هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (هوری.دلربا)



پاسخ به: اطلاعیه های وزارت سحر و جادو !
پیام زده شده در: ۰:۴۵:۱۲ شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۰
#1
تصویر کوچک شده



ستاد برگزاری هفدهمین دوره انتخابات وزارت سحر و جادو
اطلاعیه شماره 6: نتایج انتخابات


پس از شمارش آرا توسط ستاد، نتایج به شرح زیر اعلام می‌شود:

سرکار خانم الکساندرا ایوانوا: 18 رای
جناب آقای اركوارت راكارو: 9 رای
آرای سفید: 7 رای
آرای باطله: 3 رای

به این ترتیب، پیروز انتخابات، اعضای غیور جادوگران بودند که با حماسه‌ی حضور پر شور خود پای صندوق رای، بار دیگر حمایت قاطع خود را از نظام مقدس زوپس اعلام کرده و مشت محکمی زدند بر دهان دشمنان و استکبار مشنگی و نظام سرمایه‌داری و شرقی و غربی و سایت‌های همسایه که فرق تاپیک رای‌گیری با تاپیک فروش ماگ با عکس اما واتسون را نمی‌دانند، آن وقت می‌گویند سی ام اس جادوگران یوزرفرندلی نیست!

ضمنا سرکار خانم الکساندرا ایوانوا به زودی با اعلام کابینه خود، فعالیتشان را به عنوان وزیر سحر و جادو آغاز خواهند کرد.


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


انتخابات وزیر سحر و جادو - دوره‌ی هفدهم
پیام زده شده در: ۰:۰۵:۴۹ پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۰
#2
از ارسال پست در این تاپیک خودداری کنید. رای خود را تا پایان روز جمعه از طریق نظرسنجی بالای صفحه اعلام کنید.


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: ستاد انتخاباتی هوریس اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۲۳:۵۶:۵۳ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۰
#3
بنده هم بدینوسیله انصراف خود را از شرکت در رای‌گیری اعلام می‌کنم. به زودی بیانیه‌ی حقیر در این رابطه را در پیام امروز پیگیری کنید.


تصویر کوچک شده


@حاج آقا

حقم داری حاجی ... جای تراکنش قبلی هنوز درد می‌کنه چرا دوباره بپردازی؟

خلاصه که ...
عیب مستان مکن ای حاجی پاکیزه سرشت! که گشادی تو نتوان بر دگران بنوشت!


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: مهد کودک دیاگون
پیام زده شده در: ۱۰:۱۶:۳۲ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۰
#4
خلاصه را در انتها مشاهده کنید.


تصویر کوچک شده


بچه‌ها جیغ می‌کشیدند. بلند وبلندتر. حالا نکش کی بکش. امواج صوتی حاصل از این فریادها، با هم ترکیب شد و هم‌افزایی کرد و موج‌های بزرگتری تشکیل داد. بزرگ و بزرگ‌تر.

خلاصه رودولف لنگ لنگان داشت میرفت طرف در که فرار کنه که...

امواج خروشان، در را هنوز باز نشده، دوباره کوبید به چارچوب و رودولف را نیز در خود غوطه‌ور کرد. اتفاق عجیبی در حال رخ دادن بود. امواج همین‌طور که در حال رشد بودند، دیوار صوتی را شکستند و لینی که مرگخواری ریونی بود، گوشزد کرد که شکستن دیوار صوتی اصلا معنایش این نیست اما کسی صدایش را نشنید. به خاطر امواج خروشان صدا؟ خیر! صدای یک حشره‌ی ناچیز در سکوت مطلق هم کم‌تر از آن بود که توجه کسی را جلب کند.

- یک نفر ما را نجات دهد! داریم در میان امواج صدا غرق می‌شویم.

هوریس که با دو بطری نوشیدنی کره‌ای گازدار روی امواج غوطه‌ور بود گفت:

- ارباب می‌خوایما ... ولی شنا بلد نیستیم.
- بیخود! دو تا تاپیک آن طرف تر، مرگخواران دریایی، استاد شنای مجربی استخدام کرده‌ایم و یک سال تمام سوژه‌ی شنا یاد دادنش همینجوری دارد کش می‌آید! خرج استاد داده‌ایم برای همین وقت‌ها دیگر!
- ارباب چیزه ... نه که این صداها خیلی بلنده، ما صداتونو نمی‌شنویم.
- پس چطور جواب می‌دهی ملعون؟!
- نه ... الان نمی‌شنویم.
- خوب الان شنیدی دیگر!
- نه الان ... ارباب شما دنبال چی هستید؟
- فقط صبر کن از این مهلکه جان سالم به در ببریم ... می‌دانیم با تو مار در آستین ...

