هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۲۶ دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸
#1
شخصیت نام:دراکو مالفوی
تولد:5 ژوئن
چوبدستی:چوب دزخت زالزالک و موی اسب تک شاخ
گروه:اسلترین
پدر:لوسیوس مالفوی
مادر:نارسیسیا مالفوی
جارو:نیمبوس 2001
بسیاری از رفتارهای دراکو در مدرسه از تاثیرگذارترین شخصی که او میشناخت، پدرش، الگوبرداری شده بود و او صادقانه رفتار سرد و تحقیرآمیز لوسیوس نسبت به همه افراد خارج از دایره نزدیکانش را تقلید میکرد. دراکو که از نظر جسمی چندان با اباهت نبود با جذب کردن مرید دوم (کراب پیش از هاگوارتز در این مقام قرار داشت) در قطاری که به مدرسه میرفت، در طول شش سال تحصیلش از کراب و گویل به عنوان ترکیبی از مرید و محافظ استفاده میکرد.احساسات دراکو نسبت به هری همیشه تا حد زیادی به خاطر حسادت بود. با وجودی که او هرگز طعم شهرت را نچشیده بود، هری بیشک آدمی بود که بیشترین حرف درباره او زده میشد و مورد تحسین ترین فرد در مدرسه بود؛ این موضوع طبیعتا برای پسری که با چنان تصوری بزرگ شده بود که جایگاهی تقریبا شاهانه در جامعه ی جادوگری دارد، آزاردهنده بود. از آن فراتر هری در پرواز از او با استعدادتر بود؛ یعنی همان مهارتی که مالفوی مطمئن بود در آن ، میتواند همه را در سال اول تحت تاثیر قرار دهد. این حقیقت که استاد معجونسازی، اسنیپ از مالفوی خوشش میآمد و هری را تحقیر میکرد تنها یک جبران مختصر بود.دراکو که شیفتهی تصور خود به عنوان یک مرگخوار واقعی شده بود، با عزمی راسخ راهی هاگوارتز شد. او که به تدریج متوجه شده بود ماموریتش بسیار دشوارتر از آن چیزی است که تصور میکرده و پس از آن که نزدیک بود دو نفر دیگر را به جای دامبلدور بکشد، کم کم اعتماد به نفسش را از دست داد. دراکو که خطر آسیب دیدن خود و خانوادهاش را بر فراز سرش حس میکرد، کم کم شروع به خرد شدن زیر فشار کرد. تصورات دراکو دربارهی خودش و جایگاهش در جهان داشت از هم میپاشید. او در تمام زندگیاش از پدری بت ساخته بود که از خشونت حمایت میکرد و هیچ ابایی نداشت خود نیز از آن استفاده کند و حال پسرش دریافته بود که تمایلی به قتل ندارد و او این را شکستی شرمآور میدانست.زمانی که لوسیوس کمی بعد از آزکابان آزاد شد، خانواده اجازه پیدا کردند که زنده بمانند و به عمارت مالفوی باز گردند. گرچه اکنون دیگر کاملا بیاعتبار بودند. مالفویها از رویاهای رسیدن به بالاترین موقعیتها در حکومت ولدمورت به پایینترین مرتبه مرگخوارها تنزل پیدا کرده بودند؛ بیعرضهها و افراد ضعیفی که از این پس مورد تحقیر و تمسخر لرد سیاه بودند.


اگه ممکنه دسترسی منو برگردونید.


تایید نشد.
لطفا پیام‌شخصی‌ای که براتون ارسال شده رو مطالعه کنین.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۳۰ ۱۴:۲۳:۵۸

JUST SLYTHRIN


پاسخ به: عضویت در کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۴:۰۹ دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸
#2
سلام میخواستم برای عضویت در هر تیمی و هر پستی که خالی باشه درخواست بدم.


