هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۱:۵۶:۲۱ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹
#1
1. وصیت نامه ای مختصر از زبان خودتون بنویسید که قرار است با صدای بلند قبل از به پایین خم شدن جارو در لحظه سقوط بخوانید. جعبه سیاه جارو تون اینو گوش میده و به بازماندگان شما میرسونه پیام تون رو. در نتیجه میتونید به افشای حقایق و دسته گل ها بپردازین، جاسازهاتون رو لو بدین، یا حلالیت بطلبین! بهرحال ممکنه نتونید زنده برسین پایین. برین تو نقش! زور بزنید! اها! ووی ووی ووی! (5 امتیاز)

به نام خودمو خودش.
خب از اونجایی که بنده بچه مایه داری نبودم و همه استوری و مستوری هایی که از جارو های پرندمون میذاشتم همشون و کش رفته از انبار مدرسه بوده پس مالی برای تقسیم اینا ندارن الکی برای کلاه گذاشتن رو سر همدیگه نقشه نکشین ملعونا. هرچند اصلا وراثی هم ندارم نمیدونم همینارم به کی گفتم اصلا.
خب جدی بشیم حالا. وصیت میکنم هرکسی که برای اولین بار این وصیت رو میشنوه ، در اولین فرصت گوشی ماقلی مان را کاملا با ورد اواداکاداورا محو و نابود کنه. حتی دو بار انجام بده برای محکم کاری. مدیونین فکر کنین توش چیزی هستا... فقط اسناد محرمانه پنتاگون بود که بهتره دست کسی نیوفته.
سپس زیر تخت خوابم یه جعبه هست که باید برین پیداش کنین و رمزشو بزنین تا باز شه. رمزشم هشت پنج هشت پنج هستش. بعد که باز کردین یه لپ تاپ مال عهد ببوق هستش. همه دارو نداره من همونه. نگه دارین باهاش گیم بزنین بعدم سر لگ زدنش یه صلوات برام بفرستین دا دمتون گرم. ولی قبل گیم زدن ، برین یکی از درایو سی. ونجا یه پوشه ای هست به نام ولادت حضرت امام هری باقر {ع} دقت کنید که حجمش چند صد گیگه. حتما بدون اینکه ذره ای هم کنجکاو به بازکردنش باشین پاکش کنین.
بعد دلت کردنش برین دو همون درایو پایینی اونجام یه پوشه دیگه هست که روش نوشته گلچین نوحه های امریکایی و اروپایی حاجمش دو برابر فایل قبلیه. خب شما که مثل ما مومن نیستین اونم پاکش کنین بره بعد تازه بعد اینکه مطمعن شدین چیزی بنام مرورگر و هیستوریش نیست میتونین گیم رو بزنین.

داشت یادم میرفت! کنار همین لپ تاپ ما یه هارد چند ترابایتی هست. اونم گلچین سخنرانی های انقلابیه توشم پر از رمزو کد گذاری و... هست. اونو کلا از بیخ بدین به تسترالا بخورن. همینا دیگه.

همینایی که گفتم رو بکنین حالا حلال کردین نکردین هم مهم نی اصل کاریا همینایی بودن که گفتم. البته الان این وصیت نامه رو وسط هوا دارم میگم ، اگه احیانا افتادم زمین ولی نمردمو بیمارستانی شدم ، بعد گوش دادن این صحبت ها خودتون خودتونو به آتیش بکشینو بکشین چون بعد اینکه از بیمارستان تموم شدم خودم کارتونو یسره می کنم.



2. بر حسب کرم و کرم و خلاقیت یا حتی دانش جادویی و ماگلی خودتان، دو مورد روش غلبه بر کشش g رو در حین لحظه سقوط از جارو نام برده و مختصراً شرح دهید. (2 امتیاز)

1. موقع سقوط میتونین به سمت پایین خم بشین و فوت کنین. با این روش که به سمت پایین فوت می کنین باعث میشه به سمت بالا حرکت کنین و زمین نمیخورین. حالا اینکه ار نظر علمی اثبات نشده و... هم مهم نی. مهم اینه یجور روش بود که گفتم نمرمو بگیرم دا.
2. روش دوم اینه که وقتی دارین میوفتین پایین از همون بالا چند تا پر پرنده که درحال گذر از کنارتون بودن رو بکنین و باهاشون سعی کنید بال بزنین. اگه سرعت بال زدنتون رو با سرعت نور یکی کنین احتمال داره که بر g غلبه کنید. اینم بگم که اگه موقع سقوط پرنده ای از کنارتون رد نشد بال مگس هم کفایت میکنه. اگه مگس هم نتونستین پیدا کنین دیگه مشکل از راه حل من نیست. مشکل از خودتون و شانس و اقبال خودتونه دا. سرنوشتتون همین بوده.

