هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: زمين كويديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲:۰۱ یکشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۶
#1
بازي راونكلاو و گريفيندور

- نمي خواااااام!! كنكور آزمايشيم رو بد دادم!! من كوييديچ بازي نِ مي كُ نَم!!
مري در حالي كه به بچه هاي تيم كه كنار شومينه جمع شده بودند، نگاه مي كرد، اين را گفت و در تالار را به هم كوبيد .

سكوت ممتد و تنها صداي باد . هوا سرد بود. مري ردايش را به دور خود پيچيد و با عصبانيت به سمت درياچه رفت، پرنده اي با يك حركت سريع كرمي را از روي تنه درختي ربود و به پرواز در آمد.
- اَه لعنتي!
مري كرم را از روي سرش برداشت و روي زمين پرت كرد، بي آن كه متوجه برق دو چشم در پشت سرش شود ..

مري چشمانش را باز كرد. سرش گيج مي رفت و قيافه ي جسي كه برايش دست تكان مي داد، جلوي صورتش محو و دوباره پيدا مي شد. استرجس رو به اعضاي تيم كرد؛
- مثل اين كه مدتي بيهوش بوده، فوقش مي ميره، ولي به بازي مي رسه، مشكلي نيست !

همه ي اعضاي تيم شاد و سرحال سر ميز صبحانه نشسته بودند. هدويگ از سيب هايي كه آلبوس كه عجيب احساس جواني مي كرد به طرفش مي انداخت جاخالي مي داد و استرجس مشغول توضيح متدهاي حمله ي تيم راونكلاو براي سينيسترا بود كه هر چند دقيقه خميازه اي مي كشيد و كلمه اي را به شعر جديدش اضافه مي كرد. ناگهان جسي رو به مري كرد و گردنش را نشان داد؛
- اين دو تا جاي زخم چيه رو گردنت ؟! مثل جاي دندون دراكولا مي مونه !!
- ها؟!!
- هيچي، فراموشش كن !!

مري جلوي آينه مشغول پوشيدن ردايش بود، كه ناگهان متوجه دم نارنجي رنگي شد كه پشتش تاب مي خورد. ناخن هايش كه بلند و تيز شده بودند را از نظر گذراند و به جاي زخم روي گردنش دست كشيد .

صداي همهمه ي تماشاچيان توي گوش بازيكن ها مي پيچيد. چو و استرجس جلو آمدند تا با هم دست بدهند. چو كه به تازگي هري را با جسيكا زياد مي ديد( در جهت هري پاتري شدن!!) با خشونت دست استرجس را فشرد و با خود فكر كرد "شما پسرا همه تون مثل همين!". داور سوت شروع بازي را زد و چهارده جارو به هوا رفت .

كورن سرخگون رو روي هوا مي قاپه، استرجس رو با اشاره به گنجشكي در همون دور و بر گول مي زنه و سرخگون رو پاس مي ده به فيلي. سرخگون با بازوي فيلي برخورد مي كنه، صداي جيغش به هوا مي ره، آستين رداشو بالا مي زنه و روي علامت مرگخواري روي دستش كه در اثر ضربه، قرمز شده، يخ مي ذاره! البته بين اين دو اتفاق اخير يخ رو با چوب دستيش ظاهر مي كنه و رولينگ حال مي كنه كه چقدر قوانين جادو در اين رول رعايت شده. هدويگ سري به نشانه تاسف تكون مي ده؛
- دكي نگفته بودي تو هم آره!!

سرخگون ميفته توي دست هاي سينيسترا، سيني پس از چسبوندن چماق لونا به بلاجر توسط آدامس هاي جادويي اندرو، سرخگون رو پاس مي ده به جسيكا. جسيكا رو در روي چو قرار مي گيره. چو كه شديدا تشنه انتقام از رقيبش بود، به دنبال چوب دستيش مي گرده؛
- مي كشمت!
جسيكا سعي مي كنه توضيح بده كه اين فقط يه رابطه دختر خاله پسرخاله ايه و هري مثل برادرش مي مونه! و بدون اين كه چو متوجه بشه سرخگون رو مي اندازه براي هدويگ. چشم هاي چو كم كم پر از خون مي شه و بي تفاوت به اقرارهاي جسيكا جلو مي آد ..

هدويگ به باتيلدا نگاه مي كنه، چشماشو درشت مي كنه و قيافه مظلومي به خودش مي گيره! زيرنويسي روي صفحه قرار مي گيره: " من كنكوري هستم!" دل باتيلدا به رحم مياد و بدون توجه به چو كه با كپه اي از موهاي جسي به طرفش مياد تا خفه اش كنه، سرخگون رو با دست خودش مي اندازه توي دروازه!!

آوريل سرخگون رو مي گيره و با آرامش كامل به راه خودش ادامه مي ده و رو در روي دامبلدور قرار مي گيره. دامبلدور نگاه غمناكي به آوريل مي اندازه؛
- متاسفم لاوين! من هميشه آهنگ هاتو مي پرستيدم! به خالكوبي روي بازوي راستش اشاره مي كنه!! ولي مجبورم به خاطر هري پاتري شدن لهت كنم، چون تو تو كتاب نيستي!! لبخند تلخي مي زنه و دستش در آخرين لحظه مي لرزه..! تمام تماشاچي هاي موجود در ورزشگاه پودر مي شن و فقط يك رفتگر مي مونه كه به خاطر اين كه مجبوره تمام پودرها رو تنهايي جارو كنه، از كلمات ركيكي استفاده مي كنه!! دامبل با چشم هايي پر از اشك عكس آوريل رو در مياره و بهش نشون مي ده؛
- هميشه مي خواستم اينو واسم امضا كني، چطور مي تونم بكشمت؟!
و مي زنه زير گريه..
آوريل ، از اين فرصت استفاده كرده و سرخگون رو شوت مي كنه. صداي تشويق از كپه هاي پودر ِروي صندلي تماشاچيا بلند مي شه!!

