هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: قرعه های اسرار آمیز هکتور
پیام زده شده در: ۹:۱۴:۴۱ پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹
#1
سلام هکتور.
چقدر یه قیچی می‌تونه فراموش کار باشه؟ باید بگم خیلی.
1
2


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۳:۲۷:۲۲ یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹
#2
1-یه مشکلی که براتون پیش اومده رو درنظر بگیرید، طلسم رو اجرا کنید و خود مشکل و نتیجه خلاقانه ش رو بنویسید. (۷نمره)
یادتون باشه که طلسم ما طرفدار راه حل های غیرمنتظره و طنزآمیزه بنابراین اصلا خودتون رو محدود نکنید، ولی درعین حال نباید بی ربط بنویسید. (جزییات بیشتر، نمره بهتر)



درد داشت پروفسور. خیلی درد داشت. انقد درد داشت که ترجیح میدم هنوز مشکل داشته باشم. مشکلم این بود که خیلی بهم زور میگن. همیشه می‌خواستم که دیگه زور نگن بهم پس طلسم رو گفتم. از خسارت نابود شدن چوبدستیم که صورت حسابش براتون فرستاده میشه که بگذریم، تاثیر طلسم خیلی بد بود. بعد از چند ثانیه دو تا مرد ظاهر شدن، با چکش‌های بزرگ. اومدن دست‌هام رو گرفتن و شروع کردن به کوبیدن. انقد کوبیدن که هر قیچی‌ دستم رو له کردن و شبیه یه انگشت کردن. چه آبرو ریزی‌ای! دیگه قیچی نیستم پروفسور. قیچی‌ی له شده‌ام. چه ننگی!


۲-بنظرتون این طلسم میتونه چه کاربردی داشته باشه. (۳نمره)
(شوخی یا جدی)


شکنجه! حمله‌های چریکی! حمله به خودی! خود زنی! این چه طلسم خانمان سوزی بود که آموزش دادین پروفسور؟


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۴:۳۶:۱۰ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
#3
1. یک جانور رو انتخاب کنین و توضیح بدین که چطور می‌شه نوع جانورنماش رو از واقعیش تشخیص داد. (5 امتیاز)


این روش برای همه جانورها عملیه. کافیه به یه جبهه توهین بشه. اگه تو یه مکان دو نفر از دو جبهه باشن خودشون رو لو میدن. چرا؟ چون اونی که به جبهه‌ش توهین شده مخالفت می‌کنه و اونی که تو جبهه مخالفه موافقط می‌کنه.
البته این روش خیلی بده. روش بهتری هم هست که البته باید بدونید کی به جانور تبدیل شده. مثلا اگه رودولف تبدیل شده باشه، کافیه عکس یه کمالات رو به سمت جانورها بگیری. خودش میاد. و مثلا اگه بلاتریکس تبدیل شده باشه کافیه که عکس رودولف رو با یه کمالات نشون بدین.


2. فرض کنین به شما حق انتخاب دادن که یک جانور رو به میل خودتون برای جانورنما شدن انتخاب کنین. چه جانوری رو انتخاب می‌کنین؟ چرا؟ (4 امتیاز)

خرچنگ. چون شبیه ترین موجود به یک قیچی‌ئه. و اینکه همیشه بهشون ظلم شده. مثل قیچی‌ها.


3. دوست داشتین جانورنما بشین؟ چه آره و چه نه، دلیلش رو بگین. (1 امتیاز)

نه. چون به صورت قیچی بیشتر می‌تونم به ارباب خدمت کنم تا خرچنگ.


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۴:۱۷:۰۰ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
#4
1. وصیت نامه ای مختصر از زبان خودتون بنویسید که قرار است با صدای بلند قبل از به پایین خم شدن جارو در لحظه سقوط بخوانید.

اول از همه باقی مونده دست‌هام رو برای قیچی جونیور می‌ذارم تا همیشه یاد من رو زنده نگه داره.
دوم روغن‌های جلا دهنده‌ی مرغوبی رو که دارم باز هم برای قیچی جونیور می‌ذارم.
سوم... خب... چیز دیگه‌ای ندارم که به جا بذارم. پس فقط به قیچی جونیور میگم که بره مرگخوار بشه تا ارباب کمبود قیچی نداشته باشه.
در آخر اینکه به پدارم تام جاگسن بگید که به خاطر عمل نکردن به وعده‌هاش نمی‌بخشمش.

