هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: مغازه ی بورگین و بارکز
پیام زده شده در: دیروز ۲۱:۲۸:۱۹
#1
- نه ارباب دروغ می گه! ما هیچی رو از شما پنهون نمی کنیم!

رکسان که لیسا شده بود حرف لیسای رکسان شده را تایید کرد.
- درست می گه ارباب. فنریر کلا دوست دار زیرآب ما رو بزنه. به خاطر همینه که من همیشه باهاش قهرم.

لرد سیاه نگاه دقیقی به رکسان انداخت.
- تو باید ازش می ترسیدی رکسان! یک چیز اینجا درست نیست.

رکسان و لیسا آب دهانشان را قورت دادند.

- راست گفتن میشن ارباب همه چی مرتبه!
- کراب؟ چرا اینجوری حرف می زنی؟
- چیزه ارباب یه خورده آب روغن قاطی کرده فقط همین چیزیش نیست! مگه نه رابستن؟!

رابستن درحالی که رویش را بر می گرداند تا لرد قیافه اش را نبیند گفت:
- راست می گه ارباب!
- تو چرا روت رو اونوری کردی؟ برگرد می خوایم ببینیمت!
- نه ارباب این رو از من نخواین.

لرد نگاه خشنی نثار تک تک آن ها کرد.
- راب برگرد! این یه دستوره!

رابستن با اکراه آرام آرام برگشت.
- چرا خودت رو این ریختی کردی؟
- از تاثیرات نشست و برخاست با کرابه ارباب؛ گفتم که چیزیش نیست.
- همه این رفتار های عجیب که شما دارین به کنار، چرا دو تا ویزلی که از قضا محفلی هستن تو خونه ما هستن؟

مرگخواران برای این سوال لرد جوابی نداشتند.

- اومده بودیم دخترمو ببینیم!
- دخترت؟ خالی؟!
- ارباب دروغ می گه من هیچ نسبتی با اینا ندارم. من خالیم خالی!

لیسا در حالی فریاد می زد گفت:
- نخیر من خالیم!

فرد جرج شده که از رفتار دخترش عصبانی شده بود، جامه درید.
- یعنی انقد چشم سفید شدی که دیگه پدرت رو قبول نداری؟

جرج فرد شده گفت:
- اگه تو باباشی پس من کی شم؟
- خب دیگه اگه من جرج باشم تو فردی.
- اگه عموشم پس چرا همش فکر می کنم که باباشم؟

لرد سیاه دیگر طاقت نداشت.
- یا همین الان میگید چه خبره یا همه تون شام نجینی می شید!


ویرایش شده توسط آلکتو کرو در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۲۵ ۲۱:۴۳:۱۹


People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: دیروز ۱۷:۲۶:۱۹
#2



People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پیام زده شده در: دیروز ۱۶:۱۵:۴۴
#3
- ای بابا! همینجا گذاشته بودیمش. پس کجاست؟
- پس دانش آموز این جا بود!

آلکتو با شنیدن این صدا جا خورد.

- دانش آموز چطور جرئت کرد که از سر کلاس جیم شد؟ چطور جرئت کرد به ارباب ریگولوس اهمیت نداد؟
آلکتو ماتش برده بود؛ کریچر همانطور تند تند صحبت می کرد.

- اصلا تو اینجا تو جنگل ممنوعه چی کار کرد؟ چطور این وقت شب به جای اینکه تو رخت خواب بود، اینجا اومد؟

آلکتو که نطقش را بازیافته بود، به سخن آمد.
- اومدیم که اومدیم! عشقمون کشید بیایم اینجا هوا بخوریم. به تو چه؟ سر پیازی یا تهش؟!

کریچر عصبانی شده بود و درحالی که خود زنی می کرد گفت:
- کریچر استاد بود! به کریچر ربط داشت.

آلکتو نمی دانست که کریچر استاد معجون سازی است؛ زیرا هرگز پایش را هم در کلاس معجون سازی نگذاشته بود.
- چه حرفا مگه جنم استاد می شه؟ به حق چیزای ندیده!

کریچر که از فرط عصبانیت موهایش را می کند گفت:
- دانش آموز هم به کریچر بی احترامی کرد هم به ارباب ریگولوس. کریچر باید معجون وایتکس رو تو حلق دانش آموز کرد تا ادب شد.

