هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (لرد.ولدمورت)



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲:۰۴ شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶
#1
سلام ما و آراگوگ بر تو آرسينوس!
ما خوبيم. از آراگوگ هم پرسيديم، خوب بودن!

بررسى پست شماره ٤٧٢، زندگى به سبك سياه، آرسينوس جيگر:

‏نقل قول:
شخصی که "تو" خطاب شده بود، در کمال ریلکسی کراواتش را صاف کرد، نفس عمیقی کشید و یک قدم کنار رفت، سپس رو به جایی که ثانیه ای قبل ایستاده بود و اکنون خالی بود، گفت:


شروع خوبى بود. مخصوصا استفاده از شخصيت بانز!
احتمالا اين جمله رو تو نقد ها خوندين و حتى به كار بردين كه گاهى توصيفات، اثر طنز رو كم ميكنن. به نظرم بهتر ميشد اگه از "و اكنون خالى بود" صرف نظر ميكردين. خواننده خودش ميفهميد و اون شوك لحظه اى "فهميدن"، اثر طنز رو بيشتر ميكرد.

‏نقل قول:
صدای بانز، از فاصله دو سانتی متری بلاتریکس بلند شد.
- من که اینجام!
- دهنت چرا انقدر بو میده؟! نکنه معجون توی شکم خودته؟


خيلى خوب بود. موقعى كه داشتم پستم رو مينوشتم، سر دو راهى بودم كه به قضيه ى معجون فرارى اشاره كنم يا نه. ولى بعدش همش اميدوار بودم كه تو پست بعد، يه اشاره بهش بشه كه سوژه ى اصلى فراموش نشه. و شما به خوبى اين كار رو انجام دادين.

‏نقل قول:
- آرسینوس؟ ما تا شب نمیتونیم منتظر تو باشیم؟ سریع برو ببین اتاق ارباب رو، اگر وضعیت امن بود یدونه بزن به در، اگرم نا امن بود و ارباب افتادن دنبالت هم که اصلا زنده برنمیگردی.


فكر ميكنم كه اون علامت سوال دوم، اشتباه تايپى بوده.
- آرسينوس؟ ما تا شب نميتونيم منتظر تو باشيم.

‏نقل قول:
بانز با دیدن دست بلاتریکس که در حال هجوم به سوی دهانش است، به سرعت با فرو کردن دست و پایش در حلق بقیه مرگخواران، خود را به بالای تپه مرگخواران ایجاد شده در مرلینگاه رساند و از دسترس بلاتریکس دور شد.


بود!
بانز با دیدن دست بلاتریکس که در حال هجوم به سوی دهانش بود، به سرعت با فرو کردن دست و پایش در حلق بقیه مرگخواران، خود را به بالای تپه مرگخواران ایجاد شده در مرلینگاه رساند و از دسترس بلاتریکس دور شد.
و يا:
بانز كه دید دست بلاتریکس در حال هجوم به سوی دهانش است، به سرعت با فرو کردن دست و پایش در حلق بقیه مرگخواران، خود را به بالای تپه مرگخواران ایجاد شده در مرلینگاه رساند و از دسترس بلاتریکس دور شد.

تپه ى مرگخواران، خنده دار بود.

‏نقل قول:
اما در نهایت آرسینوس دستش را بالا آورد، چندین ضربه ملایم به در چوبی نواخت، سپس با حالتی نیم خیز ایستاد.
آماده فرار بود، اما هیچ صدایی از داخل اتاق نیامد!


اينجا هم جالب بود. تصور آرسينوس، با نقاب و كروات كه نيم خيز، آماده ى فرار ايستاده، خنده دار بود.

پايان پست هم خوب بود. كلا پايان هايى به اين شكل، يه زمان و مكان مشخص به خواننده ميده، ولى دستش رو براى ادامه دادن باز ميذاره.

خوب بود آرسينوس.
.............................

نوشته شده توسط آراگوگ

بررسی پست شماره 446 باشگاه دوئل، لایتینا فاست:



پست شما و آملیا از یه لحاظ با هم فرق می کرد. پست آملیا قسمت های خوب و ضعیف داشت. یه جاش خوب بود..یه جاش ضعیف. تو این جور پست ها کاری که باید انجام داده بشه اینه که قسمت های
ضعيف رو تشخیص بدیم و کم کم اونا رو حذف کنیم که قسمت های خوب بمونه. ولی پست شما کلش در یه سطح بود. تو این جور پست ها کاری که باید انجام بدیم اینه که فکر کنیم که قدم بعدی چیه...که ما رو یه مرحله بالاتر ببره. یک قدم جلوتر!
یه توصیه دیگه هست که به آملیا هم گفتم...یه اشتباهی که تازگیا زیاد تو پست ها می بینم.
تمرکز بیش از حد روی سوژه های شخصیت ها. بعضیا اونقدر روی شخصیت ها و سوژه هاشون تمرکز می کنن که اصل ماجرا کمرنگ می شه. به اصل داستان اونقدرا که لازمه توجه نمی شه. اینو سریعا باید ترک کنین. جا افتادن سوژه ها یه روند کند و طولانیه. البته اگه می خوایین موندگار بشه. باید ولش کنین. بی خیالش بشین. شما روی سوژه ها و داستان تمرکز کنین. شخصیت خودش همراهتون میاد. کافیه اصلش رو به خاطر داشته باشین که چطوریه.


