هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱:۰۸:۰۶ شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹
#1
نمرات امتحانی شونن شوجوهای زیبایم.


قبل از اعلام نمرات، می‌خواستم بگم که این ترم، بهترین ترم تدریسی بود برای من. ممنونم ازتون. خوشحالم از پیشرفت بارز تک تکتون. امیدوارم از حالا به بعد، همه ی این انرژی و پیشرفتتون رو توی ایفا ادامه بدین. خسته نباشین.

گابریل شوجو: 17 + 7
گابریل عزیزم، ممنونم بابت شرکت خوبت تو کلاسا. آخرین وصیت کاتانا اینه که لطفا یه عالمه دیالوگ نیم خطی پشت هم ننویس.

زاخاریاس شونن : 19.5 + 9
زاخاریاس عزیزم، از همون اول هم پستات رو می‌پسندیدم. لطفا محض رضای کاتانا به نیم‌فاصله روی بیار تا بلکه ناظر رستگار شی!

سیوروس شونن : 19 +10
اینکه نشد 20 بدم بهت، دسته ی کاتانا رو به درد آورد. ایده‌ت عالی بود ولی متاسفانه مقادیری ایراد نگارشی و تایپی داشتی که باعث می‌شد نتونم امتیاز کامل بهت بدم.
نقل قول:
پروفسور موتویاما فقید

فقید شدیم ولی بزرگ نه.


The true meaning of the
'samurai'
is one who serves and adheres to the power of love.

"Morihei ueshiba"


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۲۱:۳۹:۴۱ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۹
#2
امتحان کلاس تاریخ جادوگری


جادو آموزان دلبندم، خیلی ممنونم ازتون که با پیشرفتتون در طول این ترم، کاتانا رو خوشحال کردین. به عنوان امتحان ازتون می‌خوام با هر وسیله و طلسم و معجونی که به ذهنتون می‌رسه (خودساخته یا ذکر شده در کتاب‌ها) به آینده ای (حداقل 20 سال دیگه) برین و مثل یک تاریخ‌نگار، وضعیت آینده رو شرح بدین.

مدت زمانی که توصیف می‌کنین، اختیاریه. می‌تونین حتی آینده ای رو توصیف کنین که جامعه به شدت پسرفت کرده و شبیه عصر حجر شده و یا آینده ای رو متصور بشین که تکنولوژی و جادو بی‌نهایت پیشرفت کردن.


تخیل‌تون رو به کار بگیرین و کاتانا رو خوشحال و دلنشین کنین.

موفق باشید، شونن شوجوهای من.



The true meaning of the
'samurai'
is one who serves and adheres to the power of love.

"Morihei ueshiba"


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۲۱:۲۱:۲۹ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۹
#3
نمرات جلسه سوم تاریخ جادوگری



سیوروس شونن: 19
اوس بر تو سیوروس شونن. کاتانا سرخ شده و لحظه ای از پشت گوی بلند شد.
سیوروس عزیزم. فاصله ی این رولت با نسخه ی قبل از اصلاح، به قدی زیاده که... چیطو بگم ؟ انگار وارد یه دنیای دیگه شدی!
از نظر رعایت علائم نگارشی، منطقی پیش بردن داستان و طنز ظریف "سیوروسی" واقعا عالی و کم‌نقص ظاهر شدی. ممنونم بابت رعایت نکاتی که این مدت بهت گفته شده. خسته نباشی.

خب... در ادامه، می‌خوام یه چیزی بگم که رعایت نکردنش اشتباه نیست اما رعایت کردنش اینقد خوب و درست و راحته که کاتانا می‌گه "چرا بهش نگیم که سطحش بالاتر هم بره؟"

بذار درمورد انواع فاصله‌ها تو نگارش صحبت کنیم. یه فاصله ی کامل داریم که بین دوتا کلمه میاد و یه نیم‌فاصله که بین اجزای کلمه‌های مرکب و امثال اینا می‌آد.
مثلا "می" توی فعل "می‌آید"، جزوی از کلمه‌س. از نظر تکنیکی، باید از خود" آید" یکمی جدا باشه اما نه درحدی که یه کلمه‌ی جدا به حساب بیاد.
"ها" ی جمع هم همینطوره. اگه بخوای کاملا درست بنویسی، باید بگی "کلمه‌ها" به جای "کلمه ها".

نکته ی بعدی، اشتباهات نگارشیه. مشخصا من و کاتانا خوب می‌دونیم که سیوروس شونن می‌دونه "بازپرس" درسته نه "پازپرس و باز پرس‌" ولی مسلما اشتباه مال آدمیه.

راه‌حلش اما همون باخوانی سا‌ده‌س.نکته ی آخر. سیوروس شونن. شما خیلی تلاش می‌کنین همه ی نکات رو در نظر بگین موقع نوشتن. این هم مهمه هم باعث خوشحالی. مثلا متوجه هستم که برای رعایت مسئله ی ه کسره تلاش می‌کنی اما گاهی اوقات از دستت در می‌ره. مثل "لباس های صورتیه نفرت‌انگیزتر از خودش".

از خوندن رولت مثل همیشه لذت بردم.
おつかれさま。

زاخاریاس شونن: 19.5
زاخاریاس عزیزم، هیچی به اندازه ی دیدن همچین پیشرفت‌هایی توی رول‌نویسی، کاتانا رو خوشحال نمی‌کنه. پیشرفت شما توی نوشتن‌، از اول فعالیتتون خیلی خیلی محسوس و عالیه. توی این کلاس به گمونم همیشه نمره ی بالا گرفتین و خلاقیتتون خوب بوده.
از نمره‌تون مشخصه که پستتون تقریبا بی‌نقصه
برای شما هم فقط توصیه به رعایت جزئیاتی مثل نیم فاصله رو دارم. آخر همین پست، یه لینک با توضیح جامع می‌ذارم. خلاصه هم توی نقد بالاییتون هست.
موفق باشین.

افیلیا شوجو (ان‌شاء‌البودا): 19
افیلیای عزیز، خیلی خوشحالم که توی این کلاس می‌بینمت.
پستت خیلی خوبه. مسلما از نمره مشخصه که پست خوبی نوشتی. با این حال برام یه چیزی عجیب بود. توی نسخه ی اول، یه نکته ای رو درست نوشته بودی و بعدش توی تصحیح، اشتباهش کردی. نحوه ی دیالوگ‌نویسی به این صورته که بعد از تموم شدن دیالوگ و قبل از شروع شدم توصیف، دوتا اینتر می‌زنیم.

