هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
پیام زده شده در: ۸:۳۹:۵۸ سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹
#1
سلام. ماموریت منه• با هول قوه الهی بلاخره بعد چند ماه تونستم ترک کنم.


علیک سلام! نقاهتتو گذروندی برنامه کن یه بار بریم شیکارمشنگ. من با چوبدستی دولول می‌زنم تو بمکشون.
+4


ویرایش شده توسط ماروولو گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۴ ۲۲:۳۷:۰۴
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۵ ۴:۳۷:۵۶

•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: انجمن ترک اعتیاد چیژکشان گمنام
پیام زده شده در: ۲۲:۵۹:۳۸ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹
#2
همه ملت درحال گفت و گو ، همدردی و دست زدن و... بودند که با باز شدن در و به صدا دراومدن زنگوله که روی در نصب شده بود همه توجه هارو به سمتش جلب کرد.

_ سلام بالالار!
_سلام آستریکس جان خوش اومدی. بگو ای دوست دشواری تو چیه ؟
_ هن؟! دشواری؟! دشواری نداریم که ما.
_ پس چرا اومدی تو؟!
_ والا ما داشتیم رد میشدیم ؛ دیدیم در بازه هرکیم رد میشه میاد تو. بعد ماهم دا فک کردیم دا نذری چیزی میدن ، ماهم دا سرمونو انداختیم پایین و مثل یه تسترال با سر.
_ الان یعنی اعتیاد نداری تو؟!

آستریکس که حالا با دهن آب انداخته به گوینده سوال نزدیک میشد گفت:

_ دااااااا... والا حالا که فکر میکنم شاید یک اعتیادی داشته باشما ، اره. فک کنم داشته باشم.

_ حالا گوینده صدا که دیگه دندون های نیش آستریکس رو نزدیک خودش و کنار گردنش میدید با صدای لرزون اعتیاد آستریکس رو جویا شد که...

_ خون گرم و نرم و ناز و تازه آدمیزااااد.
_ چخههههههههه!

معلوم نبود کدوم یکی از حاضرین بی فانوس با کوبیدن ماهیتابه ای به ملاج آستریکس گوینده صدا رو از زیر نیش های وی نجات داد و همه حاضرین رو به گوشه اتاق جمع کرد.

_ بچه ها اعتیاد ما به درک! اعتیاد اینو چجوری ترکش بدیم قبل اینکه همه مارو واسه ناهارش میل نکنه؟!
_ من یه فکری دارم! میدونم چجوری اعتیاد این دوستمون رو بر طرف کنم. فقط بزارین نزدیکش شم.

گوینده این حرف که لورل نام داشت به کمک هاردی خودشو به آستریکس رسوند و درگوش وی پچ پچ هایی کرد.
بعد از تموم شدن حرف لورل آستریکس چشماش به رنگ قرمز تغییر کردند و در یک چشم به هم زدن همه حاضرین تو جمع رو به کیسه های خالی از خون تبدیل کرد و سریعا بیرون رفت!
حال ، روح ملت که هنوز در اون مکان حضور داشت با اخم رو به لورل نگاه میکردند.
_ مرتیکه چی گفتی بهش هممون سرویس کرد؟!
_ خب من با خودم فکر کردم که آستریکس به خون آدمیزاد اعتیاد داره دا خب... بعد اگه ادمیزادی نباشه که خونشو بخوره در نتیجه مجبور میشه ترک کنه دا خب... پس منم بهش گفتم که برای اینکه ترک کنه اعتیادشو همه آدمیزاد توی دنیا رو بگیره خونشون رو بمکه. وقتی که خون همه آدما تموم بشه آستریکس ماهم اعتیادشو ترک میکنه دا.



•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: هاگوارتز در تاریخ (داستان‌های یک مدرسه‌ی در دست احداث)
پیام زده شده در: ۱۶:۵۹:۲۶ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
#3
ملانی پس از دادن ماسک ها به هلنا و اسنیپ شروع به بررسی حشره و مابقی بسجیان شدند.

_ این دیگه چجور حشره ایه؟!

ملانی درحال اشاره به حشره ای با سر جغد ، مو های دم اسبی و چشمان مگسی ، با بال های پروانه ای شکل و پاهایی گوریل مانند و انتهایی نیش دار مانند زنبور بود.