اما لرد سیاه هیچ وقت از آن مهلکه جان سالم به در نبرد. نه او، و نه هیچ مرگخوار دیگری. انفجار صوتی در خانه ریدل رخ داد و موج انفجار آن را منهدم ساخت و ابر قارچ مانندی بر فراز لیتل هنگلتون ایجاد کرد. تنها بازماندگان این حادثه، کودکانی بودند که خود منشا امواج بودند؛ وارثان مرگخوارها.

تصویر کوچک شده


- اون‌ها لایق آزکابانن! تموم شد و رفت.
- اون‌ها هنوز به سن قانونی آزکابان رفتن هم نرسیدن.
- باشه! تا اون موقع می‌فرستیمشون کانون اصلاح و تربیت. چند سال بعد روز تولدشون به آزکابان انتقال پیدا می‌کنن.
- حواست باشه که اون‌ها هنوز هیچ جرمی مرتکب نشدن. ما نمی‌تونیم به خاطر یک پیش‌داوری کسی رو زندانی کنیم.
- اما ما نمی‌تونیم یک مشت مرگخوار بالقوه رو ول کنیم تو جامعه‌ی جادویی که چند سال دیگه نظم و امنیت رو از بین ببرن. تو همین اشتباه رو در مورد ولدمورت هم کردی دامبلدور! یادت که نرفته؟!
- همممم ... شاید هم من براش کم گذاشتم. فکر می‌کردم آموزش در هاگوارتز برای جهت دهی به توانایی‌هاش کافیه ...
- و نبود! بنابراین دور این‌ها رو ...
- آره. آموزش کافی نبود. باید فکری به حال پرورششون هم بکنم.
- واضح حرف بزن ... چی تو فکرته؟!
- رشد کردن تو کانون گرم یه خونواده و نیروی عشقی که ...
- خانواده؟ حتما! بشین تا خانواده‌ها واسه سرپرستی بچه‌های خلف اون مرگخوارای گور به گور شده صف بکشن.
- ما این مسئولیت رو بر عهده می‌گیریم. به خاطر داشته باشید، دوستان من! چیزی به عنوان علف هرز یا آدم بد وجود نداره. فقط پرورش دهنده‌های بد وجود دارن. *

دامبلدور پیش از آن که وزیر و معاونینش فرصت کند به او پاسخی بدهد، آن‌ها را با نیشخندهایی که روی صورتشان خشکیده بود تنها گذاشت.

تصویر کوچک شده


خلاصه تا این‌جا: مرگخوارها طی حادثه‌ای همگی نابود شدن. اما از هر یک از اون‌ها یک فرزند خردسال خلف که مشابه خودشون تربیت شده، به جا مونده. وزارتخونه معتقده که اینا خطرات بالقوه‌ای هستن که در آینده مثل مربی‌هاشون جامعه رو با تهدید مواجه می‌کنن اما دامبلدور میگه که میشه اون‌ها رو با تربیت و رشد در خانواده، اصلاح کرد و همشون رو به خونه‌ی گریمولد می‌بره تا اون‌جا رندگی کنن.


* ویکتور هوگو - بی‌نوایان


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: ستاد انتخاباتی ارکوارت راکارو
پیام زده شده در: ۳:۱۶:۰۵ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۰
#5
سلام.

تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد! خوشبختانه (برای مردم فهیم) و متاسفانه (برای خودتون) شما این روزا حسابی سخن گفتی و ما هم مثل مردم، این حرفا رو رصد کردیم. البته تعریف از خود نباشه، اما پیرمردی خوشتیپ و باتجربه مقل من، قطعا ریزبینانه‌تر از خیلی‌ها رصد می‌کنه و مو رو از ماست می‌کشه بیرون.


نقل قول:
اگه دقت کنین بیشتر کاندیدا ها یا قبلا وزیر بودن، یا مسندی در وزارت داشتن؛ و همونطور که می دونید وضعیت مملکت از چند سال پیش تغییر نکرده و خیلی از همین دوستان بعد مدتی خسته شدن از وزارت.


بیشتر کاندیداها؟ از ده کاندیدا یکیش وزیر بوده که من باشم و اگر کسایی که رسما مسندی نداشتن و صرفا کمک کردن به دولت‌های قبلی رو هم حساب کنیم، دو-سه نفر این شکلین.

به نظر می‌رسه این صحبت صرفا جهت تخریب سایر کاندیداهاست و ارتباط دادن وضعیت یک سال گذشته‌ی وزارتخونه که عملا وزیری نداشتیم، به کسانی که درش نقشی نداشتن. وگرنه سال قبلش که شخص وزیر مسئولیت‌پذیر نبود و کار رو رها کرد، کابینش با فداکاری جاش رو پر کردن و دولتی که جایگزین شد، فعالیت‌های خوبی داشت.

