هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: گاهنامه ی فعال و رسمی جادوگران
پیام زده شده در: ۰:۳۳ شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۴
#1
منم همه جوره در خدمتم قربان



پاسخ به: خادمان لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
پیام زده شده در: ۰:۳۹ دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۴
#2
hello my lord.
منو خشمگین نکن ارباب.
این دفعه دیگه روی من رو، زمین ننداذ



نقل قول:
منو خشمگین نکن ارباب.

این جمله یعنی ایفای نقش من(شما) اشکال داره! این تاپیک و فرم جزئی از ایفای نقشه...به نظر شما ممکنه که فیلچ با لرد اینجوری حرف بزنه؟


درخواست مرگخوار شدن دادین...بعد درخواست عضویت محفل دادین...و بعد دوباره درخواست مرگخوار شدن دادین.
اینم یعنی من(شما) گروه ها رو نمی شناسم. اهمیتی هم برام ندارن. من فقط می خوام عضو گروهی بشم. سیاه و سفیدش فرقی نمی کنه.
ولی باید فرق کنه! خیلی مهمه که گروهتونو دوست داشته باشین.
این گروه ها با هم فرق می کنن...فعالیتشون...شکل نوشتنشون...ایفای نقششون کاملا با هم فرق داره. از این شاخه به اون شاخه نپرین. جبهه تونو تعیین و در همون راستا فعالیت کنین.

بعد از درخواست قبلیتون چقدر فعالیت ایفای نقش داشتین؟
تقریبا هیچی!
کلاس...دوئل...درخواست عضویت محفل...کلاس...
اینا فعالیت ایفای نقش نیستن.
چه در این گروه و چه در محفل بدون فعالیت تایید نمی شین. به جای درخواست دادن، فعالیتتونو بیشتر کنین. روی ایفای نقشتون کار کنین. شما شخصیت مهم و شناخته شده ای رو انتخاب کردین. حق این شخصیت بیشتر از ایناس. پررنگ ترش کنین.


تایید نشد.



ویرایش شده توسط آرگوس فیلچ در تاریخ ۱۳۹۴/۶/۱۶ ۰:۴۶:۳۲
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۴/۶/۱۶ ۱۷:۵۵:۲۵


پاسخ به: کدومیک از وسایل جادویی هری پاتر رو میخوایین داشته باشین؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۱۶:۱۵ یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۴
#3
چوب دستی و توانایی مار زبانی



پاسخ به: سازمان فرهنگ و هنر جادوگری
پیام زده شده در: ۱۲:۴۶ یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۴
#4
سلام رون.
من برای مسابقه آماده ام.
امیدوارم مسابقه خوبی از کار در بیاد.



پاسخ به: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۱۵:۴۸ شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۴
#5
من vs مونیکا ویلکینز

آرگوس فیلچ داشت پشت نویل لانگ باتم راه می رفت و بسیار خوشحال بود و در حالی که به نویل قفایی میزد می گفت:
-توی دردسر بزرگی افتادی آقای لانگ باتم.
و نویل در حالی که به سختی آب دهانش را قورت میداد گفت:
-خواهش میکنم آقا...لطفا من رو ببخشید.
-حرف نزن راه بیفت.
فلش بک

-نویل این سومین باریه که داری معجون رو خراب میکنی.
این صدای استاد معجون ها پروفسور اسنیپ بود که داشت به بچه های سال سوم طرز ساختن معجون عطسه آور رو درس میداد.

_آخه دست خودم نیست قربان.هر وقت به مرحله ی نهایی میرسم عطسه می کنم و معجون خراب میشه.
-دوباره امتحان کن وقتی به آخرش رسیدی منو صدا کن.
-چشم قربان.

یک ساعت بعد

-پروفسور...پروفسور،ممکنه بیاید ،تقریبا به آخرش رسیده .
-خب ببینم چیکار میکنی نویل.