_صد بار به پروفسور دامبلدور گفتما که سوراخ سمبه هارو حشره کش بزنه. هی میگفت بودجه کم داریم باید از ملت کمک به مدرسه بگیریم و...
_ احتمالا این حشره هم کاردستی یکی از معجون های هکتور باشه!
_ خب الان از کجا باید یه جفت برا این پیدا کنیم؟!
_ برا اینکه یک حشره دیگه بتونیم پیدا کنیم دو جا بیشتر نداریم برا گشتن. یکی اینکه داخل دستشویی و حمومارو بگردیم ، یکیم اینکه بریم جنگل.

مودی که دید گشتن داخل دستشوییا ایده جالبی نیست با گزینه دوم موافقت خودشو اعلام میکنه...

_ووییییییی! اووییییییییی! واای ننه مردم! نکنننننن! نکن عبضی قلقلم میااااد... عبضیییییییی نکنننن...

ملت به دنبال صدا های ناهنجار برگشتند که با دیدن اسنیپ که درحال اذیت و انگولک کردن زاخاریاس بود و بسی هم از اینکارش لذت میبرد ، لبخند لذت بخشی رو لباش بود.
ولی طولی نکشید که مودی با پس گردنی که بهش زد حالشو جا اورد و با نگاهی که مملوع از {از هیکلت خجالت بکش مرتیکه بیا بریم.} بود راهی جنگل شدند.

ملت در راه جنگل بودند که با آستریکس مواجه شدند که خرگوش بدست و با یک ماسک طرح دار برند ادیداس درحال گذر بود. مودی با دیدن وی به طرفش میره.
_ داری چیکار میکنی؟!
_ شکار کردن دا؟
_اینو که دارم میبینم. منظورم اینه که تو این وضع اینجا چیکار میکنی؟!
_ دا وضع قلعه بهم ریخته بود. ماهم اومدیم بیرون هوایی تازه کنیم دا.
_ این ماسک ضد بو رو از کجا گیر اوردی؟
_دا همین که ملانی ماسک بهتون داد ، ملت همیشه در صحنه حاضر اومدن انواع اقسام ماسک در طرح های مختلف برند های متنوع قابل شست و شو ، نانو ، اتمی ، هیدروژنی و... درست کردن و دادن بیرون. ماهم یکی گرفتیم دا.
_ خب حالا اینارو ول کن. حشره میخوام بگیرم. کجا میشه پیدا کرد تو بهتر جنگلو میشناسی؟
_ حشره میخوای بگیری ؟! حاجی مگه قصد ادامه تحصیل نداشتی؟! حشره آخه؟! یکم با عقل و فیزیک جور در نمیادا!
_ شاد ده کافینگ آپ! مرتیکه منحرف. حشره رو میخوام برای اینکه با حشره توی قلعه که همچیو بهم ریخته جفت کنم تا بلکه راحت شدیم. حالا میدونی کجا میتونی پیدا کنیم یا نه؟
_ آهااا... خب اینو زودتر میگفتی دا. یجایی رو سراغ دارم معدن حشراته. شاید اونجا بدردتون بخوره.

مودی که از حرص تقریبا کچل شده بود به همراه بقیه ملت به دنبال آستریکس راهی میشن.


ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۲ ۱۷:۰۲:۵۴
ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۲ ۱۷:۰۴:۵۱
ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۲ ۱۷:۱۷:۰۷
دلیل ویرایش: تا سه نشه بازی نشه هوم؟

•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۰:۵۶:۲۱ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹
#4
1. وصیت نامه ای مختصر از زبان خودتون بنویسید که قرار است با صدای بلند قبل از به پایین خم شدن جارو در لحظه سقوط بخوانید. جعبه سیاه جارو تون اینو گوش میده و به بازماندگان شما میرسونه پیام تون رو. در نتیجه میتونید به افشای حقایق و دسته گل ها بپردازین، جاسازهاتون رو لو بدین، یا حلالیت بطلبین! بهرحال ممکنه نتونید زنده برسین پایین. برین تو نقش! زور بزنید! اها! ووی ووی ووی! (5 امتیاز)

