هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شهربازي ويزاردلند!!
پیام زده شده در: ۲۱:۱۴ یکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵
#1
اژدها بالا و پایین میرفت و انگار قرار نبود بایستد
رون دستش را تکان می داد و فریاد می زد
اما نیوت نه تنها به او نگاه هم نمی کرد بلکه به دنبال گوشیی بود که ارباب برای فیلم گرفتن از ویزلی ها به او داده بود
بعد از حدود نیم ساعتی که محفلی ها آن بالا پیچ و تاب خوردند نیوت دکمه را ضد و اژدها کم کم پایین آمد محفلیون که قائدتا باید سفید می بودند الان به رنگ سبز مایل به بنفش تغییر رنگ داده بودند
-میشه برگردیم محفل؟
-نه
بانز این را گفت و ادامه داد: خب حالا میرسیم به دستگاه بعدی که از یکی از شما محفلیون سر چشمه گرفته .
در همین هنگام همه محفلی های سبز به دنبال چیزی گشتند که شبیه خودشان باشد
رون:عه اون دامبلدور نیس؟
جینی:عه آره خودشه!پروفسور اون شمایید :zogh:
بانز با لبخند نامرئی گفت:بله بله همون رو میگفتم
در این قسمت شما با این چماغ که نمونه ای از چماغ های هاگرید هست روی پای پروفسورتون ضربه بزنید
ریش دامبلدور قرمز میشه و امتیازتون رو میده و در ضمن هرکس محم تر بزنه امتیاز بیشتری میگیره ما در اینجا رابط هایی هم داریم که درد رو شبیه سازی میکنه و پروفسورتون باید اونو بپوشه پس هر چقدر که بزنید پروفتون دردش میاد .
مونوک بیا این دستگاهه رو روشن کن.
مونیکا بعد از پیدا کردن منبع صدا دکمه دستگاه را ضد و دامبلدور غول پیکر را روشن کرد
ویزلی ها به ترتیب در صف ایستادند و سعی کردند تا محکم ضربه بزنند
البته متاسفانه به دلیل بدبختی محفلیون و له شدن دامبلدور زیر فشار چماغ هاگرید مرگخواران هم دلشان نیامد تا فیلم بگیرند.
-بانز مطمئنی اینجوری باید باشه آخه خیلی درد داره ها
-آره ارباب گف....
مونیکا با شنیدن نام ارباب تعظیمی کرد و گفت :پس حتما باید انجام بشه!
مونیکا مرحله سختی دستگاه را بالا برد....


만 까마귀 발톱
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven


پاسخ به: چه کسانی به شما کمک کرده اند؟
پیام زده شده در: ۱۴:۰۷ جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵
#2
لینی وارنر
ریتا
روونا ریونگلاو
وخیلیای دیگه از همشون بسیار بسیار متشکرم


만 까마귀 발톱
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven


پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۲۲:۵۵ چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۵
#3
صبح روز بعد سرکلاس
-ارباب میریم دنبالش و بهش ابراز علاقه خاص میکنیم
-رودولف
-ام نه چیزه بهش میگیم که شما بهش ابراز علاقه خاص می کنید؟
-رودووووووووووولف
-اه خب ارباب من تو این درس مشکل دارم از هکتور بپرسید لطفا
لرد سیاه که می دانست از ته ته رودولف تنها یک ساحره دزد در می آید رویش را به سمت هکتور کرد و سوالش را تکرار کرد
-ارباب من که ازش به عنوان موش آزمایشگاهی استفاده میکنم و بهش از معجونام می دم.
ممد مرگخواری از آن پشت اعتراض خود را به گوش جهانیان رساند. البته بعد از فریاد زدنش توسط ارباب سیاهی به دیار باقی شتافت.
-لینی.
-بله ارباب!
-تو جواب بده باهاش چیکار میکنی؟
-ارباب بچش رو میگیریم مرگخوار میکنیم خودش رو هم میکشیم یا به عنوان نفوذی به محفل میفرستیم
-نه!
لینی که تقریبا نا امید شده بود روی صندلی نشست و ساکت شد.
-خب احمقا حالا که خودتون نفهمیدید خودمان جوابش را می گوییم ما بچش رو میگیریم آموزش مرگخواری میدهیم و خودش را هم به عنوان نفوذی به محفل می فرستیم.
در همین هنگام ملتی از مرگخواران به هوش اربابشان افتخار کردند.
-ام چیزه منم که..
-ساکت! رودولف تو که بلدی برو حواسشو پرت کن تا یکی از ممد مرگخوارا بچش رو بگیره.
-بله ارباب! خانوم می دونید من از بین هر ده زن فقط به ده تاشون ابراز علاقه خاص می کنم؟
در همین هنگام ممد بچه را قاپید و به ارباب داد متاسفانه بچه هه فکر کرد دماغ لرد افتاده و شروع کرد به کردن دست هایش در دو روزنه ایشان.
-بچه احمق دستات رو دربیار الان یه کورشیو میزنم سوراخ بشی ها
-انقه اونقه نق نق نذند(صدای بچه هه)
-اخی چه نازه (با افکت دماغ گرفته) لینی میگم این رو از ما بگیر یرو بخوابونش
در همین هنگام بویی از بچه رها شد و لرد را پخش زمین کرد