3. لینک از سه تصویر معادل با چهره احتمالی خودتون برای سه لحظه "از کار افتادن جارو"، "سقوط به همراه جارو رو به پایین و با سرعت بالا" و "لحظه اصابت شما به زمین" پیدا کرده (یا در صورت تمایل طراحی کنید) و به اشتراک بذارید. ( 3 امتیاز)

لخظه از کار افتادن جارو.
لحظه سقوط!
لحظه اصابتمون به زمین.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۰:۵۱:۲۶ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹
#2
1. یک جانور رو انتخاب کنین و توضیح بدین که چطور می‌شه نوع جانورنماش رو از واقعیش تشخیص داد. (5 امتیاز)

والا بنده خیلی دنبال یک جانور نما گشتم. حتی زیر تخت ، زیر کمد ، داخل یخچال و حتی داخل قوطی کبریتم نگاه کردم ولی چیزی پیدا نکردم. پس با اجازتون خود شمارو پیش میکشم و توضیح میدم دا.
البته همین اول کار بگم که من شمارو تونستم تشخیص بدم حانورنما بودنتون رو ولی به دلیل ازدهام و شلوغی زیاد جمعیت صدامو خودمم نشنیدم حتی.به این صورت.
خب دا. حتما میپرسین که چطور شد که بقیه نتونستن بفهمن ولی من تونستم؟ خب جوابش سادس. خودتون هم گفتین که جانور نما ها مثل انسان ها رفتار می کنن. شاید شما ریز باشین ولی چشمان ماهم ریزبینن.
شما دختر ها چه تبدیل به جانور بشین چه نشین. همیشه آرایش ، لاک ، پنکیک ، مانیکو ، بامادور ، سفید کننده ، ریمیل و نمیدونم انواع اقسام اقلام ماقلی که خودشون بدون نیاز داشتن جادو لولو رو هلو میکنن {یک نوع جانور نمایی} استفاده میکنین.
این بار هم مثل همیشه موارد بالا به چشممون میخورد. حتی اگه سلفی گرفتن با ژست های عجیب غریب و مسیج دادن به دوستو اشنا رل مل و... رو هم در نظر نگیریم خلاصه که تابلو بودین دا برامون.

خلاصه که شمارو شناختیم. بقیه رو هم میشناسیم.


2. فرض کنین به شما حق انتخاب دادن که یک جانور رو به میل خودتون برای جانورنما شدن انتخاب کنین. چه جانوری رو انتخاب می‌کنین؟ چرا؟ (4 امتیاز)

بنظرم کلاغ استرالیایی گزینه خوبی باشه. چرا کلاغ؟ چرا خفاش نه؟ اصولا باید خفاش میگفتم چون خون اشامم دا. ولی کلاغ رو انتخاب میکنم. چون که خفاش فقط شب ها میتونه بیاد بیرون و اکثرا تو غار خودشه و کلا تو زندگیش خیلی محدوده و کار خاصیم نمیتونه بکنه. تازه این کرونا بازارم که به راه انداخته سابقه شو خراب میکنه.
خوب حالا چرا کلاغ؟ چون که کلاغ هرچند ظاهر سیاه و صدای داغونی داره ولی من از ظاهرش خوشم میاد مخصوص کلاغ های استرالیایی که خفن ترن. بعدشم. کلاغ ها همیشه آزادن. دشمن خاصی ندارن و خودشون دشمن ملت هستند. البته اینم اضافه کنم که کلاغ های استرالیایی بیشتر به انسان ها حمله می کنند تا چیزای دیگه ، که خب این به مزاق من خوش اومده.

3. دوست داشتین جانورنما بشین؟ چه آره و چه نه، دلیلش رو بگین. (1 امتیاز)


بله.
جانور نما شدن خب یک ویژگی های خاص خودشو داره که میتونی ازش استفاده کنی. مثلا همین کلاغ شدن باعث میشه پرواز کنی تو شبا دیده نشی از رو درختا خونه های ملتو دید بزنی مخصوصا اتاق لرد سیاه که هیشکی نمیدونه وقتی تنها میشه چه کارا که نمیکنه و کیا که باهاشون پشت گوشی لاو نمیترکونه.
از شوخی بگذریم ولی خوبه دیگه. خیلی کارا میشه باهاش کرد. حالا خودم هروقت جانور نماشدم ، بعد اینکه این کارارو کردم و خسته شدم میام بقیه کارا که میخوام بکنم رو هم بهتون میگم.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس گیاهشناسی
پیام زده شده در: ۱۷:۰۶:۱۲ چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹
#3
1. بنویسید چه اتفاقی میفته و چه رفتاری با گیاهتون دارید؟ 2 نمره

خب طبیعتا طبق اموزه هایی که پروفسور یادمون دادن باید باهاش ناز وارانه رفتار کنیم. ماهم بعد از فکر کردن های فراوان و پس از سپری کردن جلسات در ستاد ملی برای چگونگی رفتار های شایسته با یک گیاه به این نتیجه رسیدیم که از شراب خونی که همیشه در دست داریم ، با گیاه نیز شریک شویم. برای همین رفتیم و بعد از گشت و گذار در بلاد کفر از شارب خون های گران قیمت ، ناب ، درجه یک و اصیلی که خودمون تا حالا نتونسته بودیم مزه اش کنیم رو به گیاه بدیم.

