هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: زمين «كوييديچ كوچيك» گريمولد
پیام زده شده در: ۲۳:۳۱:۲۹ جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷
#1
کوییدیچ لودو و کریس

موضوع : دزدی



خب آقای ماندانگاس همه اینجاییم تا به اعترافات شما گوش کنیم.

وزیر سحر و جادو با اعضای دادرسی دور تا دور سالن مستطیل شکلی بروی سکوها نشته بودند و در مرکز سالن ماندانگاس روی یک صندلی چوبی سفت و سخت نشسته بود .


فلش بک


شب بارانی سختی بود ، استیو پیشنهاد خوبی به ماندانگاس داده بود اما اصلی ترین مشکل ماندانگاس این بود که آیا واقعا در حد انجام دادن این کار هست یا نه؟
ماندانگاس در خیابان دیاگون زیر بارش پیوسته باران قدم میزد و به سوال هایی که مدام به ذهنش خطور میکرد جواب میداد.

ـلعنتی فکر و خیال بسته من میرم به پناهگاه و به یه دلیلی رونو میکشم بیرون و به یه آبجوش دعوتش میکنم ، آره این بهترین فکره...

پناهگاه

ـسلام ماندانگاس ،‌ چه اتفاقی افتاده که تو به پناهگاه سر زدی؟
ـ خب رون منم دل دارم ، منم از طرفدارای تیم منتخب کوییدیچ هاگوارتزم مخصوصا دروازبانشون...

رون که هندوانه های زیربغلش رو حسابی چسبیده بود سینه سپر کرد و با لبخندی غرور آمیز شروع به صحبت کرد:

ـبیا داخل شام تا یک ساعت دیگه آمادس و میتونیم درمورد بازی فردا صحبت کنیم!
ـااام ،‌من جایگاه خوبی تو محفل ندارم رون ولی برا اینکه حرفتو زمین نزنم بجاش بهت پیشنهاد میدم باهم بریم به کافه سه دسته جارو و یه آبجوش بخوریم مهمون من.
البته میدونم تو ورزشکار سالمی هستی ولی اینم میدونم مرد قوی هم هستی و با فقط یه لیوان آبجوش اتفاق خاصی برات نمیوفته!

رون که شیفته تعریف های متداول مرد مندرس پوش شده بود به کل از یاد برده بود که ماندانگاه هیچوقت کسی رو به چیزی دعوت نمیکنه .

ـ خب منم موافقم ماندانگاس ،‌میتونیم تا قبل از آماده شدن شام برگردیم؟
ـالبته!


سه دسته جارو

رون ،‌ماندانگاس و دو تا از دوستانش دور میزی مشغول نوشیدن و گفت و گو بودن. روی میز یه زیر سیگاری پر از های خاموش بود و به همراه دها لیوان خالی آبجوش.
رون لیوان سومشو نصفه سر میکشه و دور لبشو با آستینش پاک میکنه...

ـوای که چقدر آبجوشای اینجا تگری و خوبه...
ـ هی رون بنظرت بازی فردا رو جلو ایرلندیا چیکار میکنید؟
ـ تیم خیلی رو بازی فردا حساب کرده ، قطعا بیشترین فشارم رو منه اونا محاجم های قویی دارن و قطعا بازیو حجومی پیش میبرن.

مانداسگاس با خودش فکر میکرد که رون لیوان سومش رو هم تموم کنه دیگه سختی کار تموم میشه...

ـ رون فکنم شام پناهگاه آماده باشه ،‌بهتره لیوانتو سربکشی و آماده رفتن بشی فردا بازی مهمی داری.
ـ حق با توعه ماندانگاس.

رون با منگی این رو گفت و لیوانش رو بالا برد.
ماندانگاس به دوستانش چشمکی زد و در حالی که رون تلاش میکرد زمین نخوره ماندانگاس زیر بغلش رو گرفت...

ـ رون میخوای برسونمت تا پناهگاه؟
ـ فکر کنم یکم زیاده روی کردم...
ـ مهم نیست مرد ، خودم میرسونمت.

ماندانگاس و دوستانش رون رو کشان کشان از کافه بیرون بردند . چهار مرد دو ترک سوار جارو هایشان شدند و به آسمان رفتند.

زمین کوییدیچ

متوجه نمیشم ، بازی با یکربع تاخیر در غیاب رون ویزلی دروازه بان تیم منتخب هاگوارتز شروع میشه !
تیم ایرلند از ابتدا بازیو حجومی شروع میکنه و از نبود ویزلی در دروازه استفاده میکنه ، نتیجه بازی به نفع ایرلندیا پیش میره ...
باید بگم تیم هاگوارتز شوکه شده و داره احساسی بازی میکنه اونا بیشتر نگران رون هستن تا نتیجه بازی !
محاجمین ایرلند هفده گل زدندن و با این وجود تیم هاگوارتز نمیخواد عقب بمونه ...
گل بعدی توسط دین توماس برای هاگوارتز زده میشه !
وایسا ببینم این گل قبل سوت داور بود یا بعدش؟
آخه جستوجوگر ایرلند اسنیچو گرفت و داور سوت بازیو زد ، فرق خاصیم به حال بچه های هاگوارتز نداره اونا بازیو واگزار کردند.
امیدوارم شرایط تیم بدون رون دچار افت شدیدی نشه و اونا زودتر دوستشون رو پیدا کنند.
تا بازی دیگر مرلین به همراهتان .


