هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: ضرب المثل های جادویی
پیام زده شده در: ۲۱:۲۷ چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷
#1
*(حکایت)*

روزی روزگاری کلاغی در هاگوارتز زندگی می کرد که بسیار علاف بود.

به نزدیکی خانه کبکی رفت و دانش اموزان سال اولی را دید که با او بازی می کنند و از

زیبایی او تعریف می کنند.

پس کلاغ هم به سوی انها رفت تا با انها بازی کند.اما به محض اینکه به نزدیک انها رفت

فرار کردند و ترسیدند. کلاغ بسیار غمگین شد.

سپس از کبک پرسید : چرا انها از من فرار کردند؟ مگر من چه کردم؟

کبک گفت : تو زشتی و سیاه با پاهای بد رنگ و از همه گذشته راه

رفتنت.....راه رفتنت بسیار زشت است. تو دگر چه مخلوقی هستی!

کلاغ باز هم به فکر فرو رفت و بسیار غمگین شد.

با خودش تفکر کرد تا کاری کند تا مورد توجه دیگران قرار گیرد. پس می خواست

شبیه به کبک شود اما نمی توانست رنگ و ظاهرش را تغیر دهد که

ناگهان به یاد حرف های کبک افتاد (راه رفتنت...)

پس سعی کرد راه رفتنش را به راه رفتن کبک تغییر دهد.

روز ها تلاش کرد و تلاش کرد تا بالاخره موفق شد.

تا یک روز در ملع عام شروع به راه رفتن کرد.تمام انسان ها و موجودات او را مسخره

می کردند و او باز هم غمگین و تنها بود.

یک روز که از محوطه هاگوارتز خارج شده بود.....

افتاب بسیار گرم بر تن اسفالت های خیابان می تابید....گرمایی نفس گیر....

تقریبا زمان صرف ناهار بود.

کالسکه ها بسار سریع حرکت می کردند. کلاغ در حالی که در حال خود بود....خودش رادر وسط خیابان یافت. کالسکه ای به سرعت به طرف

او می امد. کلاغ تقلا می کرد و قصد فرار داشت اما نمی توانست

سریع و مثل همیشه فرار کند و نه میتوانست

سریع راه برود و نه می توانست حرکت کند.

کالسکه هر لحظه بیشتر به او نزدیک می شد و او ترسیده بود.
...
و در لحظه ای همه چیز تمام شد. پر های سیاه رنگ و خون قرمز رنگ کلاغ بر روی اسفالت های خیابان پراکنده ریخته بود و سر کلاغ که با

باد به این طرف و آن طرف غلت می خورد.

...........................................******
همان لحظات بود که پیر فرهیخته پرفسور دامبلدور از ان موضوع

مطلع شد و ضرب المثلی را بر زبانش جاری کرد:

(کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد،راه رفتن خودش را هم فراموش کرد)




ویرایش شده توسط کلی هاربورن در تاریخ ۱۳۹۷/۹/۲۱ ۲۱:۳۷:۱۶

ℓєαяи тσ ℓєтgσ ѕσмє peopleω∂σи'т иєє∂ тσ вє ιи уσυя ℓιfє

In every angel, a demon hides,
and in every demon, an angel is struggling.

*/نیست در دنیای من هیچ بجز تنهایی..../*




پاسخ به: تبعیض
پیام زده شده در: ۱۴:۰۶ یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷
#2
نقل قول:

