هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: استادیوم المپیک
پیام زده شده در: ۲۳:۱۶ شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۶
#1
ترنسيلوانيا Vs تف تشت

پست سوم


محل تمرين تيم ترنسيلوانيا:

- دوستان عزيز با ريتم آهنگ تمرين کنيد... يک، دو، سه، چهار، عقب! يک، دو، سه، چهار، جلو! يک، دو، سه، چهار، بياد!
- سندي جان کلاس رقص که نيست تمرين کوييديچه فرزندم.
- باشه ولي به اين گربَتون هم بگيد يه کاري بکنه. اون در بهترين حالت يه...
- خورشت کرفس گرم شده. خودمون ميدونيم. تيکه کلامته.
- واقعـــاً؟!

ادوارد چشماش رو تو حدقه چرخوند، به طرف گربه رفت و اون رو روي جارو انداخت. بعد چوبدستيش رو درآورد، اون رو به سمت گربه گرفت و گفت:
- کوييديچ بلديوس!

و بعد از چند لحظه اضافه کرد:
- اين طلسم باعث ميشه گربه ي ما کوييديچ رو فول بشه... خواهش ميکنم، خواهش ميکنم، نيازي به تشويق نيست.

صداي دست و جيغ و هورا بلند شد و اعضاي تيم کاپيتانشون رو تشويق کردن. ادوارد خيلي خوب بود. اون ادواردي زيبا، جادار و مطمئن بود!

ورزشگاه:

چيزي تا شروع مسابقه نمونده بود و تماشاگران که زلزله اي بودن واسه خودشون، هر چند ثانيه يکبار زلزله اي رو متوجه ورزشگاه ميکردن. جيسون که نتونسته بود از کوله پشتيش جدا بشه اون رو با خودش آورده بود، ريتا هم منو رو آورده بود تا به همه بفهمونه اينجا رئيس کيه. در اين ميان اون گربه بدبختي که با چک و لقد آورده بودنش تو تيم با دهاني باز به دور و اطرافش نگام ميکرد و با خودش ميگفت: من کيم؟! اينجا کجاست؟!

اون ياد حرف مادربزرگش افتاد و خاطره اي براش زنده شد...

فلش بک:

ميو ميو جونيور بعد از خوردن غذاي مامان بزرگش رو کاناپه لم داده بود، شيکمش رو ماساژ ميداد و کلمه "آخيش" رو چند ثانيه يکبار تکرار ميکرد. در اين لحظه مامان بزرگش که داشت براي زمستون لباس ميدوخت بهش گفت:
- هميشه از گروهي که يکيشون عاشق مسافرته، يکيشون درخته و يکيشون منوي مديريت داره دوري کن!

ميو ميو جونيور صاف نشست و گفت:
- چه ربطي داشت الان مامان بزرگ؟ منوي مديريت چيه؟ آدم مگه ميتونه درخت باشه؟! پارادوکس تا چه حد؟!
- هيچي ميو ميو جونيور. هيچ ربطي نداشت.

پايان فلش بک:

اشک در چشماش حلقه زده بود. کجا بود اون روزگار خوش؟ کجا بود اون حال و هوا؟ کجا بود اون...
قلب از اينکه بتونه جمله توي ذهنش رو تموم کنه صداي سوت شروع بازي اون رو از دنياي هپروت خارج کرد. جعفر، گزارشگر مسابقه کارش رو شروع کرد.
- با سلام خدمت شما دوستان دلبند و معده بند! خب، کوافل دست کتي بِله. چون تيم تف تشت پست معين نکرده الان چيز زيادي معلوم نيست. به اميد اينکه رستگار شوند!

با گذشت هر لحظه به مقدار گيجي ميو ميو جونيور اضافه ميشد و سوالاتي مثل کوافل چيه، کتي بل کيه و... دور سرش ميچرخيدن و باعث ميشدن حالت تهوع بهش دست بده. ولي ميو ميو جونيور گربه ي باهوشي بود. اون با حالت تهوع دست نميداد!

