هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: خوش قیافه ترین بازیگر در فیلم های هری پاتر
پیام زده شده در: ۱۵:۴۰ دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
#1
پسر: هری و دراکو
دختر: لونا و هرماینی و جینی


گفتا که روی ماهت از ما چرا نهان است؟/گفتا که خود نهانی ورنه رخم عیان است


پاسخ به: دوست داري جاي كدوم يكي از بازيگر هاي هري پاتر باشي؟
پیام زده شده در: ۱۵:۳۸ دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
#2
پسر:هری
دختر:هرماینی شایدم جینی
زن:-
مرد:پرفسور اسنیپ
پیر مرد:پرفسور دامبلدور
پیرزن:پرفسور مک گونال


گفتا که روی ماهت از ما چرا نهان است؟/گفتا که خود نهانی ورنه رخم عیان است


پاسخ به: 9 مکان جادویی در شهر اِدینبرو که طرفداران هری پاتر حتماً باید ببینند
پیام زده شده در: ۱۵:۳۵ دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
#3
خیلی مطالب جالب بود متشکرم


گفتا که روی ماهت از ما چرا نهان است؟/گفتا که خود نهانی ورنه رخم عیان است


پاسخ به: كدوم كاراكتر تو فيلم به شخصيت در كتاب بيشتر نرديك بود؟
پیام زده شده در: ۱۵:۳۴ دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
#4
به نظر من هری پاتر و سورس اسنیپ و هرماینی خیلی شبیه بودند ولی لرد ولد مورت باتوجه به ویژگی های ظاهری در کتاب خیلی فرق داشت ولی ویژگی های اخلاقی شبیه به کتاب بود.


گفتا که روی ماهت از ما چرا نهان است؟/گفتا که خود نهانی ورنه رخم عیان است


پاسخ به: به نظرتون بهترین فیلم هری پاتر کدام شمارش بود؟
پیام زده شده در: ۱۵:۳۱ دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
#5
من جام اتش و سنگ جادو و یادگاران مرگ 1و2


گفتا که روی ماهت از ما چرا نهان است؟/گفتا که خود نهانی ورنه رخم عیان است


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۵:۱۱ دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
#6
سلام کلاه عزیز من اول داستانم توضیح دادم که من دوست دارم توی گریفیندور باشم.
من کار هایی که نیاز به شجاعت زیادی داره رو به راحتی انجام میدم مثل ورزش پاراگلایدر و پرش از ا رتفاع رو هم خیلی راحت انجام میدم.در مدرسه سمپاد درس میخونم و با امیختن هوش و سیاست خیلی راحت حرفم رو به کرسی میشونم.
از گریفیندور فقط خوشم میاد. حالا لطفا گریفیندووور..گرفیندوووور


