هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: خوابگاه مديران !
پیام زده شده در: ۲۱:۰۱:۰۶ جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹
#1
خلاصه:

در اثر انتقام مودی، مدیرا میرن اون دنیا و سر از برزخ در میارن. حالا برای اینکه بتونن برن بهشت باید از اعضایی که با تصمیم گیری هاشون بهشون ظلم روا داشتن حلالیت بطلبن. لینی یه طومار از اسامی این اعضا از جیبش در آورده و حالا مدیرا سراغ اولین نفر این لیست یعنی زاخاریاس اسمیت رفتن. زاخاریاس برای حلال کردن مدیرا ازشون خواسته که دلقک خیاری بشن.

* * *


-آقو من همیشه یه استعداد دلقک خیاری شدن خاصی توی چشم های این خرو بزرگوار می دیدم. اونقدر استعداد داره که میتونه بجای همه مدیرا دلقک خیاری بشه حتی...ها ها ها ووی ووی ووی!

حسن مصطفی یقه تام که سعی داشت پشت بقیه مدیران پنهان شود را گرفت و به سمت زاخاریاس هول داد. ظاهر زاخاریاس اصلا ناراضی به نظر نمی رسید!
-خب جاگسن...چه خبرا؟
-سلامتی.

لبخند شیطانی بر صورت زاخاریاس جا خوش کرد.
-یالا...دلقک خیاری شو!
-تو قصر به این بزرگی آینه نداری یعنی؟

لبخند شیطانی زاخاریاس تبدیل به لبخندی خشونت آمیز شد.

-چرا حالا حتما باید تبدیل به دلقک خیاری بشه؟ یعنی گزینه ای تخریب کننده تر سراغ نداری؟ می خوای چندتا گزینه بهت پیشنهاد بدم؟

چشم همه به اگلانتاین افتاد که با یک بسته تخمه آفتابگردان به تماشای شرایط بغرنج تام نشسته بود.




پاسخ به: دفتر خانه ریدل(ارتباط با ناظر)
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳:۴۶ دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۹
#2
سلام های بای بادوم زمینی مامان.

مامان همینطوری یهویی به این نتیجه رسید که بیاد توبه کنه از گناهانش چون این مدت با میوه هاش بسیار مایه رنج و عذاب عزیز مامان بوده. مامان بسیار از اعمال گذشته ش شرمنده هست برای همین تصمیم گرفته تغییر رویکردی اساسی بده. در راستای آغاز این تغییر رویکرد و جبران گذشته، مامان یه کیک شکلاتی عظیم با یه لیوان پر از هات چاکلت برای قند مصنوعی مامان آورده تا زندگی رو به کامش شیرین و دلچسب کنه.

تقدیم به سوسیس و کالباس مامان.

عه...اشتباه شد که فست فود ناسالم مامان. میبینی کلسترول مامان؟ پیری و ضعف بینایی باعث شد ظرف اشتباهی رو برات بیارم. منظورم این ظرف بود:

تقدیم به همبرگر چرب و چیلی مامان.

ای بابا...عجیبه واقعا. هیچ عمدی در کار نبودا پیتزای بیست و چهار ساعت توی یخچال مونده مامان. به هر حال احتمالا این دفعه قسمت نبود مامان تغییر رویکرد بده.

پس مامان خسته نباشیدی عرض می کنه و تا تغییر رویکرد بعدی عزیز مامان رو به عزیز مامان می سپره و به سرعت تشریفشو می بره.




پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۷:۰۰:۵۲ شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹
#3
هاگرید که از گرسنگی شدید ناگهان در خواب و خیال کدو حلوایی فرو رفته بود با فریاد دکتر دندان پزشک به خودش آمد.

-آهای...مگه آبمیوه و کیک نمی خواستی؟ یه لحظه تکون نخور از این صندلی تا کیک و آبمیوه رو برات بیارم دیگه!

سپس متری از جیبش در آورد و شروع به اندازه گیری جمجمه هاگرید کرد.
-بزرگه...مغزش زیادی بزرگه!
-فک می کنی.

دکتر نگاهی به فنریر انداخت که لباس پزشکی تنش کرده بود و سعی داشت خودش را بر روی صندلی او جا دهد.
-نه ها...نگاه...پنجاه سانت برای رفتن توی آبمیوه گیری زیادی داره.
-فک می کنی.

دکتر چشم غره ای به فنریر رفت.
-شما کاری جز دخالت توی کار دکترا نداری؟
-فک می کنی.

دندان پزشک که دیگر کاسه صبرش لبریز شده بود با عصبانیت تک تک دندان های فنریر را کشید تا دیگر نگوید "فک می کنی".
-خب...بیاین با کمک هم مغز این نیمه غول رو هول بدیم داخل دستگاه آبمیوه گیری.
-ولی هنوز مغزشو از جمجمه ش خارج نکردین ها آقای دکتر.
-مهم نیست...اگر با جمجمه آب مغزشو بگیریم بیشتر به استحکام دندونا کمک می کنه.

مرگخوارا از جای خود برخاستند. آستین های خود را بالا زدند و آماده هول دادن مغز هاگرید به درون دستگاه شدند.




