هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: چرا از انتشار "هری پاتر و فرزند نفرین شده" هیجان زده نشدیم؟
پیام زده شده در: ۱۸:۱۴ چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۵
#1
همین الان پرده 4 رو هم خوندم.
رفتن آلبوس به اسلیترین یکی از پیش پا افتاده ترین ماجراهاست
که خود من هم توی یکی از فن فیک هام استفاده کردم.



پاسخ به: چرا از انتشار "هری پاتر و فرزند نفرین شده" هیجان زده نشدیم؟
پیام زده شده در: ۱۸:۰۸ چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۵
#2
منم همین الان 3 تا پرده اول رو خوندم.
میتونم بگم افتضاح بود.
یه فاجعه به تمام معنا.
با حرف لاديسلاو زاموژسلی هم موافقم.
زمان برگردان قابلیت جلو رفتن رو نداره.
از اسمش هم معلومه.
اگه این طوری باشه اسکورپیوس الان سال ها از آلبوس بزرگ تره :|
تازه خیلی هم داستان سریع پیش رفت.
با این که به خوندنش ترغیب شدم ولی به نظرم نسبت به بقیه کتاب های رولینگ
هم فضا سازی بدی داره و هم دیالوگ های افتضاح.
من واقعا بعد از این همه سال از خانم رولینگ انتطار بیشتر از این ها رو داشتم.




پاسخ به: سپر مدافعت چه شکلیه؟
پیام زده شده در: ۲۳:۴۵ شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۵
#3
مال من روباهه.
خیلی روباه ها رو دوست دارم.
خیلی باهوشن ولی متاسفانه توی افسانه ها به مکار بودن معروفن :|
رنگشونم قشنگه
دمشون هم دراز و نرمه
همینا دیگه ^ـــ^



پاسخ به: تالار عمومی هافلپاف !!
پیام زده شده در: ۱۷:۰۰ شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۵
#4
بالاخره پس از از این که دانگ هر چه داشت توی جیب های کتش ریخت
و همه را 3 ساعتی معطل کرد وقت رفتن رسید.
- حالا کجا بریم؟
- بگو دیگه ننه!
- ننههههههههه
- بگوووووووووووو
ننه: خفه خون بگیرید اِ ... چیزه ... یه جایی پیدا می کنیم دیگه!
- من میگم بریم اتاق ضروریات :|
- موافقم
- منم موافقم
- من موافق نیستم :|
- دِ آخه چرا؟
- اتاق ضروریات جای بچه سوسولاس :| ما هافلپافی هستیم خیر سرمون!
- خب چه فرقی داره؟
- فرقش اینه که...
رز : اینا رو ول کنیییییییییییییید من مردممممممممممممم :hyp:
همه ملت هافلیون دور رز جمع شدن:
- باز چی شده؟
- قمه من کو؟
- آخی بمیرم برات!
- چه حسی داری؟ برا کتابم می خوام :|
رز : همه چی سفیده ... نور .... نور داره میاد...
- دانگ اون چراغ قوه رو خاموش کن :|
- نور ... نور ... نور نرو! نور منو با خودت ببر...
- اون نور مال چراغ دانگ بود :|
- اِ جدی؟ دانگ کیه؟ تو کی هستی؟
- من رودولفم دیگه :|
- رودولف دیگه کیه؟ ... من کیم ؟ ... این جا کجاست؟ :worry:
- ای وای!
- دخترمون حافظه شو از دست داده
- حیف عزیزم دختر خوبی بودی
رز: خخخخ داشتم الکی جو میدادم ببخشید
- ننه: ای کوفت ... ترسوندیم بچه !
- الان خوبی رز؟
رز: گرسنمه.
- آها پس خوبی
- تشنمم هس ... حالا که فکر می کنم خوابمم میاد
- هی مکسین برو ببین عوارض نیش ساس جادویی چیه؟
( مکسین کتابی می آورد )
- نوشته احساس گرسنگی ... تشنگی ... خواب آلودگی ... و بعد شخص بد بخت کار های عجیبی می کند!
- چه جور کارایی؟
- نوشته یکی که ساس جادویی نیشش زده بود توهم زد که مرد عنکبوتیه و خودشو از برج انداخت پایین :| :hyp:
یکی دیگه هم بود که توهم زده بود سالازار اسلیترینه :|
یکی هم بود که ...
- بسه دیگه! الان رز میشنوه و یاد می گیره!
- ببینم رز کجاست؟
- رز؟
- رز؟
- رز؟
- رز تو کجایی؟



ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در تاریخ ۱۳۹۵/۵/۱۶ ۱۷:۱۱:۴۳


پاسخ به: اگر هري بخواهد نقشه غارتگر را به يكي از بچه هايش بدهد به كدام یکی از بچه هایش می دهد؟
پیام زده شده در: ۱۵:۵۸ یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۵
#5
معلومه باید به من بده ^ــــــــــ^



پاسخ به: سرسرای عمومی
پیام زده شده در: ۹:۱۱ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵
#6
هافلکلاو
سدریک دیگوری و تام ریدل و لیلی لونا پاتر


لیلی لونا : خیلی خب تام ما می خوایم برای یه بار هم که شده
بهت اطمینان کنیم و ازت بخوایم که به ما کمک کنی تا به خونه ریدل برسیم.
تام ریدل: منم با کمال میل کمکتون می کنم.

نیم ساعت بعد همه توی حیاط قلعه با جارو های پرنده شون ایستاده بودن.
تام گفت: من جلوتر می رم و شما هم پشت سر من بیاید.
اونا هم قبول کردن. حدودا یه ساعت نیم بعد به خونه ریدل رسیدن.

تام گفت: بفرمایید! از این که کمک تون کردم خوشحالم! روز خوش! به سلامت!
و شروع کرد به دویدن.
سدریک یقه تام رو از پشت گرفت و کشوندش داخل:
فرار نکن! تو هم باید باما بیای!
- آخه من جوونم هزار تا آرزو دارم اگه یه عقربی چیزی منو نیش بزنه بیفتم رو دستتون جواب بقیه رو چی می دین? :worry:
- نترس! عقربا می ترسن که تو نیششون بزنی!
لیلی لونا : زود باشین دیگه پسرا ! ایستادین اون جا و دارین حرف می زنین؟
همگی شروع کردن به گشتن . بعد از گذشت 20 دیقه صدای قدم های آرومی رو به طرف خونه شنیدن.
همه سریع پشت مبل قایم شدن.

سدریک: یعنی کی می تونه باشه؟
تام: وووووی! حتما روحی چیزیه!
سدریک: آحه روح که صدای پاش نمیاد
لیلی : بس کنید دیگه. روح کجا بود؟ اینا همش ...

ولی نتونست جمله شو کامل کنه. در همون لحظه در باز شد و مرد قد بلندی که شنل پوشیده بود وارد خونه شد.
پشت سرش مرد دیگه اومد که شنلی دقیقا مثل مرد اولی پوشیده بود.
مرد اول گفت: بیارشون این جا!

مرد دوم یکی از تخته های کف زمین رو بلند کرد و از زیرش
کیسه ای در اورد. و به مرد اول داد.

مرد اول: خوب کارت رو انجام دادی فام . همه شونن دیگه؟
مرد دوم: ببخشید سرورم. اینا فقط دوتا شونن. نتونستم که...
مرد اول با عصبانیت دستش رو روی میز کوبید :
چه طور جرات کردی اینا رو برای سرورت بیاری؟ من از تو هر چهار تا رو خواسته بودم و تو فقط دوتاش رو آوردی.
حالا سزای نا فرمانی از سرورت رو می بینی.
- سرورم! خواهش می کنم! فقط یه شانس دیگه به من بدید.
- خیلی خب. تا فردا اون دوتای دیگه رو هم برام بیار.
- چشم سرورم.