2. بر حسب کرم و کرم و خلاقیت یا حتی دانش جادویی و ماگلی خودتان، دو مورد روش غلبه بر کشش g رو در حین لحظه سقوط از جارو نام برده و مختصراً شرح دهید. (2 امتیاز)

نمیشه. قیچی‌ها نمی‌تونن. قیچی‌ها همیشه درمقابل زورگویان ناتوان‌ان.
ولی اگه فکر کنیم که می‌تونن، باید بهشون بی محلی کرد. بی محلی بزرگترین سلاحه.

3. لینک از سه تصویر معادل با چهره احتمالی خودتون برای سه لحظه "از کار افتادن جارو"، "سقوط به همراه جارو رو به پایین و با سرعت بالا" و "لحظه اصابت شما به زمین" پیدا کرده (یا در صورت تمایل طراحی کنید) و به اشتراک بذارید. ( 3 امتیاز)

من: وقتی جارو از کار می‌افته.
من: وقتی دارم سقوط می‌کنم.
من: وقتی می‌بینم دیگه امیدی نیست و چند ثانیه دیگه می‌خورم زمین.


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس گیاهشناسی
پیام زده شده در: ۱۳:۲۷:۰۵ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
#5
1- بنویسید چه اتفاقی میفته و چه رفتاری با گیاهتون دارید؟ 2 نمره

باهاش رفتار خوبی داشتم پروفسور. بهش رسم زندگی رو یاد دادم. دنیا رو بهش معرفی کردم. بهش گفتم کیه و قراره کی باشه.

2- این رفتار باعث میشه برگ های گیاهتون چه شکلی بشه؟ (باید واضح و کامل توصیفش کنید.) 3 نمره

تغییراتش مرحله به مرحله بود پروفسور. اول که بهش گفتم کی هست و قراره کی باشه، برگ‌هاش تبدیل به قیچی شدن. بعد که دنیا رو بهش معرفی کردم و با سختی‎های مختلف آشناش کردم خیلی غمگین شد پروفسور. حالا اون تبدیل به یه گیاه-قیچی کامل شده. بهش افتخار می‌کنم.

3- نقاشی ای از وضعیت نهایی گیاهتون (بعد از تشکیل برگ ها) بکشید. 2 نمره

بفرمایید پروفسور. اینم عکس از قیچی جونیور.

4- یکی از کاربردهای گیاه متاثر رو بنویسید. 3 نمره

پروفسور قیچی جونیور همه‌ی کارهای یک قیچی رو انجام بده. تازه به خاطر نیمه گیاه بودنش می‌تونه توی نابود کردن گیاه‌های مزاحم هم کمک کنه.


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۱:۱۷:۴۷ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
#6
- که اینطور. پس فقط این تیکش رو می‌خرم. بقیش لازمم نمیشه.
- نه دیگه. تک فروشی نداریم.
- خب با بقیش چیکار کنم؟
- این دیگه مشکل مدیر مامانه.

مدیر کلافه به مروپ خیره شد. انگار نمی‌شد بدون خریدن چیزی از دست مروپ راحت بشه.
- باشه. باشه. می‌خرمش.

مروپ خوشحال از پولی که به دست آورده بود و تامی که از شرش راحت شده بود رفت تا میوه‌ی بیشتری بخره.

- بعدی.
- سلام.

مدیر بعد از دیدن دست های ادوارد همزمان با میز و صندلیش، یکی دو متری ازش فاصله گرفت.
- چی آوردی برای فروش؟
- برای فروش؟ هیچی.
- پس چرا تو صف بودی؟
- دیدم اینجا صفه گفتم شاید بتونم کمک کنم.
-
-

مدیر دیگه نمی‌تونست. زیر تونستنش درد گرفته بود.
- اگه چیزی برای فروش نداری برو.
- می‌تونم کمکم رو بفروشم؟
- نه.
- نمی‌تونم مجانی کمک کنم؟
نه.
-
- بعدی.


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۷:۵۷:۱۶ سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۹
#7
مروپ، سبد به دست به سمت لپ تاپ رفت.
- شما بلد نیستین که با یه لپ تاپ چطوری باید رفتار کرد.

