هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱۱:۳۲ جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۹۴
#1
پرفسور دامبلدور همینطور که به هری ، رون و هرمیون نگاه میکرد با تعجب پرسید:
پس نفر چهارم کی هستش؟
همه با همدیگه به نفر چهارم خیره شدن
نفر چهارم همینطور که با شمشیر سای خود کلنجار می رفت به آنها لبخندی زد
ناگهان همه باهم داد زدن: نووووووووویل!!!!!
رون: یا جد مرلین! بچه ها از الان شکست رو بپذیرید آخه تو اینجا چیکار میکنی نویل؟
نویل که گیج شده بود با ترس گفت: به همراه مادربزرگم اومده بودم باکینگهام پلیس رو ببینم که یهو شماهارو دیدم دنبالتون دویدم به داخل قلعه که رسیدم، یوهو به اینجا اومدم حالا بچه ها اینجا کجاست؟این لباسا چیه تو تنمونه؟اصن این سلاح دیگه چی چیه؟
رون:
هری همینطور که سرشو تکون میداد با نا امیدی گفت: بیخیال بچه ها مجبوریم نویل رو هم با خودمون ببریم نظر شما چیه پرفسور یعنی استاد؟؟ :worry:
استاد اسپلینتر همینطور که به افق خیره شده بود گفت: فکر خوبیه هری! بهتره شما چهار نفر به مبارزه برید من باید برم به یسری از کارها رسیدگی کنم
و بدون اینکه منتظر حرف دیگری باشد در افق محو شد...
هری ، رون و هرمیون هر سه باهم داد زدن:نننننننننننننننننننه!!!!
هرسه ی آنها به محل محو شدن استاد اسپلینتر خیره شدن و سکوتی سخت همه جارو فرا گرفت
ناگهان نویل سکوت رو شکست و گفت: خوب بچه ها حالا نقشه چیه؟؟؟
هرمیون با داد و فریاد گفت: بچه هاااااااااا!!!! ناامید نشید ما سه نفر+یک نفر هم میتونیم برنده شیم
رون با عصبانیت سرجاش نشست و نانچو های خود را به طرفی پرت کرد و گفت: آره با وجود نویل حتما برنده هستیم!!اصن عنصر اصلی پیروزی ما نویل هستش
و همینطور که هر سه ی آنها به نویل که با شمشیر سای خود درگیر بود نگاه کردن و به فکر فرو رفتند...


ویرایش شده توسط نویل لانگ باتم در تاریخ ۱۳۹۴/۱/۲۸ ۱۱:۳۸:۵۷

تصویر کوچک شده
ᓅــᓆـط یڪ جاـכـہ وجوכ כارכ ڪـہ ᓄـثل یڪ روכـᓘـانـہ بزرگ است: چشـᓄــہ هایش آستانـہ ے هـᓄــہ ے כرهاست و ڪورہ راهها جویبارهایے هستنـכ ڪـہ بـہ آטּ ᓄـے ریزنـכ.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۱۳:۵۱ جمعه ۲۱ فروردین ۱۳۹۴
#2
با سلام خدمت جاد.گران و ساحره ای عزیز با یه قسمت دیگه از برنامه گیاهان شگفت انگیز در خدمت شما هستیم
مهمان ویژه برنامه پرفسور لانگ باتم استاد گیاه شناسی جادوئی می باشند.
-سلام آقای لانگ باتم
-باسلام خدمت شما و بینندگان محترم
-امروز میخواین درباره ی چه گیاهی با ما صحبت کنین؟
-گیاهی که میخوام امروز بهتون معرفی کنم یک گیاه شگفت اگیز برای افراد فراموشکار می باشد.
- وااااای چقد عالی!!!! این گیاه چه ویژگی هایی داره؟؟؟
-این گیاه آبی رنگ که برگهای پهنی داره از درون برگهایش ماده ی لزج آبی رنگی خارج می کند من با آزمایش های بسیار بر روی این ماده لزج به خاصیت های آن پی بردم و نام این ماده را Forgetful به معنای فراموشکار گذاشتم.
-بسیار خوب!!! طرز استفاده از این ماده چگونه است؟
- این ماده ی لزج آبی رنگ را باید هر روز بر سر خود بمالید این ماده هیچ اثری بر روی سر شما نمیگذارد اما زمانی که چیزی را فراموش کنید سر شما به رنگ آبی درمیاید و شما باید به دنبال چیز فراموش شده بگردید.
- بله آقای لانگ باتم. شما چگونه این گیاه رو کشف کردید؟
- بله سوال خوبی پرسیدید . من زمانی که در جنگل ممنوعه به دنبال نوعی خاصی از یک گیاه می گشتم ناگهان با جمعیت عظیمی از این گیاه برخورد کردم و یک دانه از آنها را برای آزمایش به گلخانه ی خود آوردم .
-خیلی عالی است!!! حرف آخرتون چیه آقای لانگ باتم؟
- بله من به تقاشا کنندگان این گیاه میگم که این گیاه رو با شرایط خاص در گلخانه خود پرورش خواهم داد و بعد از افزایش این گیاه آن را در تمام سطح کشور خواهم فرستاد تا در اختیار شما قرار بگیرد.
- باتشکر از لطف شما. خوب بینندگان عزیز امیدوارم از این برنامه نیز خوشتون آمده باشه تا یک برنامه ی دیگر خدا یار و نگهدارتون.
- خدانگهدار


