هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۱۷:۵۰ یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۷
#1
اخطار: جادوگران سایت نویسندگی نیست!


جادوگران در برهه ی اول یه سایت برای طرفداران هری پاتره و در برهه ی دوم یه سایت مربوط به ایفای نقش و ایفای نقش سایت اصلا ربط خاصی به نویسندگی نداره! در گذشته سایتای آکادمیک زیادی من باب نوشتن و حتی فانتزی نوشتن وجود داشت مثل آکادمی فانتزی و یا حتی فنزین که خب اعضای اون سایتا در حال حاضر یا نویسنده شدن یا استاد دانشگاه یا یه چیزی به هر حال - منم عضوش بودم و حتی راننده اسنپ هم نشدم. - و اینجا همچین سایتی نیست.

طنز اینجا یه طنز کاملا ابزورده، یه موضوع عجیب که تو زندگی واقعی ممکنه تو 10 دیقه یه نفر به تنهایی حل کنه این جا 10 تا رول طول میکشه که حل شه و این موضوع عجیب و عادی تازه سوژه فرعیه قضیست. در نگاه اول اتلاف وقته، بیهودست ولی به حق میگم باعث رشد ذهن افراد میشه. شخصیت پردازی رو یاد میگیریم، تغییر دادن، تغییر کردن، فکر کردن و خیلی چیزای دیگه و شاید بشه گفت مهم ترین کار ایفای نقش ما رشد خلاقیت و روابط عمومی افراده.

ایفای نقش سایت بیشتر از این که مربوط به کتاب هری پاتر باشه مربوط به روابط بین افراد پشت شخصیتا، فرهنگ ایران و اتفاقات و حوادثی که در ایران رخ میدن میشه برای مثال رولی از مورفین گانت یادمه که وضعیت فقر رو با ویزلیا ترسیم کرد و این قضیه موندگار شده تو سایت یا مثلا خود من سعی میکردم با شخصیت تراورز تفکرات آسلامی متعصب رو بازی بدم و تفکراتم راجع بهش رو از طریق این شخصیت خالی کنم رو سر مردم.

رقابت؟ رقابت هست توی کوییدیچ و دوئل و هاگوارتز و حتی فرار از آزکابان ولی هیچ کدوم مستقیما رقابت نویسندگی نیست حتی دوئل! رقابت من باب هماهنگی افراد و خلاقیتشونه بیشتر.

راجع به رول های طنز و جدی و اینا هم بذارین یه توضیح مختصر بدم. من گفتم جدی نویسی رو به موته، چرا؟ ملت وسط این اوضاع حس و حال خوندن رول های جدی با توصیفات گنده و ثقیل رو ندارن و یکی از عوامل کاهش میزان مطالعه همینه. در عوض علاقه ی مردم بیشتر به سمت توییت ها رفته، متن های کوتاه بعضا طنزی که به مسائل جدی میپردازن. همونطور که گفتم ایفای نقش این سایت بر اساس واقعیات خودمون و به خصوص ایرانه بنابراین روز به روز رول های این سایت توییتری تر میشن و توصیفات سنگین جاشون رو به دیالوگ ها و جملات کوتاه و کوبنده میدن.

نتیجه اینه که این سایت، سایت نویسندگی نیست و تربیت نویسنده و نشر رمان و کتاب در قالب الکترونیکی جزو اهدافش نیست، هدف سایت خالی کردن تفکرات مردم و ایجاد ارتباط بین اونا به واسطه ی ایفای نقشه.


All you touch and all you see, is all your life will ever be


تصویر کوچک شده


پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۹:۵۸ یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۷
#2
نقل قول:

یوآن بمپتون نوشته:
نقل قول:

آندریا کگورت نوشته:
برعکس اکثر اعضا که میگفتن جادوگران کل زندگیمه و فلان و بهمان خوشحالم که یکی با من هم عقیدست که هری پاترو زیادی بزرگش کردنو اونجور که میگنم لایف چنجر نیست.


خودِ دنیای هری پاتر خیلی روم اثر نذاشت. ینی باعث نشد از یک یا چند لحاظ تغییر کنم. به قول خودت لایف‌چنجر نبود برام. صرفاً لذت‌بخش بود.
اگه منظورت کتاب و فیلمای هری پاتره، حرفی ندارم.

