هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۵۰ چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷
#1
نام: آماندا

فامیلی: ......

گروه: ریونکلاو

خانواده: اطلاعاتی در دسترس نیست

ویژگی های ظاهری: مو های بلند به رنگ مشکی، چشم های قهوه ای، پوست رنگ پریده، قد نسبتا بلند

ویژگی های اخلاقی: فضول - احساساتی - مرموز - خل و چل

توضیحات: در ظاهر خل و چل به نظر میاد ولی به اندازه یه استکان هوش داره که بخاطر همون وارد ریونکلاو شد. بعد ها به علت علاقه زیاد به کشته شدن توسط لرد ولدمورت (ارباب جون ) وارد مرگخوار ها شد ولی بعد از مدتی کلا ناپدید شد و وقتی پیدا شد یه آواره بود که همه جا سرک میکشه و فضولی میکنه. توی مدت ناپدید شدنش خیلی جا ها گشته و یجورایی از دور دنیا گردی تجربه به دست آورده.

پاترونوس: خرگوش

چوبدستی: چوب درخت بید با رگ قلب اژدها

سرگرمی: فضولی تو کار
بقیه




انجام ميشه. اما بعدا كمى كاملش كنين. كوتاهه.


ویرایش شده توسط آماندا در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۲۲ ۱۷:۵۵:۳۷
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۲۳ ۲۰:۱۲:۱۸


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۳۲ چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷
#2
سلام ارباب جون
حتی اگه دیگه ارباب جونم نباشید بازم ارباب جونم هستید
به یاد نقد های گذشتتون، اینو نقد میکنید لطفا؟



پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۷:۱۶ چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷
#3
گفتگوی رز و تاتسویا با پریدن دختری به سمت رز و در آغوش گرفتن او قطع شد.
- رز باورم نمیشه بعد این همه مدت دوباره دیدمت!

رز که دید گلدونش در حال شکستنه فورا گفت:
- ولم کن گلدونم ترک برداشت!

اون فرد، رز سر جاش گذاشت. رز با دیدن موها و ریش های ژولیده، سر و صورت کثیف و لباسای پاره به این فکر افتاد که اصلا دختر نمیشناسه پس گفت:
- تو کی هستی؟
- چی؟ انقدر زود فراموش شدم؟

فرد با دیدن چهره متعجب رز، دستش به سمت ریشش برد و اون هارو مثل ریش مصنوعی کند ولی بازم رز چیزی یادش نیومد. تاتسویا گفت:
- هی تو همون مسافر قاچاقی نیستی که یه مدت تو کشتی پرسه میزنه؟
- بابا من الان آوارم هیچ جایی هم ندارم که برگردم برای همین گفتم بیام این...

- آماندا؟

آماندا ذوق کرد و گفت:
- شناختی؟
- چطوری سر از اینجا در آوردی؟
- داستانش طولانیه، حالا شندیم که تاتسو_چان...

تاتسویا فورا حرف آماندا قطع کرد:
- زود دختر خاله نشو!
- چشم تاتسویا_سان میخواد تورو برگردونه خونه ی ریدل.

آماندا یکم مکث کرد سپس گفت:
- یکم بیاین نزدیک تر.

وقتی تاستویا و رز به آماندا نزدیک شدن، آماندا کیفشو گذاشت زمین و تا کمر توش فرو رفت و یه تیکه کاغذ قدیمی از توش بیرون آورد.
- نقشه ی خونه ی ریدل!

تاتسویا پرسید:
- اونو از کجا آوردی؟
- راستش تو این مدت خیلی جاهارو گشتم و خیلی چیز هارو پیدا کردم...

حرف آماندا با صدای بلند و وحشتناکِ رعد و برق قطع شد. آماندا، رز و تاتسویا به آسمون نگاه کردن و دیدن کشتی کاپیتاک هوک داره به سمت طوفان میره. همه ی خدمه کشتی داشتن سعی میکردن کشتی نجات بدن برای همین مدام به اینور و اونور میدویدن.
تاتسویا با دیدن اوضاع خراب کشتی گفت:
- نظرم عوض شد، باید همین الان بریم!

سپس رز برداشت و به سمت یکی از قایق های نجات دوید.


ویرایش شده توسط آماندا در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۲۲ ۱۷:۲۲:۲۰


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۱:۰۴ جمعه ۷ مهر ۱۳۹۶
#4
- اربابن که دارن میان، مطمنم اربابن!
- بدبخت شدیم الان با این غولِ بازنشسته ی دیوونه...
- بابا نگران نباشید، فوق فوقش هممون میمیریم!

پس از اینکه بلاتریکس کروشیویی نثار گوینده آخرین جمله کرد، یکی دیگر از مرگخوار ها به سمت راه پله دوید و مشغول التماس شد:
- ارباب به خدا تقصیر من نبود، این دوتا... بلاتریکس و آستوریا بودن که این یارو آوردن اینجا به مرلین قسم من هیچ تقصیری نداشتم!

وقتی مرگخوار به داخل راه پله نگاه کرد، چیزی ندید جز کرابی که به حالت پوکر فیس آنجا ایستاده بود! در همین جا بود که آستوریا کله مرگخوار را گرفت و... کار خاصی نکرد فقط مغزش رو به تیکه های مساوی و غیر مساوی تقسیم کرد!