ورنون و مري همچنان مشغول پيدا كردن اسنيچ هستند. ناگهان هدويگ با ناز بسيار از جلوشون رد مي شه .مري تعقيب ورنون رو ول مي كنه و به دنبال هدويگ مي ره !!
هدويگ با تعجب به مري نگاه مي كنه و ابراز مي داره كه تو رو اين جا چه كار؟! و مري اعلام مي كنه كه گرسنشه و گوشت پرنده خيلي دوست داره! در اين حين دندون هاي نيش و ناخن هاي تيزش رو هم نشون مي ده! دم نارنجيش هم ناخودآگاه از زير رداش مي زنه بيرون.. ورزشگاه از ترس منقبض مي شه!! هدويگ عكس بچگي هاش رو از جيبش در مياره تا شايد يه جرقه ي آشنايي تو مغز مري زده بشه، ولي مري ِ مري، قوي تر از وجدان مري بوده و گرسنگي شديدا بر وي مستولي شده مي باشد!! سرانجام با همت تمام اعضاي تيم مري قانع مي شه كه بايد اسنيچ رو بگيره، اسنيچ بال داره، مي تونه اسنيچ رو بخوره! ولي مري براي بعد از بازي نقشه هاي پليدانه اي در سر داشت ..

مري دستي به سبيل هاي گربه اي ِ تازه در اومده اش كشيد. در يك لحظه برق اسنيچ رو ديد و با سرعت به سمتش حركت كرد. چو از گوشه ي زمين بر سر ورنون فرياد كشيد كه به دنبال مري برود. ورنون كه سرخ شده بود، چيني به صورتش داد؛
- مـــن؟! آخه توكسوپلاسموز داره!!
اين را گفت و با اكراه سرعتش را زياد كرد .
ورنون و مري شانه به شانه ي هم حركت مي كردند. هر از گاهي به هم تنه مي زدند و با هر تنه ورنون به چشم يك چندش به مري نگاه مي كرد!! مري در يك حركت مقداري از موهاي دمش را روي گردن چاق ورنون ريخت و او را جا گذاشت. ورنون كه گردنش حساسيت داده و سرخ تر از قبل شده بود، چوب دستيش را با خشونت در آورد و به سمت مري كه تا گوي زرين فاصله ي بسيار كمي داشت گرفت؛
- آوداكداورا ..
لارتن با فرياد من نجاتت مي دم نارنجــــــــــــي!! روي مري پريد و باعث شد طلسم تنها با سبيل سمت راست مري برخورد، آن را پودر كرده و باعث از دست رفتن تعادل وي شود. در آخرين لحظه مري دمش را دور گوي زرين قلاب كرد و در حالي كه مشغول سقوط به سمت زمين بود، آن را خورد !!

يك هفته بعد

همه ي اعضاي تيم در تالار عمومي نشسته بودند كه جسي در حالي كه مري را روي صندلي چرخ دار هول مي داد ، وارد شد؛
- دكتراي بازپروري! گفتن اثر گاز گرفتن گربه هه روي گردنش خوب شده!! فقط اين شكستگي هاي جزئي بايد درمان بشه !
مري از لا به لاي باندپيچي هايش به نشانه تاييد خِرخِري كرد.
- فردا كي به جاي مري بازي مي كنه ؟
- ليلي قراره جاش بازي كنه!!
در همين لحظه لارتن با نگراني وارد سالن عمومي شد .
- بچه ها ليلي يه نامه زده بود پشت در ، ايناهاش :
" استرجس واسه خودت چي مي گي؟ من فردا بازي كنم؟! عمرا!! كنكور آزمايشيم رو بد دادم !!"
____________________________________________________
من يه پست شبيه اين براي بازي ترم پيش زده بودم كه به علت به موقع نبودن حساب نبود! پس نبايد زدن اين مشكلي داشته باشه؟!



ميخانه ديگه سوراخ!!
پیام زده شده در: ۲:۱۸ سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۶
#2
- اينجا رو سپردم دست تو ، فلور هم هر چند وقت يه بار مياد به اينجا يه سري مي زنه، يه نامه برام اومده. براي يه كار خيلي مهم بايد برم. تا دو هفته ديگه خداحافظ جرج!!
مرلين اين را با عجله در حالي كه در درون شومينه ايستاده بود،‌ گفت. سپس صداي ترقي برخاست و او ناپديد شد.

- و ما در اين لحظه اربابمون رو مي ذاريم روي سرمون، و براي خفنيت خودمون جشن مي گيريم!!
همه مرگخوارها به وجد مي آيند و شروع مي كنند به كف زدن. جرج در حالي كه آستين هاشو بالا زده تا علامت مرگخواريش رو با افتخار به همه نشون بده، مشغول تعارف كردن نوشنيدنيه.
در اين هنگام ولدمورت كه روي بالاترين صندلي نشسته بود، با قيافه اي كه رضايت از اون مي چكيد، دستي تكان داد و همه را به سكوت فراخواند.
مرگخوارها با اشتياق منتظر صحبت اربابشان شدند؛
- اي مريدان من! همگي مي دانيد كه ما خيلي خفول هستيم و در دو سوت همه محفليا رو عين خاك ردامون مي تكونيم – به خاك ردايش اشاره مي كند - همچين مي ريزيمشون به هم كه چــــــــــــي!! – بليز به آرامي به شانه ولدمورت مي زند و اشاره مي كند كه هيجانات خودش را كنترل كند، ولدمورت سرفه اي مي كند – بلي، همان طور كه عرض كردم، ما همه را نابود خواهيم كرد و برقله پيروزي و فخر بر تمامي جهان حكمفرمايي مي كنيم. تنها چيزي كه تا به امروز از داشتن آن عاجز بوديم،‌ چيزي از براي دوست قديميان بود كه به زودي به ما مي پيوندد.
در همين لحظه كسي در زد، جرج از پنجره نگاهي به بيرون انداخت و پس از رد و بدل كردن نگاهي با ولدمورت، در را باز كرد.
- آآآه هوريس عزيز! همين الآن داشتم راجع به تو و سبيل هاي نازنينت با بقيه صحبت مي كردم، خوشحالمون كردي كه اومدي، ما واقعا به اون سبيل هاي طلايي نياز داريم!!
اسلاگهورن سبيل هايش را مرتب كرد و ولدمورت را برانداز كرد؛
- تام يه چيز ديگه بود ولي با اين حال گريمش خوب رو صورتت خوابيده، خيلي قشنگ تو نقش فرو رفتي لوسيو..!
ولدمورت سرفه بلندي كرد، اسلاگهورن را به گوشه اي كشاند و به وي قول بالغ بر پنج مقام عالي رتبه پس از حكمران شدن بر تمام دنيا را داد تا وي بيخيال گذشته واقعي ولدمورت شود.