دیانا کارتر نوشته:
کلى هاربورن!
منم باهات توى اين موضوع که همه باهم برابرن موافقم حتى توى جامعه هم بايد اين طور باشه همونطور که زن ها با مرد ها برابرن اما ارزشى بهشون داده نميشه !
اما راجب اينکه هر يک يعنى انسان ها وجادوگران خودشون انتخاب کردن که چى باشن،بايد بگم داستان هاى هرى پاترو که خوندى؟
اونايى که جادوگر ماگل بودند حتى تا قبل از اينکه از هگوارتز براشون نامه نيومده بود،فک ميکردن انسان عادى ان اونا خودشون انتخاب نکردن چى باشن ، اصيل ها هم انتخاب نکردن اونا توى خانواده اصيل به دنيا ميان و مجبورن متفاوت با ديگران رفتار کنن چون از بچگى بهشون ياد دادن، اونا فرق ميکنن وبهتراز بقيه ان. بزار توى دنياى واقعى مثال بزنم،منم انتخاب نکردم يک مشنگ باشم اگه دست من بود جادوگر ميشدم!
البته هرکى نظر خودشو داره بنظرم بايد به نظر هم احترام بزاريم،ولى يه سرى واقعيت هارو نميشه عوض کرد،راجب خون خالصا وناخالصا اينکه گفتى برابرن درسته ولى من گفتم تبعيضى که بينشون وجود داشت درست بود ولى نگفتم خون خالصا بهترن!
منظورم اين بود اگه جى.کى رولينگ اين تبعيضو توى داستان نمى آورد،داستان واقعا مسخره ميشد همين تبعيض بين خالصا وناخالصا بود که هرى پاترو جالب کرده بود😼



بله بله! حرف های شما کاملا متین.....

از این تبعیض ها در جامعه ما نیز بسیار دیده میشه مثل تبعیض بین زن و مرد که البته این تبعیض از زمان اعراب جاهل تا کنون در کشور ما بوده.
که زن رو مایه ننگ و عار می دونستند.

که بهشون میگفتن دوره جاهلیت اما بنظرم ما هنوز در همون دوره جاهلیت موندیم
( البته خیلی بهتر از اون زمان)

منظورم این بود که مثلا وقتی واسه من نامه می اومد میتونستم قبول نکنم. و اگه یه مشنگ بودم و متوجه دنیای جادوگری میشدم قطعا واردش میشدم.

بله درسته که اصیل ها هم انتخاب نکردم که کجا به دنیا بیان اما باز هم هیچ فرقی بین خون خالص و ناخالص نمیبینم اینا همش خرافات هستش.

و بازهم با حرفتون موافقم که این تبعیض این داستان رو جذاب تر کرده بود و یک جلوه خاصی به داستان می داد.


من به شخصه اصلا از تبعیض ها دل خوشی ندارم و امید وارم در هیچ ملتی این تبعیض ها وجود نداشته باشه.....



پاسخ به: تبعیض
پیام زده شده در: ۱۵:۲۲ سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷
#3
نقل قول:

دیانا کارتر نوشته:
به نظرم اين درسته که رولينگ توى سرى داستان ها وفيلم هاى هرى پاتر تبعيض قائل شده ،اما تبعيضى که بين خون خالصا و ناخالصا وجود داشت درست بود اگرچه بى رحمانه ولى مثلماً کسى که از يک خوانواده اصيل به دنيا اومده با يه ناخالص فرق داره،والبته هرکدوم ويژگى هاى خوب وبد خودشونو دارن.

اینها فقط برای اینه که یه عده خودشونو دست بالا و قدرتمند تر از یک قوم دیگه نشون بدن....
و هیچ ربطی به خون خالص و ناخالص وجود نداره

و همینطور هیچ تبعیضی بین هیچ ادمی وجود نداره

چون ما انسانها هستیم که انتخاب میکنیم چی باشیم

اون مشنگ زاده اگه میخواست میتونست از همون اول یه جادوگر باشه

و همینطور یه جادوگر خودش انتخاب کرده که چی باشه.




پاسخ به: غار تنهایی
پیام زده شده در: ۲۲:۴۰ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۷
#4
من گریه می کنم چون غمگینم.
من گریه میکنم چون کسی را ندارم که با او سخن بگویم.
من دستانم را با جوهر و خودکار خط خطی میکنم....خط های بی معنا
من فریاد میزنم چون احساس میکنم کسی گلویم را می فشارد و کسی صدایم را نمی شنود.
چون تنها هستم.
من بر سر دیگران فریاد می کشم با اینکه می دانم اشتباه است و انان تقصیری ندارند.
اما چاره ای ندارم....
من بی دلیل کاغذ ها را پاره میکنم و تنهایی اهنگ هاییی بی معنا را با ویولون خود میزنم.
کسی برای نجات من نیست...

