هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۸:۴۲:۵۷ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
#1
نمرات جلسه سوم کلاس پرواز و کوییدیچ


----------

گریفیندور

پروتی پاتیل
۲ + ۲ + ۲ + ۲ + ۲ = ۱۰

----------

هافلپاف

آرتمیسیا لافکین
۲ + ۲ + ۲ + ۲ + ۲ = ۱۰

رز زلر
۲ + ۲ + ۲ + ۲ + ۲ = ۱۰

آگاتا تراسینگون
۱ + ۱ + ۱ + ۱ + ۰ = ۴

پومانا اسپروات
۲ + ۱ + ۲ + ۱ + ۲ = ۸

زاخاریاس اسمیت
۲ + ۲ + ۱ + ۲ + ۲ = ۹

سدریک دیگوری
۲ + ۱ + ۱ + ۲ + ۲ = ۸

رکسان ویزلی
۲ + ۲ + ۱ + ۲ + ۲ = ۹

----------

اسلیترین

مرلین
۲ + ۲ + ۲ + ۲ + ۲ = ۱۰

----------

ریونکلاو

*** بدون شرکت کننده ***

----------





پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۵:۱۶:۱۴ جمعه ۱۴ شهریور ۱۳۹۹
#2
جلسه سوم (و آخر ) کلاس پرواز و کوییدیچ

دانش آموزان هاگوارتز با فلاکت و بدبختی برای جلسه سوم کلاس پرواز خودشونو به تهران آسلامی رسوندن. با اینکه نصفشون موفق نشدن از وزارت سحر و جادوی ایران ویزا دریافت کنن برای این اردوی آموزشی، بقیه زیر گرمای جونسوز پایتخت ایران به دنبال حسن مصطفی، استاد رعنای درس پرواز شون به راه افتادن و در صدد رسیدن به میدون تجریش هستن.

- بعله! جادوآموزان گرامی. اینجا میدون ترجیش هست. بنده در سالهای دور از خانه که انور سادات گور به گوری تابعیت مصریمو گرفته بود می اومدم اینجا به برادرا کمک میکردم در تصرف هوایی و به تاراج بردن کوخ نیناورون! ووی ووی ووی!

علیرغم فضای باصفای آمیخته با محدودیت در پیاده روهای بالاشهر که بدون شک منجر به شکوفایی اجتماعی در هر نونهالی میشد، توجه دانش آموزان چشم و گوش بسته اما حیرت زده ی هاگوارتز همچنان روی حرفای استادشون متمرکزه.

- منصفانه نبود که یه اردو نبریم شمارو. گفتیم بیایم این جلسه آخری رو روی قالیچه های پرنده ایرانی و نحوه کار باهاشون بگذرونیم. عه وا... پسرا! چرا حجاب کردین؟ گفتم فقط خانما. ووی ووی ووی! چه دافی هم شدی بلا! عیح عیح عیح عیح عیح!

دانش آموزان با اضطراب نگاهی به ون گشت آرشاد میندازن که جلوی شهرداری پارک کرده و بلافاصله مقنعه هاشونو مرتب میکنن.

- عاقا اجازه! پدرام ناموس همه ماس. نمیتونیم بذاریم...
- هشششششش! اسمم تامه. پدرام عمه ته.
- هممم. لیست دراز تر از قبل شده. حتی دامبلدور هم تو لیست بوده. ریسک بالاس. لطفاً زشت به نظر برسید همگی.
- اتللو نبود؟
- استاد! چرا اینقدر کوتاهه چیزاشون. کم میارن پارچه مارچه؟ فقیرن؟ این که موهاش بیرونه همه ش.
- نیاوران کاشونک دارآباد یه نفر!
- توجه نکنید به اینا ای فرزندان دلبندم! همه این پشم و موهای بیرون زده شون روز قیامت تبدیل به کرم و مار میشن، میرن تو حلق خود این جماعت غرب زده شون!
- کانتر نبود؟
- دکتر! غرب ما نبودیم؟

در حالیکه دانش آموزان کنجکاو در اعماق همهمه خودشون و محیط اطراف یکی پس از دیگری سوالی می پرسن، استادشون با لذت تمام داره برای خودش یه گوشه آبمیوه شو هورت میکشه.

- خب این بود از تدریس جلسه آخرتون! سوالی نیست؟
-
- حقیقت تلخه! تور لیدرمون پیچونده مارو. منم بستم. خودمم غریبم اینجا. بلد نیستم بریم کاشون که قالی بازی کنیم.
- یعنی فقط تو کاشون قالی دارن؟
- اهل کاشانم...روزگارم بد نیست...پیشمه ام مسافرکشی...
- و خداوند گاگول مپ رو آفرید!
- مرگ بر تکنولوژی. مرگ بر ماگل ها. خون لجنی ها.



نیم ساعت بعد...

بانوان زیبارویی که الگوی پوشش صحیح رو هم رعایت نکردن و تنوع پوششی رنگارنگ شون بدآموزی دارن برای همه، به اتفاق سبد سبد در حال گلاب گیری در باغ های کاشان هستن و یهو گاهی وسط کار هم جهت رفع خستگی و شوخی مثل جشن غرب زده آب بازی، پا میشن و شروع میکنن گلاب پاشیدن و اسپری کردن تو سر صورت همدیگه و بلند بلند قهقه میزنن (از این قهقه های بلندی که دختران دم بخت بیشتر به کار می گیرن). کمی آن طرف تر، دانش آموزان هاگوارتز از خونه باغی بیرون میان و در حالیکه هر کدوم شون یه قالی کوچیک بغل گرفتن، به نکات آموزشی استاد شون گوش میکنن.

- ببینید دلبندان من! قالی هر چه سبک تر، پرواز با کیفیت تر! بنده خودم خیلی ساله پرواز نکردم با قالی و قلقلش از دستم در رفته! آخرین بار با پادری توالت مون یه سر رفته بودم دور دور تو کوره راهای قاهره که وسط راه مالیدم به تیر چراغ برق، جر خورد و مجبور به فرود اضطراری شدم. تازه زمان ما اتوماتیک بودن خیلی هاشون. الان دنده ای ن اینگاری. نمیدونم چرو به عقب داریم بر میگردیم!

جادوآموزان ضمن گوش دادن به سخنان استادشون در تلاشن تا با افسون جان بخشی به اشیا سوار قالیچه هایی که بلند کردن بشن.

- تجربه من میگه قبل از تیک آف، باید زیر قالی رو خوب برررسی کنید. خصوصاً قالی های ایرانی که زیرش مملو هست از آدامس و عن دماغ و کلی کارنامه های پر از تک و تک ماده و مو چسبیدن بهشون. اینا اضافه بارن و نمیذارن خوب تیک آف کنید.

قالیچه های ایرانی سرکش تر از این حرفا بودن و به سادگی با هر افسونی رام هر از پشت کوه اومده ای نمیشدن. نتیجتاً دانش آموزان هاگوارتز رو به اتفاق در حرکتی هماهنگ لای خودشون لول و ساندویچ کردن.

- ووی وووی ووی! عیح عیح عیح عیح عیح! یادم رفت بگم قالی های ایرونی لنگه صاحب شون هست تو آداب و قواعد! با کفش برین روشون لول تون میکنن. دقت کنید جوراب تون هم بو نده. چی دارم میگم اصن. شما بریتانیایی ها یه شیلنگ ندارین تو مرلینگاه. نظافت حالیتون نمیشه. اون وقت بو ندین؟ چرکولکا! ووی ووی ووی!

