هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: سالن امتحانات
پیام زده شده در: ۱۳:۱۸ یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷
#1
امتحان مراقبت از موجودات جادویی (ترم 22)

1. یه جانوریو فرض کنین که همه معتقدن تخم ارزشمندی داره. علت با ارزش بودن این تخم رو شرح بدین.
لازم نیست اون تخم حتما برای ما ارزشمند باشه!اگه اون تخم برای پدر یا مادرش خیلی ارزشمند باشه یقینا از اون تخم مراقبت های زیادی میکنن و اگه ما اون تخم رو بخواهیم بدست بیاوریم به جان خریدن خطراتی که از مراقبت های زیاد پدر و مادر شامل میشه اون تخم رو برامون ارزشمند میکنه.و باز هم اگه اون تخم جانور کمیاب باشه دیگه اون تخم برامون خیلی خیلی خیلی ارزشمندتر میشه...!!!

2. از کجا می‌شه فرق یه جانور واقعی از جانورنماش رو فهمید؟ می‌تونین فقط یه جانورو در نظر بگیرین و تفاوتش با حالت جانورنماش رو توضیح بدین.
اگر ما بخواهیم مطمئن شویم که جانورنمایی جانور واقعی اش چیست...جانوریکه ما حدس زده ایم را...کار های روزمره اش را در نظر میگیریم و به جانور مورد نظر دستور میدهیم تا آن کار ها را انجام دهد.اگر آن جانور کار های مربوطه را بدون نقص انجام داد یعنی حدس ما درست بوده وگرنه حدس ما اشتباه بوده یا اینکه اصلا جانوری که دیده ایم جانورنما نبوده و جانور واقعی اش بوده.همینطور از اخلاق و مراجعه به کتاب ها(گرفتن راهنمایی)هم میتوان حدس زد.
درکل منظور من درباره این سوال این بود:
*رفتار
*اخلاق
*گرفتن راهنمایی(حالا از هرچیزی مثل کتاب ها و ...)

تکالیف
تکالیف جلسه اول
تکالیف جلسه دوم
تکالیف جلسه سوم
تکالیف جلسه چهارم

امتحان معجون سازی (ترم 22)


1_ استفاده‌ی زیاد از فیلیکس فلیسیس چه عوارضی داره؟
نقل قول:
کسی که این معجون را مصرف میکند، نباید در کارهایی مانند: مسابقات ورزشی، امتحانات و انتخابات شرکت کند. (ش.د.9)

این یه جواب کلی اشه.ولی چون که برای پاسخ دادن به سوالات امتحانات کلاس های عمومی بایست خلاقیت به خرج داد یه جواب دیگه هم براش دارم...
بنظرم استفاده ی خیلی خیلی خیلی زیاد از این معجون برعکس باعث میشه ما بدشانسی بیاریم!
ولی نه از اونجور بد شانسی ها!
مثلا اگه ما از این معجون خیلی خیلی خیلی بخوریم نه تنها نمیتونیم تو امتحان شرکت کنیم بلکه دل پیچه و دل درد و دستشویی و ... همه با هم به سراغمون میاد و باعث میشه به امتحانمون گند بزنیم.
یا اینکه خرابکاری کنیم و ضایع بشیم!
یا شایدم مو های سرمون ریزش پیدا کنه و کچل بشیم!
خلاصه از اینجور اتفاقات.

2_ دو مورد از فایده‌های پاتیل معجون سازی را بیان کنین. استفاده از پاتیل برای معجون سازی جزو فواید حساب نمیشه!
اگه تهش رو سوراخ کنیم میتوانیم ازش به عنوان بلندگو استفاده کنیم.
بجای دوربین هم میشه ازش استفاده کرد.
اگه بشه کمی پشم و مو بهش بیفزاییم فکر کنم کلاه بوقی خوبی بشه .
میشه ازش به عنوان یه لامپ هم استفاده کرد.
همینطور برای موسیقی نواختن.
استفاده کردن به عنوان وسیله ای تزئینی.
استفاده کردن به عنوان تنگ ماهی.
فعلا همینا...
(بلکه دوتاش درست در اومد)