نقل قول:
یه دستی باید رو سر و روی وزارت خاک گرفته سحر و جادو بکشیم همه تاپیکا رو گردو خاک گرفته رو احیا کنیم! و آزکابان عزیزمون؛ هیچ زندانی ای توش نیست تو دولت ما نمی ذاریم آزکابان خاک بخوره! مسابقه فرار از آزکابان رو احیا می کنیم، ورژن آپدیت شده و جدیدش رو برگزار می کنیم. دادگاهی به روش نوینی برگزار می شه که حق هیچکس ضایع نشه. قول برنامه ماهانه نمی دم ولی قول می دم حداقل هر سه ماه یک بار برنامه داشته باشیم و حتما برنامه های مناسبتی مثل: هالوین، کریسمس، ولنتاین و... رو تو وزارت مون خواهیم داشت.


بعد این‌جا ... کارهایی که همون دولت‌هایی که جهت محبوب شدن، ژست اپوزیسیون گرفتین و می‌کوبینشون، انجام دادن، نقل می‌کنین به عنوان برنامه خودتون. بالاخره دولت‌های قبلی بد بودن یا خوب؟ اگه بد بودن چرا برنامه‌های همونا رو تکرار می‌کنین؟ اگه خوب بودن چرا حضورشون رو به تمسخر می‌گیرین؟
این ماهانه، رویداد برگزار کردن که ترسیدین قولش رو بدین و برنامه‌های مناسبتی، توسط همون دولت جایگزین انجام می‌شد.
اون فرار از آزکابان هم یکی از دولت‌های قبلی اجرا کرده دیگه ... لابد الان اگه اعضاش توی صحنه‌ی انتخابات بودن، ضمن نام بردن از برنامشون، خودشونو ناکارآمد معرفی می‌کردین.

ضمن این که سال قبل هم یکی از کاندیداها از این عنوان اسم برد که مفصل دوستان بهش توپیدن که اولا استفاده از ایده دیگران و نام مشابه، اجازه می‌خواد و نوعی کپی رایت داره. دوما چرا وقتی یک ایده یک بار انجام شده و فرضا جواب داده، همه به فکر کپی زدن و نسخه 2 و 3 دادن ازش می‌افتن که اون هم تبدیل به یه چیز نخ نما بشه؟! لطف اون ایده به این بوده که حرکت نویی انجام شده. اجرای دوباره و ده باره دردی از کسی دوا نمی‌کنه.

نقل قول:
این اواخر یه سری زمزمه هایی به گوش میاد که بعضی از اعضا میگن چون وزرای قبل برنامه داشتن و به برنامه هاشون عمل نکردن، به یکی رای بدیم که برنامه جدی نداشته باشه همینطور واسه محض خنده اومده، تا چشمش رو باز کرده همه چی جدی شده و یه عده هم ازش طرفداری می کنن!


نمی‌دونم ریشه‌ی علاقه‌ی شما به تخریب سایر کاندیداها چیه. اگر خودتون به اندازه کافی خوب باشید، نیازی به این کار ندارید.

اون صحبت‌ها هم اگر واقعا درست نباشن، برای رد کردنشون لازم نیست تحریفشون کنید.
فکر نمی‌کنم کسی چنین باوری داشته باشه که مشکل وزیر (نه وزرا) ناکارآمد قبلی، برنامه داشتن بود. و باید انتخابی کنیم که برنامه‌ای نداشته. بلکه مساله اینه که تنها به برنامه، نمی‌شه اتکا کرد. بلکه باید دید که آیا اون کاندید، توانایی اجرای برنامه‌هاشو هم داره؟ اصلا توانایی انجام امور اولیه‌ی نظارت رو، پیش از رسیدن به برنامه‌هاش، داره؟ مسئولیت‌‌پذیری لازم برای پایبندی به وظایف و برنامه‌هاش رو هم داره؟

کسی منکر این نیست که برنامه داشتن خوبه. اما کافی نیست. فاکتورهایی که گفتم در کنارش لازم و ضروریه. بنابراین این حرف‌‎ها کاملا تذکر به جاییه و خوبه که هر کسی در انتخابش، مدنظر داشته باشه.

یک نکته جالب دیگه هم در حرف‌های شما وجود داره. اول دیگران رو متهم می‌کنید به بی‌برنامگی. بعد میاید برای متمایز کردن خودتون از کسانی که با برنامه اومدن اما پشتوانه‌ی توانایی و مسئولیت‌پذیری رو نداشتن، می‌گین که من فقط وظایف وزیر رو گفتم و وعده‌ای ندادم. بالاخره شما با وعده‌ی برنامه‌های جدید اومدید یا فقط می‌خواید وظایف یک وزیر رو به خوبی انجام بدید؟ اگر برنامه‌هایی دارید، پشتوانه‌ی اجراییتون چیه که اون‌ها روی زمین نمونه و عملی بشه؟ اگر ندارید، چرا دیگر کاندیداها رو از این طریق تخریب می‌کنید؟