2. این رفتار باعث میشه برگ های گیاهتون چه شکلی بشه؟ (باید واضح و کامل توصیفش کنید.) 3 نمره

خب بعد از اینکه از اون شراب ناب خونی برای گیاه نازمون ریختیم ؛ در مرحله اول اتفاق خاصی نمی افته ولی در مرحله دوم گیاه از ریشه بصورت قر وارانه { } شروع به تغییر رنگ دادن به رنگ قرمز کرد همچنان برگ هایی به رنگ خون شروع به رشد کردند که از هشمون خون شروع به چکه کردن میکرد.
طبق تحقیقات به عمل آمده وقتی با گیاه تماس پیدا می کنی بطور فجیعی شروع به قر دادن و وول خوردن میکرد که به احتمال زیاد از سر خوشی باشه. نکاتی جالبی که این گیاه داشت این بود که با ریختن یک بطری شراب خون اندازه وی دو برابر میشد و دو برابر خونی که داده شده از برگ هاش خون چکه میکرد. در نتیجه این گیاه خیلی بدرد درست کردن مزرعه شراب خون میخورد.

3. نقاشی ای از وضعیت نهایی گیاهتون (بعد از تشکیل برگ ها) بکشید. 2 نمره
تصویر کوچک شده


4. یکی از کاربردهای گیاه متاثر رو بنویسید. 3 نمره

کاربرد که مطمعنن کاربرد های زیادی داره. خیلی زیاد. مونده به کسی که استفاده میکنه و اون ذهن خلاقش. مثلا الان بنده قراره با کش رفتن چند گلدون دیگه از این گیاه بزرگترین شراب سازی خون رو راه بندازم و بعد از سالیان سال بعنوان سطلات خون اعدام میشم.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۴:۲۹:۵۲ چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹
#4
یه مشکلی که براتون پیش اومده رو درنظر بگیرید، طلسم رو اجرا کنید و خود مشکل و نتیجه خلاقانه ش رو بنویسید. (۷نمره)

راستش بنده خیلی فکر کردم که با این طلسم چه مشکلی رو حل کنم. نه اینکه کمبود مشکل داشته باشما، از شدت زیاد بودن مشکلات نمیدونم کدومو انتخاب کنم.
یکی دوتا نیستن که. مثلا ما خون آشاما نمیتونیم مثل بقیه مردم بریم کنار ساحل، مثل بقیه ملت و حوری ها لم بدیم رو شنا و برنزه کنیم خودمونو. مگه ما دل نداریم؟
یا مثلا تو آینه و عکسا نمیوفتیم اصلا. این بزرگترین مشکلیه که به ذهنم رسیده. خود شما پروفسور عزیز، مطمئنن تاحالا صدبار با دوستاتون ده نفری ریختین تو یک اسانسور 4نفری و کلی جلو آینه اش عکس های متنوع برا خودتون گرفتین دا. ولی ما خون اشام چی! نه میتونیم سلفی بگیریم و نه جلو آینه به خودمون برسیم و قربون صدقه خودمون بریم.

خلاصه نتیجه میگیریم که بزرگترین مشکلمون یعنی دیده نشدن تو آینه و... رو با این طلسم امتحان کنیم. البته با روش مخصوص خودمون.

اول چوبدستی رو جلومون می ذاریم. دستامونو میاریم بالا. نیت می کنیم. من طلسم رو انجام میدم برای حل شدن مشکلاتم و قربت الی الله. خب حالا چوبدستی رو برمیداریم و طلسم رو انجام میدیم.

والا پروفسور اولش که نه خبری از صدای ویژ ویژ بود و نه انفجاری و نه چیزی. هیچ صدا و بوییم نداشت. فکر کردم تاریخ مصرفش گذشه باشه. یا هم که اونقد ملت طلسم رو انجام دادن که دیگه ته کشیده.

ولی اصلا اینطور نبود! وقتی پاشدیم بریم یه دور بزنیم و آینه ها رو چک کنیم، نمیدونم چرا! نه تنها اینکه خودمو تو آینه نمیدیدم، بلکه دیگه ملت هم منو نمیدیدن! خیلی عجیب بود. بعد از کلی فکر کردن و... فهمیدم که مشکلم این بود که نمیتونم تو آینه خودمو ببینم. خب این طلسم به جا اینکه بیاد تو آینه نشونم بده اومد کاری کرد که کلا از بیخ دیده نشم یعنی نامرئیم کرد! خلاصه دیگه حرفی ندارم. همین الان که دارین تکلیف بنده رو میخونین جلوتون وایستادم و برا اینکه نمره کامل بگیرم درحال عرق ریختنم.