هوريس روي اولين صندلي كه پيدا كرد نشست و نوشيدني اي را به سمت خودش كشيد. در همين لحظه چشمش به مك افتاد كه داشت چرت مي زد؛
- مك؟ مك بون؟ اُه تو با دست و پاترين كسي هستي كه تا حالا ديدم!! هممم.. نظرت راجع به عضويت تو كلوپ اسلاگ چيه؟
چشمكي به مك زد و كارتش را به طرف او هول داد.

همه مشغول بودند كه كسي در زد. مهماني باقي نمانده بود كه نيامده باشد. جرج به سمت پنجره دويد. با نگراني به سمت ولدمورت برگشت؛
- بدبخت شدم قربان!! فلوره ..


پنج گالیون


ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۶/۳/۲۳ ۱۱:۳۵:۴۳


Re: زمين كويديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۱:۵۸ شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۵
#3
بازي هافلپاف و گريفيندور

- اسنيچ مال خودمه ، گرفتمش !!
- مي بينيم مال كيه !!
آفتاب گرم زمستاني!! بر سر همه مي تابيد. همه ي بازيكنان پس از نيم ساعت دور افتخار زدن، خسته و كوفته روي زمين نشسته بودند و از فرط مشغوليت، سعي در كندن چمنهاي مصنوعي ورزشگاه داشتند و سدريك و مريدانوس همچنان كل كل مي كردند . داور هنوز نيامده بود..

يك بنز مشكي شش در، دقيقا جلوي صورت استرجس ترمز كرد و در اثر ترمز آن، مقداري چمن مصنوعي كنده شد و روي صورت استر پاشيد. استر كه رنگش به سفيدي مي زد، با بهت به مارك بنز روي كاپوت خيره شد. در ِ وسط از آخر سمتِ چپِ ماشين باز و شخصي با عينك آفتابي از ماشين پياده شد. با لبخندي مليح به استرجس نگاه كرد، گوشه ي عينكش را پايين آورد ؛
- شما استرجس پادموري ؟! همون كه نقشت تو داستانم خيلي كم رنگ بود ، اي ناقلا خوب خودت رو جا كرديا !؟!
- شما ؟! (سوء استفاده از موقعيت و استفاده از شكلك به تعداد دلخواه توسط استرجس)
- جي.كي ، يه رولينگ !!
اين را گفت و دندان هاي سيفيدش را به ملت نشان داد. " واسه لثه،با تو دوسته، واسه دندوناي خسته ! واسه مرهم ، واسه آفت هات (سكون بر ف) ، واسه ميكروباي پَسته! خمير دندون كِرِسْت ، واسه لثه، با تو دوسته .. "
در همين لحظه شخصي خودش رو از بين خبرنگارا با زحمت مي اندازه بيرون ؛
- خانم رولينگ ، درسته كه شما متولد قرن پنجمين ؟!
رولينگ با يه بشكن طرف رو پودر مي كنه و خيلي طبيعي گويي هيچ اتفاقي نيفتاده به ملت مي نگره!
- هي جو ! سِت لباس ورزشي منو بيار ! همون صورتيه !!

صداي سوت در ورزشگاه مي پيچه و چهارده تا جارو به همراه جاروي خفن خانوم رولينگ! به هوا مي ره!
دنيس سرخگون رو روي هوا مي زنه، به جلو پيش مي ره ، اون رو به ادوارد پاس مي ده و ادوارد بعد از پيچوندن مرلين به دور خودش ، اون رو براي درك مي اندازه. جي.كي رو در روي درك قرار مي گيره و نگاهي بهش مي اندازه؛
- شما شخصيتت تو كتاب من چي بود ؟
- درك ، از بخش جنايي ! به همراه دستيارم هنراد!!
- مطمئني شما تو كتاب من بودي ؟!!؟
- !!

درك سرخگون رو از پشت سر براي ادوارد مي اندازه و اون مقابل سارا قرار مي گيره. سارا پوزخندي مي زنه. همه منتظر يه حركت شگفت انگيز از اون هستند. رولينگ نگاهي به سارا مي كنه، بشكني مي زنه و اعلام مي كنه كه اصلا خوشش نمياد نيروهاي مافوقي كه اون تو كتابش نياورده رو كسي داشته باشه. سارا با ناباوري به حال نيروي از دست رفته اش زار مي زنه و سرخگون به راحتي وارد حلقه ي وسط دروازه مي شه..