만 까마귀 발톱
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven


پاسخ به: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۲۱:۴۳ سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵
#4
از آنجایی که مرگخواران از وسایل بسیاری خوششان می آمد اما باید یکی از بهترین هایشان را برای اربابشان انتخاب میکردند بادقت تمام شروع به بررسی وسایل کردند
ولدمورت هم که حوصله ایستادن نداشت روی یک صندلی نشست

اولین نفری که پیش لرد برگشت رودولف بود که با یک قمه ی دراز و براق برگشته و سعی داشت تا اربابش را راضی به خریدن اون قمه و درست کردن کلکسیون قمه بکند

اما لرد سیاه و تاریک و مشکی نه تنها به هیچ کدام از حرف هایش گوش نکرد بلکه بعد از اتمام حرف رودولف حتی سعی نکرد تا صورتش رابرگرداند تا به او بگوید نه !
نفر بعدی هکتور بود که می خواست یک پاتیل بزرگ معجون سازی برای لرد بگیرد
-ارباب جونم میگما ببینین این پاتیله چه خوشرنگه ببینید چقد آدمو سر حال میاره!
-نه هکتور نه نه من به این چیزا علاقه ندارم برو دنبال یه چیز دیگه بگرد
ولدمورت که برای اولین بار حتی حال کورشیو زدن به مشنگ ها را هم نداشت دستش را به سینه زد و چشمانش را بست تا شاید حال و حوصله اش سر جا بیاید
صدای دلنگ و دلونگ در مغازه شنیده شد و مونیکا ویلکینز از ارباب بی خبر وارد فروشگاه شد
به دلیل شوک ناگهانی از دیدن ارباب در این وضعیت برای حدود پنج دقیقه ای به کما رفت و روحش تا خواست از زمین به سوی آسمان پر بکشد نتوانست زیر فشار فضولی دوام بیاورد و به زمین برگشت