تکالیف
تکالیف جلسه دوم
تکالیف جلسه سوم
تکالیف جلسه چهارم

امتحان پیشگویی (ترم 22)

1. کدوم یکی از روش‌های پیشگویی گفته شده رو میپسندین؟ چرا؟(گوی پیشگویی، تشخیص احتمال بارش چه چیزی از روی ابرها، صورت فلکی)
از نظر من گوی پیشگویی.
*چون همیشه در دسترسه
*استفاده کردن ازش آسونه
*لازم نیست برای استفاده کردن ازش به مکان خاصی بریم
*جمع و جوره و میشه هرجا ازش استفاده کرد
*برای پیشگویی کردن از روش لازم نیست خیلی به مخمون فشار بیاریم

2. در چه مواقعی برای پیشگویی، ما از گوی پیشگویی استفاده میکنیم؟ (4 مورد)
*زمانی که هوا ابری باشه و بارون بیاد
*زمانی که هنگام شب برای پیشگویی از صورت های فلکی شهاب سنگ بیاید
*زمانی که جادوآموزان یا پروفسور فاست برای بیرون رفتن حال نداشته باشند
*زمانی که هیچ چیزی بجز گوی پیشگویی برای پیشگویی کردن نباشد

تکالیف
تکالیف جلسه دوم (پروفسور تورپین)
تکالیف جلسه سوم
تکالیف جلسه چهارم


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۷:۴۲ شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷
#2
1. یه صورت فلکی رو در نظر بگیرین و توضیح بدین که شکل چیه.
ایندفعه تصمیم گرفتم با فشار آوردن به مخم زودتر یه صورت فلکی بیابم.واسه همینم با دقت بیشتری به ستاره ها نگریستم.طولی نکشید که ستاره هایی رو دیدم که یه دایره درست کرده بودن و دقیقا زیر اون یه لایه دایره شکل دیگه بود و زیر اون لایه هم یه لایه دایره شکل دیگه!دور تا دو اون لایه دایره شکل اولی ستاره ها به شکل استوانه بودن و وسط اون لایه دایره شکل اول...ستاره ها یه هلال با سری شبیه به سر کوزه تشکیل داده بودن!

2. نقاشی همون صورت فلکی رو بکشین.
صورت فلکی

3. حالا بر اساس همون صورت فلکی تحلیل کنین که چه اتفاقی قراره بیفته.
با توجه به لایه های دایره شکل ستاره ای و ستاره های استوانه شکلی که دور لایه دایره شکل اول قرار دارن با اون ستاره های هلالی که سری شبیه سر کوزه دارن و وسط اون لایه دایره شکل اول هستن...
احتمالا امروز هلگا یه کیک موزی بززززرگ با شمع برامون درست میکنه!
شکمم داره قار و قور میکنه بهتره خودمو واسه کیک موزی بزرگ با شمع هلگا آماده کنم...!


ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۲۱:۵۷:۳۵
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۲۱:۵۹:۱۶
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۲۲:۰۰:۱۹
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۲۲:۰۱:۵۷

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۶:۴۱ شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷
#3
١- وقتى خجالت مى كشين چه شكلى مى شين؟ مى تونين عكس بدين يا توصيف كنين. اگه توصيف مى كنين كوتاه باشه.[مثلا رز وقتي خجالت مى كشه، كش مياد و كش مياد و كش مياد و بعد يهويي رها مى شه و ميره تو زمين كه از علت هاى اصلى سوناميه! ]( ٦نمره)
عکس من خجالتی
من اگه خجالت بکشم یه چیزی تو مایه های عکس بالا میشم.
ینی عین چی سرخ میشم و سرمو تا انتهایی ترین نقطه ممکن پایین میندازم و همونجایی که هستم خشک میشم.طوری که حتی هاگرید هم نمیتونه منو از جام تکون بده!مگه این که به هاگرید یه چکش ترکیبی از فولاد و آهن بدین تا با تمام قدرتش بر فرق سرم بکوبه...!اون موقع س که من در زمین فرو میروم و از عرصه ی روزگار محو میشوم...!!!

