هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: اتاق خون!
پیام زده شده در: ۱۹:۳۴:۱۹ یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹
#1
صداهای مبهمی شنید. مبهم ولی آشنا. حس می‌کرد کلمه‌ای که دارد می‌شنود را قبلاً هم شنیده... کلمه‌ای که با صدای «و» شروع می‌شد... وی... وین.

- وین!

اسمش بود! وین به سختی چشمانش را باز کرد و در خماریِ بعد از بیهوشی، صورت پروفسور دامبلدور را دید که بالای سرش زانو زده بود. نفس گرم دامبلدور را روی صورتش حس می‌کرد.

- وین؟ وین؟ بیدار شدی؟

کم‌کم حواسش سر جایشان آمدند. یادش آمد کجاست و چه اتفاقی افتاده. چشمانش را تنگ کرد و آن کنار، آبرفورث را دید که به او لبخند می‌زد. سرش را دوباره به سمت دامبلدور چرخاند و با صدای لرزانی گفت:
- چه اتفاقی افتاد پروفس؟ فهمیدین چی شده و این جهنم‌درّه که توشیم کجاست؟

پروفسور دامبلدور به طرز عجیبی نگران به نظر نمی‌رسید. لبخند به لب داشت و چشم‌هایش در نور قرمز رنگ و مرموز دالان برق می‌زدند. وین به خوش‌بینی و نترس بودنش غبطه می‌خورد. دامبلدور دستش را به دیوار دالان گرفت و بلند شد. نگاهی به مسیر پشت سر و پیش رویشان انداخت و گفت:
- وین، من نمی‌دونم که چطور شده از اینجا سر درآوردیم. اما یه چیزی رو خوب می‌دونم؛ اینکه شخص یا نیروی قدرتمندی که ما رو به اینجا کشونده قصد کشتنمون رو نداشته. اگر می‌خواست بمیریم، یا حتی آسیب ببینیم، تا الان فرصت زیادی داشت که به هدفش برسه.

وین هم از جایش بلند شد و لباسش را تکاند. او هم مثل دامبلدور به دو انتهای دالان نگاه کرد؛ اما چیزی معلوم نبود. دالان تا جایی که چشم کار می‌کرد ادامه داشت. دامبلدور به راه افتاد و آبرفورث و وین هم پشت سرش شروع به حرکت کردند. بعد از این سکوت چند ثانیه‌ای، دامبلدور ادامه داد:
- هدفش کشتن ما نیست، اما بی‌هدف هم نیست. این به‌نظرم شبیه یه معماست وین، یا یه جور بازی. البته که قطعاً هدفش سرگرمی نیست. به هرحال، برای اینکه از اینجا خارج شیم باید معما رو حل کنیم... و برای حلّش باید اول تشخیص بدیم اصلاً این معما چی هست!

وین که گیج شده بود، پرسید:
- نمی‌فهمم پروفسور... از چه معمایی حرف می‌زنید؟ من که فقط یه دالان طولانی می‌بینم. کاش یه سرنخی داشتیم حداقل.
- اتفاقاً یه سرنخ بزرگ داریم. این توهمِ تصویری‌ای که داره دنبالمون میاد اولین سرنخمونه... یه سرنخ بزرگ! مطمئنم یه جایی برای حل این معما به دردمون می‌خوره.

وین به صورت آبرفورث نگاه کرد. رنگ به چهره نداشت اما لبخند زده بود و بی‌صدا او و دامبلدور را دنبال می‌کرد. تازه متوجه شده بود که چشمان آبرفورث چقدر بی‌روح‌اند.



پاسخ به: شرح امتيازات
پیام زده شده در: ۱۶:۵۲:۰۸ جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸
#2
~امتیازات جلسه‌ی اول ماگل‌شناسی~

ریونکلاو
ربکا لاک‌وود 30
گابریل دلاکور 25
ریموند 28


گریفیندور
آلکتو کرو 24
اما دابز 29
گودریک گریفیندور 15


اسلیترین
رابستن لسترنج 25


هافلپاف
سدریک دیگوری 23


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۱۰/۱۸ ۰:۲۴:۵۸
دلیل ویرایش: ارشد حساب شدن یک دانش‌آموز سال‌اولی


پاسخ به: پاسخ به: دفتر ثبت نمرات
پیام زده شده در: ۱۶:۳۸:۵۰ جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸
#3
بابت تأخیر عذر می‌خوام.
~امتیازات جلسه‌ی دوم ماگل‌شناسی~

ریونکلاو
ارشدها (نمره‌هاشون از سی محاسبه شده و باید منهای پنج بشه):
گابریل دلاکور 30
چقدر تکلیف مناسب و مرگخوارانه‌ای بود! مخصوصاً دلم می‌خواست برای اون تیکه‌ی کروشیو زدن به ساعت زنگ‌دار، یک نمره اضافه بدم، ولی حیف مطمئن نیستم می‌تونم همچین کاری بکنم یا نه!

ریموند 28
تکلیفت یک لحظه باعث شد یادم بره سر کلاس ماگل‌شناسی‌ایم، و حس کنم که اینجا زنگ انشاست و باید بهت کارت بدم. مرسی رماتیسم.

با این حال یک نکته رو سعی کن مد نظرت باشه؛ استفاده نکردن از شکلک‌هایی مثل:
:) :( :|
مخصوصاً در توصیفات رول‌هات! چون اولاً توی خود سایت براشون شکلک داریم که بهتره از اونا استفاده کنی، دوماً شکلک کلاً مال دیالوگه، نه توصیف.

سال اولی‌ها:
ربکا لاک‌وود 30
نکته‌ی خاصی که بخوام گوشزد کنم وجود نداره. راضی بودم.

گریفیندور
ارشدها (نمره‌هاشون از سی محاسبه شده و باید منهای پنج بشه):
آلکتو کرو 29
خوب بود. یه چندتا اشتباه تایپی و غلط املایی ساده داشتی، که اگر دوباره از روی رولت می‌خوندی حتماً متوجه‌اشون می‌شدی. سعی کن همیشه بعد از اینکه پستت رو تایپ کردی، حداقل یکبار از روش بخونی و ویرایشش کنی. زمان زیادی نمی‌بره ولی کیفیت پستت رو خیلی می‌بره بالاتر.

گودریک گریفیندور 20
گودریک... گودریک! امان از دست تو!
حیف پست به این خوبی نبود که به روی سوالا دقت نکنی؟ تکلیفت به راحتی می‌تونست نمره‌ی کامل بگیره، ولی چون بی‌دقتی کردی و برای سوال دوم رول ننوشتی مجبور شدم ده نمره ازت کم کنم. در واقع از 15 نمره‌ی سوال دو، فقط پنج نمره‌ای که برای ایده در نظر داشتم رو بهت دادم.
حیف!

