هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۴:۲۹:۱۲ سه شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
#1
در خواست تغییر معرفی شخصیت داریم... جایگزین بشه لطفا!

نام: سالازار اسلیترین
تولد: 7/جولای/1947(جولای هفتیمن ماه میلادیه)
گروه: اسلیترین
گروه خونی: اصیل زاده
پاترونوس: مار افعی
چوبدستی: دندان باسیلیسک، خون مار بوآ، موی دم تک شاخ/ انعطاف پذیر و 12 اینچ/با گفتن کلمه خواب به زبان ماری از کار می افتد.

توضیحات ظاهری: موهایی به تاریکی دلش... چشمانی مارگونه و سبز که شرارت را در آن موج می‌زند... صورتش بی روح است و همیشه منتظر لذت بیرون کشیدن روح دیگران از بدنشان است...

توضیحات اخلاقی: آرامتر از نسیم در شب پاییزی... قلبی سیاه‌تر از شبی ابری... جدی تر از هر کسی به عمر خود دیده‌اید...!

توضیحی از زندگیی که به تنهاییش گذشت...:
تنهایی... تنهایی... و تنهایی...
از بچگی که پدر و مادرش را از دست داد، تنهایی را یاد گرفت. فهمید که گاهی باید زندگی کودکانه را بدون نیازهای اولیه‌اش بگذراند! نیازهایی همچون: پدری که وقتی طوفانی از غم تو در بر می گیرد، مانند کوه نگه ات دارد... مادری که به پشتوانه محبتش، روز را شروع و شب را با بوسه اش بر گونه‌ات به پایان برسانی.
تنها بود، تنهایی کشید، تا وقتی که فهمید مادرش، پدرش، هر دویشان، زنده می می ماندند، اگر آن خون لجنی معجون ساز کمکشان می کرد. معجون ساز کمکشان نکرد و مادرش را تا سر حد مرگ برد. تا اینکه مرگ مادرش به زندگی عاشقه پدرش پایان داد. پدرش عاشق مادرش بود، بدون توجه کوچکی به او خودکشی کرد و او را در سن 7 سالگی تنها گذاشت. شاید خندیتان بگیر، اما او را از آن قلعه ای که در آن زندگی می کرد بیرون کردند. خبیثانه بود ولی... خباثت را به او آموخت.
چند سال بعد، دوستانی پیدا کرد تا شاید از تنهایی و غمش بکاهند. هر سه‌شان(هلگا، گودریک، و روونا) بیشترین کمک را به او کردند. آنها می توانستند با حیواناتی همچون گورکن، شیر و عقاب ها حرف بزنند ولی او حتی حیوانی هم نداشت که با او حرف بزند.
ثروتمندی سال بعد را، با کشف کردن دو الماس بزرگ یشم تیره در کوهستان و فروششان به قیمتی گزاف، پیدا کرد. میتوانست خودش را در آن قلعه بزرگ سرگرم کند ولی دوستانش در نزدیکی نبودند.
چند سال بعدش در راه پر پیچ و خم کوهستان(همان کوهستانی که دو الماس یشم تیره را پیدا کرد.)؛ ماری دید و از فرط عصبانیت و خستگی فریاد زد:
-برو اون کنار!
مار هم دوستانه گفت:
-فریاد زدن در کوه خطرناک است دوستم!
آنچنان که او تعجب کرده به فکر هم فرو رفت. وقتی برگشت به دوستانش موضوع را گفت آنها هم پیشنهاد دادند که بد نیست سری به کتابخانه بزند. و او این کار را کرد. فهمید که مارزبان است و از آن روز به بعد برای تمرین مکالمه با مارها، هر ماری را می دید با او حرف میزد.
37 سالگی رسید. او و دوستانش، فکرهایشان را روی هم گذاشتند و تصمیمشان را گرفتند تا مدرسه ای برای جادوگران جوان بسازند. آن همه تلاش روز افزون بعدش، شد«مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز»! فامیلی هایشان شد نام گروه هایشان... اسلیترین، هافلپاف، گریفندور و ریونکلاو. با کلاه گروهبندی هم انتخابشان می کردند. تا اینکه یک روز...

