هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (دراکومالفوی)



پاسخ به: عضویت در کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۰:۵۸ پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۴
#1
منم میخوام عضو یکی از گروه ها بشم . هر پستی باشه اشکال نداره .


رستگاری از شروع یه ایدست


پاسخ به: ثبت نام الف.دال
پیام زده شده در: ۲۰:۰۱ دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴
#2
1 آمبریج مثل یک خوکه مخصوصا با اون لباسای صورتیش
2 اسنیپ . اون واقعا فدا کار بود نه یه آدم دورو مثل آمبریج
3 آمبریج رو چون خیلی همه رو اذیت می کرد


رستگاری از شروع یه ایدست


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۴۵ سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴
#3
اسم : آنتونی ریکت
زندگی نامه : آنتونی ریکت در سال 1990 به دنیا آمد . پدر او جم ریکت معروف به جک غول کش یک اصیل زاده و مادر او ، دایان هادسون ، یک جادوگر غیر اصیل است . پدرش در گروه اسلیترین و مادرش مانند او هافلپافی است . آنتونی در 5 سالگی به دلیل نامشخصی مادرش را از دست می دهد و با پدرش به تنهایی زندگی می کند . چند سال پس از مرگ مادرش دعوتنامه ای از طرف هاگوارتز زندگی غمگینانه ی او را تغییر می دهد . وی در هاگوترتز مشغول به آموختن جادوگری و علوم مختلف می شود و در کنار آن به ورزش مورد علاقه اش یعنی کوییدیچ می پردازد . با تلاش های مستمر و جثه ی عضلانی اش که از پدرش به ارث برده است به عنوان مدافع کوییدیچ انتخاب می شود .
او پس از اتمام تحصیلاتش مانند اکثر هافلپافی ها به ارتش دامبلدور می پیوندد و با پایان جنگ و مرگ لرد سیاه مربی کوییدیچ می شود . وی هم اکنون با دو فرزند و همسرش در آرامش زندگی می کند .

تایید شد.
به ایفای نقش خوش اومدین.


ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۲۷ ۱۹:۱۲:۲۲

رستگاری از شروع یه ایدست


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۲۰:۰۶ یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴
#4
- من چطور اون کارو کردم؟
با صدای دراکو ، مارتل گریان دست از گریه برمی دارد و با تعجب به دراکو می نگرد . با صدای زیری از او می پرسد:
- مگه چیکار کردی؟
دراکو هق هق کنان گفت :
-برو به تو ربطی نداره منو تنها بذار!
مارتل جیغی کشید و به طرف پنجره بزرگ وسط دیوار رفت . با صدای زیر وحشتناکی گفت :
- آه تو هم مثل بقیه منو طرد می کنی چون من همش گریه می کنم . کاشکی می فهمیدم . کاشکی می فهمیدم . کاشکیییییی ...
و جیغ کشان شروع به حرکت کرد. دراکو گوش هایش را گرفت و گفت :
-بسه دارم کر میشم .
و چوب دستی اش را در اورد . مارتل ساکت شد و با نرم ترین صدای ممکن گفت:
-اسمت چیه ؟
سپس لبخندی زد و گفت :
- تو نمی تونی منو بکشی چون من قبلا مردم .
و قهقه ی کر کننده ای سر داد . دراکو با طلسمی صدای مارتل رو قطع کرد و در خودش فرو رفت . او مدام زیر لب زمزمه می کرد :
- من فریب خوردم . به جای اینکه از مادرم محافظت کنم و چوب دستی را به طرف اسنیپ بگیرم به طرف دامبلدور گرفتم و اونو کشتم . فریب خوردم اونا جلوی چشام مادرم رو کشتن. فریب خوردم ...
و به گریه کردن ادامه می داد .

داستان خوبی بود.خوب شروعش کردین ولی در انتها خوب پیش نبردینش.لازم بود انتهای داستانتون به ویژه بیشتر بهش پرداخته بشه.قضیه اینکه دراکو چطوری مادرش رو اشتباهی کشته واقعا نیاز بود بیشتر توضیح داده بشه ولی شما کاملا از روی این قسمت پرش کردین و بهش نپرداختین و خواننده در اینجا با یک علامت سوال بزرگ رو به روئه که اخرش چی شد؟!با این وجود با فعالیت در بخش ایفای نقش
میتونید با نحوه سوژه پردازی بیشتر آشنا بشین.

تایید شد.

گروهبندی و معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۴/۵/۲۶ ۱۹:۳۸:۳۲

رستگاری از شروع یه ایدست






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.