صبح روز بعد ، صفحه اول پیام امروز

تیم منتخب هاگوارتز به دلیل غیبت رون ویزلی از نویل لانگ باتم دروازه بان دوم خود استفاده کرد و بازی رو با نتیجه سیصد و ده به دویصد و هفتاد واگزار کرد.
رون ویزلی گمشده است ،‌بنا به شواهد او آخرین بار با ماندانگاس فلاچر در کافه سه دسته جارو دیده شده.
ماندانگاس فلاچر تحت تعقیب.

پایان فلش بک

ـ پس اینجوری شد که شما دست به بزرگترین خلافتون یعنی آدم ربایی زدید ، درسته؟
ـ مجور بودم بدزدمش آقای وزیر،‌ اون مدال افتخاری که از وزیر ورزش آقای بگمن گرفته بود خیلی با ارزش بود و رون یکماه تموم اون مدالو دور گردنش نگه داشته بود ، در حقیقت من فقط مدالو ورداشتم و رونو تو چمنزار پشت پناهگاه رها کردم.
ولی فکنم رون زیادی آبجوش خورده بودو این دو شبو همونجا خواب مونده !

مدال رون مال دزدی ثبت شد ، بعد از چند ماه یک فرد ایرلندی به نام استیو بانز که سعی به فروش مدال در اسکالند شمالی داشت دستگیر شد و به وزارت سحر و جادوی ایرلند منتقل شد‌.


ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۱۱ ۷:۰۶:۳۲
ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۱۱ ۷:۵۰:۳۳

تصویر کوچک شده


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۷:۱۰:۲۳ چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۷
#2
سلام کلاه جان جانان
این روزا من یا دارم نقد میکنم یا نقد میشم !
ولی نقد هام کاملا موادبانه و عموما سازندس .
کلاه من میخوام اعتراض کنم به این روش گروه بندی که دانش آموز دو گروه بگه و عموما الویت اولشون انتخاب بشه !
اینطوری شاهدیم که عموم بچه ها یا فکر میکنن شجاعن و دوسدارن برن گریفندور یا فکر میکنن جسورا و افکار سیاه دارن و دوسدارن برن اسلیترین ، کمتر شاهدیم به خودیه خودشون بخوان بیان ریون یا برن هاپلپاف !
اگه نقد منو میپذیری بیاین یه فراخان بدید همه اعضا یک روش جدید برای گروه بندی ارائه بدن تا با خرد خودت و همکاریه دوستای با تجربه و استفاده ایده های نویه بچه های جدید اون رسوم قدیمیو آپدیتش کنیم!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۰۱:۲۵ دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷
#3
مجددا سلام خبیث جان ،
اول یه سوال فنی داشتم ، شما مگه خبیث نیستی؟
لرد خبیثه دیگه فکنم !
پس بیتربیتیش کجاس ؟این اشلی باخته خودشیرینی میکنه
حالا هدف از مراحمت ،این پست یه رقابت دوستانس که بین محفلیونه و مرگخاریون درش نیستن

ورزشیه باید قالبش کوییدیچ باشه و موضوع هم داره که موضوعش "خیانت" و بازهم که آلبوس جانه جانان تعیین کرده !

میخواستم طی عرض خسته نباشید چون شما نقاد جدید بنده شدین زحمت بکشین نقد بفرمایید.

(چه سیاستی)



ما هر وقت مایل باشیم خبیث می شیم و هر وقت مایل باشیم پر از شفقت و مهر!

اولا که مرگخوار!
بعدش هم جان جانان. این "ه " های اضافه شما رو من حذف خواهم کرد.

پستی که امتیاز دهی می شه رو اصولا بعد از امتیاز دهیش نقد می کنیم. ولی این جا چون تو پیام شخصی ارسال می شه و تاثیری روی امتیاز دهنده نداره، نقد می کنم.
شما می دونین...خودتون هم گفته بودین که نقد ربطی به امتیاز و داور نداره. ولی باز اشاره می کنم که نقد من و امتیاز داور ممکنه با هم فرق داشته باشن. چون ملاک ها و سلیقه مون فرق می کنه. حتی ممکنه کاملا متضاد باشن. یکی از دلایلی که من اختصاصی نقد می کنم هم همینه. که طرف تکلیفش با خودش روشن باشه. گیج نشه.

نقد پست شما ارسال شد.



ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۳۹۷/۱۱/۲۹ ۰:۱۹:۴۵
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۷/۱۱/۲۹ ۲۲:۳۴:۳۴

تصویر کوچک شده


پاسخ به: زمين «كوييديچ كوچيك» گريمولد
پیام زده شده در: ۲۳:۳۳:۵۶ یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷
#4
رقابت لودو و گریک (دوستانه)

لودو یکسالی بود بازنشسته وزارتخانه شده بود ، او که پیش از این وزیر ورزش و تفریحات جادویی بود از قدرت و تجربیات خود استفاده کرده بود و با استفاده از اعتبارش حالا مالک و مربیه باشگاه کوییدیچ هوفنگهام شده بود .
عملکرد عالی خودش و تیمش در نیم فصل دوم زبانزد همه شده بود، اونا با اختلاف ۸۶ امتیاز در رتبه اول بودن و تیم دوم ‌شوشتر مونیخ بود ، لیگ رو به پایان بود و موضوع پر حاشیه این بود که بازی آخر دوتیم باهم باید برگزار میشد . بنابر این برنده مسابقه قهرمان لیگ میشد.

باشگاه هوفنگهام دفتر رئیس

لودو پشت میز چوبی خود و بر روی صندلی چرخ داری که از چرم شتر دوخته شده بود لم داده بود و داشت با مردی جوان که سهام دار باشگاه شوشتر بایرن بود کاملا محترمانه ولی جدی و مصمم بحث میکرد.

_ببین پسر جون نمیخوام فخر فروشی کنما ولی فکر نکن این مقام و ثروت همش از شرط بندی بدست اومده ، باید بدونی که ...

صحبت لودو با صدای در دفتر متوقف شد ، بعد از اجازه ورود ، منشی با یک نامه وارد دفتر شد. او یک ساحره زیبا با قدی بلند و گیسو های افشون بود و با دلبری خاصی قدم قدم به سمت میز رئیس آمد و نامه را تحویل داد.
نامه از طرف وزارتخونه بود اینو میشد از مهر و موم قرمز رنگش فهمید .

متن نامه

با عرض سلام خدمت مدیر محترم

با اندوه فراوان باید به اطلاع شما برسانم به علت بدهیه پانصد میلیون گالیونی جهت مالیات مجموعه ورزشی شما ، باشگاه هوفنهایم تا انتهای این برج یعنی ۶ روز دیگر (فردای بازی فینال) زمان دارد بدهی خود را بپردازد در غیر این صورت باشگاه پلمپ میشود.

با آرزوی پیروزی شما در فینال.


دنیا بر سر لودو خراب شد ، همینطور که به نامه خیره بود در فکر فرو رفت ...

_پانصد ملیون گالیون؟ چطور امکان داره؟ مالیات مجموعه... انقدر درگیر بازی ها بودم که حواسم به مالیات سالیانه و جریمه هاش نبود !
_هووووم پانصدتا ؟ تازه این نصف قیمت پیشنهادیه من بود جناب بگمن !

لودو به خود آمد و متوجه شد دوباره بلند بلند فکر کرده و سهام دار شوشترمونیخ متوجه اتفاقی که افتاده شده.

_ببین اونقدر تجربه دارم که بدونم راه دیگه ای نیست و برات اگر اما بیارم ، ولی باس بهت بگم قیمت ما اینقدر نیس بچه !
_ما؟
_بله ، ما یعنی مالیات وزارتخونه ، مهر سکوت و شیرینه جسی (جستوجوگر تیم) و بنده !
_اوه ! خب یعنی چقدر؟
_دوبرابر...

معامله انجام شده بود و لودو تمام گالیون هارا نقدا دریافت کرده بود ، ورزشگاه جای سوزن انداختن نداشت ، صدای هیاهوی تماشاگران شیپور ها و طبل ها ، کری خونیه تماشاچیان و ...

رختکن تیم هوفنهایم


_فهمیدین چی بهتون گفتم بچه ها؟
_اصلا ناراحت نباشید ، استرس نداره ، یه اتفاقه و ممکنه برای هر باشگاهی پیش بیاد ، اسمش تقدیر نیست و فقط بخاطر کار های درست و غلطی هست که خودمون انجام میدیم !
_آقای بگمن به همین راحتی ها هم که میگین نیست !
_هی جسی تو یکی اصلا نباید بترسی، تو شیرینیه جداگونه و تپل تری میگیری مرد ، اصلا چرا فقط جسی به همتون قول میدم شیرینیه خوبی نسیبتون میشه ، فقط شجاع باشید و نزارید کسی سر از کارتون دربیاره ، برید و طبق برنامه عمل کنید...

گزارشگر مسابقه ؛

اسنیچ طلایی آزاد شد ، جسی و استیو با هر حرکت توپ سر و چشماشون تکون میخوره !
قفل بلاجر ها باز میشه و وحشیانه به ارتفاعات میرن ، و سرخگون با سوت داور معلق میشه ...