نقل قول:
روزی روزگاری، در اون روزها که پرنده ها آواز میخونند و نسیم ملایم میوزید؛ لایتینا هم با قدم های سرخوشی درحال پیاده‌روی تو خیابون‌های لندن بود. نشان طلایی رنگی تو دستانش خودنمایی میکرد و دختر هم با دقت درحال بررسی اون بود.
- چقدر برق میزنه. چقدر طلاییه. اسم منم روشه.
اولش کمی از سر باز کنی بود! برای همین به نظر من دیالوگ رو باید می بردی اول. دیالوگ هم نکته خاصی نداره. ولی سادگی و صمیمیتش می تونه جذب کننده باشه.


نقل قول:
درست میگفت. اسم "لایتینا فاست" به صورت مرتب بالای ستاره روی نشان حکاکی شده بود. دختر بار دیگه دستشو روی ستاره و اسمش کشید، هربار با این کار لبخندش بزرگتر میشد.
- یعنی من الان میتونم به تمام کاراگاهان دستور بدم.
ذوق زدگی لایتینا از این که می تونه دستور بده، قشنگ بود.


نقل قول:
مکثی کرد و با این فکر نگاه دیگه‌ای به نشان طلایی رنگ انداخت.
- حتی میتونم بگم برام چرخ گوشت بخرن تا نشانمو باهاش برق بندازم.
با چرخ گوشت چطوری می شه نشان برق انداخت؟
این فکریه که احتمالا از ذهن هر خواننده ای می گذره. و متوقفش کنه. این توقف، خوب نیست.
من اینو پرسیدم(از لرد پرسیدم) و بهم گفتن که لایتینا از وسایل مشنگی استفاده اشتباه می کنه.
خب این سوژه جا نیفتاده... پست دوئل جای جا انداختن سوژه نیست. جای استفاده اس. و از سوژه ای که جا نیفتاده نمی شه استفاده کرد.
اگه پست عادی بود توصیه می کردم قبلش درباره این که لایتینا داره یه استفاده اشتباه واضح از چیزی می کنه ، توضیح بدی. طوری که خواننده بفهمه جریان چیه.


نقل قول:
با این حرفش هزاران فکر از ذهنش رد شد.
- میتونم بگم برن برام وسایل جدید بخرن. میتونن اونا رو برام امتحان کنن. حتی...
این قسمت الان ایرادی نداره. ولی این کافی نیست. خیلی ساده اس. باید از سادگی در بیاد. ساده خواننده رو خسته می کنه. لایتینا باید کمی متفاوت فکر کنه. اگه لازم بود می تونستی بیشتر توضیح بدی. ولی باید از این حالت "عادی" در میومد. برای دور شدن از عادی بودن فرصت های زیادی پیش میاد که باید شکارشون کنیم. مثلا:
نقل قول:
کاغذی از آسمون جلوی پای لایتینا افتاده بود.
این کاغذ می تونست به هزار روش غیر عادی به لایتینا برسه! همین جاست که باید تفاوتت رو نشون بدی.


نقل قول:
اما فندک با لایتینا زندگی کرده بود، شیطنت رو یاد گرفته بود؛ پس تصمیم گرفت آتیشش رو نگه داره و به سمت کاغذی که روی زمین بود شتافت.
این جاش خوب بود. اینم می تونستی ساده توصیف کنی. ولی صحنه، دیگه جالب نمی شد. الان این شکل توصیفت از سادگی درش آورده. در مورد صحنه های دیگه هم همینطور فکر کن. که چیکار می شه کرد؟ اگه راهی باشه، سعی کن اجرا کنی.


نقل قول:
لایتینا چندبار دیگه هم متنی که نوشته شده بود رو خوند. تنها دوکلمه؟ باز هم خوند، از پایین به بالا خوند، ضربدری خوند، بندری هم خوند حتی اما باز هم فقط دوتا کلمه نوشته شده بود.
خوب بود. به نظر من"بندری" اضافه بود...ولی بازم خرابش نکرده.