- از جعبه ي علامت سوال، مدافع تيم ترنسيلوانيا اين دفعه يه پا گنده در اومده... اون ميخواد به بازدارنده ضربه بزنه! بازدارنده به هيتلر برخورد ميکنه!

با ضربه ي پا گنده، هيتلر با سرعتي معادل يه ماشين لامبورگيني از ورزشگاه شوت شد بيرون و به بقيه فهموند که پا گنده با کسي شوخي نداره.

- هم تيمي منو ميزني؟! الان آب کِشِت ميکنم!

اين حرف رو ددپول زد ولي تا خواست مسلسلش رو در بياره ريتا بر روي دکمه "ممنوع کردن مسلسل" روي منوش کليک کرد و مسلسل ددپول در افق محو شد.

- مسلسل چرا رفتي چرا، من بي قرارم...

جعفر ادامه داد:
- سر کادوگان داره با نيزه به سمت جيسون ساموئلز ميره. جيسون از کوله پشتيش به عنوان سپر استفاده ميکنه و حمله ي سر کادوگان رو دفع ميکنه. چه ميکنن اين دو بازيکن!

کوله پشتي جيسون و نيزه سر کادوگان هر دو از آپشن هاي بسيار زيادي برخوردار بودن که اگه مرلين بخواد در آينده با اون ها آشنا ميشيم.

- ادوارد بونز و گرگ بد گنده با فاصله کمي از هم دارن گوي زرين رو تعقيب ميکنن. وضعيت خيلي حساسه... گرگ بد گنده جلو زد، نه دوباره عقب افتاد، نه جلو زد، نه...

تماشاچي ها با نگاهي پر از خشم به جعفر نگاه ميکردن.

- ... ادوارد بونز گوي زرين رو گرفت! گــرفت! گـــرفـــت!

تماشاچي ها اونقدر مشغول ابراز خشمشون نسبت به جعفر بدبخت بودن که متوجه پيشتازي ادوارد نشدن. بعد از اينکه تماشاچي ها از شوک بيرون اومدن انرژي خودشون رو با جيغ و هورا تا جاي امکان خالي کردن. ترنسيلوانيا خيلي خفنه. در خفن بودن ترنسيلوانيا شکي نيست!

طرف آرنولد:

نگهبان ها آرنولد رو که بر اثر شکنجه ي بيش از اندازه به شکل يک مکعب مستطيل در اومده بود داخل سلول تنگ و تاريکش انداختن و با خنده گفتن:
- فردا هم برنامه همينه. و روز بعدش، و روز بعدش و همينطور تا ابد قراره شکنجه بشي!

و در سلول رو با صداي مهيبي بستن. آرنولد خودش رو از حالت مکعب مستطيل خارج کرد و نعره زد:
- کارتون خيلي درسته!

مجموعه اي از خاطرات آرنولد مثل برق و باد از جلوي چشماش رد ميشدن. خاطرات مختلف، مخلوط، مخصوص، پپروني...

- يدونه قديمي!

اين صدا آرنولد رو از جاش پروند. به کنارش نگاه کرد. گربه اي پير با چندين دندون خراب و لباس هاي کثيف داشت بهش نگاه ميکرد. عجيب بود. انگار اون هم مثل آرنولد برعکس بود.
- تو ديگه کي نيستي؟
- من کلاهدوز ديوونه نيستم.
- تو... چند وقته اينجا نيستي؟
- خيلي وقت نيست. ما گربه هاي برعکس نژادي از گربه ها هستيم که ميتونيم بميريم!
- ميتونيم... بميريم؟

عالي شده بود. آرنولد محکوم شده بود به يه زندگي دردناک و بي پايان.
- اي کاش فقط نه تا جون نداشتم.


تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ورزشگاه نقش جهان (در حال تعمیر!)
پیام زده شده در: ۲۲:۳۳ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶
#2
ترنسيلوانيا Vs حوله پوشان

پست دوم


ورزشگاه:

اعضای تیم ترنسیلوانیا دو ساعتی بود که در حال استراحت بودند. البته قرار بود بعد از یک ربع استراحت شروع به تمرین بکنن. ولی بعد از اینکه یک ربع تموم شد یاد شعر زیبای "بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین" از دونالد ترامپ افتادن و به استراحتشوت ادامه دادن.