JUST SLYTHRIN


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۱:۲۶ یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸
#3
شخصیت نام:دراکو مالفوی
تولد:5 ژوئن
چوبدستی:چوب دزخت زالزالک و موی اسب تک شاخ
گروه:اسلترین
پدر:لوسیوس مالفوی
مادر:نارسیسیا مالفوی
جارو:نیمبوس 2001
بسیاری از رفتارهای دراکو در مدرسه از تاثیرگذارترین شخصی که او میشناخت، پدرش، الگوبرداری شده بود و او صادقانه رفتار سرد و تحقیرآمیز لوسیوس نسبت به همه افراد خارج از دایره نزدیکانش را تقلید میکرد. دراکو که از نظر جسمی چندان با اباهت نبود با جذب کردن مرید دوم (کراب پیش از هاگوارتز در این مقام قرار داشت) در قطاری که به مدرسه میرفت، در طول شش سال تحصیلش از کراب و گویل به عنوان ترکیبی از مرید و محافظ استفاده میکرد.احساسات دراکو نسبت به هری همیشه تا حد زیادی به خاطر حسادت بود. با وجودی که او هرگز طعم شهرت را نچشیده بود، هری بیشک آدمی بود که بیشترین حرف درباره او زده میشد و مورد تحسین ترین فرد در مدرسه بود؛ این موضوع طبیعتا برای پسری که با چنان تصوری بزرگ شده بود که جایگاهی تقریبا شاهانه در جامعه ی جادوگری دارد، آزاردهنده بود. از آن فراتر هری در پرواز از او با استعدادتر بود؛ یعنی همان مهارتی که مالفوی مطمئن بود در آن ، میتواند همه را در سال اول تحت تاثیر قرار دهد. این حقیقت که استاد معجونسازی، اسنیپ از مالفوی خوشش میآمد و هری را تحقیر میکرد تنها یک جبران مختصر بود.دراکو که شیفتهی تصور خود به عنوان یک مرگخوار واقعی شده بود، با عزمی راسخ راهی هاگوارتز شد. او که به تدریج متوجه شده بود ماموریتش بسیار دشوارتر از آن چیزی است که تصور میکرده و پس از آن که نزدیک بود دو نفر دیگر را به جای دامبلدور بکشد، کم کم اعتماد به نفسش را از دست داد. دراکو که خطر آسیب دیدن خود و خانوادهاش را بر فراز سرش حس میکرد، کم کم شروع به خرد شدن زیر فشار کرد. تصورات دراکو دربارهی خودش و جایگاهش در جهان داشت از هم میپاشید. او در تمام زندگیاش از پدری بت ساخته بود که از خشونت حمایت میکرد و هیچ ابایی نداشت خود نیز از آن استفاده کند و حال پسرش دریافته بود که تمایلی به قتل ندارد و او این را شکستی شرمآور میدانست.زمانی که لوسیوس کمی بعد از آزکابان آزاد شد، خانواده اجازه پیدا کردند که زنده بمانند و به عمارت مالفوی باز گردند. گرچه اکنون دیگر کاملا بیاعتبار بودند. مالفویها از رویاهای رسیدن به بالاترین موقعیتها در حکومت ولدمورت به پایینترین مرتبه مرگخوارها تنزل پیدا کرده بودند؛ بیعرضهها و افراد ضعیفی که از این پس مورد تحقیر و تمسخر لرد سیاه بودند.


اگه ممکنه دسترسی منو برگردونید.


انجام شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۲۶ ۱۳:۱۱:۲۱

JUST SLYTHRIN


پاسخ به: تنبیه سرای هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۲:۵۶ چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۸
#4
شبی تاریک و توفانی در هاگوارتز بود.

دراکو مالفوی پسر اصیل زاده و مایه دار مدرسه در حالی که تمام پارتی بازی های دامبلدور برای امتیاز دادن به گریفیندور و خودنمایی های هری پاتر همه و همه روی اعصابش راه میرفت و او را آزار میداد ناگهان در همان موقع لبخند ملیح و سیاهی روی لبش ظاهر شد و به اتاق ضروریات رفت.

اتاق تاریک و نمور بود دراکو به گوشه اتاق رفت درست جایی که هری پاتر را بیهوش و غیر هوشیار به صندلی بسته بود.

او چوبدستی هری پاتر را برداشته و به دو تیکه تقسیم می‌کند.

چند دقیقه صبر میکند هری کم کم به هوش می آید؛و میگوید: مالفوی من کجام؟

مالفوی:یه جایی که هیچکس صداتو نشنوه.

_بذار من برم لعنتی.

_وقتی که کارم باهات تموم شد میتونی بری پاتر.پس گفتن این جمله مالفوی شروع به شکنجه‌ هری پاتر با چند ورد کروشیو میکند تا جایی که تمام بدن پاتر خونین و مالین میشود،سپس مالفوی با ورد ابلیویت تمام خاطرات این اتفاق را از ذهن پاتر پاک میکند و او را بیهوش کرده و همان‌جا رها می‌کند.



پایان






JUST SLYTHRIN


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱:۳۲ دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۸
#5
سلام درخواست دوئل با دیانا کارتر رو دارم.