ویرایش شده توسط نویل لانگ باتم در تاریخ ۱۳۹۴/۱/۲۱ ۱۳:۵۶:۲۶

تصویر کوچک شده
ᓅــᓆـط یڪ جاـכـہ وجوכ כارכ ڪـہ ᓄـثل یڪ روכـᓘـانـہ بزرگ است: چشـᓄــہ هایش آستانـہ ے هـᓄــہ ے כرهاست و ڪورہ راهها جویبارهایے هستنـכ ڪـہ بـہ آטּ ᓄـے ریزنـכ.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: سرسرای عمومی
پیام زده شده در: ۱۳:۲۵ جمعه ۲۱ فروردین ۱۳۹۴
#3
هوا سرد بود اما سرسرای عمومی مثل همیشه گرم تر از هرجای دیگر بود.
باران به شدت به شیشه ی پنجره های سرسرا برخورد می کرد.
نویل در سرسرای عمومی بر روی یکی از صندلی های گروه گریفیندور نشسته بود و همانطور که یک لیوان نوشیدنی کره ای می نوشید به سقف سحر آمیز خیره شده بود و در فکر فرو رفته بود ، ناگهان با ضربه ای به پشت گردنش از جای پرید و تمام نوشیدنی کره ای از دهانش به بیرون پخش شد.
-چطوری فراموشکار بی عرضه؟؟
مالفوی همانطور که به نویل پوزخند می زد با کراب و گویل شروع به مسخره کردن نویل کرد.
-بهتره راهتو بکشی بری مالفوی چون امروز اصلا حوصله ی شوخی ندارم.
- چی شده؟ نکنه باز اون وزغ زشتتو گو کردی؟یا شاید مادربزرگت یادش رفته اسباب بازی هاتو برات بفرسته؟
نویل همانطزر که از خشم می لرزید با عصبانیت مشت خود را به سمت مالفوی دراز کرد.
-اینجا چه خبره؟
پرفسور مک گونگال همانطور که به آن دو نزدیک می شد با صدای بلند رو به مالفوی گفت:
برای چی اینجا سر میز گریفیندور هستی؟
الان موقع خوردن شام هست و تو باید سرمیز اسلاترین باشی بخاطر این بی نظمی 10امتیاز اسلاترین کم میشه.
مالفوی با عصبانیت از آنجا دور شد و نویل همانطور که پوزخند می زد او را نگاه می کرد.
نویل دوباره به سرجای خود بازگشت و دوباره به سقف سحر آمیز خیره شد و به این موفقیت خود فکر می کرد.
- من باعث شدم 10 امتیاز از اسلاترین کم بشه!!!! این فوق العادس
و همانطور که لبخند بر لب داشت تکه ای گوشت بره در دهان خود گذاشت.


