هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: كلاس طلسم ها و وردهاي جادويي
پیام زده شده در: ۱۶:۱۹ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
#1
حالا که شما چیزی درباره طلسم ها و ورد ها نمی دونید، یه رولی بنویسید که در اون با مشکلی مواجه شدید ( این مشکل می تونه گیر افتادن در جایی یا روبه رو شدن با موجودی خطرناک باشه) و چوبدستی ندارید. چی کار می کنید؟ توجه داشته باشید شما یه جادوگرید و حتی بودن چوبدستی هم جادوگر محسوب می شید، پس می تونید از جادوتون استفاده کنید.( بهتره بدون جادو از دست مشکل خلاص بشید.)

مایکل کرنر ، بعد از کلاس طلسم ها و وردهای جادویی نفسی راحت کشید و برای بازی کوییدیچ به زمین بازی رفت ، او جاروی از خدا بی خبری را پیدا کرد و سوار آن شد و اوج گرفت ، او با سرعت زیاد برای علاقه مند کردن دختران مدرسه به خود به سمت دریاچه سیاه رفت ، اما ناگهان کنترل جارو از دست او خارج شد و خود و به سمت جنگل ممنوعه سقوط کرد ، بعد از چند دقیقه به خود آمد ، جنگل همانند شب تاریک بود ، جارو او شکسته شده بود و ترسش را قورت داد و با دیدن سانتورها که به سمت او میدوند ترس خود را بالا آورد ، او که بالا رفتن درخت را از میمون خدا بیامرزش یاد گرفته بود از یکی از درخت ها بالا رفت و همانند تارزان از شاخه درخت ها پرواز میکرد و بعد از یک هفته خوشگذارنی هاگوارتز را پیدا کرد اما آن از خدا بی خبر پیدا شد و مایکل را تا سرحد مرگ نفله کرد


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۲:۱۲ چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۶
#2
یک رول بنویسید که با مرگ پوشه رو به رو شدید. مهم نیست که کجا و توی چه منطقه ای رو به رو شدید. تنها چیزی که برای من مهمه اینکه شخصیت خودتون باشه و صحنه سازیتون خوب باشه


مایکل ناراحت بود ، با ناراحتی به سمت کلاس موجودات جادویی میرفت ، به کلاس رسید ، همه مشغول صحبت بودند و بعضی ها به هوا موشک کاغذی جادویی پرت میکردند ، صداهای پاشنه پروفسور تورپین کلاس را به لرزه در می آورد ، پروفسور تورپین وارد کلاس شد و سکوت شکسته شد ، پروفسور تورپین شروع به صحبت کرد ، پروفسور تورپین از موجودی حرف میزد که برای مایکل از صبح آشنا بود ، موجودی پنج ستاره که مایکل چیزی از آن موجود نمیدانست اما چیزی که مایکل را خیلی نگران میکرد این بود که این موجود طبق صحبت های پروفسور تورپین موقع خواب عمیق به انسان حمله میکند ، کلاس تمام شد ، پروفسور تورپین و دیگر جادوآموزان از کلاس خارج شدند ، مایکل شوکه شده از کلاس خارج شد اما چیزی که به او قوت میداد این بود که این موجود با سپر مدافع از انسان دور میشود ، او نفسی عمیق کشید ، میدانستد این موجود هنوز در پی اوست ، به یک خوابگاه خود برای تظاهر خواب رفت ، سعی میکرد خواب نرود و بعد گذشت چند دقیقه متوجه نزدیک شدن آن موجود به خود شد ، صبور بود تا آن موجود بیشتر به او نزدیک شود به بهترین خاطره خودو بعد از چند لحظه

- اکسپکتو پاترونوم

آن موجود با سرعت از مایکل دور شد ، بعد از چند روز که باز نیز مایکل ناراحت بود آن موجود باز نیز مایکل را تعقیب میکرد ، برای مایکل جالب بود که چرا هر وقت احساس ناراحتی میکنم این موجود شروع به تعقیب من میکنه ، مایکل تصمیم گرفت ناراحتی خود را کنار بگذارد و از ته قلب خوشحال باشد ، وقتی او این حس را پیدا کرد آن را به پروفسور تورپین اطلاع رسانی کرد که خوشحالی راهی برای مهار کردن این موجود هست


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲۲:۳۹ سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۶
#3
یک رول با موضوع روبرو شدن با لولوخورخوره مشنگیتون بنویسید...این لولوخورخوره یک ترس مشنگی هست..از چی میترسین؟روبرو شین باهاش..میتونید شکست بخورید و یا شکستش بدین...طنز یا جدی فرقی نمیکنه،مهم این هست که شخصیتتون رو بشناسید و بشناسونید


