد الان ما زندگیمون بهتر بود-_-
جادو رو برای این دوست دارم که ادمو در کمال ناباوری خشنود میکنه
شاید همه بهت بگن احمق
اما این جادو هست که هیچ وقت بهت پشت نمیکنه
حتی شاید از پدر و مادر هم بالاتر باشد


زندگی
یک جادوگر است از دونوع
بد و خوب
مهم دیدن زندگی است که ایا ما
خوب ببینیم یا بد
گریفندور


پاسخ به: کارگاه ساخت ورد جادویی
پیام زده شده در: ۱۷:۲۸ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
#6
مخوف ترین جادوی سیاه که تا حالا شنیدی
تذکر:برای اجرا کردن این جادو باید چوبدستی تان بیش تر از 30سانتی متر باشد.
الوگا ماتریسو:به ایرانی(....)
این جادو ان قدر قوی هست که بیشت تر افراد که این جادو را استفاده کردند هم ان شخص و هم کسی که جادو را زد با هم مرده و حتی چوب دستی هم نابود می شود.
اما تعداد کمی که ماندند توضیحی درباره کار این جادوی مخوف در بدن میگو ید.
این جادو با رنگ سیاه رنگ به بدن شخص برخورد میکند
اول شخص اتش میگیرد!!!
بعد یخ میزند!!!!
بعد دست هایش قطع می شود
بعد قربانی خودش بدون انجام دادن گریه ای خون خود را میخورد
و بعد به صورتی که دیگر از او خون سبز می اید میمیرد!!!!!!!!!!!!!!
هنوز دانشمندان سحر و جادو نتوانسته اند علت امدن خون سبز را کشف کنند؟؟؟


زندگی
یک جادوگر است از دونوع
بد و خوب
مهم دیدن زندگی است که ایا ما
خوب ببینیم یا بد
گریفندور


پاسخ به: چوبدستی ای رو که خودتون واسه خودتون درست کردید چجوریه؟چرا؟
پیام زده شده در: ۱۷:۱۸ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
#7
اندازشم 32سانت است


زندگی
یک جادوگر است از دونوع
بد و خوب
مهم دیدن زندگی است که ایا ما
خوب ببینیم یا بد
گریفندور


پاسخ به: چوبدستی ای رو که خودتون واسه خودتون درست کردید چجوریه؟چرا؟
پیام زده شده در: ۱۷:۱۷ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
#8
ههه
دو رگه های بیچاره
چوب من از چوب درخت بلوط
و با ریسه ی قلب مرلین
این چوب دستی از پدر بزرگم به پدرم و من با کشتن پدرم به من رسید.


زندگی
یک جادوگر است از دونوع
بد و خوب
مهم دیدن زندگی است که ایا ما
خوب ببینیم یا بد
گریفندور


پاسخ به: خادمان لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
پیام زده شده در: ۱۱:۴۲ پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۳
#9
1- هرگونه سابقه عضویت قبلی در هر یک از گروه های مرگخواران/محفل را با زبان خوش شرح
دهید!
ای لرد من اصلا هیج نا نبودم تازه ام
2- به نظر شما مهم ترین تفاوت میان دو شخصیت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چیست؟
لرد ما از عقل و قدرت استفاده می کرد دامبلدور از اسم
3-مهم ترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در گروه مرگخواران چیست؟
کشتن هری پاتر و خانواده اش البته برای شما می اورم لرد سیاه
4-به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.
جینی ویزلی:زرافه ی کوتاه
5-به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟
با بدبختی تمام چرا و گدایی
6-بهترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟
اول دست و پا هاشون بعد نیم تنه شون بعد چشم و بعد کله شون
7-در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟
من برای او هر روز مغز جوان های مشنگ را می اورم تا قدرت دار شود
8-به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بینی لرد سیاه افتاده است؟
من نمی تونم بگم لرد ما قوی ترین شخصه تو دنیا فهمیدین اگر بهش حرف بزنین می کشمتون
9-یک یا چند مورد از موارد استفاده بهینه از ریش دامبلدور را نام برده، در صورت تمایل شرح دهید.
مخفی کردن اندام زشتش
شبیه وایکینگ ها شود



لرد سیاه چند روزی دسترسی به سایت ندارن تا درخواست شما رو تایید یا رد کنن، اگرچه با توجه به این که شما فعالیتی در ایفای نقش نداشتید تا به حال، درخواست شما رد خواهد شد. موفق باشید.


ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۲ ۱۴:۵۹:۵۷

زندگی
یک جادوگر است از دونوع
بد و خوب
مهم دیدن زندگی است که ایا ما
خوب ببینیم یا بد
گریفندور


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۱:۲۲ پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۳
#10
داشتم می خوابیدم عینک را سر جایش گذاشته بودم قرصم را خوردم و به خواب فرو رفته بودم هنوز من 10دقیقه هم نمیشد که به خواب رفته بودم کهناگهان صدای عجیبی که شبیه (جیرینگ جیرینگ)بود امد اما توجه ای نکردم حتما دوست دخترم بود که بیاید بخوابد اما بدتر دیدمم سایه ها دارند تکان می خورند لباس من سایه اش از چب به راست و از راست به چب می رفت. ترسیدم تا خواستم عینک خود را بزارم دیدم چوب دستی به سمتم نشانه گرفته شده بود اری ولدمورت بود از ترس خوشکم زد نمی دانستم چه کار کنمبعد ناگهان مشتی بر صورتم برخورد کرد و بیهوش شدم وقتی چشم باز کردم دیدم یک اتفاق عجیب افتاده عنی چی پدر مادرم چرا اینجان تازه فهمیدم مردم دیگه هیچی .
داستان رو حال کردی اگه جنبه داری تایید کن باشه


زندگی
یک جادوگر است از دونوع
بد و خوب
مهم دیدن زندگی است که ایا ما
خوب ببینیم یا بد
گریفندور






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.