به نام خودمو خودش.
خب از اونجایی که بنده بچه مایه داری نبودم و همه استوری و مستوری هایی که از جارو های پرندمون میذاشتم همشون و کش رفته از انبار مدرسه بوده پس مالی برای تقسیم اینا ندارن الکی برای کلاه گذاشتن رو سر همدیگه نقشه نکشین ملعونا. هرچند اصلا وراثی هم ندارم نمیدونم همینارم به کی گفتم اصلا.
خب جدی بشیم حالا. وصیت میکنم هرکسی که برای اولین بار این وصیت رو میشنوه ، در اولین فرصت گوشی ماقلی مان را کاملا با ورد اواداکاداورا محو و نابود کنه. حتی دو بار انجام بده برای محکم کاری. مدیونین فکر کنین توش چیزی هستا... فقط اسناد محرمانه پنتاگون بود که بهتره دست کسی نیوفته.
سپس زیر تخت خوابم یه جعبه هست که باید برین پیداش کنین و رمزشو بزنین تا باز شه. رمزشم هشت پنج هشت پنج هستش. بعد که باز کردین یه لپ تاپ مال عهد ببوق هستش. همه دارو نداره من همونه. نگه دارین باهاش گیم بزنین بعدم سر لگ زدنش یه صلوات برام بفرستین دا دمتون گرم. ولی قبل گیم زدن ، برین یکی از درایو سی. ونجا یه پوشه ای هست به نام ولادت حضرت امام هری باقر {ع} دقت کنید که حجمش چند صد گیگه. حتما بدون اینکه ذره ای هم کنجکاو به بازکردنش باشین پاکش کنین.
بعد دلت کردنش برین دو همون درایو پایینی اونجام یه پوشه دیگه هست که روش نوشته گلچین نوحه های امریکایی و اروپایی حاجمش دو برابر فایل قبلیه. خب شما که مثل ما مومن نیستین اونم پاکش کنین بره بعد تازه بعد اینکه مطمعن شدین چیزی بنام مرورگر و هیستوریش نیست میتونین گیم رو بزنین.

داشت یادم میرفت! کنار همین لپ تاپ ما یه هارد چند ترابایتی هست. اونم گلچین سخنرانی های انقلابیه توشم پر از رمزو کد گذاری و... هست. اونو کلا از بیخ بدین به تسترالا بخورن. همینا دیگه.

همینایی که گفتم رو بکنین حالا حلال کردین نکردین هم مهم نی اصل کاریا همینایی بودن که گفتم. البته الان این وصیت نامه رو وسط هوا دارم میگم ، اگه احیانا افتادم زمین ولی نمردمو بیمارستانی شدم ، بعد گوش دادن این صحبت ها خودتون خودتونو به آتیش بکشینو بکشین چون بعد اینکه از بیمارستان تموم شدم خودم کارتونو یسره می کنم.



2. بر حسب کرم و کرم و خلاقیت یا حتی دانش جادویی و ماگلی خودتان، دو مورد روش غلبه بر کشش g رو در حین لحظه سقوط از جارو نام برده و مختصراً شرح دهید. (2 امتیاز)

1. موقع سقوط میتونین به سمت پایین خم بشین و فوت کنین. با این روش که به سمت پایین فوت می کنین باعث میشه به سمت بالا حرکت کنین و زمین نمیخورین. حالا اینکه ار نظر علمی اثبات نشده و... هم مهم نی. مهم اینه یجور روش بود که گفتم نمرمو بگیرم دا.
2. روش دوم اینه که وقتی دارین میوفتین پایین از همون بالا چند تا پر پرنده که درحال گذر از کنارتون بودن رو بکنین و باهاشون سعی کنید بال بزنین. اگه سرعت بال زدنتون رو با سرعت نور یکی کنین احتمال داره که بر g غلبه کنید. اینم بگم که اگه موقع سقوط پرنده ای از کنارتون رد نشد بال مگس هم کفایت میکنه. اگه مگس هم نتونستین پیدا کنین دیگه مشکل از راه حل من نیست. مشکل از خودتون و شانس و اقبال خودتونه دا. سرنوشتتون همین بوده.

3. لینک از سه تصویر معادل با چهره احتمالی خودتون برای سه لحظه "از کار افتادن جارو"، "سقوط به همراه جارو رو به پایین و با سرعت بالا" و "لحظه اصابت شما به زمین" پیدا کرده (یا در صورت تمایل طراحی کنید) و به اشتراک بذارید. ( 3 امتیاز)

لخظه از کار افتادن جارو.
لحظه سقوط!
لحظه اصابتمون به زمین.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۹:۵۱:۲۶ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹
#5
1. یک جانور رو انتخاب کنین و توضیح بدین که چطور می‌شه نوع جانورنماش رو از واقعیش تشخیص داد. (5 امتیاز)