گفتا که روی ماهت از ما چرا نهان است؟/گفتا که خود نهانی ورنه رخم عیان است


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۳:۳۲ شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶
#7
قبل از شروع داستانم می خواستم به کلاه گروهبندی بگم که من خیلی گروه گرفیندور رو دوست دارم. و اگر داستانم تایید شد دوست دارم توی گریفیندور بیفتم.
عکس شماره 5:گروه بندی
ارتمیس فرام که یک اصیل زاده بود و پدر و مادرش جادو گران قوی بودند وارد سرسرای بزرگ که پر از نقاشی بود شد.نقاشی ها انگار نکان میخوردند و مردی که داشت شکار میکرد به او چشمک زد.ارتمیس باورش نشد که مرد چشمک زده انهم از توی نقاشی!!فکر کرد توهم بوده جلو تر رفت و بقیه تابلو ها که اکثر منظره های جنگل و دشت و دریا بودند نگاه کرد. نقاشی پسری هم سن و سال خودش توجهش را جلب کرد از لباس های طلا دوزی شده پسرک در نقاشی خیلی تعجب کرد میخواست به او دست بزند که پسرک فریاد زد به باس من دست نزن ارتمیس گفت:تو حرف می زنی پسرک گفت خب تو هم حرف میزنی کار عجیبی من نمیکنم.
ارتمیس می خواست بگوید ولی تو یک نقاشی هستی نقاشی که... در همان موقع پروفسور مک گونال فریاد زد ارتمیس فارم چرا از بچه ها عقب موندی ارتمیس هم گفت پروفسور...ولی...این...نقاشی...
پروفسور گفت این نقاشی چی؟
ارتمیس: این ...نقاشی...حرف ..میزنه.
پروفسور مک گونال که از عصبانیت بنفش شده بود فریاد کشید: اقای فارم مگه خودت حرف نمیزنی چرا از نقاشی انتظار داری حرف نزنه در ضمن باید بگم این نقاشی ها جادو شده است نا سلامتی به مدرسه هاگوارتز اومدین بهترین مدرسه جادوگری.و همینطور هم میوام دیگه از گروه عقب نمونی.
ارتمیس فارم سرش را پایین انداخت و به گروه سال اولی ها پیوست حین راه رفت به پسر کناریش گفت این خانمه چه بد اخلاقه. پسره گفت پروفسور مک گونال رو می گی؟همونی که دعوات کرد؟
ارتمیس:اره خیلی بد اخلاقه اصلا ازش خوشم نمیاد در همین موقع پروفسور مک گونال بعد از توضیح قوانین و مقررات گفت:من به داخل میرم و شما منتظر بمونید اونجا کلاهی است هر اسمی رو که کلاه صدا زد میرود جلو و کلاه را روی سرش میگزارد..وکلاه گروهش رو انتخاب میکنه و داخل رفت و بچه ها رو در پشت در تنها گذاشت
پسر کناریه ارتمیس گفت راستی خودم رو معرفی نکردم من ارتمیس هستم ارتمیس فرام. پسر کناری ارتمیس هم گفت: اسمتو میدونستم من جیمز هستم جیمز مک گونال برادر زاده ی پرفسور مک گونال.
ارتمیس نفسش بند اومد سرش گیج رفت به زور زبانش رو بالا اورد و گفت:از اشنایی با شما خوشوقتم.
جیمز گفت حالت بد نشه به عمم چیزی نمیگم
ارتمیس گفت واقعا ؟؟!! میدونی اصلا من خیلی پروفسور رو دوست دارمو....
جیمز نیشخندی زد و گفت خب بسه دیگه.
پروفسور مک گونال گفت بچه ها همه داخل برین.
همه داخل رفتند: ارتمیس تو دلش گفت واییی این هریه هری پاتر وای اونم انم هرماینی گرینجره نابغه است و اون یکی هم رونالد ویزلیه و وای دراکو مالفوی توی اسلیترینه.
کلاه نفرات رو صدا زد هشتمین نفر جیمز مک گونال رو صدا زد.
کلاه گفت میبینم که دل مهربونی داری داری باهوش هم ای بگی نگی.ولی ته دلت یه چیزی اذیتم میکنه یه شرارت ذاتیه.میبینم که اوه مشنگ زاده ای تو میری گروه هافلپاف.
گروه هافلپاف براش دست زدند و او نشست بعد از جیمز کلاه دو نفر دیگه به اسم های رز و جرج صدا زد که به ترتیب به اسلیترین و ریونکلاو رفتند.
بعدش ارتمیس رو صدا زد . ارتمیس تردید کرد ولی لبخند دلگرم کننده ی پروفسور او را به جلو راند.
او کلاه را روی سرش گذاشت و کلاه گفت:خوبه میبینم ذهن قوی ای داری چی بگم نابغه ای.
ولی شجاع و مهربان هم هستی.تو برای پاتر دوست خوبی میشی . تصمیم گیری خیلی سختیه میدونم ببرم ریونکلا یا گریفیندور.
ارتمیس زیر لبی گفت :گریفیندور گریفیندور
کلاه گفت تو متعلق داری به گروه اسلیترینً!! چون تو در اینده اسلیترین بودنت برای همه اشکار میشه....
و اون بچه کسی نبود جز لرد ولد مورت

درود فرزندم

خوب بود. به نظرم میتونستی احساسات رو بهتر منتقل کنی و خواننده میتونست بهتر سردرگمی ارتیمس رو حس کنه. توصیفاتتم خوب بود، فقط اونا رو با دوتا اینتر از دیالوگ هات جدا کن.

تایید شد!