کسی مرا نمیبیند و مرا نمی شنود.

هیچکس....

مانند مرده ای متحرک...


ایا من یک دیوانه ام؟

ایا من یک ساحره نفرین شده ام؟

هرچه برایتان بگویم کم گفته ام......

تنها اشتباه زندگی من این بود که فقط....

از روی کنجکاوی پا به غارتنهایی گذاشتم.



ℓєαяи тσ ℓєтgσ ѕσмє peopleω∂σи'т иєє∂ тσ вє ιи уσυя ℓιfє

In every angel, a demon hides,
and in every demon, an angel is struggling.

*/نیست در دنیای من هیچ بجز تنهایی..../*




پاسخ به: تبعیض
پیام زده شده در: ۲۲:۱۸ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۷
#5
بنظر من برای تقبیح امتیازات طبقاتی و برتری های نژادی و خونی و بی ارزش کردن
انسانهای خود محور و نادان همیشه در پی مطرح کردن اصالت های پوشالی خانوادگی و ربط دادن خود به اجداد ازما بهترون به نوعی رفتار متکبرانه و فخر فروشی بدون داشتن سفات عالی و انسانی

بین انسانها و غیر جادوگران یا همان مشنگ ها بنظر میرسه مشنگ ها نادان و جاهل اند و جادوگران دانا و با اطلاع از خیلی از مسایل هستند.



ویرایش شده توسط کلی هاربورن در تاریخ ۱۳۹۷/۸/۲۰ ۲۲:۲۴:۲۸

ℓєαяи тσ ℓєтgσ ѕσмє peopleω∂σи'т иєє∂ тσ вє ιи уσυя ℓιfє

In every angel, a demon hides,
and in every demon, an angel is struggling.

*/نیست در دنیای من هیچ بجز تنهایی..../*




پاسخ به: اعضاي سایت خودشونو معرفی کنن
پیام زده شده در: ۱۷:۴۵ پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷
#6
اسم و نام فامیل: ( در صورت تمایل):
مهسا

جنسیت ( در صورت تمایل ):
در کمال افتخار دخترم
سن( درصورت تمایل) :
14

شهر محل تولد ( در صورت تمایل):
تهران

شغل ( در صورت تمایل ):
دانش اموز

تحصیلات ( در صورت تمایل):
سوم راهنمایی

فعالیت های جنبی ( در صورت داشتن و تمایل):
از صبح تا شب دارم درس میخونم وقت کار دیگه رو ندارم :\

نحوه آشنایی با هری پاتر و میزان علاقه( ضروری):
شنیده بودم که همه از فیلم هری پاتر تعریف میکنن. بعدشم خواهرم واسم گذاشت خوشم اومد و....خیلی باحال بود......

علاقه های شخصی خودتون ( در صورت تمایل):
اهنگ گوش میدم کتاب میخونم فضای مجازی تمرین زبان انگلیسی و کره ای

کتاب هایی که مطالعه کردید ( چند مورد رو ذکر کنید):
خانه مرموز
کتاب های سه گانه ار.ال.استاین
ساعت وحشت
دنیای صوفی
ملت عشق
...........



ℓєαяи тσ ℓєтgσ ѕσмє peopleω∂σи'т иєє∂ тσ вє ιи уσυя ℓιfє

In every angel, a demon hides,
and in every demon, an angel is struggling.

*/نیست در دنیای من هیچ بجز تنهایی..../*




پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۲۱:۲۷ دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷
#7
کجا؟
توی راهرو های هاگوارتز قدم میزد


ℓєαяи тσ ℓєтgσ ѕσмє peopleω∂σи'т иєє∂ тσ вє ιи уσυя ℓιfє

In every angel, a demon hides,
and in every demon, an angel is struggling.