و قبل از اینکه هر دانش آموز لای قالی لول شده ای بخواد حرفی بزنه یا اعتراضی کنه، حسن مصطفی به سمت بساط گلاب گیری میره و کاغذهای حاوی تکالیف دانش آموزان رو می ریزه پشت سر خودش.


تکالیف:

----------------
1. جهت پرواز، بین قالیچه، قالی، پادری، جانماز، سفره، رو میزی، ملافه (ملحفه) و موکت، یک مورد را به دلخواه انتخاب کنید و به سوالات زیر مختصراً پاسخ دهید:

* دلیل این انتخاب چیست؟ مزیت ها و معایب این مورد را در مقایسه با جارو شرح دهید. (2 امتیاز)

* شرح دهید که چگونه مورد انتخابی را حین پرواز هدایت می کنید. آیا چوبدستی شما نقش مهمی ایفا می کند یا صرفاً ذهن شما؟ آیا قسمتی از بدنه ی مورد انتخابی در جهت گیری و پرواز نقش دارد؟ (2 امتیاز)

* مورد انتخابی را با کدام یک تمیز خواهید کرد: با نپتون (جارو دستی کوچک)؟ با جاروبرقی؟ با چوبدستی؟ با تکاندن از تراس؟ توضیح دهید چرا این روش؟ (2 امتیاز)

----------------
2. با توجه به اینکه قالی ها (و امثالهم) حساس و مبادی آداب هستند، لطفاً شرح دهید چگونه و با چه افسون و روش جادویی یا حتی ماگلی، می توانید یک قالیچه ی پرنده را در ابتدا زنده و سپس رام خود کنید؟ (2 امتیاز)

----------------
3. اگرچه ظاهر ماجرا همواره فاکتور تعیین کننده ای در کیفیت نیست، اما در مورد قالی های پرنده (و امثالهم) موضوع کمی متفاوت است. لطفاً طرح و الگوی محبوب خود برای یک قالی (و امثالهم) را از طریق عکس یا حتی طراحی نشان دهید و مختصراً شرح دهید که این طرح چگونه ممکن است بر کیفیت پرواز با این قالی (و امثالهم) اثر بگذارد؟ (2 امتیاز)


ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۱۴ ۵:۲۲:۲۰



پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۲۳:۴۲:۲۴ دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹
#3
امتیازات جلسه دوم کلاس پرواز و کوییدیچ

هر کی سوال یا اعتراضی داره بره با اولیاش بیاد. ووی وووی وووی! عیح عیح عیح عیح عیح!
تکلیف ساده سوم رو دادیم عشقی نمره بیارین ولی بعضی ها یا انجام ندادن یا حتی سه تا مدافع در نظر گرفتن به جای دو تا. این فاجعه س. کجای راهو اشتباه رفتیم واقعا؟ له لهم کردی! هااااا.
اگه استعفاء نمیدم فقط به خاطر گل روی ماروولو هست! برین خجالت بکشین. پاشین برین دو روز بی وقفه کوییدیچ بازی کنید بلکه بتونم ببخشم و پایان ترم نندازمتون! ووی ووی وووی!




گریفیندور

یوآن آبرکرومبی
5 + 3 + 2 = 10

لاوندر براون
5 + 3 + 2 = 10

----------

هافلپاف

هدر
4 + 1 + 0 = 5

آرتمیسیا لافکین
5 + 3 + 2 = 10

گابریل تیت
3 + 1 + 2 = 6

گابریل ترومن = نیوت اسکمندر
3 + 3 + 2 = 8

زاخاریاس اسمیت
4 + 3 + 2 = 9

----------

ریونکلاو

هلنا ریونکلاو
5 + 2 + 2 = 9

آیلین پرینس
4 + 2 + 2 = 8

تام جاگسن
5 + 3 + 2 = 10

----------

اسلیترین

ماتیلدا گرینفورت
5 + 3 + 2 = 10

مگان راوستوک
3 + 1 + 1 = 5

سوروس اسنیپ
5 + 3 + 2 = 10




پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۶:۵۳:۳۲ جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹
#4
کلاس پرواز و کوییدیچ
جلسه دوم

- اومدم بابا! اومدم. فحش ندین جد و آبادمو. فحش ندین اومدم! ووی ووی ووی! عیح عیح عیح عیح عیح!

دانش آموزای جون به لب از تاخیرهای مکرر استاد پرواز و کوییدیچ شون جارو بدست زیر نم نم بارون وسط ورزشگاه کوییدیچ هاگوارتز واستاده بودن و زیر لب بد و بی راه نثار خاندان و اجداد پروفسور مصطفی می کردن. ولی کدوم تاخیرهای مکرر؟ غلط کردن به گور خودشون خندیدن! تازه جلسه دومه و دو جلسه تاخیر استاد اصن تاخیر به حساب نمیاد و اصن مهم نیست و به هیشکی هم ربط نداره که کل ترم چند جلسه س. ئیم!

- خبالا! قیافه زورآزمایی مک گونگال در تالار اندیشه رو نگیرین. سر راه مرلین و حاج تراورز رو دیدم یهویی یه مناظره سه جانبه بین اِسلام و آسلام و جادوگری پیش اومد. دیر شد. پروفسور راعفی پور رو گذاشتم جا خودم تا بیام اینجا. ساعتی چقدر بگیره تلاوت کنه الله اعلم! عح عح عح!

استاد مصی در حالیکه داشت زیر بارون وضو میگرفت ادامه داد:
- بعله! حدیث داریم که همیشه با وضو سوار جاروتون بشین...تربیولنس رو میگیره. بگذریم از این حدیث بی مصرف! امروز تصمیم دارم چنتا فوت و فن از مبحث دفاع حرفه ای در بازی مهیج کوییدیچ رو بهتون یاد بدم.

حسن از ناکجا صندوقچه ای چوبی رو ظاهر کرد کنار خودش و از داخلش یه چماق بیرون آورد...
- این چماقه!

دانش آموزان اول به همدیگه خیره شدن، بعد به اتفاق با قیافه مهران مدیری طور به دوربین زل زدن.
- واهاهای! فکر کردیم چاقوعه!
- استاد! شه خوردم! نزن منو. تازه پروتز کردم. میگم کار کی بود. میگم. فقط نزن.
- یکی ننه مروپ رو صدا کنه. وردنه ش پیدا شد.

قبل از اینکه دانش آموز دیگه ای بخواد دهنشو باز کنه، حسنی چند قدمی رو زمین خاکی ورزشگاه جلوتر میاد و با شدیدترین شکل قابل تصور چماقو می کوبه به کله ی یه پدرامنما که به موجب این حرکت قطعات خرد شده مغز دانش آموز هدف قرار گرفته از دماغش می پاشه تو سر و روی بقیه جادوآموزان.

- غلاف کن. الکی فیلم نگیر عاقو! ضمن اینکه چوب معلم گله هر کی نخوره کرم فلوبر هم نیس، بنده خاطرنشان میکنم که مصونیت قضایی و غذایی دارم. ووی وووی ووی! بله. عرض میکردم. این چماقه و باهاش به توپ بلاجر ضربه میزنیم تا بازیکنان حریفو پاره کنیم. البته در این صندوق داریم الان این توپ رو اما خود بنده یه بلاجر محسوب میشم. آیا شما هم به همون چیزی فکر می کنید که من فکر می کنم؟ عیح عیح عیح عیح عیح!

چند دیقه بعد همه رو هوا میرن با جاروهاشون. حسن دانش آموز پدرامنمایی که کف و خون بالا میاره رو به اشاره ای سرپا نگه میداره و سوار بر جارو رها میکنه. دانش آموزان با لبخندهایی موذیانه صف می بندن پشت سر استادشون تا نوبتی چماق بدست بشن.