۲-بنظرتون این طلسم میتونه چه کاربردی داشته باشه. (۳نمره)
(شوخی یا جدی)


بهترین کاربرد برای خود نابودی. خود زنی خود آبرو بری و کلا هرچیز دیگه ای که کلمه خود رو کنارش داره. به نظر شخص بنده این طلسم که باستانیه نیاز به ورژن های جدید داره. قشنگ معلومه که مال زمان دایناسور و انسان های غار نشین بوده.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۱۴:۴۳:۰۵ چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸
#5
سلام پروفسور اینم تکلیفون .

{ پ.ن: رو نقطه پایانی بزنید {.}


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۱:۵۴:۱۵ سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۸
#6
تکلیف قسمت اول.

پروفسور سر کادوگان بعد از گفتن تکلیفش به ملت آزاد باش کامل داد و خودش برای چند دقیقه ای به wc مراجعه کرد. همین باعث شد که ملت نفس راحتی بکشن و آبروی از دست رفتشونو مقداری برگردونن.
آستریکس به همراه ریموند و هیزل سر یه میز نشسته بودند ؛ که هیزل دست بکار شد و گفت:
_ خب پیشگو بهتر از من که نیست... حالا شمام میبینید که گوی منو یکی از بهترین جادوگر ها نشون میده.

هیزل که دستی روی گوی کشید و توی گوی بلافاصله دودی پخش شد و شروع به نشون دادن آینده کرد.
هیزل درحالی که با لباس خواب گلگلی اش روی تخت تو خواب نازی فرو رفته بود عده ای سوسک مصری جنتلمن به همراه لیدی و پیرنسس هایشان روی گونه و شکم وی قرار های عاشقانه گذاشته بودند و درحال لاو ترکوندن بودند... حتما دلیلشم استفاده مداوم هیزل از عطر ادکلن های معروف و برند بوده ؛ هیزل که بدجور محو لاو ترکوندن سوسکا شده بود گوی بقیه ماجرا رو به علت دارا بودن محتوای +18 قطع کرد و ادامه نداد. { گوی هاهم فهمیده هستن. }
بعد هیزل که نمیدونست آبروش رفته یا چی با دستاش چشماشو گرفت و ثانیه شماری میکرد تا بره تالارشون و چند صد باری حموم و کل تالارو قرنطینه کنه. حالا نوبت ریموند بود ؛ ریموند که بخاطر شاخ های شاخی که داشت یه نیم متری با فاصله نشسته بود ولی موردی نبود و میتونست گوی رو ببینه.
گوی شروع کرد به نشون دادن ؛ ریموند روی تخت مخصوص گوزنی اش خوابیده بود و از طرفی درحال مک زدن انگشت شستش بود که ناگهان یه نفر بطوری که صورتش رو پوشونده باشه نزدیکش شد. دستشو اروم داخل جیب رداش کرد و ابر سوهانی بیرون کشید. ریموند بیچاره از همه جا بی خبر درحال غلط زدن روی تختش بود که شخص مجهول با خنده ای شیطانی شروع کرد به سوهان کشیدن شاخ های ریموند.
البته گوی بعلت اینکه اگه بیشتر از این نشون میداد امکان سکته نیمه ناقص ریموند وجود داشت ، فیلمو قطع کرد و ادامه نداد. آستریکس نگاهی به ریموند که روی گوی خشکش زده بود کرد و به ارومی دستشو روی شونه اش گذاشت و او را صدا زد.
_ ریموند! خوبی؟!
_ آ...آ...آستری...کس... من...این... نفله... عنتر برقی ..کوفتی... لعنتی... بوووووق...بووووووقی...{ بعلت محتوای غیر اخلاقی این پارتو اسکیپ می کنیم. }

ریموند که همچنان فش میداد کلاسو ترک کرد و حالا نوبت آستریکس بود که به سراغ پیش گویی بره...
_ خب ، پیشگویی می کنیم ؛ به نیت نرفتن آبرویمان ؛ قربتن الی الله.