نویل در حالی که دستش می لرزید می خواست فلفل رو اضافه کنه اما ناگهان اتفاقی افتاد که نباید می افتاد.نویل عطسه کرد ،اونم توی صورت اسنیپ.لحظه ای بعد کلاس از خنده منفجر شد.اسنیپ که نزدیک بود از عصبانیت دود از کله اش بیرون بزنه از کلاس بیرون رفت و با فیلچ برگشت.اسنیپ که هنوز عصبانی بود گفت :
این پسر رو ببر هر جور که میخوای مجازاتش کن.
پایان فلش بک
نویل که در راه همش داشت طلسم ها را مرور می کرد وقتی به اتاق فیلچ رسیدند فلیچ گفت:
-اون درو بازکن
-کدوم در؟
-در اتاق شکنجه.
ناگهان نویل به خود لرزید.
-جان؟
-گفتم بازش کن.
نویل که همچنان میلرزید اطراف خودش را نگاه کرد.دور و بر او تعدادی قفسه بود که پر از پرونده بود.یک صندلی هم جلوی شومینه بود که فیلچ روش لم میداد.نویل کمی دقیق شد و دید خانم نوریس از دست فیلچ پایین پرید و روی زمین کنار یک در پوسیده نشست که به زیر زمین راه داشت.همانجا نویل فهمید که منظور فیلچ همان در است.او رفت و در را باز کرد که ناگهان تعدلدی موش سیاه با عجله بیرون آمدند و پراکنده شدند.خانم نوریس که چشمان زردش برق میزد ،بلافاصله به دنبال آن ها افتاد.
_راه بیفت.
و فیلچ نویل را به درون شکنجه گاه هل داد.
_برو بشین اونجا و خودتو آماده کن چون شب سختی خواهی داشت.و به چهار پایه کهنه ای که کنار دیوار بود اشاره کرد.
نویل رفت و نشست و به سرعت طلسم هایی را که یاد داشت به خاطر آورد که فیلچ رشته افکارش را پاره کرد وگفت:
بیا میخواهم کاری را که سال ها منتظرش هستم رو انجام دهم می خواهم تو رو از پاهات آویزون کنم.
نیل کمی تعلل کرد و وقتی بلند شد به سرعت چوب دستیش را بیرون آورد و با صدای بلند گفت:
اکسگایس
لحظه ای بعد دود غلیظی اطراف آن ها را فرا گرفت و وقتی دود از بین رفت، جای آن دو عوض شده بود .نویل احساس قدرت می کرد و فیلچ احساس ترس و ضعف.نویل که همه چیز دست گیرش شده بود ،سینه اش را جلو داد و گفت:
-هی تو گمشو بیا جلو،حالا نوبت منه ،می خواهم تو رو از پاهات آویزون کنم.
فیلچ بسیار تقلا کرد و با صدای نازکی که داشت می گفت:
ولم کن، منو به حالت اولم برگردون.
ولی نویل توجهی نکرد و کار خود را کرد .بعد گفت حالا ببین ،باهات چی کار می کنم و از زیر زمین برون رفت و چند ثانیه بعد با خانم نوریس برگشت و گفت:
-تماشا کن.
فیلچ با بغض فراوان گفت:
خواش می کنم با اون کاری نداشته باش.
ولی نویل چند لگد محکم به او گربه زد.گربه که بسیا خشمگین بود ابتدا روی صورت نویل پرید و او را چنگ انداخت و سپس فرار کرد.نویل که فهمید که چه اشتباهی کرده چوبش را برداشت و خواست فرار کند ولی به محض این که به در اتاق فیلچ رسید اسنیپ جلوی در ظاهر شد و کمی عقب تر خانم نوریس بود که به سمت اتاق می دوید.
اسنیپ که به شدت خشمگین بود یک سیلی به نویل زد و سپس او را بیرون کشید و به اتاق خانم مک گوناگال برد.
در اتاق اسنیپ نویل را مجبور کرد همه چیز را تعریف کند.خانم مک گوناگال پس از شنیدن ماجرا مانند اسنیپ عصبانی شد.نویل دیگر مطمئن شده بود که قرار است اخراج شود .خانم مک گوناگال گفت:
- من تو رو اخراج نمی کنم ولی یک مجازات دیگه برای تو در نظر دارم.اول اینکه 100 امتیاز از گریفیندور کم میکنم و دوم تو مجبوری تا سه ماه کار های آقای فیلچ رو انجام بدی.