-اهم ارباب.... :zogh:
ارباب
اربااااااااااااااااااااااااب :worry:
اربابببببببب نههههههههههههههههههههههههه بیاید اینجا بدبخت شدیم خاک برسر شدیم ارباب مون مرد.
در همین هنگام رودولف از شنیدن صدای ساحره ای با سرعت به سمت در هجوم آورد و با دیدن جسم بی جان ارباب روی زمین ولو شد
هکتور هم که زیاد گوش هایش سنگین نبود به سرعت خود را به نزد اربابش رساند
و او هم بادیدن ولدمورت ولو شده بعد از رفتن در حالت کما به زمین برگشت و کنار اربابش زانو زد
-ارباب شما نباید ما رو ترک کنین
-اربااااااااااااااااب پس من با کی برم خواستگاری اربابببببببببب :worry:
همه مرگخوارانی که در صحنه حاضر بودند البته اگر کلاه داشتند کلاهشان را از سرشان برداشتند
در همین هنگام لینی که کاملا از مرگ ولدمورت بی خبر بود فریاد زد یافتم ارباب یافتم
بعد از اتمام حرف پیکسی ارباب به طور ناگهانی زنده شد و به این صورت :grin: فرمود:(کجاست کو پاتر رو گرفتین؟)
مغز مرگخواران هنگ کرده بود و توانایی پاسخ دادن به ولد مورت را نداشتند.
پس لینی مجبور بود پاسخش را بدهد:نه ارباب برای سرگرمیتون یه چیزی پیدا کردم
-خب وقتمان را بیخود نگیر زود تر بیاورش تا حوصله مان سر جایش بیاید
در همین لحظه مغز مرگخواران لودینگ کرده و به حالت اولیه بر می گردند
-ارباب خیلی دلم براتون تنگ شده بود دل قمه هام هم براتون تنگ شده بود
-ارباببببببببببببببببببببببببب نههههههههههههه ما فکر کردیم شما خدایی نکرده به دیار باقی شتافتید
-کورشیوووووو!! ما هرگز نمی میریم مونوک
-بله ارباب حرف شما درسته دل معجون های منم براتون تنگ شد
لینی بعد از حدود نیم ساعتی که توانسته بود از میان ملت متحد مرگخوارن عبور کند خود را به لرد رساند و جسمی را در دامان محبت ایشان انداخت و گفت:اربابا این هم وسیله حوصله آور، موبایل!
-موبای..؟
-نه ارباب موبایل این یه وسیلس که فکر کنم به دست استیو جابز ساخته شده باشه باهاش میتونین برین تو تلگرام و از اینجور حرفا و حوصلتون سر نمیره
-خب لینی الان به ما یاد بده چجوری ازش استفاده کنیم!
برای لحظه ای لینی متوجه اشتباهی که کرده بود شد و یادش آمد خودش هم روش استفاده از موبایل را بلد نیست...


ویرایش شده توسط مونیکا ویلکینز در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۱۳ ۱۰:۴۴:۴۳

만 까마귀 발톱
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven


پاسخ به: چرا از انتشار "هری پاتر و فرزند نفرین شده" هیجان زده نشدیم؟
پیام زده شده در: ۱۱:۳۲ دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۵
#5
به دلیل اینکه خبرا تو ایران با سرعت لاکپشت می رسن و وقتی ما حتی نتونیم کتاب ها رو ببینیم هیجان زدگی هم در کار نیس
اما به نظر من هری پاتر هنوز طرفدارای خودش رو داره و باید منتظر ترجمه و تالیف کتاب باشیم تا بتونیم هیجان رو تو ایران ببینیم


만 까마귀 발톱
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven


پاسخ به: سپر مدافعت چه شکلیه؟
پیام زده شده در: ۱۸:۲۴ یکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۵
#6
مال من؟
نمی گم چه شکلیه
خب باشه فکر کنم عقاف اه ..نه نه عقاببببببببببببببببببببببب
تا چشم اونایی که قلت املایی می گیرن در بیاد


만 까마귀 발톱
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۸:۴۴ دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵
#7
کی؟
همین الان


만 까마귀 발톱
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۸:۴۳ دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵
#8
1-یک رول کوتاه در مورد رام کردن موجودات 4 ستاره بنویسید ! (فضا سازی در این رول نویسی بسیار اهمیت دارد ) (20 امتیاز)
از اونجایی که مونیکا تا حالا خیلی هارو رام کرده بود و رام کردن یک موجود چهار ستاره کاری براش نداشت.
مونیکا روی چمن های سبز پررنگ جنگل ممنوعه نشست و با خودش گفت:بیخیال اگه موجود چهار ستاره ای بخواد رام بشه خودش میاد پیش من
متاسفانه ذهن مونیکا مشغول تکرار کردن صد باره ی جملات بالا بود و متوجه صدایی که از پشت سرش شنیده می شد نداشت
و همین فرصت کم کافی بود تا آن موجود چهار ستاره که البته دارای چهار ستاره و نیم با جای خواب بود به او نزدیک شود
در این قسمت مونیکا گشنش میشه و برمیگرده تا یه خیار از تو کوله پشتیش در بیاره که اونو میبینه
-
- :pashmak:
-یه حلزون؟ینی موجود دیگه ای نبود؟
-$#@&^&$#$4#4#%$^55^%^&^)*^&%^%$؟
-جان؟
حلزون با نگاهی که مشخص بود نگاه همیشگی اش نیست گفت:$#@&^&$#$4#4#%$^55^%^&^)*^&%^%$؟
مونیکا که باز هم منظور حلزون غولپیکر را نفهمیده بود با این فرمت تصمیم گرفت که این حلزون را که خود جای خواب هم داشت را رام کند
-رام شو.
-
-نمیشنوی میگم رام شو.
حلزون که حالا با این حالت به مونیکا نگاه می کرد ناگهان کلمات انسانی را یاد گرفت و گفت:بینیم با :vay:
من رام شم به نظر تو من خیلی وحشیم؟اگه وحشی بودم که تا الان داشتی در روده ی چپم هضم میشدی
مونیکا با لبخندی گفت:حالا که خودت رام هستی بیا تا بریم من نمره مو بگیرم بعدشم تو برو خونت منم میرم پی درسام باشه؟