والا بنده خیلی دنبال یک جانور نما گشتم. حتی زیر تخت ، زیر کمد ، داخل یخچال و حتی داخل قوطی کبریتم نگاه کردم ولی چیزی پیدا نکردم. پس با اجازتون خود شمارو پیش میکشم و توضیح میدم دا.
البته همین اول کار بگم که من شمارو تونستم تشخیص بدم حانورنما بودنتون رو ولی به دلیل ازدهام و شلوغی زیاد جمعیت صدامو خودمم نشنیدم حتی.به این صورت.
خب دا. حتما میپرسین که چطور شد که بقیه نتونستن بفهمن ولی من تونستم؟ خب جوابش سادس. خودتون هم گفتین که جانور نما ها مثل انسان ها رفتار می کنن. شاید شما ریز باشین ولی چشمان ماهم ریزبینن.
شما دختر ها چه تبدیل به جانور بشین چه نشین. همیشه آرایش ، لاک ، پنکیک ، مانیکو ، بامادور ، سفید کننده ، ریمیل و نمیدونم انواع اقسام اقلام ماقلی که خودشون بدون نیاز داشتن جادو لولو رو هلو میکنن {یک نوع جانور نمایی} استفاده میکنین.
این بار هم مثل همیشه موارد بالا به چشممون میخورد. حتی اگه سلفی گرفتن با ژست های عجیب غریب و مسیج دادن به دوستو اشنا رل مل و... رو هم در نظر نگیریم خلاصه که تابلو بودین دا برامون.

خلاصه که شمارو شناختیم. بقیه رو هم میشناسیم.


2. فرض کنین به شما حق انتخاب دادن که یک جانور رو به میل خودتون برای جانورنما شدن انتخاب کنین. چه جانوری رو انتخاب می‌کنین؟ چرا؟ (4 امتیاز)

بنظرم کلاغ استرالیایی گزینه خوبی باشه. چرا کلاغ؟ چرا خفاش نه؟ اصولا باید خفاش میگفتم چون خون اشامم دا. ولی کلاغ رو انتخاب میکنم. چون که خفاش فقط شب ها میتونه بیاد بیرون و اکثرا تو غار خودشه و کلا تو زندگیش خیلی محدوده و کار خاصیم نمیتونه بکنه. تازه این کرونا بازارم که به راه انداخته سابقه شو خراب میکنه.
خوب حالا چرا کلاغ؟ چون که کلاغ هرچند ظاهر سیاه و صدای داغونی داره ولی من از ظاهرش خوشم میاد مخصوص کلاغ های استرالیایی که خفن ترن. بعدشم. کلاغ ها همیشه آزادن. دشمن خاصی ندارن و خودشون دشمن ملت هستند. البته اینم اضافه کنم که کلاغ های استرالیایی بیشتر به انسان ها حمله می کنند تا چیزای دیگه ، که خب این به مزاق من خوش اومده.

3. دوست داشتین جانورنما بشین؟ چه آره و چه نه، دلیلش رو بگین. (1 امتیاز)


بله.
جانور نما شدن خب یک ویژگی های خاص خودشو داره که میتونی ازش استفاده کنی. مثلا همین کلاغ شدن باعث میشه پرواز کنی تو شبا دیده نشی از رو درختا خونه های ملتو دید بزنی مخصوصا اتاق لرد سیاه که هیشکی نمیدونه وقتی تنها میشه چه کارا که نمیکنه و کیا که باهاشون پشت گوشی لاو نمیترکونه.
از شوخی بگذریم ولی خوبه دیگه. خیلی کارا میشه باهاش کرد. حالا خودم هروقت جانور نماشدم ، بعد اینکه این کارارو کردم و خسته شدم میام بقیه کارا که میخوام بکنم رو هم بهتون میگم.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس گیاهشناسی
پیام زده شده در: ۱۶:۰۶:۱۲ چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹
#6
1. بنویسید چه اتفاقی میفته و چه رفتاری با گیاهتون دارید؟ 2 نمره

خب طبیعتا طبق اموزه هایی که پروفسور یادمون دادن باید باهاش ناز وارانه رفتار کنیم. ماهم بعد از فکر کردن های فراوان و پس از سپری کردن جلسات در ستاد ملی برای چگونگی رفتار های شایسته با یک گیاه به این نتیجه رسیدیم که از شراب خونی که همیشه در دست داریم ، با گیاه نیز شریک شویم. برای همین رفتیم و بعد از گشت و گذار در بلاد کفر از شارب خون های گران قیمت ، ناب ، درجه یک و اصیلی که خودمون تا حالا نتونسته بودیم مزه اش کنیم رو به گیاه بدیم.