والتر کاپیتان تیم هوفنهایم برتری خودشو ثابت میکنه و سرخگونو صاحب میشه ، بازی کنا در زمین پخش میشن و اولین حمله رو محاجمین هوفنهایم درپیش دارن ، والتر متوجه نزدیک شدن بلاجر میشه و سریع جا خالی میده و بالافاصله توپو پاس میده به رونیز اووووه خدای من آرنولد با چه سرعتی توپو میقاپه و جهت بازیو تغییر میده... این بازیکن واقعا یکه تاز تیم شوشتر مونیخه جدا یه چقر بد بدنه ببین چطور محاجمین هوفنهایم رو جا میزاره و به سمت دروازه میره ....
و گگگگگگگل ، زننده گل اول شوشتر مونیخ آرنوووولد هوکر !

لودو روی نیم کت خودش از جاش تکون نمیخوره معلومه که کاملا استرس داره و برخلاف بازی های دیگه که نمیتونست سرجاش ثانیه ای ثابت بمونه امروز فقط یه تماشاچیه...

بله نتیجه ۷۰ _ ۱۰ به نفع شوشترمونیخه و تا الان والتر بخاطر اثابت بلاجر به دستش مجروح شده و محاجم نوک هوفنهایم یه تازه کار به اسم چوئه که فقط بیستو سه سال سن داره ...
بازی هیجان و سرعت بالایی داره دو تیم واقعا رقیب همدیگه هستن تنها مشکل تیم هوفنهایم اینه که فینیشر خوبی ندارن .

مربیه تیم شوشترمونیخ با غرور خاصی سرشو بالا میگیره و به لودو ریش خند میزنه ، لود جواب این حرکت رو فقط با یک لبخند ملیح میده و بلافاصله توجهش رو به بازی منعطف میکنه..

۱۰۰_۵۰ نتیجه فعلیه بازیه با اینکه فاصله کمتر شده ولی باز تیم هوفنهایم عقبه ، یواش یواش صدای معترض تماشاچیا در میاد و گوجه به زمین پرت میکنن ...
در همین حین جسی متوجه اسنیچ طلایی میشه که پنج متریه زمین کنار تیر سمت چپ دروازه تیم شوشترمونیخه و فورا به سمتش شیرجه میزنه ، جسی روی جاروش خم میشه و به سرعتش اضافه میکنه موهای بلند سرش با وزش باد به شدت تکون میخوره ، استیو جستوجوگر تیم شوشترمونیخ متوجه حرکت جسی شده و خودشو به او میرسونه ،
خدای من عجب هیجانی ، عجب رقابتی ! دو جستوجوگر به هم تنه میزنن و این کافی نیست ، مدافع های دو تیم رو جستوجوگرا زوم کردن و این بلاجرهاییه که پشت سر هم به سمت جسی و استیو حجوم میبره ...

جسی ،جسییی ، جسییی ، جسییی
بوم بوم بوم ... جسسسی ...بوم بوم بوم ... جسسی

صدای طبل و اسمی که به زبان تماشاچیان میاد تپش قلب جسیو زیاد میکنه ، یه نفس عمیق میکشه تصمیمشو میگیره و سرعتشو کم میکنه ....

وایسا ببینم چیشد یهو؟ اوه خدای من چه اسطوره ایه این جستوجوگر هوفنهایم!
استیو به مسیرش ادامه داد و بلاتکلیف مونده ، جسی که متوجه شده بود استیو اسنیچو ندیده و فقط داره به امید دیدنش دنبالش میاد سرعتشو کم کرد تا استیو بره و این جسیه که دستش به سمت اسنیچ دررررررازه....


سوووووووت
هوفنهاااااایم برنده مسابقس

جسی اسنیچو گرفته ، هوادارای هوفنهایم سر از پا نمیشناسن ، بازی با نتیجه ۲۱۰ بر ۱۲۰ به پایان میرسه .


لودو سرخوش و شنگول از جمعیت پرهیجان متشکل از هواداران و اعضای تیم خارج میشه و به سمت سهام دار جوان میره که خیلی عصبانی و شاکی کنار مربی و مالک باشگاه ایستاده..

_هی فکر میکنم باهم یه قراری داشتیم!
_باهم ؟ قرار؟
_تو دو میلیارد گالیون از من گرفتی که امروز ببازی، حالا چی؟
_آره گرفتم ولی خب جستوجوگر ما واقعا به کل تیمتون می ارزه.
_پولمو میخوام !
_کدوم پول؟ آهان اون دو میلیاردو میگی؟؟
خب این یه اتفاقه ، ممکنه برای هر باشگاهی پیش بیاد که یه پای فینال باشه و من اون پولو به عنوان یه شیرینیه خوب به بازیکنام وعده دادم و الان اگه پولتو میخوای باید بری و از اونا بگیری...
_تویه خائن عوضی هستی بگمن
_اولیو که ثابت کردم نیستم و خیانت به بچه ها و هم گروهیام نمیکنم ولی دومیو باید بگم که موافقم باید عوضی بود تا پوز یه بچه سال پولدارو زد .
_ازت به وزارتخونه شکایت میکنم...