چند سالی به خوبی و خوشی گذشت. او در ماه های آخر سال دم اعتراضی بر نژاد پرستی اش سر داد و معتقد بود که به موقع‌ترین کار را انجام داده است. به گفته خودش:«باید از ورود هر نوع جادوگری جلوگیری کرد!»
دوستانش عصبی شدند و گودریک، مردی که روزی... خودش را برادرش می خواند... او را از خانه اش بیرون کرد...!
.
.
.
دوباره تنهایی... سرنوشتش با تنهایی گره خورده... ولی او تالار اسرار را باز گذاشت تا هرکس، که نزدیک می شود بمیرد! این لذت را هیچ وقت از خودش دور نکرد و نمی کند... باسیلیسک عزیزش را در تالارش تنها گذاشت.

آری او سالازار اسلیترین است و همیشه می گوید:
ــــخاطراتـــــ ــــبد ــــخواهند ــــماند... ـــتــا ـــابــد...!

سالازار که با ورود هر نوع جادوگری مخالفت نکرده! معتقد بوده فقط باید به افراد با خون اصیل آموزش داده بشه من اصلاحش کردم توی معرفیت.

جایگزین شد.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۱۵ ۱۵:۰۳:۵۱

Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر کوچک شده


پاسخ به: بعد از دامبلدور و لرد سیاه کی قوی ترین جادوگره؟چرا؟
پیام زده شده در: ۱۲:۱۲:۴۶ چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۸
#2

گلن گرینوالد!


Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر کوچک شده


پاسخ به: به نظرتون اگه لی لی به جای جیمز با اسنیپ ازدواج میکرد،جیمز چیکار میکرد؟ذات اسنیپ بهتر بود یا جیمز؟
پیام زده شده در: ۱۲:۱۱:۰۸ چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۸
#3
نقل قول:

سوروس اسنیپ نوشته:
اگر من با لیلی ازدواج میکردم بچه دار نمیشدیم ، سیاه بودیم سیاه تر میشدیم(منظور اینکه جفتی مرگخوار میشدیم)
درباره ی جیمز پاتر هم دامبلدور با مهربونی های خاله خرسه وار و جادوگر خانه شکلاتی وار ، جیمز رو محفلی میکرد!

---------
اسنیپ و لیلی محفلی می شدن... بچه دار نمی خواستن بشن و نمی شدن...
سوروس که تاریک بود... یه کم سفیدی لیلی رو که باهاش ازدواج کرده رو به خودش می گیره... لیلی که سفیده یکم از اسنیپ سیاهی میگیره... دیگه اگه این جوری حساب کنیم... توسی میشدن هر دو شون

جیمز نگون بخت هم... سر به کوه و بیابون میذاشت... دامبلدور سر از شن ها بیابون بیرون میاورد و اونو به محفلی بودن دعوت می کنه بعدا حتما میگه:
-اونو از یادت ببره! یه کی دیگه رو پیدا می کنی!

ولی جدا از شوخی... اسنیپ ذاتش سیاهتر از لیلی بود... و در نقل قول بالا هم سند پیدا کردیم!


Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر کوچک شده


پاسخ به: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۱۹:۴۰:۰۷ دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸
#4
سوژه: تالار اسرار دوم!
سالازار اسلایترین vs سوروس اسنیپ
اتاقش تاریک تر از هر اتاقی بود. در دلش آشوبی شده بود که سابقه نداشته است. در ذهنش تنها یک جمله می گذشت:چرا من؟

تا اینکه بعد از مدتی پایان ناپذیر در نظرش، به طرف میز رفت و شروع به حرف زدن کرد:
-سـ... سـ... سلام... با من کاری داشتین؟

فَرد هیچی نگفت و این نشان از آرامشش بود. آرامش در این موقعیت؟ وای خدا!

فَرد، بعد از اینکه این فکر از ذهنش گذشت، شروع به حرف زدن کرد:
-خب...؟
-خب چی؟

فَرد پوزخندی زد و جوابی داد تا او را ساکت کند:
-نمیدونی پس؟ خب... توضیحی که گفته بودی به دوستت میدی رو الان به ما بگو.

از تعجب چشمانش گرد شد. چگونه از این موضوع خبر داشت؟ نه!... نمیتونه از ذهنم خبر داشته باشه!میلرزید. همه ی وجودش از ترس میلرزید. با من من ادامه داد:
-خب... خب... من... قراره واسه اون توضیح بدم، نه واسه... شما!

فرد با آرامش گفت:
-تو نمیدونی که هر کی اومده اینجا چه اتفاقی واسش افتاد؟
-نه! چه اتفاقی افتاد مگه؟

فرد با شادیی که در لبخند شیطانیش نهان بود، جواب داد:
-مُرد!

