هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شرح امتيازات
پیام زده شده در: ۱۵:۵۸ پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۸
#1
نمرات جلسه دوم معجون سازی

گریفندور:

اما دابز: 29
گودریک گریفندور:25
آلکتو کرو: 25
سر کادوگان: 25

هافلپاف:
آگاتا تراسینگتون:28

ریونکلا:
ربکا لاک وود:27
گابریل دلاکور: 25


وایتکس!


پاسخ به: پاسخ به: دفتر ثبت نمرات
پیام زده شده در: ۱۵:۵۱ پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۸
#2
نمرات جلسه دوم معجون سازی

گریفندور:


اما دابز: 29
خیلی حال کردم حقیقتا.
یه خرده شروعش می تونست بهتر باشه. بقیه چیزا به جا و درست بود. کریچر پست تون خوب در اومده بود. همونقدر بی منطق و اعصاب خرد کن! پایانشم عالی بود.

گودریک گریفندور: 5_30=25
خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی عالی!
فقط پایان جمله نقطه یادتون نره.

آلکتو کرو: 5_30=25
عالی بود! از واکنش آلکتو به کریچر لذت بردم.

سر کادوگان: 5_30=25
عالی! چی بگم والا!

هافلپاف:

آگاتا تراسینگتون:28
سوژه شما ساده اس. اما درست پرداخته شده. توصیفات و مخصوصا شروع تون عالین. چندین جا اشتباهات تایپی داشتین. بهتره بعد از نوشتن پست از روش چند بار بخونید تا همچین مشکلی پیش نیاد. پست تون طنز نیست. پست جدی شکلک نداره.

ریونکلا:

ربکا لاک وود:27
نسبت به پست جلسه قبل تون این خیلی خیلی بهتره! آفرین همین طور ادامه بدین! یه خرده اشتباهات تایپی داشتین.


گابریل دلاکور: 5_30=25
عالی! از اونجا که کریچر موجود باهوشی نیست انتظار داشتم همچین سوژه ای ببینم. لذت بردم.


وایتکس!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۳:۵۶ چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸
#3
نمرات جلسه دوم معجون سازی

اما دابز: 29
خیلی حال کردم حقیقتا.
یه خرده شروعش می تونست بهتر باشه. بقیه چیزا به جا و درست بود. کریچر پست تون خوب در اومده بود. همونقدر بی منطق و اعصاب خرد کن! پایانشم عالی بود.

آگاتا تراسینگتون:28
سوژه شما ساده اس. اما درست پرداخته شده. توصیفات و مخصوصا شروع تون عالین. چندین جا اشتباهات تایپی داشتین. بهتره بعد از نوشتن پست از روش چند بار بخونید تا همچین مشکلی پیش نیاد. پست تون طنز نیست. پست جدی شکلک نداره.


ربکا لاک وود:27
نسبت به پست جلسه قبل تون این خیلی خیلی بهتره! آفرین همین طور ادامه بدین! یه خرده اشتباهات تایپی داشتین.


گابریل دلاکور: 5_30=25
عالی! از اونجا که کریچر موجود باهوشی نیست انتظار داشتم همچین سوژه ای ببینم. لذت بردم.

گودریک گریفندور: 5_30=25
خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی عالی!
فقط پایان جمله نقطه یادتون نره.

آلکتو کرو: 5_30=25
عالی بود! از واکنش آلکتو به کریچر لذت بردم.

سر کادوگان: 5_30=25
عالی! چی بگم والا!


دم همتون گرم خیلی لذت بردم!





ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۱۴ ۱۵:۴۵:۳۸

وایتکس!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۲:۱۰ شنبه ۹ آذر ۱۳۹۸
#4
تدریس جلسه سوم معجون سازی

اگر تا به حال سر و کارتان با مشاوران افتاده باشد_که امیدوارم این طور نباشد_باید به خوبی بدانید مشاوران از آن دسته آدمهایی هستند که در خیالات و توهم سر می‌کنند؛ گویی در بعد دیگری از جهان هستند که هیچ چیز منفی وجود ندارد. مثلا مهم نیست به هردلیلی تا یک ماه مانده به کنکور نتوانستید اصلا مهم نیست. آن ها خودشان کسی را می شناسند که تا یک ساعت مانده به کنکور در کما بوده اند اما چون به خودشان باور داشته اند، جزو ده نفر برتر بوده اند. مهم نیست چقدر قرار است زندگی فلاکت بار داشته باشید مشاوران می گویند صبح تان را با لبخند آغاز کنید و بگویید امروز روز من است.

اگر آن روز صبح تک تک مشاوران دنیا در هاگوارتز پخش می شدند تا به بچه ها بگویند صبح شان را با لبخند آغاز کنند و بگویند امروز روز من است، تنها چیزی که نصیب شان می شد انواع چوبدستی در اندازه های مختلف، طلسم های رنگارنگ، بمب کود حیوانی و یک سری کلمات رکیک بود. صبح روزی که قرار بود تمام بچه ها با کریچر کلاس داشته باشند تحت هیچ شرایطی نمی توانست نمی توانست روز خوبی باشد. در واقع، اگر به همگی پیشنهاد میشد که ده جلسه پشت سرهم کلاس جانور شناسی با تدریس هاگرید و حضور یک باسلیسیک بروند اما کلاس کریچر کنسل می شود، همگی با کمال میل می پذیرفتند.