لودو که پشتشو به سه مرد عصبانی کرده بود و لوند راه میرفت دستشو انداخت بالا و گفت :

_سلام منو به هری برسون و بگو به لودو دو میلیارد گالیون رشوه دادم تا تیمش بازیو ببازه ولی برد ، بعدا بهم بگو چی بهت جواب داد مخصوصا حالا که طلبشو گرفته.

پایان.


ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۳۹۷/۱۱/۲۹ ۰:۲۴:۱۸

تصویر کوچک شده


پاسخ به: مشورت با آلبوس دامبلدور
پیام زده شده در: ۱۰:۳۵:۱۷ شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۷
#5
تورو به ریش مرلین قسم !!!
آخرین پست مشورت با این پیرمرد بیشتر از یک ماه پیش بوده !!!

سه تا برداشت میشه کرد :

۱.این پیرمرد کم کارکرد شده و همچنین دست راستش.
۲.بچه های محفل استادن و دلیلی برای مشورت نیست با این پیرمرد.
۳. محفل یک سوم خانه ریدل ها فعالیت نداره !!!

آقا این نقدو بپذیر پیرمرد و فکر یه چاره کن ، اصلا نامه هاشو پاره کن !!

یه تاپیک جدید یه چالش جدید ، بچه های محفلو به رقابت و فعالیت دعوت کن و براشون مدال و مدرک چمیدونم حق مهر بزار


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای صدفی
پیام زده شده در: ۱۰:۵۸:۴۰ جمعه ۲۶ بهمن ۱۳۹۷
#6
هرمیون دستش را دور گردن آدر انداخته بود و با لبخند و حرف هایش سعی در خنداندن آدر داشت !
دو محفلی باهم از آن کوچه تنگ و تاریک با نور چوبدستیه هرمیون داشتن برمی گشتند .

_آدر نمیخوای توهم نور چوبدستیتو روشن کنی؟؟ اینحا خیلی تاریکه دوبار داشتم میافتدم.
_لوموس...

همین که نور چوبدستی آدر روشن شد تصویر فردی درشت و چهار شانه با موهای زرد و کت چهار خانه زرد و مشکی ظاهر شد!
هرمیون جیغ کوتاهی کشید و با چهره وحشت زده به شخصی که ظاهرش یواش یواش داش واضح میشد خیره شد!!

_به حق مرلین !! لودو تو اینجا چیکار میکنی ، ترسیدم !!
_جدی ؟ از دیدن من میترسی ولی از خندیدن و دست دور گردن این موزی انداختن نمیترسی؟؟

آدر خون به مغزش نمیرسید ، شقیقه هایش بیرون زده بود و اون لحظه فقط میخواست حال اون مرد قوی هیکل رو بگیره ، آدر چوبدستیش رو به سرعت رو به لودو نشونه گرفت تا طلسمی بخونه ...

_کرو....
_اکسپلیو آرموس

چوبدستیه آدر درهوا معلق شد و رنگ صورت آدر در اون تاریکی مثل روح شده بود و پیشونیش خیس عرق شده بود....

_لودو بهت اخطار میکنم داری زیاده روی میکنی ای....
_نه هرمیون این تویی که داری احساسی برخورد میکنی ، این پسر داشت نفرین امر مطلق رو من اجرا میکرد !!! خودتو زدی به نفهمی ؟؟؟ اون چوبدستیشو رو من نشونه رفت ، نمیبینی ؟؟؟
_اما ، اما...
_من فقط خلع سلاحش کردم و قدم بعدی آزکابانه .

هرمیون پرید جلوی آدر و خودشو بین آن دو قرار داد ، حس دودلی را به راحتی میشد از چهره گرنجر فهمید ، آدر که اسم آزکابان را شنیده بود زانوانش به لرزه افتاده بود پشت ستون فقراتش خیس عرق شده بود..

_نه لودو نمیزارم ، اگه میخوای این کارو کنی باید منو بزنی کنار.
_من کاملا مطمانم دارم چیکار میکنم دختر جوان پس قبل از اینکه بلایی سرت بیاد بکش کنار ...

_نههه
_حق با اونه گرنجر منم دیدم آدر چطور به خودش اجازه داد چوبدستیش رو به سمت لودو بگیره و نفرین امر مطلق رو اجرا کنه ...

صدای ادوارد بود که از آن سر کوچه به گوش میرسید ، آدر راه فرار نداشت ، لودو و ادوارد هردو به نقطه ای که دو دوست ایستاده بودند نزدیک و نزدیک تر میشدند...