- دقت داشته باشید که ضربه به نواحی ممنوعه میتونه منجر به دادن پنالتی یا اخراج شما بشه از بازی. در نتیجه جوری بزنید که انگار اصن بلاجر نخورده به بازیکن و تمارض دیده بشه که داور هم دلش نسوزه ولی بازیکن حریف مصدوم بشه از بیخ. حالا اگه...هااااااا.....آآآآآ....خخخخخ....ووووویی.....وویییی...ووییی. له...لِهُم کِردی...

فرد کیف بدست و لختی که بی شباهت به رودولف نیست، کلاس ماگل شناسیشو زود تموم کرد و بدو بدو سوار بر جاروش مثه کارمندای تسترالذوقی که تازه تعطیل شدن از کار، صف دانش آموزا رو بهم ریخت و با چماق به نقطه ضعف حسن ضربه زد. به موجب این ضربه حسن مشتعل شد و نشست تو شیکم پدرام نمای از قبل فوت شده و پدی رو از جاروش جدا کرد و به اتفاق تا قلعه شوت شدن و یه دور دفتر مدیر مدرسه رو طواف کردن و فاوکس رو جر دادن سر راه و یه سری هم به جلسه سه جانبه مودی و دامبل و هری کله زخمی زدن و بعد با همون سرعت برگشتن وسط ورزشگاه کوییدیچ و افتادن جلوی پای بقیه.

- ووی وووی ووی! له لِهُم کردی. عاقو خیلی حال داد. هر کی زد یکی طلبش. از همین الان پیش پیش بره یه لگن و واکر قرض کنه تا بیام. عح عح عح!

استاد مصی خم شد و بقیای جادوآموز پدرامنما رو جارو-خاک انداز کرد و ریخت تو جیبش.

- خعـــــــــــب! این ضربه ای که مشاهده کردین قطعاً با اخراج شما همراه خواهد بود دلبندان من! وقتی بلاجر رو دیدین و اومد نزدیک شما، اگه شما مدافعین و چماق داشتین که باید داشته باشین، ضربه رو با کات بیرون دست هدایت کنید به سمت بازیکن حریف. جوری جلوه بدین که دارین دفاع از خود می کنید مثلا و اصن بدون هدف گیری قبلی فقط خواستین منحرفش کنید. حالا به کجای بلاجر بزنیم و به کجای بازیکن! سوالات قشنگی هستن. هاااا. پاسخ به اینارو میذارم به عهده شما نخبگان علوم آسمانی. من باید این آشی که ریختم تو جیبمو ببرم درمونگاه! ووی ووی ووی!

قبل از اینکه دانش آموزان دوباره ایسگای استاد شامخ پروازشون رو بگیرن و سوالات ارزشی مطرح کنن، جاروها یهویی از زیر پای ملت کشیده شدن تا به هم ملحق بشن. این حرکت موجب ساییدگی های مانا در نواحی کشاله ران همه جادوآموزان شد که این روزها از ناکارآمدی و پوشش محدود بیمه دانش آموزی گله مند هستن. جاروهای جان گرفته به اذن استاد تبدیل به حروف الفبا شدن و در قالب جملات تکالیف رو روی هوا نوشتن:

1. فرض کنید که شما یک مدافع کوییدیچ هستین و قصد دارین با چماق یک ضربه منجر به مصدومیت جدی در حریف ایجاد کنید به شکلی که نه خطای شما گرفته بشه و نه اون بازیکن بتونه بازی رو ادامه بده. ضربه به سر باعث خطا و پنالتی میشه و به ضرر تیم شماست. در نتیجه با رعایت مفاد حضور کاربر سیزده ساله و اصول PG ، یک نقطه یا عضو (به غیر از سر) رو جهت هدف گیری با بلاجر انتخاب کنید و شرح بدین هدف گیری این نقطه یا عضو چگونه منجر به مصدومیت جدی در بازیکن حریف میشه؟ (5 امتیاز)

2. بازیکنان کوییدیچ در زمان های استراحت، نیاز به تفریحات مرتبط با کوییدیچ دارن تا روحیه شون خوب بمونه. ور رفتن با توپ های کوییدیچ شامل کوافل، بلاجر و اسنیچ طلایی و تحقیر این عناصر کوییدیچ در پشت صحنه یکی از این تفریحات به حساب میاد. برای هر کدوم از این سه توپ با مثال یا شرح مختصر، یک روش تفریحی یا بازی یا ور رفتن جداگونه غیر از کوییدیچ پیشنهاد بدین یا حتی طراحی کنید. نیم نگاهی به دنیای رنکارنگ ماگل ها بلامانع است. (3 امتیاز)

3. ترکیب تیم کوییدیچ ایده آل جادوگرانی خودتون رو بچینید. فرض کنید خودتون هم در این تیم هستین و نقش کاپیتان رو دارید. هفت بازیکن اصلی شامل یک دروازه بان، دو مدافع، سه مهاجم و یک جستجوگر رو لیست کنید. فرقی نداره اعضای فعلی یا قبلی جادوگران. (2 امتیاز)





پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۹:۱۷:۴۷ پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹
#5
هافل جلوی گریف
اثری از مصی، یک مدافع!


- پاشو! پاشو گرم کن آگلا! دِ پاشو میگم!
- حسن ول کن ناموسا. ساعت سه نصفه شبه!
- اگه گذاشتین دو دیقه بخوابیم!
- تو بخواب لحاف یخ کرده باو! گربه پرشین اینقدر نمیخوابه!
- صدای آب چیه؟ کی حموم رفته نصفه شبی؟
- نه منم دارم ظرف میشورم.
- هیشش. بشین سر جات. داری خواب حموم مختلط می بینی باز. هیچی نیس. بخواب.
- هوووی! سدریک! داری صدامو؟ پاشو بیا کیسه بکش منو! اون حوله منو هم وردار بیار...یادم رفت باز!
- عَــــــــــــــ ! سدریک بیـــااا! تموم شد. این دفعه خودم سیفونو بکشم؟

سدریک با چشمانی پف کرده و آب دهنی آویزون در حالیکه به روح پرفتوح و ربانی ننه هلگا درود میفرسته، از رو زیلوی محقرش که یه گوشه از تالار عمومی هافلپاف پهن شده بلند میشه و میره به امورات نصف شبی همگروهی های ملتهبش رسیدگی کنه. کمی اون طرف تر حسن مصطفی داره لباس کوییدیچ هافلپاف رو به زور تن آگلانتین میکنه که سعی داره جلوی شومینه چرت بزنه و همزمان زاخاریاس دو دستی پاچه حسن رو چسبیده تا بلکه بتونه حداقل حکم نظارت بخش نظرهای اخبار رو بگیره قبل از رفتن حسن.

پومانا: حسن! بعد از قرنی اومدی هافل! حالا زرتی شب بازی داری جا میزنی؟
حسن: هــــــــــــــــــــــا! ووی ووی ووی! یعنی دغون شدمااا. له له هستم. نه. من جلسه مهمی دارم فردا با مدیر گاگول دات کام. میگن از خوبان جستجوی ماگل هاست. قراره یه سرچ در میون لینکای مارو فرو کنن تو سرچ ملت. میگم اگه نرسیدم یه درصد، این آگلا آماده باشه. ما ذخایر آماده نیاز داریم.

