هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۱۵:۴۱ جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷
#1
گرگوری گویل vs لایتینا فاست


توهم!


-معجون دارم!معجون های مخصوص!از معجون بچه ادب کن تا معجون کشتن سریع!بدو بیا اینور بازار!
-تخفیف هم دارین؟
-داریم!چی میخواین؟
-معجون آرایش سریع. فقط معجون سازش کیه؟آخه پوست من خیلی حساسه!

گویل نگاهی به پوست کراب انداخت.یعنی تلاش کرد بیاندازد!اما حدود پنج سانتی متر کرم پودر مانع دید میشد!
ولی در هر صورت،حرف حرف مشتریست!

-بله میبینم!چه پوست حساسی!اتفاقا معجون های ما خیلی تکن!بهترین معجون ساز قرن به صورت سفارشی برامون میزنن!آقای گرنجر رو که میشناسید؟

ملت تا شعاع بیست هشت متر،با تمام سرعت شروع به فرار از گویل و کیسه معجون ها کردند!

-هرکسی لیاقت معجون های استاد هکتور رو نداره!

گویل نگاهی به کیسه گالیون هایش انداخت.تا به حال اینقدر خالی نشده بودند!

-کل سرمایمو گذاشتم رو فروش معجون های استاد هکتور!نمیشه که هیچکی لیاقت خریدنشونو نداشته باشه!ورشکست میشم که!

گویل درحال جعم کردم معجون ها بود که چشم به کاغذی در بین معجون ها خورد.
اجازه ورود به مرگخواران!
گویل کیسه معجون ها روی دوشش زد و به سمت خانه ریدل ها دوید!

کمی بعد-خانه ریدل ها:

گویل با نیشخند فراوان وارد خانه ریدل ها شد.چشمانش را بست و با تمام توان بو کشید!
بوی سوختن خاصی همراه با کمی عطر معجونهای هکتور توی هوا بود.
صدای گوش نواز جیغ هایی از جایی که مشخصا به زیرزمین ختم می شد،به گوش می رسید.

-فس؟

گویل با نیشخند به نجینی خیره شد.نجینی کمی عقب رفت و فس خشمگینی کرد!


-نه نه سو تفاهم نشه فقط از دیدنتون خوشحال شدم!

نجینی سری به نشانه تاسف تکان داد. دمش را دور مچ پای گویل پیچید و به سمت همان زیرزمین رفت!

کمی پایین تر-زیرزمین:

پیکسی آبی با دیدن گویل بال زد و به سمتش آمد:
-اومدی؟

گویل تا نیمه ذوق مرگ شدن رفت!مرگخواران منتظر او بودند؟

-اومدم!کیو باید شکنجه کنم؟
-هیچکس!

گویل نگاهش را در شکنجه گاه چرخاند و در نهایت روی نجینی قفل کرد!قبل از این که نجینی فیس خشمناک دیگری کند سمت لینی برگشت:

-نکنه پرنسس مرگخوار تازه وارد هوس کردن؟
-نه.

نفس راحتی که گویل میخواست بکشد , با حرف لینی در گلویش قف شد!

-حالا شروع کن!

گویل فکر کرد.بیشتر هم فکر کرد!زیادی فکر کرد!و در نهایت منفجر شد:

-چیو شروع کنم دقیقا؟کسیو که قرار نیست شکنجه کنم!غذای نجینی هم که قرار نیست بشم!تو آزمایشگاه هکتور که نیستم پس صد در صد نمیخوام از معجوناش یادداشت برداری کنم!پس چیو شروع کنم؟

لینی اما بدون اینکه به عصبانیت گویل یا منفجر شدنش اهمیتی بدهد خیلی رک حقیقت را در صورتش کوباند:

-تمیزکاری!وضیفه تو تمیز و مرتب نگه داشتن شکنجه گاهه.
-ام...باشه.


همین که لینی از شکنجه گاه بیرون رفت,گویل دستش را تا آرنج در کیسه کالا های قابل فروشش برد!