جسي سرخگون رو مي گيره و آروم آروم به راه خودش ادامه مي ده ، اما رو با گنجشكي كه اونور داره پرواز مي كنه! سرگرم مي كنه و سرخگون رو براي اندرو مي اندازه، تا جي.كي مياد حرفي بزنه ، اندرو تو صورتش جيغ مي كشه كه باعث مي شه ، رولينگ پشت لودو پناه بگيره! و بعد اندرو با لبخندي رضايتمندانه سرخگون رو براي هدويگ مي اندازه. هدويگ سرخگون رو با نوكش نگه مي داره، شتاب مي گيره و هدفشو انتخاب مي كنه . ولي هدفي مشخص نبود ، چون اسپراوت تمام حلقه ها رو پوشونده !! هدويگ سعي مي كنه سرعتشو كم كنه ، ولي فايده اي نداره .. بال هاشو مي گيره جلو چشمش و با نوك مي ره تو شيكم اسپراوت .. وقتي چشمشو باز مي كنه، اولين چيزي كه مي بينه يه لبخند مليحه؛
- آ ... آ ... ! جغدهاي سيفيد ماماني و كوچولو كوييديچ بازي نمي كنن ..
رولينگ اين رو مي گه و هدويگ رو از زمين بيرون مي بره .

ملت كم كم دارن به حالت شاكي در ميان .. ناگهان هري ، رون و هرميون جيغ و دادكنان به سمت زمين مي دوند و كمي بعد ولدمورت و يك دسته مرگخوار مي ريزند توي ورزشگاه!
هري جيغ مي كشه و مي پره تو بغل جي.كي :
- خااااله ! مگه نگفتي فقط بايد لبخندي بزنم و واسه همه دست تكون بدم ، اينا جزو قرارمون نبودا .. مگه نمي خواستي من مدل نقاشيت بشم ؟!
- سسس ! ساكت باش بچه ! تابلومون نكن !!

هرميون و رون در حال له شدن زير دست و پاي مرگخوارا هستند و درخواست كمك مي كنند. همه ي تماشاچيا از شدت زجرآور بودن صحنه ، به سمت درهايي كه در قسمت جلو، عقب و طرفين! وجود داره مي دوند. جي.كي هري رو پرت مي كنه تو دهن يه شاخدم مجارستاني كه در همون لحظه داشت همراه رفقاش به سمت جنوب كوچ مي كرد و به صورت خيلي اتفاقي از بالاي سر اونا رد مي شد. بعد قهقهه ي بلندي سر مي ده ؛
- كتاب هفت ، هر جور كه من بخوام تموم مي شه !! يوهاها !!
اعضاي دو تيم كه شديدا شاكي شدند ، با شنيدن اين حرف به سمت جي.كي مي رن.
جي.كي پوزخندي مي زنه و رو به همه شون مي گه ؛
- خيال كردين اگه من ، اون هري رو با ديدن منظره ي گاوهايي كه تو مراتع سرسبز مشغول چرا هستند ، تو قطار ، از فرط بيكاري مجسم نمي كردم ، كدومتون الآن اينجا بودين ؟!؟
همه به فكر فرو مي رن، توي فكرهاشون صداي بوووووق - بوووق و بوق هاي بسياري شنيده مي شه !! رولينگ يه بشكن ديگه مي زنه و صاعقه اي زده مي شه كه همه رو پودر مي كنه !!

صحنه ي آخر
رولينگ روي يه كپه ي مرتفع خاكستر نشسته و مشغول طرح زدن از تصوير يه اسنيچه كه توي يه ورزشگاه جنگ زده ي پر از خاكستر پرواز مي كنه ..


ویرایش شده توسط مريدانوس در تاریخ ۱۳۸۵/۱۱/۲۸ ۲۲:۰۵:۴۹


Re: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۰:۰۶ یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۵
#4
نام : مريدانوس
عضو گروه : گريفيندور

شما پروفسور بينزيـــــــــن ؟! دستتون درد نكنه !! !!



Re: زمين كويديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۰:۵۰ جمعه ۶ بهمن ۱۳۸۵
#5
بازي ريونكلاو و گريفيندور

سيگار برگش رو روشن كرد و رو به روم نشست . سعي مي كردم خودم رو از زنجيرهايي كه دست و بالم رو بسته بودن نجات بدم .. اون فقط نشسته بود و تقلا كردن من رو نگاه مي كرد . نور چراغ رو انداخت تو صورتم و ازم خواست كه همه چيز رو براش تعريف كنم ..