نقل قول:
سیل کارهای بدی که لایتینا از بچگی تا به حال انجام داده بود به ذهنش هجوم آورد. حتی صحنه‌ای که وقتی یک سالش بود شیشه شیر دخترعموش رو برداشته بود. در این فکرها بود که آروم آروم به سمت وزارتخونه به راه افتاد.
تمام کارهای بدی که لایتینا از بچگی تا الان انجام داده.
تو این قسمت یه مثال می شد زد. ظرفیتش همون یه مثال بود. و مثال شما چی بود؟ برداشتن شیشه شیر.
حیف بود.
این جا می تونستی هزاران کار عجیب و غریب به لایتینا نسبت بدی. فرصت خیلی خوبی بود. همیشه سعی کن بهترین گزینه رو انتخاب کنی.
نقل قول:
در همین حین بود که پاش به جسمی گیر کرد و با مغز به سوی زمین شتافت. اما لایتینا مغزشو دوست داشت و نمیخواست مغزشو با کاردک از روی زمین جمع کنند و بریزن توی سرش. پس تعادلشو حفظ کرد و ایستاد. اطرافشو نگاه کرد و تنها چیزی که توجه‌شو جلب کرد، پله هایی بود که داشتن منجر به متلاشی شدن مغزش می‌شدن بود.
جمله آخر یه "بود" اضافی داره که خیلی هم مهم نیست. جلب توجه نمی کنه.
این که یهو خودشو جلو یا بهتر از اون، توی وزارتخونه ببینه، ایده خوبی بود. دو تا نکته داشت که می تونست این قسمت رو بهتر کنه. برای غافلگیرکننده تر بودن این قسمت، لازم بود حواس خواننده رو کمی بیشتر پرت کنی. برای این کار، قسمت کارهای بد لایتینا می تونست مفصل تر و طولانی تر نوشته بشه. لزومی هم نداشت که خیلی جالب باشه. چون هدفش این بود که حواس خواننده رو از مسیر پرت کنه!
دوم این که توجه خواننده رو بی دلیل به مغز و زمین خوردن و اینا جلب کردی. این کار تاثیر اصل صحنه رو کم کرده. می تونست زمین بخوره یا نخوره. باید ساده و مستقیم نوشته می شد که تاثیرشو بذاره.


نقل قول:
- ساحره به وزارتخونه خوش اومد. جن خوش آمد گوی خوب؟
این که کارکنا، مثل وینکی حرف می زنن فکر خوبی بود. به نظر من جن باید یه اسمی می داشت! الان اینطور به نظر رسیده که گوینده، وینکیه و جمله رو اشتباه گفته و وینکی رو جا انداخته. تا یه مدت بعد از این قسمت هم این تصور باقی می مونه. به این حالت که جن خودش رو جن خطاب می کنه هم خوبه. ولی باید کمی بیشتر درباره ظاهرش توضیح داده می شد که خواننده مطمئن بشه وینکی نیست.


نقل قول:
- ساحره یا کارشو گفت یا آبکش شد.
این خوب بود.


نقل قول:
- باور کنین من فقط بال‌هاشو نقاشی کردم، بعدشم کی گفته که من میخواستم ماموریت بدم برام چرخ گوشت بخرن؟ اصلا هم این طور نیست.
نقاشی بال لینی کار خوبی بود...ولی قسمت چرخ گوشت هنوز ذهن داور و خواننده رو درگیر می کنه!


نقل قول:
- توضیحشو سوزوندی و گرنه توضیح داشت. دولت ما هیچ وقت چیزی رو بدون توضیح نمیذاره. همیشه گفتم چیز خطرناکو دست بچه ندید.
- معاون دروغ گفت، معاون جن بد. وینکی و ماسکی احضاریه رو محض شادی و مسرور شدن برای دختر فرستادن، توضیحی هم ندادن. وینکی جن توضیح نداده خوب؟
- ولی این منکر این نمیشه که چیز خطرناکو نباید دست بچه داد، وزیر بانو.
این قسمت که لایتینا رو بی دلیل احضار کردن خیلی خوبه. به شخصیت نامتعادل وینکی هم میاد.
اشکالش چیه؟
اشکالش اینه که با دیالوگ قبل و بعدش، بازم حواس خواننده رو معطوف به چیزی کردی که اهمیت زیادی نداره. آرسینوس می تونست حرفاشو بزنه. ولی بهتر بود دیالوگ وینکی جداگانه و به تنهایی(با توضیح جدا) نوشته می شد. مهم بود. خواننده قبل از هضم اون، مجبوری دیالوگ آرسینوس رو بخونه...اثر قبلی کم می شه. قسمت های مهم رو باید طوری نوشته که همونقدر که لازمه جلب توجه کنن.


ایده کلی خوب بود. قسمت وزارتخونه هم خوب بود. اگه قسمت های اضافی پست حذف می شد، و بعضی قسمتها که اشاره کردم، به شکل درست تری نوشته می شد، تاثیر بهتری می ذاشت. به سوژه های ریز و به درد بخوری که تو گوشه و کنار داستان پنهان شدن دقت کن. پیداشون کن. ازشون استفاده کن.
روی موقعیت ها بیشتر فکر کن و روی شخصیت خودت، کمتر.


