هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: سفر با زمان برگردان
پیام زده شده در: ۱۴:۵۲ شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷
#1
به نام خدا

چارلی ویزلی،سال 2018 میلادی

راستش این ماجرا چند روز پیش اتفاق افتاد و خیلی خاطره باحالی شد.گفتم برای شما هم تعریفش کنم بلکه کمی لذت ببرید.

درست پنج روز پیش بود که داشتم با اژدهای عزیز خودم(که اسمش نیکی هست) بازی می کردم که ناگهان یه چیزی از آسمون مستقیم اومد و خورد توی مغز من.وقتی حالم سرجاش اومد دیدم یه زمان برگردان باحال هست.از همون هایی که دوست داشتم.من همیشه دوست داشتم یه زمان برگردان داشته باشم تا بتونم با گذشتگان دیدار کنم و الآن یکی از همون هایی که سالها آرزوی من بود در دست من قرار داشت.تنها مشکلش این بود که بلد نبودم ازش استفاده کنم
یکم باهاش ور رفتم تا بالاخره فهمیدم که باید اون گیره کناریشو بچرخونم.خب من میخواستم به سه ساعت قبل برم.کمی محاسبه کردم و بعد حدود سیصد بار اونو چرخوندم و متاسفانه به دلیل زیاد چرخوندنش به هزار سال قبل رفتم
باورم نمی شد.البته درست در هاگوارتز ظاهر شدم.البته نه اون هاگوارتزی که الآن هست.بلکه هاگوارتز نیمه کاره.درسته من درست لحظه ساخت هاگوارتز ظاهر شدم و چهار جادوگر بزرگ رو دیدم که دارن اون جا کار میکنند.اسلیترین داشت آجر می اورد و گریفیندور هم داشت ملات رو درست می کرد و هافلپاف و ریونکلاو هم داشتند آجر ها رو می چیدند و خلاصه از این جور حرف ها.
بعد از یه مدت که اون جا بودم در نهایت تونستم دوباره زمان بر گردان رو به کار بندازم و به زمان خودمون برگردم.واسلام نامه تمام
چارلی ویزلی
استاد اژدها شناسی



پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۱:۲۱ یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷
#2
به نام خدا
خاطرات یک روز من از هاگوارتز :

هاگوارتز مکان عجیبیه.راستش خیلی عجیبه.در تمام مدتی که من اون جا بودم چیز های عجیب خیلی زیادی دیدم و البته اضافه کنم که دردسر های زیادی هم درست کردم.درست مثل فرد،جرج و رون.
این خاطره اما از اون خاطراتی نیست که دردسر از من شروع شده باشه.بلکه این بار دردسر از یه نفر دیگه شروع شد.از پروفسور اسنیپ،که به خاطر دخالت در کارهای من بلای وحشتناکی سرش اومد که فکر میکنم تعریف کردن دوباره اون خالی از لطف نباشه.همه چیز از آن روز دل انگیز پاییزی شروع شد :
من طبق معمول بعد از اتمام کلاس،وسایلم رو برداشتم و به جنگل ممنوع رفتم برای غذا دادن به جیمی،اژدهای خونگی خودم.راستش از این موضوع هیچ کس خبر نداشت به جز من و پروفسور دامبلدور.خب راستش دامبلدور از همه امور هاگوارتز باخبره و هیچی رو نمیشه از ایشون پنهان کرد.
داشتم تعریف میکردم که من به سمت جنگل به راه افتادم و البته کوله ام رو پر از گوشت و مرغ کردم تا برای جیمی ببرم.از غذا پروفسور اسنیپ که هیچ وقت ما دو تا با هم برخورد مناسبی نداشتیم،به تعقیب من اومده بود و میخواست به هر بهانه ای که شده من رو از هاگوارتز اخراج کنه.
من رفتم و رفتم تا به جیمی رسیدم.اون خودش رو بغل من انداخت و با تمام قدرت محبتشو نثار من می کرد و من هم در عوض گوشت و مرغ رو نثار اون می کردم.
ناگهان پروفسور اسنیپ از پشت درخت بیرون آمد و چوبدستی اش را سمت من گرفت.او با خشمی در چهره و خنده ای بر لبش رو به من کرد و گفت :
میدونستم که داری کار مشکوکی انجام میدی ویزلی و خیلی خوشحالم که تونستم خودم رو به موقع برسونم و تو رو از دست اون اژدهای بدترکیب نجات بدم.
من گفتم : تو حق نداری آسیبی به من و اژدهای من بزنی.باید هرچه زودتر از این جا بری بیرون و...
در همین حال چوبدستیم رو از جیبم دراوردم که بعد از اون اسنیپ با تمام قدرت فریاد زد : اکسپلیارموس
و چوبدستی از دست من افتاد.جیمی با دیدن این صحنه،خشمگین به طرف اسنیپ رفت و اسنیپ هم صاعقه های چوبدستی اش را یکی پس از دیگری نثار جیمی میکرد.در همین حال جیمی با عصبانیت آتش از دهان خودش بیرون انداخت که پروفسور در مقابل،یک سپر ضد آتش درست کرد اما متاسفانه نصف دستش سوخت و در همین لحظه بود که ((زمین آهنین شد هوا آبنوس))
و ناگهان پروفسور دامبدور ظاهر شد و به یاری اسنیپ آمد و او و اسنیپ با هم ناپدید شدند.فردا که به هاگوارتز برگشتم پروفسور از من خواست که جیمی رو از اون جا ببرم وگرنه اداره مبارزه با جانوان خطرناک اون رو به قتل می رسونند.من هم جیمی رو به رومانی فرستادم.اما یاد و خاطره جیمی،برای همیشه در هاگوارتز و روی زخم پروفسور اسنیپ ماندگار شد.



پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۱:۲۸ شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷
#3
به نام خدا

سلام بر آلبوس پرسیوال وولفریک برایان دامبلدور

ببخشید میشه به من بگید که چه طور میتونم به محفل مقدس ققنوس ملحق شوم از قلم خود در راه عدالت استفاده کنم؟
ممنون می شم از راهنمایی هاتون.
با تشکر
چارلی ویزلی
استاد اژدها شناسی



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۳۵ دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷
#4
به نام خدا


من یه مدت نبودم الآن اومدم و اگه میشه شخصیتمو پس بگیرم.به گروه هم دسترسی داشته باشم.مرسی

سلام، خوش برگشتین.

تایید شد.
دسترسی گریفیندور و ایفای نقشتون هم داده شد.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۳۰ ۸:۱۵:۰۴


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۱:۵۹ سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷
#5
به نام خدا

سلام بر تو ای کلاه پیر و مهربون.

ببخشید که تو این مدت این قدر اذیتت کردم.اما بالاخره شخصیتمم انتخاب شد.الآن من میرم به گریفندور.من رو به گریفندور بفرست.



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۳:۲۳ دوشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۷
#6
به نام خدا

نام : جارلی ویزلی

نام پدر : آرتور ویزلی

نام مادر : مالی ویزلی

گروه : گریفندور

معرفی : تقریبا هیچ اژدها شناسی نیست که من رو نشناسه.البته باید بگم که خانم رولینگ در معرفی من به مشنگ ها خیلی سهل انگاری کردند و همین باعث شد که توسط اداره کل جادوگری تو دردسر زیادی بیفتند.درست است که من را بیشتر به عنوان اژدها شناس میشناسید.اما من استاد بزرگی در زمینه هنر های سیاه و همچنین طلسم سازی و گیاه شناسی و .... هستم.در رومانی و حتی در تمام جهان جادوگران،من را دامبلدور زمان میخوانند.اما خود من بیشتر از هر چیز دیگر به اژدها ها چسبیده ام.دلیلش هم علاقه من به چند تا از آنان است که خودم بزرگشان کرده ام و نمیتوانم ترکشان کنم.
من در کودکی پرسی رو زیاد اذیت میکردم که همین الان از اون معذت خواهی میکنم.هرچند سن من و رون و فرد و جورج و جینی اونقدر به هم نخورد که بتونم زیاد اذیتشون کنم.در ضمن میخواهم بگویم که من در رومانی تنها در یک کلبه قدیمی زندگی میکنم و ساده زیستی را به همه چیز ترجیح میدهم.
دوستدارم در آخر بگویم که هرگز و هرگز به یک اژدهای خونخوار وحشی نزدیک نشوید.این را تجربه شخصی من ثابت کرده است که آنان بسیار بسیار خطرناک هستم.
برایتان روزی زیبا و شبی بدون اژدها آرزومندم.

معرفى شخصيتتون كمى كوتاهه.
لطفا بعدا كاملش كنين.

تاييد شد.



ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۱۴ ۰:۱۶:۳۵


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۰۰ یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۷
#7
به نام خدا

نام : هری پاتر

گروه : گریفندور

پدر و مادر : جیمز و لی لی پاتر

دشمن اصلی : لرد ولدمورت

علت معروفیت : کشته نشدن در مقابل طلسم مرگ(ادوبرا کادوبرا)و ایجاد زخمی همانند صاعقه

معرفی شحصیت : راستش شخصیت من نیازی به معرفی کردن نداره.تقریبا همه انسان های جادوگران من رو میشناسند."هی پاتر پسری که زنده ماند".هرچند علت معروفیت من این نیست.من به کمک هرمیون و رون تونستم ولدمورت را شکست بدم.آره درست شنیدید؛من از بردن اسم اون نمیترسم.من اون رو یک بار برای همیشه نابود کردم.هرچند آرزو دارم خانواده دروسلی ها رو هم نابود کنم.
پس از رسیدن به سن ازدواج با جینی ویزلی ازدواج کردم و چندین فرزند به دنیا آورم.تقریبا بعد از این همه سال در هاگوارتز،هنگامی که نام من برده میشود،به تمام اشخاص حس شجاعت می دهد.همان طور که نام اسنیپ به من حس فداکاری میدهد.هرچند که هر روز عذاب وجدان دارم به خاطری رفتاری که با او داشته ام.عزیز شخص من در دوران مدرسه،قویترین جادوگر زمان بعد از گودریک گریفیندور بود.یعنی "آلبوس پرسیوال وولفریک برایان دامبلدور".
در طول عمرم تجربیات تلخ بسیاری داشته ام.اما همواره آموخته ام که هیچ تلخی ای نمیتواند بر قدرت دوستی حاکم شود.آن دوستی ای که بین ما سه نفر بود،در هیچ کس پیدا نمیشد.
دوستان،من آموخته ام که سر چشمه جادو از دو جا تامین میشود.یا از خدا یا از شریر.ولدمورت از شریر انرژی میگرفت بنابر این نابود شد.باید مراقب باشیم که از کجا انرژی مان را میگیریم.



لطفا تائید کنید تا ظرفیت گروه ها دوباره پر نشده.



متاسفانه هري پاتر جزو شخصيت هاى خاصه و فقط در شرايط خاص به اعضا داده ميشه.

تاييد نشد.



ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۱۲ ۲۲:۳۶:۰۷


پاسخ به: سوال و پاسخ کوتاه
پیام زده شده در: ۱۸:۲۴ پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷
#8
به نام خدا

سلام ببخشید چطور میتونم امضا داشته باشم.



پاسخ به: تاثیرگذارترین قسمت کتاب...
پیام زده شده در: ۱۸:۲۳ پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷
#9
به نام خدا

لحظه مرگ آلبوس دامبلدور.



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۸:۱۹ پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷
#10
به نام خدا

نام:آلبوس سوروس پاتر
مشخصات:موهاي مشكي،عينك باشيشه ي گرد،چشمان آبي
متولد:9سپتامبر1990
گروه : گریفیندور ولی فعلا بی گروه
سوابق كوييديچ:از سال 2001جستجوگر كوييديچ در تيم گريفندور
هيكل:كمي قدبلند،لاغر،پاهاي كشيده
حضور در هارگوارتز:ازسال 2000
رشته تحصيلي:آرور يا كاراگاهي(مقابله باجادوي سياه)
نام پدر:هري پاتر،نام مادرجيني ويزلي
نام پدر بزرگ:چیمز پاتر
توانمندیها : بسیار قوی در درس دفاع در برابر جادوی سیاه
توانايي هاي غيرمعمول:حرف زدن به زبان مارها،ديدن روياهاي ثابت،
چوب جادوگر: ساخته شده از چوب درخت راج و پر ققنوس ، ۱۱ اينچ ، زيبا و انعطاف پذير
دوستان:رز ویزلی(دختر هرمیون و رون)
معرفی:من پسر هري پاتر و جيني ويزلي هستم.به گروه گريفندور رفتم مانند پدر ومادرم من مانند پدرم يك جادوگر استثنايي هستم و از همه بهترم.البته در کوئیدیچ نیز مانند پدرم دستی دارم و حتی جستجوگری را از او هم بهتر بلدم.استاد جادوگری هستم و دوست دارم روزی حتی از دامبلدور نیز قوی تر بشوم.مانند مادربزرگم آدم بسیار مهربانی هستم.البته کمی هم احساساتی هستم

لطفا توجه : دفعه قبل من رو با اسلایترین قبول کردین اما من پسر هری پاتر و گریفیندوری هستم.من رو لطفا به گریفیندور بفرستید.


همونطور كه تو پيام شخصى بهتون توضيح دادم، توى نمايشنامه گفته شده كه آلبوس سوروس تو اسليترين ميوفته.
شخصيت هايى كه گروهشون مشخصه، قابل تغيير نيستن.
اگه ميخواين اسليترين گروهبندى بشين و اگر نه، شخصيت ديگه اي انتخاب كنين.

تاييد نشد.


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۱۱ ۰:۰۰:۱۰






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.