همان طور که تک تک بچه ها انتظار داشتند، دخمه ای که کلاس معجون سازی در حال برگزاری بود و جایی در نزدیکی ورودی تالار اسلیترین قرار داشت، ذره ای تغییر نکرده بود. عکس های متحرک ارباب ریگولوس کریچر همه جا خودنمایی می کردند و هنوز دورتادور کلاس کلمات ارباب ریگولوس و قلب های بین هر کلمه به چشم می خوردند. تنها چیزی که برخلاف انتظار بود، حضور از قبل کریچر بود که مشغول درست کردن معجونی روی میز کارش بود. شعله ضعیفی زیر پاتیل معجون روشن بود و دود غلیظی به شکل مارپیچ از آن برمی خاست.

بچه ها هرکدام به طرف میز هایشان رفتند. کریچر گفت:
_کریچر سلام کرد. ملت کاغذ و قلم برداشت. امروز قسمت آخر زندگی ارباب ریگولوس بود.

بچه ها بدون هیچ واکنش خاص و اعتراضی کاغذ های پوستی و قلم پر برداشتند و آماده نوشتن شدند. اگرچه کلاس معجون سازی برایشان همچون جهنم بود اما کم کم در حال عادت بودند.

کریچر با صدایی خس خس کنان گفت:
_ارباب ریگولوس کشفش کرد... ارباب ریگولوس خیلی زرنگ بود... ارباب ریگولوس راز لرد سیاه رو کشف کرد... راز تاریکش رو... رازی که هرکسی طاقت دونستنش رو نداشت...
_چی بود پرفسور؟!

کریچر به سمت دانش آموز نگون بختی که این سوال را پرسید بود برگشت.
_الان دانش آموز ایستاد یه لحظه آخرشو... دیر اومد نخواست زود رفت! دانش آموز دهنشو بست! دانش آموز دهنشو بست! چون نذاشت کریچر حرفشو تموم کنه!

پس از جیغ جیغ های بسیار و انداختن دانش آموز به بیرون از کلاس کریچر ادامه داد.
_ارباب ریگولوس راز تاریک رو کشف کرد... یه شب ارباب ریگولوس کریچر رو با خودش برد... اونجا خیلی تاریک بود... ارباب ریگولوس کریچر رو مجبور کرد که تمام اون معجون سیاه رو تو حلقش بریزه و... و...

کریچر شروع به هق هق کرد و ناگهان کف زمین پرید و سرش را با شدت هرچه تمام تر به زمین کوبید.
_کریچر ابله! کریچر جن بد! کریچر بی عرضه! کریچر مایه ننگ اجنه خانگی! کریچر نفهم!

دانش آموزان وقتی کریچر را در آن حال دیدند ناگهان متوجه شدند که حداقل در یک چیز به شدت با کریچر موافقند!
پس از مدتی که ناله های کریچر تمام شد، به سمت تخته سیاه رفت و بشکنی زد. گچ کوچکی روی تخته به حرکت در آمد و تکلیف جلسه بعد را نوشت:

نقل قول:
شما یا هر شخصیت دیگه ای که خودتون مایلید در موقعیتی قرار گرفته که میخواد اون معجون سیاه رو بخوره. تو یه رول توضیح بدین که کسی که معجون رو خورده چه اتفاقی براش میفته و چه چیزایی می بینه.
فقط و فقط طنز بنویسید. (30 نمره)

کریچر گفت:
_کلاس کریچر تموم شد ملت تونست رفت.

دانش آموزان به ترتیب بلند شدند تا هرچه سریعتر از کلاس خارج شوند. دانش آموزی از گروه هافلپاف پرسید:
_ببخشید پروفسور... زندگی ارباب ریگولوس شما واقعا پر از درس عبرته برای ما و واقعا مشتاقیم که بیشتر درباره ایشون بدونیم.

این تملق به مذاق کریچر خوش آمد و لبخندی برای اولین بار به لبش نشاند.
دانش آموز ادامه داد:
_حقیقتا ارباب ریگولوس شما یکی از بزرگترین انسان هایی هستند که پا به این دنیای پر از دروغ و خیانت گذاشتن. ایشون طبق گفته شما معجون ساز بزرگی هم بودن. همه مون مشتاقیم این بخش از زندگی شون رو بیشتر بشناسیم. مثلا همون معجونی که از اول کلاس داشت می پخت. خوشحال میشیم درباره اش بدونیم.

کریچر به معجون روی میزش اشاره کرد.
_این چیز خاصی نبود. اینو کریچر اینجا گذاشت تا خواننده صرفا نسبت به دو پست جلسات قبل فضای کلاس رو طور دیگه ای تصور کرد و براش تنوع شد. حالا ملت رفت و روی تکلیف شون تمرکز کرد!



ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۱۰ ۱۷:۵۵:۰۷

وایتکس!