اتفاقای داخل مغز رون خیلی بامزه بودن. ولی نباید فراموش کرد که به هر حال، مغز داره دیالوگ می‌گه و باید فورمول درست دیالوگ‌نویسی " فلانی + گفت، جواب داد، پرسید و..." رو رعایت کنیم.

توی انتهای رولتون، بعد از توصیف، شکلک گذاشتین ولی بهتره که این‌کار رو انجام ندین و شکلک رو بگذارین برای دیالوگا باقی بمونه.

پستتون روون و بامزه و جالب بود. ممنونم. خسته نباشید.

فلور دلاکور: 19.75

سلام فلور عزیزم. رولت خیلی خوب بود. ایراد خاصی هم برای برطرف کردن نداشت. فقط لطفا مبحث نیم فاصله و جدا کردن می از فعل رو توی نقدهای بالاتر بخون. خسته نباشی.

لاوندر شوجو: 19.5
کاتانا معتقده پیشرفت 4 و نیم نمره ای که در طول ترم به دست آوردی، بهتر از هر توضیحی نظر من رو درمورد رولت بیان می‌کنه. کارت حرف نداشت.
لطفا نقد پست سیوروس شونن رو هم بخون. موفق باشی.

ایوا شوجو: 20
آفرین عزیزم. پست اصلیت خوب بود، پست اصلاح‌شده‌ت عالیه و این چیزیه که اینجا می‌خوایم.
خسته نباشی.

پ ن: در مدح نیم‌فاصله، تقدیم به همگی.


The true meaning of the
'samurai'
is one who serves and adheres to the power of love.

"Morihei ueshiba"


پاسخ به: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۲۰:۴۴:۴۶ چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹
#4
رکتان
Vs
سدرانتین




من کاملا مُرده بودم.

مثل اونموقع نبودم که کاتانا وسط شوخی سامورایی یهو دل و روده‌م رو ریخت بیرون و درد کشیدم. البته که بهش نگفتم درد کشیدم. یا حتی مثل وقتی نبود که معجون "سرزندگی" هکتور - سان رو امتحان کردم. معجون عالی بود اما اونطوری که پرفسور گرینجر می‌گفت، بدن من اشتباهی واکنش نشون داد.

نه. شکی نداشتم که کاملا مُرده بودم.

اگه زنده بودم، پس جلوی دروازه‌های بهشت چیکار داشتم؟ باید در بزنم؟ باید کسیو صدا کنم؟

- داخل کیکت سیب‌زمینی سرخ کرده باشه یا پوره شده، کوچول؟

فرشته بود. البته فرشته‌ها توی ذهن من همیشه بچه‌های کوچولو و پوشک به پایی بودن که کاتانا دوست داشت ازشون محافظت کنه. این یارو شبیه کسایی بود که اون بچه‌ها رو زنده زنده می‌خوردن و یه تسترال هم روش. البته خیلی با لطافت و خانمانه.

با وجود این، قطعا فرشته بود که جلوی دروازه ی بهشت رو گرفته بود و بشقاب کیک رو جلوی صورتم گرفته بود. من کی بودم که بخوام بپرسم فرشته‌س یا نه.

- دارم می‌گم کدوم رو می‌خوری روله سامورایی؟
- ساموراییا کیک نمی‌خورن، فرشته - سان.

فرشته لحظه ای با سردرگمی نگاهم کرد. بعد با دلخوری بی‌سیمی را از زیر روسری بنفشش بیرون کشید و گفت:
- این یارو رو نمی‌تونیم شوت کنیم پایین. بهشت هم ظرفیت نداره.... جوابش؟ یه خطای خوشگل دسته‌بندی بود. دِ راه نداره می‌گم بلا! راه‌حل اضطراری؟ حله دادا.

فرشته کیک‌ها رو روی میزی نامرئی در آسمان گذاشت و کنار من نشست.
- ببین بچه جون. من قراره تا ده دقیقه دیگه جایی باشم،قرار دارم جون خودت. تورو هم نمی‌تونم تنها ول کنم اینجا. یه جای سریع هست که می‌تونم بفرستمت. ولی موقتیه. تا وقتی ظرفیتای بهشت رو یکم سر و سامون بدیم. رواله؟

سرم رو برگرداندم تا نظر کاتانا رو بپرسم. تا وقتی کاتانا کنارم بود، کنار دروازه بهشت با داخل لایه های کیک پوره ی سیب‌زمینی فرقی نداشت.
ولی کاتانا کنارم نبود. برای اولین بار از وقتی که یادم میاد، تنهای تنهای تنها بودم.

یه قطره اشک از چشمم ریخت. ولی من که گریه نمی‌کردم. فقط یه قطره اشک بود که توی تاریکی برق می‌زد. فرشته دستش رو دراز کرد و قطره ی اشک رو گرفت. چشامو بستم و وقتی بازش کردم، یه طناب به سمتم نگه داشته بود.
- بِیـبی سامورایی... طناب رو نگه دار، راست دماغتو برو جلو و وقتی رسیدی، مطمئنم می‌دونی باید چیکار کنی.

طناب را از دست‌های نرم و گوشتالوی فرشته گرفتم و وقتی برای آخرین بار به چشمانش نگاه کردم، سایه ای از نگاه فرشته‌گون خانم فیگ فقید در آن به چشم می‌خورد و بعد... تاریکی.

***

- مدتهاست کسی پیدا نشده که یارای رقابت با ما را داشته باشد، پس برای چه چنین میز باشکوهی چیده‌ایم؟

با شنیدن صدای آشنا، با تمام وجود از جایم پریدم و سرم با شدت به میله ای فلزی برخورد کرد.

من کی ام؟
کجام؟


هیچ چیزی آشنا نیست به جز صدایی که از خواب بیدارم کرد. چشمام دوباره گرم می‌شن. جای تاریک و خنکی نشستم و دور تا دورم پر از با کیفیت‌ترین پارچه‌هاست. بوی خاص و آرامش‌بخشی دارن. بویی که باعث میشه حتی در نبود کاتانا هم بتونم یه سامورایی کامل باشم. یه بویی شبیه... قدرت، حمایت، اصالت.