ولی اگه منظورت سایت جادوگرانه...
بستگی داره چه زمانی عضو سایت شده باشی، از لحاظ اخلاقی و روحی و روانی و اجتماعی توی چه حالتی باشی و عضو سایت شده باشی، چه اعضایی فعال باشن و کلاً سایت توی چه اوضاعی باشه تا بشه جادوگران رو «لایف‌چنجر» دونست یا ندونست.
بعضیا میان و اینجا رو جایی برای تفریحِ خودشون و اعضای آینده می‌کنن. تفریحات به مرور زمان گسترده‌تر میشن. همه‌چی فان‌تر میشه. سایت جادوگران برات پُررنگ میشه. آدرسش میره توی بوکمارکت. پُستا. دوستیا. دشمنیا. موفقیتا. ضایع شدنا. خاطره‌ها. متوجه میشی این سایت یه سایت معمولی نیس. کاراکترت، جزئی از شخصیت واقعیت میشه. حداقل تو درونت. یا اصلاً ممکنه طرز دید و طرز فکرت نسبت به بعضی چیزا عوض بشه. این حداقلشه. چیز کمی نیس. واقعاً چیز کمی نیس. این سایت خیلی جون‌دارتر، باارزش‌تر، مهم‌تر و مفیدتر از خیلی از کانالای فیک با محتوای فیکِ ۱۰۰ هزار عضویِ تلگرامه.

حالا یه یارویی میاد و بی‌توجه به این همه چیزای قشنگی که سایت جادوگران داره، یه پیام خصوصی با محتوای «سلام. یه ورد واقعی می‌خوام که نیاز به چوبدستی هم نداشته باشه. واقعی‌ها!!!!!!!!» واسه یکی از اعضای آنلاین می‌فرسته و وقتی جواب می‌گیره که اینجا جادوگری وجود نداره و در واقع سایت رول‌زنیه، میره و ناپدید میشه و دیگه برنمی‌گرده و هیچوقت هم این همه جادویی که جادوگران و این عبارت «رول‌زنی» داره رو تجربه نمی‌کنه و تا ابد هم ذهنیتش از سایت جادوگران میشه این: «سایتی که یه بار واردش شدم و فهمیدم توش جادوگری آموزش نمیدن.»

لایف‌چنجر بودن یه بخشیش بستگی به خودت داره... که خودت دقیقاً چی می‌خوای از این کتابی که می‌خونی، از این فیلمی که می‌بینی، از این سایتی که توش هستی.
کاملاً معلومه که شخصی که توی کل سایت‌ها و فروم‌ها فقط و فقط دنبال تاپیکای فانِ امثالِ «نفر قبلیتو مسخره کن» می‌گرده، توی سایت جادوگران عضو میشه و یه هفته سیریش تاپیک «کی، کِی، کجا، باکی، چیکار» میشه و بعدش حوصله‌ش سر میره ‌و کلاً ناپدید میشه.
برای همین، برای همچین عضو اسپمری، جادوگران نمی‌تونه لایف‌چنجر باشه.


از سگا متنفرم!

#همون_اسپمری_که_گفتی



پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۲۰:۲۱ شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۷
#3
با سلام و درود فراوان و شرمدگی خیلی فراوان برای این تاخیر زیاد! میدونم خیلی مشتاقانه منتظر این مصاحبه ی جنجالی و خون به پا کن بودید، و باید بگم انتظارتون کاملا به جا بوده. این شما و این هم قلم پر هری پاتر!

قلم پر جنجالی و داغ با حضور ستاره ی اصلی کتاب، فیلم و حتی سایت!

پیوست:


zip Zakhmi.zip اندازه: 295.44 KB; تعداد دانلود: 62


ویرایش شده توسط آندرومدا بلک در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۲۵ ۱۸:۴۱:۰۱

All you touch and all you see, is all your life will ever be


تصویر کوچک شده


پاسخ به: انـجــمـن اســـــلاگ
پیام زده شده در: ۰:۰۴ چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷
#4
بعد 19 سال و با استفاده از تن تاک بالاخره زخم کلم درست شده بودا وسط این اغتشاشا دوباره زدن کلمو زخمی کردن.

هری پسر عزیزم! یه جغد دارم با ارزن ... نه چیز ... یعنی یه معجون برای درمان زخمت دارم! شب بیا دفترم بخورش.