2. این رفتار باعث میشه برگ های گیاهتون چه شکلی بشه؟ (باید واضح و کامل توصیفش کنید.) 3 نمره

خب بعد از اینکه از اون شراب ناب خونی برای گیاه نازمون ریختیم ؛ در مرحله اول اتفاق خاصی نمی افته ولی در مرحله دوم گیاه از ریشه بصورت قر وارانه { } شروع به تغییر رنگ دادن به رنگ قرمز کرد همچنان برگ هایی به رنگ خون شروع به رشد کردند که از هشمون خون شروع به چکه کردن میکرد.
طبق تحقیقات به عمل آمده وقتی با گیاه تماس پیدا می کنی بطور فجیعی شروع به قر دادن و وول خوردن میکرد که به احتمال زیاد از سر خوشی باشه. نکاتی جالبی که این گیاه داشت این بود که با ریختن یک بطری شراب خون اندازه وی دو برابر میشد و دو برابر خونی که داده شده از برگ هاش خون چکه میکرد. در نتیجه این گیاه خیلی بدرد درست کردن مزرعه شراب خون میخورد.

3. نقاشی ای از وضعیت نهایی گیاهتون (بعد از تشکیل برگ ها) بکشید. 2 نمره
تصویر کوچک شده


4. یکی از کاربردهای گیاه متاثر رو بنویسید. 3 نمره

کاربرد که مطمعنن کاربرد های زیادی داره. خیلی زیاد. مونده به کسی که استفاده میکنه و اون ذهن خلاقش. مثلا الان بنده قراره با کش رفتن چند گلدون دیگه از این گیاه بزرگترین شراب سازی خون رو راه بندازم و بعد از سالیان سال بعنوان سطلات خون اعدام میشم.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۳:۲۹:۵۲ چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹
#7
یه مشکلی که براتون پیش اومده رو درنظر بگیرید، طلسم رو اجرا کنید و خود مشکل و نتیجه خلاقانه ش رو بنویسید. (۷نمره)

راستش بنده خیلی فکر کردم که با این طلسم چه مشکلی رو حل کنم. نه اینکه کمبود مشکل داشته باشما، از شدت زیاد بودن مشکلات نمیدونم کدومو انتخاب کنم.
یکی دوتا نیستن که. مثلا ما خون آشاما نمیتونیم مثل بقیه مردم بریم کنار ساحل، مثل بقیه ملت و حوری ها لم بدیم رو شنا و برنزه کنیم خودمونو. مگه ما دل نداریم؟
یا مثلا تو آینه و عکسا نمیوفتیم اصلا. این بزرگترین مشکلیه که به ذهنم رسیده. خود شما پروفسور عزیز، مطمئنن تاحالا صدبار با دوستاتون ده نفری ریختین تو یک اسانسور 4نفری و کلی جلو آینه اش عکس های متنوع برا خودتون گرفتین دا. ولی ما خون اشام چی! نه میتونیم سلفی بگیریم و نه جلو آینه به خودمون برسیم و قربون صدقه خودمون بریم.

خلاصه نتیجه میگیریم که بزرگترین مشکلمون یعنی دیده نشدن تو آینه و... رو با این طلسم امتحان کنیم. البته با روش مخصوص خودمون.

اول چوبدستی رو جلومون می ذاریم. دستامونو میاریم بالا. نیت می کنیم. من طلسم رو انجام میدم برای حل شدن مشکلاتم و قربت الی الله. خب حالا چوبدستی رو برمیداریم و طلسم رو انجام میدیم.

والا پروفسور اولش که نه خبری از صدای ویژ ویژ بود و نه انفجاری و نه چیزی. هیچ صدا و بوییم نداشت. فکر کردم تاریخ مصرفش گذشه باشه. یا هم که اونقد ملت طلسم رو انجام دادن که دیگه ته کشیده.

ولی اصلا اینطور نبود! وقتی پاشدیم بریم یه دور بزنیم و آینه ها رو چک کنیم، نمیدونم چرا! نه تنها اینکه خودمو تو آینه نمیدیدم، بلکه دیگه ملت هم منو نمیدیدن! خیلی عجیب بود. بعد از کلی فکر کردن و... فهمیدم که مشکلم این بود که نمیتونم تو آینه خودمو ببینم. خب این طلسم به جا اینکه بیاد تو آینه نشونم بده اومد کاری کرد که کلا از بیخ دیده نشم یعنی نامرئیم کرد! خلاصه دیگه حرفی ندارم. همین الان که دارین تکلیف بنده رو میخونین جلوتون وایستادم و برا اینکه نمره کامل بگیرم درحال عرق ریختنم.