پاسخ به: عضویت در کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۳:۱۳ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۴
#6
ملت
اگه به بازیکن نیاز داری من هستم.بی تعارف میگم.



پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۱:۰۵ یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۴
#7
فیلچ و مونیکا


بعد از ظهر همان روز آن ها برای پخت معجون به پشت مدرسه رفتند تا در جایی که کسی نباشد،معجون را درست کنند.
آسمان صاف بود و نسیمی می وزید آرگوس دیگ کوچکی در دست داشت و کمی عقب تر مونیکا با عجله داشت به سمت آرگوس می آمد، با سبدی در دست که در آن وسایل مورد نیاز معجون قرار داشت.مونیکا قبل از روشن کردن آتش برای اطمینان لیست مواد لازم را با صدای بلند خواند تا آرگوس هم بشنود.
-شوره سر،تخم اژدها،دندان سگ،آب،مقداری اسید وبذاق دهان.
-یعنی من باید این آشغالا رو بخورم
-ما راه دیگه ای نداریم
-خیلی خوب پس بیا بریم مقداری چوب برای آتش بیاریم
چند دقیقه بعد هردو با دستانی پر از چوب درخت بلوط برگشتند.سپس چوب ها را روی هم گذاشتند و دیگ راروی آن قرار دادند.آرگوس سپس چوبش را به سمت آتش تکان داد و از سرش تعداد جرقه بیرون آمدند و آتش برپا شد.
مونیکا ابتدا آب ها را درون دیگ ریخت و بعد از جوش آمدن آن تخم اژدها را درون آن شکست تخم نسبتا بزرگی بود با پوست بنفش رنگ و در همان حال آرگوس گفت :
-این تخم را از کجا آوردی؟
-از سر کلاس معجون ها از روی میز اسنیپ وقتی داشت کار بچه ها را تماشا می کرد برداشتم.
-بعضی وقت ها واقعا بهت افتخار می کنم.
در آخر کار مونیکا چند بار درون دیگ تف کرد و نزدیک بودآرگوس حالش به هم بخورد.
سپس مونیکا معجون را درون دو لیوان بزرگ ریخت .
معجون به رنگ قهوی ای بسیار غلیظی در آمده بود و با ریختن اسید در آن ذره های تخم مرغ دیده نمی شد.
مونیکا معجون را در یک چشم به هم زدن بلعید.ولی آرگوس از نوشیدن آن پرهیز می کرد ولی در آخر مونیکا او را مجبور کرد بنوشد و آرگوس دماغش را گرفت و با اکراه نوشید ولی نتوانست همه اش را بنوشد و مقداری از ان را به بیرون تف کرد و اخمانش را در هم کشید و رو به مونیکا کرد وگفت :
-چرا این اینقدر شور است؟
-نمیدانم!اصلا عادی نیست.
وسپس مواد را برسی کرد و متوجه اشتباه خود شد.وبا شرمندگی گفت:
-من به اشتباه به جای شوره شیشه نمک را آورده ام.
-حالا چه کنیم ؟ما دیگر وقتی برای ساخت معجون دیگه یا خواندن درس نداریم
-حق با توست به نظرم ما نمیتوانیم از این درس نمره بیاوریم.



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۱:۱۹ شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۴
#8
قبول می کنم



پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۰:۳۵ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۴
#9
محفل نیرو نمی خواهد؟

آرگوس عزیز!

محفل چرا نیرو نخواد؟ اما شما هنوز اول راه هستین و چیزای زیادی برای یاد گرفتن دارین. سطح رولتون هنوز به حد مطلوب نرسیده، فعالیت ایفای نقشی هم زیاد نداشتین به جز هاگوارتز. سعی کنین تو هاگوارتز از نقدایی که برای پستاتون میشه تو رول های ایفاییتون استفاده کنین که هم سطحتون بالا بره و هم فعالیت ایفایی محسوب بشه اون موقع اگه بازم مایل به عضویت بودین شما رو میپذیریم.