تصویر کوچک شده
ᓅــᓆـط یڪ جاـכـہ وجوכ כارכ ڪـہ ᓄـثل یڪ روכـᓘـانـہ بزرگ است: چشـᓄــہ هایش آستانـہ ے هـᓄــہ ے כرهاست و ڪورہ راهها جویبارهایے هستنـכ ڪـہ بـہ آטּ ᓄـے ریزنـכ.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: ثبت نام الف.دال
پیام زده شده در: ۱۸:۰۷ دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۴
#4
1-نظرتون در مورد آمبریج چیست ؟
یه وزغ زشت که واقعا ترسو هستش لیاقتشم همون مرگه بنده خدا عزراییل

2- به نظرتون اسنیپ بهتر هست یا آمبریج ؟
معلومهههههههه اسنیپ
صد رحمت به اسنیپ ،آمبریج با اون اخلاقش واقعا غیر قابل تحمله

3-اگر یک روز قدرت شکنجه داشتید ، اسنیپ رو شکنجه میکردید یا آمبریج ؟ چرا ؟
به نظرم شکنجه دادن یه وزغ خیلی جالبه من آمبریج و انتخاب میکنم
چون یک زن پیر ترسو هستش و شکنجه لایق این زن خودخواه و مغرور هستش

خوش اومدی به ارتش


ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در تاریخ ۱۳۹۴/۱/۳ ۲۳:۳۹:۰۵

تصویر کوچک شده
ᓅــᓆـط یڪ جاـכـہ وجوכ כارכ ڪـہ ᓄـثل یڪ روכـᓘـانـہ بزرگ است: چشـᓄــہ هایش آستانـہ ے هـᓄــہ ے כرهاست و ڪورہ راهها جویبارهایے هستنـכ ڪـہ بـہ آטּ ᓄـے ریزنـכ.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۴۱ دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۴
#5
من دوباره اومدم امیدوارم اینبار تایید شه

نویل لانگ باتم

رنگ مو: قهوه ای

رنگ چشم: مشکی

محل اقامت: هاگوارتز

گروه: گریفیندور

مدرسه: هاگوارتز

نژاد: اصیل‌زاده

قدرت‌های ویژه: گیاه شناسی جادوئی

عضویت در: ارتش دامبلدور

وی صورتی گرد دارد و موهایی قهوه ای.تقریباً تپل و حسابی فراموشکار است.پدر و مادرش حافظه شان را از دست داده اند و در سنت مانگو بستری می‌باشند. پسرآلیس و فرانک لانگ باتم است.با مادربزرگ سختگیرش زندگی می‌کند که حسابی از دست فراموشکاری هایش عاصی است.
او به هری پاتر کمک می‌کند که بتواند از طریق آتش آمبریج با سیریوس ارتباط برقرار کند. او همراه دیگر بچه‌ها از جمله جینی و رون ویزلی، هرمیون گرنجر، لونا لاوگود و هری پاتر توسط آمبریج دستگیر می‌شود و در وزارتخوانه نویل همراه هری پاتر می جنگد ولی یک پیش گویی که ولدمورت به دنبالش بود را می شکند. همچنین در این کتاب هرمیون و رون و جینی می فهمند که پدر و مادر نویل حافظه شان را از دست داده اند و در سنت مانگو بستری اند.در ضمن دامبلدور پیشگویی را برای هری فاش می کند و میگوید : هم تو و هم نویل نشانه های پیشگویی را دارید.
زمانی که رون و هری و هرمیون به دنبال جان پیچ‌ها بودند نویل، لونا و جینی دوباره کلاس‌های الف دال را تشکیل می دهند ولی زمانی که لونا را می دزدند و جینی مدرسه نمی آید او که یکی از سه سردسته این گروه است به ناچار آن را متوقف می‌کند و زمانی که هری برای پیدا کردن جان پیچ ولدمورت که نیم تاج ریونکلا است به هاگوارتز می آید نویل همراه با بقیه می جنگد و مار ولدمورت را که یک جان پیچ است نابود می سازد.


تایید شد.
به ایفای نقش خوش اومدین.


ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۴/۱/۳ ۱۴:۵۵:۳۷

تصویر کوچک شده
ᓅــᓆـط یڪ جاـכـہ وجوכ כارכ ڪـہ ᓄـثل یڪ روכـᓘـانـہ بزرگ است: چشـᓄــہ هایش آستانـہ ے هـᓄــہ ے כرهاست و ڪورہ راهها جویبارهایے هستنـכ ڪـہ بـہ آטּ ᓄـے ریزنـכ.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۲:۵۷ یکشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۴
#6
سلااااااااام کلاه جون
عاشق جنگیدنم دوست دارم با افراد قوی بجنگم تا قدرتم را نشون بدم.
علاقه ی زیادی به یادگیری فنون سحر و جادو دارم.
دوست دارم از قدرتم در راه عدالت استفاده کنم.
سپاس گزارم


گریفندور!

گام بعدی: معرفی یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده ایفا و معرفیش در تاپیک شخصیت خودتون رو معرفی کنین.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۴/۱/۲ ۲۱:۴۸:۳۵
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۴/۱/۲ ۲۱:۵۱:۳۵

تصویر کوچک شده
ᓅــᓆـط یڪ جاـכـہ وجوכ כارכ ڪـہ ᓄـثل یڪ روכـᓘـانـہ بزرگ است: چشـᓄــہ هایش آستانـہ ے هـᓄــہ ے כرهاست و ڪورہ راهها جویبارهایے هستنـכ ڪـہ بـہ آטּ ᓄـے ریزنـכ.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۳:۴۶ شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۴
#7
همه چی از آنجا شروع شد...
نیمه های شب که کل هاگوارتز در تاریکی به سر میبرد تنها سایه ای در راهروهای هاگوارتز دیده می شد.
او سوروس اسنیپ بود که با ردای سیاهش با همان حالت سردو جدی در راهرو ها قدم میزد.
- دنبال چه چیزی میگرده؟
انگار کسی در این راهرو بود و اسنیپ متوجه آن شده بود به عقب نگاه کرد و با کمی تامل دوباره به راهش ادامه داد.
صدا، صدای هری پاتر بود که بعد از بازگشت از اتاق دلورس آمبریج در زیر شنل نامرئی خود ناگهان اسنیپ را دیده بود.
حس کنجکاوی هری او را به دنبال اسنیپ کشانده بود. باید به آهستگی حرکت می کرد.
هری زمزمه هایی شنید...
-نه نباید به آن نگاه کنم. او مرا به یاد.....
ناگهان صدا قطع شد و سایه ای از غم و اندوه که هری پاتر نمی دانست از کجاست او را فراگرفت.
هری باخودش می گفت: به چی نباید نگاه کند؟ آن چیز چه کسی را به یاد او می آورد؟
در افکار خود غرق شده بود که خود را در روبه روی اتاقی دید، اسنیپ در اتاق را باز کرد و وارد آن اتاق شد.
- چه چیزی در این اتاق اسنیپ را به اینجا کشانده؟
این سوال هایی بود که ذهن هری پاتر را به خود مشغول کرده بود و حس کنجکاوی او را هر چه بیشتر می کرد.
اسنیپ در مقابل آیینه ای ایستاد.
او مثل همیشه صاف و خشک نبود و خمیده شده بود. موهایش جلوی صورت او را گرفته بود و قطرات اشک از چشمانش روانه شد.
هری هنوز مات و مبهوت به آیینه نگاه میکرد.
-نه امکان نداره... مادر... نه!نه!
هری پاتر با عجله و اندوه از اتاق خارج شد و به سمت برج گریفیندور رفت.
بر روی تختش دراز کشید انگار پاسخ سوال هایش را پیدا کرده بود.
به آسمان خیره شده بود و غرق در افکار بی پایان خود بود.
و اما در آن اتاق سوروس اسنیپ همچنان درمقابل آیینه نفاق انگیز ایستاده بود و با غم و اندوه به رویایی که در آیینه شکل گرفته بود نگاه میکرد.
- اوه لیلی عزیز! این سرنوشت تو نبود اون پاتر لعنتی نتونست از تو محافظت کنه...
دوباره شروع به گریه کردن کرد...
خورشید داشت طلوع می کرد که اسنیپ با خستگی و اندوه به اتاق خود بازگشت.
آن شب شبی سرد و تاریک برای اسنیپ و شبی پر از نفرت و اندوه برای هری پاتر بود.

