هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۲۰ دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
#1
نام شخصيت انتخابي: هلگا هافلپاف

گروه :(یکی از گروه های چهارگانه گریفندور، اسلایترین، ریونکلاو و هافلپاف که کلاه گروهبندی تعیین کرده است.) هلگا خودش موسس گروه هافلپاف است.

ویژگی های ظاهری و اخلاقی: موهای بلند قهوه‌ای، کمی تپل اما نه خیلی چاق. چشم‌های مهربان آبی رنگ. صورتی گرد با بینی کشیده و استخوانی. قد متوسط. هلگا اصولا لباس های شاد می پوشید مثل رنگ های قرمز، نارنجی و زرد. او بسیار مهربان بود، آشپزی بهترین تفریحش بود و همیشه از پذیرایی کردن از مهمان ها با غذاها و نوشیدنی ها و کیک هایش لذت می برد. هلگا هافلپاف به وفاداری و درستکاری مشهور بود و همه به او اعتماد داشتند و با او درد دل می کردند.

چوبدستی: چوب بلوط، 11 اینچ، مغز موی گورکن !

جارو: هلگا هیچوقت جارو نداشت و پرواز با جانوران جادویی مثل تسترال ها یا هیپوگریف ها را ترجیح می داد.

معرفی کوتاه:(معرفی کوتاه یا داستانی از زندگی شخصیت مورد نظر) هلگا هافلپاف در قرون وسطا متولد شده اما تاریخ دقیق تولدش مشخص نیست. او آشپز زبردستی بود و بزرگترین تخصصش افسون‌های مرتبط با غذا بود. هنوز هم بسیاری از غذاهای هاگوارتز بر اساس دستورهای غذایی هلگا طبخ می‌شود. این استعداد هلگا کل مدرسه را برای ضیافت های خوشمزه گردهم جمع می‌کرد، ویژگی ای که بعدا در گروهش نیز دیده می شد که همه را به یک چشم می‌دید. تابلوی نقاشی او که دارد در جام معروفش به دانش‌آموزان نوشیدنی تعارف می‌کند هنوز هم به دیوار تالار عمومی هافلپاف است.

نقل قول معروف : I’ll teach the lot, and treat them just the same من به همه درس میدم، و با همه یکسان برخورد می‌کنم.

تایید شد!
خوش اومدین.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۲/۳ ۱۵:۲۱:۱۸

همه چیز از چهار بنیان‌گذار شروع شد ...


پاسخ به: دوست داري با جادو چيكار كني؟
پیام زده شده در: ۱۲:۵۴ دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
#2
دوست دارم بتونم همه مشکلات بزرگ دنیا مثل فقر رو ریشه کن بکنم ... اصلا به نظرم کل جامعه جادوگری باید تمرکزش رو بذاره روی همین کار ...


همه چیز از چهار بنیان‌گذار شروع شد ...


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۰:۵۳ چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۷
#3
سلام کلاه گروهبندی

من به دلایلی دوست دارم در گروه هافلپاف باشم. امیدوارم کلاه اینجا هم مثل کلاه کتاب انتخاب خودمون رو مدنظر قرار بده و منو در هافلپاف قرار بدین.

متشکرم.


همه چیز از چهار بنیان‌گذار شروع شد ...


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۲۲:۳۸ سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷
#4
سلام
همه جا گفته شده نمایشنامه ولی من نوشته افراد قبلی رو خوندم مثل داستان نوشتند من نمیدونستم چطور باید بنویسم. بهرحال به قوانین اعتماد کردم و به صورت نمایشنامه نوشتم.

عکس شماره پنج رو نوشتم :
http://www.jadoogaran.org/modules/new ... wtopic.php?post_id=312368
-----------------------------------------------

[پروفسور مک گوناگال طومار پوستی بزرگی را جلوی چشمش می گیرد]

مک گوناگال - واتسون، توماس !

[ پسر ریز نقشی از میان جمعیت جلو می آِید و آرام آرام به سمت سه پایه و کلاه می رود. نور سالن کم می شود و اسپاتلایت روی پسر می افتد که حالا کلاه را سرش گذاشته و تا گردنش پایین آمده ]

کلاه- خوب، خوب، خوب ... ببین چی داریم ! یک اسلایترینی ذاتی ... فکر نمی‌کنم تصمیم گرفتن درباره تو کار سختی باشه ... تو از نسل سالازار اسلایترین هستی !

تومانس [با حالتی شگفت‌زده] - چی ؟ امکان نداره ... اگر اینطور بود حتما خودم می دونستم ! تازه ... من دوست دارم در گروه اسلایترین باشم. دقیق‌تر نگاه کن ...

کلاه - عجیبه ... خیلی عجیبه ... اما وابستگی تو به خون اسلایترین کاملا مشخصه ... ولی صبر کن، من سختکوشی عظیمی در تو میبینم ... و صداقتی که در جوهره توئه ... باور نکردنیه !!! تو خون هلگا هافلپاف رو هم در رگ هات داری ...

[توماس دست هایش را بالا میبرد که از تعجب روی دهانش بگذارد اما دست‌هایش به لبه کلاه می خورد و کلاه کج می‌شود]

کلاه [با خنده] - ... و همینطور بی‌دقتی هلگا رو ...

توماس - اما شجره‌نامه خانوادگی ما، فقط یک پیوند خونی خیلی ضعیف با گودریک گریفندور رو نشون میده ...

کلاه [این‌بار صدای او هم شگفت زده است] - با گودریک گریفندور ؟ بذار ببینم ... بله بله ... درسته همینجاست ... پیوند خیلی دورادوره، ولی ردی از نژاد گودریک بزرگ هم در تو وجود داره ... و همینطور بارقه‌هایی از شجاعت قهرمانانه ...