بلوجِي (BlueJ) و بلوجي (BlueG) داشتن طبق معمول كلمات بي شرمانه به سمت هم پرت مي كردن ، من هم كه بي خواب شده بودم ، سعي مي كردم فكرم رو با خوندن اسم بازيكن ها و ديدن عكس هاشون به جاي ديگه اي هدايت كنم . صداي فرياد تماشاچيا توي فضا مي پيچيد . گويا اون ها هم چند تا بلوجِي و بلوجي بين خودشون داشتن !!
در جعبه رو كه وا كردن ، بلوجِي و بلوجي سريع پريدن تو هوا ، اون قرمزه رو هم طبق معمول خود داور برداشت . حالا كه كمي ساكت شده بود ، خواستم بنا بر طبع خرسوييم بخوابم ! ولي داور يه تلنگر بهم زد . خيره نگاهش كردم . شروع كرد به كيش كيش كردن و در نهايت با دست پرتم كرد بيرون !! مگه من الاغم ؟!
راهم رو گرفتم كه برم يه جايي پيدا كنم و بخوابم . روي حلقه ي وسطي دروازه فرود اومدم ! منظره ي يه جن خونگي با دو تا گوش بزرگ از پشت ، در نهايت فريبندگي ، خواب رو از چشمم ربود !!
در حال پريدن ! بودم كه هدويگ درحالي كه قرمزه دستش بود ، با نوك رفت تو شيكم كريچ و سه تايي اومدن به طرف حلقه ي وسطي دروازه . فقط چشمامو بستم و بال هام رو روي صورتم نگه داشتم ..
چشمام رو كه باز كردم ، خودم رو توي گوش كريچ پيدا كردم !! بال هام لاي مواد لزج و چسبنده ي توي گوشش گير كرده بود . سرم رو از توي گوشش آوردم بيرون ، اكثر بازيكن ها دم دروازه ي اون ور جمع شده بودند . كريچ مشغول ور رفتن با يه چيزي شبيه آناناس بدون برگ بود . يكدفعه يه چيزي مثل كليد رو ازش كند ، كليكي صدا كرد ، بعد سريع آناناس رو انداخت طرف استرجس و بوووم ! استرجس تركيد و پودر شد !! داور با اعتراض سوت كشيد ، ولي بلوجي به صورت تصادفي!! به سر داور برخورد كرد و مغزش رو از هم پاشوند .. تنم داشت مي لرزيد . كريچ ناخنش رو كرد توي گوشش و مشغول چرخوندنش شد . تا بال هام از لاي مايحتوي! گوش كريچ آزاد شدن ، با آخرين سرعتم پرواز كردم ..
برودريك و الكسا داشتن با بلوجِي بدمينتون بازي مي كردن ! برود چشمكي به بلوجي زد ، بلوجي هم لبخندي تحويلش داد و دندون طلاش نمايان شد . در همين لحظه اندرو با سرعت به سمت دروازه ي كريچ ميومد . بلوجي با ديدن اندرو يك راست رفت توي شيكمش !! و بعد به يكي از تماشاچيا كه توي جايگاه نشسته بود و روي صورتش خط هاي آبي مسخره كشيده بود ، چشمكي زد .
قرمزه رقص كنان از دست اندرو توي دست بينز ، افتاد . ولي به دلايل مشخص از دست بينز رد شد و در آخرين لحظه چو قرمزه رو رو هوا قاپيد ، محكم چسبيدتش و پس از پشت سر گذاشتن مرلين كه مشغول چرت بعد صبحونه بود ، قرمزه رو انداخت براي فنگ . فنگ قرمزه رو با دندوناش چسبيد و جاروش مقابل سارا نگه داشت . نگاهي به سارا كرد . قرمزه رو چپوند توي جيب سمت راستش! و از جيب ديگه اش يه شاتگان در آورد ؛
- هي سارا ! بووومب !!
سارا پوزخندي تحويل فنگ داد ، ولي تا خواست دستش رو براي بچه ها تكون بده كه يعني سالمم ، يه سري مرغ دريايي كه مشغول مهاجرت بودند ، به صورت گله اي! از روش رد شدند و اون رو با خودشون بردن . جسي و هدويگ با نااميدي به دو نفر كه داشتن اون بالا به خيال خودشون دنبال من مي گشتن نگاه مي كردند !
رفتم و روي خاكسترهاي استرجس نشستم .. استرجس مشغول اداي كلمات نامفهومي شد تا توجه مري رو به خودش جلب كنه ، ولي مري و پنه لوپه شديدا مشغول بازي نون بيار كباب ببر بودن ..
هدويگ قرمزه رو گرفت و در حالي كه با جسي پاس كاري مي كردند ، به سمت دروازه ي ريون رفتند .
از اين فرصت استفاده كردم ، تصميم خودم رو گرفتم و بال هام رو باز كردم ..
پنه و مري جلوم بودن . بعد از ديدن اون همه بي عدالتي مي خواستم سرنوشت بازي رو عوض كنم ، از پشت بهشون نزديك شدم !! نون بيار كباب ببرشون خيلي گرم شده بود . مري يه ترسونكي! براي پنه اومد . پنه شق! زد تو صورت خودش! مري براي اين كه نامردي نباشه دستش رو برد بالا و محكم خوابوند تو گوش خودش ! بعدش از درد جيغي كشيد و من ، با يك حركت تيز ، رفتم توي دهنش !! فرياد خوشحالي همه ي قرمزپوش ها بلند شد ، قبل از اين كه دهن مري به طور كامل بسته بشه ، مرغ هاي دريايي مهاجر معلوم الحال رو ديدم كه برگشتند و بقچه اي حاوي سارا رو روي زمين انداختند . مطمئن بودم كه الآن حتي خاكستر استرجس هم از خوشحالي داره زير و رو مي شه .. تا اين كه جيغ هاي خوشحالي مري به سرفه تبديل شد و .. تاريكي مطلق .. و من هيچ چيزي نمي ديدم !! كم كم يه باريكه ي نور .. و در آخر من رو با يه انبر كشيدند بيرون . مري كبود شده بود ، من نمي دونستم كه با اين كارم ممكنه خفه شه ..

سيگار برگش رو خاموش كرد و به سمت دوستش برگشت ؛
- اون خيلي چيزها مي دونه ، سر به نيستش كن .. راستي ، تا لو نرفتيم ، اون رنگ آبي مسخره رو از رو لپ و پيشونيت پاك كن ..


ویرایش شده توسط مريدانوس در تاریخ ۱۳۸۵/۱۱/۶ ۱۷:۲۱:۴۴
ویرایش شده توسط مريدانوس در تاریخ ۱۳۸۵/۱۱/۶ ۱۷:۲۲:۰۹


Re: زمين كويديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱:۰۵ جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵
#6
بازي اسليترين و گريفيندور

- نمي خواااااام !! امتحان هندسه مو بد دادم !! من كوييديچ بازي نِ مي كُ نَم !!
مري در حالي كه به بچه هاي تيم كه كنار شومينه جمع شده بودند ، نگاه مي كرد ، اين را گفت و در تالار را به هم كوبيد .

سكوت ممتد و تنها صداي باد . هوا سرد بود . مري ردايش را به دور خود پيچيد و با عصبانيت به سمت درياچه رفت ، بي آن كه متوجه برق دو چشم در پشت سرش شود ..

مري چشمانش را باز كرد . سرش گيج مي رفت و قيافه ي اندرو كه برايش دست تكان مي داد ، جلوي صورتش محو و دوباره پيدا مي شد . استرجس رو به اعضاي تيم كرد ؛
- مثل اين كه مدتي بيهوش بوده ، فوقش مي ميره ، ولي به بازي مي رسه ، مشكلي نيست !