حلزون که متوجه ماجرا شده بود تصمیم گرفت ک لج کند و برای گرفتن نمره نیاید پس سریع رفت تو لاکش و از همون تو اعلام کرد که نمیاد مونیکاهم که به این حرف ها راضی نمی شد و اصلا مایل به از دست دادن نمره اش به خاطر اون حلزونه نبود
طنابی را که معلوم نبود از کجا وارد رول شده بود را برداشت و حلزون را با آن بست و زور زد تا حلزونه رو بکشه همینجور که به کشیدن ادامه می داد لاک حلزونه هم روی زمین کشیده می شد و داشت خط میوفتاد
حلزونه سریع اومد بیرون و متوجه شد برای اینکه لاکش خط نیوفته باید با مونیکا همکاری کنه پس سریع به دنبال مونیکا راه افتاد
کم کم که هوا داشت تاریک می شد و دانش آموزان هم از جنگل بیرون می آمدند تا حیوانات خود را نشان بدهند اول از همه سپتیما بود تسترال خود را نشان داد و بعد از گرفتن نمره سریع به سمت قلعه راه افتاد
نفر بعدی لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی! بود که با یتی خودش اومده بود تا نمره بگیره
متاسفانه چون اسمش در لیست کلاس جا نشده بود نمره و ادامه فامیلی اش را به صفحه بعد منتقل کردند
نفر بعد آرسینوس بود که به دلیل بلند کردن استاد از پای درخت به شدت مواخذه شده و حالا کاملا ساکت بود نمره شو گرفت و خیلی مودب به سمت قلعه حرکت کرد(به این حالت: )
بعدش هم لینی بود که بدون دردسر و مشکل نمره رو گرفت و اونم رفت
حالا نوبت مونوک بود کمی جلو رفت
پروفسورشون گفت:نام ؟
-مونیکا
-نام خانوادگی؟
-ویلکینز
-حیوون؟
-حلزون چهار ستاره و نیمه با جای خواب.اهم استاد میشه بگین نمره م چنده؟
-نه زود برو حال و حوصله ندارم بعدا بهت میگم برو
مونیکا که کاملا راضی بود با حلزونه خداحافظی کرد و بعدش به سمت قلعه راه افتاد
پایان :aros:




2-جانور چیست ؟ (5 امتیاز) (پاسخ های دارای منطق نیز امتیاز داده میشود و حتما نیاز به پاسخ دقیق نیست)


جانوران موجوداتی زنده هستند . در دنیای غیرجادوگری به آدم هایی که بد رانندگی می کنند لقب هایی مانند خر ،گاو و الاغ و... را می دهند که همه آنهاجانورند جانوران به دودسته انسانی وحیوانی تقسیم می شوند یک مورد هم وجود داره به نام گرگ نما که بینشونه و در حقیقت خنثی است
مورد هایی دیگر هم که واقعا جانورند را ذکر میکنم برای مثل :تک شاخ اسب دریایی خر پرنده و....


3-یتی یک جانور چهار ستاره است نام های دیگر آن را ذکر کنید ! (پاسخ باید صحیح باشد) (5 امتیاز)
پاگنده(ینی سایز پاهاش یکم بزرگه )

4-در تدریس ذکر شد که یک شخص (انسان) جزو دسته بندی جانوران ذکر شده است نام شخص یا لقب های وی چیست ؟ (پاسخ صحیح باشد)(5 امتیاز)

گرگینه
لقب ها:
1. گرگ دیس
2. گرگ نما
3. گرگ آدم
(دستخت لینی بد بود خودم نوشتم)