پاسخ به: شهرداری هاگزمید (تعامل با ناظران)
پیام زده شده در: ۲۰:۳۳:۰۹ پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹
#4
نقل قول:
سلام .
درخواست باز شدن تاپیکی به نام پارک وحشت.
ایده ش از یکی کتابای اقای ار ال استاینه ، میدونم که اینجا سایت هری پاتره ولی فقط ایده اصلیش برای یه کتاب دیگه س و اگه سوژه خوب پیش بره هیچ ربطی نخواهد داشت‌.
کارکنان این پارک وحشت ها هستن و اتفاقات وحشتناکی در این پارک منتظر جادوگرانه.
ممنون از توجه تون.

سلام ایزابلا عزیز.

به نظرم ایده ای که مطرح کردی نیازی نداره که حتما در قالب یه تاپیک جدید ارائه بشه.

این ایده رو تقریبا میشه توی هر تاپیکی که باهاش مرتبط باشه اجرا کرد. حالا اگر دوست داری ایده ت رو در قالب سوژه جدید ارائه بدی لطفا یه چکیده کامل تر از پست اولش برام بفرست تا بتونم بهتر در موردش تصمیم بگیرم.

موفق باشی.




پاسخ به: شهرداری هاگزمید (تعامل با ناظران)
پیام زده شده در: ۲۲:۰۹:۵۹ چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹
#5
دوباره سلام پلاکس عزیز.

نقل قول:
حالا چون نمی‌خوایم مزاحم مدیران محترم و نقد کننده های عزیز بشیم، اسم این نفرات رو میذاریم تو نظر سنجی و کسانی که رول هاشون رو خوندن به بهترین رای میدن.

به بهترین رای میدن...دقیقا مسئله همینجاست. توی نظرسنجی های این شکلی به هیچ عنوان نمیشه تضمین کرد که رای ها به بهترین رول برسه. عده ای هستن که ممکنه صرفا بخاطر اینکه یه نفر سوابق درخشانی توی رول نویسی داره بهش رای بدن در حالی که امکان داره رول اون فرد توی این مسابقه نسبت به بقیه چندان درخشان نباشه. این یه اشکال هست. اشکال بعدی اینه که ممکنه یه سری از افراد صرفا بخاطر اینکه با یه فرد دوستن بهش رای بدن. حتی این افراد ممکنه حوصله اینکه بخوان بشینن مثلا همین ۸ تا رول رو هم بخونن نداشته باشن و ترجیح بدن چون از سبک دوستشون خوششون میاد بهش رای بدن.

با توجه به این جریانات که ممکنه رخ بده ما میتونیم تضمین کنیم که حق به حق دار برسه؟ جواب کسی که فردا میاد اعتراض میکنه که رول من به نظر خودم بهتر بود اما فلانی چون توی سایت دوستای بیشتری داره رای های بیشتری گرفته چیه؟

اینا مسائلی هست که با داشتن داور حل میشن. داوری که بتونه بدون جهت گیری و با توجه به کیفیت رول رای بده. مسابقه های این سبکی هم که با داور برگزار میشن مسئله جدیدی نیستن. مدتهاست توی سایت برگزار شدن و خواهند شد. فقط باتوجه به صلاحدید مدیریت زمان برگزاریشون دیر یا زود میشه.

امیدوارم توضیحاتم کامل بوده باشه. اگر همچنان حس می کنی که میشه این ایده رو بررسی کرد و اشکالاتی که بهش وارده رو برطرف کرد می تونیم بازم در موردش صحبت کنیم.




پاسخ به: شهرداری هاگزمید (تعامل با ناظران)
پیام زده شده در: ۱۹:۰۷:۳۲ چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹
#6
سلام پلاکس عزیز.

هرچند که ما (ایوا و من) هنوز پخی از طرفت دریافت نکردیم اما اگر قراره در آینده در مورد هاگزمید پیشنهادی ارائه بدی لطفا توی همین تاپیک بیانش کن تا هر دو ناظر در جریان ایده ت قرار بگیرن و بتونن بررسیش کنن.

نقل قول:
خارج کردن سایت از حالت پوکرفیس.

نمیدونم جاش اینجاست یا نه اما ترجیح میدم این مسئله یه جا بیان بشه تا همه در نظرش بگیرن. اینکه مدام اینور و اونور بگیم سایت چرا فعالیتش کم شده؟ سایت چرا توی سکوت فرو رفته؟ سایت چرا بی جان شده؟ حوصله مون سر رفته و... هیچی رو تغییر نمیده و فقط بیشتر انرژی منفی به سایت تزریق می کنه.

الان توی فصلی هستیم که اکثر اعضا درگیر درس و تحصیل هستن و این مسئله کاملا طبیعیه که زمان کمتری نسبت به تابستون داشته باشن. بجای این جملات مایوس کننده اگر واقعا از این مسئله ناراحتیم می تونیم هر کدوممون هفته ای یه رول بزنیم تا سایتم بی جان نشه.

موفق باشین.