آلکتو که استاد بودن کریچر را باور نکرده بود، کریچر را به عقب هل داد.
- برو بینیم باو! نگا کن ببین یه جن چطوری واس ما شاخ شده؛ بر کنار بذا باد بیاد.

از نظر کریچر وایتکس ریختن در دهان آلکتو کافی نبود. او باید یک تنبیه سنگین تر برای همچین دانش آموز بی تربیتی در نظر می گرفت.
کریچر با یک بشکن غیب شد. آلکتو هم که خیال کرده بود کریچر بیخیال او شده است؛ مشغول کندن زمین شد. اما هر چه که بیشتر زمین را می کند، ناامید تر می شد.
پس از چند دقیقه سر و کله کریچر پیدا شد در حالی که فنریر خواب آلود و خمیاز کشان را، همراه خود می کشید. آلکتو آن قدر مشغول بود که متوجه حضور آن دو نشد.

- آقای مدیر کریچر شکایت داشت! این دانش آموز سر کلاس ها حاضر نشد، بلبل زبانی کرد، و این وقت شب به جنگل اومد و زمین رو کند. کریچر اشد مجازات رو برای این دانش آموز خواست.

فنریر در حالی که خمیازه می کشید کلاه خواب خود را تنظیم کرد.
- وایسا ببینیم دوشیزه کرو برای دفاع از خودش چی داره.

آلکتو درحالی که زبانش بند آمده بود، ابتدا نگاهی به کریچر عصبانی و سپس نگاهی به فنریر انداخت. در حالت معمول او ترسی از کسی نداشت اما در مورد فنریر فرق می کرد. فنریر گرگینه خطرناکی بود و ملت را به سوسیس کالباس تبدیل می کرد؛ حالا مدیر هم شده بود و با منویش هر کاری که دلش می خواست می کرد.
آب دهانش را به زحمت قورت داد.
- چیزه جناب مدیر، اومده بودیم یکم هوا بخوریم!

فنریر از اینکه این وقت شد به جای اینکه در تخت خواب گرم و نرمش باشد در جنگل ممنوعه است، بسیار ناراضی بود.
- مطمئنا دلیل خوبی برای نقض قوانین نیست.

آلکتو با این فکر که فنریر دوست و هم گروهی خودش است، دلش را به دریا زد و حقیقت را گفت.
- خب ما یه چاقو عتیقه داشتیم، ملت همش می خواست ع چنگمون دربیارنش ما هم یه شب اومدیم اینجا چالش کردیم. حالا هم که لازمش داریم پیداش نمی کنیم.

فنریر با بی حوصلگی خمیازه کش دار دیگری کشید.
- متاسفانه اصلا دلیل خوبی نیست. با این رفتاری که دارید مجبورم تنبیهتون کنم.

کریچر لبخند کریهی بر لب داشت.
فنریر نگاهی به منو مدیریت خودش انداخت و رو گزینه "کالباس شدن" کلیک کرد. قبل از اینکه آلکتو حتی بتواند فریاد بکشد، تبدیل به کالباس شد.

- خیالت راحت شد؟ حالا می تونم برم؟
کریچر با خوشحالی سرش را تکان داد و با یک بشکن غیب شد.




People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲۱:۵۰:۳۶ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
#4
1- به نظرتون به جز قابلیت پرواز و نامرئی شدن، با جادو چه قابلیت‌های دیگه‌ای میشه به خودروهای ماگلی اضافه کرد؟ (5 نمره)


ما که چیزی ع این وسایلای ماگلی سرمون نمی شه؛ ولی به نظرم خوب می شد اگه:
1. یه وردی چیزی بخونیم که ملت ع ماشینه دور کنه جوری که هر کی خواس به ماشینه چپ نگا کنه شتکش کنه.
2. یه وردی بخونیم که ماشینه خودش خود به خود حرکت کنه.
3. قابلیت عبور ع دریا، صحرا، کوهستان و ... داشته باشه!
4. تو سه سوت غذا واست آماده کنه بذاره جلوت!
5. می تونیم حتی با جادو کوچیک و جیبیش کنیم!