٢- فكر مى كنين سوال هاى امتحان چى باشن؟ (٣نمره)
اممم...شاید همونطور که پروفسور زلر گفتن از جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها جاخالی بیاد.
یا شایدم شرحی از زلزله در هاگوارتز!
و یا بهترین سنگ برای کلکسیون آوار چی میتونه باشه؟
یا اینکه هلگا چگونه آشپزی یاد گرفت و بهترین آشپز هاگوارتز شد!؟
ممکنه هرچیزی باشه...هرچیزی بجز معجون و معجون سازی!!!

٣- كلاس معجون سازى آموزنده، خفن و پر از ويبره بود يا نه؟ (١نمره)
آموزنده که فک نکنم...!ولی خفن و پر ویبره چرا!من اینو از همون روزی که وارد کلاس شدم و سنگا و آوار ها رو دیدم فهمیدم...!!!


ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۲۱:۵۳:۲۲
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۲۲:۴۴:۳۱

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۶:۰۲ شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷
#4
1. بدن چشم‌ورقلمبیده‌ی دماغ‌گنده‌ی دهن‌گشاد رو یا توصیف کنین که چه شکلیه، یا نقاشیشو بکشین. قاعدتا اگه نقاشی می‌کشین کله‌شو هم باید رسم کنین. (3 امتیاز)
این موجود چشم ورقلمبیده ی دماغ گنده ی دهن گشاد همونطور که از اسمش معلومه صورتی با دو چشم ورقلمبیده و دماغی گنده و دهنی گشاد داره و با توجه به وضعیت صورتش میبایست قد کوتاه و چاق باشه با شکمی که رو به جلو اومده به همراه دست و پایی کوتاه.گوشاشم دراز و بلند مثه گوشه فیله و سرشم کچله و هیچ مویی نداره البته بجز چند تار موی ناقابل.برای درک و فهم بیشتر حرفام نقاشیه این موجودو هم کشیدم.
چشم ورقلمبیده ی دماغ گنده ی دهن گشاد

2. چرا لینی رفت تو دهن این جانور؟ (1 امتیاز)
*بخاطر اثبات شجاع بودن پیکسی ها!
*بخاطر محاکمه نشدن توسط جادو آموزانی که اسمشون توی لیست بود!

3. اتفاقاتی که بعد از رفتن لینی به داخل بدن چشم‌ورقلمبیده‌ی دماغ‌گنده‌ی دهن‌گشاد میفته رو توضیح بدین. (3 امتیاز)
بعد از داخل شدن پروفسور وارنر درون دهن موجود...جادو آموزان یه نگاهی بهم میندازند و سکوتی مرگبار کل کلاس را در بر میگیرد.طولی نمیکشد که آن موجود عجیب و غریب باد میکند و به رنگ آبی در می آید و بعد دوباره بادش خالی میشود و به حالت اصلی خود برمیگرد.این عمل بار ها و بار ها انجام میگیرد و سرانجام موجود مذکور میترکد و لکه هایی آبی رو در و دیوار و جادو آموزان می پاچد و در نهایت پروفسور وارنر در مقابل جادو آموزان متعجب و آبی شده خودش را می تکاند و میگوید:
-خو چیه؟دهنش بو بد میداد نمیتونستم تحمل کنم...!
و سپس از کلاس خارج میشود و جادو آموزان را به حال خود رها میکند...

4. ویژگی بارز این جانور به نظرتون چیه؟ چرا؟ (1 امتیاز)
*فوضول
*شکمو
*لاف زن
فوضول بخاطر اینکه چشماش ور قلمبیده اس!اون با چشم های ورقلمیده اش میتواند از سوراخ کلید در ها و ترک های دیوار و یا از زیر در به خانه و زندگی مردم سرک بکشد و فوضولی کند.
شکمو بودن بخاطر دماغ گنده شه!اون با دماغ گنده اش میتواند بوی غذا های خوب را حس کند و مکانش را پیدا کند و مثل جت همه را ببلعد.
لاف زن بودنم بخاطر دهن گشاده شه!اون میتواند با دهن گشاد اش هرچقدر که میخواهد لاف بزند و پز بدهد.