- به نظر به استراحت ادامه ندیم. خیلی بده.

- کوله پشتی من هم خیلی خوشش اومده.

اما در همین لحظه ناگهان ادوارد عینک آفتابی رو از چشمش برداشت و به آسمون نگاه کرد. بعد گفت:

- نمیدونم شماره چشمم عوض شده یا یه نقطه سیاه میبینم که داره هی بزرگتر میشه و داره میاد سمت ما.

- واسه آلودگی هواس. ذرات دیگه از 2.5 میکرون گذشته. به 125 میکرون رسیده!

اما ادوارد میتونست ذرات آلودگی هوا رو از بقیه چیز ها تشخیص بده. ادوارد درخت باهوشی بود. اما وقتی که دایره هی بزرگ و بزرگتر شد و شکل یک خمپاره با عکس یک ماسک به خودش گرفت بقیه اعضای تیم هم موفق به دیدن اون شده، و وضعیت شلوار اونها از سفید به قهوه ای تغییر پیدا کرد.
در این حالت ادوارد که هنوز به طور دیفالت پروف خیلی ها بود، به طور دیفالت با شاخه هاش از یاران کوییدیچیش دفاع کرد. خمپاره هم نتونست اعضای تیم کوییدیچ ترنسیلوانیا رو بترکونه و نترکونده جان به جان آفرین تسلیم کرد.

اعضای تیم گرخیدن و سکته ناقص زدن. ولی به علت خیلی خفن بودن ماجرا خیلی زود و پس از چند لحظه همه ی اعضای تیم از گرخیدگی دراومدن و وارد حالت شوکیدگی شدن.

- موزدایی شدم.

و سپس وارد حالت چرتیدگی شده و غش کردن.

چند ساعت بعد:

چند ساعت بعد اعضای تیم بیدار شده و دوباره وارد حالت گرخیدگی شدن که چطوری چند ساعت خوابیدن. بعد میخواستن دوباره وارد حالت شوکیدگی بشن ولی با دخالت لنگه کفش کارگردان این اتفاق نیفتاد و پست ادامه پیدا کرد.

فردا - رختکن تیم کوییدیچ ترنسیلوانیا:

دکتر با چهره ای ناراحت بلند شد و رو به ادوارد کرد. ادوارد گفت:
- چی شده؟! خوب نمیشن؟
- نه. همین الان یادم افتاد قسمت آخر سریال عمر گل کاکتوس رو ندیدم.

ادوارد:
دکتر:
نویسنده:
کاکتوس:

- اونو ول کن دکتر! بگو حالشون خوب میشه یا نه!
- بله خوب میشن. ولی دوران گرخیدگیشون ممکنه خیلی طول بکشه. تو مسابقه حواست بهشون باشه خلاصه.
- فقط اینجا به ابهامی پیش میاد دکتر.
- ابهام خیلی خوبه. اصلاً ما همه ابهامیم!... منظورم اینه که... بپرس سوالتو.
- من چرا نگرخیدم؟
- درخت ها که نمیگرخن. دچار ریزش برگ میشن.

و با این خبر، ادوارد هم گرخید و علم پزشکی درختان رو به کل متحول کرد.

چند دقیقه بعد:

روز مسابقه رسیده بود و درحالی که اعضای تیم هنوز به طور کامل از حال گرخیدگی در نیومده بودن وارد زمین مسابقه شدن. گزارشگر مسابقه، جعفر، شروه به کار کرد.
- با سلام خدمت همه ی شما دوستان عزیز، با ذکر نام و یاد مرلین کبیر داریم میریم که مسابقه رو شروع کنیم!

با این حرف تماشاچی ها از شدت خوشحالی گرخیدن و با این میزان از گرخیدن، اون روز رو به روز جهانی گرخیدن تبدیل کردن.