-یه پاتیل هم اینجا پیدا....

پاتیل هم پیدا شد!

گویل تمامی معجون های استادش را در پاتیل ریخته و با ذکر "یه معجونی من بپزم شیش سطون شیش پنجره" معجون ها را ترکیب کرد!

-سه ساعت و چهل و یک دقیقه و سی ثانیه بعد-

بلاتریکس ، ویزلی در دست وارد شد!

-
-خوب شده؟
-خوب شده....

گویل، ویزلی را گرفت و با چاقو دستش را برید!

-ببینید!همه رو با شوینده نانویی شستم!هیچ کثیفی ای به هیچ قسمتش نمیگیره!

بلاتریکس نگاهی به دیوار که با وجود پاچیدن خون ویزلی به آن ، هیچ لکه ای نگرفته بود سرش را به نشانه تایید تکان داد!

-یعنی دیگه هیچی کثیف نمیشه؟
-نه!
-باشه!تو اخراجی!
-
-منطقی فکر کن گویل!اگه چیزی کثیف نمیشه پس چه احتیاجی به نظافت چی داریم؟

و صحنه بعدی ای که گویل دید، در بسته شده خانه ریدل بود!

-من رفتم اما این رسمش نبود!



















"تنها ارباب است که میماند"


پاسخ به: پاتیل درزدار
پیام زده شده در: ۱۷:۵۵ سه شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷
#2
ساعت یازده شب-انبار پاتیل دو درز دار:

کیسه ای که دست گویل بود،خیلی میلرزید!بیش از حد حتی!
گویل کیسه را باز کرد و به تار مو هکتور چشم غره رفت!

-ببین تار مو!نلرز!وگرنه پاپیونیت میکنم به عنوان تل مو میدمت به لینی.

تار مو دیگر نلرزید!

صبح بعد:

همه مردم از روی سر و کله هم بالا میرفتن تا اعلامیه های پخش شده در کوچه بازار های لندن را از دست هم بقاپند!

نقل قول:
مردم عزیز!
بدانید و آگاه باشید که اگه با در دست داشتن این برگه،امشب بیاین پاتیل دو درز دار بیایید فرصتی خاص بدست می آورید!
مصاحبه اختصاصی با ارباب اربابن،لرد ولدمورت!
برای هر نه عدد نوشیدنی کره ای،یک عدد عکس امضا شده با آرنولد پفک پیگمی!


کمی آن طرف تر-خانه شماره 12 گریمولد:

-پروف تو شهر اعلامیه پخش شده!
-من شما رو میشناسم فرزند روشنایی؟

موهای قرمز و صورت کک مکی،قطعا میشناخت!

-موضوع حل شد فرزندم!بده اعلامیه رو ببینم چیه.

ویزلی نیمه ناشناس،اعلامیه را به دامبل داد. دامبل هم با خواندن متن اعلامیه،با فرمت یوسین بولت به سمت پاتیل دو درز دار دوید!

کمی این طرف تر-خانه ریدل ها:

نجینی دوی شانه لرد خزید.

-پاپا فسسسسس!
-دعوتنامه؟بده ببینیم.
-فس فسسسسس؟
-نخیر!نوشیدنی کره ای برای پوستت خوب نیست!

لرد بلند شد و رو به مرگخواران ایستاد.

-یاران ما.توجه!از ما و شما دعوت ویژه شده تا امشب توی پاتیل دو درز دار ازمون تجلیل شه! از شما نه!از ما!شما فقط مهمانید!

همان شب-پاتیل دو درز دار:

-دیگه دارین مجبورم میکنین از معجون منظم کننده استاد هکتور استفاده کنم!

سکوت سختی گریبان ملت را گرفت...

-حالا شد!شش ردیف تشکیل بدید!ردیف اول ارباب!ردیف دوم مرگخواران!ردیف سوم بی جبهه های اعلامیه دار!ردیف چهارم بی جبهه های بی اعلامیه!ردیف پنجم محفلی های غیر ویزلی . ردیف آخر هم محفلی های ویزلی!حالا به ترتیب بیاین تو!