5. توصیفی از محل زندگی چشم‌ورقلمبیده‌ی دماغ‌گنده‌ی دهن‌گشاد با توجه به اونچه که تو سوال 4 گفتین ارائه بدین. (1 امتیاز)
با این ویژگی ها...این موجود احیانا جایش در زباله دانیست!چرا که در آنجا میتواند در زباله ها فوضولی کند و هر چقدر که میخواهد پس مانده غذا ببلعد و با دوستان دیگرش لاف بزند و پز خودش را بدهد!

6. انتقادات و تعریفات و پیشنهاداتتون به این کلاس رو بدون تعارف وارد کنین! (1 امتیاز)
تنها چیزی که میتونم به شما بگم پروفسور وارنر...
شما خیلی سخت گیر و بی رحمین!!!
آخه چطور دلتون میاد با جادو آموزانتون از این کارا بکنین؟؟؟


ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۱۶:۰۵:۳۱
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۲۱:۴۷:۱۶
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۲۱:۵۰:۱۳
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۲۲:۳۲:۱۸
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۲۲:۳۹:۳۵
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۲۲:۴۲:۲۶
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۱ ۱۱:۲۹:۱۹

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۲۲:۲۶ یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷
#5
1. پس از اتمام جلسه سوم توسط پروفسور فاست اونقدر اونجا نشستم و به ابرا نگریستم تا اینکه شب شد(هرچن که شب بود...البته اگه منظور پروفسور فاست از نارنجی بودن ابرا موقع غروب باشه و گرنه که حرفی نیس)اما بازم هیچی به مخم نمیرسید دوباره اونقد نشستم تاصبح شد(نه اینکه صبح شده باشه ها...نه...ینی خورشید طلوع کرد...!)و همه ابرا به رنگ زرد در اومدن اما مخ من هنوز تعطیل بود تا اینکه ابر هلالی ای را دیدم که بالاش یه سری شبیه به سر کوزه داشت اما بازم هیچی یادم نمیومد...بعد از مدتی به طور ناگهانی خون به مغزم هجوم آورد و من فهمیدم قراره از ابرا چی بباره!!!
.

.

.

موز

بعله موز!!!
قراره از ابرا موز بباره!!!

هورااااا!!!

و من با خوشحالی از کشفم به سمت مدرسه هاگوارتز به حرکت درآمدم...!!!
**********
2. چرا که پروفسور فاست از پرتاب کردن لنز به سمت حلق او قصد داشت صدایش را خفه کند تا بیشتر از این ضایع نشود و خب لنز در آن موقع بهترین گزینه بود چرا که اگر وسایلی مانند آبکش...مگس کش و پاره ای از پشه بند را بسمت حلق او پرتاب میکرد باز هم زر زر های جادآموز از سوراخ های آن وسایل میگذشت و اورا بیشتر از قبل ضایع میکرد...!