گوی شروع به نشون دادن کرد ؛ نصف شبی باز هم خوابگاه پسرونه گریفیندور؛ همه ملت تو خواب عمیقی بودن البته بجز یکی ، آستریکس! که خون آشام بود و توی این ساعتا اکثرا بیدار بود. طبق معمول چشماش باز میشه و از تخت پایین میاد... نگاهی به دور بر میندازه تا از خواب بودن بقیه مطمعن بشه. بعد از اینکه میبینه همه خوابن آروم و یواشکی به بیرون از خوابگاه میره. حرکات آستریکس خیلی مشکوک بود و معلوم نبود قصد انجام چه کاریو داره ولی خیلی مواظب بود که کسی نبینتش. حالا اون به تالار رسیده و روی مبل روبروی شومینه نشسته بود. برای بار هزارم منطقه رو چک کرد , دستش رو داخل جیب رداش کرد و چیز مرموزی رو بیرون اورد ؛ نی رو داخلش کرد و شروع به مکیدن کرد ؛ تو تاریکی معلوم نبود اون چیز چی هست ؛ یک اکثیر برای تقلب تو امتحان؟! ، یک معجون برای انجام دادن یکاری؟! و... هرچیزی میتونست باشه.
آستریکس بعد از اینکه اون نوشیدنی مرموز رو تموم می کنه داخل شومینه میندازتش و بعد زودی پامیشه و به خوابگاهش برمی گرده ولی بی خبر از اینکه یکی از دخترا که به wc برای اتمام حجت ، رفته بود دیدتش... حالا اون دختر نزدیک شومینه میشه و از دیدن چیزی که درحال سوختن بود بدجور شوکه میشه.
_ اوه مای گاد!

وی به پاکت شیرقهوه میهن خیره میماند.

پیشگویی آستریکس تموم میشه و این به این معنیه که اون باید شبارو بیشتر مواظب باشه. تقریبا نیم ساعتی گزشته بود و خبری از پروفسور کادوگان نبود و چند نفری از بچه ها نیز از شدت نگرانی دنبالش رفته بودن.

از طرفی صدای بچه ها هم به گوش میرسید که درمورد پیشگویی هاشون حرف میزدند. به عنوان مثال فنریر که پیشگویی شده بود یک پیتزای سبزیجات با سس کلم بروکلی میخوره یا مثلا وین هاپکینز که پیشگویی شده بجای خواب تو زیر زمین مجبور میشه روی برج ستاره شناسی و معلق روی هوا بخوابه.

تکلیف قسمت دوم.

مه و غبار داخل گوی میچرخد و به با آستریکس که خیره بهش بود آیندشو نشون میده.

سال اخر تحصیلی ، زمستون

آستریکس که تو محوطه قلعه درحال قدم زدن بود و شیشه خون اش را سر می کشید و درحال چیدن برنامه های اخر هفته کریسمس { زارت! معلوم نی ننش کریسمس میگرفته... ددش کریسمس میگرفته که اینم بخواد بگیره } بود که یهو از نا کجا اباد یه جغد منگلی نامه ای کوبوند تو صورتش و رفت.
آستریکس که اخماش تو هم بود پاکت نامه رو باز می کنه و اولین چیزی که توجهشو جلب می کنه مهر و اسم وزارت خونه بالا و پایین برگه بود. شروع به خوندن می کنه...

نقل قول:
با سلام. جناب آستریکس جادو آموز مدرسه علوم فنوم و...هاگوارتز. مفتخریم به حضورتون اعلام کینم که به دلیل بالا رفتن قیمت دلار {هر دلار هشت پنج قالیون} متاسفانه دیگر نمی توانیم تغذیه خون شمارو تامین کنیم و دیگر خبری از شیشه خون های گرم و تازه و اصل امین اباد نیست. ولی خوشبختانه برای اینکه بتونید جلوی اشتهای شمارا را گرفته و ملت رو جرواجر نکنین ما تصمیم گرفتیم که شیشه خون های دست دوم و تولید داخلی رو به بوفه مدرسه بفرستیم شاید یکم سرد باشن ولی مثل قبلیا گرم هستن . همین دیگه. به امید ندیدار. با تشکر. وزارت سحر و جادو واحد گور به گور شده.


آستریکس بعد خوندن نامه نفهمید چطوری اونو تو دستاش مچاله کرد و توی یه چشم بهم زدن نیستو نابودش کرد... اون بدجور عصبی و ناراحت بود. از طرفی به این فکر میکرد که چطوری اون خون های دست چندم و قندیده رو قراره بخوره و باهاشون زندگی کنه.

پیشگویی تموم و گوی تو خالی شد. آستریکس که بدجور عرق کرده و به فکر فرو رفته بود ناگهان به خودش اومد و با خودش فکر کرد که باید از همین الان هرچی خون تازه و گرم هست رو انبار کنه و حتی چند نفریم اگ مجبور شد بدزده و برای مواقع ضروری نگهشون داره.
اینم نقاشیمون آینده بدبختمون


ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۵ ۱۲:۲۳:۵۲
دلیل ویرایش: بیب بیب

•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۰:۲۹ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸
#7
در یک رول بنویسید ارباب ریگولوس چطور تونست موی سر لرد سیاه رو بدست آورد؟(30 نمره)

روزی روزگاری در خانه ریدل.