بعد در حالی که سبد میوه رو روی لپ تاپ خالی می‌کرد با جملاتش لپ تاپ رو تشویق به خوردن می‌کرد.
- بخور عزیز مامان. ببین چقدر لاغر شدی. باید انرژی بگیری.
- بانو لپ تاپ که میوه نمی‌خوره.
- همه میوه می‌خورن آلبالوی مامان.

بلاتریکس، ناامید به مروپ که لپ تاپ رو تشویق می‌کرد نگاه می‌کرد. باید هرچه زود تر بلیط رو می‌نوشتن ولی نمی‌تونست این رو مستقیم به مروپ بگه. بنابراین بهونه‌ای جور کرد.
- بانو مروپ؟ بچه گرسنه‌ان میشه چند تا از اون میوه‌ها رو بهشون بدین؟ میوه می‌خوان.

- واقعا؟

مروپ به سرعت شروع کرد به جمع آوری میوه‌هایی که روی لپ تاپ ریخته بود. برای مروپ مرگخوارها به لپ تاپ اولویت داشتن. باید می‌تونستن به خوبی به عزیز مامان خدمت کنن. بعد از جمع کردن میوه ها، به سمت مرگخوار‌ها رفت تا به زور به همشون میوه بده. بین این هرج و مرجی که مروپ ایجاد کرده بود چشم بلاتریکس به کسی افتاد که پشت لپ تاپ نشسته بود.

- ادوارد! داری چیکار می‌کنی ؟

ادوارد با دهنی پر از میوه پشت لپ تاپ نشسته بود. به نظر می‌رسید که بخاطر مقاومت نکردن درمقابل مروپ تونسته خودش رو به لپ تاپ برسونه.
- من می‌تونم بنویسم. می‌تونم کمک کنم.
- نه! نمی‌تونی. تنها درصورتی می‌تونی کمک کنی که قرار باشه لپ تاپ رو خرد کنیم.
- ولی...
- نه! برو.
-


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱۸:۴۶:۴۲ جمعه ۲۷ تیر ۱۳۹۹
#8
- هی تو!
- کی بود؟
- منم. فالوده آبلیمو. تو دستت‌ام.
- خدای من... الان تنها چیزی که نیاز نداشتم یه فالوده‌ی سخنگو بود.

رون خسته از این همه فشار، به فالوده زل زد تا حرفش رو بزنه.

- خب؟ چی می‌خوای؟
- من رو نبر اونجا.
- چرا؟
- من در حد کسی که فالوده اسطوخودوس رو به من ترجیح میده نیستم.
- چه فرقی داره؟ هر دوتاتون فالوده‌این دیگه.
- حرفت رو پس بگیر! اصلا من باهات نمیام.

فالوده، قهر کنان دست‌هاش رو به سینه زد و روش رو از رون برگردوند. رون، درمونده یه نگاه به فالوده و یه نگاه هم به دور و برش کرد.

- حالا نمیشه این دفعه رو ببخشی و بیای بریم؟
- نه.

رون خسته شده بود. عصبی شده بود. و حالا باید دنبال راهی می‌گشت که فالوده رو راضی کنه تا باهاش همراه بشه.







تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: قرعه های اسرار آمیز هکتور
پیام زده شده در: ۲۲:۵۱:۵۳ پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹
#9
هکتور؟ میشه صندوق یک امتیازی بدی؟


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۲۲:۴۷:۵۷ پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹
#10
رودولف از لرد دور شد، ولی از مرگخواران نه.

- رودولف؟
- بله؟
- اگه یه حیون گنده اونجاس، ما نباید اون رو از فاصله دو متری ببینیم؟
-
رودولف نگاهی به بلاتریکس کرد که چوبدستی به دست به طرفش می‌اومد.

- بلا؟ عزیزم؟ رحم کن.
- از اولشم نباید تو رو مسئول این کار می‌کردم. گفتم بدون جلب توجه! داد زدن جزو کار هایی‌ئه که باعث جلب توجه میشه.
- یه بار دیگه سعی کنم؟
- نمی‌خواد یکی دیگه رو می‌فرستم.
- پس من میرم اون طرف. مثل اینکه اون ساحره های با کمالات راهشون رو گم کردن.
- نه. بشین سر جات.

رودولف ناامید و سرافکنده روی زمین نشست و با حسرت به ساحره هایی نگاه کرد که نمی‌تونست بهشون کمک کنه.

-جاگسن... تو برو بقیه رو خبر کن.
- من؟
- آره! تو. مشکلی داری؟
- اصلا!



تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.