+4


ویرایش شده توسط هوريس اسلاگهورن در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۳۱ ۱۶:۴۳:۴۱

All you touch and all you see, is all your life will ever be


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
پیام زده شده در: ۰:۰۲ چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷
#5
- آینه، بهم بگو کی خوشگل ترین مدیر این شهره؟

وقتی که شب طلوع کرده بود، زمانی که دو جبهه مشغول اجرای تمامی افعال زبان فارسی سخت به روی یک دیگر بودند و درست هنگامی که به لطف اغتشاشات و فتنه - درسته، فتنه! - جمعیت ناظمان روز به روز افزایش می‌یافت، هوریس اسلاگهورن با پیژامه ‌ای شوره زده، شلوارک مامان دوز لکه دار و در حالی که از شدت توجه ویژه به نظافت شخصی بوی وایتکس می‌داد به آینه خیره شده بود.

- سرورم، هنوز یه مدیر خوشگل تر تو این شهر وج...
- اسلاگهورن!

و صدایی که ریزش موی دائمی برای هوریس به ارمغان آورد.

- اربابا، داشتم آماده می‌شدم خدمتتون برسم جون ننم!
- نیازی نیست، ما خودمون از راه زخم کف دستتون باهاتون صحبت می‌کنیم، همگام با توسعه ی ساعت ها و تولید اسمارت واچ ها ما هم طلسم های خودمون رو ارتقا می‌دیم اسلاگهورن.
- به به، حقا که برازند...
- ماموریت ما رو به درستی انجام دادی؟ اون نیمه غول هنوزم اذیت می‌کنه؟
- بله ارباب هنوزم مایه ی ننگ مدیریت متقدر ماست! نمی‌ذاره دزدیامون رو به درستی انجام بدیم.

و هاگرید یک حلال زاده بود! بدون لحظه‌ای درنگ با چشمانی سرخ، دهانی پر کف و پرچم کانادا در دست وارد اتاق شد و با کله راهی سوراخ وسط دست شویی فرهنگی شد! هوریس بعد از این‌که از شدت ترس بوی وایتکسش به بوی شکلات فرهنگی بدل شده بود خودش را جمع کرد و گفت:
- نه میلیاردی که بت دادم چی‌کار کردی باز؟
- گم شد علله وکیلی، ذیاد داریم که نئاریم حوریص جون؟ این کانادا چه هوری حائی داشطا!
- نگاه کی رو کردن مدیر مدرسه، یارو دو کلوم سواد نداره!

***


- برای بار آخر می‌پرسم عضو جوخه نمی‌شین؟
- عروس رفته گل بچینه!

لایتینا دیگر از این قشر فهمیده به ستوه آمده بود. اندک امیدش را نیز از دست داد و رو کرد به ملت ریونکلا و گفت:
- یعنی باس بگیرم بندازمتون پیش فیلچ و باقی ناظما؟ درد داره باور کنید!

کلاوس بودلر که واقعا بی‌ربط ترین فرد نسبت به وقایع اخیر، سوژه، سایت، هری پاتر و به کل هر چیزی بود از جای خود برخاست، عینک خود را در آورد و با گفت:
- یادته وقتی بهمون گفتین کتاب های خود را بگشایید؟ ما همه گفتیم گشادیم! این وضعیت آموزش و پرورش به هیچ عنوان مورد قبول ما قشر رنج دیده و آیدین های روزگار نیست!

و مغزش بال درآورد و همراه با قشر کثیری از ریونکلایون فرار مغز ها کرد!


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۴ ۱:۰۲:۵۵


پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: ۲۲:۱۲ یکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۷
#6
- خونه خوبه خونه، مامانم امیده! خونه خوبه، بوی مامانمو میده!

همانطور که خواننده محبوب و مردمیمون می‌فرمایند، خونه خوبه! ولی عده‌ای هم هستن که چندان به حرفای این آرتیست موجه اهمیت نمی‌دن و عقاید خاص و منفی نگرانه ی خودشون رو دارن، هری بد!

هری واقعا خوشحال نبود، فکر کنید از صبح خروس خون تا غروب آفتاب مشغول سر و کله زدن با ارباب رجوع و ثمرش اینه که باید برگردی خونه و سگ دو بزنی لای توله ویزلیا که فی امان الله روز به روز بیشتر هم می‌شن- آقای آرتور ویزلی و خانوم مالی، نوزده سال گذشته لامصبا الان هفتادو باس داشته باشین دیگه قضیه چیه؟! - دنبال یه اتاق سه در چهار بگردی که کل فک و فامیلت رو جا بدی توش. درسته، این ها تفکرات هری پاتر هستن.