سال اولی‌ها:
اما دابز 29
اما! تکالیف تو برای آدمی مثل من که تشنه‌ی رول‌های طولانیه واقعا نعمت بزرگی هستن! ولی... هرچند خوشحالم که بین نسل جدید سایت هنوز هم کسایی که حوصله‌ی طولانی نوشتن و طولانی خوندن دارن پیدا میشن، باید یه نکته‌ی اساسی رو بهت بگم.

طولانی نوشتن توی سایت معمولاً توصیه نمی‌شه. باید در نظر داشته باشی که خیلی از اعضای سایت حوصله‌ی خوندن رول‌های چندهزار کلمه‌ای رو ندارن و خیلی از منتقدا و داورا جبهه‌ی سرسختی علیه اینجور پست‌ها دارن. پس باید عواقبشو در نظر داشته باشی؛ هرچقدر طول رول‌هات رو بیشتر می‌کنی، داری از تعداد مخاطب‌هات کم می‌کنی.

نکته‌ی دوم در این رابطه هم اینکه، در پست‌هایی که قراره به هرنحوی نمره‌دهی بشن؛ حالا چه هاگوارتز، چه دوئل، چه کوییدیچ و چه هرجای دیگه‌ای، حتی اگر تصمیم گرفتی طولانی بنویسی (که از نظر من هیچ عیبی نداره و حتی خودم شخصاً ترجیحش میدم)، باید خیلی مواظب حشو باشی. نباید چیزهایی بنویسی که در خدمت داستانت نیستن و اگر حذف بشن، از جذابیت پستت چیزی کم نمیشه.

اسلیترین
ارشدها (نمره‌هاشون از سی محاسبه شده و باید منهای پنج بشه):
رابستن لسترنج 30
یه نسخه از تکلیفت رو به کنفدراسیون بین کهکشانی پرتقال‌ها فرستادم... بزودی حکم جلبت صادر میشه.

سال اولی‌ها: -

هافلپاف
ارشد‌ها (نمره‌هاشون از سی محاسبه شده و باید منهای پنج بشه):
سدریک دیگوری 28
می‌دونی سدریک، در مورد سوال دوم... رولت بد نبود.
فقط خیلی یکنواخت و بدونِ داستان بود. در واقع اتفاق خاصی نیفتاد؛ سدریک می‌خواست فلان کار رو بکنه، فلان کار رو کرد، فلان نتیجه رو گرفت. حتی همین هم می‌تونست نمره‌ی کامل بگیره اگر طنزی داشت که لبخند به لبم بیاره. البته که چندتا ایده‌ی کمی بانمک داشتی، ولی خودت هم قبول داری که انتظار بیشتری ازت میره؟
سال اولی‌ها: -



پاسخ به: شرح امتيازات
پیام زده شده در: ۱۷:۴۴ سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸
#4
~امتیازات جلسه‌ی اول ماگل‌شناسی~

هافلپاف
رکسان ویزلی 23
رودولف لسترنج 23
سدریک دیگوری 25
اگلانتاین پافت 19


ریونکلاو
گابریل دلاکور 24
لینی وارنر 25
دروئلا روزیه 23
پنه‌لوپه کلیرواتر 28
ربکا لاک‌وود 25


گریفیندور
فنریر گری‌بک 25
ریچارد اسکای 14
استرجس پادمور 19
آرتور ویزلی 25
اینیگو ایماگو 23
اما دابز 26


اسلیترین
دیانا کارتر 29



پاسخ به: پاسخ به: دفتر ثبت نمرات
پیام زده شده در: ۱۷:۳۶ سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸
#5
~امتیازات جلسه‌ی اول ماگل‌شناسی~

هافلپاف
ارشد‌ها (نمره‌هاشون از سی محاسبه شده و باید منهای پنج بشه):

رکسان ویزلی 28
از ظاهر پستت که کاملا راضی‌ام. یعنی از نظر رعایت پاراگراف‌بندی و علائم نگارشی و خلاصه اینجور نکات خوبی. ولی داستانت برای یک رول سی نمره‌ای نسبتاً کوتاهه و پردازشش اونقدرا خوب و خلاقانه نیست؛ در حدی که حس می‌کنم خیلی براش وقت نذاشتی و سرسری نوشتی. در مجموع می‌تونم بگم رول خوبیه، و فقط کافی بود ایده رو کمی بیشتر پرورش بدی تا نمره‌ی کامل بگیری.

رودولف لسترنج 28
ایده‌ی نسبتاً خوبی داشتی و رولت بانمک و مناسبه. از نظر ظاهری، اینکه پستت توصیف خیلی کمی داشت حرکت ریسکی‌ای بود، ولی خب همین قضیه رو توی دیالوگا تبدیل به یک موقعیت طنز کردی در نتیجه اینم خوب بود حتی.
با این حال یک سری ایرادهای ظاهری خیلی فاحشی داری که باعث شدن نمره‌ی کامل نگیری: بعد از سه‌نقطه‌ها فاصله باید بذاری. مشخص کردن دیالوگ‌ها توسط خط فاصله انجام می‌شن، نه آندرلاین. تمام دیالوگ‌هات شکلک دارن، که باعث شلوغ شدن پستت شدن. یه سری غلط‌های تایپی ریز هم داشتی که اگر یه بار از روی پستت می‌خوندی به احتمال زیاد رفع می‌شدن.

سدریک دیگوری 30
آفرین!
این رول دقیقا همون چیزی بود که می‌خواستم. هم دقیقاً و مفصل به «پروسه‌ی جادویی شدن» پرداخته بودی (کاری که خیلی ها انجام ندادن و نمره‌دهی رو برام سخت کردن!)، هم ایده‌ت خوب بود، هم خوب بهش پرداختی. ظاهر پستت هم که خوب بود. خلاصه نمره‌ی کامل نوش جونت.
حالا برای اینکه یه نکته‌ای هم گفته باشم؛
نیمه‌ی دوم پستت یه سری پاراگراف ریز ریز داشتی که خیلی‌هاشون از یک جمله‌ی طولانی تشکیل شده بودن. بهتر بود بعضیاشون رو با هم به صورت پاراگراف‌های بزرگتر می‌نوشتی. متوجهی منظورم چیه؟

اگلانتاین پافت 24
شاید فکر کنی به خاطر این نمره‌ی کمی گرفتی که ایده‌ت با رکسان مشترک بود، در حالی که اصلا اینطور نیست!
علت نمره‌ی پایینت اینه که من ازتون خواسته بودم درباره‌ی پروسه‌ی جادویی شدن یک اختراع ماگلی رول بنویسید. پست تو داستانی بود درباره‌ی دعوای دوتا دانش‌آموز هاگوارتز سر تکالیفشون، که این وسط یک پاراگراف هم در مورد چیزی که من خواسته بودم گنجونده بودی! می‌دونی؟
من وقتی می‌گم در فلان مورد رول بنویسید، در واقع انتظار دارم یه داستان در اون مورد بسازید، چیزی که رول تو کلاً نداشتش؛ داستان در مورد جادویی شدن یک اختراع ماگلی.