موفق باشی.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۱ ۲:۰۸:۳۰


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۱۶ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
#2
-تو! نميخواد برى دنبال حشره. خودت بيا.

لينى پر و بال زنان، به پشت سرش نگاه كرد تا مخاطب آراگوگ را بيابد.

-كجا رو نگاه ميكنى؟ با خودتم!
-من؟ چيكار دارى با من؟ چرا بيام اصلا؟ نميام!

آراگوگ، تارى كه تنيده بود را به دور يكى از هشت پايش پيچيد و دور سرش گرداند.
-خودت با زبون خوش مياى، يا به زور كمند بيارمت؟
-كور خوندى. فرار ميكنم!

و جيغ زنان به سمت اولين مرگخوار سر راهش پريد. ولى قبل از آنكه حتى شاخكش به مرگخوار مذكور برسد، آراگوگ تارش را پرتاب كرده و او را به دام انداخته بود.

-رز...نجــــــــاتم بده.

رز با شنيدن صداى جيغ لينى، زير گلدانيش را زير غنچه اش زد، گلدانش را بالا كشيد و دوان دوان به سمت لينى دويد. ولى دير شده بود...آراگوگ، لينى را با هفت پايش گرفته بود.

-من رو نخووور. من رو نخووور...من پيكسى بد مزه ايم. من رو نخووور!
-نخورش!...بدش...به من...ببينم. اون...يه...مرگخواره...زوپس نشينه. بدش...به من ببينم!

رز با هر كلمه اى كه مى گفت، به سمت بالا مى پريد تا بلكه دستش به لبه ى پنجره، و بالطبع به لينى شكار شده برسد.
آراگوگ، لينى را كه به خوبى تارپيچى شده بود، كنار شيشه ى پنجره چسباند. كمى تارها را كشيد تا از محكم بودنشان مطمئن شود. سپس به سمت رز برگشت.
-چى ميگى هى جيغ ميزنى؟ نخورمش؟ باشه نميخورم! برو برام يه مشت حشره ى لذيذ بيار تا اينو نخورم.

با رفتن همه ى مرگخواران به دنبال حشره، آراگوگ فرصت مناسب براى شروع كودتايى عليه لرد را پيدا كرده بود.





پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۷:۵۹ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
#3
-نخير! من ننداختم. خودش افتاد. من...من...

با هر قدم كه بلاتريكس رو به جلو برميداشت، هكتور هم يك قدم به عقب مى رفت.
-ببين بلا، الان اصلا مهم نيست كه مقصر كيه...الان...الان بايد چيكار كنيم؟... آها...الان بايد يه فكر به حال ارباب كنيم!

در حالى كه بلاتريكس تنها يك قدم با او فاصله داشت، قدم ديگري به عقب برداشت و...

شلپ!

پايش درست در تنها راه نجاتش از دست بلاتريكس خشمگين فرو رفته بود. وقت تصميم گيرى بين فرو رفتن در چاه، و يا مقابله با بلاتريكسى بود كه از شدت عصبانيت، از سوراخ هاى دماغش دود بيرون ميزد...پس نفس عميقى كشيد و با لرزش شديدى، تمام بدنش را در چاه فرو برد!

-آره فرار كن...فرار كن! ولى بدون كه بعدا ميگيرمت و با روده هات، سر در خونه آويزونت ميكنم!

و با خشم به سمت سايرين برگشت. همه ى مرگخواران، از ترس آنكه خشم بلاتريكس رداگير آنها هم شود، به يكديگر چسبيده بودند و حتى نفس هم نميكشيدند.

-هى...شما ها...يكيتون بره اتاق ارباب و يه سر و گوشى آب بده. تو! تو برو!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۶/۶/۳۱ ۲۲:۵۷:۲۹


پاسخ به: حکومت تاریکی
پیام زده شده در: ۲:۰۵ سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶
#4
هكتور براى انجام ماموريت دستگيرى دامبلدور، كاملا جدى و مصمم بود. ولى براي اين كار، ابتدا بايد خودش را از شر لينى خلاص ميكرد، تا بتواند معجون تغيير عقيده را به خورد اربابش دهد.
-راستى لينى...بهت گفته بودم كه تكثير لونى ها رو بيشتر كرديم؟ اينبار از بدو تولدشون مشغول به كار ميشن.

لينى كه براى جلوگيرى از فرار هكتور، روى شانه ى او جا خوش كرده و براى حفظ جانش در مقابل لرزش هاى هكتور، نيشش را در تار و پود رداى او فرو كرده بود، با شنيدن اين حرف نيشش شُل و نقش بر زمين شد.
-گفتى تكثير لو...لونى؟
-آره...آره...تكثير لونى...يه عالمه لونى. با دوبرابر فعاليت بيشتر!