لرد درحال دیدن سریال کره ای مورد علاقه خود و مرگخوار هاهم ورق بازیو مینج میزدن دورهم.
لرد همچنان درحال دیدن سریال بود که وسط فیلم یهو پیام های بازرگانی پخش شد.
_ ما دستور میفرماییم پخش کننده این تبلیغات را از ماتحت حلق آویز کنید.

ناگهان تبلیغی شروع به پخش کرد که کاشت مو بصورت تخصصی و با برترین پزشکان جادوگری رو نشون میداد. لرد که کم کم جذبش شده بود و به دقت بهش گوش میداد بعد از تموم شدن تبلیغ یهو از جاش پرید و گفت:
_ سریعا این دکتر رو برام پیدا کنید. ما میخواهیم مو بکاریم‌.

مرگخوار ها همگی از جاشون پریدند و هاچ و واچ به لرد خیره شدند.
_ هاا؟! چیه؟! به چی نگاه میکنین مگه نگفتم این دکترو برام پیدا کنین.

مرگخوارا هرچی دم دستشون بود رو زمین انداختن و از درو پنجره و هر نقطه ای که امکانش بود برای پیدا کردن دکتر از خونه خارج شدند.

یکی دو ساعت بعد!

_ارباب پیداش کردیم.
_اسمت چیه دکی؟
_با اجازتون ریگولوس.
_ خب ما میخواهیم در سرمان مو داشته باشیم. اگه بتونی انجامش بدی جایزه داری. اگه نتونی هم مجازات میشی ، مجازاتتم مرگه.
_ جایزم چیه ارباب؟
_جایزه؟! چیز... میتونی زنده بری بیرون از اینجا. همینم از سرت زیاده.

مرگخوارا ارباب و دکتر ریگولوس رو به اتاق مخصوص که از قبل برای کاشت مو حاضر کرده بودند بردند.
_ خب ارباب برای اینکه به سرتون مو کاشت کنیم باید از مو های جاهای دیگتون بکنیم.
_ جاهای دیگه؟! منظورت کدوم جاهای دیگمونه هاان؟
_ ارباب...اممم... مثلا زیر بغلتون. شما نیازی به اونا ندارین.
_ هااا خوبه. خب دیگه شروع کن وقت طلف نکن مرتیکه ، وقت ما طلاس.

با اشاره لرد ، بقیه مرگخوارا بیرون رفتند و فقط دکتر ریگولوس باقی موند و همزمان نیز دست بکار شد.

چند ساعت بعد.

_خب تموم شد بفرمایید.
_آینه مارو بیارین.

لرد خودشو تو آینه دید و پس از برنداز کردن نشانه رضایت پشت ابرو های اخموش معلوم شد.
_عووووی مرگخوارا... بیاید نظر بدین ببینم.

همه مرگخوارا وارد اتاق شدند و پس از دیدن اربابشون چشما چهارتا شده بود ، همه میدونستن شبیه جوجه اردک زشت شده ولی مگه کسی میتونست به زبون بیاره.
_ عااالی... محشر شدین ارباب.
_البته. ما اولشم محشر بودیم. فقط الان محشرترم شدیم.
_ شما همیشه محشر بودین ارباب الانم هستین قربونتون برم من.
_ خب دیگه بسه. برین بخوابین. هی دکی توهم پاشو برو پی کارت.

دکتر ریگولوس سریع وسایلشو جمع کرد و از خانه ریدل ها خارج شد.
بعد از خارج شدن دستکش کارشو دراورد و به چند عدد تار مویی که توش بود نگاه کرد و لبخند شیطانی گوشه لبش ظاهر شد.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۳:۰۹ سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸
#8
سال ۱۹۸۵جام جهانی کوییدیچ.

فینال جام جهانی کوییدیچ بین دو تیم موش میشینگان و ترموستات خیاری در ورزشگاه بزرگ چند صد هزار نفری جومونگ در چین درحال برگزاری بود.
همه ملت از سرتاسر دنیا واسه دیدن بازی امده بودند و میشد براحتی میان ملت هر پرچمی از هر مملکتی رو دید.
در میان این جمعیت یه گروه کوچیک از خون‌آشام ها نیز بود که کسی متوجه حضور آنها میانشون نشده بود دلیلشم اینه که خون‌آشام ها زیاد اهل کوییدیچ اینا نیستن و این گروه کوچک هم که شامل آستریکس و یکی دوتا از دوستاش میشد. شاید میشه گفت آستریکس تنها خون‌آشامی بود که به دیدن کوییدیچ یا حتی بازی کردنش میرفت.
خیابونا بسی شلوغ و پر از پوستر و استیکر های تبلیغاتی دو تیم بود که روی هوا و زمین ریخته بودن.
بلاخره آستریکس به همراه دوستاش تونستن بزور یه چند متر جا واسه خودشون پیدا کنن تا چادر بزنن.
_ خب آستر بنظر اینجا جای خوبیه. همینجا چادر بزنیم دا.
_حله بزنیم.