- ما بسیار قدرتمند و بی‌رقیبیم. هیچ‌کسی یارای نبرد تن به تن با ما را ندارد. هیچ‌کسی جرئت لشکرکشی به خانه ی باشکوه مارا ندارد، هیچ‌کسی حتی جرئت شطرنج زدن با ما را هم ندارد. همه ی این‌ها درست اما خب... ما شطرنج می‌خواهیم.

با شنیدن این جملات یک بار دیگر از جام پریدم و یک قدم جلوتر رفتم. پارچه‌های زیادی دورم پیچیده بودم و همین باعث شد مثل یه طاقه ی پارچه ولو شم. به دریچه ای برخورد کردم و با صدای بلندی بر روی زمین افتادم.

- همه چیز تحت کنترل ماست. انتظار هر چیزی رو داریم. حتی جان گرفتن شنل‌های درون کمدمان و احضار شدن رقیب قابلی برای بازی شطرنج. حالا ای رقیب پارچه ای، برخیز و خودت را نمایان ساز.

بلند شدم، کمی تلو تلو خوردم و به سمت صدا برگشتم.
نمی‌دانستم کجا هستم. ولی این بار گم نشده بودم.

- بنشین پشت میز تا با قدرت حقیقی ما روبه‌رو شوی.

چشمام هنوزم تار می‌دیدن ولی تمام تلاشم رو کردم تا بدون کله‌پا شدن، پشت میز بشینم. باید چیکار می‌کردم؟

- صورت عجیبی داری، حریف بی‌پروا. از کجا می‌آیی؟
- تنهای تنهای تنها بودم. ولی بعد روح فرشته مانند خانوم فیگ سان بهم گفت که اینجا جام امنه.

سرم رو که بلند کردم و به چشم‌های روبه‌روم دوختم، فهمیدم منظور خانم فیگ فرشته چی بوده. اینجا امنه.
- شما کاتانا رو ندیدین؟ کاتانا... همونی که دشمنا و سیب‌زمینی های شیرین رو به سیخ می‌کشه. همونی که هی حرف می‌زنه اما شنیده نمیشه... شما می‌دونین من کی‌ام؟

مخاطبم با نارضایتی عمیقی آه کشید.
- مشکلات این‌ها تمومی نداره. از صبح تا غروب، یکی پیپ می‌کشه و اون یکی خوابه و بعدی همه رو می‌خوره. وقتی هم که میام بازی کنم، سر و کله ی دوستای ناکاتا پیدا می‌شه. ناکاتا هم که یه ماهه غصه ی گم شدن ساموراییش رو می‌خوره. بهش می‌گیم این تام رو میاریم بهت بگه اوس، گوله گوله اشک می‌ریزه. تو بازی بلدی یا الکی توی کمد ما پنهون بودی؟

اشک توی چشمام جمع شده بود. اومدم پاکشون کنم که یهو دیدم دست ندارم. اگه دست نداشتم، حتما حالا یه روح بی‌چهره و بی‌هویت هم بودم. روح بی‌چهره و بی‌هویت برای چی اشک می‌ریزه؟ اصن می‌تونه اشک بریزه؟

از تصورشم اشکام سرازیر شدن.

- حالا گریه نکن جلوی ما. اصلا خوشمون نمیاد آدمای ضعیف از یه هوا با ما نفس بکشن.
- شما... می‌بینی منو؟
- ما؟ ما همه چیو می‌بینیم. حالا که تا اینجا اومدی و توی کمد ما بودی و سر میز ما نشستی، باید بازی کنی.

انگشتای نامرئیم رو کشیدم رو مهره‌های شطرنج. باید بازی کنم. مگه کار دیگه ای هم توی دنیا هست که من انجام بدم؟ فقط یه مشکلی داشتم. همینکه فهمیدم مشکل چیه، دوباره اشک تو چشام جمع شد.
- بازی هم بلد نیستی، نه؟

آهی کشید و شنل سیاهش را مرتب کرد.
- بهت یاد می‌دیم، اربابی هستیم یاد دهنده، تمرین ‌دهنده و شکست دهنده.

***

اومدم ببرمش دیگه بلاسوخته. اینقد این فیگ فقید رو حرص نده!

صدای مزاحمی گوشه ی ذهنم شنیدم که بلافاصله با یه تلنگر محو شد.

- حواست کجاست، روح؟ گوش کن. اسب به شکل ال حرکت می‌کنه. برای تو و برای هر کس دیگه ای... اما ما بهش می‌گیم که به شکل دی حرکت کنه.

اسب چهارنعل فرمان برد.

- تو امتحان کن، روح.

از اسب سان خواستم که به شکل ال عقب‌نشینی کنه. اسب سان بی‌هیچ عجله‌ای سرجاش برگشت.
- بد نبود. ولی حالا خیلی مونده که بتونی با ما رقابت کنی روح.

سرم رو تکان دادم و روی سرباز مقابلم تمرکز کردم.
سرباز شونن، یک حرکت به جلو لطفا.
سرباز شونن یک خانه جلو رفت.

- اومده بودم ببرمش بهشت. ولی گویا روحش گیر کرده اینجا. هرچی این چاه‌بازکن دنیوی رو می‌گیرم سمتش، جم نمی‌خوره از جاش، بلاگرفته! بذار ازش بپرسم می‌خواد بمونه یا بیاد.
- می‌بینم که امروز خیلی جنگنده بازی می‌کنی روح . دوست داری پشت میز بمونی و برای بار سیصدم در این هفته شکست بخوری؟
لبخندی روی لب‌های نامرئیم شکل گرفت.

دوست داشتم بمونم. دوست داشتم پشت همین میز بازی بمونم. دوست داشتم صاحب این میز بدونه که همیشه پشت میزش کسی هست که می‌خواد ازش یاد بگیره.
- دوست دارم بمونم.

نمی‌دونم صدام رو کی می‌شنید. استادم، فرشته ی فیگ‌چهره ای که مامور جابه‌جایی من بود یا خودم که بین دو درگاه دنیا گیر کرده بودم. ولی می‌دونستم این چیزیه که باید بگم.
- می‌خوام اینجا بمونم.
می‌خوام بشنوم که یه ویزلی جدید از کجا اومده.