만 까마귀 발톱
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven


پاسخ به: كلاس فلسفه و حكمت
پیام زده شده در: ۱۳:۴۰ شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۵
#9
١-آمدنم بهر چه بود؟(فلسفه وجودي خودتون رو توضيح بديد. چه شد كه دنيا اومديد.دنيا چي كم داشت؟ ازين داستان ها...) ٣٠ امتياز لطفا به صورت رول نوشته بشه در غبر اين صورت نمره نميگيره.
پیش خدا
-عاغا من دیگه خسته شدم
-خب ماهم خسته شدیم
-گفته باشم اگه به نتیجه نرسیم من نمی ذارم ملت جادوگرا رو بدبخت کنه :vay:
در وست مشاجره ی این مسئولان عزیز یک هو یکی از اون وسط میگه :خب ببینید خصوصیاتش چیه اینجوری زود تر به نتیجه می رسید.
مسئولان هم که اصلا حال و حوصله نداشتند حرف اون یا رو را پزیرفتند و سعی کردند تا خصوصیات اخلاقی مونیکا را بنویستد
-میگم بیخیال این یارو هیچ خصوصیتی نداره فقط خبیثه ،ترسناکه ،اخلاقش همچین خوب نیس، حالو حوصله هیچ کسو ندارهو همیشه هم میخواد بهترین باشه حالا نظر شما در رابطه باهاش چیه ؟من که میگم پرونده رو ببندیم اصلا نمی فرستیمش.
بعد از نیم نگاهی به بقیه مسئولان که همه برای فرستادن او امیدوار و راضی بودند آن مسئول هم راضی شدو با یک حرکت مونیکا را به زمین فرستاد
شانزده سال بعد
-نهههههههههههههههههههههههههههههههههه لینی آخه چرا
-چی چرا؟
-اینجا استاد نوشته فلسفه وجودی تون رو بنویسین منم باید انجامش بدم در صورتی که حتی نمی دونم فلسفه چی هست
-خب من میگم تو هم بنویس باشه؟انقدر هم گریه نکن سرم درد میکنه
مونیکا که راضی شده بود قلمش را ظاهر کرد و شروع به نوشتن کرد
-بنویس :اگزیستانسیالیسم، فلسفه‌ای است که به هستی یا «وجود» می‌پردازد
-
-بنویس دیگه اگزیستانسیالیسم، فلسفه‌ای است که به هستی یا «وجود» می‌پردازد
-چی چی اگزیستان چی ؟میگم بیخیال خودم می نویسم
-نه من بهت میگم تا بری نمره بگیری وگرنه بدبختت میکنم زود تر بنویس:اگزیستانسیالیسم، فلسفه‌ای است که به هستی یا «وجود» می‌پردازد، و یکی از مهمترین مکاتب فکری غرب به شمار می‌رود.
مونیکا بعد از نوشتن این جمله طولانی پرسید:منظور از غرب کجاست ینی مثلا غرب وحشی و از اینجور چیزا یا مثلا جهت غرب ؟
اگه استاده ازم توضیح بخواد چی باید بگم؟
اگه یه وقت نمره نده چی؟
رنگ لینی کم کم از کرم به رنگ قرمز در می آمد(به این صورت )
و هر لحظه میزان دودهایی که از سرش خارج می شد بیشتر بود
لینی با یک حرکت دست دهن مونیکا را بست و رفت تا دریابد ارزش های وجودی مونیکا به جز اعصاب خوردکنی و پر حرفی چیست
با آرزو ی موفقیت برای ایشان و خانواده ی گرامی و محترمشان


만 까마귀 발톱
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven


پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۴ جمعه ۲۵ تیر ۱۳۹۵
#10
از :من
به:هر کی که اینو میخونه

سلاااااااااااااااااام اینکه نوشتم برا این بود که حوصله ام سر رفته اصلا حال و حوصله ی هیچ کدوم از این تایپیکای مزخرف و کسل کننده رو ندارم
و نمی رم بنویسم
و فعالیتم کم شده
و وقتی بخوام برم مرگخوار بشم ارباب میگه فعالیتت کمه و از اینجور حرفا
آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
چرا من چرا اینهمه بدبختی اومده سر من
تو هم زیاد پر رو نشو دیگه نمی نویسم خودمو خالی کردم حوصله ی تو رو هم ندارم پس فعلا خداحافظ
نمیییییییییییییییییییییییییییییییی خوام خداحافظی کنم اصلا


만 까마귀 발톱
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.