هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۷:۵۳ پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۸
#1
با کی؟

با لرد چتر صورتی


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر کوچک شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۶:۵۸ چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
#2
کی؟

مرد تنهای شب


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر کوچک شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven


پاسخ به: خاطرات یاران ققنوس
پیام زده شده در: ۱۶:۳۰ جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸
#3
قسمت اول

- خانه!

کلمه ای بیش از حد پرشور و گرم برای عمارتی آن چنان سرد و سنگی! ساختمانی سر به فلک کشیده که زمانی ترسناک ترین زندان جهان بود!

- خونه؟ به نظر نمیاد که مال این دور و برا باشی. منظورم اینه که اهل کجایی؟ به چهره ات میخوره اروپایی باشی ولی اینجا دنبال اون قاتل چکار می کنی؟

- لزومی نمی بینم که بگم! به نظر میاد بیش از این در مورد چیزی که میخوام اطلاعی نداری؛ پس خدا نگهدار!

- به هر حال من تنها جادوگر این اطراف هستم. اگه پادزهر یا چیزی از این قبیل خواستی، این آدرسمه. یه سر بهم بزن.

دست ساحره به سوی جادوگر تیره پوش دراز شده بود و کارتی را در بر داشت. جادوگر کارت را از دستان او گرفت و پس از تشکر، از ساحره جدا شد. کلاه شنلش را پایین تر کشید، به سمت حاشیه ی روستا به راه افتاد؛ و با قدم های بلند به سمت جنگل گام برداشت.

حدود دو سال از زمانی که نورمنگارد را به مقصد چین ترک کرده بود می گذشت و تمام این مدت همه ی مسئولیت های زندان بر عهده ی معاونش، آوندیر بود. آوندیر، یک جن آزاد بود که از زمان بازگشایی دوباره ی نورمنگارد پس از پایان حکومت گریندل والد (بیست سال پیش) تا کنون در آن جا مشغول به خدمت بود و حدود سه سال پیش، پس از نشان دادن شایستگی های بسیار، به فرماندهی زندانبانان ارتقای سمت یافت.

اگرچه تلاش جادوگر غریبه فرار و آزادی را حق یک زندانی می دانست و کسی را به خاطر تلاش برای فرار تنبیه نمی کرد، اما دستگیری دوباره ی فراریان هم از وضایف او به عنوان یک سرزندانبان به شمار می رفت. هنگامی که وارد جنگل شد، انگشت شصت و میانی دست راست خود را به دهان برد و با سوت بلندی همراه خود را فرا خواند.

هنوز چند دقیقه بیشتر سپری نشده بود که موجودی غول آسا مقابل جادوگر به زمین نشست. موجودی پوشیده از پرهای خاکستری، با سر و پنجه های عقابی عظیم الجثه، که بدن و پاهای عقبش مانند اسب بود. یک هیپوگریف! زمانی که به زمین نشست، پرنده ی سیاه رنگ کوچکی که در منقار داشت را به هوا انداخته و با چابکی آن را بلعید. پس از آن که از خوردن وعده ی میان روز خود فارغ شد، سر را به نشانه ی تعظیم فرو آورد و منتظر پاسخ جادوگر ماند. جادوگر نیز تعظیم کوتاهی به پرنده ی غول آسا کرد و سپس به سوی پرنده گام برداشت.

- میگن اینجا بوده، دو سه نفر ماگل رو کشته و به سمت شمال فرار کرده. اگر این قدر زود خشم نبود، تا حالا صد بار گمش کرده بودیم!

جادوگر پس از سوار شدن به هیپوگریف، به پرنده قول داد: «ولی بهت قول میدم این دفعه دیگه می گیریمش. بعد از این دو سال فکر می کنم بتونم ذهنشو بخونم. این دفعه دیگه از دستمون فرار نمیکنه. این رو بهت قول میدم!»

تصویر کوچک شده


ویرایش شده توسط گلرت پرودفوت در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۸ ۱۶:۳۸:۵۸

هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر کوچک شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۷:۵۳ پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸
#4
به نام روونا


با سلام و احترام خدمت استاد عزیز، پروفسور دامبلدور

مدتی بود برای دوره های ضمن خدمت عازم زندان های دور و نزدیک دنیای جادوگری بودیم؛ چیزهای بسیار آموختیم؛ و با نمره ی بیست (و افزایش حقوقی چشم گیر) به خانه بازگشتیم. اکنون که این نامه را می خوانید، درخواست عضویتی به پایین برگه پیوست شده که با تایید شما، نورمنگارد را به عنوان زندانی عقیدتی-سیاسی به جبهه ی سپیدی ملحق می نماید. به وسیله ی این الحاق، زندانیان در اکسپلی آرموس آموزش خواهند دید و کلاس های عشق ورزی در سطوح ابتدایی، متوسطه و پیشرفته در آنجا دایر خواهد شد.


دوستدار شما،
گلرت پرودفوت





سلام گلر جان،
خیلـــــ...ـی هم خوب اینایی که نفهیمدم چی شد. به هر صورت یک گلرت که بیشتر نداریم، یه جغد برات اومده با یه کلید. قفل در رو یه مدّتیه عوض کردیم.




ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۷ ۲۱:۱۹:۴۴

هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر کوچک شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۳۷ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
#5
نام: گلرت پرودفوت
سن:31 سال
گروه: ریونکلا
وضعیت خون: اصیل زاده
جنسیت: مرد
وضعیت ازدواج: مجرد
چوبدستی: چوب گردوی سیاه و موی تک شاخ. 11 و سه چهارم اینچ و غیر قابل انعطاف
پاترونوس: بوف اروپایی (Nightjar)
حیوان دست آموز: هیپوگریف (پنجه ی توفان)
فرمانده ی نگهبانان زندان: آوندیر (جن آزاد)

گلرت پرودفوت، سر زندانبان و ارباب قلعه ی نورمنگارد، دوران تحصیل خود را در مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز و گروه ریونکلا گذراند. او نواده و وارث گلرت گریندل والد بزرگ و زندانبان مخصوص اوست.

از توانایی های خاص او میتوان به مهارت بالای او در تغییر شکل، از جمله نامرئی شدن بدون نیاز به شنل نامرئی کننده، و استفاده از جادوی بی کلام اشاره کرد.

بزرگترین مشکل هر سر زندانبان، زندانی های فراری هستند، و گلرت نیز از این قائده مستثنا نیست. اگرچه بسیار نادر، اما هرگاه از زندان نورمنگارد فراری رخ می دهد، سر زندانبان شخصا مسئولیت بازگرداندن فراری را به عهده می گیرد. طلسم امضای او، طلسم بدن بند کامل و طلسم بیهوشی است، اما در صورت لزوم، میتواند عناصر اطراف خود را بر حسب نیاز، برای دفاع یا حمله، تغییر شکل دهد.

از خصوصیات اخلاقی او میتوان به شوخی های تلخی که در لحظات سخت انجام می دهد اشاره کرد. سر زندانبان نورمنگارد نیرویی است که از تاریکی ها ضربه می زند و شکارش را به هر قیمت ممکن پس می گیرد!

آوندیر، به سرزندانبان بسیار وفادار است. با وجود سن کم (فقط 52 سال)، مهارت بالایی در مبارزه دارد و به جایگاه خود به عنوان فرمانده ی زندانبان های نورمنگارد بسیار افتخار می کند.

تایید شد.
خوش برگشتین!


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۳۰ ۲۲:۲۶:۱۶

هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر کوچک شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۵:۳۸ دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۶
#6
آپدیت بشه لطفا

نام: گلرت پرودفوت
سن:31 سال
گروه: ریونکلا
وضعیت خون: اصیل زاده
جنسیت: مرد
وضعیت ازدواج: مجرد
چوبدستی: چوب درخت گیلاس و موی دم تسترال
پاترونوس: جغد
حیوان دست آموز: هیپوگریف (پنجه ی توفان)
جن خانگی: آوندیر (مذکر)

گلرت پرودفوت، سر زندانبان و ارباب قلعه ی نورمنگارد، دوران تحصیل خود را در مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز و گروه ریونکلا گذراند. او نواده و وارث گلرت گریندل والد بزرگ و زندانبان مخصوص او بود.

از توانایی های خاص او میتوان به مهارت بالای او در تغییر شکل، از جمله نامرئی شدن بدون نیاز به شنل نامرئی کننده، و جادوی بی کلام اشاره کرد.

بزرگترین مشکل هر سر زندانبان، زندانی های فراری هستند، و گلرت نیز از این قائده مستثنا نیست. اگرچه بسیار نادر، اما هرگاه از زندان نورمنگارد فراری رخ می دهد، سر زندانبان شخصا مسئولیت بازگرداندن فراری را به عهده می گیرد. طلسم امضای او، طلسم بدن بند کامل و طلسم بیهوشی است، اما در صورت لزوم، میتواند عناصر اطراف خود را بر حسب نیاز، برای دفاع یا حمله، تغییر شکل دهد.

آوندیر، به اربابش بسیار وفادار بوده، و با وجود سن کمی که دارد، مهارت بالایی در مبارزه دارد. او هر زمان که لازم باشد در کنار اربابش مبارزه می کند.

از خصوصیات اخلاقی او میتوان به شوخی های تلخی که در لحظات سخت انجام می دهد اشاره کرد. سر زندانبان نورمنگارد نیرویی است که از تاریکی ها ضربه می زند و شکارش را به هر قیمت ممکن پس می گیرد!

 انجام شد.


ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۱۳ ۱۲:۴۴:۳۲

هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر کوچک شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۸:۲۳ سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۶
#7
نماینده ی گروه هشتاد و پنج درصدی وقت گل مایکل توی ستاد انتخاباتی با دامبی ورد می خوندند.