براى لحظه اى نفس لينى بند آمد. او بايد به كمك لونى هاى بيچاره مى شتافت... خودش را در مقابل آنها مسئول ميدانست. او بايد صداى آن موجودات بى زبان ميشد.
-لونى ها...لونى هاى بيچاره...
-آره...لونى هاى بيچاره...به نظر من كه برو و نجاتشون بده!

لينى از روى زمين بلند شد. اول رداى ريزى كه به تن داشت را تكاند، و سپس پرواز كنان، روى شانه ى هكتور برگشت.
-آره. آره...معلومه كه ميرم! حتما ميرم. اول بريم و اين ماموريت رو انجام بديم. بعدش ميرم سراغ اون زبون بسته ها!

مثل اينكه لينى، به سادگى دست بردار نبود.



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۴۱ یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶
#5
يه مورد رو باز ميگيم كه همه بخونن.
يكى از اصول ساده ى درخواست نقد، اينه كه بين هر درخواست تا درخواست بعدى، حداقل سه يا چهار پست بزنيد.
در مورد پست گيبن، از درخواست قبلى تا اين درخواست، هيچ پستى وجود نداشت كه من بخونم و ببينم پيشرفتى بوده يا نه.(البته يه پست بود كه ترجيح دادم ناديده بگيرمش. وگرنه بايد دوباره اصول اوليه ى رول نويسى رو شرح ميدادم.)
به صورت عادى و نرمال، من در اين شرايط، پست رو نقد نميكنم. اما اين بار، چون آخرين پستيه كه براى گيبن نقد ميكنم، استثنا قائل شدم.

بررسى پست شماره ١٤٥، جانورنماها، گيبن:

نقل قول:
دلفی داشت جلوی مرگخوارانی که سعی میکردند بیشتر سر از خلوت تنهایی دلفی دربیاورند لب هایش را میگزید و مانع این کار میشد.


مشكل داره اين جمله.

دلفی داشت لب هايش را ميگزيد و مانع مرگخوارانی ميشد که سعی میکردند بیشتر سر از خلوت تنهایی اش دربیاورند.

نقل قول:
و با یکی از دست هایش جایی اندازه ی نخود روی بدن گرد و قلمبه اش که باد کرده بود را نشان داد.


و همينطور اين:

و با یکی از دست هایش، جایی روی بدن گرد و قلمبه اش که به اندازه ى نخود باد کرده بود را، نشان داد.

نقل قول:
تار های اراگوگ خاصیتش را از دست داد و اراگوگ از صورت ارسینوس کنده شد و روی زمین افتاد. عنکبوت سریع تاری از دستش خارج کرد و به سمت سقف پرواز کرد تا برود و سریع تر رفع حاجت کند.


تار های اراگوگ خاصیتشان را از دست دادند و اراگوگ از صورت ارسینوس کنده شد و روی زمین افتاد.

و البته اون مرد عنكبوتى بود كه تار عنكبوت از دستش پرتاب ميكرد.

علائم نگارشيتون مشكل دارن. بهتره به جاى دنبال حاشيه بودن، كمى در مورد علائم نگارشى مطالعه كنيد.
آخر پستتون خوب بود. از ايده اى كه آراگوگ، تو نقد پست دلفى دادن، استفاده كردين.
در كل، يه پست عادى و متوسط بود.

در مورد نوشته هاتون، نگران نباشيد. فقط بنويسيد و لذت ببريد.
خيلى ها مينويسن و چون استعداد دارن، پيشرفت ميكنن. خيلى ها هم مينويسن و چون استعداد ندارن، هيچ تغييرى ديده نميشه. اين افراد، بهتره فقط بنويسن و لذت ببرن.

براى پست بعديتون، ميتونين به جادوكار ها در خواست نقد بدين. البته همينجا هم ميشه. اگر آراگوگ مايل بودن، نقد ميكنن.



پاسخ به: بهترین نویسنده ی ایفای نقش
پیام زده شده در: ۱:۴۲ یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶
#6
آراگوگ.

شايد بعضي ها معتقد باشن كه چون آراگوگ هشت دست دارن، بقيه فكر ميكنن بهترين نويسنده هستن. ولى خب من ميدونم كه از كى نويسندگى رو ياد گرفتم. ميدونم كه كى بهم گفت استعداد نقد رو دارم و من با خوندن نقد هاشون ياد گرفتم نقد كنم.(و صد البته از كمك هاشون كه هيچوقت دريغ نميكنن از هيچ كس!)
و كسى كه بهترين نويسنده نباشه، نميتونه به من نويسندگى ياد بده. نه تنها به من، به نود و نه درصد افراد اين سايت. محفلى و مرگخوار هم نداره.