- می‌خوام بیشتر اینجا بمونم.
می‌خوام ببینم آخرش تامه که آگلانتاین رو می‌کشه یا آگلانتاین با پیپش تام رو خفه می‌کنه.

- یه روز بیشتر.
می‌خوام بدونم سوسیسی که فنریر با مانامی درست می‌کنه خوشمزه‌تره یا با ایوای همه چیز خوار؟

- یه دقیقه بیشتر.
می‌خوام کسی باشه که حتی وقتی نامرئی شدم هم منو ببینه.


ویرایش شده توسط تاتسویا موتویاما در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۲۶ ۲۰:۴۸:۱۳

The true meaning of the
'samurai'
is one who serves and adheres to the power of love.

"Morihei ueshiba"


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱۸:۳۶:۲۴ جمعه ۱۴ شهریور ۱۳۹۹
#5
تدریس جلسه ی سوم تاریخ جادوگری

سامورایی با ژستِ "معلم بداخلاقی که جلسه ی آخر وانمود می‌کنه همه ی مدت مهربون بوده" مقابل گویش نشسته بود و لبخند کج و کوله ای روی صورت کاتانا کشیده بود. برگه ی مچاله شده ای برداشت و باصدای گوشخراش شروع به خواندن کرد.
- عزیزان دل کاتانا. خوشحالم که این دو جلسه تاریخ جادوگری رو باهم گذروندیم و زنده موندیم.

به شوخی خودش خندید و کاتانا هم در غلافش تکان تهدیدآمیزی خورد.

- حتما تا حالا شنیدین که گذشته رو نمی‌شه عوض کرد و فقط باید ازش درس گرفت... خب خبر اینجاست! شما می‌تونین گذشته رو تغییر بدین. این چیزیه که توی جلسه ی آخر یاد می‌گیرین.
همتون تا الان تکلیفای نقد شده ای اینجا داشتین. از منتقدای مختلف، نکات زیادی رو یاد گرفتین.
برای این کلاس، ازتون می‌خوام یکی از رولهای قدیمیتون که الان به ایراداتش واقفید رو انتخاب کنین و بازنویسیش کنین. لینک پست رو هم جهت مقایسه ی کاتانا بذارین.


موفق باشید، شونن شوجوهای من.


The true meaning of the
'samurai'
is one who serves and adheres to the power of love.

"Morihei ueshiba"


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۲:۵۹:۲۸ جمعه ۱۴ شهریور ۱۳۹۹
#6
نمرات جلسه ی دوم کلاس تاریخ جادوگری


لاوندر براون: 19
لاوندر چان! خوشحالم بازم می‌بینمت! ظاهر و محتوای پستت خیلی خیلی پیشرفت کرده! واقعا لذت بردم و ممنونم ازت.
نقل قول:
( ای خاک بر سرم!هی وایِ من! )

درمورد این پرانتزهای نظر نگارنده صحبت کرده بودیم قبلا هم. ولی به هرحال ذکرش خالی از لطف نبود.
نقل قول:
از قضا سرباز صاف روی نقطه ضعف لاوندر دست گذاشته بود.تعریف از قیافه!

کاتانا خیلی بی‌وقارانه خندید. خیلی خوشش اومد!

آرتمیسیا لافکین:
ممنون بابت وقتی که گذاشتین. امیدوارم جاهای دیگه بتونم رولای قشنگتو بخونم.

نویل لانگ باتم: 15
نویل شونن. خوش برگشتی!
پستت به عنوان پست تکی، خیلی کوتاه بود. خیلی سریع زدی روستایی سان ها رو بریون کردی! چند تا نکته برای جلسه بعدی باید بگم.

1- همون اولش، نویل تکلیف رو فراموش کرده و گویش قرمز شده. بعدش با دیدن روستایی ها به یاد میاره. خواننده متوجه این میشه و این استفاده ی خیلی خوبی از سوژه ی شخصیتته. اما روی نحوه ی پرداختن بهش باید بیشتر کار کنی. باید بیشتر توضیح بدی و کمک کنی خواننده ها هم تو احساسات نویل شریک شن! همون اولش استرس بگیرن بابت فراموش کردن چیزی که حتی فراموش کردن چیه و...!
2- نقل قول:
تمام ادم های داخل کلبه بغیر از نویل سوزانده شدند .

بعد از این جمله، احتیاجی به شکلک‌گذاری نبود.
3 - نقل قول:
چیزی نگزشت

"نگذشت" درسته!
موفق باشی شونن!

هوریس اسلاگهورن:
هوریس شونن؟ چرا؟

هلنا ریونکلاو: 19
حقیقتا اولاش خیلی ناامید شدم و گفتم هلنا سان که به باهوشی شهرت داره، چطوری اینقدر توی توصیف قرون وسطی اشتباه کرده؟!
ولی یهو دیدم که خوب دست منو خوندی! باز هم به نوشتن رول‌های زیبا ادامه بده !

گابریل ترومن: 15
گابریل سان قدیمی!
راستش رولهات محتوای جالب و بامزه ای دارن، ولی متاسفانه ظاهرشون باعث میشه خوندنشون سخت بشه. دیالوگ‌های پشت سرهم با تعداد زیاد، خیلی خواننده ررو از اصل هدفی که داری، دور می‌کنه.
نقل قول:
سربازا به فکر میرند رییس اونها رو بع ترومن

نحوه ی روایت، جوری نیست که توی رول ازش استفاده بشه. بهتره بیشتر توصیف کنی و کمتر به تخیل مخاطب بسپاری صحنه ها رو! مثلا: "سربازا وقتی به فکر فرو میرن، چه شکلی میشن؟ فرمانده با چه لحن و قیافه ای شروع می‌کنه به حرف زدن با ترومن؟ ترومن الان حواسش به کیه؟"

موفق باشی گابریل عزیزم.

اما دابز: 20
اما شوجو. تکلیفت به معنای واقعی کلمه، خستگی در کن بود. ممنونم.