JUST SLYTHRIN


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱:۱۳ دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۸
#6
لوسیوس به نشانه تایید حرف همسرش سرش تکان میدهد و میگوید : بله راست میگه ارباب ما نمیخوایم اریابمان کمر درد و آرتوروز بگیره بهتره که شما روی زمین بخوابید!
لرد سیاه با قاطعیت از لوسیوس و نارسیسا میپرسد آیا شما مدرک فیزیوتراپی دارید؟
لوسیوس در حالی که سعی میکنه هل نشه میگوید: البته ارباب آنهم از دانشگاه سالازار شریف.

لرد سیاه که از حاضر جوابی لوسیوس اصلا خوشش نیامده کروشیویی نثار او میکند و میگوید:ای بی ادب تا تو باشی دیگر حاضر جوابی نکنی! دستور میدهیم همین الان تخت خوابی از پر قو آماده کنی!


لوسیوس در حالی که از درد کروشیو به خود می‌پیچید.به سختی بلند شد و گفت:چشم ارباب غلط کردم همین حالا تخت خوابی آماده می‌کنیم.
لوسیوس به همراه نارسیسا به طبقه بالا میرود.
لوسیوس و نارسیسا دور اتاق می‌پیچند و سخت سعی می‌کنند ایده ای پیدا کنند که ناگهان اتفاقی فریب می افتد!


لوسیوس برای اولین در یک شب دو بار از سلول های خاکستری مغزش استفاده میکند و میگوید اورکا!اورکا!(یافتم!یافتم!).
نارسیسا با حالتی تمسخر آمیز به او میگوید:حالا نمی‌خواد ارشمیدس بازی در بیاری چه به ذهنت رسید؟


میتونیم از ریش دامبلدور به عنوان پر قو استفاده کنیم!
نارسیسا که از ایده شوهرش خوشش آمده به همراه یکدیگر سمت محفل ققنوس راه میافتند.


JUST SLYTHRIN


پاسخ به: عضویت در تیم ترجمه‌ی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۳:۴۲ جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۸
#7
سلام من دراکو مالفوی هستم و میخوام در بخش ترجمه همکاری کنم.من بیشتر روی مقالات و اخبار پاترمور میخوام کار کنم.
لطفاً تایید کنید.


JUST SLYTHRIN


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۴۷ چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۷
#8
سلام بر لشگر بزرگ تاریکی.

لطفا این پست را نقد کنید.AVADA KEDAVRA

با تشکر

DRACO MALFOY


JUST SLYTHRIN


پاسخ به: افسانه لرد ولدمورت
پیام زده شده در: ۱۸:۴۲ چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۷
#9
گارسون در حالی که به سمت دستشویی میرفت دماغش را گرفته بود تا بو را احساس نکند،در دستشویی را باز کرد و به تمیز کردن ان مشغول شد.

خانه ریدل

لرد سیاه دیگر احساس خارش نمیکرد و پوستش دوباره سفید شده بود.لرد سیاه نفس راحتی کشید اما ناگهان نفسش قطع شد لرد به طرز عجیبی بوی حال به هم زنی را از طرف خودش حس میکرد.
لرد به نجینی که بیهوش شده بود نگاه کرد.

رستوران
گارسون بعد از تمیز کردن دیوار های دستشویی به سراغ بد ترین جای ان رفت سنگ و چاه توالت.

خانه ریدل

لرد سیاه دیگر احساس بد بویی نمیکرد و نجینی نیز به هوش امده بود.لرد سیاه که به خاطر اتفاقات عجیب ان روز ترسیده بود خواست به دکتر زنگ بزند و وقت بگیرد که یادش امد ویزیت دکتر خدا تومنه پس تلفن را زمین گذاشت.در همین حین لرد سیاه احساس عجیبی کرد احساس میکرد تمام محتویات شکمش دارد بیرون میریزد.

نجینی گفت:پاپا حالت فس؟

ناگهان ماده سبز رنگی به مقدار بسیار زیاد از دهان لرد سیاه خارج و کف زمین ریخت!و کل زمین را پوشاند!

نجینی در حالی که در ماده سبز شناور بود پوکرفیس به لرد سیاه نگاه میکرد.


JUST SLYTHRIN


پاسخ به: کدوم قسمت سری کتاب های هری پاتر رو بیشتر دوست دارین؟
پیام زده شده در: ۱۷:۳۹ پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷
#10


JUST SLYTHRIN






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.