سال اولی‌ها: -

ریونکلاو
ارشدها (نمره‌هاشون از سی محاسبه شده و باید منهای پنج بشه):

گابریل دلاکور 29
خیلی راضی بودم. یک مقدار کوتاه بود، ولی به هرحال ایده‌ت به قول فراستی، «درومده». اگر پستت کمی بیشتر توصیف داشت راضی‌تر می‌بودم. و اینکه «فرشتهء مهربون» نه! یا باید بنویسی فرشتة مهربون، یا فرشته‌ی مهربون! که من شخصاً دومی رو پیشنهاد می‌کنم.

لینی وارنر 30
چیز زیادی برای گفتن وجود نداره. یه رول عالی که سزاوار نمره‌ی کامله!

دروئلا روزیه 28
ولی با آلوهومورا آدم بلند نمی‌کننا.
البته اون دو نمره به خاطر آلوهومورا کم نشده، بیشتر به خاطر این کم شده که خیلی از جمله‌های پستت از نظر اینکه الان در حال توصیف چه شخصیتی هستن، گنگ بودن. مخصوصا نیمه‌ی اول پست. ولی در کل رولت در حد نمره‌ی کامل بود و حیف کردی خلاصه.

سال اولی‌ها:
پنه‌لوپه کلیرواتر 28
آفرین! ایده و داستانت خوب بودن. به اندازه‌ی کافی ایده‌ت رو پرورش دادی و طنز خوبی هم توی رولت داشتی. با این حال از نظر ظاهر پست خیلی جای بهتر شدن داری. برای شروع سعی کن دوتا چیز رو برای جلسه‌ی بعدی رعایت کنی؛ اول اینکه سعی کن پستت توصیفات بیشتری داشته باشن. نکته‌ی دوم هم این که بعد از تموم شدن دیالوگا، دوبار اینتر بزن بعد پاراگراف توصیف رو شروع کن. اگر اینا رو رعایت کنی فاصله‌ی زیادی با نمره‌ی کامل گرفتن نداری.

ربکا لاک‌وود 25
داستانت واقعا قشنگ بود. ولی وقتی داری رول جدی می‌نویسی، باید به منطقی بودن اتفاقات و حرف‌ها و کارهای شخصیت‌ها بیشتر توجه کنی. این که خانم کتابدارِ عصبانی، چی میشه که به سرعت تحت تأثیر قرار می‌گیره و یک‌دفعه رفتارش با دخترک قصه‌ی ما نرم میشه خیلی برام قابل قبول نبود. یا مثلا اینکه یک دفعه چنین طلسم قدرتمندی رو روی دفترچه اجرا می‌کنه و لحنش کتابی میشه. با این همه جا داره دوباره بگم: داستانت واقعا قشنگ بود!


گریفیندور
ارشدها (نمره‌هاشون از سی محاسبه شده و باید منهای پنج بشه):
فنریر گری‌بک 30
چیز زیادی برای گفتن ندارم فنریر. خوب و کامل نوشته بودی و نمره‌ی کامل هم گرفتی. نوشِ جون!

ریچارد اسکای 19
آه، ریچارد!
اولا که نیازی نبود در مورد چندتا اختراع بنویسی؛ چون اینجوری کیفیت رو فدای کمیت کردی. از طرف دیگه ایرادای ظاهری و فنی پستت یه مقدار زیاد بودن، طوری که هرکاری می‌کنم نمی‌تونم فقط با توضیح بهت بگم. واسه همین تلاش می‌کنم بخشی از رولت رو (فقط از نظر ظاهری) اصلاح کنم، خودت بگرد ببین چه تفاوتایی کرده.
نقل قول:
روزی از روز های گرم تابستانی، مردی که تازه از سر کار برگشته بود و می‌خواست بنشیند و خستگی در کند، با صدای ناهنجار زنش مواجه شد:
- باز که تو نشستی اون روزنامه رو بخونی! پاشو برو ظرفارو بشور.

آن لحظه مرد آرزو کرد که کسی بر رویش وردی نابخشودنی بزند و آن ثانیه ها ثانیه های آخر عمرش باشد؛ ولی دیگر فایده ای نداشت و باید تاوان ذلیل بودنش را پس می داد و دستانش را آسفالت می کرد.

اما این روند طولی نکشید، روزی مرد پی برد که می شود با جادو کاری کند که ظروف خود به خود شسته بشوند و دستانش دیگر مانند ماگل ها را آسفالت نشود. مرد ظرفشویی جادویی خودکار را ابداع کرد و خیال کرد که می تواند یک دقیقه راحت استراحت کند. اما وقتی خواست بنشیند و روزنامه ای بخواند باز صدایی آمد.


استرجس پادمور 24
استرجس، علائم نگارشی چیزی فراتر از نقطه و سه‌نقطه هستن. مخصوصاً ویرگول جای خالیش به شدت در جملات طولانیت احساس می‌شد. ضمن اینکه علائم نگارشی به کلمه‌ی قبلیشون می‌چسبن و از کلمه‌ی بعدی با یک فاصله جدا میشن. در ادامه، لازمه بگم متن توصیفاتت یا می‌تونن کتابی باشن، یا محاوره‌ای. ترکیب دوتاشون غلطه. سعی کن این سه‌تا ایراد مهم رو برای جلسات بعدی رفع کنی.

آرتور ویزلی 30
آفرین آرتور. واقعا رول خوبی بود. اصلاً هم به خاطر اینکه من شیفته‌ی فورد آنجلیای پرنده‌ام نمره‌ی کامل نگرفتی.

اینیگو ایماگو 28
می‌دونی، دو دل بودم که چطوری بهت نمره بدم. کم مونده بود «گوی» رو اختراع ماگلی در نظر نگیرم و نمره‌ی پایینی بهت بدم، ولی این دفعه رو گذشتم، چون نمیشه هم گفت که اختراع ماگلی نیست. خلاصه اینکه ایده‌ت خیلی جذاب نبود. از اونجایی که خوب رول می‌نویسی، سعی کن با انتخاب ایده‌های بهتر برای نوشتن، از هدر رفتن تلاش‌هات جلوگیری کنی.