سیوروس اسنیپ: 18
سیوروس شونن! خوش برگشتی به کلاس!
درسته شونن، الایژا ساما همیشه به قول‌هاش عمل می‌کنه!
از رولت لذت بردم. منتهی نحوه ی روایتش یکم آشفته بود. خون‌آشام‌های اصیلی که توی رولت استفاده کرده بودی، برای من خیلی جالب بودن چون باهاشون آشنایی قبلی دارم اما ممکنه خواننده ی ناآشنا رو گیج کنن. برای همین بهتر بود از خواهرش (ربکا؟ ) و این‌ها اینقدر به وضوح استفاده نمی‌کردی.
موفق باشی. کاتانا بدرقه‌ت می‌کنه!

زاخاریاس اسمیت: 19
زاخاریاس شونن!
ظاهر پستت به قدری درجه یک شده که فقط می‌خوام بایستم به تماشا! :دی عالی کار کردی روش! همین فرمونو برو که کاتانا خیلی راضیه ازت!

نقل قول:
هیچکدام از آنها به زاخاریاس نگاه نکردند ولی معلوم بود که هیچکدام چوبدستی ندارند.

تکرار هیچکدام توی یه جمله و برای همون اشخاص، یه مقداری توی ذوق می‌زنه.زیاد قشنگ نیست. به طور کلی سعی کن از تکرار بپرهیزی مگه اینکه برای تاکید و قشنگ‌تر کردن متنت استفاده بشه.

ملموس بودن توصیفات، از هنری بودنشون خیلی مهمتره. یعنی چی؟
برای مثال کمتر کسی هست که حس مور مور شدن رو تجربه نکرده باشه یا توی سرما از پیچیده شدن زیر پتوی گرم لذت نبرده باشه؛ با همچین توصیفاتی، خواننده راحت می‌تونه توی رولت غرق بشه. اما یه سری از توصیافتت واقعا برای کاتانا ملموس نبودن. مثلا:
نقل قول:
اما احساس کرد چیزی در پشتش قل میخورد

می‌دونی چی می‌گم؟ کاتانا متوجه منظورت شد ولی نتونست چشماشو ببنده و حس کنه چیزی در پشتش قل می‌خوره.

به همینطوری پیشرفت کردن ادامه بده. مطمئن باش وزیر شدن رو شاخشه!


The true meaning of the
'samurai'
is one who serves and adheres to the power of love.

"Morihei ueshiba"


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۱:۲۶:۳۷ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹
#7
تدریس جلسه دوم کلاس تاریخ جادوگری


دانش‌آموزان غر غر کنان پشت گوی هایشان نشسته بودند. تاتسویا برای برگذاری کلاس تاخیر داشت و طبق نص صریح قانون، حق داشتند از پشت گوی‌هایشان بلند شوند. اما کاتانایی که از پشت گوی سامورایی‌اش به آن‌ها چشم‌غره می‌رفت، مطلقا ایده ای مفهوم از نص، صریح و قانون نداشت.

- اووووس! شونن شوجوهای من!

تاتسویا درحالی که انتهای گیس بافته اش را به گوی می‌کوبید، وارد جلسه ی دوم کلاس تاریخ جادوگری شد. دود از انتهای موها و گوشه‌های یونیفرمش بلند میشد و روی صورتش رگه‌های سیاهی دیده می‌شد.

- درس امروزتون درمورد جادوگرهای قرون وسطاس، عزیزان دل کاتانا! همونطور که می‌دونین - یا شایدم نمی‌دونین - قدرت در اون دوره، تمام و کمال در دست کلیسا بود.

تاتسویا برای تاثیر گذارتر کردن جمله‌ش، دستش را بر روی گزینه ی اکو فشار داد.
- دست کلیسا بود، کلیسا بود، سا بود، بود بود بود. در این دوره خبر وجود افرادی که از طلسم استفاده می‌کردن، گیاهان جادویی پرورش می‌دادن و با ارواح ارتباط داشتن، شدیدا کلیسا رو ناراحت کرد و با این گذشتگان شما چپ افتادن. در نتیجه دستور دادن که هر کسی که ساحره /جادوگر بود، به نظر می‌رسید، میخواست باشه ولی نمی‌تونست رو بگیرن و ببندن به یه تیکه چوب و بسوزونن.

دانش آموزان خوششان نیامد، اصلا.

- خیلی از افرادی که واقعا توانایی جادویی داشتن، با نابود کردن طنابا، استفاده ی زیرکانه از چوب‌دستی، کمک حیوونا و جانورنماها و حتی کمک جادوگرای دیگه از این اتفاق وحشتناک فرار میکردن و خیلیا هم... نه.

تاتسویا آب دهانش را قورت داد و به چشم بالای گویش خیره شد.
- منم اول باور نمی‌کردم، تا اینکه خودم به اونجا رفتم و مجبور شدم از چنگشون فرار کنم، صحیح و سالم.

دودی که از گوشه های لباسش بلند می‌شد، بخش صحیح و سالم را نقض می‌کردند.

- عزیزانم من وظیفه دارم که درس هر جلسه رو تمام و کمال بهتون یاد بدم و حالا برای این جلسه...

بشکنی زد و همه جا در تاریکی فرو رفت.

- همتون بعد از چند ثانیه از هوش می‌رین و توی یه کلبه ی قدیمی به هوش میاین، جایی که تا ثانیه های بعدش، با اسلحه به سراغتون میان تا شما رو به میدون دهکده ببرن. ولی غم به دلتون راه ندین! چون استادتون کامل براتون توضیح داده که چطوری از بریون شدن فرار کنین...

اوه البته شایدم قرار بود آخر کلاس بگم ولی کاریه که شده.
لطفا برای هفته ی آینده تجربه ی متهم شدن به جادوگری رو بنویسین و سعی کنین ازش زنده بیرون بیاین. نیازی نیست محاکمه رو بنویسین. صرفا می‌تونین به این اکتفا کنین که وقتی بسته شدین به تیر چوبی وسط میدون، یه نفر از روی حکمتون میخونه. .


ویرایش شده توسط تاتسویا موتویاما در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۵ ۲:۳۵:۲۹

The true meaning of the
'samurai'
is one who serves and adheres to the power of love.

"Morihei ueshiba"


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۲۰:۳۵:۰۳ سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹
#8
نمرات جلسه ی اول تاریخ جادوگری


لاوندر شوجو: 15
لاوندر عزیزم، برای بهتر شدن ظاهر پستت، بعد از تموم شدن هر دیالوگ، نقطه بذار و دوتا اینتر بزن. اینطوری کاتانا از خوندن پستات بیشتر لذت می‌بره.