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۱:۴۳ یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷
#6
1. خب اول بهتره راجبه کلاس بگم...بنظرم کلاسی حوصله سر بره واینکه پروفسور زلر شما پروفسوری هستین که یه تختتون کمه و بسی حرص درآر و بیخیالین و هینطور انرژی و فعالیتتون بییییییییش از حده...! همین بر عکس آدمو کلافه میکنه البته اگه راجب به بقیه صدق نکنه رو من که اینجوریه!(با عرض پوزش).
...
اینم بگم که عاشق بنهانی آزمایش کردنم و اگه سر این کار خرابکاری پیش بیاد سر یه بنده خدای دیگه ای میندازم(این عادت از بچگی با من بوده!)
...
شخصی مرموذ به نظر میرسم چرا که دوست دارم چیز میزایی که کشف میکنم رو فقط خودم بدونم و کس دیگه ای راز شو نفهمه(حالا فک نکنین من خود خواهمو اگه اینجور باشه...میکوشمتون!)
...
این موضوع بین خودمون باشه حسودم هستم و اگه به کسی حسودی کنم اون فرده سالم نمونده وگرنه اگه سالم بود که تا حالا از حسادت ترکیده بودم!
...
فعلا همین...
**********
2. ای کیو سان یا ایکیوسان...حلا به جز کچلیش پسر باهوش و خوبیه و همیشه و قتی در حالتی که میشنه و فکر میکنه خیلی باحاله و سر این موضوع خنده ام میگیره!
**********
3. هرچن که این کارا از شما که بعید نیس پروفسور زلر و با نظر گرفتن این موضوع بنظرم لابد بنده خدا اسهال استفراغی چیزی گرفته(گلاب به روتون) و مخش هنگ کرده و با اون وضع الان رو تخت تیمارستانه...!


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۶:۰۵ پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷
#7
1. مادره جونوره همونطور که در تکالیف جلسه دوم نوشته بودم...یه مار غولپیکر با دندونای چن ردیفی تییییییز...خعلی بزرگ و قدرتمند و قطور با چشمای درشت و مخوف.دارای قابلیت جرقه زدن و له کردن هس(کارای دیگه هم از پسش برمیاد اما در اینایی که گفتم ماهر تره!).(درسته که بزرگ شده اما هنوزم همون حساسیت ها و وسواس های قبلی رو داره)هرچن که عصبانی کردنش ریسک بسی بزرگیه اما کاریه که شده و نمیشه کاریش کرد...!
************************************************************************************************
2. با حرف پروفسور وارنر ترس به جونم افتاد(آخه این چه بچه جونوری بود که بم افتاد؟!) خیلی سریع کتاب طلسم های جادویی و باز کردم و مشغول خوندنش شدم...انقدر تو کارم فرو رفته بودم که متوجه پروفسور وارنر که داشت صدام میکرد نشدم تا اینکه با پس گردنی محکمی که خوردم سرم و از رو کتاب برداشتم و حواسمو جمع کلاس کردم...تا نگام به پروفسور افتاد شر شر عرق کردم...آخه از همینجایی که بودم میشد چشمای عصبانی شو ببینم تا اینکه پروفسور وارنر که سعی میکرد عصبانیت شو کنترل کنه رو به من گفت:

پروفسور وارنر:خانم لافکین بار آخرتون باشه وقتی که دارم صداتون میکنم حواستون به من نباشه!!!

از ترس فقط تونستم سرمو تند تند تکون بدم...

پروفسور وارنر:نوبت شما ست که مبارزه کنی!

از روی لیست شماره امو پیدا کردم و بسمت قفسی که اون شماره روش بود حرکت کردم.
از ترس رنگم پریده بود و با پاهایی که میلرزید تقریبا به نزدیکی های قفس رسیده بودم...همین که به نزدیکیش رسیدم درش باز شد و دو چشم مخوف پیدا!همینجور که ویبره میرفتم ماره با او جثه غولپیکر اش خزید و خزید تا بهم رسید.خواست سرش و بهم نزدیک کنه که کمی طول کشید(آخه من جلوش فقط اندازه یه پیکسی و یا شاید کمی بزرگتر بودم!)تا سرش جولو ی صورتم قرار گرفت سریع چوبدستیمو درآوردم و جولو صورت اون گرفتم و گردنم و به پشت خم کردم و چشامو بستم.تند تند طلسم میگفتم(حالا از شانس من تو اون گیری ویری هیچی یادم نمیومد!)یهو چشام از تعجب باز موند!چرا ماره تا الان منو نخورده بود؟؟؟برگشتم و به جلوم نگا کردم...

ای وااااای خاک بر سر شدم...!
...
چوبدستیم درست رفته بود تو یه چشمه اون بنده خدا...!!!