همه ي اعضاي تيم شاد و سرحال سر ميز صبحانه نشسته بودند . هدويگ از سيب هايي كه مرلين به طرفش مي انداخت جاخالي مي داد و استرجس مشغول توضيح متدهاي حمله ي تيم اسليترين براي سارا بود . ناگهان جسي رو به مري كرد و گردنش را نشان داد ؛
- اين دو تا جاي زخم چيه رو گردنت ؟! مثل جاي دندون دراكولا مي مونه !!
- ها ؟!!
- هيچي هيچي !!

مري جلوي آينه مشغول پوشيدن ردايش بود ، كه ناگهان متوجه دم نارنجي رنگي شد كه پشتش تاب مي خورد . ناخن هايش كه بلند و تيز شده بودند را از نظر گذراند و به جاي زخم روي گردنش دست كشيد .

صداي همهمه ي تماشاچيان توي گوش بازيكن ها مي پيچيد . ولدمورت و استرجس جلو آمدند تا با هم دست بدهند . هر دو با تمسخر نگاهي به يكديگر انداختند . داور سوت شروع بازي را زد و چهارده جارو به هوا رفت .
اسنيپ سرخگون رو روي هوا مي قاپه ، استرجس رو با اشاره به گنجيشكي در همون دور و بر گول مي زنه و سرخگون رو پاس مي ده به ايگور . صداي جيغ ايگور به هوا مي ره ، آستين رداشو بالا مي زنه و روي علامت مرگخواري روي دستش كه در اثر ضربه ، قرمز شده بود ، يخ مي ذاره ! البته بين اين دو اتفاق اخير يخ رو با چوب دستيش ظاهر مي كنه و رولينگ حال مي كنه كه چقدر قوانين جادو تو اين رول رعايت شده . سرخگون ميفته توي دست هاي اندرو ، اندرو پس از چسبوندن چماق بليز به بلاجر توسط آدامس هاي جادوييش ، سرخگون رو پاس مي ده به جسيكا . جسيكا رو در روي ولدمورت قرار مي گيره . ولدي كه از ديدن يه محفلي شديدا به وجد اومده ، به دنبال چوب دستيش مي گرده ؛
- كو كو محفلي ؟!
سامانتا با دادن وعده ي يك قتل عام عمومي ِ پنگوئن ها در سواحل قطب به اربابش ، به اين مسئله خاتمه مي ده .
در اين بين هدويگ مشغول پرت كردن سرخگون به داخل دروازه ، گرفتنش در طرف ديگر و تكرار كار معلوم بود .. امتياز گريفيندور به پنجاه مي رسه !

ماركوس سرخگون رو مي گيره و با خشونت به همه تنه مي زنه و به راه خودش ادامه مي ده . از كنار مرلين با اعتماد به نفس كامل رد مي شه و رو در روي سارا قرار مي گيره . سارا روي ماركوس متمركز مي شه تا با يه حركت پودرش كنه .. لبخندي مي زنه و تا سه مي شمره ! تمام تماشاچي هاي موجود در ورزشگاه پودر مي شن و فقط يك رفتگر مي مونه كه به خاطر اين كه مجبوره تمام پودرها رو تنهايي جارو كنه ، از كلمات ركيكي استفاده مي كنه !! سارا با مليحي تمام براي اعضاي دو تيم دست تكون مي ده و ابراز مي كنه كه اشتباه نشونه گيري كرده .. ماركوس از اين فرصت استفاده كرده و سرخگون رو شوت مي كنه . سارا پشت چشمي نازك مي كنه به نيّت اين كه ما عمرا گول نمي خوريم ، با ناخن انگشت اشاره اش سرخگون رو نگه مي داره .. صداي تشويق از كپه هاي پودر ِروي صندلي تماشاچيا بلند مي شه !!

آرامينتا و مري همچنان مشغول پيدا كردن اسنيچ هستند . ناگهان هدويگ با ناز بسيار از جلوشون رد مي شه . مري تعقيب آرامينتا رو ول مي كنه و به دنبال هدويگ مي ره !!
هدويگ با تعجب به مري نگاه مي كنه و ابراز مي داره كه تو رو اين جا چه كار ؟! و مري اعلام مي كنه كه گرسنشه و گوشت پرنده خيلي دوست داره ! در اين حين دندون هاي نيش و ناخن هاي تيزش رو هم نشون مي ده ! دم نارنجيش هم ناخودآگاه از زير رداش مي زنه بيرون .. ورزشگاه در سكوت فرو مي ره !! هدويگ عكس بچگي هاش رو از جيبش در مياره تا شايد يه جرقه ي آشنايي تو مغز مري زده بشه ، ولي مري ِ مري ، قوي تر از وجدان مري بوده و گرسنگي شديدا بر وي مستولي شده مي باشد !! سرانجام با همت تمام اعضاي تيم مري قانع مي شه كه بايد اسنيچ رو بگيره ، اسنيچ بال داره ، مي تونه اسنيچ رو بخوره ! ولي مري براي بعد از بازي نقشه هاي پليدانه اي در سر داشت ..

مري دستي به سبيل هاي گربه اي ِ تازه در اومده اش كشيد . در يك لحظه برق اسنيچ رو ديد و با سرعت به سمتش حركت كرد . ولدي از گوشه ي زمين بر سر آرامينتا فرياد كشيد كه به دنبال مري برود . قيافه ي آرامينتا در هم رفت ؛
- ايششش‌ ! آخه توكسوپلاسموز داره ارباب !!
اين را گفت و با اكراه سرعتش را زياد كرد .
آرامينتا و مري شانه به شانه ي هم حركت مي كردند . هر از گاهي به هم تنه مي زدند و با هر تنه آرامينتا به چشم يك چندش به مري نگاه مي كرد !! مري در يك حركت مقداري از موهاي دمش را روي آرامينتا ريخت و او را جا گذاشت . آرامينتا چوب دستيش را با خشونت در آورد و به سمت مري كه تا گوي زرين فاصله ي بسيار كمي داشت گرفت ؛
- آوداكداورا ..
طلسم با سبيل سمت راست مري برخورد ، آن را پودر كرد و باعث از دست رفتن تعادل وي شد . در آخرين لحظه مري دمش را دور گوي زرين قلاب كرد و در حالي كه مشغول سقوط به سمت زمين بود ، آن را خورد !!