نقل قول:
سه ساعت چهل و پنج دقیقه ی بعد- مرز جنگل ممنوعه


وقتی صحنه و زمان رو وسط پست عوض میکنی، بهتره بولدش کنی تا خواننده حواسش جمع شه که وارد یه دنیای دیگه شده.

واقعا نمیدونی که چقدر دیالوگ هات قشنگتر میشن و چقدر حس بیشتری به خواننده منتقل میکنم توی پستای طنز، وقتی از شکلکای مناسب براشون استفاده میکنی. عصبانیت، ترس، هیجان و خوشحالی رو میتونی با شکلک گذاشتن، اغراق‌آمیز کنی. موفق باشی.

پ ن: خیلی ایده ی خوبی بود که سریع عکس رو گرفتی. کاتانا خوشحاله!

جرمی شونن :14+ 3 (امتیازی) = 17

جرمی عزیزم، متنی که نوشتنی، شباهت خیلی کمی به رول داشت. توی رول ما شاهد شروع و پایان یک ماجراییم (پایان کلی توی پست تکی مثل این که با پایان پست ادامه دار فرق داره) و شخصیت پردازی هستیم که خیلی مهمه.

بین دیالوگ ها و توصیفاتت، دوتا اینتر زدن رو فراموش نکن. به طور کلی یکم درمورد شخصیتات بگو. الان اینجا ما یه دروئید داریم که با یه شخص دیگه داره درمورد نجات دهکده حرف می‌زنه. کارایی که می‌کنه، خوب و جالبه، توصیفاتت قشنگن ایده ی خوبیه و نیاز داشت که کش بیاد و ادامه داده بشه.
کاتانا به همراهت!

نویل شونن: 14 + 3 = 17

نویل عزیزم، اولین چیزی که ازت می‌خوام روش کار کنی، ظاهر پستته. همونطوری که اینتر نزدن باعث بد شدن ظاهر متن و خستگی چشم کاتانا میشه، زیادی اینتر زدن هم متنت رو آشفته و قاطی پاتی نشون میده. اینتر زدن معمولا وقتی به درد می‌خوره که تو میخوای بین دو تا قسمت متن فاصله ایجاد کنی، وقتی وسط توصیفاتت اینتر می‌زنی، خواننده توقع داره با اتفاق جدیدی رو به رو شه.

سوژه ای که انتخاب کردی جالب بود. منتهی نویل خیلی سریع تصمیم می‌گرفت و خیلی سریع تر به تصمیماتش عمل می‌کرد. بهتر بود یکم حس و حالش رو توصیف می‌کردی.

جمله ی آخرت رو هم کاتانا خیلی پسندید! موفق باشی شونن!


زاخاریاس شونن : 18.5 + 3

زاخاریاس عزیزم، از امتیازت مشخصه که رول خوبی نوشتی. بسیار موجب تفریح کاتانا بود تا اینکه تهش به خواب ختم شد. پایان‌بندی یکی از مهمترین بخش های روله. پایان هایی مثل خواب و توهم و امثالهم، اکثرا یجورایی حالت جمع کردن دارن. یعنی شاید نویسنده سوژه رو گسترده تر از اون درست کرده که بتونه توی یه رول کوتاه جمعش کنه. میدونی راه‌حلش چیه؟
جمعش نکن. بذار طولانی بشه تا به پایانی که ارزششو داره برسه. نهایتا اگه دیدی زیاده‌گویی داره، تهش می‌تونی جاهای غیرضروریشو حذف کنی.

موفق باشی شونن. به وزیر کاتانا هم دست نزن!


سیوروس شونن: 17 + 3 = 20

سیوروس عزیزم. چیزی که نوشته بودی، بسیار به درخواست من نزدیک بود و نمره‌ت نشون می‌ده که از تکلیفت رضایت داشتم اما مشکل پاراگراف‌بندی توی پست تو هم وجود داره. "دو تا اینتر زدن" به معنی رفتن به یه پاراگراف جدیده ولی تو این کار رو بعد از هرجمله انجام دادی که باعث شده ظاهر پستت خیلی قشنگ نباشه.

نکته ی دیگه ای که به ذهنم می‌رسه، وفادار بودن به شخصیت های داستانه. سیوروس مغرور و باهوش و تنها و قدرتمند بود اما توی بچگی، خیلی خجالتی تر و تنها بود و این باعث میشد بچه های دیگه اذیتش کنن. برای همین این سیوروسی که توی رولت می‌بینم خیلی شبیه سیوروسی نیست که توی ذهنمه.

امیدوارم بازم ببینمت و کاتانا برات آرزوی موفقیت می‌کنه.


آرتمیسیا شوجو: 17 +3 =20

باید اعتراف کنم که خوندن رولت رو مقداری به تعویق انداختم، چون ظاهرش کاتانا رو وحشت‌زده می‌کرد ولی وقتی خوندمش...! واو! خیلی دوسش داشتم. می‌تونم با قطعیت بگم که اگه ادامه بدی و اشکالات نگارشیت رو درست کنی، قطعا از نویسنده های عالی ایفای نقش میشی!

حالا به ایرادات نگارشی بپردازیم. آرتمیسیای عزیزم، تمیز و مرتب بودن ظاهر رول به اندازه ی محتواش مهم نیست اما اونقدر مهم هست که باعث بشه کسی محتوا رو از دست بده چون ظاهر رو دوست نداشته.

اولین کاری که باید بکنی، تمرین مرتب پاراگراف نویسیه. باید بتونی موقع نوشتن متن و اتفاقات رو تو ذهنت تقسیم کنی و طبق فاصله هایی که با اینتر ایجاد می‌کنی، به ذهن خودت و خواننده نظم بدی.
بین دیالوگها، یدونه اینتر کافیه اما بین دیالوگ و توصیف، باید دوتا باشه.

فعلا به همینا بپرداز و امیدوارم هفته ی بعد کاتانا ببیندت!



فلور شوجو: 19 + 3

فلور عزیزم، اعتراف می‌کنم خیلی حسرت خوردم که دروئید درونت توسط ساحره ی درونت دفن شد! رول خوبی نوشتی و نکته ی خاصی نیست. کاتانا امیدواره که باز هم اینجا ببیندت!