هری ترجیح داد وسط توده ی عظیمی از گلوله های پشمی نارنجی رنگ که اینچ به اینچ فضا رو اشغال کرده بودن، راه خودشو به سوی درختی سه متری باز کنه.

- صلام داش هری، اطاق متاغتو پیدا نکردی یه دصت فیفایی چیذی بضنیم؟
- فیفا که گرونه والا، یه دست کوییدیچ دور هم می‌زنیم با بچه ها فقط بذار این عیال مشغول سبزی پاک کردن و غیبت و اینا بشه بعدا.

بعد از کمی تکفر من باب وضع اقتصادی این روز های مملکت هری دوباره گفت:
- حاجی، راستی دولت انگار گفته از این به بعد فقط کارای ضروری مجازه تا وقتی حباب بترکه بعد این جاروا دیگه پرواز نمی‌کنن، چی کار کنیم حالا؟

هاگرید دستش رو در انبوه ریش های مجعدش فرو برد و قطعه پازلی رو از لا به لای پشماش کند. هری با ریش هایی که در کمتر از یک ثانیه شیو شده بودن گفت:
- پازل حل کنیم جدی؟ برادر من شما در طول زندگی گهربارت فکر نکنم تا به حال به چیزی فکر کرده باشی چه برسه پاز حل کنی!
- نه حاجی اینو بظار رو ذبونط دیگه نیاز با جارو پرواض کنیم علله وکیلی!

دقایقی بعد:

- طبق نظریه داروین درباره ی تکامل، به نظر من مرحله ی بعدی تکامل انسان ها می‌تونه مرحله‌ای باشه که فنگ درش قرار داره و هر کس به اون مرحله نرسه توسط جامعه ی آماری برتر حذف می‌شه، درسته هری؟
- یعنی دولت فنگ می‌کنتشون تو گونی؟ راستی تو چرا اشکال تایپیت درست شد یهو؟
- مگه موقع صحبت کردنم اشکال تایپی رخ می‌ده؟! یعنی ما کل زندگیمون داشتیم تایپ می‌کردیم؟! یعنی نسخه ی بعدی تکامل ما استیون هاوکینگه؟!

خوانندگان عزیز، جا داره از همین‌جا ازتون بخوام یه فاتحه برای اون دانشمند گرامی بفرستید.

- هاگرید، این صدائه از کجا اومد؟ یکی گفت فاتحه بدیم! الله اکبر!
- پاشو هری، این خونه جن زدست. دیگه جای موندن نی حاجی!
- نه بابا، بردار بیا بریم جن بگیریم، قلاب و طعمه ایناتم بردار بیار.

پ.ن: تو دلم مونده بود این رو دوباره بزنمش.



پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۹:۴۷ پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷
#7
بیام تو یه سوپ پیازی چیزی بزنیم دور هم؟


هری عزیزم،

از دیدن پستت خیلی خوشحال شدم. محفل به یک عدد هری پاتر فعال نیاز داره و امیدوارم که پست های بیشتری ازت ببینم از این به بعد.
پستت تو **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد** رو خوندم و بسیار لذت بردم. حیفه که محفل از داشتن یه هری پاتری با چنین توانایی والایی در نوشتن دریغ بمونه، امیدوارم که انگیزه و وقت کافی رو داشته باشی که بیشتر پیشمون باشی و فعالیت بیشتری داشته باشی. (اگرچه کلا بیایی تو میبینی انتظارات اونقد هم بالا نیست).

خوش برگشتی و تایید شد.


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۸ ۲۰:۰۹:۵۱

All you touch and all you see, is all your life will ever be


تصویر کوچک شده


پاسخ به: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
پیام زده شده در: ۱۹:۴۲ پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۷
#8
-بّــــــــــــــــبّــــــــــــــع!

مطمئنا تو زندگیتون بارها و بارها احساس کردید که همه چیز دوباره تکرار میشه، همه چیز طبق نظمی کاملا نامشخص که با اصلش مغایرت داره رخ میده و در واقع همه چیز روی دایره ای به اسم زمان قرار میگیره.

هری با این صدا آشنا بود، میدونست که الان باید پاشه، چشماشو بماله، عینکش رو بذاره روی چشمش یه روز تکراری دیگه رو شروع کنه. هری میدونست که حدود دو دقیقه ی دیگه قراره تدی و جیمز با یه شوخی دیگه یه بلایی سر لباساش بیارن، جالبی قضیه این بود که انگار تنها چیز جدید کل این ماجراها نوع شوخی های اونا بود که همیشه تازگی خودشونو داشتن.