۲-بنظرتون این طلسم میتونه چه کاربردی داشته باشه. (۳نمره)
(شوخی یا جدی)


بهترین کاربرد برای خود نابودی. خود زنی خود آبرو بری و کلا هرچیز دیگه ای که کلمه خود رو کنارش داره. به نظر شخص بنده این طلسم که باستانیه نیاز به ورژن های جدید داره. قشنگ معلومه که مال زمان دایناسور و انسان های غار نشین بوده.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۱۳:۴۳:۰۵ چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸
#8
سلام پروفسور اینم تکلیفون .

{ پ.ن: رو نقطه پایانی بزنید {.}


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۰:۵۴:۱۵ سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۸
#9
تکلیف قسمت اول.

پروفسور سر کادوگان بعد از گفتن تکلیفش به ملت آزاد باش کامل داد و خودش برای چند دقیقه ای به wc مراجعه کرد. همین باعث شد که ملت نفس راحتی بکشن و آبروی از دست رفتشونو مقداری برگردونن.
آستریکس به همراه ریموند و هیزل سر یه میز نشسته بودند ؛ که هیزل دست بکار شد و گفت:
_ خب پیشگو بهتر از من که نیست... حالا شمام میبینید که گوی منو یکی از بهترین جادوگر ها نشون میده.

هیزل که دستی روی گوی کشید و توی گوی بلافاصله دودی پخش شد و شروع به نشون دادن آینده کرد.
هیزل درحالی که با لباس خواب گلگلی اش روی تخت تو خواب نازی فرو رفته بود عده ای سوسک مصری جنتلمن به همراه لیدی و پیرنسس هایشان روی گونه و شکم وی قرار های عاشقانه گذاشته بودند و درحال لاو ترکوندن بودند... حتما دلیلشم استفاده مداوم هیزل از عطر ادکلن های معروف و برند بوده ؛ هیزل که بدجور محو لاو ترکوندن سوسکا شده بود گوی بقیه ماجرا رو به علت دارا بودن محتوای +18 قطع کرد و ادامه نداد. { گوی هاهم فهمیده هستن. }
بعد هیزل که نمیدونست آبروش رفته یا چی با دستاش چشماشو گرفت و ثانیه شماری میکرد تا بره تالارشون و چند صد باری حموم و کل تالارو قرنطینه کنه. حالا نوبت ریموند بود ؛ ریموند که بخاطر شاخ های شاخی که داشت یه نیم متری با فاصله نشسته بود ولی موردی نبود و میتونست گوی رو ببینه.
گوی شروع کرد به نشون دادن ؛ ریموند روی تخت مخصوص گوزنی اش خوابیده بود و از طرفی درحال مک زدن انگشت شستش بود که ناگهان یه نفر بطوری که صورتش رو پوشونده باشه نزدیکش شد. دستشو اروم داخل جیب رداش کرد و ابر سوهانی بیرون کشید. ریموند بیچاره از همه جا بی خبر درحال غلط زدن روی تختش بود که شخص مجهول با خنده ای شیطانی شروع کرد به سوهان کشیدن شاخ های ریموند.
البته گوی بعلت اینکه اگه بیشتر از این نشون میداد امکان سکته نیمه ناقص ریموند وجود داشت ، فیلمو قطع کرد و ادامه نداد. آستریکس نگاهی به ریموند که روی گوی خشکش زده بود کرد و به ارومی دستشو روی شونه اش گذاشت و او را صدا زد.
_ ریموند! خوبی؟!
_ آ...آ...آستری...کس... من...این... نفله... عنتر برقی ..کوفتی... لعنتی... بوووووق...بووووووقی...{ بعلت محتوای غیر اخلاقی این پارتو اسکیپ می کنیم. }

ریموند که همچنان فش میداد کلاسو ترک کرد و حالا نوبت آستریکس بود که به سراغ پیش گویی بره...
_ خب ، پیشگویی می کنیم ؛ به نیت نرفتن آبرویمان ؛ قربتن الی الله.