هر سه یه جفت چادر حاضری که از دست فروشان توی ورودی ورزشگاه خریده بودن رو درمیارن. ویژگی این چادر ها هم این بود که خیلی ارزون قیمت بودن ولی نمیتونستی بفهمی توشون چجوریه! یعنی بعضی وقتا یه خونه مجلل لاکشری بعضی وقتا هم لونه موش.
_خب آیوار ، آستریکس حاضرین؟ اول من باز میکنم.

تایرل که بسی هیجان زده میومد چادرشو باز کرد و با ملت سریع شیرجه زدن توش.
_عررررررررر ویییییییییی.

جلو چشمان ملت یک قصر مجلل با سونا ، جکوزی و استخر بود که بدجور دهن بقیه رو باز گذاشته بود.
_ امممم تایرل عزیز... مشکلی نیست ک...
_ چرا هست. این محفل زنانس، حالا جفتتون چخه بیرون.

آستریکس و آیوار با اردنگی به بیرون از چادر پرت شدند.
_ خب حالا چیکار کنیم؟! سونا...جکوزی...!
_ به خودت بیا آیوار! ماهم چادر داریم. مال خودمونو باز میکنیم.

آیوار چادرشو از جیبش دراورد و باز کرد.
_چادر باز میکنیم با نیت سونا و جکوزی قربة الی الله. خب الان تو میری یا من؟
_ نیتشو تو کردی افتتاحشو من میکنم.

آستریکس سرشو انداخت پایین و داخل شد. بعد چند دقیقه سرشو بیرون آورد و روبه آیوار گفت:
حاجی چند بار نماز خوندی تاحالا؟
_ نخوندم اصلا. چطور مگه؟
_ هیچی ، تف تو نیت کردنت بابا. بیا تو زود باش.

آیوار اروم داخل شد و از چیزی که میدید اشک تو چشاش هلقه زد. یه تخت دو طبقه ساده با یه میز و یه صندلی چوبی و یه گل خشکیده که روی میزه.
آیوار همینطوری محو نگاه کردن بود که یه پس سری از آستریکس خورد.
_مرتیکه دفه بعد خواستی نیت کنی قبلش چند رکت نماز بخون یاقل نیتت خریدار داشته باشه.
اشک های آیوار با شنیدن صدای آب و آهنگی که از چادر بغلیشون بلند بود جاری شد.

فردای آن روز غمنگیز

ملت تو چادر مجلل تایرل برای صرف صبحانه جمع شده بودن. درحالی که آیوار با بی حالی به درو دیوار با شکوه نگاه میکرد ، تایرل داشت حرف میزد و آستریکس هم تماما گوش میداد.
_ آستر جات خالی دیشب اسم صاحاب ماگلی اینو پیدا کردم. رو کنج پنجره نوشته بودش.
_کی بود؟
_ بن تنیسون.
_عه میشناسیش؟
_نه. ولی درمورد چادرا نشستم تحقیق کردم.
_درمورد چیش؟
_اینکه چجوری درست شدن و چجوری وارد دنیای جادوگری شدن...
_خب...
_ خب که فهمیدم اولش ماگلا چادرو درست کرده بودند ولی نه برای مسافراتا..
_ برای مسافرت نبوده پس واسه چی بوده؟!
_ خب قدیما زنو شوهرا زیاد دعوا میکردن و دمپاییو شیشه زیاد خراب میشد همچنین زنا زیاد مردارو با لگد دم ماتحتی مینداختن از خونه بیرون... برای همینم چادر اختراع کردند تا مردا بیرون تو سرما نمونن. بعد چند سال این اتفاقا توی دنیای جادوگریم افتاد و برای اینکه مردای جادوگر راحت تر باشن شخصی به اسم کریستوف کلمبیا اومد چادر جادویی رو اختراع کرد که از بیرون یه چادر کوچیک و معمولیه ولی از داخل یک خونه بزرگ.
_عجب ، چه جالب.
_ ملت!... عوووی ملت! پاشید بیاید مسابقه میخواد شروع بشه.
_صبر کن اومدیم.

تایرل ، آستریکس و آیوار هر سه لباس های هواداریشونو پوشیدند و سریعا به سراغ ورزشگاه رفتند.

بازیکنان هر دو تیم در وسط زمین حضور داشتند. بازیکنان موش میشینگان که با جارو هایی با مارک سایپا مطمعن و ترموستات خیاری هم با مارک دوغ آبعلی به میدان اومده بودند همگی منتظر سوت شروع بازی بودند.
آستریکس و دوستاش صندلی هاشونو پیدا کرده بودند و از همون ابتدای بازی یه دستمال توالت داخل دهن آیوار کردند تا خدایی نکرده نیت های شوم نکنه.


ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۳۰ ۲۳:۲۴:۴۴
دلیل ویرایش: نیت میکنم برای ویرایش قربة الی الله

•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
پیام زده شده در: ۱۸:۵۷ سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸
#9
تکلیفمون خدمتتون استاد.