2- طی یک رول، تلاش کنید یک وسیله‌ی مشنگی جدید رو با جادو ترکیب کنید تا کاراییش بیشتر شه یا قابلیت‌های جدیدی بهش اضافه بشه. (15 نمره)


آلکتوِ خسته نالان، با لباس های پاره پوره و قیافه ای درب و داغان، در حالی به زور چوب بیسبالش را دنبال خودش می کشید، در کوچه ای خلوت راه می رفت. دومین بار بود که در دعوا می باخت. تا آن موقع سابقه نداشت که او برنده نشود؛ بنا براین بسیار ناراحت بود.
- ای بابا! مث اینکه دیگه پیر شدیم ع پس دعوا ها بر نمیایم.
این را درحالی که نگاه غم زده اش را به چوب بیسبالش دوخته بود، گفت.
- مث اینکه هر دومنون ع کار افتاده شدیم رفیق!

چوب بیسبال آلکتو بسیار کهنه و قدیمی شده بود. او از بدو تولد چوب بیسبالش را داشت. چوب بیسبال او در همه لحظات زندگی اش حضور داشت. از وقتی که دندان درآورد گرفته تا آخرین دعوایی که امروز داشت. آن ها مثل دو دوست جدانشدنی بودند، دو رفیق، یک روح در دو بدن. دلیل بسیاری از پیروزی های آلکتو چوب بیسبالش بود.
در حالی که سعی داشت اشک هایش را کنترل کند دستی به چوب بیسبالش کشید.
- مث اینکه باس ع هم جدا بشیم رفیق! هر کی بره سی خودش!

آلکتو چوب بیسبالش را روی زمین گذاشت و از آن فاصله گرفت و دور تر شد. لحظه ای بس غم انگیز بود. درست لحظه ای که آلکتو می خواست دوان دوان محل را ترک کند، فکری به ذهنش رسید.
داده های مغزش را یک به یک بررسی کرد. پیش چوب بیسبالش برگشت.
- یه لحظه صب کن ببینیم! تو یه چوب بیسبالی! یه وسیله ای مشنگی که ع قضا جدیدم هسی! می تونیم قابلیت هاتو افزایش بدیم تا دیگه مجبور نشیم ع هم دیگه جدا شیم.
آلکتو این را گفت و با شادمانی چوب دستی اش را بیرون کشید.
ـ بیتارو!
این ورد به چوب بیسبال کمک می کرد تا به صورت خودکار و خستگی ناپذیر دیگران را کتک بزند.
آلکتو چوب بیسبالش را روی شانه اش گذاشت و برای دعوای بعدی اش آماده شد.



3- جامعه‌ی جادویی لندن رو تصور کنید، با این تفاوت که جادوگرها نسبت به تکنولوژی دیدِ منفی ندارن و به طور روزمره از انواع لوازم ماگلیِ جدید و جادو شده استفاده می‌کنند. بخشی از زندگی روزمره‌ی یک جادوگر رو در همچین دنیایی توصیف کنید. (می‌تونه در قالب یک رول کوتاه باشه یا صرفاً توصیف، هر کدوم که راحت‌ترید.) (10 نمره)

صب که ملت ع خواب ناز پا می شن اول می رن دست و روشون رو می شورن، دندوناشون رو با مسواک برقی که جادو شده و به صورت خودکار دندون رو مسواک می کنه، مسواک می کنن، بعد صبحونه شون رو که رباط شخصی شون درست کرده می خورن.

تو این جامعه جارو و پودر پرواز بسیار قدیمی شده ن مردم برای حمل و نقل از ماشین ها یا اتوبوس های جادویی مثل ماشین آرتور ویزلی استفاده می کنن.

خانم های خانه دار خونه شون رو با جارو برقی هایی که توسط جاد به صورت خود کار کار می کنن، جارو می کنن، بچه ها از تکنولوژی روز دنیا بی خبر نیستند و همه شون تلفن همراه دارن.

جادوگر ها و مشنگ ها کنار هم زندگی خوبی رو دارند و نه مشنگ ها از اونها می ترسند، نه جادوگر ها تعصب های قدیمی رو دارند؛ حتی گاهی اوقات با هم هم فکر و همکار هم هستن.

جادوگر ها تلوزیون هایی دان که به صورت سه بعد و واقعی کار می کنن و افراد درون تلوزیون می تونن تماشاگر ها رو ببینن و حتی می تونن از درون تلوزیون بیرون بیان.