پاسخ به: شرح امتيازات
پیام زده شده در: ۱:۲۴:۲۷ سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸
#5
نمرات جلسه اول درس معجون سازی


گریفندور

گودریک گریفندور:24

جینی ویزلی:22

ملانی استانفورد:23

آرتور ویزلی:25

فنریر گری بک:24.5

آستریکس:23

اینگو ایماگو:24


هافلپاف

رودولف لسترنج:24

سدریک دیگوری:22

ریونکلاو

لینی وارنر:25

گابریل دلاکور:22

پنه لوپه کیلرواتر: 22

ربکا لاک وود: 20




وایتکس!


پاسخ به: پاسخ به: دفتر ثبت نمرات
پیام زده شده در: ۱:۰۸:۰۷ سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸
#6
نمرات جلسه اول درس معجون سازی


گریفندور

گودریک گریفندور
خیلی خوب بود. فقط چرا بعد از دیالوگ ها نقطه نذاشتین؟ اشتباه تایپی هم داشتین. غیر از این همه چیز خوب و عالی بود.
29-5=24


جینی ویزلی
معمولا توصیه میشه که با دیالوگ شروع نشه رول مگر اینکه دیالوگ کشش کافی داشته باشه و خاص باشه برای جذب کردن خواننده. متاسفانه دیالوگ شما خوب نبود برای شروع. پست تون اولاش خوب بود. وسطاش یه خرده افت کرد و بعد باز دوباره خوب شد. توصیفات کم بودن ولی دیالوگ ها خیلی خوب بودن و تو پست طنز دیالوگ خیلی مهمه.
27-5=22

ملانی استانفورد
خیلی خوب شروع کردی. خیلی خوب هم تموم کردی مخصوصا پاراگراف آخر.
ریگولوس خیلی سریع موهای لرد سیاه رو کند. یه کم سریع رد شدی.
28-5=23

آرتور ویزلی
چی بگم والا!
30-5=25

فنریر گری بک
ریگولوس به سمت خونه شماره دوازده ریگولوس رفت؟
29.5-5=24.5

آستریکس
نقطه قوت پستت لردشه. لرد دقیقا خودشه! خیلی خوب نوشتیش! توصیفات یه خرده کم بود. مثلا جایی که دکتر رو آوردن توصیفی نداشت. چطوری آوردنش؟ بیهوشش کرده بودن؟ تو گونی کرده بودنش؟ معمولا این جور جاها خواننده حال میکنه جزئیات رو بدونه.
28-5=23

اینگو ایماگو

یه پست جدی عالی! پایانش خوب بود ولی تو پست جدی بر خلاف طنز توصیف مهم تره. کاش وقتی رفتن گذشته داخل پرورشگاه رو کمی توصیف میکردی.
24=29-5

هافلپاف

رودولف لسترنج
خیلی خوب و فوق العاده. فقط کاش رویارویی با لرد سیاه رو کامل می نوشتی.
29-5=24

سدریک دیگوری
پست خوبی بود. ساده اما خوب و روان نوشته شده بود. یه خرده خسته کننده بود که از نظر من دلیلش این بود که دیالوگ نداشت. مثلا ریگولوس قبل از ورود به اتاق لردسیاه می تونست با یکی از مرگخوارا رو به رو شه و اون مرگخوار شک کنه بهش.
27-5=22

ریونکلاو

لینی وارنر
عالی!
30-5=25

گابریل دلاکور
یه خرده اشکالات تایپی داشتین فقط. شخصیت کریچر هم شبیه خود کریچر رفتار نکرد یک جا. اصولا نه فقط کریچر، بلکه هر جن خونگی موظف هست از دستور اربابش اطلاعات کنه ولو از اون ارباب متنفر باشه چه برسه به کریچر که می میره برای اربابش.
27-5=22


پنه لوپه کیلرواتر: 22

بالا تر توضیح دادم. خوب نیست یه پست با دیالوگ شروع شه مگر اینکه دیالوگ به قدری خاص باشه که خواننده رو جذب کنه کامل. پستتون اشکالات نگارشی داره که با تمرین و درخواست نقد حل میشه. سوژه تون خوب بود ولی بزرگترین مشکل تون اینه که پست شما توصیف نداره. مستقیم رفته سر اصل مطلب. الان این ماجرا کجا داشت اتفاق میفتاد؟ حالت شخصیت ها چطور بود؟ هیچ کدوم اینا در پست شما دیده نمیشه. توصیه من اینه که رول و یا حتی کتاب اگه میخونید دوبار بخونید. بار اول لذت ببرید ازش و بار دوم خودتون رو بذارید جای نویسنده و بخونید.



ربکا لاک وود: 20
ظاهر پستتون خوبه. پاراگراف بندی و دیالوگ ها و شکلک هم همش بجاست. مشکل پست شما سوژه اس که درست پرداخته نشده بهش و تا حدودی هم گنگ بود.
توصیف پست کم بود. پاراگراف اول توصیفش خوب بود. توصیه هایی که بالاتر به پنه لوپه کردم رو لطفا بخونید.




ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۷ ۱:۲۶:۳۳

وایتکس!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۰:۵۱:۴۷ جمعه ۳ آبان ۱۳۹۸
#7
گودریک گریفندور:
خیلی خوب بود. فقط چرا بعد از دیالوگ ها نقطه نذاشتین؟ اشتباه تایپی هم داشتین. غیر از این همه چیز خوب و عالی بود.
29-5=24


جینی ویزلی
معمولا توصیه میشه که با دیالوگ شروع نشه رول مگر اینکه دیالوگ کشش کافی داشته باشه و خاص باشه برای جذب کردن خواننده. متاسفانه دیالوگ شما خوب نبود برای شروع. پست تون اولاش خوب بود. وسطاش یه خرده افت کرد و بعد باز دوباره خوب شد. توصیفات کم بودن ولی دیالوگ ها خیلی خوب بودن و تو پست طنز دیالوگ خیلی مهمه.
27-5=22

ملانی استانفورد
خیلی خوب شروع کردی. خیلی خوب هم تموم کردی مخصوصا پاراگراف آخر.
ریگولوس خیلی سریع موهای لرد سیاه رو کند. یه کم سریع رد شدی.
28-5=23

آرتور ویزلی
چی بگم والا!
30-5=25

رودولف لسترنج
خیلی خوب و فوق العاده. فقط کاش رویارویی با لرد سیاه رو کامل می نوشتی.
29-5=24

فنریر گری بک
ریگولوس به سمت خونه شماره دوازده ریگولوس رفت؟
29.5-5=24.5

لینی وارنر
عالی!
30-5=25

گابریل دلاکور
یه خرده اشکالات تایپی داشتین فقط. شخصیت کریچر هم شبیه خود کریچر رفتار نکرد یک جا. اصولا نه فقط کریچر، بلکه هر جن خونگی موظف هست از دستور اربابش اطلاعات کنه ولو از اون ارباب متنفر باشه چه برسه به کریچر که می میره برای اربابش.
27-5=22


پنه لوپه کیلرواتر: 22

بالا تر توضیح دادم. خوب نیست یه پست با دیالوگ شروع شه مگر اینکه دیالوگ به قدری خاص باشه که خواننده رو جذب کنه کامل. پستتون اشکالات نگارشی داره که با تمرین و درخواست نقد حل میشه. سوژه تون خوب بود ولی بزرگترین مشکل تون اینه که پست شما توصیف نداره. مستقیم رفته سر اصل مطلب. الان این ماجرا کجا داشت اتفاق میفتاد؟ حالت شخصیت ها چطور بود؟ هیچ کدوم اینا در پست شما دیده نمیشه. توصیه من اینه که رول و یا حتی کتاب اگه میخونید دوبار بخونید. بار اول لذت ببرید ازش و بار دوم خودتون رو بذارید جای نویسنده و بخونید.

سدریک دیگوری
پست خوبی بود. ساده اما خوب و روان نوشته شده بود. یه خرده خسته کننده بود که از نظر من دلیلش این بود که دیالوگ نداشت. مثلا ریگولوس قبل از ورود به اتاق لردسیاه می تونست با یکی از مرگخوارا رو به رو شه و اون مرگخوار شک کنه بهش.
27-5=22

ربکا لاک وود: 20
ظاهر پستتون خوبه. پاراگراف بندی و دیالوگ ها و شکلک هم همش بجاست. مشکل پست شما سوژه اس که درست پرداخته نشده بهش و تا حدودی هم گنگ بود.
توصیف پست کم بود. پاراگراف اول توصیفش خوب بود. توصیه هایی که بالاتر به پنه لوپه کردم رو لطفا بخونید.

آستریکس
نقطه قوت پستت لردشه. لرد دقیقا خودشه! خیلی خوب نوشتیش! توصیفات یه خرده کم بود. مثلا جایی که دکتر رو آوردن توصیفی نداشت. چطوری آوردنش؟ بیهوشش کرده بودن؟ تو گونی کرده بودنش؟ معمولا این جور جاها خواننده حال میکنه جزئیات رو بدونه.
28-5=23

اینگو ایماگو

یه پست جدی عالی! پایانش خوب بود ولی تو پست جدی بر خلاف طنز توصیف مهم تره. کاش وقتی رفتن گذشته داخل پرورشگاه رو کمی توصیف میکردی.
29-4=25


وایتکس!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۰:۵۷:۱۵ پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸
#8
تدریس جلسه دوم معجون سازی

پس از تدریس جلسه اول معجون سازی توسط پروفسور کریچر یا به قول خودش پروفسور وایتکس پور، کلاس معجون سازی برای تک تک دانش آموزان هاگوارتز تبدیل به کابوس شده بود. هنگامی که برای بار دوم وارد کلاس _ که پر از عکس های ارباب ریگولوس و نوشته های زنجیر وار "ارباب ریگولوس " که بین هر کدام قلبی به چشم می خورد_شدند، آرزو کردند که ای کاش به جای کلاس معجون سازی هاگرید برای نشان دادن یک مانتیکور آنها را به جنگل ممنوعه می برد.
دانش آموزان با چهره هایی که بدبختی از آن می بارید، منتظر کریچر ماندند. یک ربع گذشت.... نیم ساعت گذشت... چهل و پنج دقیقه گذشت.... دانش آموزان کم کم امیدوار شدند که کریچر سر کلاسش نیاید یا حتی بهتر از آن بدست یک هیپوگریف تکه تکه شده باشد.
اما همینکه نور امید در دل دانش آموزان تابیدن گرفت بلافاصه همچون جرقه ای خاموش شد زیرا کریچر با صدای تق مانندی در حالیکه دسته ای ورق در دست داشت درست وسط کلاس ظاهر شد. اما نتوانست تعادل خود را حفظ کند و روی زمین افتاد و ورقه ها روی زمین پخش شد.
_کریچر بابت تاخیر عذرخواهی کرد! اما ارباب ریگولوس برخلاف کریچر بسیار وقت شناس بود!