سال اولی‌ها:
اما دابز 26
می‌دونی اما، داستانت واقعا قشنگ بود. جدی میگم. ولی متاسفانه اون بخشش که مربوط به پروسه‌ی جادویی شدن جارو بود واقعا کم بود. در واقع تو هدف اصلیِ داستان رو به حاشیه بردی. یک نکته‌ی ظاهری رو هم مراعات کنی خیلی خوب میشه: علائم نگارشی (مثل نقطه، ویرگول، علامت تعجب، دونقطه، سه‌نقطه و...) به کلمات قبل از خودشون می‌چسبن و از کلمه‌ی بعدیشون با یدونه فاصله جدا میشن.

اسلیترین
ارشدها: -

سال اولی‌ها:
دیانا کارتر 29
تکلیف خیلی خوبی بود!
فقط به چندتا نکته توجه کن: علائم نگارشی به کلمه‌ی قبل از خودشون می‌چسبن و از کلمه‌ی بعدی با یه فاصله جدا می‌شن. برای مثال می‌تونی به هر کدوم از علائم نگارشی همین پست خودم نگاه کنی... همه‌شون به کلمه‌ی قبلی چسبیده‌ان و از کلمه‌ی بعدی جدا شده‌ان! یه نکته هم اینه که شکلک جای علائم نگارشی رو نمی‌گیره. یعنی مثلا آخر این جمله هم باید نقطه یا علامت تعجب می‌ذاشتی:
نقل قول:
-انیوووو نمی خواااامم
-بذار با وایتکش بشورمت،درد نداره که


ویرایش شده توسط سوجی در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۷ ۱۷:۳۹:۵۱


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۷:۲۷ سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸
#6
~امتیازات جلسه‌ی اول ماگل‌شناسی~

هافلپاف
ارشد‌ها (نمره‌هاشون از سی محاسبه شده و باید منهای پنج بشه):

رکسان ویزلی 28
از ظاهر پستت که کاملا راضی‌ام. یعنی از نظر رعایت پاراگراف‌بندی و علائم نگارشی و خلاصه اینجور نکات خوبی. ولی داستانت برای یک رول سی نمره‌ای نسبتاً کوتاهه و پردازشش اونقدرا خوب و خلاقانه نیست؛ در حدی که حس می‌کنم خیلی براش وقت نذاشتی و سرسری نوشتی. در مجموع می‌تونم بگم رول خوبیه، و فقط کافی بود ایده رو کمی بیشتر پرورش بدی تا نمره‌ی کامل بگیری.

رودولف لسترنج 28
ایده‌ی نسبتاً خوبی داشتی و رولت بانمک و مناسبه. از نظر ظاهری، اینکه پستت توصیف خیلی کمی داشت حرکت ریسکی‌ای بود، ولی خب همین قضیه رو توی دیالوگا تبدیل به یک موقعیت طنز کردی در نتیجه اینم خوب بود حتی.
با این حال یک سری ایرادهای ظاهری خیلی فاحشی داری که باعث شدن نمره‌ی کامل نگیری: بعد از سه‌نقطه‌ها فاصله باید بذاری. مشخص کردن دیالوگ‌ها توسط خط فاصله انجام می‌شن، نه آندرلاین. تمام دیالوگ‌هات شکلک دارن، که باعث شلوغ شدن پستت شدن. یه سری غلط‌های تایپی ریز هم داشتی که اگر یه بار از روی پستت می‌خوندی به احتمال زیاد رفع می‌شدن.

سدریک دیگوری 30
آفرین!
این رول دقیقا همون چیزی بود که می‌خواستم. هم دقیقاً و مفصل به «پروسه‌ی جادویی شدن» پرداخته بودی (کاری که خیلی ها انجام ندادن و نمره‌دهی رو برام سخت کردن!)، هم ایده‌ت خوب بود، هم خوب بهش پرداختی. ظاهر پستت هم که خوب بود. خلاصه نمره‌ی کامل نوش جونت.
حالا برای اینکه یه نکته‌ای هم گفته باشم؛
نیمه‌ی دوم پستت یه سری پاراگراف ریز ریز داشتی که خیلی‌هاشون از یک جمله‌ی طولانی تشکیل شده بودن. بهتر بود بعضیاشون رو با هم به صورت پاراگراف‌های بزرگتر می‌نوشتی. متوجهی منظورم چیه؟

اگلانتاین پافت 24
شاید فکر کنی به خاطر این نمره‌ی کمی گرفتی که ایده‌ت با رکسان مشترک بود، در حالی که اصلا اینطور نیست!
علت نمره‌ی پایینت اینه که من ازتون خواسته بودم درباره‌ی پروسه‌ی جادویی شدن یک اختراع ماگلی رول بنویسید. پست تو داستانی بود درباره‌ی دعوای دوتا دانش‌آموز هاگوارتز سر تکالیفشون، که این وسط یک پاراگراف هم در مورد چیزی که من خواسته بودم گنجونده بودی! می‌دونی؟
من وقتی می‌گم در فلان مورد رول بنویسید، در واقع انتظار دارم یه داستان در اون مورد بسازید، چیزی که رول تو کلاً نداشتش؛ داستان در مورد جادویی شدن یک اختراع ماگلی.

سال اولی‌ها: -

ریونکلاو
ارشدها (نمره‌هاشون از سی محاسبه شده و باید منهای پنج بشه):

گابریل دلاکور 29
خیلی راضی بودم. یک مقدار کوتاه بود، ولی به هرحال ایده‌ت به قول فراستی، «درومده». اگر پستت کمی بیشتر توصیف داشت راضی‌تر می‌بودم. و اینکه «فرشتهء مهربون» نه! یا باید بنویسی فرشتة مهربون، یا فرشته‌ی مهربون! که من شخصاً دومی رو پیشنهاد می‌کنم.

لینی وارنر 30
چیز زیادی برای گفتن وجود نداره. یه رول عالی که سزاوار نمره‌ی کامله!

دروئلا روزیه 28
ولی با آلوهومورا آدم بلند نمی‌کننا.
البته اون دو نمره به خاطر آلوهومورا کم نشده، بیشتر به خاطر این کم شده که خیلی از جمله‌های پستت از نظر اینکه الان در حال توصیف چه شخصیتی هستن، گنگ بودن. مخصوصا نیمه‌ی اول پست. ولی در کل رولت در حد نمره‌ی کامل بود و حیف کردی خلاصه.