و قبل از اینکه کیف سامسونت زوپس نشانش رو دستش بگیره و بره، یه لگد به پهلوی آگلا میزنه که به موجب این حرکت آگلا از خواب پا میشه و زاخی رو با ماچ و بوسه از پای حسن جدا میکنه میذاره رو طاقچه. بعد خودش یه سر میره تا تالار گریف و با تاتسویا برمیگرده. تات اینستاشو باز میکنه و حسن رو unfollow میکنه. بعد این ضربه مهلک، آگلا در حرکتی غیر انسانی تاتسو رو ورمیداره پرتاب میکنه سمت حسن و حسن فرو میره داخل شومینه و جایگزین هیزم میشه.

- ووی ووی ووی! عح عح عح عح عح! عاقو نمدونی چه سوزی مده. چرا من؟ آخه چرا من؟ داغون شدماااا. له له هستم. نه نمیخندوم. خرد میشم. هااااا.

- حسن جان! تابستونه. شومینه خاموشه.

- بچه های جلوه های ویژه لطفاً یه دستی برسونن! آ باریکلا! فقدان منطق پاره کرد رولو!

- من دو دیقه رفتم تا ریون پدرامو از تالار اندیشه بگیرم! چیکار کردین با حسن؟



بخش سوختگی های حاد – بیمارستان سنت دامبو

- آقای شفا دهنده دستم به پاچه ت. این مدافع مائه. فردا بازی داریم. شومینه خاموش بود. نمیدونیم چیطو شد. انگار از یه دنیای موازی دیگه ای این بنده خدا سوخت یهو.

سدریک و بازیکنان تیم کوییدیچ هافلپاف با اضطراب به پیکر صد در صد سوخته حسن خیره شدن که روی تختی ولوئه و با شعفی وصف ناپذیر به مرگ حتمیش بوقخند میزنه.

حسن: هااااا. شاید باورتون نشه ولی مرگ همین الان داشت می اومد این سمتی که یهو چشمش افتاد به یه پرستدافی تو راهروی بغل. خدا منو بخشید به شماها. نگران نباشین. ووی ووی ووی! عاح عاح عاح عاح عـــــــــــــــــــــــاخ!

شفا دهنده: بله. همونطور که مشاهده می کنید سوختگی درصد بالا داره منجر به توهمات میشه در ایشون. اگه هر چه زودتر اندام سوخته رو قطع نکنم، امیدی به زنده موندنشون نیست. متوجه ام که یه دو راهی سخته براتون. ولی باید تصمیم بگیرین الان.

برایان که موقعیت رو مناسب انتقام از ایسگاهاش می بینه، از پشت اعضای تیم راهشو به جلوی تخت حسن سوخاری باز میکنه.

- به نظر بنده، در این دو راهی سعادت و شقاوت، باید یه فرصت دیگه داد به دادا حسن که زندگی کنه. شاید هنوز حلالیت کافی نطلبیده تو دنیا. چمیدونیم در مسند قدرت چه کودایی خورده و نخورده که! چه کودایی مالیده به سر و صورت ملت حتی! به نظر من سعادتش در موندن و جبران کردنه. ولو در حد یه تف هم که شده باید بمونه.

زاخ: ظلمه. این صد در صد سوخته. اندام سالم نداره که. خلاصش کنیم. خوش گوشته. کباب هیئتی خوب میده.

آگلا: در هر حال تو پست مدافع هم تبدیل به بلاجر میشد این. زنده نگهش داریم یه سودی داره باز. میزنیمش تو دک و دهن گریفی ها.

سدریک مثلا از رو محبت یه دستی می ماله به پر و پاچه ذغالی حسن که سریعا به اذن مرلین قسمت های لمس شده خاکستر میشن تا طرفین به گناه آلوده نشده باشن.

- پووووفففف. به هر حال من اسمشو دادم قاطی خمارای هافل که دسترسیشو بگیره لینی بعد این ماجرا! بیاین در این دو راهی رای به سعادتش بدیم که ماندن در این دنیا به شکل معیوب باشه. حداقل میخندیم کمی دور همی.
- آقای شفای دهنده! لطفا قطع کنید هر چی لازمه.
- دکتر! جرش بده. جررررر!
- نه صبر کنید من تازه kill bill دیدم. هاتوری هانزو هم دارم. برین کنار کار خودمه.
- عمه خانم! شما اصن تو تیم کوییدیچ هافل هستی؟ شما اصن هافلی هستی؟
- گیر نده بهم...عطر مشهدی می پاشم روتا!
- این چه کاریه با من میکنی عمه؟ تو اینقدر مهربونی میتونستی خاله من باشی عمه! عمه! جیش میکردی روم شرف داشت به این عطر!
- جریوس مکسیما! جر واجرا! جروشیو! جر جر جر جرمینای من کوش! جر جر جر میرم زیر دوش! پاره پوریا! پاره پاره!

لابلای همهمه هافلپافی های مستقر در اتاق، شفا دهنده بدون هیچ مقدمه ی بهداشتی آیت الکرسی ویرایش مرلین زمزمه میکنه و همونجا در بخش با چوبدستیش مشغول تیکه پاره کردن حسن میشه و ترکیب فواره های خون و خاکستر می پاشه به در و دیوار.

عاقا شفایی: به نظر میاد با قطع شدن دستاش داره می خنده. یا حسن! چرا میخند؟
حسن عاقا: عح عح عح عح عح! ووی ووی ووی! اینا دستای دنیوی من بودن باهاش کارای خوب میکردم. دستای معنوی منو چطور میخواین قطع کنید؟ فک کردید من از نوازش پدرام ها دست می کشم؟ خب درست فک کردید. دست ندارم دیگه. به بوس کردنشون رو خواهم آورد. ووی ووی ووی!

شفایی پاهای حسن رو می بره ولی باز با تبسمش مواجه میشه.
- فتبارک المرلین احسن الخالقین! دیدین ملت؟ پاهاشوو هم زدم باز داره میخنده. چرا آخه حسن؟ چرا؟
- اینا پاهای من نبودن. یکیش آپاندیس سیخم بود اونی یکی هم چربی های اضافی تلنبار شده م که در نقش پاهام استفاده میکردم ازشون. عاقو، حین تولد بابامون جو گیر شد اومد بند ناف مارو قیچی کنه اشتباها پاهامونو برید. پا نداشتیم ما هیچ وقت. ووی ووی ووی!

بعد از قطع دست و پاهاهای حسن، دکتر شفایی دسته جارو برقی پارس خزر خود حسن رو میندازه تو حلق حسن و روشنش میکنه و امعاء و احشاء آویزون حسن رو میکشه داخل کله ی حسن که تنهای جای باقیمونده ازش هست.

- خب دیگه. بخیه شده خدمت شما. زیاد با لپاش بازی نکنید همه چیش اونجاس. خوشحالم از پس این دور راهی سربلند بیرون اومدین دوستان. انتخاب خوبی بود. زنده موندن چیز خوبیه. الان کلا حسن در یه کله خلاصه شده و جایی هم نمی گیره دیگه. تو جیب جا میشه حتی. من با اجازه تون مرخص بشم یه عمل سزارین تخم اژدها دارم. بعدشم باید برم جوش کمر یه غول غارنشین رو بترکونم. دیرم شده. خدافس.

- شما شفادهنده جک و جونورا بودین؟
- عه گفتم این سنت مانگو نیستا. همش حیوون می بینم دور و بر. فکر کردم من های م باز. نگو یه کوچه زود پیچیدیم.
- صد بار تو را گفتم، کم خور، دو سه پیمانه!
- صد بار تو را گفتم از یادگاران مرگ بنداز بریم!
- رولینگ یه چی میدونست ما هافلی ها رو پشم جلوه میداد!
- همش به خاطر حضور یه عمه گریفی هست! جمع زردمونو خراب کرده.
- هیچی ساده تر از قلب نمیشکنه. بیا خودت گردنتو بمال به شمشیرم!