کی؟ عمه ی دادلی


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر کوچک شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۲:۵۲ پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵
#8
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه

انتهای روز بود و خورشید در حال پاشیدن آخرین تشعشعات نور خود بر برج رُخ شکل بود. زنوفیلیوس لاوگود، سردبیر عجیب و غریب هفته‌نامه کوئیبلر در حالی که لباسش تکه و پاره شده بود و چوبدستی‌اش بر روی زمین افتاده بود، مشتش را بر روی میز چوبی کوبید. پس از صدای بنگ، جرینگ جرینگ کوتاهی به خاطر برخورد لیوان های روی میز ایجاد شد و سپس سکوت همه جا را فرا گرفت.

مدرک‌هایی که او از حکومت وابسته به ارباب تاریکی پیوز تیکنسی فاش کرده بود برای مرگخواران جنبه‌ی محرمانه داشت و این باعث خشم مرگخواران و در نهایت دزدیده شدن دخترش توسط آنها شده بود...

لاوگود، همسرش را از دست داده بود. فکر اینکه دخترش را نیز از دست داده مانند خوره در جانش افتاده بود... عینک جادویی مخصوص لونا را در دستانش گرفت... بغضش ترکید و مانند ابر بهار شروع به باریدن بر روی سطح نچندان پاک میز کرد.


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر کوچک شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven


پاسخ به: دفتر ثبت نام دانش آموزان
پیام زده شده در: ۴:۰۵ شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۵
#9
نام:
گلرت پرودفوت

تاریخ عضویت:
تاریخ اولین عضویتم: ۱/۴/۱۳۹۱

تعداد ترم هایی که در هاگوارتز شرکت کرده اید ؟
نمیدونم والا... یه چندتا ترمی با بچه های ریونکلا دور همی شرکت کردیم تا حالا...

آیا شناسه ی قبلی داشته اید ؟
بله.


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر کوچک شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven


پاسخ به: باغ وحش
پیام زده شده در: ۴:۱۱ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵
#10
تالار خصوصی ریونکلا

فضا بسیار خوف انگیزناک بود و صدای سوآرزها از هر سو به گوش می رسید. ملت ریونی باید تصمیم خودشون رو میگرفتند. اولین سوارز در حالی که حدود صد سوارز دیگه پشت سرش قرار داشتند به سمت ریونی ها یورش برد و موج عظیم سوارز ها نیز به دنبال او به پیش آمدند.

اوضاع اسفناکی بود. از در و دیوار سوارز میبارید. ریونکلایی ها برای نجات قسمت های باقیمانده ی بدنشان هم که شده بود باید تصمیمی می گرفتند و آن تصمیم را باید هرچه زودتر اتخاذ می‌کردند. دافنه با تمام توان قل میخورد و از بین سوارزها ویراژ میداد. مارکوس بلبی در دهان سوارزها ناله های سوزناک سر میداد و برای رهایی تقلا میکرد. در آن سوی میدان گلرت پرودفوت که جدیدا کتابهای موفقیت و تکنولوژی فکر زیادی خوانده بود، بر روی کاناپه ی خاکستری لم داده، دست ها و پاهایش را شل کرده و در حال تصویرسازی مثبت بود..! با توجه به اینکه تصویر سازی مثبت همواره جواب میدهد و موفقیت آفرین است، هر سوآرزی که به سمت گلرت میرفت ناگهان کمانه میکرد و به گوشه ی دیگری از تالار پرتاب میشد! البته دلیل این پرتاب چیزی نبود جز جفتک های پنجه ی توفان..! دای لویین هم پاهای پیکسی را گرفته بود و تلاش می کرد که با کمک بالهای لینی از زمین و دندان های سوآرزها فرار کند...

آن سوی میدان در صندوق بازیافت (Recycle bin)

لودو خم شد و سنگ دیگری برداشت و آن را با تمام توانی که در خودش سراغ نداشت به سمت دکمه ی بازیابی (Restore) پرتاب کرد... این بار هم پرتابش به خطا رفت.
لودو آرزو میکرد کاش کمی هم آموزش مهاجم بودن دیده بود تا میتوانست توپ را با دقت به سمت هدف پرتاب کند... اما او یک مدافع بود... و ضربه زن! در این لحظه چشمانش بر روی پایه ی چوبی میز غراضه که در گوشه ی صندوق بازیافت افتاده بود جلب شد. مالی نبود اما برای یک ضربه چماق خوبی میشد..!

تالار خصوصی ریونکلا

گلرت پرودفوت همچنان در حال تصویرسازی مثبت بود که لینی وارنر فرمان عقب نشینی داد. آنها که عقب مانده بودند، پیشتر آمدند؛ آنان که جلوتر رفته بودند به جایی که در زمین سوراخ ایجاد شده بود بازگشتند؛ حاضران به غایبان خبر دادند و اینگونه اهالی تالار ریونکلا به همراه کره ی چشم راست مارکوس بالبی (تنها قسمتی از بالبی که توانسته بود از دست سوآرزها فرار کند) که مدام بالا و پایین می پرید، برای نجات قسمت های باقیمانده ی بدنشان هم که شده بود، فوج فوج از سوراخ زمین به سوی سرنوشتشان به راه افتادند...


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر کوچک شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.