تلفن های جادویی شون جوری هستن که افراد اگه اراده کنن می تون از توی تلفن سفر کنن و به پیش هم بیان.

کلا تکنولوژی زندگی جادوگر ها رو خیلی متنوع تر از قبل کرده.



People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۱۵:۰۶:۱۰ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
#5
2. شما به جرم استفاده از طلسمای ممنوعه تو آزکابان زندانی شدین. تو یه رول کوتاه، ده دقیقه وقت دارین تا فقط با استفاده از همین سه تا طلسم از آزکابان فرار کنین.

- تف به این شانس! این همه سال زورگیری و خف گیری کردیم، گیر نیوفتادیم؛ حالا به خاطر یه مشت طلسم کوشول موشولو انداختنمون هلفدونی!
- ساکت شو آلکتو بذار بخوایم!

آلکتو نگاهی به هم بندی هایش انداخت.
- اگ شما به فکر فرار نیسین، دلیلش اینه که بیکارینٰ. کلی کار سرمون ریخته باو!
- راه فراری وجود نداره. آزکابان بزرگترین زندان جادوگری و فرار ازش غیر ممکنه. پس مثل بچه آدم بشین سر جات آب خنکتو بخور!

آلکتو این حرف ها حالیش نبود. او باید فرار می کرد. اما چگونه؟‌ چوب بیسبالش را گرفته و ضبط کرده بودند. اما او هنوز چوبدستی اش را داشت. آلکتو معمولا با چوب بیسبالش شناخته می شد، معمولا تصور می شد که استفاده چندانی از چوبدستی اش نمی کند؛ اما او همیشه چوبدستی اش را در جای امنی پنهان می کرد برای روز مبادا. چه روزی مبادا تر از زندانی شدن در زندانی چون آزکابان!
- آخیش اینجاست!
آلکتو درحالی که چوبدستی اش را از جورابش بیرون می کشید، این را گفت. سپس بوسه ای بر روی بدنه خوش تراش چوبدستی اش کرد.
- می دونستی چقد عاشقتیم چوب دستی جونی؟! حالا باس کمکمون کنی بتونیم فرار کنیم.
آلکتو حسابی به فکر فرو رفت اما در آن لحظه به خصوص، هیچ ورد یا طلسمی که به کارش بیاید، به ذهنش نیامد.
- ای بابا! حالا باس چی کار کنیم؟

اما پس از لحظه ای درنگ، درس آن روز "دفاع در برابر جادوی سیاه" به خاطرش آمد.
نگاهی به نگهبانی که آن موقع از روز، کشیک می داد، کرد.
- داداچ! یه توک پا میای اینجا؟
معلوم بود نگهبان اعصاب درست حسابی ندارد.
- چته باز؟ چی میگی؟
- می خواسیم بدونیم کی ناهارو می دین؟ روده کوچیکه روده بزرگه رو داره می بلعه!
- امروز ناهارو یکم دیرتر می دن.

آلکتو بدون درنگ چوبدستی اش رو بیرون کشید و با صدای رسا فریاد زد:
- ایمبوکریو!
نگهبان در خلسه فرو رفت گویی به صورت کامل در اختیار آلکتو بود.
آلکتو در حالی که کلید سلولش را از جیب نگهبان بیرون می کشید گفت.
- برو کتاب هانسل گرتل رو هزار دور بخون و تا کامل نخوندی بر نگرد.

نگهبان بدون درنگ از در خروجی به بیرون دوید.
آلکتو در سلول را با کلید گشود وقتی از سلول خارج شد دوباره آن را بست و کلیدش را قورت داد.

- چرا همچین کردی خو؟ شاید ماهم می خواسیم آزاد شیم!
- نه دیگه شما بمونین آب خنکتونو بخورین!
آلکتو این را گفت به سرعت از در خروجی به بیرون دوید. سر راه به نگهبانی برخورد.
چوب دستی اش را بیرون کشید و آرام زمزمه کرد:
- آواداکتابرا!