هری میدونست که دوباره باید سوپ پیاز همیشگیشون رو به عنوان صبحونه بخوره، و البته ناهار و شام! میدونست باید کتی که نوزده سال تمام همراهش بوده رو میپوشید، به وزارتی میرفت که نوزده سال تمام داخلش مشغول کار بود، روی میزی مینشست که نوزده سال تمام روش نشسته بود و به کاغذ هایی خیره میشد که نوزده سال تمام محتواشون تغییر نکرده بود. و این تکرار درست به اندازه ی تکرار این "نوزده سال تمام" ها زجر آور بود.

***


- خب هری، بگو ببینم قضیه چیه؟ جدیدا چیکار کردی؟
- همون همیشگی! میبینین حتی شوخیامم قدیمی شدن.دوباره دارم اون خوابای عجیبو میبینم، اینکه همه میان تو خوابم و من رو به خاطر اتفاقات اتفاقات نوزده سال پیش سرزنش میکنن و میگن شاید اگه ولدمورت رو شکست نمیدادم زندگیشون خیلی بهتر میبود. احساس میکنم یه جای کار میلنگه انگ...
- ببین هری، میدونم مشکل تو چیه. این شکلاتا رو بگیر بخور، مطمئنم خوب میشی!

هری به شکلات های روی میز یه نگاه انداخت، همیشه و به خاطر هر درد و مرضی بهش شکلات داده بودن، چرا شکلات؟ چرا وقتی استخون دستت از بین میره باید شکلات بخوری؟ چرا وقتی...

- زود باش هری، مریضای دیگم هم پشت درن.
- ولی من تازه اومدم دکتر، هر جلسه مگه یه ساعت نیست؟
- این جلسه ی چهارمه و پول دو جلسه پیش رو هم ندادی. هری ببین، هیچ کدوم از اینا واقعی نیست!
- یعنی چی دکتر؟ یعنی هیچی واقعی نیست؟ ما همه تو یه داستان حاصل مغز مریض یه نویسنده ایم؟!
- نه هری فیلسوف نشو. منظورم اینه تو حتی پول اومدن پیش روانشناس رو هم نداری، داری خوابشو میبینی!

***


- پاشو حری، چرا رو یونژه ها خابیدی طو؟
- ها؟ قضیه چیه؟
- خیلی چیژ ذدیا بی ژنبه، یادط نی ناموصا، اللح وکیلی یادط نی؟!

یک عدد شورت مامان دوز پاش بود و لاغیر، عدسی چپ عینکش هم شکسته بود و رسما یک چشم داشت و همونطور که گفته شده بود لای یونجه ها خوابش برده بود. هاگرید با چشمای خمار و قرمز قوزکرده جلوش ایستاده بود و هیکل نحیف و موهای نارنجی رون که لای ریش های ضخیم هاگرید گم شده بود به سختی دیده میشد. اندکی اون طرف تر آلبوس دامبلدور فرزندم فرزندم کنان هوا رو بغل کرده بود و بر سر فرزند خیالیش دست نوازش میکشید، درست مثل یک مدیر یا حتی یک ناظم وظیفه شناس! رون در حالی که سکسکه میزد نعره زد:
- داش هری، دیشب ترکون... دیما! تموم این مرغداریا رو زدیم ح... اجی!
- عاره حری، شنیدم واص ثرمون جایذه گزاشطن میگن زد هکومط و یاقی شدیم، باهاله نه؟!
- هری فرزندم، حالا که به خاطر کارای دیشبت از وزارت اخراجت کردن و تحت تعقیبی پاشو بیا پیش خودم کار کن شیفت شبم جلسه شبانه میذاریم و ناظم بازی میکنیم فرزند روشنایی!

این اتفاق جدیدی بود، شاید آقای فاکس نبود ولی خب مرغداری غارت کرده بود، تحت تعقیب بود و از همه مهم تر از کار اخراج شده بود! اصولا هر کسی بود در دپرشن خویش غرق میشد یا از شدت عصبانیت خون به پا میکرد یا هرچی. شاید هم فکر کنید اینارو گفتم که بگم تهش هری به خاطر این اتفاق در پوست خود نمیگنجید و خشتک دریده و نعره زنان رو به بیابون نهاده بود ولی راستش هری هیچ احساس خاصی نداشت، دوباره روی یونجه ها دراز کشید و خوابید، خواب تنها پناهش بود...