توماس [با لحنی ناامید] - من همیشه دلم میخواست توی گروه ریونکلاو باشم ... همیشه فکر میکردم هوشمندی و منطق بهترین سلاح دربرابر هر جادویی هست ...

کلاه [در حالی که قهقهه میزند] - فکر درستی می‌کردی ... جدّه بزرگ تو هم همین فکر رو میکرد ... واقعا مورد بی نظیریه، اما ظاهراَ پیوند دوری هم با روونا ریونکلاو داری ... درست در نیم‌کره چپ مغزت ... فقط کسی که مستقیم به نسل روونا برسه چنین قدرت استدلال بالایی در مغزش داره ... واقعا عجیب و جالبه

توماس [که حالا او هم می‌خندد] - داری میگی من نواده هر چهار بنیان‌گذار هاگوارتز هستم ؟ ... ولی این واقعا غیرممکن به نظرم یاد ...

[صحنه آرام آرام روشن می شود و حالا دوباره جمعیت بچه ها و پروفسور مک‌گوناگال هم دیده می‌شوند]

کلاه [با صدای بلند] - توماس واتسون عضو هر چهار گروه هاگوارتز میشه !!! گریفندور !!!! اسلایترین !!!! ریونکلاو !!! و هافلپاف !!!!

[در حالی که جمعیت دانش‌آموزان سال اولی برای توماس دست می‌زنند اساتید با نگاهی تعجب‌زده و سردرگم یکدیگر را نگاه می‌کنند، و توماس نمی‌داند باید به سمت میز کدام گروه برود ...
پرده بسته می‌شود ...]

درود فرزندم.

درمورد نمایشنامه نویسی، درواقع ما نوع خاصی از نمایشنامه رو مینویسیم که رول خطاب میشه. حالت داستانی داره و کمی قوانینش با نمایشنامه نویسی متفاوته. همون طور که گفتی و خودتم دیدی، ساختار رول‌های اعضا متفاوته و مثل داستانند.
فکر کنم به خاطر همین که سعی کردی در قالب نمایشنامه بنویسی، افعالت و ظاهر رولت کمی برای این سایت غریب و نا آشنا به حساب میاد.

جدا از این‌ها سوژه‌ت کمی عجیب و غیرقابل باور بود. البته تا حدی با توصیفاتت ملموسش کرده بودی اما کافی نبود. به هرحال باز هم نیاز بود درمورد احساسات و فضای سرسرا توصیف می‌کردی.

و این که ما توصیفات و حالات رو توی [] نمیذاریم. و همین طور دیالوگ‌ها رو فقط با یه خط تیره نشون نمیدیم. باید از فعل‌هایی مثل "گفت" و... استفاده کنی. درواقع مثلا یه قسمت از رولت اینجوری میشه:

نقل قول:
[ پسر ریز نقشی از میان جمعیت جلو می آِید و آرام آرام به سمت سه پایه و کلاه می رود. نور سالن کم می شود و اسپاتلایت روی پسر می افتد که حالا کلاه را سرش گذاشته و تا گردنش پایین آمده ]

کلاه- خوب، خوب، خوب ... ببین چی داریم ! یک اسلایترینی ذاتی ... فکر نمی‌کنم تصمیم گرفتن درباره تو کار سختی باشه ... تو از نسل سالازار اسلایترین هستی !

تومانس [با حالتی شگفت‌زده] - چی ؟ امکان نداره ... اگر اینطور بود حتما خودم می دونستم ! تازه ... من دوست دارم در گروه اسلایترین باشم. دقیق‌تر نگاه کن ...


پسر ریز نقشی از میان جمعیت جلو می آِید و آرام آرام به سمت سه پایه و کلاه می رود. نور سالن کم می شود و اسپاتلایت روی پسر می افتد که حالا کلاه را سرش گذاشته و تا گردنش پایین آمده .

کلاه گفت:
- خوب، خوب، خوب ... ببین چی داریم ! یک اسلایترینی ذاتی ... فکر نمی‌کنم تصمیم گرفتن درباره تو کار سختی باشه ... تو از نسل سالازار اسلایترین هستی !

تومانس با حالتی شگفت‌زده گفت:
- چی ؟ امکان نداره ... اگر اینطور بود حتما خودم می دونستم ! تازه ... من دوست دارم در گروه اسلایترین باشم. دقیق‌تر نگاه کن ...


حواست به علامت گذاری ها هم باشه. علامت گذاری ها بخش مهمی از رول رو تشکیل میدن.

امیدوارم اشکالاتت با ورود به فضای ایفای نقش حل بشن...

تایید شد!

مرحله بعدی: گروهبندی


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۲۹ ۲:۵۷:۰۴

همه چیز از چهار بنیان‌گذار شروع شد ...


پاسخ به: به نظر شما ممکنه ولدمورت از چیزی بترسد؟
پیام زده شده در: ۱۳:۴۹ یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۷
#5
به نظر من حتما بیشتر از هر چیزی از مرگ می‌ترسیده که این همه جادوانه‌ساز درست کرده ...


همه چیز از چهار بنیان‌گذار شروع شد ...


پاسخ به: كدوم كاراكتر تو فيلم به شخصيت در كتاب بيشتر نرديك بود؟
پیام زده شده در: ۱۳:۴۶ یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۷
#6
به نظر من شخصیت هایی ÷ه در فیلم اول بودند مثل خانواده دورسلی ها یا پروفسور مگوناگل خیلی شبیه ÷تاب بودند ...


همه چیز از چهار بنیان‌گذار شروع شد ...






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.