زمین کوییدیچ هاگوارتز

زیر آفتاب داغ تابستون، بازیکنان دو تیم هافلپاف و گریفیندور جلوی صدها تماشاگر شدیدا مشغول بازی-بازی هستن. صدای گزارشگر که یوآن باشه همراه با بوی خوشش که از شناسه قبلیش مونده باهاش از داخل سوراخای بلندگوهای ورزشگاه پخش میشه و عده ای رو هم فرستاده به کما.

- بله. داور مسابقه سوت میزنه و این ضربه ناجوانمردانه حسن مصطفی به صورت سر کدو رو یه پنالتی میگیره به نفع گریفیندور. ظاهرا حسن بابت پاک کردن ترجمه های پاترمور هنوزم از کدو دل پری داره. بهرحال مشکلات کاری همواره ریشه دار هستن و رقابت های ورزشی و ارزشی رو هم تحت تاثیر قرار میدن به نحوی. داور بازی رو ببینید که چقدر خشمگینه و داره به سمت حسن پرواز میکنه. حتی داره انگشت میانییش رو نشون میده به جای کارت به حسن. مشخصه حسن خیلی برای این بازی از آمادگی جسمانی زیادی برخورداره و بر اثر ورزش سنگین تحلیل رفته و هیچی از بدنش نمونده جز کله پوکش. این حجم از ضربه به زره پوشی مثل سر کدو با یه کله واقعا تعجب برانگیزه.

برایان تفی میندازه کف دستش و می ماله به موهای ژولیده ش و به دنبال این حرکت چند تن از دخی های مستقر در جایگاه تماشاچیان هافل جیغ میکشن و غش میکنن و عده ای دیگه شونم خودشونو از جایگاه پرتاب میکنن پایین. دروازه بان پر ابهت تیم هافلپاف جامه می دره، سیکس پک عرقیشو به منصه ظهور میرسونه و سوار بر جاروش جلوی سه حلقه آماده پنالتی میشه.

گزارشگر: حالا اون گوشه برایان رو داریم. اوف که چه بدنی انداخته بیرون. داور میره یه اخطار بهش میده که کاربر 13 ساله داره بازی رو تماشا میکنه ولی برایان میگه پشم داره رو سینه ش و احادیث میاره از زشتی خودش و مشکلی نیست ظاهرا. باز داور داره گیر میده بهش. گویا این مورد مربوط به ماسکشه. جرونا بیداد میکنه و این دروازه بان ماسک نداره. بله. داور داره به زور شرت گل گلی ماماندوز برایان رو میکشه رو صورتش در نقش ماسک. واقعا داور مصمم و بی نظیریه و به شدت تابع قوانین کوییدیچه. اوه. این ور رو ببینید. گریفی ها سر اینکه کی پنالتی رو بزنه دارن درگیر میشن. ظاهرا مرگ همه رو ترسونده و خودش به همراه هگرید، مدافع کیکخور و غول پیکر گریف تنها بازیکنانی هست که رو به روی دروازه هافل ایستادن تا پنالتی بزنن. چه دو راهی سختی برای مربی. کلا عالم شده صحنه دو راهی ها این روزا. فقط یه بازیکن میتونه اونجا قرار بگیره برای شوت کردن کوافل. مربی فقط چند ثانیه وقت داره برای انتخاب توی این دو راهی. دو بازیکن بزرگ و تصمیمی دشوار. ظاهرا مربی گریف که کسی نیست جز استرجس پامادور، داره از نیمکت فریاد میزنه که نه نمیشه که هگرید بزنه و با ذکر دعای "با علی عاقا هماهنگه و علی عاقا گفتن عه نه علی عاقا هیــــــــــــــــــــــــع علی عاقا واااای علی عله عله!" داره سعی میکنه هگرید رو منصرف کنه.

تعدادی کورممد و جاسم از نیمکت گریفیندور به سمت هگرید پرواز میکنن که رو موتور سیکلت معلق تو هواش نشسته و ضمن در آوردن شورت قرمز متمایل به نارنجیش از شدت گرما، داره لایو تو دیکسو (رد) کتاب پشم هایش اثر بزرگ جلویی رو بلند بلند برای پدرام میخونه. ممدین و جاسمین به زور و با کلی زحمت هگرید رو میکشن میبرن یه گوشه ای دیگه از زمین و مرگ آماده زدن پنالتی میشه.

- مرگ دورخیز میکنه، یه پشتک رو هوا میزنه، چند نفر خود به خود می میرن با این حرکت، حالا کوافل از دستش می افته پایین و خودش پرتاب میشه سمت دروازه. واها ها های! یا ریش مرلین! علاوه بر اینکه پنالتی به فنا میره، مرگ میوفته رو برایان و گویا الان هر دوشون آنتن نمیدن و تو برزخن. تیم پزشکی دو تیم اون پایین در حال احیای اونها هست. امیدوارم جِیدز و جرونا نگیرن از این تنفس مصنوعی ها! حالا که صحبتش شدم بذارین بگم که جِیدز با تنفس مصنوعی منتقل نمیشه. این باور غلط رو تصحیح کنید و روشنفکر باشید. بله. اینم از پیام بهداشتی این بازی. حالا ادامه بازی. داور مرگ رو اخراج میکنه و رای به ادامه بازی میده. ببینید مربی هافل کیو داره میفرسته تو زمین جای برایان. آگلانتین! عجب دروازه بان بی تجربه ای. باور نمیکنم این ذخیره نشسته بوده باشه تا الان و تصور میشد تو واحد مهدکودکه و از فرزندان بازیکنان مراقبت میکنه. شایعاتی شنیده شده بود که مرلین از طریق لک لک ها فرزندی درون شکم دوست چهارده ساله آگلا قرار دادن اما متخصصان این شایعات رو تکذیب کردن و گفتن که همش فقط یه جوش شکمی بزرگ بوده. بهرحال تماشاچیان آگلا رو که به لحاظ روحی شرایط متزلزلی داره شدیدا هوووو میکنن به جای تشویق.


یک روز بعد...

تماشاچیان با استایل روم به دیوار زیر نظارت مستقیم حاج تراورز دارن پیژامه هاشونو می پوشن و بالش متکا انداختن تو سکوها و بدون توجه به صدای ضعیف گزارشگر یکی یکی لم میدن و نوشیدنی کره ای می نوشن و به زمین خالی از بازیکن نگاه میکنن...

- بع له! وارد روز دوم این بازی مهیج میشیم که همچنان با تساوی بدون گل ادامه داره. کمیته اخلاق تقاضا داره از شما همراهان گرامی که بساط قلیون و پیک نیک رو جمع کنید از جایگاه تماشاچیان. دارنده تسترال به پلاک کره خر سوار جیم دال 90 هاگزمید بیا وردار حیوونو بد جا پارک کردی جلوی اندیشکده ی اساتیده. جهت عبادت خواستم خاطر نشان کنم که مرلین هم اکنون با ماست و تو جایگاه vip نشسته و در نتیجه قبله اون سمتیه الان. همچنین اسپانسر این ترم از کوییدیچ مدرسه، پدرام عزیز، شمارو به مشاهده ادامه این مسابقه دعوت میکنه. بله. بازیکنان دو تیم از رختکن بیرون میان و زمینو دارن طواف میکنن و گویا مارو گیر آوردن و دارن برمیگردن تو رختکن دوباره. این وسط داور رو داریم که باز سر یه دو راهی قراره گرفته. به نظر داره تصمیم سختی رو میگیره. بله. همینطور. به نظر میرسه کلا گیر آورده شدیم و کنکور جادوگری لغو نشده و دوباره داره برگزار میشه و برخی بازیکنان تب شب کنکور گرفتن یهویی و دارن میرن دوباره مرور کنن و فرصت ندارن بازی رو تموم کنن. حالا داور بازی رو که دور روز طول کشیده داره ناتموم اعلام میکنه. تماشاچیان که شما باشین دارین داور رو با شعارهای ناب مورد عنایت قرار میدین. اوه اینجا رو نگاه کنید. داور اسنیچ طلایی رو از تو جیبش در میاره. به نظر میرسه اصن داور از همون اول این توپ رو ول نکرده بود که جستجوگرای دو تیم پیداش کنن. چه داور بی ناموس و منحرفی! انتظار داشت خودشو جستجو کنن؟

و در کسری از ثانیه تماشاگران پشتی و متکا و پوست تخمه هاشونو پرتاب میکنن سمت داور و به سمت جایگاه های خروجی ورزشگاه قدم ور میدارن.