مایکل کرنر علاقه ای به ماگل ها نداشت ، چون بیشتر عمرش رو کنار جادوگرها بود ، با کندی به سمت کلاس ماگل شناسی رفت ، کلاس شلوغ بود و مایکل بر روی صندلی ته کلاس نشست ، پروفسور لسترج وارد کلاس شد و سکوت شکسته شد ، پروفسور لسترنج شروع به صحبت کرد ، صحبت های پروفسور لسترج جالب و منطقی بود ، علاقه مایکل به ماگل ها کمی‌ بیشتر شد ، بعد از جادو کردن تخته توسط پروفسور لسترج و پدید آمدن نوشته ، پروفسور از بچه ها خواست تا همه به ترتیب در صفی بایستند و به سمت تخته بیایند و چشمانشان را ببندند و به تخته دست بزنند و بعد چشمانشان را باز کنند ، هر کس که اینکار را میکرد ناپدید میشد ، آخرین نفر مایکل بود ، با کمی ترس جلو آمد و چشمانش را بست و به تخته دست زد اما وقتی چشمانش را باز کرد خود را در مکانی دید که افراد ماگل با وسیله ای به نام اسلحه یا تفنگ به مایکل شلیک می کنند ، مایکل با بزرگترین ترس خود از ماگل ها رو به رو شده بود ، مایکل چوبدستی نداشت که جادو کند بنابراین در جایی پناه گرفت ، مایکل به یاد حرف پروفسور افتاد

- لطفا بس کنیییییید!!!

دیگر صدای تیراندازی نمی آمد ، همه تفنگ های خود را کنار گذاشتند ، به سمت مایکل رفتند و مایکل را که خیلی ترسیده بود مشاهده کردند

- تو کی هستی!؟
- ممم.ا..ی..کل..کر...نر
- اینجا چیکار میکنی!؟
- ن..میدو..نم
- ترسیدی!؟
- آره
- ما هم ترسیدیم

مایکل تعجب کرد و دلیل ترسیدن آن ها را پرسید و دلیل آن پیدا شدن ناگهانی مایکل بود

- اون ها اسلحن درسته!؟
- آره
- بخوره بهم زخمی یا...
- دیگه نمیخوره بهت

مایکل با آن ها بیشتر صحبت کرد و متوجه شد که بیشتر ماگل ها از آن اسلحه نیز میترسند ، ترسش کمتر شده بود اما باز هم ترس داشت ناگهان باز هم همه چیز عوض شد ، مایکل به کلاس برگشت و هیچکس در کلاس نبود


ویرایش شده توسط مایکل کرنر در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۱۴ ۱۳:۳۲:۰۷

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۹:۱۹ دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۶
#4

۱. از همین نقطه رول من رو ادامه بدید و سعی کنید این ماجرا رو درست کنید... با نجات دادن سه برادر... یا اینکه خودتون رو بذارید جاشون تا مرگ بیاد سراغتون. در مورد پایانش و اینکه چه اتفاقی میفته و حتی مراحل درست شدن این ماجرا خودتون رو محدود به مثال های من نکنید. خلاقیت به خرج بدید و راحت بنویسید! (30 نمره)



مایکل کرنر خواب آلود ، ناگهان خواب از سرش پرید ، متوجه نشد کجا قرار دارد ، اما سه مرد و یک پل را به یاد داشت ، ناگهان چند دانش آموز گرازنما به سمت سه جادوگر و پل دویدند اما هر سه ناپدید شدند و پل شکست ، همه مات و مبهوت شده بودند ، همه میدانستد که مرگ نزدیکشان است ، همه به فکر درستکاری این خرابکاری بودند ، اما صداهایی عجیب شنیدند ، چند دانش آموز به سمت دره رفتند و با طناب با کلی زحمت سال برادر را نجات دادند ، آماندا که نجات دهنده اصلی بود ، فریاد زد

- نجاتشوووون دادییییییم

پروفسور جیگر‌به سمت سه برادر رفت و حافظه آن ها را تا اندازه این چند دقیقه پاک کرد و همه پشت سنگ ها و بوته ها پنهان شدند ، آن سه برادر باز نیز پل ساختند و همان داستان طبق اصول خود پیش رفت ، اما یک پسر به اسم مایکل کرنر که نمیتونست مرگ را تحمل کند با استفاده از جادو از پل پرید ، مرگ که باز نیز فریب خورد از مایکل خواست از مایکل خواست تا یک آرزو کند

- من نابودیت رو میخوام

مرگ خود را نابود کرد و از آن به بعد سن افراد جادوگر بالا رفت و هر که جان میباخت در این دنیا سرگردان میشد


تصویر کوچک شده


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۲۳:۴۹ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶
#5
با کی!؟...
با دامبی...