كسى كه نخواد ببينه، نميبينه خب! و به نظر من، اين كوته فكري يك نفر رو نشون ميده.

پر حرفى كرديم.



پاسخ به: جادوگر ماه
پیام زده شده در: ۱:۲۳ یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶
#7
ما هم ميخوايم راى بديم.

به آراگوگ راى ميديم.
به نظرمون، از همه بيشتر لياقت اين رنك رو دارن.

راى داديم.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۶/۶/۲۶ ۱:۴۵:۴۷


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۳:۳۱ جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۹۶
#8
بررسى پست شماره ٤٤٣، خاطرات مرگخواران، لايتينا فاست:

لايتينا
بذاريد اول يه توضيح كلى بدم.
تو نگاه اول، پستتون تكه تكه است. اين موضوع، گاهى ميتونه يه نكته ى مثبت باشه. ميتونه آشفتگى شخصيت رو به خواننده منتقل كنه. اما اين كار، بايد با ظرافت انجام بشه. زياده روى نشه. باعث گيج كردن خواننده نشه.
اما در مورد پست شما، اين تكه تكه بودن، باعث ميشه مجبورى شى برگردى به عقب. و اين كيفيت پست رو مياره پايين. مثلا جاهايي كه بخشى از يه موزيك رو نوشتين، و بعد بهش اشاره كردين، باعث ميشه خواننده از پست جدا بشه. بره اون بخش رو بخونه و دنبال معنيش بگرده كه ارتباطش با توضيح شما رو متوجه بشه.
و متاسفانه يه حقيقتى وجود داره. و اون اينه كه در نود و نه درصد مواقع، خواننده به طور كل از اين بخش ها عبور ميكنه. و كلا شايد خط اولش رو بخونه. اونم فقط تو تيكه ى اول!

‏نقل قول:
این دفعه تنها خودش بود...
با این که آدم های زیادی، اطرافش در جنب و جوش بودند اما او چیزی نمی‌شنید. آهنگ، همیشه دنیای او و انسان‌های اطرافش را تفکیک میکرد. مانند تابلویی که سردر ذهنش چسبانده باشد...!


لايتينا، براي شروع، باز هم تكرار ميكنم كه شروع پست، بسيار مهمه. مخصوصا تو پست هاى تكى، كه خواننده مجبور به خوندن نيست. بايد ترغيب كننده باشه. من كلا طرفدار صحنه پردازى هاى خيلى سنگين و توصيف آب و هوا نيستم. اما اينجورى هم خواننده رو نندازين وسط سوژه. مثلا ميتونستين جاى پاراگراف اول و دوم رو با كمى تغييرات، جا به جا كنيد.
وقتى پست جدى مينويسيد، بايد يه دايره ى لغات گسترده همراهتون باشه. آهنگ و موزيك و موسيقى، سه تاشون به يك معنيين، اما اينجا ميتونستين به جاي استفاده از كلمه ى آهنگ، انتخاب بهترى داشته باشين.

‏نقل قول:
روی نیمکتی پوسیده نشسته بود. سرش را به تنه‌ی درختی که پشت نیمکت بود، تیکه داد و به برگ های درخت نگاه کرد. نور آفتاب سعی می‌کرد راهش را از میان شاخه‌های درخت تنومند باز کند و به چشم های لایتینا برسد. اما درخت قدرتمندتر از آفتاب بود و سایه‌اش دخترک را نجات میداد.


به فعل ها توجه كنيد. همه رو يا گذشته بنوسيد، يا حال.
باز هم همون نكته اى كه بالا گفتم. آفتاب و خورشيد يكين. اما باز هم فكر ميكنم استفاده از خورشيد، مناسب تره.

نقل قول:
سرش را جلو آورد و به جعبه‌ای که در دستانش بود نگاه کرد. جبعه چوبی و به نظر قدیمی می‌آمد، اما با این وجود سنگین بود. علامت نت موسیقی روی آن حکاکی شده بود. تازه آن را از یکی از خوار و بار فروشی که خریده بود. حتی نمیدانست کاربردش چیست اما به هرحال آن را دوست داشت.


جعبه ى چوبى و سنگين، به نظر قديمى مي آمد.
به نظرم اين بهتره.

نقل قول:
تازه آن را از یکی از خوار و بار فروشی که خریده بود.

جمله ايراد داره. انگار قصد داشتين چيز ديگه اى بنويسيد و پشيمون شدين. اما فراموش كردين كه جمله رو اصلاح كنيد.

نقل قول:
از حرفی که زده بود، نیشخندی زد و در جعبه را باز کرد.


جدى نويسى كار آسونى به نظر مياد. اما واقعا آسون نيست. ريزه كارى زياد داره. توجه و تمركز زيادى ميخواد. مثلا اينجا لايتينا اصلا حرف نزد. حتى فكر هم نكرد. كلا بهتر بود كه از اين جمله صرف نظر كنيد و فقط به باز كردن جعبه اشاره كنيد.