*/نیست در دنیای من هیچ بجز تنهایی..../*




پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۲۲:۱۲ سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷
#8
با کی؟
تنها


ℓєαяи тσ ℓєтgσ ѕσмє peopleω∂σи'т иєє∂ тσ вє ιи уσυя ℓιfє

In every angel, a demon hides,
and in every demon, an angel is struggling.

*/نیست در دنیای من هیچ بجز تنهایی..../*




پاسخ به: من کیستم؟من چیستم؟
پیام زده شده در: ۲۱:۵۵ سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷
#9
هری و اون دختر مو مشکیه که اسمشو نمی دونم



پاسخ به: داستان‌هاي کوتاه
پیام زده شده در: ۱۹:۳۲ سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷
#10
"آرزویم را به حقیقت تبدیل کنیم"

من آرزویی دارم،آرزوها! آرزوهایی که آرزو نیستند.آرزوهایی که به حقیقت می پیوندند.
در چمن زاری بی انتها پای میگذارم. سبزه هایی که بدون دخالت انسان رشد کرده بودند و گل های وحشی که خود به خود روییده بودند.
نسیم خنکی می وزد و گیسوانم را به رقص در می آورد‌.
لحظه ای چشمانم را می بندم و سپس به آسمان خیره میشوم. آسمانی آبی و بی کران با ابرهای طوسی و سفید رنگ
لحظاتی بعد صدایی تمام وجودم را به لرزه در می آورد.
آری صدای رعد و برق است.
نم نم باران به آرامی بر روی گونه هایم می غلطند و باعث لبخند من میشوند.
بوی خاک و باران و بوی خوش علفزار ها
احساس بسیار زیبایی ست. احساس آزادی میکنم.
باران بعد ار دقایقی به اتمام میرسد و خورشید به من سلام می کند.
نور خورشید همه جارا روشن کرده و گرمای خورشید لباس های باران زده ام را خشک میکند،انگار که کسی مرا در آغوش کشیده است.
احساس میکنم با طبیعت یکی هستم،چون وجود من از طبیعت است.
درحالی که به جلو حرکت میکردم ناگهان یک برکه را دیدم و به آن نزدیک شدم.
ماهی های قرمز که در آب آن برکه به این طرف و آن طرف می رفتند.

ناگهان با صدایی از جا پریدم.
خدای من! باز هم خواب؟!
از رخت خواب بلند شدم و به سوی پدرم رفتم و گفتم فلان جا را خواب دیدم....
جالب است که او آن جا را می شناخت. وقتی به من گفت مرا به آنجا می برد بسیار ذوق زده شدم.
به انجا که رسیدیم اصلا شبیه جایی که خواب دیدم نبود! به قول معروف انگار که یک دیگ آب جوش بر روی سرم بریزند....
اثری از چمن زار ها،گل های وحشی و حیوانات نبود.
آسمان پر از آلودگی بود. به سمت برکه حرکت کردم و خانه ای را در آنجا مشاهده کردم که ناگهان متوجه شدم وسط شهر هستم

به خودمان رحم کنیم! اگر طبیعت نباشد ماهم نیستیم. دیگر خودخواهی کافیست.
#درختان_را_قطع_نکنیم
#ما_از_طبیعت_هستیم
#انسانم_آرزوست
و این جمله پر از حرف است.
پس.....
#لطفا_آرزوهایم_را_به_حقیقت_تبدیل_کنیم.


ویرایش شده توسط کلی هاربورن در تاریخ ۱۳۹۷/۷/۱۷ ۱۹:۳۹:۲۳

ℓєαяи тσ ℓєтgσ ѕσмє peopleω∂σи'т иєє∂ тσ вє ιи уσυя ℓιfє

In every angel, a demon hides,
and in every demon, an angel is struggling.

*/نیست در دنیای من هیچ بجز تنهایی..../*








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.