کمی پایین تر رو گوشه ای زمین خاکی ورزشگاه، حسن مصطفی که مجموعاً فقط یه کله ازش باقی مونده، از اثرات مورفین و خماری بیرون میاد و از شدت درد "عح عح عح" کنان و "ووی ووی ووی" گویان نعره میکشه. حسن توپک در تلاشه با قل خوردن سوار جاروی پارس خزر شکسته ش بشه اما قبل از این حرکت با یه دو راهی نامطلوب مواجه میشه. برایان که از جدال با مرگ بلاخره سربلند بیرون اومده، تن له لورده ش رو سینه خیز میکشونه سمت حسن و بهش ملحق میشه و میبندتش ترک جاروش و تو آسمونا اوج می گیرن و محو میشن. از شدت جون دوستی بشر، کرک و پرای مرگ می ریزن و همچون قاصدکای ویولت تو هوا می رقصن. خدا استعفاء میده و کمی اون طرف تر، پروفسور مودی سرشو از لای پنجره برج مدیر مدرسه میده بیرون و داد میزنه: "واهاهای! شورت هگرید قرمزه. من دیدم!".


ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۳ ۹:۲۲:۵۰
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۳ ۹:۲۸:۱۳
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۳ ۹:۲۹:۲۵
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۳ ۹:۳۷:۴۲
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۳ ۱۰:۱۴:۰۳



پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۸:۵۰:۲۰ سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹
#6
امتیازات تکالیف جلسه اول کلاس پرواز و کوییدیچ


هــــــــا. عیح عیح عیح عیح عیح! ووی ووی ووی!


-------------------------------

گریفیندور

همیش فراتر
۵ + ۱ + ۳ = ۹
به نظر بنده، اصلا صحیح نیست ما خودمون رو همیشه فراتر از بقیه ببینیم.

آستریکس
۵ + ۲ + ۳ = ۱۰
واقعاً رولینگ کجا کم گذاشت که به این شخصیت های مبتذل فرنچ رو آوردین؟

پروتی پاتیل
۵ + ۲ + ۳ = ۱۰
از آمیتا چاخان چه خبر؟

نویل لانگ باتم
۴ + ۲ + ۳ = ۹
جسارتاً شما چقدر باتم تون لانگه؟ در حدی هست که مسافر بار بزنیم اسنپ کار کنیم باهاش بعد کلاس؟

لاوندر براون
۳ + ۲ + ۳ = ۸
اصول کراش یک و دو رو ساعتی چقد میگیرین درس بدین خصوصی استاد؟

ادوارد
۳ + ۱ + ۳ = ۷
کمکم کن ادی! کمکم کن! شجاعتم زده بالا! دیگه هیچی باعث نمیشه کرک و پرم بریزه.

یوآن آبرکرومبی
۵ + ۲ + ۳ = ۱۰
نمیدونم چرا "ی" اول یوآن رو میخونم خود به خود بوئه میاد یهو. تویی ناموساً یا خودمم دارم می پوسم؟

-------------------------------

ریونکلاو

ریموند
۵ + ۲ + ۳ = ۱۰
شما حلال گوشتی یا حرام گوشت؟ مکروهی؟ شاخت چند؟

جرمی استرتن
۳ + ۲ + ۳ = ۸
استرتن یعنی چه؟ یعنی تن استر (استرجس پادمور) رو داری؟ بندازمت الان؟

آیلین پرینس
۴ + ۰ + ۳ = ۷
یه ضرب المثل مصری هست که چیزی نمیگه، فقط زل میزنه تو چشات!

ربکا لاک وود
۵ + ۱ + ۳ = ۹
پاهامو لاک میزنی رب لاکی؟

تام جاگسن
۵ + ۲ + ۳ = ۱۰
پدرام جان؟ باز تو منو خر فرض کردی؟

-------------------------------

هافلپاف

ارنی پرنگ
۵ + ۱ + ۳ = ۹
عمو پورنگ! چه خبر از خاله شادونه؟

سدریک دیگوری
۵ + ۲ + ۳ = ۱۰
بخواب!

آرتمیسیا لافکین
۴ + ۲ + ۳ = ۹
لاف نرن!

زاخاریاس اسمیت
۵ + ۲ + ۳ = ۱۰
شما کجا اینجا کجای جناب کاندیدا؟ چی شد؟ رات ندادن لابلای سیاست کثیف شون و تصمیم به ادامه تحصیل گرفتی؟

-------------------------------

اسلیترین

سوروس اسنیپ
۱ + ۱ + ۳ = ۵
یارو خودش دورگه س بعد در مورد حق حیات ماگل زاده ها نظر میده.

مرلین
۵ + ۱ + ۳ = ۹
پیامبر قلابی! کتاب که ندادی آخرم. از جزوه ت چه خبر؟ بنی هاشمی میزنه یا قلم چی؟

-------------------------------




پاسخ به: پيام امروز
پیام زده شده در: ۲۱:۲۴:۰۳ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
#7
آخرین بیانیه انتخاباتی حسن مصطفی

آهای ملت! دیدین چگونه زوپس میلیون ها آرای من، خادم شما امت شریف جادوگری رو بلعید؟ به راستی چگونه این زوپس نشینان حتی به کارگر ساده خودشون هم رحم نکردن که 9 ساله زیر سیستم چرک گرفته له شده و تف هم کف دستش انداخته نشده؟ اینها شب چگونه میخوابن؟ گرفتن 10 میلیون رای من رو خوردن و فقط 5 عدد رای برای من ثبت کردن. اون همه میتینگ های انتخاباتی! اون همه کفش دم در ستادم! ووی وووی ووی! عح عح عح عح عح! نه کی خندید؟ نمیخندوم. خرد میشم. هـــــــــــــــاع.

حالا که دل تو شده پر از نیرنگ و ریا
حالا که دل تو شده فرسنگها دور از حسن مصطفی!
به من نگو دوستت دارم که به منوی زوپسمم نیست!


بنده سیاست رو برای همیشه خواهم بوسید (فرنچ) و ترجیح میدم به دفتر محقرم در هاگوارتز برگردم و کار ارزشمند تدریسم رو پیگیری کنم. سیاست بمونه برای همین تازه به دوران رسیده ها.

اما در مورد تکلیف سیاسی شما ملت شریف و دور دوم انتخابات! ببینید دوستان! همونایی که دیروز این دوست عزیزی که پایین من نشسته بیانیه میده رو دست مینداختن و یقه ش رو گرفته بودن بابت هر حرفی که میزد، حالا رفتن سراغش حلالیت بطلبن و طرف رو دعوت به حمایت کنن.