کریچر از روی زمین برخاست و بشکنی زد. بلافاصله ورقه ها مرتب و روی هم روی میز قرار گرفتند.
_دانش آموزان اینو یادداشت کرد. مطلب مهم و امتحانی بود! حتما ازش سوال اومد!

دانش آموزان با نا امیدی هرچه تمام تر وسایل معجون سازی را کنار گذاشتند. قلم پر و کاغذ پوستی را مقابل خود گذاشتند و مشغول یادداشت برداری شدند.


کریچر که گویی هرگز خسته نمی شد تک تک لحظات زندگی ارباب ریگولوس را تعریف می‌کرد و دانش آموزان بخت برگشته نیز مجبور بودند تمام آن را یادداشت کنند.
هیچ کس نمی دانست که زندگی خسته کننده ارباب ریگولوس چه ربطی به معجون سازی دارد اما لحن کریچر طوری نبود که کسی جرئت پرسیدن این را داشته باشد.

_ارباب ریگولوس چهره زیبایی داشت که در زیبایی بی رقیب بود. یه بار ارباب ریگولوس مدل موهاش رو عوض کرد و اونا رو کاملا کوتاه کوتاه کرد. کریچر در اون لحظه فقط دلش خواست که نشست و ساعت ها به ارباب ریگولوس زل زد.

کریچر لحظه ای به نقطه نا معلومی خیره شد. لبخند مسخره ای بر لبش نشست. گویی ارباب ریگولوس را با مدل موی جدیدش تصور می کرد که به او لبخند می‌زند.
این چند لحظه، به دانش آموزان مجالی برای تنفس داد.


دانش آموزان خسته، همین که دیدند کریچر به نقطه ای خیره شده و چند لحظه است که دست از سخنرانی درباره ارباب ریگولوس برداشته، یکی یکی و به آرامی از کلاس خارج شدند.

هنگامی که کریچر به خود آمد، هوا تاریک شده و شب فرا رسیده بود.
_ملت کجا رفت؟ دانش آموزا کجا رفت؟!

با عصبانیت هرچه تمام تر به سمت لیست اسامی دانش آموزان رفت.
_اینها نخواست داستان زندگی ارباب ریگولوس خوب و مهربون رو شنید؟ چطور جرئت کرد؟ همه باید ارباب ریگولوس رو شناخت!

کریچر اسامی را از نظر گذراند.
_کریچر امشب سراغ تک تک تون اومد!

سپس به سمت گنجه ای رفت و بطری وایتکس را برداشت.
_کریچر همه تون رو تنبیه کرد! با این معجون مشنگ ها که اسمش وایتکس بود!

کریچر این را گفت و لیست را برداشت سپس با بشکن زدنی غیب شد.

تکلیف جلسه بعد:
به این تاپیک برید و بنویسید وقتی کریچر با بطری وایتکس میاد پیشتون کجا هستید و چه اتفاقی میفته؟(30 نمره)
(هیچ محدودیتی ندارین.)




ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۲ ۱:۲۵:۱۵

وایتکس!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۰:۲۳:۴۰ سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸
#9
تدریس جلسه اول معجون سازی

اینکه هر چیزی جایی دارد کاملا درست است. احتمالا همگی موافق هستید. مثلا شلوار جین را در عروسی نخواهید پوشید و یا کفش کتونی را با کت شلوار نمی پوشید. هنگامی که دانش آموزان وارد کلاس معجون سازی شدند، با دیدن ظاهر کلاس همان احساسی را داشتند که ممکن است شما با دیدن شخصی که کت و شلوار را با کتانی می پوشد به شما دست بدهد.
دانش آموزان تا به حال کلاس معجون سازی را آنقدر عجیب ندیده بودند. بر تمام دیوارهای کلاس عکس پسر جوانی به چشم می‌خورد که موهای بلندش تا شانه اش می رسید. قدش کوتاه می نمود و چشم هایش طوری بنظر می رسید که گویی بیمار است. زیر عکسها کلمات نامفهومی نقش بسته بود. دانش آموزان با کمی دقت متوجه شدند که کلمات نامفهوم در واقع ارباب ریگولوس است که فاصله بین هر دو ارباب ارباب ریگولوس تا ارباب ریگولوس بعدی را قلبی پر کرده است. کلمات و قلب ها مانند زنجیر دورتادور کلاس زیر عکسها را پر کرده بودند.

_کریچر می بینه که دانش آموزان خیلی از ارباب ریگولوس خوششون اومد!

کریچر در حالی که فاصله در ورودی تا میزش را می پیمود این را گفت. البته در قیافه بچه ها بیشتر متعجب می نمود تا علاقه مند.