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۱۴ ۱۹:۱۱:۳۳



پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۴:۱۲:۰۹ جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹
#7
اما تلاش های جماعت برای راضی کردن لرد سیاه نتیجه چندانی نداشت. لرد تصمیم گرفته بود بزرگترین و مرگبار ترین سلاح بشریت را به کار بگیرد...بی توجه ای!

لیسا که در استفاده از این سلاح استاد بود تصمیم گرفت تجربیات گرانبهایش را با اربابش به اشتراک بگذارد.
-سرتونم به سمت دیگه برگردونید...گوشاتونم بگیرید. فکر کنید کسی با شما صحبت نمی کنه. همینه ارباب.

سلاح مرگبار لرد، نقشه را به این نتیجه رساند که باید از خیر این روش شارژ شدن بگذرد.
-نخواستیم بابا...اصلا حالا که اینطور شد از طریق خورشید خودمو شارژ می کنم.

نقشه، عینک آفتابی از جیبش در آورد و به همراه لیوان آب پرتقالی زیر خورشید دراز کشید.

-شارژ شدی؟
-خیر.
-پس کی شارژ میشی؟
-تازه ده درصدم پر شده. اگر می خواین بشه بیست درصد کافیه لینک زیر رو بکشین بالا یه لیوان آب پرتقال دیگه م برام بیارین و دو نفرم بیان با بادبزن بادم بزنن!




پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۳:۵۱:۳۷ دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۹
#8
با خروج ادوارد، مردی با لباس های نخ نما وارد موزه شد.

-چه برایمان آورده ای مارکو مرد نخ نما؟
-تحفه ای از گذشته ای دور...میراثی از زمان دایناسور ها!

مرد در حالی که به وضوح نگاه مشتاق مدیر موزه را می دید دستش را داخل کیسه فرو برد و لحظه ای بعد بیرون آورد.

-بادکنک؟!
-دونه ای دو گالیون. دوتاش رو سه گالیون هم میدم!
-بادکنک به چه درد موزه میخوره خب؟ اصلا چه ربطی به زمان دایناسور ها داره؟
-فکرشو کنید یه روز یه دایناسور دچار دل پیچه شدید میشه. بعد از دقایقی طاقت فرسا از شدت دل درد یه گوشه میفته میمیره و کپک می زنه تا اینکه پس از میلیون ها سال تبدیل به نفت میشه. از این نفت پلاستیک تولید می کنن و نتیجه ش میشه همین بادکنک قرمز رنگی که شما فکر می کنین به درد موزه نمیخوره!
-

مدیر موزه در فکر فرو رفت. هرگز به یک بادکنک با این دید نگاه نکرده بود. اما آیا قرار دادن آن در موزه اش کار درستی بود؟




پاسخ به: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۱:۴۰:۵۲ چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹
#9
محفلی ها که از انتقال یافتن سیریوس به جهنم دچار افسردگی شدیدی شده و از شدت این افسردگی در حال شنا در رودخانه شیرعسل و آفتاب گرفتن در سواحل بیسکویتی بهشت بودند، ناگهان فکری به ذهنشان خطور کرد.
-اگر هرکس که از بهشت اخراج بشه میره جهنم پس چرا شرارت ذاتی مرگخوارا رو به فرشته ها نشون ندیم تا از بهشت اخراجشون کنن؟

اینگونه بود که تصمیم گرفتند تلاش های طاقت فرسای خود را در زمینه اخراج مرگخواران آغاز کنند‌.

-آی زخمم...آخ زخمم...آقای فرشته، زخمم می سوزه!

آقای فرشته نگاهی به زخم هری انداخت.
-بتادین بدم؟
-نه...سوزش این زخم عادی نیست که! این یعنی ولدمورت برای من داره نقشه های شومی می کشه...شما باید جلوشو بگیرید! اخراجش کنید!

فرشته با چماقی محکم بر سر هری کوبید.
-تهمت؟ فکر کردی ما هم دامبلدوریم که بی دلیل و مدرک به تو و زخمت اعتماد کامل کنیم؟! برو پی کارت تا بخاطر این تهمت به بندگان با اخلاص خدا توی گونی نرفتی!

ظاهرا اخراج مرگخواران نیاز به دلیل و مدرک های محکم تری داشت.




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۲:۴۲:۵۶ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹
#10
-چه شرطی؟! صبر کنید ببینیم...الان برای ما شرط گذاشت؟! بلا؟

بلاتریکس به سرعت وارد صحنه شد و مگان را کنار زد. گیاه را در سوراخ دماغ بزی فرو برد، سپس او را مچاله کرد و در حلق فنریر چپاند.

فنریر که چندان هم ناراضی به نظر نمی رسید آروغ بلندی زد.

-ما بجز قدری بوی نامطبوع تغییری احساس نمی کنیم.
-ارباب، گمونم دکتر بزی گفت فنریر گیاهو بخوره ولی وقت نشد که مرحوم بگه گیاهو چطوری بخوره که اثر کنه!

همه به جای خالی بزی که لحظاتی پیش از هضم شدنش به وسیله اسید معده فنریر در آنجا قرار داشت نگاه کردند و آهی کشیدند.

-نظرتون چیه فنریر رو رنگ کنیم تا دیگه صورتی نباشه؟








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.