"تنها ارباب است که میماند"


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۰:۴۶ دوشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۷
#3
میخوایم با این دختره عشق موزیک دوئل کنم .
مهلت 3 هفته ای هماهنگ شده!



"تنها ارباب است که میماند"


پاسخ به: الگوی شما کدام شخصیت هری پاتر است؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۱۸:۵۰ شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷
#4
الگو؟
ندارم :|
عه چرا دارم!
بلتریکس!
چون به لرد وفادار موند!
از وفاداریش الگو گرفتم!



"تنها ارباب است که میماند"


پاسخ به: از کدام شخصیت کتاب بیشتر خوشتان می آید؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۱۸:۴۹ شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷
#5
لرد
لرد
لرد و لرد!
من عاشق جادوی سیاهم!!!!!!!!!



"تنها ارباب است که میماند"


پاسخ به: هاگوارتز، بوباتون یا دورمشترانگ؟
پیام زده شده در: ۱۷:۵۰ شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷
#6
دورمشترانگ
بی شک
کی میتونه جادوی سیاهو ول کنه؟



"تنها ارباب است که میماند"


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۳:۱۰ جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷
#7
-ارباب بذارین!
-هولمان نکنید!

لرد،با آرامش کامل آستینش را بالا زد.با آرامش کامل دستش را به گوی نزدیک کرد...

نیم ساعت بعد:
دست لرد همچنان درحال نزدیک شدن به گوی بود!

-ارباب ببینید فقط کافیه دستتون رو اینطوری روی گوی بذارید!
-فکر میکنید ما بلد نیستیم دستمان را روی گوی بگذاریم؟دستتان هم که به دستمان خورد!آواداکداورا!

لرد بلاخره راضل شد دستش را روی گوی بگذارد:

-کراب توی موقعیتی؟
-آره مستقر شدم!

گویل بیسیم مشنگی اش را کنار گذاشت و به در مغازه نگاه کرد.vs بزرگی روی تابلو مغازه بود!
صدای کراب از بی سیم مشنگی آمد:

-رودولف بازی درنیاری دوباره!لباس های منکراتی ساحره ها رو ول کن غرفه مورد نظر ته مغازست!

گویل سرخ شد و چشم چرخاند تا چک کند کسی نشنیده باشد.آرام جواب داد:

-توجه کن که ما توی یک مکان شلوغیم!برو جلو!پیغام نده!عه!دیدمت!
-منم دیدمت!

کراب و گویل در کنار هم ایستادند و با هیجان فراوان به غرفه مورد نظر زل زدند!

-باورم نمیشه اولین حقوق اوباش بودنمون رو گرفتیم!بلاخره میتونم لوازم آرایش های مارک بخرم!
-من از قبل پول داشتم ولی باورم نمیشه اومدی با هم لوازم آرایش های مارک بخریم!

لرد قبل از رسیدن به صحنه های بعدی دستش را از روی گوی کشید!همه مرگخواران به گوی زل زده بودند!

-فیس فس فس فسو؟
-ما هم نمیدونیم توی این ننگ چه میکردیم!
-فیسسسس فسو فس!
-دست گویل؟دست گویل روی گوی ما؟گویل دستت روی گوی ما بود؟کروشیو!

لرد وقتی حس کرد که گویل به اندازه کافی تنبیه شده،رو به بقیه مرگخواران کرد:

-دستتون رو بزارید ما آیندتون رو ببینیم!


ویرایش شده توسط گرگوری گویل در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۲ ۲۳:۳۶:۳۷


"تنها ارباب است که میماند"


پاسخ به: مهد کودک دیاگون
پیام زده شده در: ۱۶:۲۰ جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷
#8
آن طرف هم گویل دنبال کودکی با ریشه چینی-ژاپنی و ترجیها کره ای بود!

-پیدات کردم!