خیلی سریع چوبدستیمو از چشمش در آوردم و پشتم قایم کردم و یه لبخند زیبا زدم...!

آوخ آوخ

ماره چشاشو صورتش قرمز شده بود و از دماغ و گوشش دود میزد بیرون و با نگاه غضبناکش داشت به من نگا میکرد...

از گرماش داشتم ذوب میشدم که...
...
در یک حرکت ناگهانی دم اشو آورد جلو منو گرفت و محکم فشار داد...داشتم له میشدم...سر دم اشو آورد جلو صورتم...هینطور که با تعجب به دمش خیره شده بودم...ناگهان جرقه ای زد و بعد همه جا رو دود گرفت...
...
وقتی چشامو باز کردم خودمو رو زمین با موهای سیخ سیخی که ازش دود میزد بیرون در حالی که تمام بدنم سیاه و کثیف شده بود یافتم هنگامی که یه نگاه به بالا کردم یه جیغ بنفش کشیدم...

ماره چن متر پریده بو هوا و داشت رو من سقوط میکر تا خواستم خودمو از اون مخمصه نجات بدم ماره روم فرود اومد و بقیشو خودتون فرز کنین که چیشد....

و اینگونه بود که من تبدیل به پودر خاکستر شدم...

و در آخرم دیگه شما خودتون باید فهمیده باشین نتیجه مبارزه چی شد!؟
*******************************************************************************************************
پروفسور وارنر این ماره اصن هیچ نقطه ضعفی نداره!اگه حتی از وسط به دو نیمش هم کنیم دوباره ترمیم میشه...
واسه همین نتوستم هینجوری که شما خواستین بنویسم و کمی شبیه رول شد که بازم ببخشید...
اینم بگم که این نوع مارا وقتی به سن خاصی برسن(که خعلی هم طولانی هس...!)میمیرن!!!

************************************************************************************************
3. خب همانگونه که میتونین تو نقاشیم ببینین ماره یه چشمش آسیب دیده و سرش هنگام فرود روی من نمیدونم چی شده ور قلمبیده شده منم که تبدیل به پودر خاکستر شدم که دود ازش بلند میشه و تنها دو چشم ور قلمبیده ازم مونده...!
...
مجروحان پس از پایان مبارزه


ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۴ ۱۶:۱۰:۳۴
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۴ ۱۶:۲۸:۴۲
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۴ ۱۶:۲۹:۲۵
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۴ ۱۶:۳۵:۵۷
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۴ ۱۶:۴۲:۴۷
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۴ ۱۶:۴۵:۱۲
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۴ ۱۶:۴۹:۰۰
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۴ ۱۶:۵۴:۳۵
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۵ ۱۰:۴۸:۳۱
ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۵ ۱۱:۰۱:۰۰

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۹:۱۴ یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷
#8
پروفسور تورپین بابت غیبت در جلسه اول متاسفم...
*******************************************************************************************************
هنگامی که دستم و روی گوی گذاشتم خودم رو در یک روز بسیار زیبا در کنار دوستان هافلی ام دیدم.
همینطور که باهم راه میرفتیم و حرف میزدیم و میخوندیم و میخندیدیم و...
ناگهان یه موجودی شبیه گورکن که خب در ظاهر گورکن بود ولی در رفتار فوووووووووووق ترسناک بود(منم که عشق گورکن)جولو رومون قرار گرفت همه باهم یه جیغ بنفش زدیم و در این حین گورکن که چه عرض کنم هیولاهه یه نگاه یه تک تکمون میکرد تا ببینه کدوممون رو بخوره از شانس گند منم تصمیم گرفت منو بخوره(معلوم بود اصن چن ماه غذا نخورده!)منم از ترس شروع به دویدن کردم اونم به دنبالم و بعد تصویر عوض شد. دیگه خبری از دوستان ترسیده ام نبود همه جا خالی بود. دوستانم به جای کمک داشتن با انگشت منو نشون میدادن و میخندیدن(اخه من آرزومه یه گورکن خونگی داشته باشم ولی به دلایل شخصی نمیتونم و دوستام همیشه بابت این موضوع مسخره ام میکردن)
سرم داشت گیج میرفت و همه صدا ها تو گوشم پژواک میشد و بعد دیگه هیچی ندیدم و همه جا سیاه شد..............