نگهبانی لحظه ای گیج شد و سپس فریاد زد.
- وای چرا من هیچی یادم نمیاد؟‌فردا آزمون سمج کارشناسی دارم! ای هوار!
و دوان دوان از آنجا دور شد.
آلکتو از راهرویی که به نظر می رسید، به در خروجی می رسد، عبور کرد.
درست حدس زده بود؛ اما درست مقابل در خروجی نگهبانی در حال کشیک دادن بود.

- کتابشیو!
طلسم روی تن نگهبان فرود آمد و نگهبان تبدیل به کتاب شد.
- اینم از این! فک نمی کردیم درس خوندن بتونه این همه کمکمون کنه.


2. سه تا طلسم نابخشودنی اختراع کنین و طرز کارشونم توضیح بدین. (15 نمره)

1.ساوناییو: طلسمی که چیز های اطرافت رو وادار می کنه که کتکت بزنن. مثلا اگه کنار یه تیکه چوب باشی، تیکه چوب رو وادار می کنه که کتکت بزنه!

2. مُخدرارو: این طلسم مغز افراد رو از دماغشون بیرون می کشه. اما حتما باید به طرف سرشون چوبدستی رو بگیرید. وگرنه عمل نمی کنه.

3.آگالا: طلسمی که افراد رو به خواب طولانی می بره و اگه تا بیست و چهار ساعت ضد طلسمش " آشالا" رو اجرا نکنین برای همیشه در خواب باقی می مونه.



People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۳:۱۳:۵۶ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸
#6
تصویر کوچک شده



- دروغ می گه ارباب خودمون پیداش کردیم!
آلکتو در حالی که داشت کاتالوگ را از دستان فنریر بیرون می کشید، این را گفت.
- بفرمایید! نگاه کنید مطمئنیم کله ش خیلی بهتون میاد!

لرد و مرگخواران نگاهی به کاتالوگ انداختند.
- این دراکو نیست؟
- نه ارباب تام فلتونِ!
- راست میگه ارباب یه بازیگر مشنگِ.

لرد نگاه دقیق تری به کاتالوگ انداخت.
- ولی خیلی شبیه شه.
- بله ارباب! چون نقش دراکو رو بازی کرده.

لرد سیاه با بی میلی صفحه را ورق زد.
- از موهاش خوشمون نیومد، زرده!




People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۲:۵۰:۵۲ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸
#7
تصویر کوچک شده


به مروپ بر خورده بود؛ اما خونسردی خودش را حفظ کرد.
- من مروپم! مادر عزیز دلِ مامان!
- عزیز دلِ مامان کیه؟

مروپ ابروهایش را در هم کشید.
- یعنی تو عزیز دل مامانو نمی شناسی؟ پسر من لرد سیاهه!

قوری با خیالی نگاهی به مروپ انداخت.
- هر کی که می خوای باش! تو کلاس من از تنبلی و زیر کار رفتن خبری نیست! اگه به حرفم گوش نکنی با تیپا بیرونت می کنم!
سپس نفس عمیقی کشید و لبخند پیروزمندانه ای زد.
مروپ هم لبخند عمیقی زد؛ چون قوری هنوز او را نشناخته بود.
- شنیدم قوری مامان سوپ مگس لهیده با دل و روده قورباغه دوست داره!


قوری از جا جهید و رو به روی مروپ قرار گرفت.
- داری منو تهدید می کنی؟



People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱:۵۲:۱۲ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸
#8
آلکتو که تا آن موقع فقط یک جا ایستاده بود و تماشا می کرد، مرگخواران را کنار زد.
- میگیما؛ همه این تغییرات باحالن ولی خفنیتشون کمه!
- یعنی می گی ما خفن نیستی آلک؟
- ارباب شما همیشه خفنین، ولی فقط یه چیزی که خفن ترتون کنه نیاز دارین!
آلکتو این را گفت و جلو رفت. او آنقدر سریع تغییراتش را انجام داد که مرگخواران متوجه نشدند کارش کی تمام شد.
اما چند دقیقه بعد شاهد چنین صحنه ای بودند.


ویرایش شده توسط آلکتو کرو در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۹ ۲:۰۴:۵۴


People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۲۰:۵۳:۰۹ سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸
#9
استاد روزیه تکلیفمون رو آوردیم!

2. توی یه رول کوتاه، یه روز عادی یه بوکاتو تو مغز خودتون شرح بدین.

- دوشیزه کرو!