سال اولی‌ها:
پنه‌لوپه کلیرواتر 28
آفرین! ایده و داستانت خوب بودن. به اندازه‌ی کافی ایده‌ت رو پرورش دادی و طنز خوبی هم توی رولت داشتی. با این حال از نظر ظاهر پست خیلی جای بهتر شدن داری. برای شروع سعی کن دوتا چیز رو برای جلسه‌ی بعدی رعایت کنی؛ اول اینکه سعی کن پستت توصیفات بیشتری داشته باشن. نکته‌ی دوم هم این که بعد از تموم شدن دیالوگا، دوبار اینتر بزن بعد پاراگراف توصیف رو شروع کن. اگر اینا رو رعایت کنی فاصله‌ی زیادی با نمره‌ی کامل گرفتن نداری.

ربکا لاک‌وود 25
داستانت واقعا قشنگ بود. ولی وقتی داری رول جدی می‌نویسی، باید به منطقی بودن اتفاقات و حرف‌ها و کارهای شخصیت‌ها بیشتر توجه کنی. این که خانم کتابدارِ عصبانی، چی میشه که به سرعت تحت تأثیر قرار می‌گیره و یک‌دفعه رفتارش با دخترک قصه‌ی ما نرم میشه خیلی برام قابل قبول نبود. یا مثلا اینکه یک دفعه چنین طلسم قدرتمندی رو روی دفترچه اجرا می‌کنه و لحنش کتابی میشه. با این همه جا داره دوباره بگم: داستانت واقعا قشنگ بود!


گریفیندور
ارشدها (نمره‌هاشون از سی محاسبه شده و باید منهای پنج بشه):
فنریر گری‌بک 30
چیز زیادی برای گفتن ندارم فنریر. خوب و کامل نوشته بودی و نمره‌ی کامل هم گرفتی. نوشِ جون!

ریچارد اسکای 19
آه، ریچارد!
اولا که نیازی نبود در مورد چندتا اختراع بنویسی؛ چون اینجوری کیفیت رو فدای کمیت کردی. از طرف دیگه ایرادای ظاهری و فنی پستت یه مقدار زیاد بودن، طوری که هرکاری می‌کنم نمی‌تونم فقط با توضیح بهت بگم. واسه همین تلاش می‌کنم بخشی از رولت رو (فقط از نظر ظاهری) اصلاح کنم، خودت بگرد ببین چه تفاوتایی کرده.
نقل قول:
روزی از روز های گرم تابستانی، مردی که تازه از سر کار برگشته بود و می‌خواست بنشیند و خستگی در کند، با صدای ناهنجار زنش مواجه شد:
- باز که تو نشستی اون روزنامه رو بخونی! پاشو برو ظرفارو بشور.

آن لحظه مرد آرزو کرد که کسی بر رویش وردی نابخشودنی بزند و آن ثانیه ها ثانیه های آخر عمرش باشد؛ ولی دیگر فایده ای نداشت و باید تاوان ذلیل بودنش را پس می داد و دستانش را آسفالت می کرد.

اما این روند طولی نکشید، روزی مرد پی برد که می شود با جادو کاری کند که ظروف خود به خود شسته بشوند و دستانش دیگر مانند ماگل ها را آسفالت نشود. مرد ظرفشویی جادویی خودکار را ابداع کرد و خیال کرد که می تواند یک دقیقه راحت استراحت کند. اما وقتی خواست بنشیند و روزنامه ای بخواند باز صدایی آمد.


استرجس پادمور 24
استرجس، علائم نگارشی چیزی فراتر از نقطه و سه‌نقطه هستن. مخصوصاً ویرگول جای خالیش به شدت در جملات طولانیت احساس می‌شد. ضمن اینکه علائم نگارشی به کلمه‌ی قبلیشون می‌چسبن و از کلمه‌ی بعدی با یک فاصله جدا میشن. در ادامه، لازمه بگم متن توصیفاتت یا می‌تونن کتابی باشن، یا محاوره‌ای. ترکیب دوتاشون غلطه. سعی کن این سه‌تا ایراد مهم رو برای جلسات بعدی رفع کنی.

آرتور ویزلی 30
آفرین آرتور. واقعا رول خوبی بود. اصلاً هم به خاطر اینکه من شیفته‌ی فورد آنجلیای پرنده‌ام نمره‌ی کامل نگرفتی.

اینیگو ایماگو 28
می‌دونی، دو دل بودم که چطوری بهت نمره بدم. کم مونده بود «گوی» رو اختراع ماگلی در نظر نگیرم و نمره‌ی پایینی بهت بدم، ولی این دفعه رو گذشتم، چون نمیشه هم گفت که اختراع ماگلی نیست. خلاصه اینکه ایده‌ت خیلی جذاب نبود. از اونجایی که خوب رول می‌نویسی، سعی کن با انتخاب ایده‌های بهتر برای نوشتن، از هدر رفتن تلاش‌هات جلوگیری کنی.

سال اولی‌ها:
اما دابز 26
می‌دونی اما، داستانت واقعا قشنگ بود. جدی میگم. ولی متاسفانه اون بخشش که مربوط به پروسه‌ی جادویی شدن جارو بود واقعا کم بود. در واقع تو هدف اصلیِ داستان رو به حاشیه بردی. یک نکته‌ی ظاهری رو هم مراعات کنی خیلی خوب میشه: علائم نگارشی (مثل نقطه، ویرگول، علامت تعجب، دونقطه، سه‌نقطه و...) به کلمات قبل از خودشون می‌چسبن و از کلمه‌ی بعدیشون با یدونه فاصله جدا میشن.

اسلیترین
ارشدها: -

سال اولی‌ها:
دیانا کارتر 29
تکلیف خیلی خوبی بود!
فقط به چندتا نکته توجه کن: علائم نگارشی به کلمه‌ی قبل از خودشون می‌چسبن و از کلمه‌ی بعدی با یه فاصله جدا می‌شن. برای مثال می‌تونی به هر کدوم از علائم نگارشی همین پست خودم نگاه کنی... همه‌شون به کلمه‌ی قبلی چسبیده‌ان و از کلمه‌ی بعدی جدا شده‌ان! یه نکته هم اینه که شکلک جای علائم نگارشی رو نمی‌گیره. یعنی مثلا آخر این جمله هم باید نقطه یا علامت تعجب می‌ذاشتی:
نقل قول:
-انیوووو نمی خواااامم
-بذار با وایتکش بشورمت،درد نداره که


ویرایش شده توسط سوجی در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۷ ۱۷:۳۱:۳۳
ویرایش شده توسط سوجی در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۷ ۱۷:۳۸:۲۳


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۴:۳۳ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸
#7
دانش‌آموزها تک تک طومارهایشان را روی میز سوجی می‌گذاشتند و به صندلی‌هایشان برمی‌گشتند. سوجی که خودش روی میز قرار داشت، به سرعت عناوین طومارها را می‌خواند:
- دستمال آشپزخونه‌ی جادویی، ساعت ویزلی‌ها، جاروی پرنده، حمام جادویی...