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۲۴:۰۵ پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷
#7
سلام خبیث جان !!
درخواست نقد پست دوئل ام رو دارم !
ممنون !


تصویر کوچک شده


پاسخ به: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۲۲:۳۷:۵۶ چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷
#8
دوئل لودو vs اشلی
موضوع : ابلاغ!


_آهای لودو شنیدم امروز مهر رسمیه وزارت خونه رو گواهی نامت میخوره و میتونی شروع به کار کنی!! از اولین روز اداریت لذت ببر !!!
_مرسی پسر !
_ببینم لودو چقدر از بیمه میگیری ، هان؟؟
_اونقدری که مریلن گاه خونمو درست کنم...

لودو که پا به وزارتخانه گذاشته بود تصمیم مهمی برای آیندش داشت ، او درخواست رسمی شدنشو برای رئیسش و دفتر بیمه فرستاده بود و خوشبختانه هم وزارت خونه هم بیمه با درخواستش موافقت کرده بودن.

دفتر رئیس وزارت خونه
(هری پاتر)

_چطوری مرد ؟ این دو هفته چطور گذشت برات ، با دشواری؟؟
_دیگ به دیگ میگه روت سیاه ،صورت خودتو تویه آینه دیدی پاتر؟ کار توی وزارت خونه قبل تو دشواری نداشت که ، همش نق میزنی ! پرسنل تو فقط ارباب رجوع رو به هم پاس میدن ، تو این دو هفته مریلنگاهم خسته شد تا گواهیمو فرستادن دفترت رفیق!!
شرط میبندم جینی بهتر از تو میتونه اینجارو بگردونه...

هری از پشت میزش بلند میشه به سمت لودو میاد با چهره کاملا جدی دستش رو میزاره رو شونه لود ، سرشو به سر لودو نزدیک میکنه ، همینطور که لودو با چهره منتظر و کمی متعجب به رئیسش خیره شده ، هری با انگشت اشارش عینکش رو هول میده عقب و میگه :

_هیییییش لودو بو بکش !! حسش میکنی؟
_چیو ؟
_ساعت زنگ میخوره ، تو از خواب بیدار میشی استرس دیر رسیدن به وزارتخونه رو داری ، دیگه خبری از مبل راحتی و برنامه سول رابینسون (اسم مجری که کد برگه های بخت آزمایی رو میخونه) نیست ، اووووه خدای من ...

هری پشت سر هم بو میکشه و به نوعی که انگار دنبال بو میگرده بینیشو به لودو نزدیک میکنه

_ اوه خدای من بوی کارمندای کسل کننده اینجارو میدی یاااارووو
_هر هر هر هر .... خندیدیم ، خب دیگه بسه گواهیمو مهر کن میخوام برم دفترمو ببینم.
_خب لودو باید بهت بگم برات یه ماموریت دارم، این اولین ماموریت تو در وزارت خونس صرفا جهت تایین سطح !!
_هی هی صبر کن ! شوخیات یکی از یکی بی مزه تر داره میشه هری .... ببین من اصلا حوص....
_نه لودو کاملا جدی ام ، تو انتخاب شدی که به بانک گرینگاتز بری و به جن ها این دستور رو ابلاغ کنی که از این به بعد قراره هابیت ها اونجارو اداره کنن.
_خوبه با این جمله دیگه مطما شدم یه شوخیه مسخرس !

هری به سمت میزش میره و به خودش زحمت دور زدن میز رو نمیده ، دولا میشه و کاغذ پوستی رو که چندین امضا پاش خورده به لودو میده ...

_طی سال های گذشته جن ها شاکیان خصوصی زیادی داشتن ، جدیدا دزدیای بانک زیاد شده و میانگین سنیه کارمندا رفته رویه صد و پنجاهو هشت سال !!!
میدونی لودو؟ سانتورا داوطلب شده بودن و هابیتا...
و طی رای گیریه توسط افرادی که برگرو امضا کردن به این نتیجه رسیدیم که هابیت ها گزینه مناسبی هستن.

کافه سه دسته جارو

لودو لیوان آب جوشش رو کوبید رو پیش خون و مرلین رو ناسزا گفت ، همه تو سه دسته جارو به اون خیره شده بودن و راجع به مسخره بودن تصمیم وزارت خونه بحث میکردن ، لودو صدای گفتو گوی میز کناری رو میشنید که میگفتن :

_بیا با این موضوع که لودو میتونه جن هارو راضی کنه کنار بیایم ، آخه کودوم آدم عاقلی بانک رو به موجوداتی میسپره که به دزدی معروفن ؟؟
_آره پسر باهات موافقم ، بیا واقع بین باشیم ، لودو هیچ وقت رسمی نمیشه ، اون اخراج میشه ...

مرد قوی هیکل با کت چهارخانه زرد و مشکی با عصبانیت بلند میشه و لیوان آب جوشش رو پرت میکنه رو میز غریبه ها و با عصبانیت از سه دسته جارو خارج میشه...