- هـــی... بــــرو حیوون!
- حیوون چیه بی ادب؟ من آدمم، بفهم!
- اگه تو آدمی پس لابد منم حوام... همین جا وایسا!

غول چراغ جادو، موهای دلفی رو کشید و دلفی که اشک تو چشاش جمع شده بود، رو به روی یخچال ایستاد. حالا غول تا میتونست شونه های دلفی به طرف پایین فشار داد تا اینکه خودش دقیقا جلوی یخچال قرار گرفت، در یخچال را باز کرد و نگاهی به تمام خوراکی ها و غذا های اشتها آور داخل آن کرد.
پس از حدود چند ثانیه تصمیمش را گرفت و یک تکه کیک شکلاتی چند طبقه از داخل یخچال بیرون آورد و در یک چشم به هم زدن آن را در دهانش چپاند! فقط ده دقیقه طول کشید تا اینکه تمام یخچال به دست غول خالی شد.
حالا دیگه وزن غول به قدری زیاد شده بود که زانو های دلفی خم شده بودن! پس از اینکه غول آروغی زد بالاخره آستوریا تونست از حالت پوکر فیس بیرون بیاد و بگه:
- فقط یکی یه پیشنهاد برای تعمیر این چراغ لعنتی بده!


ویرایش شده توسط آماندا در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۷ ۱:۱۳:۰۳


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲:۳۳ یکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۶
#5
اسم: آماندا

سن: 13

گروه: ریونکلاو

خانواده: کلا از خانوادش هیچ اطلاعاتی در دسترس نیست!

ویژگی های ظاهری: موهای بلند و خرمایی - چشم های قهوه ای - پوست روشن - قد متوسط

ویژگی های اخلاقی: کنجکاو - شوخ طبع - یکم سحود - یکم خنگ!

جبهه: مرگخوار

پاترونوس: خرگوش

علایق: از همون روز اول زندگیش همیشه دوست داشته به دست لرد سیاه کشته بشه. از اینکه دیگران با سوالاش دیوونه کنه هم بدش نمیاد!

زندگی نامه: در 14 مارس متولد شد و زندگی عادیی میگذروند تا اینکه در یازده سالگی به هاگوارتز رفت. کلاه گروهبندی هم اونو توی ریونکلاو گذاشت. توی هاگوارتز هم همیشه همرو با سوالای مختلف کلافه میکرد. با کلی دنگ و فنگ در سن سیزده سالگی عضو مرگخوار ها شد و همیشه به لرد سیاه وفادار بوده و وفادار خواهد بود!


جایگزین شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۲ ۲:۵۳:۵۰


پاسخ به: بهترین تازه وارد
پیام زده شده در: ۱۲:۰۹ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
#6
دافنه مالدون
دلیلش هم بقیه گفتن دیگه لازم نیست من بگم.



پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۵:۲۸ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
#7
حواستون کجاست؟ "کجا" جا انداختین.

کی؟
دورا ویلیامز



پاسخ به: دسته اوباش هاگزمید!
پیام زده شده در: ۱۸:۰۰ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۶
#8
ماموریت من
انصافا نهایت آشوب به پا کردنم همین بود!



پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۱۳:۳۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۶
#9
آرسینوس، لینی را گرفت و به تام مارولو جونیور داد. تام مارولو جونیور مدتی هاج و واج به لینی نگاه کرد ولی بعد از چند ثانیه مشغول خندیدن شد و با شتاب لینی را تکان داد.

- جـــــیـــــــغ آرسینوس... یه کاری بکن...

آرسینوس تنها کاری که از دستش بر می آمد پوکر فیس نگاه کردن تام مارولو جونیور و لینی بود! آستوریا دوباره وارد کادر شد و درست رو به روی تام مارولو جونیور ایستاد.
- خوب گوش کن بچه، چون تو بچه مورد علاقه اربابی شکمتو با ناخونام سوراخ نمیکنم ولی اگه به حرف من گوش نکنی مجبورم اینکار بکنم!

آستوریا ناخون هایش را به تام مارولو جونیور نشان داد ولی تنها اثری که آن ها داشتند این بود که تام مارولو جونیور را بیشتر خنداندن و باعث جان دادن لینی در دستانش شدند! بله لینی در دستان تام مارولو جونیور مرد! همه مرگخوار ها دوباره وارد کادر شدند.

- میگم این بچه همینطوری هم به همه زور میگه دیگه حتما لازمه ما کاری بکنیم؟
- قرار بود به هکتور زور بگه نه اینکه لینی بکشه!

رز جیغی کشید که توجه مرگخوار ها را جلب کرد. پس از اینکه همه به رز نگاه کردند او گفت:
- لینی میدونست که به زودی توسط یکی تو خونه ریدل کشته میشه برای همین وصیت کرده بود وقتی مرد فکو فامیلاش بیان انتقامشو بگیرن!

در همین لحظه دیوار پوکید و هزاران پیکسی و حشرات دیگر وارد خانه ریدل شدند که همگی دنبال انتقام لینی بودند! در این لحظه تنها چیزی که کسی ازش سر در نیاورد دلیل خنده تام مارولو جونیور بود!


ویرایش شده توسط آماندا در تاریخ ۱۳۹۶/۶/۱۳ ۱۸:۰۴:۳۹


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۱۳:۰۷ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۶
#10
کی؟
آرتور ویزلی







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.