ترس دیگر صاحب قلب و روحش شده بود. فکر های ترسناک از ذهنش می گذشت. تا اینکه این رشته از حرف های ترسناک، با حرفی که فَرد زد خاتمه یافت:
-اون صدایی که از خودت در آوردی برای چی بود؟

چه سوالیای بی ربطی می پرسه! بعد گفت:
-خب... با این صدا میشه تمام... تمام دوستای... دوستامو خبر کنم!
-دوستای؟
-هوم؟

فرد با فریادی از روی خشم، لرزه به اندامش هدیه داد:
-با من داری بحث می کنی؟

ترسید. برای تصحیح گفت:
-نه... نه! بد فهمیدین! منظورم... شیرا بودن!

دوباره فرد نشست و لبخندی شیطانی بر لبخندش نقش بست.
-که این طور!
-بله... یعنی... میذارین برم؟
-نه!

ترسی که چند دقیقه پیش رفته بود، با قدرت بیشتری برگشت. گفت:
-امـــــــــم... چرا؟
-چون تو اطلاعاتی رو دادی برای دیگران دوباره نگی!
-منظورتون رو نمی فهمم!
-نبایدم بفهمی! بهتره ندونی دلیل مرگت چیه!

ترسش بیشتر شد. حالت تهوع پیدا کرد. می خواست بالا بیاورد. انگار قلبش در حلقش گیر کرده بود. از ترس روی زمین افتاد. گونه‌اش با بغضی که شکست، خیس شد.هق هقی سر داد. سعی کرد جلویش را نگه دارد. نباید گریه می کرد. باید شجاع می ماند. چون اون یه گریفندوری بود... ولی اون یه گریفندوریه واقعی نبود... چون نمی توانست حتی سو سویی از شجاعت را در خودش بییند... نه!... مرگ!... پایان زندگی‌اش بود...

ولی شاید می توانست خواهش کند... او سالازار اسلایترین است و از خواهش بقیه لذت خواهد برد... تنها راه حل زندگانی برایش... "خواهش کردن" بود... گفت:
-چی کار کنم که منو نکشین؟ خواهش میکنم منو نکشین! هر کاری بگین می کنم.

سالازار اسلایترین لبخندی محو و شیطانی زد. این لبخند از چشمانش دور نماند. گفت:
-خب... یه خواهش برای جلب نظرمان! چه فکر خوبی کردی!

هق هقش را بلند تر کرد تا شاید درکش کند... اما او دلش سنگ است... سیاه... تاریک تر از هر چیزی... حتی نواده‌اش!

سالازار اسلایترین قهقه‌ای شیطانی سر داد و بلند بلند سر او می خندید و این موضوع، عذاب مطلق بود. سالازار فکری به ذهنش رسید... "عذاب"!
-عذاب یا مرگ؟
-عذاب

سالازار با یک حرکت او را بیهوش و در تالار اسرارش ظاهر کرد. دستوری که داده بود به زودی زود انجام میشد و او با عذابی بدتر از جهنم رو به رو می شد.

3 ساعت بعد-تالار اصلی اسلایترین

تالار اسلایترین، در سکوت مطلق بود که با تنها یک نگاه از طرف سالازار به وجود آمده بود. سالازار با وقار و متانت شروع به حرف زدن کرد:
-خب... نواده های اصیل اسلایترین! حتی شماهایی که دورگه این به حرف من باید گوش بدین!
ما... کارمان را رها کردیم و آمدیم تا خبری مهم را به شما بدهیم. گریفندوری های مضخرف، تالاری درست کردند و در آن شیر دال غول پیکری قرار دادند تا مارا بترسانند. این تالار در قسمتی از هاگوارتز قرار داره که... به دست تنها یک...

ادامه حرفش را با پوزخند گفت. سالازار ادامه داد:
-شیر زبان! باز میشه! خب... ما یک شیر زبان پیدا کردیم و همین حالا در حال عذاب دادنش هستیم تا به حرف بیاید. باید به ما و نواده هایمان کمک کند. وگرنه... می میرد!

در ادامه به تام ریدل و سوروس اسنیپ اشاره کرد تا به اتاقش بیاید.

چند لحظه بعد- اتاق سالازار اسلایترین

-تام و سوروس؟ بیاین اینجا! ما باهم به سمت تالار اسرار گودریک میریم!