نوشته زیبا و جالبی بود و بر دل می نشست.هرچند در مقام اسنیپ باید بگم 50 امتیاز از پاتر کم میشه پسره فضول!

بگذریم یکسری ایرادات جزئی تو نوشته تون هست از جمله قهر بودن با اینتر!یکم فاصله بین خطوط گذاشتن می تونه به زیبایی ظاهر پست کمک کنه با این همه این ایرادات با ورود به ایفا قابل حلن.
یه چیز دیگه!مگه آینه نفاق انگیز قرار نبود رویاهای شخصی که بهش نگاه میکنه رو نشون بده؟هری چطور مادرشو تو آینه دید وقتی اسنیپ بهش خیره شده بود؟تله پاتی؟

تایید شد.

مرحله بعدی:سال اولیا از این طرف!


ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۴/۱/۲ ۰:۲۳:۴۳

تصویر کوچک شده
ᓅــᓆـط یڪ جاـכـہ وجوכ כارכ ڪـہ ᓄـثل یڪ روכـᓘـانـہ بزرگ است: چشـᓄــہ هایش آستانـہ ے هـᓄــہ ے כرهاست و ڪورہ راهها جویبارهایے هستنـכ ڪـہ بـہ آטּ ᓄـے ریزنـכ.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۲۱ جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۳
#8
نام: zapater
سن:35
قد: 183
تخصص: تخصص بسیار در تغییر شکل و دفاع دربرابر جادوی سیاه دارد
گروه: گریفیندور
چوبدستی: از چوب یاس کبود. از جنس موی تک شاخ فوق العاده انعطاف پذیر مناسب برای انواع سحرو جادو ۲۷ سانتی متر

او فردی مغرور است که به علت جنگیدن با مرگخوارها روی صورتش زخمی است شنل قرمز رنگ به سر می کند و بعدها بجای سوروس اسنیپ تدریس دفاع دربرابر جادوی سیاه را برعهده می گیرد او با همه به خشکی صحبت می کند فردی کم حرف هست و درکلاس های درس فقط تدریس خود را انجام می دهد و کم به سمت دیگر مسائل می رود و همیشه بصورت فردی ناشناخته سفر می کند او به چای سبز علاقه دارد به عقیده ی او این چای آرامش بخش است او در مبارزه ها بسیار خونسرد رفتار میکند بیشتر افراد او را فردی جدی و خشک تلقی می کنند به همین دلیل کمتر دوست پیدا میکند.

بشر وقتی امید و رویایی نداشته باشد ، مرده ای بیش نیست ...
امیدوارم تایید شه

هوم...خب متاسفانه نمی تونه تایید شه!

برای ورود به ایفای نقش باید این مراحل رو به ترتیبی که قرار میدم براتون طی کنید:

1- خواندن قوانین ایفای نقش
2- شرکت در تاپیک کارگاه نمایشنامه نویسی و ارسال یک پست بر اساس آخرین تصویری که قرار داده شه.
3.بعد از تایید پست مربوطه حضور در تاپیک سال اولی‌ها از این‌طرف: کلاه گروه‌بندی
4- انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی در تاپیک معرفی شخصیت.

توجه داشته باشید شخصیت انتخابی شما باید از همین لیست انتخاب بشه و شخصیت های غیر ایفا تایید نمیشن مثل شخصیتی که در این پست معرفی کردین.

موفق باشید.


ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۳/۱۲/۲۹ ۱۵:۰۱:۵۰

تصویر کوچک شده
ᓅــᓆـط یڪ جاـכـہ وجوכ כارכ ڪـہ ᓄـثل یڪ روכـᓘـانـہ بزرگ است: چشـᓄــہ هایش آستانـہ ے هـᓄــہ ے כرهاست و ڪورہ راهها جویبارهایے هستنـכ ڪـہ بـہ آטּ ᓄـے ریزنـכ.
تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.