تیم حوله پوشان هم وارد زمین شد. مقایسه حوله پوشان و ترنسیلوانیا مثل مقایسه پیکان و لامبورگینی بود. درسته که هر دو چهار تا چرخ دارن، هر دو حرکت میکنن و... ولی آیا کسی پیدا میشه که بگه پیکان و لامبورگینی هیچ فرقی با هم ندارن؟ اگه همچین فردی رو دیدین سریعاً به پلیس ضد شورش جادوگری اطلاع بدین. این افراد متوهم بوده و به شدت خطرناک هستن!

بازیکن ها آماده شدن و با سوت کر کننده داور، بازی شروع شد.

بازی به سرعت شروع شده. همه ی بازیکن ها با انرژی شروع کردن. البته... نه همه.

بازیکن های ترنسیلوانیا فقط یک متر از زمین فاصله گرفته بودن و مرتب کلمه "بمب" رو زیر لب تکرار میکرد. در این لحظه ادوارد، که تنها بازیکن از گروه ترنسیلوانیا بود که دوران گرخیدگیش تموم شده، از جاروش پایین اومد و با چند تا حرکت کاراته خفن، مغز بازیکن های دیگه رو ری استارت کرد. ادوارد نعره زد:

- حالا برین و حریف رو جوری شکست بدین که کف و خون بالا بیارن!

بازیکن های ترنسیلوانیا که فول انرژی شده بودن، مثل فنر از جا پریدن.


تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۲۱:۰۹ یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۶
#3
نیوت خسته و دل شکسته مثل بی خانمان ها گوشه ای افتاده بود و ابری بالای سرش درست شد:
- کل لندن سگ میشه، بعد کل انگلستان سگ میشه، بعد جا های دیگه هم سگ میشه، بعد اسم زمین رو به سگ آباد شمالی تغییر میدن، بعد فضایی ها واسه اینکه از اسم "سگ آباد شمالی" خوششون نمیاد حمله میکنن به زمین، بعد زمین سابق و سگ آباد شمالی حاضر نابود میشه، بعد...

ناگهان یه چراغ کنار ابر تفکرات نیوت ظاهر شد.

- ... به نیمه پر لیوان نگاه کن! اگه کل دنیا سگ بشه حتماً یه کارگردان پیدا میشه که از روش یه فیلم بسازه. بعد چون من عامل سگ شدن ملت بودم، به من هم این وسط کلی پول میرسه...

در این لحظه که نیوت در فرمت " " غرق شده بود، وجدان نیوت وارد کادر شد:
- یعنی خاک تو سرت نیوت! هنوز هیچی یاد نگرفتی! تا سگ نشه بازی نشه!

وجدان نیوت درست میگفت. بنابراین نیوت فول انرژی شد و چون فول انرژی شد، تونست از ناکجا آباد یه لپ تاپ با اینترنت 16 مگ ظاهر کنه. نیوت میخواست از فضای مجازی کمک بگیره.


تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده


پاسخ به: مجموعه ورزشی غول های غارنشین
پیام زده شده در: ۱۶:۰۸ پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۶
#4
ترنسيلوانيا Vs هارپی هالی هد


رختکن زمين بازي کوييديچ:

قبل از مسابقه بود و همه ی بازیکنان در حال آماده شدن بودند. به لطف سندی، رختکن حال و هوایی بسیار موسیقیایی گرفته بود.
- خديجه خديجه، ببين چطور شد خديجه، خديجه خديجه طوفان شد خديجه، خديجه خديجه، ببين چطور شد خديجه، خديجه خديجه طوفان شد خديجه، اي يارم خديجه، دلدارم خديجه...

- يکي بياد اينو... يه کاريش بکنه. سرمون رو با نوشابه خورد.

بعد از اين حرف ريتا، گروه ضربت وارد کادر شدن و سعي کردن سندي رو بکنن تو گوني خوني.

- بهار بيار نمير بزک، دست از سر ما بردار...

گروه ضربت که متوجه وخيم بودن وضعيت شدن، تمیز کردن مجرای تنفسیشون رو ول کردن و وارد عمل شدن.