مرحله بعدی: گروهبندی


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۵/۲۸ ۱۴:۱۴:۰۸

گفتا که روی ماهت از ما چرا نهان است؟/گفتا که خود نهانی ورنه رخم عیان است


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۵:۵۱ چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶
#8
تصویر شماره 5 :کلاه گروه بندی
رز دختری اصیل زاده ای که از زمانی که از دیوار رد شد و وارد سکوی نه و سه چهارم شد دلهره داشت.او دختری لوس با موهایی لخت و طلایی بود.مادرش که جادوگری عالی بود به او گفته بود اصیل زاده ها نباید نگران باشند ولی او از کلاه گروهبندی میترسید چون میدانست میتواند افکار را بخواند!و میترسید که کلاه گروهبندی بفهمد که او طرفدار پر و پاقرص لرد ولد مورت بود!!
او وقتی سوار قطار شد در واگنی نشست و به هاگوارتز بد و بیراه میگفت که چرا واگن اختصاصی برای اصیل زادگان نگذاشتند.همان لحظه دراکو مالفوی وارد شد و گفت رز!حال خاله و عمو چطوره(دراکو پسر خاله اش بود)رز که از این طرز حرف زدن دراکو عصبانی شده بود گفت:مافوی تو یک اصیل زاده ای نه مشنگ زاده!!!!مالفوی که از رفتار یک دختر در برابرش تعجب کرده بود گفت رز تانچ ! امیدوارم کلاه گروهبندی همه ی افکارت رو بلند بخونه ... رز هم گفت منم امیدوارم گریفیندور بهترین گروه و هری پاتر بهترین دانش اموز بشه تاتو بسوزی! مالفوی هم گفت خواهیم دید و با گراب وگویل از واگن خارج میشند و رز شکلکی در می اورد و میگوید خواهیم دید!..
بعد از گذشت 1 ساعتی به هاگوارتز میرسند و ژروفسور مک گونال بعد از خوش امد گویی و قوانین را ذکر کردند میگوید ما 4 گروه داریم گریفیندور، اسلیترین ،هافلپاف و ریونکلاو چند دقیقه ای منتظر بمونید تا من بیام. رز به مالفوی چشم غره میرود و دراکو گفت خواهیم دید! پرفسور مک گونال میگوید بیاید تو! بچه ها دو تا دو تا به داخل میروند و درکو رو میبیند که پشت غذا خوری اسلیترین نشسته است.دراکو یک سال از او بزگتر بود و توی گروه اسلیترین بود بدتر از این نمیشد رز مارچ ارزوی گروه اسلیترین رو داشت و از هافلپاف بیزار بود زیر لب میگفت گروه بچه مثبتا و مهربونا چه افتضاحی! و هافلپافی ها نیشخند میزد.پرفسور مک گونال گفت رز تانچ ! رز تانچ حواست کجاست 4 بار دارم صدات میزنم توی هر گروهی باشی 10 امتیاز از گروه کم میکنم.کلاه گروهبندی رو رز روی سرش گذاشت و گلاه فریاد زد چه مصیبتی!!! او طرفدار ولد مورت است. همهمه ها بلند شد هری و رونالد و هرماینی باهم گفتند ولد مورت!! رز تانچ بلند داد کشید کلاه یا من رو توی گروه اسلیترین میزاری یا اتیشت میزنم.پرفسور دامبلدور گفت چی؟/؟به کلاه من توهین میکنی کلاه زودتر گروهبندی بگو. کلاه گفت من میدونم تو از چه گروهیی متنفری بنا بر این هافلپاف!! رز تانچ از عصبانیت سرخ شد و کلاه رو پرت کرد نگاهش به دراکو افتاد که به او نیشخند میزد عصبانیتش بیشتر شد و کلاه رو لگد کرد همان موقع پرفسور امبلدور چوب دستی اش را تکان داد و گفت به وزغ تبدیل شو. رز تانچ تبدیل به وزغ شد و در قفسی نگه داری مشود و همیشه انتظار ولد مورت را میکشد تا اورا ازاد کند.

درود فرزندم

درواقع متن تو یه جورایی حالت گزارش مانند داشت. این اشکال بزرگی نیست اما به شرطی که درست نوشته و پردازش بشه که من فکر میکنم تو میتونی بهتر هم بنویسی.

رول یا نمایشنامه طوریه که باعث میشه خواننده همزمان با گوینده پیش برن اما راوی داستان تو انگار از قبل همه چیو میدونسته و این زیاد خوشایند نیست.
رول های دیگه رو تو کارگاه بخون تا متوجه منظور من بشی.

فعلا... تایید نشد!



ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۵/۲۶ ۰:۳۴:۱۲

گفتا که روی ماهت از ما چرا نهان است؟/گفتا که خود نهانی ورنه رخم عیان است


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۱:۱۵ شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶
#9
سلام کلاه گروهبندی
من دختری هستم باهوش و شجاع در مدرسه سمپاد درس میخونم و شخصیت مورد علاقمم هری پاتر و هرماینی است. دوست دارم توی گرینفیندور باشم با سیاست هم هستم و خوب حرفم رو به کرسی میشونم و بحث میکنم! و کلاه عزیز سخن اخر این که دوست دارم توی گیفیندور باشم


گفتا که روی ماهت از ما چرا نهان است؟/گفتا که خود نهانی ورنه رخم عیان است






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.