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۴/۶/۵ ۲۳:۲۳:۴۲


پاسخ به: کلاس آشپزی سفید مرلینی!
پیام زده شده در: ۱:۰۸ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۴
#10
مسابقه ای بین گروه گیریفیندور و اسلیدرین برگذار شده بود و اعلامیه ان را در تابلو اعلانات چسبانده بودند .ولی هرکس از کنار ان رد میشد انگار که نه انگار آنجا تابلو اعلاناتی هست دانش آموزان طوری وانمود می کردند که به نظر میرسید نگاه کردن به تابلو ممنوع است .
شرح اعلامیه این گونه بود:
مسابقه آشپزی
کسانی که می خواهند در این مسابقه شرکت کنند باید به گروه های ۲نفری تقسیم شوند و به بهترین کیک ۴۶ امتیاز تعلق میگیرد
توجه ۱-این مسابقه بین گروه های گریفیندور و اسلیدرین است.اگر دانش آموزان هافلپاف و رادنکلا اگر ساکت و مؤدب باشند شاید یک مسابقه ای هم برای آنها برگذار کردیم.
۲-شرکت کننده لازم نیست حتما دانش آموز باشد

نویل لانگ باتم که همیشه دنبال راهی برای نشان دادن خود بود همیشه تابلو اعلانات را نگاه میکرد.او وقتی این خبر را خواند جیغی بلندی زد که برای لحضاتی هم کسانی که در آن اطراف بودند به طرف او برگشتند.نویل که متوجه کار خود شد خجالت کشید و گونه هایش سرخ شد.او که در پوست خودش نمی گنجید با خود می گفت :بلاخره یک راهی برای اثبات خود پیدا کردم.
ولی او یک نگرانی هم داشت آن هم این بود که چه کسی قبول میکرد با او هم گروهی باشد؟
او ابتدا پیش هری رفت و با حالتی مظلومانه و در صورتیکه چشمانش برق میزد گفت :
-هری....هری ممکنه یه کاری برام بکنی!
-چه کاری؟
-من میخوام توس مسابقه پخت کیک شرکت کنم ولی به یک یار احتیاج دارم.

هری ابتدا لحظه ای سکوت کرد وسپس گفت :
آه... من خیلی دوست دارم کمکت کنم ولی اصلا چیزی از پخت کیک نمیدونم.
-آره خودم باید حدس میزدم

وسپس با ناراحتی و ناامیدی رفت
نویل پیش چند نفر دیگر هم رفت ولی هیچ یک قبول نکردند.او حتی پیش وود هم رفت ولی او گفت:
-من باید به تمرین کوییدیچم برسم.

نویل در نهایت با ناامیدی داشت در یکی از سرسرا ها راه میرفت که به نیک بی سر برخورد.نیک که متوجه ناراحتی نویل شده بود گفت:
-چی شده؟
-نویل گفت هیچی...
-هیچی نشده و اینقدر ناراحتی؟