- مقاومت بي فايده ست. تسليم شو.
- من خيلي آهنگاتون رو دوست دارم آقاي سندي.
- هشدار! هشدار براي ميمون 12! ميمون 12!
- کبوتر آي کبوتر، کبوتر نامه بر، بگو چه داري، از يار و ديارم خــــبــــر!
- لطفاً هول نديد، يکي يکي امضا ميدم. کسي سلفي هم ميخواد منتظر بمونه.

کمي بعد - زمين بازي کوييديچ

بازیکن های دو تیم وارد زمین شدند. آرنولد لبخندی کپی برابر اصل زده بود. ریتا هم منو رو ول نکرده بود و با اون وارد مسابقه شد. جیسون هم کوله پشتیش رو ول نکرده بود و با اون وارد زمین شد. ادوارد نیز لبخندی ژکوند بر لبش داشت. بازیکن ها آماده پرواز شدن. نقاب، با یه پستونک تو دهنش وارد زمین شد، پستونک رو تف کرد بیرون و شروع به صحبت کرد:
- به عنوان کسی که اسمش خیلی THUG LIFE ـه، شروع بازی رو اعلام میکنم!

یه سوت گذاشت تو دهنش و سوت زد. با سوت نقاب بازی شروع شد.
بازيکن ها مثل مور و اسب شاخدار داشتن اينور و اونور پرواز ميکردن. گزارشگر کار خودش رو شروع کرد:

- آبرفورث و ادوارد دارن شونه به شونه اسنيچ رو تعقيب ميکنن. ريش آبرفورث داره ميره تو دماغ و دهن ادوارد. فکر کنم ريش آبرفورث مجرا تنفسيش رو بسته. وضعيتش به نظر وخيم مياد. ادوارد... کم کم داره پشت ريش آبرفورث غيب ميشه!

گزارشگر درست ميگفت. انگار ريش آبرفورث داشت کوييديچ بازي ميکرد. با اين حرکت، ريش آبرفورث رتبه اول رو در ليست خفن ترين ريش ها به دست آورد.

- و اين لازانياست که کوافل دستشه و سندي داره سعي ميکنه جلوشو بگيره... لازانيا بخوريد! لازانيا پنير داره!

لازانيا به سندي نگاهي پوکرفيس طوري انداخت.
- من از آهنگات خيلي بدم مياد. از خودت هم خيلي بدم مياد.
- شما کاپي ميکني! شما در بهترين حالت يه خورشت کرفس گرم شده هستي!

گزارشگر ادامه داد:
- علامت سوال نقطه اش رو به طرف گرگينه وحشي پرتاب ميکنه! اوخ... ضربه ميخوره پس کله اش. از اين زاويه اي که من اينجا دارم فکر کنم رباط صليبي مغزش پاره شده باشه.

مسئولين امداد ريختن تو زمين و گرگينه رو کشون کشون و با وعده استخون و غيره، بردن بيرون. بيرون انداختن گرگينه از يه مکان خيلي راحته. شکارچي هيولا و اينا همشون کلک گاليونه!

- ريتا داره ميره سمت دروازه حريف...و...و...گــــــــل!

با شور و شوق تماشاچي ها استاديوم منفجر شد. چند مورد سکته و گرفتگي عروق هم گزارش شد ولي خب... تيم ترنسيلوانيا تيم محبوبي بود و هوادارا طرفداري خودشون رو اينجوري و با کر کردن گوش بقيه نشون ميدن. بازی ادامه پیدا کرد.

- پاتریشیا داره به سمت دروازه ترنسیلوانیا میره. به نظر میرسه بوگارت میخواد دفاع کنه...وای! این چیه بوگارت بهش تبدیل شده؟

همه ی سر ها به سمت دروازه چرخید. به جای بوگارت یه مار روی جارو بود. تا اون لحظه هیچکس نمیدونست که مار ها هم میتونن سوار جارو بشن اما خب هر سخن جایی و هر مار مکانی دارد!
میدونید مردم وقتی که مار بزرگ میبینن چیکار میکنن؟ درسته! باهاش مبارزه میکنن! ملت غیور ما اینجوری هستن! همه تماشاچی ها ریختن تو زمین و با چوب بیسبال و لوله بخاری افتادن به جون بوگارت. ریدیکولوس و اینا هم حالیشون نبود.