لبخند کجکی سوجی مدام پهن‌تر می‌شد. هیجان داشت؛ هم شاگردانش تکالیف جالبی نوشته بودند، هم این بار تعداد حاضران در کلاس بیشتر بود و مشتاق‌تر به نظر می‌رسیدند. وقتی همه‌ی تکالیف جمع شدند، بعد از یک سرفه‌ی تصنعی تدریسش را شروع کرد:
- خب بچه‌ها! از کاراتون راضی‌ام. همه‌تون دیدین که چجوری ترکیب جادو با وسایل ماگلی کیفیت زندگی در دنیای جادویی رو بیشتر کرده. بیایین بعضی از نوشته‌هاتون رو بررسی کنیم.

سوجی به سمت طومارها قل خورد و گفت:
- به طور ویژه، اون‌هایی که در مورد حمل و نقل هستن رو مثال می‌زنم. مثلا فنریر در مورد اتوبوس شوالیه نوشته... یکی از ترکیب‌های ماگلی-جادویی شگفت‌انگیز! هر موقع بهش نیاز داشته باشین پیداش میشه و در حالی که توش روی تخت لم دادین، با سرعت خارق‌العاده موانع رو پشت سر می‌ذاره و شما رو به مقصد می‌رسونه!

موقع توصیف اتوبوس شوالیه، شیفتگی در چشم‌های سوجی نمایان بود. ادامه داد:
- توش حتی می‌تونید شکلات داغ هم بخرید! چی بهتر از این؟ نه جدی... چی بهتر از یه وسیله‌ی حمل و نقل عمومیه؟

مکث کوتاهی کرد و بعد از نگاه دوباره به تکلیف‌ها، جواب داد:
- طبیعتاً یه وسیله‌ی حمل و نقل شخصی بهتره. مثلا اِما و لینی درباره‌ی جاروهای پرنده نوشتن. قدیمی ولی کارآمد، درسته؟ خب باید اعتراف کنم خیلی از جاروها خوشم نمیاد. اگر تفریح جذاب کوییدیچ رو بذاریم کنار، جاروها واقعا ناکارآمد و اذیت‌کن به نظر میان. نشستن روی جارو عذاب‌آوره، حفظ تعادل روش سخته و اگه بازیکن حرفه‌ای کوییدیچ نباشین، احتمالا مجبورین تمام طول مسیر دو دستی ازش بچسبین! پس چاره چیه؟

سوجی به سدریک نگاه پرسشگری کرد. سدریک با تردید گفت:
- قالیچه‌ی پرنده؟
- آفرین! همون طور که سدریک گفت و در تکلیفش هم نوشته، یک جایگزین خوب برای جارو، می‌تونه قالیچه‌ی پرنده باشه. نرم و راحت، روش لم می‌دید و پرواز می‌کنید. حتی به راحتی می‌تونه برای بیشتر از یک سرنشین به کار بره. ولی... آیا واقعا قالیچه‌ها بهترین وسیله‌های حمل و نقل جادویی هستن؟ فکر نمی‌کنم. از یک طرف کنترل کردنشون خیلی سخت‌تر به نظر می‌رسه و دوماً، من که وقتی به قالیچه‌ی پرنده نگاه می‌کنم ترس از پایین پرت شدن می‌گیرم! اگر هوا طوفانی یا کولاک باشه واقعا میشه راحت روی قالیچه اینور اونور رفت؟

تکالیف را این ور و آن ور کرد تا به طومار آرتور رسید.
- بله، پیداش کردم. نهایتا می‌رسیم به تکلیف و نوآوری آرتور؛ یعنی فورد آنجلیای پرنده! کمی بهش فکر کنید... یه وسیله‌ی حمل و نقل شخصیه که با سرعت زیاد پرواز می‌کنه. قشنگ صاف و ساده روی صندلی می‌شینید و هدایتش می‌کنید، برخلاف خودروهای ماگلی اونقدر راحت کنترل میشه که دوتا بچه‌ی دوازده ساله بتونن از لندن تا هاگوارتز باهاش پرواز کنن، می‌تونه نامرئی بشه تا با خیال راحت همه جا برونیدش، پنج تا سرنشین داره، داخلش حین پرواز از باد و کولاک و طوفان در امانید و کلی مزیت دیگه. آرتور، واقعا جا داره بهت تبریک بگم! این یکی از بهترین و کارآمدترین نوآوری‌های جادوییه که تو خلق کردی ولی متاسفانه نادیده گرفته شده.

سوجی ذوق را در چشمان آرتور می‌دید، و خوشحال بود که توانسته کاری کند که بقیه هم به آرتور به دیده‌ی تحسین نگاه کنند. لبخند محوی زد و گفت:
- ببینید عزیزانم، حتی آرتور هم از تمام پتانسیل‌هایی که این ابداع می‌تونه داشته باشه استفاده نکرده. مثلا با کمی جادوی بیشتر، می‌شد کاری کرد که علاوه بر پرواز، زیر آب هم بتونه حرکت کنه. و خیلی کارهای دیگه. فکر می‌کنید چرا بقیه‌ی جادوگرا به جای شگفت‌زده شدن از همچین شاهکاری، نادیده گرفتنش و هنوز چسبیدن به جاروهاشون؟ دلیل اولش کم کاری خود آرتور بوده که خوب به همه معرفیش نکرده، ولی مطمئناً دلیل اصلیش تعصب بیجاییه که جلسه‌ی قبل ازش گفتم. اینکه خیلی‌ها استفاده از تکنولوژی جدید ماگلا رو، حتی اگر با جادو ترکیب شده باشه ننگ می‌دونن.