در پایان جا داره در مورد خودتون این نکته رو بگم که تمایل به پنهان کردن سابقه یک حق کاملا عادی و پذیرفته شدس. دلیلش هم به کسی ربطی نداره. اما در عین حال، کاربری که می‌خواد رای بده هم حق داره به سابقه‌ی افراد و توانایی و کارآمدی و وظیفه‌شناسی که از خودشون نشون دادن نگاه کنه. بنابراین مادامی که شما دلتون نمی‌خواد کسی بدونه که بودید و چه کردید، تفاوتی با همون وزیر ناپدید شده ندارید. یعنی همون‌قدر احتمالش هست که شما هم پایبند به مسئولیت‌هاتون نباشید. درست مثل همون کاربر، هندونه‌ی دربسته و ریسک هستید. امیدوارم کاربران انتخاب مطمئن‌تری داشته باشن. امیدوارم شما هم در آینده با همین شناسه بتونید توانمندی‌هاتون رو به نمایش بذارید تا دلایل کافی برای اعتماد کردن بهتون وجود داشته باشه.

سلامتی!


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: ستاد انتخاباتی هوریس اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۳:۳۰:۵۵ سه شنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۰
#6
و اما قسمت دوم و آخر پرداختن به وزیر سابق!

مقدمتا نکته‌ی واضحی رو یادآوری کنم؛ رفاقت ما، با اشخاصه. دشمنی ما، با حرف‌های باطل، از هر کسی. این از این!

همون‌طور که پیش‌تر عرض کرده بودم، اباطیلی در ستاد آقای هاگرید تلاوت شده بود که پاسخ مشروح داده شد و صحبت‌های جدیدتون هم چیزی اضافه نکرد. ادعای دخالت رو هم گفته بودم کامل شرح خواهم داد که مجدد روش مانور دادین و الان در خدمتم. از کاربران حاضر در ستاد هم پوزش میطلبم که ما رو مجبور به این حرف‌های غیر مفید و غیر جذاب و نبش قبر کردن. به هر روی اتهامات باید پپاسخ داده بشه و گریزی نیست. باشد که در پست‌های آتی با صحبت‌های مهم‌تر در خدمتتون باشیم.

باز هم مثل ادعاهای وای قبلی، تاریخ ثابت می‌کنه شما تا چه میزان به حقیقت نزدیکی. در این راستا یک سری به پروفایل خودت بزن. ببین چه روزی اطلاعیه‌ی اعلام کابینه زدی و وزارتت شروع شد، تا چه روزی همچنان فعال بودی و در این بازه چند تا پست زدی. به جز پاسخگویی به ملت و اطلاعیه‌ها، 3 تا! ناقابل! در مدت نزدیک به دو ماه! بنابراین این که ما داشتیم می‌ترکوندیم و یهو یه مدیری از آسمون اومد دخالت کرد و همه چیزو ریخت به هم، حرف کاملا رایگانه.

اما جریان دخالت چیه؟! بر خلاف میل باطنیم مجبورم اصل ماجرا رو کامل و شفاف بیان کنم که جوسازی صورت نگیره و بعضیا فکر کنن چه خبر بوده!

مدت خیلی کمی قبل از شروع وزارت شما، یک عضوی رو برای نظارت یک تالار خصوصی انتخاب کردن دوستان در بیت معظم زوپس. خوب اعتقاد ما اینه که مهم ترین نظارت در سایت، نظارت گروه‌هاست. (شاید شما بگین خیر! موزه مهم‌تره! ) از طرفی این عضو، نه عضو با ثباتی بود در سایت. نه مسئولیت‌پذیر بود (مسئولیت‌های قبلی رو نیمه کاره رها کرده بود) نه فعالیتی داشت مطلقا از لحاظ کمی، نه روابط خوبی داشت که به عنوان ناظر گروه، بتونه با اعضای گروهش یا مسئول سایر گروه‌ها، تعامل داشته باشه. یعنی هیچ فاکتوری رو برای این مسئولیت نداشت. این انتخاب بدون اطلاع بنده صورت گرفته بود. بنده از این موضوع شاکی شدم و توی همون بیت گرد و خاک کردم که اگر نظر بنده اهمیتی نداره که پرسیده نشده، خوب استعفام رو تقدیم کنم و خلاص! اگر داره، ما کلا اصلی ترین کارمون برای ایفای نقش انتخاب ناظرینه دیگه ... توی این مورد ابدا نباید ناهماهنگی صورت بگیره. که دوستان پذیرفتن این انتخاب اشتباه بوده و باید در موارد آتی، همه‌ی مدیران مطلع باشن. این از این!

حالا، بلافاصله پس از این ماجرا، شما وزیر شدی و برای موزه و آزکابان، ناظر انتخاب کردی و دوستان تایید و منصوب کردن. مجددا به چه شکل؟ بدون هماهنگی.

این از مساله استعفا که مشخص شد اولا دو نفر و چند نفر نبوده و فقط شخص من بودم. دوما مساله نه سنگ اندازی و تحت فشار قرار دادن دولت شما بود نه خصومتی با گزینه‌ی انتخابی. اعتراض بوده به تکرار ناهماهنگی و زیر پا گذاشتن مساله‌ای که به تازگی طی شده بود. نه به شخصی که شما گماردی!