- ولم کنید بابا! این تو جون منه تو خون منه دست خودم نیست!
- شما خیلی اشتباه کردی که تو خونِته! نیل آرمسترانگ رفت ماه که الان ترسوندن توی خونِت باشه؟
- آره.
- آره؟
- نیل از دوست های قدیمی من بود. هی روزگار... چه قدر با هم میرفتیم قلیون میکشیدیم. یادش بخیر.

تماشاچیا که دیدن بوگارت اهل قلیون هم هست، بد تر از قبل گرفتن زدنش. دو تیم هم که دیدن انگار تماشاچیا ورزش زیبا و باستانی "بوگارت زنی" رو بیشتر از کوییدیچ دوست دارن، به همراه تماشاچی ها که زدن بوگارت خسته شده بودن رفتن و تو افق محو شدن تا تو افق یه چایی بزنن بر بدن.

فقط آبرفورث مونده بود با ادوارد. پس از لحظاتی سکوت، آبرفورث گفت:
- منم دیگه برم.

و آروم آروم تو عمود محو شد. ادوارد اما نرفت چون چشمش به اسنیچ افتاد که حدود دو متر باهاش فاصله داشت. آبرفورث حتماً کور بود که نتونسته بود اون رو ببینه. ادوارد آروم آروم به اسنیچ نزدیک شد، گرفتش و اینجوری ترنسیلوانیا برنده شد. درسته. ترنسیلوانیا خیلی گروه خفنی بود.


ویرایش شده توسط جیسون ساموئلز در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۳۰ ۱۷:۴۱:۳۲

تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دخمه های قلعه
پیام زده شده در: ۱۱:۴۲ دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶
#5
بانز نگاهی به اطرافش انداخت و متوجه تابلوی " دریاچه ی قهوه ای - شنا ممنوع" شد. باید این کار رو میکرد. این کار لازم بود. این کار خیلی مهم بود. این کار روی گرمایش زمین و آب شدن یخ های قطبی تاثیر مستقیم داشت!

بنابراین بانز دورخیز کرد. با حداکثر سرعت حرکت کرد و شیرجه زد توی دریاچه ی قهوه ای. دریاچه قهوه ای تر از اونی بود که فکر میکرد. اما متوجه نوری شد و به سمت اون شنا کرد.

- خب، اینجا چی داریم؟... یه جام قهوه ای برای دوره ی قهوه ای خان هلندی... یه آفتابه ی زرد برای دوره ی زرد شاه روسی... یه نقاشی از داوینچی با موضوع دستشویی قهوه ای...

فقط یه فکر تو سر بانز افتاد. " قاچاقچی های قهوه ای."


تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده


پاسخ به: پادگان ققنوس
پیام زده شده در: ۲۱:۰۷ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۶
#6
خانه ی گریمولد:

هری با آپارات کردن به خونه ی گریمولد رفت. کلاً آپارات خیلی خفنه. در خفن بودن آپارات شکی نیست. آپارت اونقدر خفنه که تا حالا شونزده تا جایزه ی نوبل و اسکار و سیمرغ گرفته.

هری با یک نعره از ته دیافراگم محفلی هایی که درحال چرت بعد از ظهر بودن رو بیدار کرد.
- بـرخـیـزیـد مـحـفـلـیـون! بـــرخـــیـــزیـــد! بـــــرخـ...

هری نتونست حرفش رو ادامه بده چون به عنوان جواب از طرف محفلیون سیلی از دمپایی ها، دسته هونگ ها و ویزلی های بی نام و نشون به سمتش پرتاب شد و اون رو مورد هدف قرار داد. هری که بعد از پنج دقیقه هوشیاری خودش رو به دست آورد دوباره بلند شد و اینبار با تن صدای کم تر گفت:
- بلند شید ببینم. پروف گفته باید بریم جنگ ممنوعه. میخوایم علیه آرسینوس با مرگخوارها تِیم آپ کنیم.



تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۱۶:۴۴ چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۶
#7
سوژه جدید!


- ... خُلاژه دوشتان عژیژ شَلتونو درد نیارم. دیدم جنشو نمیده منم یکی چپ یکی راشت گرفتم شل و پلش کردم. حالا یه دوتا هم خوردیم ولی با یه گل که بهار نمیشه!

- آره بد زمونه ای شده. دیگه باید برای جنش خودت هم کل کل کنی.

- آره بد زمونه ای شده.

- البته اون یاروئه که جنشو نمیداد گفته بود که اگه دعوامون رو به کشی بگم میاد کلیه و رودَم رو یکی میکنه ولی منم فقط به شما بیشت شی نفر گفتم، دیگه که به کشی نگفتم که. شما هم به کشی نگید.

- احشَنت، احشَنت.

در همین حال - بیرون شیون آوارگان:

یه تاکسی سفید که روش نوشته شده بود "شرکت حمل و نقل روح ها متعلق به روح هوشنگ - سهامی خاص" جلوی شیون آوارگان وایساد و سه تا روح ازش پیاده شدن. روحی که از بقیه بزرگتر بود گفت:
- چقد میشه آقا؟

روحی که پشت فرمون بود گفت:
- پنج تومن خیرشو ببینی.

روح بزرگتر یه پنج تومنی از جیبش در آورد و با بی میلی به راننده داد. راننده لبخندی زد و به سرعت دور شد. روح کوچیک تر که کنار روح بزرگتر وایساده بود گفت:
- خیلی خوش گذشت روح ممد، مخصوصاً اونجاش که شب رفتیم خلبان هواپیما رو ترسوندیم نزدیک بود هواپیما سقوط کنه.

روح ممد جواب داد:
- نه روح حسن، اونجاش که تو دستشویی اون آقائه رو غافلگیر کردیم باحال بود.

روح متوسط که کنار روح حسن بود گفت:
- اونجاش که رفتیم موج سوار هارو ترسوندیم باحال بود.

روح ممد گفت:
- همیشه انتخابات مضخرف بود روح ارژنگ.

روح ممد نگاهی به پنجره شیون آوارگان انداخت.
- اینا کین تو خونه ی ما؟ ... کی جرئت کرده بیاد تو خونه ی ما؟!


تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق خون!
پیام زده شده در: ۲۲:۴۲ سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶
#8
آرنولد سر تکون داد.
- نه. نرفتم.

و با صدای پاقی آپارات کرد.

یک آملیا و رز پیدا کردن بعد - مغازه معجونیِ گرنجرها به جز هرمیون:

آرنولد بعد از فرود اومدن روی یه پیرمرد که میخواست معجون "چگونه با تلگرام کار کنیم" رو از هکتور پیش خرید کنه فرود اومد نعره زد:
- با ما نیا هکتور. تو مجبور نیستی بیای!

رز کمی اونور تر گفت:
- میگه اومده ببریمت...یعنی اومدیم ببریمت!

آملیا کمی اینور تر گفت:
- به تلسکوپ من نزدیک نشو...با ما هم بیا!

هکتور کمی شمال شرقی تر گفت:
- هیچوقت یک هکتور خفته را مجبور به کاری نکنید.

شعار هاگوارتز:
آرنولد، رز و آملیا:
اینور و اونور:
نویسنده:


تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده


پاسخ به: درخواست نظارت
پیام زده شده در: ۲۲:۲۱ سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶
#9
برای نظارت بر روی هر دو انجمن اعلام آمادگی میکنم!

مردم رو میبرم مسافرت و اینا. چی از این سرگرم کننده تر؟!


تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده


پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۱۳:۵۷ شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶
#10
1 - چرا انقدر آرنولدی؟
2 - چرا انقدر پفکی؟
3 - چرا انقدر برعکسی؟
4 - چرا چیپس نه؟


تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.