کریچر روی میز جا خوش کرد.
_من پروفسور کریچر هست. البته ملت تونست پروفسور وایتکس پور هم صدا کرد. خب بی هیچ معطلی توجه کرد به درس. پس با توکل بر مرلین، درود بر روح پاک ارباب ریگولوس شهید،با سلام و درود بر روح پاک شهدای نبرد هاگوارتز، درود بر روح پاک ارباب ریگولوس شهید،با آرزوی موفقیت برای محفل ققنوس و ذلت و خواری برای خواهر شوهر بانو بلک، درود بر روح پاک ارباب ریگولوس شهید و...

چهار ساعت بعد

_... آرزوی موفقیت برای بانو سیسی و بانو بلا و درود بر روح پاک ارباب ریگولوس شهید درس رو شروع کرد!

دانش آموزان که چهار ساعت تمام سلام و درود و آرزوهای موفقیت برای شهدای نبرد هاگوارتز و ارباب ریگولوس و تک تک خاندان بلک(قطعا از سیریوس و آلفرد به عنوان خائنین به اصل و نسب یاد شده بود که لعنت شدند.) را شنیده بودند با امیدواری چوبدستی ها و پاتیل هایشان را آماده کردند.

کریچر گفت:
_درس امروز فقط تئوری بود. کار عملی نداشت. دانش آموزا و کاغذ و قلم و پر آماده کرد.

دانش آموزان در حالی که امید شان همچون خانه ای پوسیده که با اولین ضربه تخریب می شود نابود شد، کاغذ و قلم را حاضر کردند.

_ملت نوشت که... ارباب ریگولوس در خاندان اصیل بلک دنیا اومد. ارباب ریگولوس خون اصیل داشت. اصالت ارباب ریگولوس در رفتارش مشخص بود. ارباب ریگولوس عاشق شیرینی خامه ای بود. ارباب ریگولوس زیباترین لبخند دنیا رو داشت. وقتی ارباب ریگولوس به هاگوارتز اومد کلاه گروه‌بندی دو ساعت رو سرش بود چون ارباب ریگولوس شجاعت، اصالت، پشتکار و هوش بالا رو با هم همزمان داشت و کلاه ندونست چه کنه...

چهار ساعت بعد

_... ارباب ریگولوس تو همه چی بهترین بود. حتی درس های مشنگی. ارباب ریگولوس انتگرال سه گانه به راحتی محاسبه کرد و فیزیک مشنگی 20 شد! ارباب ریگولوس همچنین در معجون سازی استاد بود و همه معجون ها رو ساخت و اساتید رو مثل همیشه غافلگیر کرد! ارباب ریگولوس معجون مرکب پیچیده ساخت در حالی که موی سر لرد سیاه توش بود! ... دانش آموز سوال داشت؟

کریچر سوال را از دانش آموزی که دستش را بالا برده بود پرسید. دانش آموز گفت:
_لرد سیاه که موی سر نداره خودش خبر نداره پس چطور موی لرد سیاه تو اون معجون بوده؟
_بسیار سوال خوبی بود. ارباب ریگولوس استعداد ذاتی داشت که تونست هر مشکلی رو حل کرد اما این موضوع تکلیف جلسه بعد دانش آموزان بود.

ناگهان کریچر بشکنی زد و گچ بر روی تخته سیاه کلماتی نوشت، گویی دستی نامریی آن را به حرکت در می آورد:

نقل قول:
در یک رول بنویسید ارباب ریگولوس چطور تونست موی سر لرد سیاه رو بدست آورد؟(30 نمره)


_کریچر برای دانش آموزان آرزوی موفقیت کرد!

کریچر این را گفت و غیب شد. دانش آموزان که هشت ساعت تمام مشغول گوش دادن به سلام و درود و لعنت های کریچر و نیز نوشتن زندگی ارباب ریگولوس کریچر از تولد تا سال آخر هاگوارتز بودند در حالیکه کلمات رکیک و انواع و اقسام فحش های آبدار را نثار قبر ارباب ریگولوس کریچر می کردند از کلاس خارج شدند.


ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۲ ۰:۳۲:۵۲

وایتکس!


پاسخ به: ورزشگاه آمازون (ترنسیلوانیا)
پیام زده شده در: ۰:۱۹:۱۲ دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸
#10
تف تشت
.Vs

سریع و خشن


پست اول:



اجنه شورش کردند!
همین قدر سریع و بی مقدمه! درست همان طور که این داستان شروع می شود. با این تفاوت که اجنه به جامعه جادوگری پس از سالها تسلط یافته و عاقبت خوشی در انتظارشان بود اما این داستان درست مثل داستان‌های لمونی اسنیکت پایان خوشی ندارد. شاید بهتر باشد به جای خواندن ادامه ماجرا، بروید ماجرای فردوس حشمت را ببینید.