و هر دوتا از خونه بیرون رفتن.

لیلی: بچه ها من مطمئنم که همین دوتا نشان ها رو دزدیدن و حالا دنبال مال گریفیندور و اسلیترین هم هستن.
تام: پس حالا باید چی کار کنیم؟
سدریک: خب معلومه ! بریم دنبالشون!



پاسخ به: اسم گذاری برای کتاب های هری پاتر !
پیام زده شده در: ۹:۲۷ چهارشنبه ۲ تیر ۱۳۹۵
#7
مجموعه کتاب های هری پاتر فوضول

1- هری پاتر و فوضولی تو کار های کوییرل

2- هری پاتر و فوضولی توی تالار اسرار

3- هری پاتر و خفن ترین فوضولی قرن

4- هری پاتر و فضولی تو کارای لرد بدبخت

5- هری پاتر و فوضولی در وزارت خونه

6- هری پاتر و فوضولی تو کار های تام ریدل

7- هری پاتر و فوضولی توی این که لرد سیاه کی می خواد بمیره

8- هری پاتر و بچه فوضول تر از خودش ^ــــــــ^



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۴۵ سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵
#8
نام: لیلی پاتر

گروه: هافلپاف

چوبدستی: چوب بید مجنون و موی تک شاخ ( 27 سانتی متر ) انعطاف پذیر

پاترونوس: روباه

جارو: آذرخـــش

سن: 12 سال

نژاد : اصیل

رنگ مو: طلایی

رنگ چشم : آبی

معرفی: دختر هری پاتر و جینی ویزلی هستم. یکی از دانش آموزای درس خون
و زرنگ مدرسه ام.
درس های مورد علاقم معجون سازی و دفاع در برابر جادوی سیاه هستن.
عاشق چیزهای مشنگی مخصوصا موبایل هستم. ( خیلی دوست دارم یکی داشته باشم ولی برام نمی خرن )
زیاد کوییدیچ دوست ندارم ولی عاشق پرواز با جارو پرنده هستم. و همین طور عاشق ماجراجویی.
خیلی دوست دارم که زود تر به سن قانونی برسم و بتونم راحت واسه خودم جادو کنم.
همینا دیگه...
باااااااااای!


تایید شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱ ۲۲:۱۳:۱۰


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۵:۲۰ سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵
#9
سلام کلاه جونمــــ
اومدم واسم گروه انتخاب کنیــــــ .
هر چی باشه خوبه.
من به همه چی راضیم
گروهم توی کتاب مشخص نشده.
ولی گریفیندور یا هافلپاف لطفااااااااا


ویرایش شده توسط lily-potter در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱ ۱۵:۲۳:۴۶