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۸ ۲۱:۳۴:۵۶

All you touch and all you see, is all your life will ever be


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۲۳:۲۵ چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶
#9
با عرض سلام و درود!

میخواستم بگم که میدونم قوانین مهم هستن و تبعیت از اون ها اصل مهمیه ولی خب بعضی از قوانین یکم سخت گیرانه هستن. مطلع هستم که به دلیل زده شدن پست کوییدیچ توسط فرد اشتباهی قانون نقض شده ولی خب به نظرم 35 امتیاز کمی سختگیرانست! این امتیاز از تیمی که پست نزده هم کم شده یعنی تفاوتی بین این 2 عمل نیست؟ پست نزدن با زده شدن پست توسط فرد اشتباهی اون هم وقتی در اصل پست تفاوتی نیست، فرقی ندارن؟ پرسیوال گریوز کاپیتان تیم تو روز آخر و روز قبلش به دلیل مشکلاتی که واسش پیش اومده بود آن نشد و نتونست پست رو بزنه بنابراین کتی بل به نیابت از ایشون پست رو زد.

خب به هر حال تصمیم با شماست ولی به نظرم این حرکت یکم بیش از حد سخت گیرانه بود.

با تشکر!


All you touch and all you see, is all your life will ever be


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۲۲:۲۶ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶
#10
- دِ مرتیکه بی‌مصرف! خاک تو سر بی‌پول بدبختت کنن! برو بچه هام رو پس بگیر دیگه! عَـــــــــــــــر!

پدر کلمه ی سنگینیست شاید هنگام خریدن یه جفت جوراب برای پدرهای گرامیتون به عظمت این کلمه پی نبردید. پدر یعنی یک عمر مبارزه با جبهه ی باطل و ولدمورت و در آخر بی‌کار بودن، پدر یعنی پس از سال ها بدبختی کشیدن و یتیمی و اینا بچه هاتون ولتون کنن برن، پدر یعنی کلمه ی "عمو رودولف" برای بچه هاتون جذاب تر بودن و در آخر پدر کوه درده. خب دیگه حضار گرامی کمی گریه کنید و خودتون رو در غم این پدر بخت برگشته شریک کنید، نذارید پسر برگزیده به نابرگزیدگی خودش پی ببره، نذارید به بحران میان سالیش پی ببره، نذارید!

- باشه عیال، فِک کردی به فکر تدی و آلبوسم نیستم؟
- اون جیمز بود که رفت نه تدی مرتیکه بی‌شعور!
- دَدی. منم بر می‌دارم می‌رما، من که جیگَلِ بابا بودم حالا اسمم بلد نیستی؟
- عکساتون همیشه با هم ست بود اشتباه می‌گرفتم.

و ناگاه لامپی بالای سر هری شروع به درخشیدن کرد و ایشون گفت:
- فهمیدم چطور پول در بیاریم عیال! من می‌رم از بچه های این مشنگا نگهداری می‌کنم حسابی پول دار می‌شیم!
- قربون اون شوهر شبیه بابابرقیم برم من، دِ آخه قیافه تو رو بچه ببینه می‌گرخه که، نگاه کردی به زخمت اصلا؟
- خب چرا زنم شدی پس؟ عمه من بود میومدم خونشون لب و لوچش رو می‌چسبوند دم پنجره عشوه خرکی میومد واسم؟!
- اِ جلو بچه زشته، برو سر کارت بینم، برو!

اندکی پس از رفتن سراغ کار حلال:

- ننه جینی، بابا برگشت!

تدی و لونا به سوی جیب مبارک پدر حمله ور شدند و دستان خویش را دقایقی به دنبال اندک مزدی حلال در اون غوطه ور کردند اما فقط دست هاشون وسط تار عنکبوت ها گیر کرد.

- می‌دونی عیال، از بچگی وقتی با این دادلی و رفیقاش رفت و آمد داشتم باید می‌دونستم این‌طوری میشه. گفتم شعبده بازی بلدم ولی پسره پررو اصلا هیچی که هیچی.
- گفتم که آخه، تو آخه چه استفاده‌ای داشتی تا حالا واسمون واقعا؟
- از توله ویزلیاتون نگهداری کنم پول می‌دین؟
- جدا؟ ویزلی؟ پول؟!

حال و روز پدرها این روزها این‌گونه است، کمی به فکر باشید ملت...


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۱۱ ۲۲:۵۰:۵۱

All you touch and all you see, is all your life will ever be


تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.