روز قبل عده زیادی از ساحرگان و جادوگران در وزارت خانه سحر و جادو، کوچه دیاگون و هاگزمید به این سو و آن سو می رفتند و مشغول کارهای روزانه خود بودند. یک روز تکراری و کاملا خسته کننده دیگر. درست مثل هر روز. آن شب همگی به رخت خواب رفتند تا صبح دیگری را آغاز کنند و روز خسته کننده دیگری. اما هنگامی که صبح فرا رسید هیچ چیز مطابق معمول پیش نرفت. اجنه شب قبل وزیر سحر و جادو و عده زیادی از اعضای ویزنگاموت را سر بریدند. آنها به این موجودات رذل اما باهوش اعتماد کردند و تاوان این غفلت خود را با جانشان پس دادند.
حکومت جدید اجنه آغاز شده بود. در اولین قدم تا اطلاع ثانوی حکومت نظامی فقط برای جادوگران، ساحرگان و جن های خانگی! تنها چند روز بعد دومین قانون عجیب اعلام شد: همه جادوگران، ساحرگان و اجنه خانگی مشمول طرح نظام وظیفه عمومی شدند. حکومت معتقد بود تشکیل ارتش برای حفاظت از جامعه جادوگری است، اما در باطن وضع این قانون دلیلی جز خوار کردن چوبدستی به دست ها نداشت. آنها برای نظارت و همچنین اجرای این قانون از یک جن خاکی به نام منوچر استفاده کردند که در کارهایش نظم، دقت، بی رحمی و خوی مبارزه حکم فرما بود...

راهروی بیمارستان سنت مانگو

اعضای تیم تف تشت بر روی نیمکت هایی که مقابل اتاق شفادهنده گذاشته شده بود، نشسته بودند، مشغول تماشای مردمی بودند که خود را به کوری، کری، کچلی و فلجی زده بودند تا بتوانند معافیت سربازی بگیرند.

کریچر همان طور که مردم را تماشا می کرد گفت:
_کریچر به شما هشدار داد. اگه این منوچر همون منوچر پسر دایی کریچر بود همه ما بدبخت شد! این منوچر به همه چیز و همه کس مشکوک بود. ملت عمرا تونست از دستش قسر در رفت. اگه ارباب ریگولوس کریچر زنده بود می دونست چطور این منوچر رو ادب کرد.

آغا محمد خان به کریچر نگاه کرد.
_این ارباب ریگولوس شما از پس لردسیاه یه کچل که نتونست حتی یه دبیرستان رو اونم در حالی که نود درصد مدافع هاش بچه دبیرستانی بودن فتح کنه بر نیومد حال میخواست ما رو از دست اجنه نجات دهد؟!

کریچر ناگهان مثل فنر از جا پرید اما اینگو او را محکم در هوا گرفت تا به آغا محمد خان حمله نکند.
_هیچ کس حق نداشت به ارباب ریگولوس کریچر توهین کرد! مردک چین و چروک دار حرفشو پس گرفت!

اینگو تلاش می کرد کریچر را که در حال دست و پا زدن و نثار کردن کلمات نه چندان مودبانه به عمه آغا محمد خان قاجار بود آرام کند.
_آروم باش کریچر اصلا منظورش یه ارباب ریگولوس دیگه بود بابا!

آغا محمد خان خواست پاسخی دهد اما سقلمه ی هنری او را از این کار بازداشت.
_هی آغا محمد خان اونجا رو نگاه کن. دارن خانما رو هم میفرستن سربازی. خداکنه با یکی از اون پسرزا هاش آشنا شم هان؟

آغا محمد خان با خود اندیشید کاش با لطفعلی خان زند متحد می شدند و اروپا را به آتش می کشیدند. در قدم اول هم می توانستند چشم و زبان هنری را از حلقومش بکشند بیرون...

داخل اتاق شفادهنده

منوچر، جن خاکی، مانند بقیه اعضای گونه اش قد کوتاهی داشت. چشمانش ریز و گوشهایش به بزرگی گوش های جن های خانگی بودند. به حالتی نشسته بود که گویی شمشیر گریفندور را در حالت عمود بلعیده است. شفادهنده ای که کنارش نشست بود مشغول بررسی فرم هایی بود.

منوچر با صدای نخراشیده و بلندی فریاد زد:
_بعدی!

و فرمی را برداشت.

در اتاق لحظه ای باز و بسته شد؛ طوری که شفادهنده احساس کرد کسی در از پشت باز و بسته کرده است اما چند لحظه بعد، با دیدن موجود قد کوتاهی که آن سوی میز ایستاده بود متوجه اشتباهشان شد.

کریچر تلاش کرده به پسر دایی اش لبخند بزند اما عضلات صورتش تنها انقباض کوچکی از خود نشان دادند زیرا او سالها بود که به کسی لبخند نمی زد و از همه چیز و همه کس متنفر بود.
_کریچر سلام کرد. همون طور که پسر دایی عزیز دونست کریچر از اول عمرش لال بود!

منوچر با نگاه ترسناکی که تنها از شخصی مثل خودش که دارای روحیه نظامی باشد بر می آمد به کریچر خیره شد.
_یعنی پسر عمه کلا نمی تونه حرف بزنه؟
_البته که نه!
_حتی یه کلمه؟
_حتی یه کلمه!

منوچر و شفادهنده نگاهی رد و بدل کردند. ناگهان منوچر مهری بر روی فرم کوبید و فرم را بدست کریچر داد.
_برو عمه رو بذار سر کار!

کریچر فرم را گرفت و نگاه غضبناک به منوچر انداخت. دلش می‌خواست در آن لحظه از عمه منوچر یاد کند، اما ناگهان به طرز دردناکی متوجه شد این کار همان خودزنی است لذا چیزی نگفت و از اتاق خارج شد.