نقل قول:
با عصبانیت جعبه را کنارش روی نیمکت گذاشت. او ساحره بود چرا باید از این که روش کار یک وسیله مشنگی را نداند عصبی شود؟
سرش را میان دستانش گذاشت و به نوک کفش هایش خیره شد. پایش به تندی تکان میداد و باعث میشد سرش نیز به سرعت بجنبد. خودش هم دلیل این کارش را نمیدانست.


وقتى پست رو نوشتين، فورا نفرستيد. كمى صبر كنيد. اصلا ولش كنيد و يك ساعت بعد بياين سراغش. بعد يه بار با صداى بلند بخونينش. منظورم اين نيست كه چهچه بزنيد. نه! فقط با صدا بخونين. اين ترفند، باعث ميشه كه نصف بيشتر ايرادات تايپى و جا افتادن كلماتتون رو ببينين و فرصت درست كردن داشته باشيد.

نقل قول:
با به یاد آوردن آدم ها، راه نور را به چشم هایش باز کرد و لحظه‌ای جا خورد. دختربچه درست رو به رویش ایستاده بود و با چشمان آبی رنگش به او زل زده بود. دخترک که انگار مدت زیادی بود منتظر باز شدن چشمان لایتینا بود، بالاخره جهت نگاهش را تغییر داد و به جعبه‌ی چوبی نگاه کرد.


با به یاد آوردن آدم ها، راه نور را به چشم هایش باز کرد و از ديدن دختربچه اى كه درست رو به رویش ایستاده و با چشمان آبی رنگش به او زل زده بود، جا خورد.
دخترک که انگار مدت زیادی را منتظر باز شدن چشمان لایتینا بود، بالاخره جهت نگاهش را تغییر داد و به جعبه‌ی چوبی خيره شد.


همونه، فقط كلمات و فعل هاى تكرارى حذف شدن. اين كار، باعث روون شدن نوشته ميشه.

نقل قول:
دستانش را در جیبش گذاشت و دوباره سرش را به درخت تکیه داد. دیگر کم کم آفتاب نیز تسلیم درخت شده بود و نورش را بین بقیه ساختمان‌های لندن میکرد.


"نورش را بين بقيه ساختمان ها ميكرد"، ايراد داره. اشتباهه.

نقل قول:
مدت ها بود، حس میکرد درون ذهنش زندانی است. تفکراتش...
و حالا فرصتی بود که فرار کند، آزاد شود.


مدتى بود كه حس مي كرد درون ذهنش زندانى است.
اسير تفكراتش...
و حالا، فرصتى بود كه فرار كند...آزاد شود.


لايتينا، جمله هاتون هنوز ابهام دارن. بهتر شدن، اما هنوز بايد روشون كار كنين.
و همينطور روى علائم نگارشى. مثلا وقتى جمله تموم ميشه، ويرگول نداريم. نقطه استفاده ميشه. اگه جمله تموم شده، اما ميخوايم ادامش بديم، از نقطه ويرگول و براى نمايش مكث، از ويرگول استفاده ميكنيم.

تو يه جمله، يك فعل رو دو بار تكرار نكنيد. اولى رو به قرينه ى دومى حذف كنيد. مثلا:
نقل قول:
لايتينا روى نيمكت پوسيده نشسته بود و سرش را به تنه ى درخت تكيه داده بود.

لايتينا روى نيمكت پوسيده نشسته و سرش را به تنه ى درخت تكيه داده بود.

به نظر من، فعلا وقتتون رو بذاريد رو طنز. جدى نويسى فقط براى تنوع خوبه.
بيشتر بنويسيد و بيشتر بخونيد.

موفق باشيد.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۶/۶/۲۴ ۳:۳۷:۱۵


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۳۲ دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۶
#9
گيبن

آراگوگ مسافرت بودن، پس من نقد كردم پستتون رو.

بررسى پست شماره ٤٠٣ انجمن تفرقه، گيبن

نقل قول:
ولی حالا که بود میتوانست از مزایایش برخوردار شود. نمیتوانیم اسمش را بیاوریم و ریش پشمکی چشم تو چشم شدند.


باز هم مثل هميشه، اول اين نكته رو ميگم كه شروع و پايان پست، مهمترين بخششه.
توى شروع پست، خواننده تصميم ميگيره كه پست رو بخونه، يا ازش رد شه. و با پايان پست، تصميم ميگيره كه سوژه رو ادامه بده يا بگذره.
توى پست شما، خواننده بايد برگرده و انتهاى پست قبل رو بخونه، تا متوجه بشه كه شما، از چند خط مونده به پايان پست قبل، پستتون رو شروع كردين. و اين خوب نيست. ميتونستين از جمله ى اول صرف نظر كنيد و پست رو با چشم تو چشم شدن لرد و دامبلدور شروع كنيد.
ضمنا، هميشه گفته ميشه كه سوژه هارو رد نكنيد. الان سوژه اين بود كه اينا بى خانمان شدن. اين سوژه خيلى خيلى جاى كار داشت. خيلى ميشد راجع بهش نوشت.