و اما بعد ... در قبال شما که انتخابت تایید شده بود، هیچ اعمال فشار و دخالتی صورت نگرفت که یا وردار یا من میرم. این رو با قطعیت می‌گم چون شخصا باهات صحبت کردم، نه کس دیگه که در جریان دقیق جزییاتش نباشم. فقط من صفر تا صد دلایلم رو واسه‌ی نظری که داشتم مبنی بر مناسب نبودن ایشون، گفتم. خودتم می‌تونی تایید کنی که صحبت از مشکل شخصی و این مسائل نبود! بلکه سابقه‌ی ایشون توی همون انجمن رو برات شرح دادم و گفتم ایشون این جا امتحان پس دادس و اگرچه سوء نیتی نداره و زحمت هم کشیده، اما نتیجه فعالیتش کاملا نامطلوب بوده. موندنش این جا، یعنی تکرار همون اشتباهاتی که داشته. نه امر و دستوری بود نه قهر و غضبی! با فعالیتای دیگه‌ی ایشون در عناوین دیگه یا جای دیگه هم کسی کاری نداشت. همون جا فقط! ما اطلاعات دادیم. این اطلاعات دادن ما شد دخالت و خشونت و دراما ساختن و عامل این که اون سه تا پستی که توی دو ماه اول وزارت زدی رو، توی ماه‌های آتی نزنی؟! امان از فرافکنی ...

گذشته از دخالت که اصل ماجرا رو شرح دادم و حقیقتا چیزی جز بهانه‌ای برای ناکارآمدی نیست، باز مساله دیگری مساله مطرح کردی که پرته.

برنامه‌ی نقد. که طوری مطرح می‌کنی انگار که برنامه‌ای رو من بر عهده گرفتم، بعد رو هوا مونده! خیر. شما ایده‌ای رو مطرح کری. من هم گفتم زیباست! اما واقعا فرصت پذیرفتن این که مجریش باشم رو ندارم. گفتی حالا اگر یه وقتی همین جوری گذرت خورد و فرصتی دست داد، غیر رسمی بیا این کارو انجام بده. که نخورد!



ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: ستاد انتخاباتی هوریس اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۱۹:۰۴:۲۹ چهارشنبه ۹ تیر ۱۴۰۰
#7
سلام.

همون طور که هنگام ثبت نام عرض کردم، بنده پوششی روکشی جوششی رویشی ای بیش نیستم! بنابراین منتظر برنامه و این داستانا نباشین، اومدم پاچه این و اون رو بگیرم که شما روش یه افکت «رررررررر! حلال اولسون» بذارین و تو جادوگرامتون پخش کنین فقط.

در ستاد برادر هاگرید یک پست‌هایی رویت می‌شه که باعث جوشش خون بنده و هجومش به نواحی دورافتاده و رویش تیغ و خار در اون نواحی می‌شه که متاسفانه باید بگم این خار گریبان شما رو خواهد گرفت و توی شما فرو خواهد رفت آقای تراورز!

ما به مدت یک سال شاهد گشادی نجومی بودیم. با وزیری مواجه بودیم که از فرط فراخی در نقش سیاهچاله عمل می‌کرد آن‌جایش! یعنی عضو بود که به عنوان کابینه وارد ساختمان وزارت می‌شد، بعد تا پایش را در کارگروه‌ها می‌گذاشت، یک دفعه جذب این ساهچاله می‌شد و به عدم می‌پیوست! و حالا چه می‌بینیم؟

نقل قول:

اوه اوه اوه اوه! خون‌ده پررویی نجومی! (خون‌ده = کسی که اهدای خون انجام می‌دهد)

آقا ما به دوستان گفته بودیم بیاین امسال یکم ریلیتی تو شو انتخاباتی داشته باشیم ... فکر نمی‌کردیم در این حد موفق عمل کنن. متاسفانه شما دقیقا به کثیفی سیاستمداران حقیقی صحبت می‌کنی آقای تراورز. به کثیفی شخصی که 20 ساله میگه وزیر مطلقا هیچ اختیاری نداره، بعد میاد برای وزارت ثبت نام میکنه، بعد که رد صلاحیت میشه، دک و دهنش بازه و زرزر میکنه. دقیقا به کثیفی همونی که رییس شورای فلان بود و گفت من صبح جمعه از تصمیم شورا با خبر شدم. دقیقا به کثیفی همون که دو دوره تو روی مردم نیگا کرد و گفت «ما اومدیم که خانم‌ها آزاد باشن و اگر میخواین تو بند نباشین راهی جز رای دادن به ما ندارین»، و حالا به دیگران کنایه میزنه که «عه! چی شده خانما خوب شدن؟» به کثیفی «تَکرار»!