گوی شروع به نشون دادن کرد ؛ نصف شبی باز هم خوابگاه پسرونه گریفیندور؛ همه ملت تو خواب عمیقی بودن البته بجز یکی ، آستریکس! که خون آشام بود و توی این ساعتا اکثرا بیدار بود. طبق معمول چشماش باز میشه و از تخت پایین میاد... نگاهی به دور بر میندازه تا از خواب بودن بقیه مطمعن بشه. بعد از اینکه میبینه همه خوابن آروم و یواشکی به بیرون از خوابگاه میره. حرکات آستریکس خیلی مشکوک بود و معلوم نبود قصد انجام چه کاریو داره ولی خیلی مواظب بود که کسی نبینتش. حالا اون به تالار رسیده و روی مبل روبروی شومینه نشسته بود. برای بار هزارم منطقه رو چک کرد , دستش رو داخل جیب رداش کرد و چیز مرموزی رو بیرون اورد ؛ نی رو داخلش کرد و شروع به مکیدن کرد ؛ تو تاریکی معلوم نبود اون چیز چی هست ؛ یک اکثیر برای تقلب تو امتحان؟! ، یک معجون برای انجام دادن یکاری؟! و... هرچیزی میتونست باشه.
آستریکس بعد از اینکه اون نوشیدنی مرموز رو تموم می کنه داخل شومینه میندازتش و بعد زودی پامیشه و به خوابگاهش برمی گرده ولی بی خبر از اینکه یکی از دخترا که به wc برای اتمام حجت ، رفته بود دیدتش... حالا اون دختر نزدیک شومینه میشه و از دیدن چیزی که درحال سوختن بود بدجور شوکه میشه.
_ اوه مای گاد!

وی به پاکت شیرقهوه میهن خیره میماند.

پیشگویی آستریکس تموم میشه و این به این معنیه که اون باید شبارو بیشتر مواظب باشه. تقریبا نیم ساعتی گزشته بود و خبری از پروفسور کادوگان نبود و چند نفری از بچه ها نیز از شدت نگرانی دنبالش رفته بودن.

از طرفی صدای بچه ها هم به گوش میرسید که درمورد پیشگویی هاشون حرف میزدند. به عنوان مثال فنریر که پیشگویی شده بود یک پیتزای سبزیجات با سس کلم بروکلی میخوره یا مثلا وین هاپکینز که پیشگویی شده بجای خواب تو زیر زمین مجبور میشه روی برج ستاره شناسی و معلق روی هوا بخوابه.

تکلیف قسمت دوم.

مه و غبار داخل گوی میچرخد و به با آستریکس که خیره بهش بود آیندشو نشون میده.

سال اخر تحصیلی ، زمستون

آستریکس که تو محوطه قلعه درحال قدم زدن بود و شیشه خون اش را سر می کشید و درحال چیدن برنامه های اخر هفته کریسمس { زارت! معلوم نی ننش کریسمس میگرفته... ددش کریسمس میگرفته که اینم بخواد بگیره } بود که یهو از نا کجا اباد یه جغد منگلی نامه ای کوبوند تو صورتش و رفت.
آستریکس که اخماش تو هم بود پاکت نامه رو باز می کنه و اولین چیزی که توجهشو جلب می کنه مهر و اسم وزارت خونه بالا و پایین برگه بود. شروع به خوندن می کنه...

نقل قول:
با سلام. جناب آستریکس جادو آموز مدرسه علوم فنوم و...هاگوارتز. مفتخریم به حضورتون اعلام کینم که به دلیل بالا رفتن قیمت دلار {هر دلار هشت پنج قالیون} متاسفانه دیگر نمی توانیم تغذیه خون شمارو تامین کنیم و دیگر خبری از شیشه خون های گرم و تازه و اصل امین اباد نیست. ولی خوشبختانه برای اینکه بتونید جلوی اشتهای شمارا را گرفته و ملت رو جرواجر نکنین ما تصمیم گرفتیم که شیشه خون های دست دوم و تولید داخلی رو به بوفه مدرسه بفرستیم شاید یکم سرد باشن ولی مثل قبلیا گرم هستن . همین دیگه. به امید ندیدار. با تشکر. وزارت سحر و جادو واحد گور به گور شده.


آستریکس بعد خوندن نامه نفهمید چطوری اونو تو دستاش مچاله کرد و توی یه چشم بهم زدن نیستو نابودش کرد... اون بدجور عصبی و ناراحت بود. از طرفی به این فکر میکرد که چطوری اون خون های دست چندم و قندیده رو قراره بخوره و باهاشون زندگی کنه.