بانک گرینگاتز

_بله آقای بگمن بنده شنیدم اون ابله چه تصمیم گستاخانه ای برای ما گرفته ، چی با خودش فکر کرده ؟ چون ولدمورتو شکست داده میتونه رئیس کل دنیا باشه؟؟
_ازت خواهش میکنم استیون جلوی یه وزیر به رئیس وزارتخونه فحاشی نکن مرد ، درضمن از کی تا حالا گفتن اسم ولدمورت آسون شده؟ از وقتی که اون مرد شکستش داده؟؟؟ جالبه ، من نمیدونم تو چه تصمیمی میگیری ولی باید بهت بگم اگه کار اشتباهی ازت سر بزنه و تا ۲۴ ساعت بانک رو خالی نکنید عواقب بدی در انتظارتونه...

جن های داخل دفتر همه بازخورد فیزیکی نشون میدن یکی دندوناشو نشون میده ، یکی دستاشو مشت میکنه و دیگری به لودو چشم قره میره

_این یه تهدیده !!
_نه این فقط یه هشداره ...
_این تهدید بود...

طی مکالمات کوتاه استیون قدم به قدم به لودو نزدیک میشه و لودو چوبدستیش رو با دست پاچگی و استرس بیرون میکشه

_هی استیون بهت اخطار میکنم ، مجبورم نکن از چوبم استفاده کنم !

همین که لودو این جمله رو تموم کرد چاقوی کوچکی با صدای ویژی از کنار گوش لودو رد شد و به دیوار پشت سرش اثابت کرد ، لودو رو برگرداند و به چاقوی
روی دیوار نگاه کرد ، بدنش شروع به لرزیدن کرده بود و صورتش خیس عرق شده بود

_لعنتی !!
پرتیفیکوس توتالوس !!!

جن اول که سعی داشت خودش رو سمت لودو پرت کنه کاملا خشک شده روی زمین افتاد ، استیون با خنجر طلا کوب شده ای به سمت لودو در حرکت بود

_استیوپفای ، استیوپفای
لعنتیای عوضی ، بلایی سرتون میارم که تستسترالا به حالتون گریه کنن !!

جن های دیگر که صدای درگیری رو شنیده بودن وارد دفتر رئیس می شدند در همین هنگام از شومینه دفتر بچه های وزارت خونه یکی پس از دیگری وارد شدند و در چند لحظه درگیری شدت گرفت ...
طلسم ها به در و دیوار برخورد میکرد ، دکور و مجسمه های قیمتیه جن ها خورد میشد ، صدای پاره شدن پوست توسط خنجر های جن ها میومد ، خیلی ها روی زمین ولو شده بودن و از درد فریاد میکشیدن !
در همین میان لودو متوجه فرار استیون میشه و سعی میکنه تعقیبش کنه ...

_استیوپفای ، وایسا آشغال تحت هیچ شرایطی نمیزارم تو یکی در بری ...
_به نفعته دنبالم نیای ، چون قول نمیدم تو آخرین عوضیه وزارت خونه باشی که میکشمش!!!
_اکس پلیوووو آااارموس

طلسم به جن میخوره وروی زمین میوفته ، لودو قدم به قدم نزدیک میشه و با دقت چوبدستیشو رو صورت جن نشونه میگیره ، استیون با دردش کلنجار میره میچرخه و طاق باز روی زمین به حالت نیم خیز میشه تا بتونه به لودو خیره بشه
در همین لحظه اشلی ساندرز وارد سالنی میشه که دو نفر باهم درحال تکاتو هستن

_نه اشلی ، تو اینجا کاری نداری ، زود دور شو و برو به بقیه کمک کن !

اشلی با غرور و لوند قدم برمیداشت و مدعیانه به مرکز درگیری نزدیک میشد

_میخوای بگی من نمیتونم از پس یه جن بر بیام؟؟ باید بهت بگم که من یک گریفندوریم و تو نمیتونی شجاعت منو زیر سوال ببری .
_نه اشلی الان بجای شجاعتت باید به هوش یه ریونکلایی اعتماد کنی ، این ماموریت منه و دلیلی نداره تو اینجا باشی!

در همین مدت که دو مامور باهم کل کل میکردن استیون فرست بلند شدن پیدا کرد ، کمی تمرکز ، یک نفس عمیق و خنجرش رو پرتاب کرد ، خنجر در هوا میچرخید و به سرعت جلو میرفت...

_ببین لودو بهتره بری و به جشن ....

شلپ

خنجر وارد جمجمه اشلی شد
لودو مبهوت به اشلی خیره شده بود در کسری از ثانیه زمین زیر پای اشلی پر خون شد ، این اتفاق انقدر سریع افتاده بود که اشلی هنوز سعی در تکمیل جملش داشت :
_ ج..ج....جشن رسمیت ....