نقل قول:
لرد که از قبل دست ریش را خوانده بود که حتما هم خوانده بود چوبدستی کبریایی خود را دراورد و با ان لِیزرسبز تیزش دور تا دور جایی را که ایستاده بودند و به وسعت تمام جایی که همه ایستاده بودند بُرید و زمین از زمین کنده شد و همین که خواست به پرواز در بیاید صدای زمین درامد که:


اين پاراگراف به نظر من مشكل داره...توضيحات اضافه داره و اين، باعث مبهم شدنش شده.

نقل قول:
یه کم از اون پس لرزه های زلزله ای که چند لحظه پیش درست کردین تو من مونده . من نمیتونم تحمل کنم با خودتون ببرید.


من ارتباط بين ديالوگ و شكلك رو متوجه نشدم. به نظرم كلا بهتر بود كه استفاده نشه ازش.

نقل قول:
تعدادی اخ و اوخ شنیده شد و چندین نفر روی زمین افتادند و جمعیت کم شد. حالا همه را میتوانستی بشناسى!


همونطور كه تو شروع پستم گفتم، پايان پست نقطه ى مهميه. يه پست كامل و خوب، معمولا از جمله ى آخرش قابل شناسايه. چون يه جمله وجود داره كه به شما ايده ميده واسه ادامه دادن.

يه جمع بندى كلى بخوام بكنم، بايد بگم كه پستتون به شدت كمبود علائم نگارشى داشت. كه اين باعث ميشه خوندنش سخت بشه.
تيكه تيكه بود. يعنى از يه صحنه، ميپريد تو يه صحنه ى ديگه. انگار كه چند تا ايده داشتين و ميخواستين كه همه رو با هم استفاده كنيد. در كل، يه پست متوسط بود.
من پست هاى قبليتون رو خوندم. شما مدتى رو نبودين، تو اين مدت هم احتمالا ننوشتين و اين كاملا نرماله كه تو اين حالت، كيفيت نوشته ها پايين بياد. اما با توجه به پست هايى كه تو اين چند وقت اخير زدين، مطمئنم كه شما خيلى بهتر از اين پست، ميتونين بنويسيد.

موفق باشيد.



پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
پیام زده شده در: ۱:۵۲ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
#10
-خب! تا نيوت، هكتور، رودولف و لينى برگردن، ما به كار ساير مرگخوارانمون بپردازيم. بانز!

صندلى خالى از رديف ميانى به عقب رفت.

-بانز! تو كه باز دارى تو مقر حكومتى ما، لخت ميگردى! يه ردا بپوش...زود!

بانز كه تازه به رديف اول رسيده بود، اولين ردايى كه به دستش رسيد را از تن صاحبش خارج كرد و پوشيد.
رداى معلق در هوا، رو به روى لرد سياه ايستاد و تعظيمى كرد.
-ارباب!
-پدر و مادرت كوشن بانز؟

يكى از آستين هاى ردا بلند شد و به نقطه اى كه دو صندلى خالى وجود داشت، اشاره كرد.
-اوناهاشن ارباب. اونجا رو اون صندلى ها نشستن.

لرد سياه به صندلى هاى خالى نگاه كرد.
-اونا كه خالين!
-نه ارباب! خالى نيست. اوناهاشن ديگه. اون پدرمه و اون يكى مادرم. مثل من نامرئين!

لرد سياه چشم غره اى به رداى رو به رويش رفت.
-اگه نامرئين، تو چجورى ميبينيشون؟!

بانز، سعى كرد تا حد ممكن، از مظلوم ترين تن صدايش استفاده كند.
-نميبينم ارباب!

لرد پوفى كرد.
-خب، ولش كن اصلا. رضايت نامت رو بده.

بانز كاغذ پوستى سفيدى را روى ميز جلوى لرد گذاشت.

-تو فكر كردى هكتور غول غارنشينه؟! كاغذ سفيد رو به جاى رضايت نامه به ما ميدى؟!
-ارباب...اين كه سفيد نيست! ايناهاش...اينجا نوشته شده كه "اينجانب مادر بانز، رضايت كامل از فرزند خود دارم." و خط پايينش هم نوشته كه " اينجانب پدر بانز، به فرزند خويش افتخار كرده و از او رضايت دارم." نوشته شده ارباب. فقط نامرئيه!

لرد سياه با شك نگاهى به كاغذ انداخت.
-خيلى خب...برو بشين. بعدا مفصل تر چكش ميكنيم. نفر بعد...ليسا تورپين!







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.