تصویر کوچک شده


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۰:۵۲ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶
#6
کِی!؟
وقت گل مایکِل!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۹:۴۳ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶
#7

۱_ رول تدریس من رو از یک زاویه ی جدید بنویسید. از زاویه ی یک شخصیت یا حتی یک شیء. مثال نمی زنم تا گزینه هاتون کم نشه. ولی دقت کنید که این زاویه هر چیز و هر کسی میتونه باشه. خلاقیت به خرج بدید. زاویه های جدید کشف کنید. (25 امتیاز)



مایکل کرنر ، قدم زنان در حال آدامس جویدن در راه رو ها بود ، ناگهان فردی عجیب غریب همانند دریل از کنار او رد شد ، او که علاقه خاصی به وی پیدا کرده بود تصمیم به تعقیب او گرفت ، اما با مکانی عجایب آلود رو به رو شد که به دفتر مدیرها ختم می شد ، او وی را چند بار با در زدن مشاهده کرد اما ناگهان وی با لگد همانند جکی جان وارد اتاق مدیرها شد ، او از کنجکاوی به سمت اتاق رفت و پشت اتاق قایم شد ، او پس از شنیدن حرف ها وی و مدیرها متوجه شد که وی پروفسور معجون سازی هست و با پوزخند و خنده ای شیطانی به سمت کلاس معجون سازی رفت

- خب چیکار کنم!؟

او چند بشکه معجون نامرئی تی ان تی ساخته بود که بعد از چهار روز سبب منفجر شدن آن منطقه می شوند ، پس تمام معجون ها را بر روی ستون های کلاس خالی کرد و به سرعت از کلاس خارج شد ، چهار روز بعد مصادف با اولین کلاس معجون سازی بود ، او با استرس و اضطراب با دیگر همکلاسی هایم به سمت کلاس معجون سازی رفت ، سر جایش نشست و به سخنان وی گوش داد ، بعد از یک ربع که کلاس تمام شد او با خیالی راحت و با سرعت از کلاس خارج شد و همان موقع اثر معجون ها عمل کرد‌ و کلاس منفجر شد و بر سر وی و معجون ها و جانورهای نفله شده اش ریخت.



۲_ در حداقل یک پاراگراف توضیح بدید معجون ساخته شده در کلاس چه تاثیری داره. میتونید به شکل رول بنویسید ولی اجباری برای این کار وجود نداره. (5 امتیاز)



مایکل کرنر که خود را معجون ساز فوق حرفه ای می دانست تاثیر آن را ترکاندن حلق بینی یا دهان یا خود شخص می دانست



شاید بخواین بدونین معجون نامرئی تی ان تی از چه موادی ساخته شده و به شما میگم ، مواد اصلیش از دو جانور ساخته شده، جانور اول جانوری پستاندار که میتونه خودش رو نا مرئی کنه و جانور دوم جانوری خزنده پستاندار که میتونه خودش رو بترکونه.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: اگر هري بخواهد نقشه غارتگر را به يكي از بچه هايش بدهد به كدام یکی از بچه هایش می دهد؟
پیام زده شده در: ۸:۰۱ جمعه ۹ تیر ۱۳۹۶
#8
نقشه غارتگر خب...
بیشتر دست شیطان ها بوده...
بنابر این‌ جیمز سیریوس پاتر...



تصویر کوچک شده


تبعیض
پیام زده شده در: ۲۲:۲۵ جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۶
#9
سلام دوستان...

این اولین تاپیک من تو این انجمن هست ، میخوایم راجب تبعیض حرف بزنیم ، اگه دقت کرده باشید ، تبعیض تو هر دو جامعه جادوگر و بی جادو یا مشنگ وجود داره ، تو جامعه جادوگری بین خون خالص ها و خون ناخالص ها و مخالفت بعضی خانواده ها و تو جامعه غیر جادوگری بین سفید پوست ها و سیاه پوست ها و مخالفت بعضی از کشور ها ، به نظر شما خانم رولینگ ، این موضوع رو از قصد قرار داده!؟
چرا اینکار رو انجام داده!؟




پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۵:۴۳ سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶
#10
چیکار!؟...
تانگو میرفتن...

ولدی تکنو دیشب تو قبرستون با آرسینوس تانگو میرفتن...




تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.