با جستوجو فراوان فهمیدم این ماجرا چند تعبیر داره:

1. هیچ وقت و ابدا به آرزوم که داشتن یه گورکن خونگی هست نمیرسم.

2.اگه موفق به داشتن گورکن خونگی بشم اون گورکنه منو در زمان نامعلومی میخوره.

3. در انتخاب دوست اشتباه کردم.

4. دوستانم به من دربه واقعیت رسیدن این آرزو و یا شاید آرزو های دیگر اصلا و ابدا کمک نمیکنن.

این بود از تعبیر من...
*******************************************************************************************************
وقتی به خودم اومدم داشتم شر شر اشک میریختم.صورتم و با دستم پوشوندم و با صدای بلند گفتم:

من هیچ وقت به آرزوم نمیرسم...نههههههههه!!!

و خیلی سریع در مقابل چشمان متعجب همه از کلاس به بیرون دویدم(آخه این موضوع برام خعلییی مهمه!)

...


ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱ ۱۴:۲۱:۳۹

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۸:۴۲ یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷
#9
پروفسور زلر برای غیبت در جلسه اول متاسفم...
**********************************************************************************************************
1. خب من عاشق بچه گورکن های جادویی هستم تا روشون آزمایش انجام بدم(البته شاید بشه گفت این تنها آرزومه)!اما با وجود مادرش اینکار غیر ممکنه...!هرچند که خودش و مادرش تنها فقط اندازه یه پیکسی ان!(برای اطلاعات:این نوع موجودات از لحاظ ظاهری رشد نمیکنن اما در باطنی از هرلحاظ با مرور زمان رشد میکنن...!)خلاصه مادر این موجود بدن سفت و سختی چون فولاد داره و اگه از حرکات مخصوص خودش روت انجام بده پدرت از هفت جد و آبادت در میاد!من این بچه موجوداتو برای اثبات حرفم که اینا با جادوگری از لحاظ ظاهری رشد میکنن و یا شاید اینا بتونن از قد و قواره ی پیکسی در بیان و تبدیل به یه گورکن جادویی غولپیکر بشن میخوام(این موضوع شاید برا شما هیچ باشه ولی همونطور که گفتم برا من تنها آرزومه و برا رسیدن بش هر کاری میکنم!)واس همین تصمیم گرفتم با داروی خواب آور این مادر و بخوابونم و بچه شو بدزدم...!اما ترسم از اینه که دارو درست نباشه یا رو مادره اثر نکنه یا اصلا مادره دارو رو نخوره برا همین به این معجون شانسیه نیاز دارم...خواهش...!روزی که این آرزو به ثمر برسه من مطمئنا بال در خواهم آورد و پرواز خواهم کرد!

2.کلاس خفن معجون سازی
پروفسور زلر دیگه ببخشید اگه بد شد...

3. خب پروفسور زلر شاید مشغول جمع کردن بهترین سنگ برا کلکسیون آوارش بوده و یا شاید از شدت هیجان خدایی ناکرده تو راه براش مشکلی بوجود اومده...چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه فعلا...


ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱ ۱۳:۰۰:۵۸

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۰:۱۹ شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۷
#10
ویرایش شده