نویل که آه بلندی کشید گفت:
-آخه هیچکس قبول نمی کنه با من هم تیمی بشه.آخه کی می خواهد با نویل دست و پا چلفتی یار بشه؟
-این طوری هم که میگی نیست.حالا مسابقه چی هست؟
-نویل گفت مسابقه کیک پزی
-آه...خوراکی مورد علاقه من .حالا اگه من قبول کنم چی؟
نویل که دیگه اثری از ناراحتی در چهره اش نبود گفت:
-اگه قبول کنی تو هر کار بخواهی من می کنم.
بلاخره روز مسابقه فرا رسید .
محل برگذاری مسابقه در مکانی بود که به نظر اشپزخانه می آمد.درون ان پنج اجاق تعداد زیادی میز کوچک بود که تقریبا به برای ۴نفر مناسب بود.کاغذ های دیوار به رنگ قهوه ای تیره بود.کغ ان از جنس کاشی بود که به نظر تازه رنگ خورده بود.
نویل و نیک زود تر از بقیه آمده بودند.چند دقیقه فرد و جورج ویزلی آمدند و نویل بلافاصله گفت:
-بقیه بچه های گریفیندور کجان؟
جورج و فرد به هم نگاه کردند و سپس با هم گفتند:
-فقط ما هستیم .
بعد از چند دقیقه که آن ها منتظر ورود اعضای اسلیترین بودند.متوجه شدند وضعیت آن ها هم بهتر از خودشان نیست.از گروه اسلیترین فقط بانز و کراب آمده بودند.
در ان لحظه ناگهان خانم جنکینگسون که زن پیر و خمیده ای بود و به نظر مهربان نبود و بر عکس بسیار عصبانی بود.
در هنگام شروع مسابقه نویل صداس کراب را میشنید که می گفت:
من فقط خوردنش رو خیلی خوب بلدم از طرز پهتنش چیزی نمی دونم
ولی بانز با صدای مصمم گفت:
-بسپرش به من.
در همان لحظه نویل نیک را دید که با یک سری وسیله در دستش اومد . نویل با تعجب به وسایل رو میز نگاه می کرد که شامل:«ماهی گندیده-خامه کپک زده-شیر -تخم کرکدیل و ...بود .نویل که همچنان دهانش از تعجب باز مانده بود گفت:
-تو مطمئنی که اینا برای پخت کیکن؟
-آره من همیشه برای خودم و دوستام از این کیک درست میکنم آن ها هم با لذت می خوردند.
-دوستات آدم زنده اند،مگه نه؟
نیک چیزی نگفت و فقط سرش را تکان داد و نویل هم فکر کرد منظورش بله است.
نویل فرد و جورج رو هم میدید که سخت مشغول کارند.
سرانجام مسابقه تمام شد .و آن ها کیکشان را روی یک میز جلوی خام جنکینگسون چیدند.کیک گروه اسلیتیرین کیک خامه ای ای بود که بسیار خوشمزه به نظر میرسید و روی آن با توت فرنگی تزعیین شده بود.کیک فرد و جورج اما با این که رنگ و لعاب کیک اسلیتیرین ها را نداشت اما بسار خوش عطر تر بود .نیک از فرد پرسید :
-چه طوری درست کردین ؟
فرد بسیار آهسته گفت:
-این کیکو مامانم فرستاده.
اما کیک نیک و نویل نه خوشبو بود نه خوش عطر بیشتر شبیه ابگوشتی بود که رنگش سیاه باشد.
خانم جنکینگسون همه را چشید و گفت برای گرفتن امتیاز یک ساعت دیگه برین دفتر خانم مک گوناگال.هر شش نفر یک ساعت بعد به صف در اتاق خانم مک گوناگال بودند. خانم مک گوناگال ابتدا به نویل گفت :
-بیا جلو.
وسپس ادامه داد:
-شما به علت آسیب رساندن به خانم جنکینگسون باعث کسر ۴۶امتیاز از گروه خود شدید و باید محض اطلاعتان بگویم که ایشان هم اکنون در بیمارستان هستند.
بعد از پایان حرف های خانم مک گوناگال فرد و جورج داشتند از خنده روده بر می شدند ولی جلوی خود را گرفته بودند.سپس خانم مک گوناگال گفت :
شما دوتا هم خیلی خوشحال نباشید چون شما هم با تقلب و توهین به شعور خانم جنکینگسون باعث کسر ۴۰ امتیاز از گروهتون شدید‌.
آن ۲ باهم پرسیدند چگونه متوجه شدید؟
خانم مک گوناگال در حالی که عصبانی شده بود با لحن خشنی گفت:
شما ۲ تا چی پیش خودتون فکر کردین ،مواد به کار رفته درکیکی که معلوم نیست از کجا آوردین با مواد که در اختیار شما بوده زمین تا آسمان فرق می کند.
خانم مک گوناگال رویش را به بانز و کراب گرد و به آرامی گفت:
اسلیترین برنده مسابقه است







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.