تالار اسرار گودریک گریفندور

- چرا درش این جوریه؟

دری که روبه روی آنها قرار داشت، شیر دال هایی بودند که بال هایشان در را قفل می کرد. سالازار به تقلید از دخترک شیر زبان، صدایی غرش وار از دهانش خارج کرد. در هم به عطاعت از صدا، باز شد.
لرد(تام)، سوروس و سالازار از پلکان قرمز رنگ پایین رفتند. اطرافشان را مجسمه های شیر پر کرده بود. این کنجکاوی با فریادی از خشم فردی ناشناس خاموش شد.
-شما اینجا چی کار می کنین؟

گودریک گریفندور بود که دو دستی شمشیرش را چسبیده بود. سالازار با پوزخند گفت:
- که این طور گودریک! تالار...؟
-اسرار شیردال!

لرد و سوروس و سالازار با هم خندیدند و این عذابی برای یک گریفندوری بود.
-بس کن سالی! بس کنین! تو یکیم بس کن!
-نه تو یکی آدم نمیشی!
-شیره ها! آدم بشه!

این جمله آخر را لرد برای پاشیدن نمک روی زخم دوستان قدیمی گفت. سالازار گفت:
-خب شیردالیسکت کو؟

و در ادامه با همراهانش شروع به خندیدن کرد. گودریک گفت:
-بس کن! من شیردالیسک ندارم... ولی شیردال اعظم رو دارم!
و بعد در ادامه با غرشی، باعث ورود یک شیردال شد.

سالازار با جدیت رو به سوروس و لرد کرد. آنها هم منظور نگاهش را فهمیدند و چوبدستی هایشان را بیرون آوردند. همه با چشمانی منتظر به شیردال نگاه کردند و سرانجام شیردال غرشی کرد و به سمت آنها شروع به دویدن کرد.

سالازار کمرش را صاف کرد و به لرد و سوروس کرد و خیلی آرام نجوا کرد:
-بیاین عقب!

وقتی آن دو عقب رفتند، سالازار چوبدستی اش را روبه قلب شیر نشانه رفت.

گودریک که قصدش را فهمیده بود فریاد زد:
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــه! نه سالازار!
-چرا که نه!؟

و با فریاد ی، به زندگی شیردال اعظم خاتمه داد:
-آوداکداورا!
-نـــــــــــــــــــــــــــــــــه!

فریاد ناراحتی گودریک تمام تالار را پر کرد و این صدا تأم با قهقه اسلایترینی بود.

-اینه سرانجام کسی که شیرشو به دوئل با ما میاره! سفید بودنت کار دستت میده گودریک!

و روبه بچه ها کرد و گفت:
-بریم تا گودریک با جسد شیردالش خوش باشه!

وقتی سالازار بیرون رفت، گودریک گفت:
-درسته سالی! هر کی با دوئل کرد یا مرد... یا... مرد...!


ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۷ ۱۹:۵۲:۰۰

Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۵۳:۲۴ دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸
#5
سلام تام!
یه پیام رو دیوار خونتون نوشتیم، آوردیم تا نقدش کنی!

انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید


Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر کوچک شده


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۸:۴۷:۰۴ پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۸
#6
لرد از درون برای محفلی ها افسوس می خورد. می خواست همه برای این کارها کوچک تاریک خودشان بکشد! در این حد! تا اینکه بعد از کلی افسوس گفت:
-خب یاران وفادار تاریکــــ... روشنایی... ما!

محفلی ها که به لرد شک کردن(پروفسور)، به ریموس گفتن بره هری رو بیدار کنه.

اتاق هری

ریموس در زد. تو دلش به خودش گفت:
-آخه من به من چی بگم!؟ اون خوابه بعد تو در میزنی؟ وای خدا

در رو باز کرد و وارد اتاق تاریک شد. هری روی تختش خوابی آروم داشت. پس این نشون می داد که ولدمورتی در کار نیست.

راه افتاد که پایین بیاد ولی با اولین ضربه دست هری به چراغ خواب مشنگی اش، او را به سمت اتاق هری کشاند.

به سمت اتاق هری رفت و وقتی در را باز کرد خواست هری را همان جا بزند. هری دستش به لیوان خورد و لیوان به چراغ خواب مشنگی اش خورد و این باعث شد که او کمی به شک بیوفتد.

اتاق غذاخوری-محفلیون و لرد

لرد برای کمی کنجکاوی بلند شد و رفت تا ببیند چه خبر است.