1. خب همونطور که میتونین تو نقاشیم ببینین این یه تخم بچه مار هس...
تخم سفت و سختی داره اما با این حال به مراقبت زیادی نیاز داره!
احتمالا شما فک میکنین بچه ماری که متولد میشه لوسه!؟اما شما اشتباه میکنین!...
این مار یک مار معمولی نیس!...
اگه به اندازه کافی از این تخم مراقبت نشه هنگامی که بچه مار متولد شد مثله نژادش رشد سریعی میکنه و تبدیل به یه مار غولپیکر میشه و هممون رو میبلعه!
و اگر در شرایطی که ما بی دقتی کنیم اونو بندازیم و یا از عصبانیت بر ملاج کس دیگر بزنیم (و از شانس ما زمان متولد شدنش باشه)دیگه نگم بهتره!.
ما باید این تخم را در یک سبد حصیری پر از پرقو درتوی یک اتاق گرم در کنار یک شومینه(که همیشه اتیشش باید روشن باشه)نگهداری و مراقبت کنیم.
و نباید روی تخم لکه ای باشه و اگر لکه ای بود بای هرچه سریعتر با اب گرم و حوله نرم به ارومی اونو پاک کنیم و هر شب براش قصه و لالایی بگیم(تا بچه مار متولد شه!)
و هر وقت هم متولد شد خودش برا خودش داستان دیگه ای داره...
درسته که نگهداری و مراقبت از این تخم و بچه متولد شده کار سخت و دردسر سازیه...ولی وقتی بچه مار مانند نژادش تبدیل به یه مار غولپیکر شد از ما محافظت میکنه!(بعله اینجوریاس!)
**************************************************************************************************************************
2. هنگامی که بچه مار متولد شد ما باید به ان شیر گرم و تازه بدهیم(این کار را تا یکی دو ماهگی ادامه میدهیم)
بعد از یکی دو ماه ما بچه مار را با گوشت تازه و چرب و کباب شده(نازک و کم حجم)و به عنوان دسر مرغ بریان با لیمو ترش سیر میکنیم.
و برای صبحانه و شام شیر گرم با مخلوط پودر استخوان ببر(تازه)بهش میدهیم.
و هینطور برای عصرانه دلمه با برگ مو و بجای مخلفات درونش آن را پر از انواع و اقسام حشرات جادویی میکنیم و به ان میدهیم.
و اما جواب به *چرا؟*
*ما برای این به ان تا یکی دو ماهگی شیر تازه و گرم میدهیم تا استخوان ها و دندانهایش سریع رشد کند.
*ما برای این به ان بعد از یکی دو ماهگی گوشت تازه و چرب و کبابی میدهیم تا در دوران بلوغش تبدیل به یک مار غولپیکر سنگین بشود نه یک مار غولپیکر استخوانی!و برای این نازک و کم حجم تا بچه مار با خیال آسوده و راحت گوشت را میل کند و دل درد نگیرد!(مرغ بریان با لیمو ترش تنها برای سیر کردنش است چون گوشت به تنهایی سیرش نمیکند!)
*ما برای این به ان شیر گرم با مخلوط پودر استخوان ببر(تازه)میدهیم تا رشد دندانها و استخوانهایش سریعتر شود و همینطور قطور تر!...
*ما برای این به ان دلمه با برگ مو و پر انواع و اقسام حشرات جادویی میدهیم تا خواص حشرات جادویی به درونش نفوذ کند و او را شکست ناپذیر کند!(این حشرات جادویی جادویی تر از انچه شما فک می کنین هستن و گرفتنشونم خعلی سخته!)

این روند غذایی تا دوران بلوغ بچه مار ادامه دارد!...
*************************************************************************************************************************
3.

قبل از متولد شدن:
بچه مار متولد نشده
*****************************************************************************
بعد از متولد شدن:
بچه مار متولد شده
*****************************************************************************
**************************************************************************************************************************
حتما شما فک میکنین چجوری این بچه مار با این ظاهر مظلوم و جثه کوچیک میتونه تبدیل به یه مار غولپیکر بشه؟!
شاید شما در ظاهر این جوری ببینین ولی این بچه مار در درون رشد ژنتیکی(از هر لحاظ)سریع و بالایی داره!.
(این بچه مار Magical Giant Magpie یا همون مار غولپیکر جادویی نام داره)
**************************************************************************************************************************
پروفسور وارنر اگه باز هم مشکلی تو کارم وجود داره بگید ویرایشش کنم.
و با تشکر از راهنمایی های خوبتون!


ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۴/۲۴ ۱۳:۴۳:۵۷

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.