این دوست سست عنصر هم فهمید هیچی نمیشه، همه چیو فراموش کرد و فراخوان حمایت از کاندیدای ایکس داد برای دور دوم انتخابات و من حالا نمیخوام نام ببرم ازشون. عاقو حداقل انتقام می گرفتی! خدا اینقدر رعوف نیست! آیا به راستی شما فکر می کنید نیت خالصی پشت عذرخواهی ها بوده؟ من که چنین فکر نمی کنم. همش برای رای جمع کردنه!

فردا روز که به قدرت برسن، اون دوست عزیز بور و خوش تیپ و گل پسر رو که مدت هست میخواد ناظری مدیری چیزی بشه و مسئولیت جایی قبول کنه رو تبدیل به پدرام دو میکنن. اون وقت این دوست خوشتیپ میاد در بیانیه ش میگه موفقیت هافل و محفل و وزارت در گروی انتخاب کاندیدای ایکس است. اگر مرلین رو تو دست راستم بذارن و پدرام رو تو دست چپم، به عله قسم باز زیر بار این دروغ بزرگ نخواهم رفت. خود بنده هافلی. زمانی در سال هزار سیصد و سنگ و چوب در هافل بودم که هیشکی نبود. اون عاقوی کاندیدای ایگرگ هم هافلی و حتی کارکشته تر و قدیمی تر از اون بوربوری گستاخ. نتیجتاً موفقیت هافل در گروی موفقیت کاندیدای غیر هافلی ایکس نیست قطعاً. در مورد محفل هم اون کاندیدای ایکس نه تنها محفلی نیست بلکه گذشته تیره و تاری داره. به عنوان یکی از خادمین ققنوس عرض میکنم که عاقو محفل رو جناحی نکنید، محفل رو بذارین بمونه واسه دامبل.

هدف از این بیانیه شفاف سازی بود. هدف این بود که بگم کریس چمبرز دیگری در راه است اگر به حرف این بوربوری پایینی گوش بدین و کاندیدای ایکس رو انتخاب کنید. بنابراین با چشم باز هر شخص دیگری رو انتخاب می کنید بکنید، من رو دوباره انتخاب کنید حتی ولی به افراد جناح ایکس اعتماد نکرده و گول آسلام رو نخورید. بدون شک اگر کسی بود که میخواست پرچم دار واقعی آسلام باشه اون من بودم: جادوگری مسلمون با اسمی کاملا آسلامی... حسن مصطفی!




پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
پیام زده شده در: ۱۱:۵۴:۵۳ جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۹
#8
کلاس پرواز و کوییدیچ
جلسه اول

دانش آموزان کلاس پرواز و کوییدیچ جارو بدست زیر ظل آفتاب توی یکی از حیاط خلوت های هاگوارتز منتظر واستادن. بعضی هاشون به رهبری دادا سدریک دیگو یه گوشه کز کردن و چرت میزنن. برخی دیگه پدرام رو یه گوشه تک گیر آوردن و نوبتی باهاش شوخی های مرتبط با جارو و توپ های کوییدیچ میکنن. عده ای از دانش آموزان با تقوا و مومن هم تاخیر چند ساعته استاد رو غنمیت شمردن و در گوشه ای مشغول برپایی نماز جماعت به امامت حاج تراورز هستن که شدیدا سر هر سجده زار میزنه و مرلین مرلین میکنه کاش رای بیاره تو انتخابات وزارت.

بلاخره کلاس ساعت 7:45 صبح رای ساعت 1 بعد از ظهر با پرتاب شدن یه توپ بلاجر انسان نما از ناکجا به وسط حیاط خلوت شروع میشه. بلاجر بعد از غلطکی وسط زمین، دست و پا و سرش در میاد و پروفسور مصی جلوی دانش آموزان ظاهر میشه...

«به به! عاقو سلام عرض میکنم خدمت جادوآموزان عزیز و دلبندم. عاقو نترسین. بیاین جلو. تست جرونام منفیه. بیان بشینید اینجا جلو من روی این چمن نرم و زیبا. کوسن زیر ملکه اینقد نرم نیس خداییش. بعد هی بگین مدیریت بده. آ باریکلا بیا جلو دلبندم. عح عح عح عح عح! ووی ووی ووی! »

دانش آموزانی که بیش از پنج ساعت علاف حسن مصطفی بودن دسته دسته به سمت استاد پرواز و کوییدیچ شون قدم ورداشتن و با خستگی روی چمن های حیاط خلوت ولو شدن و با قیافه هایی عبوس بهش خیره شدن.

«این قیافه های طلبکار چیه عاقو؟ بد کردم کلاس اول صبح تون رو انداختم بعد از ظهر؟ حالا درسته فرصت نشد اطلاع قبلی بدن بهتون. صبح داشتم سنگ پای قزوین دفع میکردم! اصن تقصیر خودتونه. صبح انتخاب واحد بیدار نشدین، همش دیسکورد، ماین، ریسک! خواب موندین! کلاس هشت صبح موند فقط براتون. ووی وووی ووی! »

«حسن! ناموساً چقد میگیری؟ »
«حسن چیه دلبندم! پروفسور مصی. چقد میگیرم واسه چی؟»
«چقد میگیری اینقدر حماسه می سرایی؟»
«بی ادب! تنبیه! دانش آموز پیری که اسمتم نمیدونم. تنبیه! پاشو برو تو آسمون تا فردا شب پرواز کن. نبینم یه لحظه پایین بیای ها. پاشو.»

دانش آموز متخلف و گستاخ که بی شباهت به پدرام نبود، با شعفی وصف ناپدیر و به امید دور دور هوایی و دیدن زدن از پنجره دختری در برج، سوار جاروش میشه اما قبل از اوج گرفتن، حسن لیست خریدشو میکنه تو جیب طرف و مسیر پروازشو به سمت دکونای هاگزمید تغییر میده. سو استفاده از دانش آموزان، بخشی از اخلاق استاد مصی بود.

«بله. تلاوت میکردم. یادم نبود امروز جلسه اوله. ولی خب من برام مهم نیست کار با جارو رو بلدین یا نه. امروز میخوام یه تکنیک خفن رو یاد بدم که وقتی جادوی جارو تون دچار اتصالی در آسمون شد یا به هر دلیلی آنتن نداد یا کار نکرد جاروتون و چوبدستی ندارین، بتونید بر g غلبه کنید و سقوط نکنید. خب کسی میدونه g چیه؟ لطفاً PG-13 جواب بدین. »

«استاد اجازه! نیروی گریفیندور! »
«به نظر من نیروی خداونده! چرا ایمان نمیارین؟ »
«اجازه استاد... به ما گفتن خفه شو وگرنه جوابو میدونیم. »
«نیروی گریز از گاو نیست؟»
«یارو...بلوتوث نفرست. خانواده نشسته! »
«نه. اشتباه میکنی. G یعنی گنگستر. »
«استاد. زیپ تون بازه! »
«اول یه پنج گالیون شارژ بفرست. »
«فکر کنم استاد منظورش نیروی گاز جادوگره. »

«عح عح عح عح عح! وووی وووی وووی! یعنی داغون شدمااا. .نه نمیخدونم. خرد میشم. من همینجا پونصد امتیاز به هر چهار گروه اضافه میکنم. فراموش کنید اصن تعریفشو. بیاین صاف بپردازیم به نحوه غلبه بر g . توجه بفرمایید...»

حسن یک دستگاه جاروی پارس خزر در نقش اسپانسر کلاس رو از لابلای بغچه ش بیرون میکشه و سوارش میشه و دو سه متری از زمین بلند میشه.