و اما ... نظرت چیه یکم حقیقت رو مرور کنیم و بذاریم کنار داستان سرایی شما که می‌خواد بگه زمین کج بود و آسمون ابری بود و دستای من رو بستن و فلان؟

نقل قول:
انتظارات متناقض و دخالت های زیاد توی امور هم دیگست که باعث رخ دادن خیلی از کدورت ها، لفت دادن ها میشه.


به انتظارات و دخالت‌ها می‌رسیم. اما جا داره یادآوری کنم که شما حتا یک لحظه هم نبودی که بخوای لفت بدی! کدوم فعالیت انجام ... نه اصلا شروع شد که با رخ دادن دخالت‌ها رها بشه؟ شما از لحظه‌ی اول یک 0 مطلق بودی که حالا با این توجیهات عالیه فقط داری به O نزدیک‌تر می‌شی.

نقل قول:
از طرفی وزیر اختیاری نداره و باید کارهایی که ازش انتظار دارن انجام بشه و از طرف دیگه ازش کار جدید میخوان.


این در مورد دوره‌ی خودته یا دوره‌ی آتی برادر؟ اگر دوره‌ی آتی رو مدنظر قرار دادی، بنده پیشاپیش از طرف همه‌ی اعضا بهت قول می‌دم هیچ کس هیچ انتظاری از وزیر آینده نداشته باشه. نه که تصمیم بگیریم انتظار نداشته باشیما ... دیگه نمی‌تونیم اصلا. سطح انتظارات از وزیر، در تاریخ سایت، به قبل و بعد از دولت شما تقسیم می‌شه. می‌دونی چرا؟ چون وزیر آینده، اگر هیچ کاری هم نکنه ... هیچی! دو پله از شما جلوتره. چون عمرا کسی بتونه اندازه‌ی شما، وعده‌ی انتخاباتی بده. وزیر آینده، بدون این که خودش گفته باشه «ال می‌کنم بل می‌کنم»، هیچ کاری که نکنه، یک پله از شما جلو می‌افته چون صحبتای اتخاباتیش «زر زر» محسوب نخواهد شد. دیگه این که بعید می‌دونم کسی با وقاحت و خون‌ده پررویی شما پیدا بشه که اگه هیچ‌کاری نکنه، هنوز دهنش باز باشه. وزیر هیچ‌کاری نکننده‌ای که کالیبر خودشو گردن در و دیوار و آسمون و زمین ننداره، یه پله‌ی دیگه هم از شما جلوئه.
پس خیالت راحت! هر کی که تو نباشه، می‌ذاریم رو سرمون و حلوا حلوا می‌کنیم. بی هیچ توقعی.

نقل قول:
موزه ای که اهمیت اصلی رو توی این سایت داره


باز هم همون نکته. نسخه برداری عین به عین از روش‌های نخ‌نمای سیاستمداران واقعی؛ این قسمت: آدرس غلط!
شما سفره‌ی رول‌های ملت رو از سوژه خالی گذاشتی. واسه اشتغالشون به طرح‌ها و مسابقات و ایده‌ها، قدمی ورنداشتی. شما بین مردم و اعضا حضور نداشتی که ببینن وزیری بینشون هست ... و حالا همونقدر کثیف که دوستانتون بیرون سایت، تمام این دردها رو رها می‌کنن و از «حجاب» و «کنسرت» و «حضور در استادیوم» و «ربنا» دم می‌زنن که حواس‌ها رو به آدرس غلط پرت کنن، جز موزه حرفی برای گفتن نداری.

من به شما امیدی ندارم چون می‌دونم از سر نادونی نیست، خودتو به نفهمیدن زدی که این حرفو می‌زنی. بنابراین از اعضا می‌خوام یه بار دیگه این جمله رو بخونن. یه بار دیگه. نه ... جان من ... یه بار دیگه! موزه اهمیت اصلی رو توی این سایت داره؟ :| =]] :[[ :/ :-O ^____^ #&^%$*@!
هیچ توضیحی لازم نیست واقعا ...

نقل قول:
از وزارت منتقل شده به ویزنگاموت که خب علنا نیمی از کارهای وزارت میخوابه و اهمیت وزارت به صرف انتخاباتش خلاصه میشه


بیا یه کمی تاریخ بخونیم.
انتخابات وزارت از سال 84 توی سایت برگزار می‌‌شه. (16 سال)
فعالیت‌های موزه از سال 92 شروع شده و به طور رسمی سال 93 تاسیس شده. (7 سال)
در این 7 سال، در دوره‌ی 3 یا 4 وزیر موزه به طور جدی به روز رسانی شده.

حالا ... با عنایت به کلام گهربار جنابعالی، Vazirs before 93 be like:
تصویر کوچک شده



برنامه‌ی بعدی این ستاد: در ادامه‌ی روکش سفید کشیدن بر پیکر وزیر سابق، در مورد ناظر موزه در دوره‌ی ایشون و داستانی که در مورد دخالت میگن، شفافسازی کامل انجام خواهد شد. پیشاپیش از اون ناظر بزرگوار عذرخواهی می‌کنم که با نشر اکاذیب ما رو مجبور به بازگو کردن برخی حقایق می‌کنن!