و تدریسش را اینگونه به پایان برد:
- در تکلیف جلسه‌ی قبل، به وسایلی نگاه کردید که در گذشته با جادو ترکیب شده بودن. حالا می‌خوام نگاهتون به آینده باشه. می‌خوام دیدتون باز باشه و ببینید چقدر پتانسیل‌های زیادی برای خلاقیت و نوآوری هست اگر نسبت به ماگل‌ها و تکنولوژیشون گارد نداشته باشیم. می‌خوام برید بین وسایل ماگلی بگردید و ببینید چجوری میشه با جادو کردنشون کیفیت زندگیمون رو افزایش داد. پس تکالیف رو می‌خونم یادداشت کنید:
1- به نظرتون به جز قابلیت پرواز و نامرئی شدن، با جادو چه قابلیت‌های دیگه‌ای میشه به خودروهای ماگلی اضافه کرد؟ (5 نمره)
2- طی یک رول، تلاش کنید یک وسیله‌ی مشنگی جدید رو با جادو ترکیب کنید تا کاراییش بیشتر شه یا قابلیت‌های جدیدی بهش اضافه بشه. (15 نمره)
(توضیح: می‌تونید آزمون و خطا کنید. لزومی نداره حتماً جادوهاتون اونطوری که می‌خواین عمل کنن! مهم ایده‌تونه که چی رو چجوری جادو کنید، اینکه آیا نتیجه می‌گیرید یا نه خیلی مهم نیست.)
3- جامعه‌ی جادویی لندن رو تصور کنید، با این تفاوت که جادوگرها نسبت به تکنولوژی دیدِ منفی ندارن و به طور روزمره از انواع لوازم ماگلیِ جدید و جادو شده استفاده می‌کنند. بخشی از زندگی روزمره‌ی یک جادوگر رو در همچین دنیایی توصیف کنید. (می‌تونه در قالب یک رول کوتاه باشه یا صرفاً توصیف، هر کدوم که راحت‌ترید.) (10 نمره)
امیدوارم بتونم شما رو نسبت به آینده‌ای که توش جادو و تکنولوژی ترکیب شده باشن خوشبین کنم. کلاس تمومه، موفق باشین!

از روی میز پایین پرید و به خارج از کلاس قل خورد.


ویرایش شده توسط سوجی در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱ ۱۴:۴۲:۱۵


پاسخ به: اتاق ضروريات
پیام زده شده در: ۲:۳۱ دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸
#8
سلام به نوگلای باغ رماتیسم، و مهمونای عزیزمون.

می‌بینم که توی این اردوی انشاییمون ترکوندین و انشاهای پر و پیمونی نوشتین. بریم سراغ کارتا که می‌دونم منتظرشون بودین!

بابای ویزلیا
یه انشای کلاسیک سبک خودت!
مرسی بابت توصیه‌های آخر انشات. واقعا نیاز بود یکی همه‌ی اینا رو یه جا جمع کنه. در نتیجه بیا این هزارآفرین تازه و آبدار واسه تو.
تصویر کوچک شده


فنر
اینم یه انشای کلاسیک دیگه؛ سبک فنریسم.
اون قضیه ساعت شیش نبود ولی. یک ربع بیست دقیقه‌ای بعد از چهار بود. دیگه خودت بهتر در جریانی، گفتن نداره این چیزا.
تصویر کوچک شده


آلکتو کرو
موضوع انشا رو فنر نداد، خودم داده بودم.
و اینکه تو چرا نتیجه‌ی اخلاقی همه‌ی انشاهات اینه که چیژ بکشیم؟ Coincidence؟ I think not.
تصویر کوچک شده


و اولین مهمونمون؛
رابستن لسترنج
برو شیرشاه رو ببین ولی. چرا نشنیدی؟ ما که سبک زندگیمون براساس هاکونا ماتاتا بنا شده اصن.
ولی به انشاها نمره نمی‌دیم اینجا. اینجوری کارت می‌دیم. مثلا چون انشای مناسبی داشتی، این کارت قشنگ واسه توئه:
تصویر کوچک شده

نوش جون!

آلبوس دامبلدور
پروفس!
البته این که انشا نبود ولی به هرحال ما پروفسمونو از زنگ انشا دست خالی راهی نمی‌کنیم!
تصویر کوچک شده


نجینی
با سزار واقعی؟
انشای خوبی بود. گشنه‌م شد وقتی خوندمش! هوووم... دستم نمی‌ره زیر «کلی آفرین» بهش بدم!
تصویر کوچک شده


کنت الاف
انشات رو که دیدم باز یادم افتاد جات تو زنگ انشا چقده خالیه. یاد اون موقعا که جفتمون نوآموزای زنگ انشا بودیم بخیر. واسه‌ت یه صدآفرین کنار گذاشته‌م خلاصه.
تصویر کوچک شده


آستریکس
هی هی هی! چی چی و تا یه برنامه‌ی دیگه و سال دیگه خدانگه‌دار؟ دیر اومدی نخوا زود برو! باهات کار داریم هنوز. می‌خوای موضوع جدید زنگ انشای خودمونو همین هفته بدم؟
ضمناً... آستریکس هفت حرف داره. می‌دونی دیگه چی هفت حرف داره؟ درسته:
تصویر کوچک شده


ریچارد اسکای
حالا که باهاش در ارتباط بودی، کاش ازش می‌پرسیدی ببینی پرتقال رو میشه با زرشک پیوند زد؟ واسه مریض می‌خوام.
تصویر کوچک شده


خب. این از کارت‌هاتون. و اما موضوعات جلسه‌ی بعد!
عه.
اوه.

جلسه‌ی بعد نداریم اینجا.

اولین باره که پست کارتا بدون موضوعات جلسه‌ی بعد تموم میشه. خب دیگه، پس موفق باشین. خداحافظ!


ویرایش شده توسط سوجی در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۲۹ ۲:۳۵:۰۲


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲۱:۲۸ دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸
#9
کلاس ماگل‌شناسی هیچوقت کلاس محبوبی نبود. دانش‌آموزانِ ماگل‌زاده از قبل همه‌چیز را در مورد ماگل‌ها می‌دانستند، و اصیل‌زاده‌ها معمولا تمایلی به شناخت ماگل‌ها نداشتند. طبیعی بود که این درسِ اختیاری، کمترین تعداد دانش‌آموزان را داشته باشد.

اما آن روز، همان اندک دانش‌آموزهای حاضر در کلاس هم چندان کنجکاو و مشتاقِ ماگل‌شناسی به نظر نمی‌رسیدند. درحالی که منتظر استادشان بودند، با چشم‌های خواب‌آلود و خمیازه‌های پشت سر هم، آرام مشغول پچ پچ کردن بودند. به همین دلیل وقتی که در کلاس به اندازه‌ی یک وجب باز شد و یک پرتقال درشت، عرض کلاس را تا صندلی معلم قل خورد، کسی متوجه نشد.