گویل به پسر بچه ای که ردایش را گرفته بود نگاه کرد.چینی یا کره ای نبود اما ژاپنی بود!قطعا بود!

-تو شبیه خودمی!مرگخواری ازت بسازم که نمونش تو تاریخ نباش.... صبر کن ببینم!تو گفتی پیدات کردم؟

پسر بچه تایید کرد

-آره!ببین!علامت رو ساعدت شبیه نقاشیه منه!

گویل به نقاشی پسر بچه نگاه کرد.علامت مرگخوارن بود!گویل میتوانست اولین عملیات موفق مرگخواران را...

-صبر کن ببینم!از کجا اینو دیده بودی؟
-رو دست اون ویبره ایه بود!

موفق شده بود!این بچه،کپی خودش میشد!ریشه کره ای-چینی-ژاپنی دار!هکتور دوست!علامت مرگخواران دوست!

-استاد هکتور معجون مرگخوار کننده میدین؟
-تکی نمیفروشم!یه جین دارم میخوای؟
-میخوام!

گویل و هکتور،طی یک حرکت سیرکی وار،یک کیسه گالیون را با یک کارتن معجون مرگخوار کننده جا به جا کردند!
گویل نشست جلوی پسره:

-ببین هرکودوم از این شیشه ها رو که سر بکشی صد گالیون بهت میدم!

پسر بچه،طی یک حرکت انتحاری،تمامی شیشه ها را در عرض یک دقیقه سر کشید!
گویل با نیشخند به پسره نگاه کرد:

-بگو ببینم!قدرتمند ترین جادوگر جهان کیه؟
-جادوگرو نمیدونم اما قدرتمند ترین نیروی جهان عشقه!



"تنها ارباب است که میماند"


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲۳:۳۳ چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۷
#9
-عه بخار!

بخاری که درحال بالا رفتن بود،برگشت تا به هکتور نگاه کند.

-بله؟کاری داشتی؟
-نه!

-چرا آب پز نمیشی!
-شاید چون دستور پختمو بلد نیستی!
-دستور...پخت؟
-آره دیگه!الان ادویه لینی دیر پخت ترم میکنه!معجون پخت سریع بدم؟
-بده!

هکتور که از موافقت بلا با سوالش هیجان زده بود،با شدید تر ویبره رفتن،محتویات جیبش را درون پاتیل ریخت!

-معجون تار عنکبود از چشم دور کن...معجون آرایش سریع....معجون پرواز زیکزاکی...معجون برنده شدن در مسابقه ساحره برتر...پیداش کردم!معجون پخت سریع!

بلاتریکس به هکتور نگاه کرد:

-بازش کن بریزش تو آب خب!
-خالیه!
-

بلاتریکس سمت مرگخوارن چرخید:

-کودومتون دستور پخت هکتور رو داره؟
-من دارم!اگه یکم خاک جن خونگی....
-فقط باید یکم عصاره مهر گیاه...
-باید....

-یکیتون درست بگین ببینم دستور پخت کودومتون عمل میکنه؟



"تنها ارباب است که میماند"


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۲۲:۴۳ چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۷
#10
رودولف آب دهانش رو قورت داد.

-نزن!

رودولف با تعجب به در نگاه کرد.

-تو الان حرف زدی؟
-نه پس نجینی حرف زد!میگم نزن!میشکنم!
-خب منم میخوام بشکونمت.

در،نگاهی تاصف بار به رودولف انداخت.


-خب الان میزنم!
-نزن!
-خب نزنم که اینا منو میزنن!

رودولف،رده نقره ای خاطراتش از کوریشیو های بلا،و باقیه بدبختی هایش را به سوراخ کلید در وارد کرد.


-معجون؟معجون!!!!!ناخون!!!!!کوریشیو!!!!!نجینی!!!!!!
-دیدی؟
-بزن...بزن!

رودولف نگاه دیگری به در کرد و آماده شکستن آن شد.



"تنها ارباب است که میماند"






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.