وقتی بلند شد، صدای در اومد. همه بلند شدن تا برای فرد نا شناس برن پیشوازش. لرد که خبر نداشت چه خبره، رفت پیشواز فرد نا شناس.

وقتی در باز شد... سوروس اسنیپ روبه رویش ایستاده بود و این لرد را خشمگین کرد.

آن طرف هری پاتر زخمش درد گرفت... بدجور...


Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر کوچک شده


پاسخ به: چه کسانی به شما کمک کرده اند؟
پیام زده شده در: ۱۶:۳۴:۰۹ پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۸
#7
من همون اول با ولدمورت حرف زدم!
خیلی کمکم کرد!
بلا هم... همین... طور!
اشلی هم خیلی کمکم کرد!
کلا از کسایی که ازشون کمک گرفتم ممنونم!
با کمک اونا و لینی(سر آخر یادم اومد:|) خیلی تونستم پیشرفت کنم!

ممنون!


Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر کوچک شده


پاسخ به: خادمان لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
پیام زده شده در: ۱۸:۴۷:۲۵ دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸
#8
سلامــــ بلا!
سلامــــ تامـــــ!
اومدمــــ شاید اینـــــ سالازار رو رد کنید یا بهـــــ قبولید!


1-هرگونه سابقه عضويت قبلي در هر يک از گروه هاي مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهيد.
ما... عنایتشو نه تو کتاب داشتیم... نه تو فیلم نه اینجا

2-به نظر شما مهم ترين تفاوت ميان دو شخصيت لرد ولدمورت و دامبلدور در کتاب ها چيست؟
ارباب عاشق نبوددامبلدور عاشق بود. عاشق چیو کیشو نمیدونم ولی خب... ارباب ما عاشق نیست چون این سوسول بازیا خیلی مضخرفه!

3-مهم ترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در گروه مرگخواران چیست؟
یه عکس با ارباب میگیریم و سر آن با دوستان مرگخوارمان والیبال بازی میکنیم. هرکی برد هم عکس ارباب و نجینی و ارباب خالی را میبرد! توپمان را نیز میدهیم ارباب امضا کنند!

4-به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.
نمیدونم بده یا نه ولی...
سیریوس بلک: پدری که سگی بیش نیست.

5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟
هاگوارتز رو می شورن... این که افتخاره!... جن های خونگی هاگوارتز رو میشورن هر هفته 8 بار نه 17 بار چون 7 عدد مقدسیه!بدون جادو

٦-بهترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟
اول:میندازیمشون تو یه اتاق تاریک
بعد از یک روز کتاب های غم بار میدیم که توش همه شکست عشقی میخورن
بعد یه هفته یکی شون میمیره...
بقیه شون هم بخواطر اینکه چرا اون مرد؟ میمیرن!

7-در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟
پیتزا با نوشابه از مغازه اِسنِیک فود... توپ وتور والیبال با مارک نیکمار و سنتور مارک مارنواز

8-به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بینی لرد سیاه افتاده است؟
اینا چه باشن چه نباشن... ارباب ما، ارباب تاریکی ها خواد بود و هست! تازه! نبودشون نشان افتخار و ابهته!

9-یک یا چند مورد از موارد استفاده بهینه از ریش دامبلدور را نام برده، در صورت تمایل شرح دهید.
نصفشو میدیم به مشنگا جارو بسازن باهاش یا مو مصنوعی!
البته که میشه اینا رو به عنوان پشمک حاج دامبل الله!(گرفته شده از پشمک حاج عبدالله!)به محفلیا بدن!

سالازار

ببینین مرگخوار شدن، یه سری پیش نیاز داره.
مثلا رفتارتون تو چت‌باکس، شخصیت پردازیتون، نویسندگیتون... همه اینا مهمه.
با رفتارتون تو چت‌باکس موافق نیستم. به این منظور بهتره فرهنگ چت‌باکس رو بخونی.
پست‌هاتون هنوز خامن. به سطح سایر اعضای گروه مرگخوارا نرسیدی هنوز.

عجله نکن. هنوز زوده.


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۲ ۲۰:۲۵:۱۰

Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر کوچک شده


پاسخ به: دانش پاتری!
پیام زده شده در: ۱۸:۱۲:۵۶ دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۸
#9
صد در صد...!
تصویر کوچک شده


Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کدوم گروهین؟
پیام زده شده در: ۱۸:۱۱:۳۳ دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۸
#10
خودممـــــــ افتادمـــــــــ تو اسلایترینـــــ!
تصویر کوچک شده


Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.