پیشگویی تموم و گوی تو خالی شد. آستریکس که بدجور عرق کرده و به فکر فرو رفته بود ناگهان به خودش اومد و با خودش فکر کرد که باید از همین الان هرچی خون تازه و گرم هست رو انبار کنه و حتی چند نفریم اگ مجبور شد بدزده و برای مواقع ضروری نگهشون داره.
اینم نقاشیمون آینده بدبختمون


ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۵ ۱۱:۲۳:۵۲
دلیل ویرایش: بیب بیب

•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۳:۲۹ سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸
#10
در یک رول بنویسید ارباب ریگولوس چطور تونست موی سر لرد سیاه رو بدست آورد؟(30 نمره)

روزی روزگاری در خانه ریدل.

لرد درحال دیدن سریال کره ای مورد علاقه خود و مرگخوار هاهم ورق بازیو مینج میزدن دورهم.
لرد همچنان درحال دیدن سریال بود که وسط فیلم یهو پیام های بازرگانی پخش شد.
_ ما دستور میفرماییم پخش کننده این تبلیغات را از ماتحت حلق آویز کنید.

ناگهان تبلیغی شروع به پخش کرد که کاشت مو بصورت تخصصی و با برترین پزشکان جادوگری رو نشون میداد. لرد که کم کم جذبش شده بود و به دقت بهش گوش میداد بعد از تموم شدن تبلیغ یهو از جاش پرید و گفت:
_ سریعا این دکتر رو برام پیدا کنید. ما میخواهیم مو بکاریم‌.

مرگخوار ها همگی از جاشون پریدند و هاچ و واچ به لرد خیره شدند.
_ هاا؟! چیه؟! به چی نگاه میکنین مگه نگفتم این دکترو برام پیدا کنین.

مرگخوارا هرچی دم دستشون بود رو زمین انداختن و از درو پنجره و هر نقطه ای که امکانش بود برای پیدا کردن دکتر از خونه خارج شدند.

یکی دو ساعت بعد!

_ارباب پیداش کردیم.
_اسمت چیه دکی؟
_با اجازتون ریگولوس.
_ خب ما میخواهیم در سرمان مو داشته باشیم. اگه بتونی انجامش بدی جایزه داری. اگه نتونی هم مجازات میشی ، مجازاتتم مرگه.
_ جایزم چیه ارباب؟
_جایزه؟! چیز... میتونی زنده بری بیرون از اینجا. همینم از سرت زیاده.

مرگخوارا ارباب و دکتر ریگولوس رو به اتاق مخصوص که از قبل برای کاشت مو حاضر کرده بودند بردند.
_ خب ارباب برای اینکه به سرتون مو کاشت کنیم باید از مو های جاهای دیگتون بکنیم.
_ جاهای دیگه؟! منظورت کدوم جاهای دیگمونه هاان؟
_ ارباب...اممم... مثلا زیر بغلتون. شما نیازی به اونا ندارین.
_ هااا خوبه. خب دیگه شروع کن وقت طلف نکن مرتیکه ، وقت ما طلاس.

با اشاره لرد ، بقیه مرگخوارا بیرون رفتند و فقط دکتر ریگولوس باقی موند و همزمان نیز دست بکار شد.

چند ساعت بعد.

_خب تموم شد بفرمایید.
_آینه مارو بیارین.

لرد خودشو تو آینه دید و پس از برنداز کردن نشانه رضایت پشت ابرو های اخموش معلوم شد.
_عووووی مرگخوارا... بیاید نظر بدین ببینم.

همه مرگخوارا وارد اتاق شدند و پس از دیدن اربابشون چشما چهارتا شده بود ، همه میدونستن شبیه جوجه اردک زشت شده ولی مگه کسی میتونست به زبون بیاره.
_ عااالی... محشر شدین ارباب.
_البته. ما اولشم محشر بودیم. فقط الان محشرترم شدیم.
_ شما همیشه محشر بودین ارباب الانم هستین قربونتون برم من.
_ خب دیگه بسه. برین بخوابین. هی دکی توهم پاشو برو پی کارت.

دکتر ریگولوس سریع وسایلشو جمع کرد و از خانه ریدل ها خارج شد.
بعد از خارج شدن دستکش کارشو دراورد و به چند عدد تار مویی که توش بود نگاه کرد و لبخند شیطانی گوشه لبش ظاهر شد.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.