پیوست:



jpg  Untitled.jpg (28.22 KB)
40797_60dc7fe16eb66.jpg 279X205 px


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۲:۵۱:۴۲ شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰
#8
خلاصه:
مشنگی در هتل کشته شده و برای همین ورود و خروج به هتل ممنوعه. مرگخوارا و محفلیا که اون جا حبس شدن، تصمیم می‌گیرن برای فرار، ریش دامبلدور رو از پنجره آویزون کنن و ازش پایین برن.

تصویر کوچک شده


- حالا کی اول می‌ره؟

گوینده‌ی این جمله قصد داشت گره همیشه قابل اتکای انتخاب داوطلب را به سوژه اضافه کند، غافل از این که سخت اشتباه می‌زند! برای نجات پیدا کردن از هتل، همه سر و دست می‌شکاندند و طبعا لرد سیاه این فرصت را به شخص دیگری نمی‌داد.

- صبر کنین ارباب!

رودولف تنها کسی بود که می‌توانست به پیشی گرفتن از او، حتا فکر کند.

- ارباب فرار؟ شما و فرار؟! وا اربابا! وا ابهتا!

- دستور می‌دهیم خودت با قمه‌ات زبانت را قطع کنی رودولف ... ما و فرار؟ ما فقط داریم چیز می‌کنیم ... چیز ... آهان! می‌خواستیم با ریش دامبلدور تاب بخوریم تا کمی او را به سخره گرفته باشیم.

- این جوریه تام؟! یک محفلی واقعی به همه کمک می‌کنه اما به هیچ‌کس اجازه سوء استفاده نمی‌ده! خصوصا سوء استفاده‌ی ابزاری!

دامبلدور که ریشش را از مقابل برد کنار کشید، رودولف فرصت را مغتنم شمرد تا به اهداف شوم دیگری نیز نزدیک شود.

- ارباب جادوگر سیاه و پلیدی چون شما، منتظر نمی‌مونه تا تکلیف پرونده قتلی که ما رو این جا علاف کرده مشخص بشه که ... خودش می‌ره قتلو گردن می‌گیره!

باقی مرگخواران که می‌ترسیدند دامبلدور ریشش را از آن‌ها نیز دریغ کند یا از آویزان شدن به رشته‌ای پر از شپش چندششان می‌شد، با رودولف در تهییج لرد همصدا شدند و شروع به هلهله کردند!

- کی از همه قاتل‌تره؟
- لرد لرد لرد لرد!

لرد حسابی شیر شد و پیش از آن که خدم و حشم و کاسه‌لیسان فرصت کنند به او بپیوندند، به سوی دایره‌ی تحقیق و تفحص در باب قتل رفت.

- ما کشتیم!
- بله؟!
- فرمودیم ما کشتیم! همین ممدی که دنبال قاتلش می‌گردید را ما کشتیم! دیگر نگردید!

تصویر کوچک شده


- محمدی نامی کجا! عباس بوعذار کجا! خوبه که عباس بوعذار، نه حیم ... نه ح داره نه میم داره نه دال داره ... یه دونه ر داره! اونم محمدی نداره!

- خوب این‌ها به ما چه ربطی دارد؟

- آقای قاضی! ایشون مدعی شدن محمدی نامی رو کشتن! نه عباس بوعذار رو. جست‌وجو برای قاتل عباس بوعذار باید ادامه پیدا کنه. تموم شد و رفت!

- بابا ما نگفتیم محمدی ... گفتیم ممدی که دنبال قاتلش هستید! هر مشنگ بی اهمیتی برای ما یک ممد است.

- توجیهات شما کافی نیست آقای ریدل. مدعی‌العموم درست می‌گن. بنابراین پرونده‌ی قتل آقای عباس بوعذار در هتل، باز می‌مونه. شما هم در بازجویی‌های آتی در مورد هویت محمدی نامی که ظاهرا وجود خارجی نداره و قتل ایشون باید توضیحات بیشتری ارائه کنید. ختم جلسه!



ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: مرکز پذیرش کاندیداهای وزارت سحر و جادو
پیام زده شده در: ۲۳:۵۷:۳۰ جمعه ۴ تیر ۱۴۰۰
#9
مستان سلامت می‌کنند! رندان سلامت می‌کنند مستی ز قدرت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند

مدت زمان عضویت در بخش ایفای نقش:
من از آن روز ازل مستم ز می
بی قرارم من ز شهد باده اش
روز اول هم برای جام لب
پیش ساقی شد گرو سجاده‌ام


اصلا ...
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می‌درید
وقتی عله سیم سروری، برای این سایت می‌خرید
من وارد ایفا شدم! نه پست بود و نه چتری
چیزی نمی‌دانم از این ایفای نقش و رول زنی


شرح "سوابق اجرایی-خدماتی /فعالیت‌های آزاد" قبلی در وزارت سحر و جادو یا مجموعه‌های وابسته:
آن که مست آمد و دستی به وزارت زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
دل تنگش سر رولیدن در این باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت
مرغ دریا خبر از یک شب دریایی داشت
گشت فریاد کشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت جادو زد و رفت
بس که اوضاع ایفا در هم و ناموزون دید
قلم نسخ براین خط چلیپا زد و رفت

... من بودم!