«ببینید دلبندان من. جاروها همشون جعبه سیاه دارن. یعنی گوش دارن. بنابراین در شرایط اضطراری اول وصیت تون رو با صدای بلند بگین که حقوق بازمانده ها در صورتی که عمرتون به دنیا نبود فراموش نشه. پسوردا و جاسازاتونم یادتون نره ذکر کنید که دوستان برن گندای دنیوی تون رو بزادزن...بزودازن...بزازن...بزان...عه...بزوزوزن...عه! بزدایند براتون!»

استاد مصی چند متر بیشتر اوج می گیره...

«خعب. در حالت عادی وقتی جارو از کار می افته و چوبدستی ندارین، به هیچ عنوان از سرعت جارو کم نکنید. خودش تدریجا و طی چند ثانیه به صفر میرسه. اینجاست که g پدرسوخته شما رو میکشه پایین با جارو. کسی میدونه چطور بر این کشش g میشه غلبه کرد در اون لحظه سخت و دلهره آور؟ تَکرار میکنم! شما در اون لحظه چوبدستی ندارین.»

«استاد! اجازه. باید به کمالات ساحره ها فکر کرد در اون لحظه تا اوج بگیریم!»
«خب خاک تو سرت! چرا چوبدستی نداری در اون لحظه؟ به تو هم میگن جادوگر؟ »
«عاقا اجازه! کافیه به نرخ جلار فکر کنیم تا کرک و پرمون بریزه، پر وزن بشیم و دیرتر بیوفتیم پایین.»
«تلمبه بزنیم خودمونو؟ »
«بهتر نیس نفخ کنیم قبل هر پرواز؟ »

حسن با قهقهه سری به نشانه تاسف تکان داد، خودشو از جاروش پرت کرد روی چمنا کنار دانش آموزاش و با کف و خونی که از دهنش بیرون میزد تند تند مشغول نوشتن تکالیف دانش آموزان روی چمنزار شد تا سریعا خودشو برسونه به کلاس بعدی که برای جلبک های داخل دریاچه ترتیب داده بود:

یک g قدرتمند و فقدان چوبدستی حین سقوط!

1. وصیت نامه ای مختصر از زبان خودتون بنویسید که قرار است با صدای بلند قبل از به پایین خم شدن جارو در لحظه سقوط بخوانید. جعبه سیاه جارو تون اینو گوش میده و به بازماندگان شما میرسونه پیام تون رو. در نتیجه میتونید به افشای حقایق و دسته گل ها بپردازین، جاسازهاتون رو لو بدین، یا حلالیت بطلبین! بهرحال ممکنه نتونید زنده برسین پایین. برین تو نقش! زور بزنید! اها! ووی ووی ووی! (5 امتیاز)

2. بر حسب کرم و کرم و خلاقیت یا حتی دانش جادویی و ماگلی خودتان، دو مورد روش غلبه بر کشش g رو در حین لحظه سقوط از جارو نام برده و مختصراً شرح دهید. (2 امتیاز)

3. لینک از سه تصویر معادل با چهره احتمالی خودتون برای سه لحظه "از کار افتادن جارو"، "سقوط به همراه جارو رو به پایین و با سرعت بالا" و "لحظه اصابت شما به زمین" پیدا کرده (یا در صورت تمایل طراحی کنید) و به اشتراک بذارید. ( 3 امتیاز)


ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۳ ۱۲:۰۹:۵۰
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۳ ۱۲:۱۸:۲۳



پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۰:۳۰:۱۲ جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۹
#9
یو
گرفتارم. تا ببینم کی فرصتی پیش بیاد درست و حسابی یه چیزی بالا بیارم. اون مشکلی که ویدیو دادی هم من تا به حال مواجه نشدم باهاش. ایده ای ندارم مشکل از کجاس.

رنجی
عاقو شما بیا برو همون کینگزکراس بگو ناظرش تایید کنه رولتو، نقش بگیر بیا داخل ایفای نقش. مهم نیست جدیدی قدیمی ای مولتی هستی نیستی. فقط بیا.

--------

* و خداوند مداخله کنندگان را دوست ندارد، عاشقشونه! ووی وووی ووی!





پاسخ به: پيام امروز
پیام زده شده در: ۹:۴۷:۰۱ سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۹
#10
خرو؟ اندر احوالات یک خر اصلح!

تصویر کوچک شده


ستادهای تبلیغاتی کاندیداهای شانزدهمین دوره انتخابات وزارت سحر و جادو در حالی وارد چهارمین روز از فعالیت های خودشان می شوند که از برخی محافل پشت صحنه خبرهایی از توهین های مستقیم برخی نامزدها به رقبایشان به گوش می رسد.

منابعی که خواستند نامشان فاش نشوند به پیام امروز نوشتند تام جاگسن ملقب به پدرام در یک هات داگ پارتی انتخاباتی و در مقابل 32 شاهد، رقیبش حسن مصطفی را بی هیچ مقدمه ای «خر» نامید. شاهدان شهادت دادند که جناب مصی علیرغم ناراحتی شدید از این لقب جدیدشان، سکوت اختیار نموده و کظم غیظ کردند. برخی مفسران و تحلیل گران سیاسی احتمال دادند که وجود یک فاز کله خریت در آقای مصطفی موجب شد تا ایشان واکنشی به توهین پدرام نشان ندهد. برخی دیگر هم معتقدند آقای مصی سر فرصت به طور کلی از خجالت او در خواهد آمد و پدرام را به عنوان نامی رسمی در شناسنامه تام جاگسن درج خواهد نمود.

به دنبال این مصیبت، خبرنگار پیام امروز تلاش کرد تا به کمپین انتخاباتی آقای مصی نزدیک شود تا مصاحبه ای مختصر با ایشان ترتیب دهد اما موفق نشد. آقای خنده با تبسمی غمگین و تلخ تنها به یک جمله از فاصله دور بسنده کرد:

«بنی جادوگر اعضای یکدیگر، مائم که خر شماییم. هاا. هه هه هه هه هه! هو هو هو! »

به دنبال واکنش متفاوت حسن عاقا، خبرنگار ما به سراغ آقای پدرام رفت تا شاید بتوان جمله ای برای دلجویی از طرف او شنید اما رفتار ایشان جامعه ی جادویی را در کما فرو برد و همه را بیش از پیش حیرت زده کرد:

«حسن ناراحت شدی اصن حسن؟! جان من اصن حسن؟ حسن؟ خواستم بگم از همین تریبون اگه ناراحت شدی هم برام مهم نیست. هار هار هار! »

در روزهای اخیر مشاهده شده است برخی از نوزادان در حالی پا به دنیا می گذارند که بنرها و پوسترهای تبلیغاتی پدرام به بند نافشان گره خورده اند. والدین این نوزادان مدعی شده اند که فرزندانشان در حین تولد و بعد از آن هم گریه نمی کردند و به جای ماما یا بابا به طور بی وقفه «پدرام پدرام» می گفتند. تحلیل گران مسائل کودکان جادوگران با تاکید مجدد بر اینکه پدرام جان هنوز به سن قانونی نرسیدند، اعلام کردند که گواهی که پیش تر در مورد سن عقلانی ایشان صادر شده از این پس اعتبار کافی جهت کاندیداتوری در انتخابات وزارتخانه را ندارد و باید پیش از روز رای گیری باطل شود چرا که ایشان صلاحیت این را ندارد که یک مرغ دستشان بدهید چه برسد به اداره امور مملکت!


ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۳۱ ۱۰:۲۷:۱۸







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.