سوجی از کف زمین روی صندلی و بعد روی میز معلمی‌اش جست زد و از روی میز داد زد:
- سلّااااام بچه‌ها!

تقریبا همه‌ی دانش‌آموزها تازه متوجه حضور سوجی در کلاس شدند. کلاس در سکوت فرو رفت و سوجی ادامه داد:
- احتمالاً همه‌تون می‌دونید من کی هستم؛ سوجی، و طبیعتاً استاد ماگل‌شناسی‌تون. این ترم من یه برنامه‌ی جدی و مدوّن برای تدریس دارم و چهارتا مطلب کلی رو درباره‌ی زندگی ماگل‌ها و تعاملش با دنیای جادویی قراره بررسی کنیم. مبحث این جلسه‌ی ما، یک جورایی مقدمه‌ای برای جلسات دیگه‌ست. «نقش تکنولوژی ماگلی در زندگی امروز جادوگران». ازتون می‌خوام به این فکر کنید که کدوم یکی از وسایلی که به صورت روزمره استفاده می‌کنید در اصل اختراع ماگل‌ها هستن؟

هیچکس جوابی نداد، چون درواقع کسی حواسش به پرتقال سخنگوی روی میز نبود. فقط یکی از ریونکلاوی‌ها سرش را بلند کرد و گفت:
- میشه یه بارم سوالتو بپرسی سوجی؟

سوجی این بار کمی بلندتر گفت:
- پرسیدم از کدوم تکنولوژی‌های ماگلی به صورت روزمره استفاده می‌کنید؟

ریونکلاوی مذکور بی‌درنگ گفت:
- هیچ کدوم. من اصیل‌زاده‌ام، خونواده‌ی ما علاقه‌ای به وسایلای ماگلی نداره.

سوجی لبخند زد. این دقیقا جوابی بود که دلش می‌خواست. در ادامه پرسید:
- خب، حالا که از هیچ وسیله‌ی ماگلی‌ای استفاده نمی‌کنی؛ میشه برام به طور خلاصه یه روز عادیت در خونه رو توصیف کنی؟
- هوووم... از خواب که بیدار میشم... خب، صبحونه می‌خورم و... اممم، با برادرام توی حیاط کوییدیچ کوچیک بازی می‌کنیم. بعد ناهار می‌خوریم. عصرا مادرم از رادیو سلستینا واربک باز می‌کنه و... احتمالا یه مقدار شطرنج جادویی بازی کنیم و... نمی‌دونم. می‌خوابیم دیگه.
- خب، بذار یک جور دیگه به این روز زیبات نگاه کنیم. تو هر روز از تخت خوابت بلند میشی. تخت خواب یه اختراع ماگلیه. در ظرف‌هایی که ماگل‌ها ساختن، نونی می‌خوری که یک نانوای ماگل پخته و گندمش رو یک کشاورز ماگل کاشته. بعد سوار جارویی میشی که ماگل‌ها اختراع کردن و جادوگرها فقط کاربردش رو تغییر دادن. از رادیویی که یه اختراع ماگلیه آهنگ می‌شنوید و بعد شطرنج رو که ماگل‌ها اختراع کردن رو بازی می‌کنی. جزئی‌تر اگر بخوام نگاه کنم، پارچه رو هم ماگل‌ها ساختن، پس حتی لباس‌هایی که تنته هم اختراع ماگلی محسوب میشن، و فقط در قالب یک ردا به هم دوخته شدن.

سوجی نفس عمیقی کشید و تدریسش را اینگونه به پایان برد:
- خب. جمع‌بندی می‌کنم. ببینید بچه‌ها، خیلی از وسایلایی که در دنیای جادویی روزمره ازشون استفاده میشه، یا کاملاً ماگلی هستن، یا اولش ماگلی بوده‌ن و بعداً با جادو ترکیب شدن. خیلی خیلی وسایلای کمی هستن که از صفر توسط جادوگرا ساخته شده‌ باشن. مثلا ماگل‌ها جارو و قالیچه داشتن، جادوگرا پرنده‌ش کردن. ماگل‌ها شطرنج داشتن، جادوگرا مهره‌هاش رو متحرک کردن. میل‌های بافتنی ماگلی جادو میشن تا خودبه‌خود بافتنی ببافن. توی وزارت سحر و جادو از آسانسورهای جادویی استفاده میشه و حتی همین هاگوارتز، یک مدل جادویی از یک آکادمی شبانه‌روزی ماگلیه. پس جادوگرها هرگز نمی‌تونن خودشون رو از تکنولوژی و ابداعات ماگلی جدا بدونن و به عبارت دیگه؛ عار دونستن استفاده از وسایل ماگلی مسخره‌ست.

وقت دادن تکالیف بود. سوجی گفت:
- همونطور که گفتم، خیلی از لوازم روزمره‌ی جادوگرها، در اصل ماگلی بوده‌ن و بعداً توسط جادوگرها بهشون جادو اضافه شده. پس برای جلسه‌ی بعد، می‌خوام این کار رو انجام بدید: به دفترچه خاطرات هاگوارتز برین و برام در مورد پروسه‌ی جادویی شدن یکی از اختراعات ماگلی در گذشته رول بنویسید. این رول تنها تکلیف شماست و سی نمره داره. و دقت کنید، درسته تدریس من جدی و خشک بود، اما شما در سبک نوشتارتون آزادید. حتی چه بهتر اگر طنز بنویسید! همین دیگه، خداحافظ بچه‌ها.

این را که گفت، از روی میزش به زمین جهید و به بیرون از کلاس قل خورد.


ویرایش شده توسط سوجی در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱ ۲۱:۳۱:۳۵
ویرایش شده توسط سوجی در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱ ۲۱:۳۷:۲۶


پاسخ به: مهاجرت: نسخه جدید سایت جادوگران
پیام زده شده در: ۲۲:۴۰ دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸
#10
توضیح اینکه من هنوز پستا رو (به جز پست اول حسن مصطفی) فرصت نکردم بخونم و در جریان قرار بگیرم در نتیجه امیدوارم تکراری نباشه حرفم.

به نظرم این که بالاخره یه روزی این سایت باید منتقل بشه دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره. یعنی اگر الان نتونیم از خیر آرشیو شونزده ساله (شونزده سال؟ درست میگم؟) نگذریم، احتمالا یه روزی برای اینکه چجوری از خیر آرشیو بیست ساله بگذریم قراره عزاداری کنیم.

خلاصه به نظرم این انتقال هرچه زودتر انجام بگیره بهتره.

شاید بعدا در شرایط مناسب‌تری برگردم پست‌ها رو بخونم و مفصل‌تر نظر بدم.







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.