آیلین شوجو: 14 + 3 = 17

آیلین عزیزم، می‌بینم که یه جوجه شیلای کاوایی آوردی سر کلاس! اولین نکته ای که باید بگم، مربوط به ظاهر کلی و پاراگراف‌بندی پستته. بعد از گفتن جمله ی اول نیازی به اینتر زدن نبود چون فاصله ای بین اتفاقا وجود نداره.


رولت کوتاهه! ایده ی خوبیه ولی پرورشش ندادی! مثلا بهتر بود آیلین چندتا کار دیگه رو هم امتحان میکرد و بعد دوستشو قربانی می‌کرد. بیشتر توصیف کن و پر و بال بده به سوژه های قشنگی که تو ذهنت داری.

موفق باشی! به امید دیدار!

کیتی شوجو: 13 + 3 = 16

کیتی عزیزم، تو هم بیشتر از هرچیزی باید روی ظاهر و پاراگراف‌بندی پستت کار کنی. نیازی نیست بین هر جمله اینتر بزنی، بلکه باید بین هرچندتا جمله ی مرتبط باهم، دوتا اینتر بزنی.

درضمن دیالوگها رو به این صورت نمی‌نویسیم. مثلا میگیم

نقل قول:
تاتسویا گفت:
- آیلین لطفا این شکلی دیالوگ بنویس.
- باشه تاتسویا.


لطفا روی این موارد و ظاهر پستت خوب کار کن. امیدوارم جلسه ی بعدی ببینمت!


The true meaning of the
'samurai'
is one who serves and adheres to the power of love.

"Morihei ueshiba"


پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: ۲۰:۳۵:۰۳ سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹
#9
نمرات جلسه ی اول تاریخ جادوگری


لاوندر شوجو: 15
لاوندر عزیزم، برای بهتر شدن ظاهر پستت، بعد از تموم شدن هر دیالوگ، نقطه بذار و دوتا اینتر بزن. اینطوری کاتانا از خوندن پستات بیشتر لذت می‌بره.

نقل قول:
سه ساعت چهل و پنج دقیقه ی بعد- مرز جنگل ممنوعه


وقتی صحنه و زمان رو وسط پست عوض میکنی، بهتره بولدش کنی تا خواننده حواسش جمع شه که وارد یه دنیای دیگه شده.

واقعا نمیدونی که چقدر دیالوگ هات قشنگتر میشن و چقدر حس بیشتری به خواننده منتقل میکنم توی پستای طنز، وقتی از شکلکای مناسب براشون استفاده میکنی. عصبانیت، ترس، هیجان و خوشحالی رو میتونی با شکلک گذاشتن، اغراق‌آمیز کنی. موفق باشی.

پ ن: خیلی ایده ی خوبی بود که سریع عکس رو گرفتی. کاتانا خوشحاله!

جرمی شونن :14+ 3 (امتیازی) = 17

جرمی عزیزم، متنی که نوشتنی، شباهت خیلی کمی به رول داشت. توی رول ما شاهد شروع و پایان یک ماجراییم (پایان کلی توی پست تکی مثل این که با پایان پست ادامه دار فرق داره) و شخصیت پردازی هستیم که خیلی مهمه.

بین دیالوگ ها و توصیفاتت، دوتا اینتر زدن رو فراموش نکن. به طور کلی یکم درمورد شخصیتات بگو. الان اینجا ما یه دروئید داریم که با یه شخص دیگه داره درمورد نجات دهکده حرف می‌زنه. کارایی که می‌کنه، خوب و جالبه، توصیفاتت قشنگن ایده ی خوبیه و نیاز داشت که کش بیاد و ادامه داده بشه.
کاتانا به همراهت!

نویل شونن: 14 + 3 = 17

نویل عزیزم، اولین چیزی که ازت می‌خوام روش کار کنی، ظاهر پستته. همونطوری که اینتر نزدن باعث بد شدن ظاهر متن و خستگی چشم کاتانا میشه، زیادی اینتر زدن هم متنت رو آشفته و قاطی پاتی نشون میده. اینتر زدن معمولا وقتی به درد می‌خوره که تو میخوای بین دو تا قسمت متن فاصله ایجاد کنی، وقتی وسط توصیفاتت اینتر می‌زنی، خواننده توقع داره با اتفاق جدیدی رو به رو شه.

سوژه ای که انتخاب کردی جالب بود. منتهی نویل خیلی سریع تصمیم می‌گرفت و خیلی سریع تر به تصمیماتش عمل می‌کرد. بهتر بود یکم حس و حالش رو توصیف می‌کردی.

جمله ی آخرت رو هم کاتانا خیلی پسندید! موفق باشی شونن!


زاخاریاس شونن : 18.5 + 3

زاخاریاس عزیزم، از امتیازت مشخصه که رول خوبی نوشتی. بسیار موجب تفریح کاتانا بود تا اینکه تهش به خواب ختم شد. پایان‌بندی یکی از مهمترین بخش های روله. پایان هایی مثل خواب و توهم و امثالهم، اکثرا یجورایی حالت جمع کردن دارن. یعنی شاید نویسنده سوژه رو گسترده تر از اون درست کرده که بتونه توی یه رول کوتاه جمعش کنه. میدونی راه‌حلش چیه؟
جمعش نکن. بذار طولانی بشه تا به پایانی که ارزششو داره برسه. نهایتا اگه دیدی زیاده‌گویی داره، تهش می‌تونی جاهای غیرضروریشو حذف کنی.

موفق باشی شونن. به وزیر کاتانا هم دست نزن!


سیوروس شونن: 17 + 3 = 20

سیوروس عزیزم. چیزی که نوشته بودی، بسیار به درخواست من نزدیک بود و نمره‌ت نشون می‌ده که از تکلیفت رضایت داشتم اما مشکل پاراگراف‌بندی توی پست تو هم وجود داره. "دو تا اینتر زدن" به معنی رفتن به یه پاراگراف جدیده ولی تو این کار رو بعد از هرجمله انجام دادی که باعث شده ظاهر پستت خیلی قشنگ نباشه.

نکته ی دیگه ای که به ذهنم می‌رسه، وفادار بودن به شخصیت های داستانه. سیوروس مغرور و باهوش و تنها و قدرتمند بود اما توی بچگی، خیلی خجالتی تر و تنها بود و این باعث میشد بچه های دیگه اذیتش کنن. برای همین این سیوروسی که توی رولت می‌بینم خیلی شبیه سیوروسی نیست که توی ذهنمه.