جسد اشلی روی زمین افتاد و لودو آروم آروم وقتی اشک میریخت به سمت بدن بی روح اشلی رفت و زیر لب زمزمه میکرد

_لعنتی بهت که گفتم برو ، گفتم به هوش من اعتماد کن !! من که گفتم ماموریت منه و به تو احتیاج ندارم ....

لودو پلکای اشلی رو میبنده و به سمت نقطه ای که جن ایستاده بود برمیگرده ، خبری از استیون نیست !
اون عوضی زهرشو ریخت و در رفت .


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۹:۳۹:۵۹ چهارشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۷
#9
کماکان ما اینجاییم
بعد یمدت غیبت یه دستگرمیه هماهنگ شده بزنیم برا تایین سطح خودمون !+!
در خواست دوئل با ایشون !!
هماهنگ شده !
مدت ۱۰ روزه نظر بندس !
با تشکر.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: نوزده سال بعد
پیام زده شده در: ۰:۴۸:۱۱ یکشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۷
#10
لودو که از حاشیه مسیر سوار بر جارویش در ارتفاع کم عبور میکرد چشمش به صحنه ناجوری داخل مسیر برخورد ، لودو ارتفاعش رو باز هم کمتر کرد و به سمت گاریه از هم گسیخته رفت...

_اوه اوه ببین این گاری چجوری متلاشی شده ، ااا این کیه ؟؟ چقدر شبیه لی لیه اونم که گریکه!!

لودو که دونفر از اعضای مهم دنیای جادوگری رو به این شکل دیده بود ، از آنجایی که خبر دار شده بود هری بدنبال مادرش میگرده و به یابنده قطعا مقام بهتری میده تصمیم گرفت لیلی را با جارویش چند کیلومتری جلو تر ببرد و بعد طلسم معکوس رو بخونه...

لیلی با حس گنگی بهوش اومد و یواش یواش اتفاقی که افتاده بود رو به یاد میاورد

_آااااخ چقدر بد بود ، آقای الیوندر شما کجایین؟؟
_سلام خانوم لیلی ، من لودو ام ، لودو بگمن ، وزیر ورزش و تفریحات جادویی !!
_اوه !! آقای بگمن از دیدنتون خوشحالم فقط ما کجاییم؟ و اینکه من یه همراه داشتم ، آقای الیواندر ...
_ ااا ما تو مسیر وزارت خونه هستیم و اینکه من شمارو تو مسیر بین یه مشت چوب خشک که قبلا گاری بود تنها پیدا کردم !!
_ واقعا من تنها بودم وقتی شما رسیدین؟؟

لودو کمی با تردید به لیلی نگاه کرد و با وجدانش گلاویز شد ؛

وجدانش: هی یارو تو اون پیرمردو اونجا ول کردی و فقط لیلی رو با خودت آوردی؟؟
خودش : خب وزارتخونه فقط دنبال لیلی میگرده و اصلا معلوم نیست اون پیرمرد اونجا چیکار میکرد!!
_خودتو گول نزن بهتره ازش بپرسی چطور با گریک همسفر شده!!!

_آقای بگمن شما حالتون خوبه؟؟
_البته که خوبم فقط داشتم فکر میکردم شما با گریک چیکار داشتین و ، و ... و اینکه چرا وقتی من رسیدم اونجا نبوده!!
_خب وقتی من داشتم فرود میومدم آقای الیواندر منو نجات داد، ولی متوجه نمیشم ما باهم بخاطر خطای چوبدستی خشک شدیم !! چطور ممکنه من تنها مونده باشم؟؟
دارم نگران میشم آقای بگمن میشه برگردیم بجایی که منو پیدا کردید؟

وجدانش؛ دیدی اشتباه کردی ؟؟تو فقط به خودت فکر کردی و برای پست و مقام خواستی تنهایی لیلی رو ببری!!
خودش: خب درست داری میگی و این یعنی دقیقا کار درستی کردم چون تنها راه قبول شدن ۴ سال سوم به عنوان وزیر ورزش همینه!
وجدانش: یعنی تو فقط داری به ...
خودش؛ آره دارم به بودجه سری سوم وزارتخونه فکر میکنم

_آقای بگمن؟
_اوه بله حتما الان دور میزنم فقط امیدوارم اون مردو پیدا کنیم!!


بعد از نیم ساعت با درگیری های فراوان لودو و وجدانش بالاخره به جای اول رسیدن ولی ..

_اوه خدای من مگه میشه هیچ اثری از الیواندر نباشه !!

لودو درگیر دو حس خوشحالی و نگرانی شده بود ، از طرفی خوشحال که واقعا چیزی اونجا نبود و لازم نبود دوباره دروغ بگه و از طرفی نگران الیواندر شده بود و شروع به گشتن کرد تا شاید چیزی توجهش رو جلب کنه.

_هی آقای بگمن !! من یتیکه مو پیدا کردم !!
لودو با یک نگاه سریع گفت :
_بلاتریکس


تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.