۲.

خوابگاه گریفیندور

_ پاشو دیگه! خورشید غروب کردو وقت شکاره ، خون میخواام!
_نمیخوام. خوابم میاد ، میخوام بخوابم دا.
_ من خون میخوام... خوووووون.
_ ده بگیر بکپ دا. بوکات عنتر.

آستریکس نگاهش رو بین ملتی که از صدای بحثش بهش خیره بودن میچرخه و با بی حوصلگی تمام میگه:
_ چیه؟! تا حالا با بوکاتتون بحث نکردین؟

ملت که حال آشفته آستریکس رو دیدن سوت زنان به کار خود مشغول شدند.

کلا داشتن بوکات چیز سختیه اونم وقتی که بوکاتت خون‌آشام باشه. صبح تا عصر تو کلت بالا پایین میپره و انقد خون خون میکنه که درس رو متوجه نمیش و کلافه کلاس رو ترک میکنی. شبم انقد خون مغزتو میخوره که نه میتونی خوب بخوابی و نه صبح راحت به کلاسات برسی و بدتر از همه با کمبودی خون مواجه میشی.

فردا سر کلاس

همه ملت درحال ور ورفتن با بوکات توی مغزشون بودن و بسی خوش بش میکردنو ورق بازی و...
تو این میان آستریکس که نتونسته بود دیشب خوب بخوابه و بوکاته همه خون مغزشو خورده بود ؛ با بی حالی درحالی که شیشه بطری خون رو سرمیکشید به وز وز های پایان ناپزیر بوکات گوش میداد هرچند کار هر روزش بود.
_ اومممممم...ارهههههه...ژوووووون.... خودشهههههه... تو فقط خون بخور لنتی.
_ حاضرم جلوی نور خورشید مرغ بریان شم ولی وز وز های تورو نشنوم.
_ جووون! مرغ بریان دوست داری.
شطرق

ملت با صدای خورد شدن شیشه بطری رو سر آستریکس بطرفش برگشتن. البته این کار هرروزش بود و یجورایی عادت کرده بودند بهش حتی یه ظرف مخصوص خورد شیشه هم براش گزاشته بودند.

_ خب پس این پروفسوره درولا...دورولا...دروئلا کی میاد؟!

در باز شد و پروفسور دروئلا وارد شد و از پشت کتاب ها درحال صحبت بود.
_این موجود، اسمش بوکاته. پسر عموی بوگارته و لای کتابا زندگی می کنه.
آستریکس یهو به خودش اومد.
_چیییی! لعنتی بازم بوکااات! نهههههه!


ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۳۰ ۱۹:۱۰:۳۶
دلیل ویرایش: مرگ بر امریکا
ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۳۰ ۱۹:۱۴:۴۹

•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: سرسرای عمومی
پیام زده شده در: ۱۸:۰۴ سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸
#10
_اهم اهم.
_ هاا! چیه؟! باز برگشتی که.
_ما به تاممون وفاداریم.
_ اره تو نمیری، یکی تو وفاداری یکیم دوست دختر قبلی تام.

بحث و جدل های مغز و فک با بلند شدن تام متوقف شد. تام سرشو بلند کرد و ایستاد ، روبروش دروئلا ایستاده بود و هاچو واچ بهش نگاه میکرد او هم خیره نگاش کرد.
همچنان پس از طی ده ها ده دقیقه هاچو واچ همو نگاه میکردند که بلاخره مغز خسته شد و با کمک فک یه حرکتی زدن بلاخره.
_ شما میدونید چجوری مینوسن؟
_ اممممم... چیزه...من... نمیدو...امممم... شاید بدونم.
_خب این چیه الان؟

تام مداد رو نشونش داد و منتظر جواب ماند.
_مداده. باهاش مینوسن.
_چجوری؟
_روی کاغذ میکشنش‌.

تام سریع یکی از کتاب هایی که از قفسه افتاده بود رو برمیداره ، یکی از صفحاتشو باز میکنه و با مداد شروع میکنه به خط خطی کردن.
_اینطوری؟

دروئلا به صفحات کتاب خیره میشه ولی چیزی جز چند تا خرچنگ قورباغه خط خطی شده نمیبینه‌.
_ اره.
_خب چی نوشتم؟
_نمیدونم.
_راستی این چیه دیگه؟!
_ کتاب.
_چیکارش میکنن؟!
_میخوننش.
_پس من چرا نوشتمش؟!
_چون خواستی و نوشتی.
_چرا خواستم؟!
_چون میتونستی بخواهی.
_ چرا تونستم؟!

دروئلا باز هم قانون ممنوع بودن استفاده از جادوهای ممنوعه رو به خودش یاد اور شد و همزمان چند تا فش بووووقی نثار تصویت کننده قانون کرد.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.