يك هفته بعد

همه ي اعضاي تيم در تالار عمومي نشسته بودند كه اندرو در حالي كه مري را روي صندلي چرخ دار هول مي داد ، وارد شد ؛
- دكتراي بازپروري! گفتن اثر گاز گرفتن گربه هه روي گردنش خوب شده !! فقط اين شكستگي هاي جزئي بايد درمان بشه !
مري از لا به لاي باندپيچي هايش خِرخِري كرد ؛
- فردا كي به جاي من بازي مي كنه ؟
- رومسا قراره جات بازي كنه !!
در همين لحظه لوييس با نگراني وارد سالن عمومي شد .
- بچه ها رومسا يه نامه زده بود پشت در ، ايناهاش :
" استرجس واسه خودت چي مي گي ؟ من فردا بازي كنم ؟! عمرا !! امتحان هندسه مو بد دادم !! "



Re: كلاس نجوم و اختر فيزيك
پیام زده شده در: ۱۷:۱۱ چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۵
#7
1. 225 ميليون سال

2. ب-پروكسيما

3. ج-آندرومدا

4. يك سال نوري برابر 36.9 تريليون كيلومتر است.

5. د-آندرومدا

6. الف-چشم گربه

7. قطر راه شيري " صد هزار " سال نوري است .

8. د-رو - مارافساي

9. الف . مارپيچي ب. بيضوي ج . نامنظم



Re: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۱:۱۸ چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۵
#8
دوئل چيست ؟!

دوئل در كل چيز خوبيست ، ولي مي تواند بهتر شود !! ما كه فقط حرفشو شنيديم ، هر وقت هم تو تلويزيون نشونش دادن ، گفتن بيا بيا !! دير رسيديم فقط تبليغ ديديم . ولي بچه محلامون مي گن خيلي كار باحاليه ! ما ولي مادرمون مي گه خوب نيست !! در آخر بايد ابراز كنم كه من دچار دوگانگي شدم كه خوبه ، بده ، از وسط به دوطرفه ؟! دقيقا چيه اين ناقلا ؟ كه هويت خودشو آشكار نمي كنه ..؟!

دوئل كيست ؟

مي پرسين دوئل كيه ؟! شما ، خود ِ خودِ شما ، بله با شما هستم ! نه بغل دستيتون ، همون آقايي كه داره چرت مي زنه .. بله ايشون خود دوئل هستند . به پيچش موهاي ژوليده اش نگاه كنيد ! بله داشتم مي گفتم ، ايشون يكي از نمونه ها نادر دوئله . تاب موهاش اينو نشون مي ده . چي ؟! مي رم گم مي شم ؟! شما كاملا در اشتباهي ، چون شما مو مي بينين و من پيچش مو ! !!

دوئل كجاست ؟

دوئل زيستگاه هاي متنوعي داره ، مخصوصا در نزديكي خط استوا به فراواني يافت مي شه و از برگ هاي درخت بائوباب تغذيه مي كنه . اما من به شخصه فكر مي كنم ، منبع اصليش تو كوچه ي ما باشه . زيرا مادرم نمي گذاره كه من زياد برم تو كوچه . مي گه دوست نداره سر زانوهاي شلوارم سر گل كوچيك با بچه ها پودر شه ، يا اين كه برم و حرف هاي بد ياد بگيرم . اما من با هوش سرشارم مي دونم كه اين ها همه بهونه است كه من سراغ دوئل و اينا نرم . مخصوصا شب هاي چهارشنبه سوري فكر كنم تعداد دوئل هاي توي كوچه مون بيشتر مي شه ، چون مامانم منو از ترس توي اتاقم حبس مي كنه !!



Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۶:۴۷ سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۵
#9
ولدمورت در حالي كه لبخند رضايتمندانه اي بر لب داشت ، به سمت قدح رفت .
محفلي ها چوب دستي هايشان را با خشم به سمت او گرفتند .
- بهشون بگو چوب دستي هاشون رو بندازن دامبلدور .
سدريك پوزخندي زد ؛
- چرا بايد اين كار رو بكنيم ؟
- چون بقيه ي دوستاتون ، دم در اتاقي كه درش هميشه بسته است ، منتظرتونن .. فكر نكنم دوست داشته باشين آسيبي بهشون برسه ؟
ولدمورت اين را گفت و قدح را برداشت .
سامانتا ، آناكين و بليز چوب دستي هايشان را به سمت محفلي ها گرفته بودند .
تمام محفلي ها به دنبال بارقه اي از اميد ، به دامبلدور نگاه كردند ، اما وي هيچ حركتي نمي كرد .
ولدمورت با ديدن اين وضع قهقهه اي زد .
- قدرت شكست ناپذير محفلت به همين چند تا بچه بستگي داره دامبلدور ؟

ولدمورت در حالي كه داشت از در خارج مي شد ، گويي چيزي را فراموش كرده باشد ، لحظه اي ايستاد .
قدح را به سامانتا داد و چوب دستيش را در آورد ؛
- آوداكداورا ..
دختركي كه در هاله اي سفيد شناور بود ، بي حركت بر زمين افتاد .
- درست حدس زده بودي دامبلدور .
مرگخواران پوزخندي زدند و همراه ولدمورت از دفتر خارج شدند .