امیدوارم بازم ببینمت و کاتانا برات آرزوی موفقیت می‌کنه.


آرتمیسیا شوجو: 17 +3 =20

باید اعتراف کنم که خوندن رولت رو مقداری به تعویق انداختم، چون ظاهرش کاتانا رو وحشت‌زده می‌کرد ولی وقتی خوندمش...! واو! خیلی دوسش داشتم. می‌تونم با قطعیت بگم که اگه ادامه بدی و اشکالات نگارشیت رو درست کنی، قطعا از نویسنده های عالی ایفای نقش میشی!

حالا به ایرادات نگارشی بپردازیم. آرتمیسیای عزیزم، تمیز و مرتب بودن ظاهر رول به اندازه ی محتواش مهم نیست اما اونقدر مهم هست که باعث بشه کسی محتوا رو از دست بده چون ظاهر رو دوست نداشته.

اولین کاری که باید بکنی، تمرین مرتب پاراگراف نویسیه. باید بتونی موقع نوشتن متن و اتفاقات رو تو ذهنت تقسیم کنی و طبق فاصله هایی که با اینتر ایجاد می‌کنی، به ذهن خودت و خواننده نظم بدی.
بین دیالوگها، یدونه اینتر کافیه اما بین دیالوگ و توصیف، باید دوتا باشه.

فعلا به همینا بپرداز و امیدوارم هفته ی بعد کاتانا ببیندت!



فلور شوجو: 19 + 3

فلور عزیزم، اعتراف می‌کنم خیلی حسرت خوردم که دروئید درونت توسط ساحره ی درونت دفن شد! رول خوبی نوشتی و نکته ی خاصی نیست. کاتانا امیدواره که باز هم اینجا ببیندت!

آیلین شوجو: 14 + 3 = 17

آیلین عزیزم، می‌بینم که یه جوجه شیلای کاوایی آوردی سر کلاس! اولین نکته ای که باید بگم، مربوط به ظاهر کلی و پاراگراف‌بندی پستته. بعد از گفتن جمله ی اول نیازی به اینتر زدن نبود چون فاصله ای بین اتفاقا وجود نداره.


رولت کوتاهه! ایده ی خوبیه ولی پرورشش ندادی! مثلا بهتر بود آیلین چندتا کار دیگه رو هم امتحان میکرد و بعد دوستشو قربانی می‌کرد. بیشتر توصیف کن و پر و بال بده به سوژه های قشنگی که تو ذهنت داری.

موفق باشی! به امید دیدار!

کیتی شوجو: 13 + 3 = 16

کیتی عزیزم، تو هم بیشتر از هرچیزی باید روی ظاهر و پاراگراف‌بندی پستت کار کنی. نیازی نیست بین هر جمله اینتر بزنی، بلکه باید بین هرچندتا جمله ی مرتبط باهم، دوتا اینتر بزنی.

درضمن دیالوگها رو به این صورت نمی‌نویسیم. مثلا میگیم

نقل قول:
تاتسویا گفت:
- آیلین لطفا این شکلی دیالوگ بنویس.
- باشه تاتسویا.


لطفا روی این موارد و ظاهر پستت خوب کار کن. امیدوارم جلسه ی بعدی ببینمت!


The true meaning of the
'samurai'
is one who serves and adheres to the power of love.

"Morihei ueshiba"


پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
پیام زده شده در: ۱۳:۱۵:۱۴ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
#10
پروژه ی سامورایی فرهیخته، بخش اول


مقاله ی پنج پاراگرافی
سوژه: آگلانتاین پافت


خب بذارین بگم وقتی آگلانتاین به دنیا اومد، منم کوچیک بودم. فقط یادمه که یه نوزاد پیر و بد اخلاق بود و به پرستاری که سعی کرد بشورتش گفت "ولگرد". اسمشم از اول این نبود، به گمونم تو مایه های بنجامینه باتنه بود که سریع رفتن عوضش کردن سه نشه.

همونطوری که من بزرگتر می‌شدم، آگلا هم جوون‌تر می‌شد. کاتانا بهم گفته بود بچگی آدما روی پیری‍شون تاثیر می‌ذاره ولی خب آگلا همون موقعشم پیر بود، برای همینم من با روح و روانش هم بازی می‌کردم گاهی، چه اشکالی داشت؟ کوچیک می‌شد یادش می‌رفت. آگلا می‌رفت که یه لوح پاک و سفید بشه.

آگلا حساب‌دار بود. همش می‌زد به حساب. تا این‌که یه روز به این نتیجه رسید دیگه به اندازه ی کافی کوچیک شده که نزنه به حساب. به هرحال هنوزم برای من مثل همون موقعش بود؛ بهش نگید شاید به خاطر این بود که دوست داشتم بازم مثل قبلنا باهاش بازی کنم، بریم و برتی باتز بزنیم و به لونه ی ارواح عصبانی حمله کنیم. کی به کیه آخه؟

شاید این دوره، آگلاترین دوره ی آگلا بود. کاتانا هیچوقت اینقدر دوستش نداشته بود. پیپ کشیدنش، شلنگ تخته انداختنش وسط دیاگون انگار که می‌خواس خیابون ببنده، اصلا منو گول نمی‌زد. آگلا همونی بود که پابه‌پای کاتانا اشک می‌ریخت پای داستانای غم‌انگیز – من نه ها، من با این دوتا فرق دارم- و وانمود می‌کرد بازیای فکری مشنگی دوست نداره.

پاراگراف نتیجه‌گیری:


ممنونم که به دنیا اومدی پیرمرد! یه روزی می‌رسه که من پیر می‌شم، امیدوارم اونموقع هم کنار هم باشیم. ببخشید بابت تمام طلسم‌های نابخشودنی ای و بخشودنی ای که بهت می‌زدم. تولدت مبارک.

پ ن: کاتانا گفت من مفهوم جدیدی وارد دنیای پاراگگراف‌نویسی کردم. مدل ژاپنیشه. بپسند.


ویرایش شده توسط تاتسویا موتویاما در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۱۸ ۱۳:۱۸:۱۵

The true meaning of the
'samurai'
is one who serves and adheres to the power of love.

"Morihei ueshiba"






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.