همزمان با فریاد دوباره "بعدی" منوچر، نفر بعد وارد شد.

منوچر گفت:
_دردی، مرضی چیزی داری بگو در غیر این صورت فرم رو مهر بزنم.
_نگاهی بیندازید به روی مبارکمان تا متوجه شوید.

منوچر نگاهی به بالا انداخت. مقابلش دو مرد قد بلند ایستاده بودند‌؛ یکی به شدت لاغر و دیگری دارای شکم بزرگی بود. هردو تاج های بزرگی به سر داشتند اما نکته عجیب درباره هردو آن بود که یک هردو یک لباس به تن داشتند و گویی از ناحیه شانه و دست به یکدیگر متصل بودند.

منوچر بلافاصله فرم را مهر زد و بدست آن دو داد. هنری نالید:
_ولی ما به هم وصلیم!
_چه بهتر. این طوری تو میدون جنگ کسی نمی تونه از پشت بزنتون. از هردو طرف حواستون بهم هست! حالا بیرون!

هنری و آغا محمد خان به طرف در بازگشتند. هنری به آرامی زمزمه کرد:
_این یارو دیوونه اس!
_اگر هزارسال هم می‌گذشت هرگز فکرش را هم نمی کردیم این حرف را بزنیم اما برای اولین بار با شما موافقیم هنری.

هنری و آغا محمد خان از اتاق خارج شدند. نفر بعدی ملانی بود که با لبخندی وارد اتاق شد.
_سلام!

منوچر مشغول نوشتن چیزی روی کاغذ بود و حتی سرش را هم بلند نکرد.
_هر درد و مرضی داری بگو. نداری فرمت رو مهر کنم.

لبخند ملانی بزرگتر شد.
_کی گفته ندارم؟! دارم خوبش هم دارم!

شفادهنده کمی امیدوار شد. شاید برای اولین بار کسی تمارض نمی کرد. بنابراین امیدوارانه گفت:
_و مریضی تون؟
_من فقط سرم درد میکنه!
شفادهنده:
منوچر:
ملانی:

منوچر که به امیدی مهر را کنار گذاشته بود، آن را برداشت و به وحشیانه ترین شکل ممکن روی فرم ملانی کوبید.
_بیرون!

نفر بعدی اینگو بود. او نیز با لبخند وارد شد.
منوچر فردی را مقابلش دید که لباس سرتا پا سیاهی پوشیده بود و مهره ها و زیورآلات زیادی از آن آویزان بود. موهایش به شدت نامرتب و چشمانش قرمز بود. لحظه ای منوچر را به یاد استاد درس پیشگویی در مدرسه جادوگری اجنه انداخت. منوچر سپس مهر را بالا برد.
_خب؟ شما چی؟ شما هم دردی، مرضی چیزی داری؟
_خیر جناب. اتفاقا من سالم سالمم. هیچیم نیست شکر مرلین. ببنید من اصلا مث قبلیا نیستم. متنفرم از دروغ.

شفادهنده گفت:
_پس مشکلتون چیه؟گفته شده بود که فقط کسایی که مشکل دارن برای معافیت بیان.
_آهان! رسیدیم به اصل مطلب. ببینید خیلی بی رو دربایستی و از روی صداقت؛ من اصلا حوصله سربازی و این حرفا رو ندارم.

منوچر در حالی که فرم اینگو را مهر میزد گفت:
_به نازم به این صداقت! حالا گمشو بیرون تا نسپردمت دست غول های غار نشین.

اینگو هم ناموفق از اتاق خارج شد. آغا محمد خان در حالی که تابلویی به دست داشت برای بار دوم وارد اتاق شد.

منوچر گفت:
_ببینم تو یکی از اون پادشاهانی بهم چسبیده نبودی؟
_بلی. خود مبارکمان بودیم لیکن نیامدیم التماس تان کنیم. بخاطر ایشان آمدیم.

و تابلو را به سمت منوچر گرفت.
منوچر با دیدن تابلو سر کادوگان بی معطلی فرم را مهر زد.
_ایشون کاملا مشخصه که هیچ مشکلی ندارن!

کادوگان با شنیدن این حرف خواست به سرعت از اسبش پایین بیاید اما با سر زمین خورد ولی به روی خود نیاورد و از جا برخاست.
_من؟ من مشکلی ندارم همرزم؟ من تابلو ام! من دو بعدیم لامصب! آخه تابلو رو میبرن سربازی؟! من هزاران سال پیش مردم! هویتم فقط یه نقاشیه!

منوچر گفت:
_خیلی هم عالی. تو جنگ زخمی شدی میدیم دوباره نقاشیت کنن. اتفاقا تو از همه قبلیا واجد شرایط تری!

آغا محمد خان فرم کادوگان از منوچر گرفت و از اتاق خارج شد. منوچر به شفادهنده گفت:
_فکر کنم کافی باشه برای امروز.

شفادهنده بیش از این موافق نبود.


ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱ ۰:۲۴:۰۰
ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱ ۰:۴۲:۱۶
ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱ ۰:۴۳:۲۷

وایتکس!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.