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۰:۲۷ سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵
#10
سر و صدا های بیرون چادر نشون می داد که نوبت فلور تموم شده و الان هری باید وارد میدون بشه و با شاخدم مجارستانی مبارزه کنه.
راستش هری هم اول فکر می کرد که شرکت در مسابقه جالب باشه . ولی الان نظرش صد و هشتاد درجه تغییر کرده بود. خیلی می ترسید. تاحالا با یه اژدها دست و پنجه نرم نکرده بود. خودتون بگید کدوم 15 ساله ای تا حالا سعی کرده تخم یک شاخدم مجارستانی وحشی رو بدزده؟
الستور مودی داخل چادر شد و گفت : هری نوبت توعه. آماده باش.
هری داشت می رفت که مودی دستش رو روی شونه هری گذاشت و گفت:
هری پسرم این کمکت می کنه. هر وقت که به اژدها نزدیک شدی این رو تویچشمش بپاش. و کیسه کوچکی گرده به او داد.
هری تشکر کرد و پرسید : ولی این چیه؟ چی کار می کنه؟ مودی گفت: خودت متوجه می شی.
هری نفس عمیقی کشید و پا به میدون مسابقه گذاشت. شاخدم مجارستانی
اون وسط ، روی تخم هاش خوابیده بود. هری چوبدستیش رو به سمت قلعه هاگوارتز گرفت و گفت : برس به دست! و چند لحظه بعد جاروی پرنده اش در دستش قرار داشت.
سوار جاروش شد و بالای سر اژدها شروع کرد به چرخ زدن. با این فکر که می تونه شاخدم رو از روی تخم هاش بلند کنه. اژدها بلند شد ودنبال هری پرواز کرد. سرعت اژدها برخلاف اون چیزی که هری فکر می کرد زیاد بود و خیلی زود تنها چند متر از هری فاصله داشت.
هری کیسه ای که مودی بهش داده بود رو باز کرد و گردش رو توی چشم های اژدها پاشید . نا گهان چشم های اژدها به رنگ سرخ در اومدن و اژدها دهانش رو باز کرد تا آتیش پرتاب کنه.
هری به سرعت ارتفاع گرفت تا آتیش بهش بر خورد نکنه. اژدها دیوونه شده بود. وحشیانه بالا و پایین می رفت و هری رو هدف شعله های آتیشش قرار می داد.
هری واقعا ترسیده بود. با خودش فکر کرد: این حتما اثر اون پودره. نکنه مودی می خواسته من ببازم یا بمیرم؟ شاید خودش اسمم رو توی جام آتش انداخته بوده. ولی نه... من باهاش صحبت کردم. امکان نداره اون این کار رو کرده باشه. اون مرد خوبیه.
در همون لحضه اژدها به سمت هری اومد و هری با سرعت از زیر دست اژدها پرواز کرد و تخم طلایی رو برداشت. صدای تشویق تماشاچی ها میدون مسابقه رو پر کرده بود. هری با امتیاز خوبی تونسته بود تخم طلایی رو از شاخدم مجارستانی بدزده.
بیل و بقیه مربی های اژدها رفتن تا شاخدم رو آروم کنن ولی کار اسونی نبود. تا این که عاقبت مجبور شدن بیهوشش کنن.
هری از الستور مودی پرسید: اون پودر رو برای چی بهم دادی؟ می خواستی من رو بکشی؟ الستور گفت : نه...باور کن هری. حتما پودر رو اشتباهی بهت دادم .
می خواستم پودری رو بهت بدم که اژدها رو خسته و خوابآلوده می کنه. به هر حال خوشبخانه تو از پسش بر اومدی. در همین حال توی دلش می گفت: البته متاسفانه.
هری باور کرد که قضیه پودر عمدی نبوده و به سراغ دوستاش رفت.
کیلومتر ها دور تر در جایی ولدمورت با عصبانیت مشتش رو روی میز کوبید. نقشه اش باز هم شکست خورده بوده.


ظاهر پست، اینتر!
وقتی دیالوگت به اتمام می‌رسه و بعدش خبری از دیالوگ مجدد نیست و قراره توصیفی رو شروع کنی، دو بار اینتر بزن! حتی بین دو پاراگرافی که ربط کمتری به هم دارن هم دو بار اینتر می‌زنیم. اینطوری هم ظاهر پست بهتر می‌شه و هم خوندن پست راحت‌تر می‌شه.
انتهای نمایشنامه و ربط دادنش به لرد جالب بود. اما یکم سریع سوژه رو جلو بردی. مثلا هری خیلی راحت قانع شد که مودی واقعا قصدی نداشته! شکست اژدها هم یکم شبیه کتاب بود و البته سریع اتفاق افتاد. بخصوص وقتی اژدها خشمگین‌تر از همیشه بود، انتظار می‌رفت هری به دردسر بیشتری بیفته و اینقد راحت پیروز میدان نشه!
با این حال فکر می‌کنم آمادگی ورود به ایفای‌نقشو داری.

تایید شد.

گروهبندی و معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط lily-potter در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱ ۱۰:۳۵:۵۱
ویرایش شده توسط lily-potter در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱ ۱۱:۴۵:۲۸
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۵/۴/۱ ۱۳:۳۱:۲۱






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.