آلکتو در حالی که داشت درس دیروز را مرور می کرد جواب داد:
- بله! فرمایشی داشتین استاد؟

دروئلا کتابی که در دست داشت را با نهایت دقت، روی میز گذاشت.
- بله که داشتم! می تونید خلاصه ای از درس دیروز رو برامون بگین؟

آلکتو، شاگرد درس خوانی نبود. او بیشتر به دعوا کردن علاقه داشت تا درس خواندن. اما مطمئن بود دیروز درس را تمام و کمال خوانده بود.
-ام... ام! یادمون بودا... یه لحظه وایسید الان می گیم!
- همون بهتر نگید دوشیزه کرو! معلومه باز درس نخوندید. دیروز مشغول بنفش کردن موتون بودین یا دوباره داشتین با کسی دعوا می کردین؟
کلاس منفجر شد. آلکتو واقعا شرمنده بود. هیچوقت بابت درس نخواندن شرمنده نمی شد اما این بار متفاوت بود. او تمام تلاش خود را کرده بود.
آلکتو با شانه های فرو افتاده وارد تالار گریفیندور شد. همه جا بهم ریخته بود. معلوم بود که دوباره ابیگل مشغول ساختن یک گرد باده بوده.

- هی تو چرا انقد پکری؟
ابیگل این را به آلکتو گفت.

- باز نتونستیم درس جواب بدیم!
- این که چیز جدیدی نیست!

آلکتو عصبانی شد.
- حالا ما یه بار درس خوندیما!
- وایسا ببینم! گفتی درس خوندی و نتونستی جواب بدی؟
- خب اره!

ابیگل چرخی زد و گرد باد سهمگینی به وجود آورد. آلکتو که داخل این گرد باد قرار داشت؛ حس کرد دارد بالا می آورد.
- صبر کن چی کار دری می کنی؟ داریم بالا میاریم!
آلکتو این را گفت و سپس روی زمین بالا آورد.
- حالا می تونی درس رو یاد بگیری؟
- چطور؟
- چون همین الان یه بوکات بالا آوردی!



People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: سرسرای عمومی
پیام زده شده در: ۲۰:۰۱:۲۳ سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸
#10
نقل قول:
بوکات یکی از دلایل عمده فراموشیه


دروئلا این را در دفترچه اش یاداشت کرد. ناگهان به یاد آورد که او مرگخوار است و کوچک ترین توجهی نسبت به قوانین ندارد. اما به محض اینکه چوبدستی اش را بیرون کشید تا کروشیویی نثار تام کند، متوجه شد تام غیبش زده است.
تام سرخورده شده بود؛ آنقدر سرخورده که حوصله بحث با اعضای بدنش را هم نداشت. به همین دلیل با سرافکندگی به دستشویی دخترانه طبقه دوم، یعنی جایگاه میرتل گریان پناه آورده بود.
- اصلا چرا باید اینجوری بشه؟ چرا من یادم نمیاد چطوری باید بنویسم؟
- ای بابا تو چرا گیر دادی به نوشتن؟ بر همون شطرنجت رو بازی کن!

تام از دست اعضای بدنش کلافه شده بود. بنابراین جواب مغز را نداد.
در همین حین صدایی توجه تام را به خود جلب کرد.
- آره داشتم می گفتم خواهر! یارو برگشت بهم گفت چون بی کمالاتم منو تو آرایشگاهش راه نمی ده!
- بمیرم برات چی کشیدی تو!

تام به طرف صدا رفت و کنار روشویی میرتل گریان و آلکتو کرو را در حالی که یکدیگر را در آغوش گرفته بودند و گریه می کردند، دید.
- منم می تونم بیام پیش شما؟

آلکتو درحالی که داشت اشک هایش را پاک می کرد، گفت:
- به توام انگ بی کمالاتی زدن بیرونت کردن؟
- نه؟
- پس چی؟

تام نگاهی محزون به آن دو انداخت:
- من شاگرد خیلی زرنگی بودم؛ ولی الان حتی نمی دونم چجوری باید یه چیزی رو بنویسم!

همین حرف تام کافی بود تا میرتل و آلکتو زیر گریه بزنند. تام درحالی که اشک هایش را پاک می کرد پرسید:
- شما می دونید چجوری باید یه چیزی نوشت؟



People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.