شرح "سوابق برجسته/خدمات نظارتی-مدیریتی" در انجمن‌های ایفای نقش:
زیاده! خلاصش این ...
که من بیهوده گرد کوچه و بازار می‌گردم
مذاق عاشقی دارم پی دیدار می‌گردم
خدایا رحم کن بر من پریشان وار می‌گردم
رها کردم گهی کارم کنون بی‌کار می‌گردم
شراب شوق می نوشم به گرد یار می‌گردم
سخن مستانه می گویم ولی هوشیار می‌گردم
گهی هستم گهی نیستم گهی افتم گهی خیزم
مسیحا در رولم پیدا و من بیمار می‌گردم


شرح برنامه‌های آینده خود برای وزارت سحر و جادو و مجموعه‌های وابسته:

والا برنامه که ... من اصلا نیومدم وزیر شم! به ما گفتن به عنوان کاندید پوششی بیا. دیدیم رفیقی نداریم این جا ضعفاشو پوشش بدیم. گفتن خوب روکشی بیا! دیدیم وزارت قبلی اصن چیزی نبوده که بخوایم روش روکش بکشیم. گفتن بیا کوشش کن که جو انتخابات رو یکم pushش کنی بالا و رو در رو کشیده بزنی به کاندیداهای بی صلاحیتی که بو کشیدن دیدن این جا سفره‌ای پهنه! از طرفی باعث جوشش مردم برای استقبال از انتخابات بشی و مشارکت رو ببری بالا. منم قبول کردم. چون از شما چه پنهون ... از شغل قبلیم خیلی بهتره! اخیرا از فرط مشکل اشتغال، من! با این همه سابقه‌ی فرهنگی! به یه ظرف تغییر شکل داده بودم روی میز یه سرمایه دار کثیف می‌نشستم که کش دور پول‌هاشو بذاره توی من. درآمدش خوب بود ولی از عنوان شغلیم راضی نبودم. خلاصه که آدم روکش و پوشش باشه ولی چیز نباشه ... همون!

شعار انتخاباتی:

صفا باشه!


ویرایش شده توسط هوريس اسلاگهورن در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۵ ۰:۰۰:۴۲

ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: کافه تریا مادام پادیفوت
پیام زده شده در: ۲:۴۵:۳۷ جمعه ۴ تیر ۱۴۰۰
#10
رودولف، دامبلدور و برایان هنوز مقابل کلیسای مشنگی بودند که زارت! یک عدد کوکتل مولوتوف از کنار سرشان عبور کرد و شیشه پایگاه بسیج کلیسا را پایین آورده و داخلش را به آتش کشید. مشنگ‌های پرشماری با لباس، مچ‌بند و سربندهای همرنگ از ناکجا آباد جوشیدند و شروع کردند به شعار دادن.

«یه هفته! دو هفته! چرچیل حموم نرفته! »


- اینا چی می‌گن برایان؟
- به گمونم برادر چرچیل هم مثل رودولف به پاک شدن نیاز داره!


«پلیس ضد شورش! وینستونو بشورش!»

- آهان! همینو می‌خواستم بگم! راهش اینه که پلیس ضد شورش رودولف رو بشورش!

آن سه نمی‌دانست پلیس ضد شورش چیست. اما آن همه آدم که بی دلیل چیزی نمی‌گفتند؛ حتما توانایی شستن و پاک کردن یک انسان کرکثیف حمام نرفته را داشت. بنابراین دامبلدور و برایان پریدند روی پست برق مقابلشان و در حالی که با انگشت‌هایشان به رودولف مقابل پست اشاره می‌کردند، فریاد زدند:

- پلیس ضد شورش! بیا اینم بشورش!
- پلیس ضد شورش! اول اینو بشورش!

لحظاتی بعد، ماشین سیاه رنگ SWAT وارد خیابان شد و تمام جمعیت دست از شعار کشیده و متفرق شدند. البته تمام جمعیت به جز دامبلدور و برایان. آن‌ها اگر می‌دانستند این خودرو همان پلیس ضد شورش است، قطعا از کار مشنگ‌ها متعجب می‌شدند که این همه مدت او را صدا زده‌اند و حالا که سر رسیده، به جای استقبال، ول می‌کنند و می‌روند.

دینگ! دانگ! [افکت برخورد باطوم به پس گردن]


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.