عرق سردي بر پيشاني همگان نشسته بود ..
چو و جسي مدت ها بود كه به جسم بي جان دخترك خيره شده بودند .
سايرين منتظر حرفي از طرف دامبلدور بودند ، تا اتفاقات اخير را توجيه كند ، اما دامبلدور همچنان ساكت بود ..

ولدمورت و مرگخوارانش از يكي از راهروهاي مخفي هاگوارتز خارج شدند و به جنگل ممنوعه پاگذاشتند .
- سامانتا ، آناكين ، بليز ، لوسيوس ، آرامينتا همراه من به خانه ي ريدل ميانن .. بقيه به اون هايي كه توي وزارتخونه اند ملحق مي شن .

ولدمورت قدح را روي ميز چوبي كهنه اي كه ميز كار پدرش بود گذاشت .
- شما چهار نفر بايد خاطره رو هر چه سريع تر پيدا كنيد ، كليد باز شدن اون در ، توي يكي از همين خاطره هاست ..

هدويگ با حيرت به چهره ي آْرام دامبلدور خيره شده بود ؛
- چرا وقتي قدح رو برداشت ، شما هيچ حركتي نكردين ؟
- من نبايد با جون بقيه ي اعضا بازي مي كردم .
چو اشاره ي به جسم بي جان دخترك كه روي زمين افتاده بود كرد و اعتراض كنان گفت :
- ولي اون كه به هر حال كار خودش رو مي كنه .. يعني شما به همين راحتي مي ذارين كه اونا به خاطره دست پيدا كنن ؟
دامبلدور نفس عميقي كشيد و با چشمان نافذش تمام محفلي ها را زير نظر گرفت ؛
- نگران نباشين .. چند نفر توي همون خاطره منتظرشون هستند ..



Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
پیام زده شده در: ۱۷:۳۹ شنبه ۶ آبان ۱۳۸۵
#10
- منو تنها نذارين ! من مي ترسم ..
تامبالي در حالي كه اشك مي ريخت ، به رداي ولدي مي چِسبه ؛
- قبول دارم پدر خوبي نبودي ، ولي مي توني جبران كني !!
در همين لحظه ورونيكا با سبد حصيري بزرگي كه در دست داشت ، وارد مي شه ؛
- بيا عزيزم ، برات قرمه سبزي درست كردم !!
تامبالي : !
ولدي : چشاتو از حدقه در ميارم ، بي حيا ..
تامبالي از ترس چهار دست و پا خودش رو به ورونيكا مي رسونه ؛
- من مطمئنم كه مامان ورونيكا مي تونه كمبود تو رو برام پر كنه !!
ولدي : !

" اين حموم محاصره و ضد هر گونه آپارات شده ، لطفا چوب دستي هاتونو بندازين زمين و با پاي خودتون بياين بيرون ، من خيلي باحالم . "
تامبالي از خوشحالي جيغ مي كشه ؛
- مامان دامبلـــــــــــــــم !!
ولدي به سمت مرگخوارا بر مي گرده ؛
- يه مرگ شرافتمندانه بهتر از تسليم شدن به يه سري بچه محفليه ، خودتونو آماده ي مرگ كنيد .
اين رو مي گه و تامبالي رو از گوشه ي رداي ورونيكا مي قاپه !
- اگه مي خواين تامبالي سالم بمونه ، بدون كوچكترين حركت اضافي ، خودتونو تسليم كنيد .
دامبلدور اشكاش رو با گوشه ي رداش پاك مي كنه ؛
- بذارين صداشو بشنوم !!
- ماا..ماا..ن ! منو از دست اين آقاهه نجات بده !!
- الهي مادر فدات شه ، الآن ميام .
دامبلدور كه از خود بيخود شده بوده ، با سر مي پره تو حموم و بقيه به دنبالش ، ولدي هول مي شه و تامبالي رو مي اندازه .
اون هم چهار دست و پا بين جنازه هاي مرگخوار ها و محفلي هاي كه هر لحظه روي زمين ولو مي شدند ، پرسه مي زنه !!
- چوب دستيتو بنداز زمين ولدي !
ولدي سنگيني چوب دستي اي رو روي كمرش احساس مي كنه !
اولين كسي كه دم دستش بوده رو به سمت خودش مي كشه و چوب دستيش رو روي شقيقه اش مي ذاره !!
- اگه منو بكشي ، اين رو مي كشم دامبلدور .
- برات متاسفم كه حاضري عشقت رو بكشي ولدي !
ولدي با تعجب به گروگانش نگاه مي كنه ؛
- ورونيكا ؟!!
ولي براي اين كه جلوي دامبل كم نياره ، آزادش نمي كنه .
- من ؟ عشق ؟‌ من اين عشق رو به راحتي مي كُشم !
صداي سوت از جنازه هاي مرگخوارا بلند مي شه ؛
- ايول ارباب ، ايــــــــــــــــول !!
- آوداكداو..
- نــــــــــــــــــــــــــــه !!
تامبالي كه مشغول رد شدن از بغل پاي ولدي بود ، با ديدن اين صحنه پاشو رو گاز مي گيره و مانع اين كار مي شه ..
تامبالي رو به ورونيكا : !
ورونيكا سبد حصيري قرمه سبزي رو مي كوبه تو صورت ولدي! و به همراه بقيه كه به صورت مداوم مشغول هو كردن ولدي بودند ، اونجا رو ترك مي كنه ..

چند روز بعد ولدي كارت پستالي دريافت مي كنه :

اين عكس ِ من و تامبالي تو جزاير هاواييه ، برات متاسفم كه لياقت عشق منو نداشتي ! حالا مي فهمم كه تامبالي رو به تو ترجيح مي دم ، احضاريه ي دادگاه طلاق پيوست اين كارت پستاله ! ديگه رو من چوب دستي مي كشي بوقي ؟‌ شرم بر تو !! هر چي سرت بياد حقته ، مي دم داداشام حسابتو برسن ..!
ورونيكا







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.